کمونیسم شورایی: تحول سیاسی-اقتصادی و اقدامات انقلابی اولیه / فیلیپ بورینه
12-06-2026
بخش کمونیسم شورایی
12 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
کمونیسم شورایی: تحول سیاسی-اقتصادی و اقدامات انقلابی اولیه - فیلیپ بورینه
برگردان به فارسی:آرمان جمهور
مقدمهای کوتاه بر تاریخچه و برخی از دستاوردهای نظری مهم کمونیسم شورایی، از جمله بحثی در مورد اصول اساسی تولید و توزیع کمونیستی ، شوراهای کارگری پانهکوک ، و دیدگاههای پل ماتیک در مورد مسئلهی محاسبهی زمان کار، و برخی نظرات در مورد اهمیت مداوم کمونیسم شورایی.
کمونیسم شورایی: تحول سیاسی-اقتصادی و اقدامات انقلابی اولیه - فیلیپ بورینه
مقدمه
قصد ما این نیست که بار دیگر تاریخ جنبشی را که در پایاننامه دکترای خود (۱۹۸۸) بررسی کردیم،،و قرار است امسال به زبان انگلیسی منتشر شود بازگو کنیم. هدف ما از نگارش این اثر، کاوش دوباره در باستانشناسی سیاستهای انقلابی نیست. تلاش برای روشن کردن بقایای گذشته بدون داشتن دیدگاهی روشن در مورد آنچه در معرض خطر است، کاری بیهوده خواهد بود، که در آن اقتصاد انقلاب رهاییبخش بدون شک نقش تعیینکنندهای ایفا خواهد کرد.
چگونه مطالعهی این جریان میتواند به پرسشهای متعدد مطرحشده در کنفرانسی دربارهی رهایی کار پاسخ دهد؟ بهویژه، پرسشی که در آثار اریک هازان و کامو مطرح شده است: «چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که در روز پس از قیام پیش رو، وضعیت راکد نماند و آزادی بازیابیشده به جای اینکه بهطور مهلکی پسرفت کند، گسترش یابد». علیرغم «شک و تردید رایج در مورد ایدهی انقلاب»، باید اشاره کرد که چشماندازی از آزادی وجود دارد که نه مبتنی بر آرمانشهر، بلکه مبتنی بر جنبش واقعی است.
ما معتقدیم که شوراهای کارگری بخشی از جنبش واقعی برای رهایی بشریت هستند.
1. جنبش و هدف شوراهای کارگری
کمونیسم شورایی به نظریه و نوعی عمل اشاره دارد که توسط جریانهای مختلف مارکسیستی انقلابی که از سوسیال دموکراسی و بعداً از کمونیسم رسمی، اندکی پس از آغاز قرن بیستم، گسستند، اتخاذ و تبلیغ شد.
این جریان ریشه در جنبشهای اعتصاب عمومی دارد که در دهه اول قرن بیستم، به ویژه در اولین انقلاب روسیه در سال ۱۹۰۵، ظهور کردند. اولین نظریهپردازان آن دو زن بودند (این نکته باید مورد تأکید قرار گیرد): هنریت رولند-هولست در هلند و رزا لوکزامبورگ در آلمان (»اعتصاب عمومی، حزب و اتحادیههای کارگری»، ۱۹۰۵). و یک ستارهشناس سوسیالیست، آنتون پانهکوک، در اثری جنجالی با عنوان »تفاوتهای تاکتیکی در جنبش کارگری» (۱۹۰۹).
این اعتصابات تودهای ذاتاً سیاسی بودند. آنها هیچ وجه اشتراکی با اعتصاب عمومی که یک امر اتحادیهای بود و توسط آنارکوسندیکالیستها و سندیکالیستهای انقلابی حمایت میشد، نداشتند. اعتصابات تودهای، مسئله قدرت، «دیکتاتوری پرولتاریا» و بنابراین نابودی دولت طبقاتی را مطرح میکردند، همانطور که آنتون پانهکوک، نظریهپرداز برجسته کمونیسم شورایی، در آن زمان ادعا کرده بود. لنین این موضوع را در کتاب خود، « دولت و انقلاب » (۱۹۱۷)، که در آن بارها از پانهکوک نقل قول میکند، به یاد میآورد.
