رویکردی «مارکسی» به مسئله یهود
31-05-2026
بخش کمونیسم شورایی
6 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
پل ماتیک، والتر آورباخ
رویکردی «مارکسی» به مسئله یهود
۱۹۳۸
منبع : مارکسیسم زنده ، جلد ۴ شماره ۵، نوامبر ۱۹۳۸، صفحات ۱۵۳-۱۵۶؛
رونویسی : توسط کریتیکا دساپیدادا ؛
ویرایش : توسط زدراوکو ساوسکی
ترجمه به فارسی:آرمان جمهور
طرفداران صهیونیسم یا ناسیونالیسم یهودی، مانند طرفداران سایر ایدئولوژیهای ناسیونالیستی، از بسیاری جهات به کارگران نزدیک میشوند. اخیراً حزب صهیون آمریکا برخی از نوشتههای بر بوروخوف [1] را که حدود 30 سال پیش سعی در ارائه رویکرد سوسیالیستی به صهیونیسم داشت، بازنشر کرد.
بوروخوف از میان روشنفکران یهودی روسیه برخاست. در زمان فعالیتهایش، کارگران یهودی در روسیه سازمانی (بوند) را ایجاد کرده بودند که یک سازمان اتحادیهای سوسیال دموکرات و ضد صهیونیستی بود. این سازمان متشکل از کارگران صنعتی بود که سازمان خود را بر اساس الگوی اتحادیهای اروپای غربی تشکیل داده بودند. آنها دیگر چندان به مسائل ملی توجه نمیکردند و معتقد بودند که انقلاب سوسیالیستی مسئله یهودیان را نیز حل خواهد کرد. با این حال، بوروخوف معتقد بود که «کسی که شأن ملی ندارد، نمیتواند شأن طبقاتی نیز داشته باشد.» او سعی کرد ثابت کند که صهیونیسم نه تنها تنها راه حل برای قوم یهود، بلکه راه حل مارکسیستی نیز هست. او «گذار آهسته تودههای یهودی از مشاغل غیرمولد به مشاغل مولد» را مشاهده کرد و متقاعد شد که تنها در فلسطین این گرایش میتواند به کمال خود برسد. او معتقد بود که یهودیان نه میتوانند منتظر «پیشرفت بشریت» باشند و نه میتوانند به جذب شدن در جامعه وابسته باشند، بلکه آزادی آنها از آزار و اذیت و تبعیض در درجه اول به خودیاری ملی تودههای یهودی بستگی دارد. او نوشت: «غریزه ملیِ حفظِ نفسِ نهفته در طبقه کارگر سوسیالیست، یک ناسیونالیسم سالم است». اگرچه در ابتدا او تصور میکرد که منافع طبقاتی کارگران یهودی همانند سایر کارگران باقی میماند و سوسیالیسم هدف نهایی است، اما نیاز فوری، صهیونیسم بود و مبارزه طبقاتی برای تحقق هر دو بود.
در فرآیند تولید، روابط تولیدی مختلفی پدید میآیند. اما بوروچوف استدلال کرد که خود تولید به شرایط خاصی وابسته است که در مکانهای مختلف متفاوت هستند. این «شرایط تولید»، که به دلایل جغرافیایی، انسانشناسی و تاریخی متفاوت هستند، پایه و اساس ایده او را تشکیل میدهند که برای کارگران یهودی، صهیونیسم و سوسیالیسم یکسان هستند. او گفت، ناسیونالیسم ملیتهای ستمدیده عجیب است و سیستم تولید ملیتهای ستمدیده همیشه تابع شرایط غیرعادی است. «شرایط تولید وقتی غیرعادی است که یک ملت از قلمرو و ارگانهای حفظ ملی خود محروم شود. چنین شرایط غیرعادی تمایل به هماهنگی منافع همه اعضای یک ملت دارد. این فشار خارجی نه تنها تأثیر شرایط تولید را تضعیف و از بین میبرد، بلکه مانع توسعه روابط تولید و مبارزه طبقاتی نیز میشود، زیرا توسعه عادی شیوه تولید مختل میشود. با این حال، در جریان مبارزه برای رهایی ملی، ساختار طبقاتی و روانشناسی طبقاتی خود را نشان میدهند.» و بنابراین او معتقد بود که «ناسیونالیسم اصیل به هیچ وجه آگاهی طبقاتی را تحت الشعاع قرار نمیدهد»، و اینکه ساختن فلسطین در عوض زمینهای واقعی برای توسعه مبارزه طبقاتی یهودیان با هدف ایجاد یک جامعه سوسیالیستی فراهم میکند.
در فلسطین، که به هیچ وجه یک کشور خالی یا یک هتل بینالمللی نبود، آنطور که بوروچوف و معاصرانش سعی در باور آن داشتند، یهودیان یک جامعه کشاورزی فئودالی عرب با سرمایه تجاری در شهرها و بنادر یافتند. یهودیان مهاجر، صنعتگرانی از نوع اروپای شرقی، بازرگانان اروپای غربی و نمایندگان سرمایهداران لندن، وال استریت و آمریکای جنوبی بودند. و علاوه بر اینها، یک پرولتاریای تازه شکل گرفته از دانشجویان، متخصصان و روشنفکران وجود داشتند که با شور و شوق ملی فراوان، در ابتداییترین شرایط برای دولت یهود کار میکردند.