این جنبشهای اعتصاب عمومی در جنبش شوراهای کارگری (»سوویتها») که در روسیه در سالهای ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷، در آلمان در طول انقلاب ۱۹۱۸-۱۹۱۹، در ایتالیا با تجربه شوراهای کارخانه تورین (۱۹۱۹-۱۹۲۰)، در مجارستان بین سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ و دوباره در اکتبر ۱۹۵۶ ایجاد شدند، به اوج خود رسید.
برای کمونیسم شورایی، شوراهای کارگری نهادهایی برای مشارکت در فعالیتهای اتحادیهای نیستند: آنها شکل سیاسی دموکراسی مستقیمی هستند که تمام پرولتاریاها، کارگران و لایههای غیراستثماری جمعیت را در هنگام طرح مسئله قدرت متحد میکنند. تبدیل این شوراها به نهادهای صرفاً اداری (نهادهای تولید یا مدیریت مشترک با دولت)، مانند روسیه در سال ۱۹۱۸، یا حذف سیاسی آنها به نفع یک مجلس مؤسسان «ملی» (مانند آلمان در سال ۱۹۱۹)، نشانگر ناپدید شدن آنهاست.
برای کمونیسم شورایی، شوراها فقط میتوانند «پرولتاریایی» باشند. آنها نماینده اکثریت هستند، اگرچه اغلب از اقلیتی از عناصر فعال تودهها در میان کارگران کارخانه تشکیل شدهاند. درست است که در نوامبر ۱۹۱۸ در مجارستان شوراهایی از پلیسها و دانشجویان، کارمندان دولت و مهندسان، زنان خانهدار و غیره وجود داشت. با این حال، اینها یک کنجکاوی تاریخی هستند، یا به گفته یکی از شاهدان، آنها فقط «بورژواهای صادقی بودند که بدون شورا مانده بودند و نمیدانستند برای کمک به کدام قدیس باید روی آورند».
این شوراهای کارخانه به طور خاص هستند که باید انقلاب را هدایت کنند و به نام تمام جامعه قدرت را به دست گیرند.
کمونیسم شورایی با هرگونه «کمونیسم حزبی»، به ویژه «لنینیسم» (و مشتقات «سرمایهداری دولتی» آن) مخالف است، که بر اساس آن شوراها لزوماً تابع اقتدار انحصاری حزب کمونیست هستند، که باید قدرت دولتی را به دست گیرد و با جایگزینی خود به جای اراده تودهها، در طول یک «دوره گذار» بیپایان، جامعه سوسیالیستی و بعداً جامعه کمونیستی را «بسازد».
کمونیسم شورایی با اتخاذ هدف ساختن جامعهای آزاد و برابر، بدون طبقات و بدون دولت استثمارگر، معتقد است که سرمایهداری دولتی، قدرت سرمایه جهانی را در چارچوب دولتی تداوم میبخشد که تحت حمایت بوروکراسی یا کاستی از مقامات یا «متخصصان»، عملکرد «سرمایهدار ایدهآل» (انگلس، آنتی دورینگ ) را انجام میدهد که وظیفهاش تضمین انباشت اولیه سرمایه در یک چارچوب ملی بسته است. بنابراین، این «سوسیالیسم ملی» نمایانگر پیشرفت تاریخی نیست و میتواند نوعی «انقلاب بورژوایی» در یک منطقه جغرافیایی عقبمانده (بوردیگا) یا به عنوان یک دولت کارگری «منحط بوروکراتیک» (تروتسکی) در نظر گرفته شود که در به اصطلاح «فتوحات پرولتاریایی» حاصل از دیکتاتوری تک حزبی تبلور مییابد.
همین رد هرگونه چارچوب ملی، که در پیشرفت سریع جهانی شدن بیمعنی شده است، بهترین مشخصه کمونیسم شورایی است. کمونیسم شورایی واقعیت ملتها را چیزی جز یک واقعیت تاریخی موقت در بستر ظهور یک جامعه جهانی نمیداند. تصرف قدرت توسط شوراهای کارگری در چارچوب ملت (»سوسیالیسم در یک کشور») معنایی ندارد و نمیتواند ریشه بدواند مگر با در آغوش گرفتن همزمان گروهی از کشورها، که پایههای هرگونه دفاع ایدئولوژیک از »سرزمین پدری سوسیالیستی» را تضعیف میکند.
از آنجا که آنها بر مبنای سرزمینی ساخته شدهاند، نمیتوانند موجودیتی صرفاً ملی داشته باشند. بنابراین، نهادینه شدن فدراسیونی از دولتهای شورایی سوسیالیستی منتفی است. قدرت شوراهای کارگری در کشورهای مختلف، در یک قاره و سپس در قارههای دیگر، تنها میتواند بر اساس انجمن آزاد و برابر شوراهای کارگری منطقهای یا منطقهای، بر اساس بنیانهای تولیدی، و در نتیجه گسست از هرگونه چارچوب ملی یا ناسیونالیستی، باشد. فدراسیون «کمونهای منطقهای» منجر به تأسیس یک دولت-کمون جهانی میشود. کارل شرودر، یکی از رهبران KAPD، در جزوه خود با عنوان «[شکوفایی] جامعه نوین» (ژوئیه ۱۹۲۰)، اظهار داشت که این کمون جهانی، آنطور که لنین در ژانویه ۱۹۱۸ اعلام کرد و بعداً در قانون اساسی جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی روسیه در ۱۰ ژوئیه ۱۹۱۸ آمده است، «فدراسیون جمهوریهای ملی شوروی» نخواهد بود. این کمون، که به کل جهان گسترش مییابد، شوراهای کارگری جهان را که بر اساس واحدهای تولیدی سرزمینی ایجاد شدهاند، نه بر اساس فدراتیو ملی، به هم پیوند خواهد داد.
2. یک «جنبش کارگری جدید»: تغییر تاکتیکها، مسئله اهداف فوری
رزا لوکزامبورگ در دسامبر ۱۹۱۸، به مناسبت کنگره حزب کمونیست آلمان، خاطرنشان کرد: «برای ما هیچ برنامه حداقلی و هیچ برنامه حداکثری وجود ندارد؛ سوسیالیسم یکی است: این حداقل چیزی است که ما امروز باید تحقق بخشیم... تحقق سوسیالیسم به عنوان وظیفه فوری که هر اقدام و هر موضعی را که اتخاذ میکنیم، هدایت میکند.»
کمونیسم شورایی آلمان و هلند ( Räte-Kommunismus ) که در سالهای ۱۹۱۸-۱۹۱۹ ظهور کرد، معتقد بود که جنگ جهانی اول، پوچی جنبش کارگری قدیمی را که در اتحادیههای کارگری و پارلمانها سازماندهی شده بود، نشان داده است. جنبش قدیمی بر پایه فتوحات مترقی و جزئی و همچنین جستجوی اتحاد با «بخشهای مترقی» طبقه حاکم، در چارچوب کلی قصد تصرف تدریجی و قانونی قدرت، بنا شده بود. کمونیسم شورایی با این نتیجه که سرمایهداری سنتی وارد مرحلهای از «بحران مرگ» ( Todeskrise ) شده است، در نتیجه معتقد بود که هر جنبش کارگری جدید، به عنوان یک قاعده، باید:
• رد شکل رسمی اتحادیه کارگری، که به عنوان بیان یک رفرمیسم آرمانشهری تلقی میشود، که تنها وظیفهاش تنظیم نیروی کار در چارچوب قانونی یک مدیریت سهجانبه است که بین دولت، کارفرمایان و «نمایندگان قانونی» کار تقسیم شده است. طبق کمونیسم شورایی، اشکال جدید سازمانی که جایگزین اتحادیههای کارگری قدیمی خواهند شد، «اتحادیههای کارگری» - نهادهای مبارزه سیاسی و اقتصادی - خواهند بود که از مبارزه انقلابی پدیدار میشوند، و کمیتههای اقدام و کمیتههای بیکاران که به طور خودجوش از نیازهای مبارزه طبقاتی زاده میشوند. کمونیستهای شورایی مبارزانی بودند که به طور فعال در چنین کمیتههایی در ایالات متحده و همچنین آلمان مشارکت داشتند.