نیروی کار و سرمایه به فلسطین مهاجرت کردند، اما در مقیاسی کوچک. با این حال، شرایط تولید که به طور فزایندهای «عادیتر» میشد، منجر به توسعهای مطابق با رویاهای صهیونیستهای چپ نشد. ناسیونالیسم مبارزه طبقاتی را تقویت نکرد، بلکه برعکس، دومی فدای نیازهای ملت شد. آگاهی طبقاتی افزایش نیافت، بلکه رو به ناپدید شدن گذاشت و منافع «مشترک» علیه اعراب، هماهنگی تقریباً ایدهآلی ایجاد کرد. صهیونیسم در عمل تنها توانست کارگران یهودی را به منافع استثمارگرانشان و علاوه بر این، به طرحهای امپریالیستی انگلستان، که آرمانهای یهودیان را برای نیازهای امپریالیستی - استراتژیک خود پرورش میداد، پیوند دهد.
درست است که با رشد سرمایهداری در فلسطین، طبقه کارگر نیز افزایش یافت. کمبود نیروی کار باعث شد که در ساختمانسازی و مشاغل مشابه، دستمزدهای نسبتاً بالایی برای برخی از کارگران وجود داشته باشد. [2] برخی دیگر از کارگران، تعاونیهایی تأسیس کردند که به عنوان پیمانکاران ساختمانی و شرکتهای حمل و نقل فعالیت میکردند.
با این حال، این شرایط، مبارزه طبقاتی برای سوسیالیسم را تقویت نکرد، بلکه تعداد زیادی از کارگران را با ایدئولوژی سرمایهداری آشنا کرد و منجر به توسعه بوروکراسی کارگری شد که در استثمار کارگران مشارکت داشت. کارگران یهودی نه تنها استثمارگران قدیمی خود را در سرزمین مقدس یافتند، بلکه در ازای وعدههای پوچ اصلاحطلبی، استثمارگران جدیدی را نیز به آنها اضافه کردند.
«سهم بوروچوف در مارکسیسم»، یعنی به رسمیت شناختن اهمیت «شرایط تولید» برای توسعه مبارزه طبقاتی، تاکنون تنها در خدمت منافع سرمایهداری و امپریالیستی بوده است. صهیونیستها با اشاره به فلسطین، کارگران یهودی را از شرکت در مبارزه طبقاتی باز داشتند؛ در فلسطین، آنها اکنون به آن سوی مرز اشاره میکنند. راه حل صهیونیستی مسئله یهود تنها در مبارزه با اعراب نهفته است. در شرایط فلسطین، صهیونیسم تنها میتواند در لباس سرمایهداری ظهور کند. یهودیان برای ملیگرا بودن مجبورند سرمایهداری باشند و برای صهیونیست بودن باید ملیگرا باشند. آنها نه تنها مجبورند سرمایهداری باشند، بلکه سرمایهداری به شکلی بسیار ارتجاعی است. آنها به عنوان یک اقلیت نمیتوانند بدون آسیب به منافع خود دموکراتیک باشند. و چون تشنه زمین هستند، باید علیه اصلاحات ارضی مبارزه کنند و خود را با فئودالهای عرب علیه فلاحان پیوند دهند. آنها نه تنها خودشان مرتجع هستند، بلکه به ارتجاع عرب نیرو میدهند.
بیست سال گذشتهی عملکرد صهیونیستی به اندازهی کافی نشان داده است که ناسیونالیسم یهودی، به اندازهی هر ناسیونالیسم دیگری، مانع توسعهی مبارزهی طبقاتی شده است. حفظ سطح زندگی کارگران یهودی در سطح نیمهمتمدن، تنها به قیمت جان کارگران عرب امکانپذیر بود. تبعیض علیه کارگران عرب که توسط اتحادیههای کارگری یهودی و کارفرمایان یهودی اعمال میشد، نه همبستگی، بلکه نفرت ملیگرایانه را در میان کارگران ایجاد کرد. تمام عبارات خوشطعم در مورد همبستگی با کارگران عرب، هنگامی که در اعتصابات سال ۱۹۳۶ مورد آزمایش قرار گرفتند، ناپدید شدند. در عوض، بوروکراسی کارگری صهیونیستی با موفقیت کارگران یهودی را وادار به دفاع از اموال کارفرمایان خود کرد. بوروکراسی کارگری و ویژگیهای ملی، مانع از مبارزهی بیکاران برای دریافت کمکهای مالی میشد، زیرا در غیر این صورت ممکن بود بریتانیاییها مهاجرت را متوقف کنند. کمبود سرمایه در کشاورزی فلسطین، منجر به ایجاد تعاونیهای پیشگامان گرسنه، به اصطلاح «کمونها» (کووتسوت) شد. این شایستگی بوروچویستها بود که این تعاونیها را «بخش سوسیالیستی» اقتصاد فلسطین نامیدند و آنها را به عنوان «پایگاههای سوسیالیسم» مورد ستایش قرار دادند. اما در اینجا نیز صهیونیستها تنها ماهیت سرمایهداری و ویژگی استثمارگرانه این نهادها را در پشت شعارهای جذاب پنهان میکنند.