• رد چارچوب پارلمانی و هرگونه دخالت در «تاکتیکهای انتخاباتی». کمونیسم شورایی معتقد است که در دورههای حساس پیش از انقلاب، شرکت در انتخابات یک تله مرگبار است. بنابراین، پذیرش مجلس مؤسسان در آلمان در ژانویه ۱۹۱۹ یک خودکشی سیاسی کامل بود. پارلمان به جای یک تریبون انقلابی، به یک سیرک انتخاباتی تبدیل شده است، که از تصویر سیرک بوش در برلین، سیرکی که در آن شوراها به طور قانونی خود را لغو کردند و تمام قدرت را به مجلس مؤسسان واگذار کردند، الهام گرفته شده است. تنها انتخابات معتبر، انتخاباتی است که در میان اعضای عادی شوراهای کارگری، در طول انتخاب (یا عزل) دورهای نمایندگان آنها، برگزار میشود.
• هرگونه حمایت، حتی حمایت تاکتیکی، از جنبشهای «آزادیبخش ملی» را رد کنید، زیرا ایده ملی در تضاد با مبارزه برای فتح قدرت توسط پرولتاریا (کارگران، کارمندان و کشاورزان فقیر)، تنها طبقهای که حامل پیشرفت تاریخی است، قرار دارد.
• با تمام ایدئولوژیهایی که پرولتاریا را از هدف والا، یعنی سرکوب برگشتناپذیر نظام سرمایهداری، منحرف میکنند، صرف نظر از شکل خاص آن نظام - لیبرال، فاشیست تروریست یا سرمایهداری دولتی، یا هر نسخهای از استالینیسم - مبارزه کنید. کمونیسم شورایی، مانند هازان و کامو، معتقد است که ضدفاشیسم «با ایجاد این تصور که از نظم دموکراتیک موجود حمایت میکند»، طعمهای برای تقویت فاشیسم بود.
3. اقدامات اولیه انقلاب: تسلط اقتصاد بر سیاست و سرکوب استثمار.
این طرد تمام تاکتیکهای قدیمی، خارج از فرآیند شکلگیری یک جامعهی جدیدِ آزادی، هیچ معنایی نداشت، فرآیندی که برای واقعی بودن باید برگشتناپذیر باشد؛ بلکه جامعهای که در آن چشمانداز معکوس شده باشد: این سیاست جوامع سنتی نیست که بر اقتصاد تسلط خواهد یافت، بلکه اقتصاد در دست تولیدکنندگان و مصرفکنندگان است که سیاست، سیاست دولت، را تابع خود خواهد کرد تا انقراض آن به عنوان یک نهاد طبقاتی به طور مؤثرتری تضمین شود.
این اقدامات در دو متن اساسی بیان شدهاند: اصول اساسی تولید و توزیع کمونیستی (برلین، ۱۹۳۰؛ آمستردام، ۱۹۵۰)؛ و شوراهای کارگری پانهکوک (۱۹۴۱-۱۹۴۷).
در متن اول، که توسط یکی از رهبران طبقه کارگر KAPD، یان اپل، نمایندهای در کنگره سوم انترناسیونال کمونیستی نوشته شده بود، مسئله اجتماعی شدن یا اشتراکی شدن در سطح اقتصادی مطرح شد: «آنچه کارگران باید مدیریت کنند، حاکمیت اقتصاد بر سیاست است».
در این زمینه، «اقتصاد» باید به عنوان اجتماع تولیدکنندگان آزاد و برابر در محل کارشان، بدون توجه به هرگونه فرمان اداری دولتی یا سلطه حزبی تعریف شود. مشکل اصلی، توزیع برابر مصرف بود که نه توسط یک دفتر دولتی متمرکز، بلکه توسط کارگران عادی که در شوراهای بنگاهها سازماندهی شدهاند، تعیین میشود. این شامل محاسبه میانگین زمان اجتماعی تولید برای هر محصول به منظور تعیین عادلانه توزیع برابر ذخایر مصرف اجتماعی برای هر تولیدکننده-مصرفکننده است. به لطف این حسابداری اجتماعی، قانون ارزش حذف خواهد شد: محصولات از ارزش اقتصادی خارج شده و منحصراً بر اساس ارزش مصرف اجتماعی خود در گردش خواهند بود. این فرآیند حسابداری اجتماعی که توسط کارگران عادی تدوین شده است، به جامعه جدید اجازه میدهد تا از خطر شکلگیری سریع یک بوروکراسی انگلی جلوگیری کند.
در واقع، این امر مستلزم ایجاد رابطهای جدید بین تولیدکننده و محصولش است، رابطهای که یادآور مفهومی لیبرتارین است که در سال ۱۹۲۱ توسط سباستین فور ( کمونیسم من ) به صورت نظری بسط داده شد.
این دیدگاه توسط نظریهپردازان برجسته کمونیسم شورایی، آنتون پانهکوک و پل ماتیک، سادهانگارانه تلقی شد. پانهکوک در کتاب خود، شوراهای کارگری ، گفت که نباید از این واقعیت غافل شد که برای یک دوره مشخص (نامشخص)، «اولین مشکل، بازسازی دستگاه تولید» است که هم توسط بحرانهای اقتصادی و هم توسط جنگها ویران شده است. او سپس گفت: «کاملاً ممکن است که عادت توزیع مواد غذایی ضروری بدون تمایز، که توسط جنگ و قحطی تحمیل شده است، به سادگی ادامه یابد... اصول اخلاقی جدید کار مشترک، تنها به تدریج در حال شکلگیری است.» پانهکوک، برخلاف شعار معروف گی دوبور، «هرگز کار نکن!»، شعار اخلاق برابریخواهانه توزیع عادلانه کالاهای مصرفی را اعلام کرد. او «ضربالمثل قدیمی رایج» را پذیرفت - که در واقع از «نامه به تسالونیکیان» سنت پل گرفته شده است - «هر که کار نکند، غذا نخواهد خورد». با این حال، شکل جدید مصرف را نمیتوان به برابری کمیِ تعاونیهای خودگردان (خودگردان) تقلیل داد: «بخش قابل توجهی از کار باید صرف دارایی مشترک، تکمیل و گسترش دستگاه تولیدی شود.» بنابراین لازم است «بخشی از کل زمان و کار جامعه» به «فعالیتهای غیرمولد، هرچند ضروری، در مدیریت عمومی، آموزش و خدمات پزشکی» اختصاص یابد.
پل ماتیک در دهه ۱۹۵۰ به این مشکل پرداخت. علیرغم تجربه بحران بزرگ ۱۹۲۹، که بحران فعلی با آن مقایسه شده است، نمیتوان از تشکیل ارتشهای کارگری، چه برای اهداف اجتماعی و چه برای منافع عمومی، سخنی به میان آورد. محاسبه سهم هر فرد در فرآیند تولید هیچ فایدهای نخواهد داشت، زیرا «تحت شرایط اقتصاد کمونیستی میتوان وسایل مصرفی فراوانی تولید کرد که محاسبه سهم افراد را غیرضروری میکند».