صهیونیسم فقط میتواند در خدمت سرمایهداری باشد. خود بوروچوف، که در ابتدا فقط به جنبش صهیونیستی برای تقویت مبارزه طبقاتی علاقهمند بود، بعداً نیات اولیه خود را فراموش کرد و به نفع همکاری طبقاتی صحبت کرد. او دیگر نه پرولتاریا، بلکه «کل جمعیت یهودی» را خطاب قرار داد، که نباید «تسلیم این تصور شوند که یهودیان در میان ملتها و فرهنگهای بیگانه ناپدید میشوند». با وجود اینکه حتی یک «انترناسیونالیست» مانند لئون تروتسکی امروز میگوید «که مشکل یهودیان باید از طریق تمرکز ارضی حل شود»، ناسیونالیسم امروز فقط میتواند شوونیستی باشد، فقط میتواند به فاشیسم یهودی منجر شود که آشکارا از مبارزه علیه اعراب حمایت میکند. و غیرفاشیستها این مبارزه را با سکوت یا بیان عبارات ریاکارانه میپذیرند. و تنها به رسمیت شناختن موقعیت ضعیف آنها مانع از یافتن جایی در میان «ملل متجاوز» میشود و آنها را مجبور میکند تا در خدمت امپریالیسم انگلیسی باشند. امروزه گزارشی از یک کمیسیون سلطنتی وجود دارد که تقسیم فلسطین و ایجاد یک دولت یهودی خودمختار را توصیه میکند. صرف نظر از اینکه این پیشنهاد هرگز محقق شود، این واقعیت همچنان پابرجاست که خود یهودیان نمیتوانند خواستههای صهیونیستی را برآورده کنند، بلکه مجبورند متحد امپریالیسم انگلیس باقی بمانند.
درست است که گسترش سرمایهداری در فلسطین که توسط صهیونیسم و تشدید تضادهای سرمایهداری ایجاد شده است، «انقلابی» است، اما تنها به این دلیل که کل سرمایهداری در حال انقلابی شدن است؛ این موضوع هیچ اهمیتی برای طبقه کارگر ندارد. تشدید تضادهای سرمایهداری قطعاً به منافع انقلابی طبقه کارگر خدمت میکند، با این حال، از آنجایی که پرولتاریا باید یک انقلاب بینالمللی انجام دهد، نمیتواند از مسائل ملیگرایانه حمایت کند، نه میتواند اعراب و نه یهودیان را پرورش دهد. باید در برابر همه عفونتهای ملیگرایانه مصون بماند و باید بر تضاد بین سرمایه و کار که توسط روابط تولید تعیین میشود، تمرکز کند.
هیچ راه حل ملی برای کارگران یهودی وجود ندارد، زیرا هیچ امکانی برای یافتن صلح در کشورهای دیگر وجود ندارد. مسئله یهود در بربریت سرمایهداری امروز غیرقابل حل است. بستن چشمانمان به روی واقعیت، هر چقدر هم که دشوار باشد، بله، غیرممکن است، همانطور که در بسیاری از موارد جلوگیری از جنایات ویژه علیه جمعیت یهودیان غیرممکن است، فلسطین راه حل نیست. سرمایهداری به معنای طولانی شدن این وضعیت وحشیانه است. وظیفه کارگران یهودی، وظیفه همه کارگران است، پایان دادن به نظام بینالمللی استثمار سرمایهداری.
یادداشتها
۱. ناسیونالیسم و مبارزه طبقاتی. رویکردی مارکسیستی به مسئله یهود. نوشته بر بوروخوف. انتشارات صهیون-زئیر آمریکا. نیویورک، ۲۰۵ صفحه، ۱.۵۰ دلار.
۲. نرخ دستمزد هفتگی نه طبقه از کارگران شهری در اکتبر ۱۹۳۷، که با شاخص هزینه زندگی تطبیق داده شده است، به این نتیجه منجر میشود که دستمزد واقعی کارگران یهودی در تلآویو ۶۸ درصد دستمزد کارگران در لندن بوده و دستمزد اعراب حدود ۱۰ درصد کمتر از دستمزد کارگران یهودی بوده است. با این حال، این نه طبقه از کارگران شهری که مسئول شاخص دستمزد فوق هستند، همگی به صنعت ساختمان تعلق دارند و آنطور که اغلب تصور میشود، نماینده نرخ دستمزد کل طبقه کارگر نیستند. این شاخص، که اغلب با افتخار نشان داده میشود، همچنین تا جایی که عامل اجاره را که به دلیل کمبود جدی مسکن در فلسطین بسیار بالاست، در هزینه زندگی حذف میکند، صادق نیست.