انتقاد دوم ماتیک این است که توزیع کمونیستی نمیتواند مبتنی بر دنیای قدیمی کارگاههای کوچک یا فوردیسم باشد. اول از همه، «بهرهوری نیروی کار به چنان سطحی رسیده است که کارگرانی که عملاً در تولید مشغول به کار هستند، اقلیتی از کل طبقه کارگر را تشکیل میدهند، در حالی که کارگران شاغل در گردش یا در بخشهای دیگر اکثریت را تشکیل میدهند.»
ثانیاً، کار در مقیاس جهانی به چنان کیفیت جدیدی دست یافته است که تفکیک کار یدی از فکری غیرقابل تصور است. ترکیب علم و تولید، ترسیم خط تمایز مشخصی بین کار ساده و کار پیچیده را غیرممکن میسازد. پل ماتیک تأکید میکند که «دانشگاهها را تا حدی میتوان «کارخانه» در نظر گرفت، زیرا نیروهای مولد علم تمایل دارند جایگزین نیروهای مولد مرتبط با کار مستقیم شوند».
سوم، بحران جهانی پیششرطهای یک شکل توزیع کمونیستی را یکسان میکند: «فقر مرتبط با بحران، همه کارگران را تحت تأثیر قرار میدهد»، از جمله کسانی که (حتی اگر دیگر در تولید مستقیم دخیل نباشند) «بنابراین کمتر بخشی از طبقه کارگر نیستند».
ماتیک به ویژه بر این واقعیت اصرار دارد که نمیتوان از خودمدیریتی یا «سهم مساوی» در فلاکت اجتماعی که با فلاکت کار غیرانسانی تشدید میشود، سخنی به میان آورد. در واقع، او این ایده مارکس را تداعی کرد که تنها فلسفه کار باید لغو آن باشد: «'کار' ذاتاً فعالیتی غیرآزاد، غیرانسانی و غیراجتماعی است که توسط مالکیت خصوصی تعیین میشود و مالکیت خصوصی را ایجاد میکند. از این رو، لغو مالکیت خصوصی تنها زمانی به واقعیت تبدیل میشود که به عنوان لغو 'کار' تصور شود.» (کارل مارکس، «پیشنویس مقالهای در مورد کتاب فریدریش لیست: سیستم ملی اقتصاد سیاسی »، ۱۸۴۵).
به علامت نقل قول استفاده شده توسط مارکس توجه کنید. از نظر او، کار جای خود را به فعالیت آزاد میدهد، که در آن «قلمرو آزادی در واقع تنها جایی آغاز میشود که کارِ تعیینشده توسط ضرورت و ملاحظات دنیوی متوقف شود…»
بنابراین، برای ماتیک، تنها اصل خوب نه از نوع کمی، بلکه از نوع کیفی بود: «اصل اقتصادی طبقه کارگر چیزی جز سرکوب استثمار نیست»، زیرا «کار» یک شکنجه و یک مصیبت است، چه در معرض سرمایه خصوصی باشد و چه دولتی.
به همین دلیل است که تقاضا برای «محاسبه» دقیق میانگین کار اجتماعی برای مصرف نمیتواند رضایتبخش باشد. از یک سو، به دلیل «تغییرات مداوم میانگین کار اجتماعی» و از سوی دیگر، به این دلیل که مسئله، «انطباق مداوم تولید و توزیع با نیازهای جامعه» است. این جامعه، یک جامعه جهانی است که با تفاوتهای گسترده در استانداردهای زندگی مشخص میشود که باید قبل از اینکه بتوانیم هر نوع عدالتی در توزیع داشته باشیم، به آنها پرداخته شود.
نتیجهگیری: کمونیسم شورایی چه اهمیتی در دنیای امروز دارد؟
کمونیسم شورایی با نسبت دادن شکل نهاییِ کشفشدهی سلطهی اقتصاد بر سیاست و بنابراین انحلال دولت سرمایه به شوراهای کارگری، سرنخهایی مرتبط با جستجوی راهحلهای مشخص برای مشکلات معاصر، یعنی بیکاری گسترده و نابودی دورهای نیروی کار، ارائه میدهد.
چگونه میتوان امید به دگرگونی سریع و برگشتناپذیر جامعه که از مقیاس محلی به جهانی میرود را دوباره زنده کرد؟ و این علیرغم شواهدی است که نشان میدهد سرمایه، با خودمختارتر شدن، نه تنها با سرعت بسیار زیادی شرایط تداوم خود را از طریق تخریب برنامهریزیشده منابع طبیعی نابود میکند، بلکه خود نیروهای مولد (بیکاری گسترده) را نیز از بین میبرد؟
همانطور که هازان و کامو مشاهده میکنند، نمیتوان با تسلیم شدن به «تأیید فروپاشی بنای اجتماعی کنونی»، رویای رهایی برگشتناپذیر گونه بشر را در سر پروراند. ما باید هر چه سریعتر آن را فرو بریزیم، نه اینکه اجازه دهیم سرمایه وحشتی بیپایان یا پایانی ناگهانی بر وحشت به بشریت ارائه دهد.
آیا شوراهای کارگری واقعاً شکل نهایی کشفشده برای سازماندهی جامعه خواهند بود؟ این «قیام قریبالوقوع» (با علامت نقل قول) (یک اصطلاح بسیار بحثبرانگیز [Jaime Semprún]) که توسط «ناشناس» پیشبینی شده است؛ آیا «ضدسیاسی» خواهد بود، به این معنا که دیگر هیچ «پیشتازی» وجود نخواهد داشت، بلکه فقط «عوامل ارتباطی، که برای پخش خبر و انتشار اخبار انقلابی کار میکنند»، به گفته هازان و کامو، سخنگویان یک نسل کامل که بارها توسط «حزبسازان» سوزانده شدهاند؟ یا برعکس، همانطور که پانهکوک نوشت، شامل گروههای کاری و گروههای اقدام یا «احزاب» خواهد بود که مأموریتشان بسط «قدرت معنوی» است که بدون آن هر شکلی از سازمان مانند شوراهای کارگری پوستهای توخالی خواهد بود؟
رهایی انسان از طریق نهادهایی که «انبوه مردم» را متحد میکنند (تونی نگری و مایکل هارت) قطعاً در اینجا و اکنون مطرح میشود ، و نه در غبار دوردست یک آرمانشهر آینده. در جهانیسازی بسیار کامل زمان ما، معاملات بازار سهام در نانوثانیهها انجام میشود؛ ما از «دوره طولانی» برادلی، که در کوتاهمدت گنجانده شده است، بسیار دور هستیم، دورهای که در آن رهایی میتواند به عنوان یک سؤال مشخص که باید اکنون حل شود، مطرح شود (« C'est maintenant… »). اما ادعای اینکه «ایده جامعه در حال گذار منسوخ و ارتجاعی است» (برونو آستاریان، ۲۰۱۰)، یا به عبارت دیگر، اینکه فرآیندهای برگشتناپذیر تحول به سوی رهایی اجتماعی جهانی در کوتاهمدت رخ خواهد داد، خطرناک خواهد بود.
فیلیپ بورینه
، ۲۰ فوریه ۲۰۱۴
منابع برای تأمل انتقادی (به ترتیب انتشار به زبان فرانسوی یا چاپ مجدد به زبان انگلیسی یا آلمانی)
سباستین فور، Mon Communisme: Le Bonheur Universel ، Imprimerie La Fraternelle، پاریس، 1921.
رزا لوکزامبورگ، «Discours au Congrès de fondation du KPD (Spartakusbund)»، برلین، 31 دسامبر 1918، در Écrits politiques 1917-1918 ، Maspero، پاریس، 1969. آنلاین در: https://www.marxists.org/archive/luxemburg/1918/12/31.htm.]
Anton Pannekoek، »Les divergences tactices au sein du mouvement ouvrier» (1909)، در S. Bricianer (ed.)، Pannekoek et les conseils ouvriers ، EDI، پاریس، 1969. شوراهای کارگری ، انتشارات Telos، سنت لوئیس، 1978، صفحات 73-117.]
Paul Mattick، »Préface aux principes fondamentaux de la production et de la distributions communistes» (1970)، در Fondements de l'économie communiste ، ICO ، شماره 101، 1 فوریه 1971.
Roland Bardy, 1919. La Commune de Budapest , La tête de Feuilles, Paris, 1973.
Anton Pannekoek, Les Conseils ouvriers (1941-47), Bélibaste, Paris, 1974. [به انگلیسی: Workers' Councils , 4 Vols., Echanges et Mouvement, London, nd; در دسترس آنلاین در: http://www.marxists.org/archive/pannekoe/1947/workers-councils.htm.]
کارل مارکس، »نقد اقتصاد ملی. فهرست زندگی فردریش »سیستم ملی اقتصاد سیاسی» (1845)، پاریس، EDI، 1975. [به انگلیسی: https://marxists.anu.edu.au/archive/marx/works/works/18]
یک جهان بدون پول: کمونیسم ، دوستان ۴ میلیون کارگر جوان، ۳ جلد، ۱۹۷۶. [دو جلد اول این متن به صورت آنلاین و با ترجمه انگلیسی در وبسایت «لیبکام» تحت عنوان « جهانی بدون پول: کمونیسم» در دسترس هستند : https://libcom.org/library/world-without-money-communism-part-one-les-amis-de-4-millions-de-jeunes-travailleurs (جلد ۱) و https://libcom.org/library/world-without-money-communism-part-two-les-amis-de-4-millions-de-jeunes-travailleurs (جلد ۲).]
پل متیک، »Y at-il un autre mouvement ouvrier?» (1975)، در Le marxisme hier، aujord'hui et demin ، اسپارتاکوس، پاریس، 1983.
Gruppe internationaler Kommunisten، Prinzipien kommunistischer Produktion und Verteilung ، GIK-AAUD، برلین، 1930. این متن توسط جنبش شوراهای کارگری ، لندن، 1990 به انگلیسی ترجمه شده است . http://www.marxists.org/subject/left-wing/gik/1930/.]
Jaime Semprun and René Riesel, Catastrophisme, Administration du désastre et Soumission durable , Éditions de l'Encyclopédie des Nuisances, 2008. [ترجمه انگلیسی این کتاب به صورت آنلاین تحت عنوان, Catastrophism, Disaster Management and Sustainable Submission در دسترس است . https://libcom.org/library/catastrophism-disaster-management-sustainable-submission-rene-riesel-jaime-semprun.]
Moishe Postone, Temps, travail et domination sociale (1993), Les mille et une nuits, Paris, 2009. [به انگلیسی: Time, Labor and Social Domination , Cambridge University Press, Cambridge, 1993.]
آلن بدیو و اسلاوی ژیژک، L'Idée de communisme ، Nouvelle Éditions Lignes، 2010.
برونو آستریان، Activité de crise et communisation ، Senovero، Marseille، 2010. [در ترجمه انگلیسی: http://libcom.org/library/crisis-activity-communisation-bruno-astarian.]
Groupe Krisis، Manifeste contre le travail (1993)، Osez la République sociale!، Gaël، 2012. [به انگلیسی: http://www.krisis.org/1999/manifesto-against-labour.]
Karl Schröder, Vom Werden der neuen Gesellschaft (اشکال سازمانی قدیمی و جدید) ، KAPD، 1920. تجدید چاپ در سال 2013.
کلود بیتوت، Repenser la révolution ، اسپارتاکوس، پاریس، 2013.
اریک هازان و کامو، اولین اندازه گیری انقلابیون ، La fabrique، 2013.
فیلیپ بورینت، چپ کمونیست هلند و آلمان ، بریل، لیدن، 2014.
***
ترجمه شده در اوت ۲۰۱۴ از ترجمه اسپانیایی که به صورت آنلاین در آدرس زیر موجود است:
http://leftcommunism.org/spip.php?article380&lang=fr
https://libcom.org/article/council-communism-political-economic-transformation-and-initial-revolutionary-measures