نسل زدِ ایران، نیرویی بود که شعلههای اعتراض را برافروخت — و بهایش را با جان خود پرداخت.
02-02-2026
بخش خبر و تحلیل خبر
10 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
نسل زدِ ایران، نیرویی بود که شعلههای اعتراض را برافروخت — و بهایش را با جان خود پرداخت.
گزارش از فِلیز سولومون
وال استریت ژورنال
01/02/2026
هشتم ژانویه، همان روزی که حکومت دسترسی به اینترنت را در ایران قطع کرد، معترضان در تهران گرد هم آمدند.
هفتم ژانویه، پرویز افشاری آخرین پیامهایی را دریافت کرد که پسرش، سام، قرار بود در عمرش بفرستد:
«فردا میخوام برم اعتراض / ولی به مامان نگو.»
چهار روز بعد، خانواده پیکر بیجان او را میان ردیفهایی از جسدها روی کف سرد سردخانهای در کرج پیدا کردند؛ پدری که حالا از خانهاش در آلمان با صدایی شکسته این روایت را تعریف میکند.
سام تازه ۱۷ ساله شده بود. او تنها یکی از نامهای فهرستی است که هر روز طولانیتر میشود — فهرست نوجوانان و جوانانی که قربانی سرکوبی خشن در کشوری شدند که تقریباً نیمی از جمعیتش زیر ۳۰ سال است. میان کشتهشدگان، ورزشکاران، هنرمندان و دانشآموزانی بودند که عکسها و زندگینامههای کوتاهشان شبکههای اجتماعی را پر کرد؛ یادبودی دیجیتال برای جوانیهایی که زیر سایه قطع اینترنت خاموش شدند.
در بسیاری از جنبشهای اعتراضی بزرگ تاریخ، جوانان در صف نخست بودهاند؛ از اعتراضات ۱۹۸۹ چین گرفته تا بهار عربی و خیزش جوانان میانمار در ۲۰۲۱. موج جهانی اعتراضات نسل زد در سالهای اخیر حتی دولتهایی را در کشورهایی دور از هم، از بنگلادش تا بلغارستان، به لرزه درآورده است.
اما اعتراضات ایران رنگ دیگری گرفت. ابتدا بازاریان محافظهکار، خشمگین از سقوط ارزش پول ملی، جرقه اعتراض را زدند. حکومت وعده اصلاحات اقتصادی داد. اما وقتی جوانان به خیابان آمدند، اعتراضها به قیامی ضدحکومتی بدل شد — جدیترین چالش برای حاکمان روحانی شیعه در نزدیک به پنج دهه قدرت. سرکوب، سریع و قاطع بود.
سام افشاری، نوجوان ۱۷ سالهای که در این سرکوب کشته شد، قرار بود امسال به آلمان برود.
ابعاد خشونت هنوز بهطور کامل روشن نشده است. هشتم ژانویه، شبی که سام ناپدید شد، حکومت اینترنت را قطع کرد و سرکوب اعتراضاتی را آغاز کرد که در شهرهای سراسر کشور گسترش یافته بود. هفتهها خاموشی ارتباطی تقریباً کامل برقرار بود؛ خبرها بهکندی میرسید و راستیآزماییشان دشوار بود. محدودیتها همچنان ادامه دارد.
با این حال، روایتها کمکم راه خود را باز کردند؛ از طریق اینترنت ماهوارهای استارلینک یا شهادت کسانی که از کشور خارج شدند یا نزدیک مرزها با سیمکارت خارجی آنلاین شدند. پژوهشگران حقوق بشر که با صبر و وسواس در حال گردآوری شواهدند میگویند شمار کشتهشدگان ممکن است از ۱۰ هزار نفر فراتر رود — رقمی که این واقعه را به مرگبارترین سرکوب سیاسی تاریخ معاصر بدل میکند.
مقامهای ایرانی گفتهاند بیش از ۳۱۰۰ نفر کشته شدهاند و — بدون ارائه مدرک — ادعا کردهاند بیشتر مرگها به «تروریسم» مرتبط بوده است.
سازمان «فعالان حقوق بشر در ایران» مستقر در آمریکا، شمار کشتههای تأییدشده را بیش از ۶۰۰۰ نفر اعلام کرده است. دستکم ۱۳۷ نفر از کشتهشدگانِ شناساییشده، هنگام مرگ زیر ۱۸ سال داشتهاند. برآوردهای دیگر گروههای حقوق بشری نشان میدهد حدود نیمی از قربانیان احتمالاً متعلق به نسل زد ایران بودهاند — متولدین حدود ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲.
این نخستین نسل ایرانی بود که با دسترسی گسترده به اینترنت بزرگ شد و بیش از هر زمان دیگری با جهان بیرون ارتباط داشت. آنها روزنه کوتاهی از امید را در سال ۲۰۱۶، با کاهش تحریمها، دیدند — امید به احیای اقتصادی — اما دو سال بعد، فروپاشی توافق هستهای کشور را دوباره به انزوا برد.
بر اساس آمار سازمان ملل، ۴۲ درصد ایرانیان زیر ۳۰ سالاند. اما چشماندازشان با وخامت اقتصاد تیرهتر شده؛ بیکاری جوانان بالای ۲۰ درصد است و بسیاری احساس میکنند حکومت فوقمحافظهکار از واقعیت زندگی آنها جدا افتاده است.
جوانان ایرانی آخرینبار در سال ۲۰۲۲، پس از مرگ دختری جوان در بازداشت «گشت ارشاد» که او را به «بدحجابی» متهم کرده بود، بهطور گسترده به خیابان آمدند. سازمان ملل میگوید دستکم ۵۵۱ نفر در سرکوب آن اعتراضات — جنبش «زن، زندگی، آزادی» — کشته شدند.
هالی داگرس، پژوهشگر مؤسسه واشنگتن که در ایران بزرگ شده، میگوید:
«این جوانها کاملاً آگاهاند که ممکن است با گلوله و باتوم روبهرو شوند، اما باز هم به خیابان میآیند چون باور دارند آیندهشان ارزش جنگیدن دارد. نسل زد ایران میخواهد بخشی از جهان باشد و ساده بگویم، بتواند آزادانه خود را بیان کند، فرصت اقتصادی داشته باشد و با کرامت زندگی کند.»
ربین مرادی، ۱۷ ساله، چند روز پس از آنکه به خانوادهاش گفت قصد دارد بعد از یک بازی فوتبال به اعتراض بپیوندد، مرده پیدا شد.
سام هم مثل بسیاری از همنسلانش، عضوی از خانوادهای پراکنده بود. پدرش سالها پیش برای یافتن فرصت بهتر به آلمان رفت. فاصله سخت بود، اما آنها مرتب از طریق تماس تصویری واتساپ حرف میزدند. سام تنها فرزندش بود.
در کرج، سام انگلیسی و آلمانی میخواند و قرار بود امسال به بایرن برود تا در رشته فناوری اطلاعات تحصیل کند. عاشق کامپیوتر بود، اما بزرگترین عشقش شنا بود.
وقتی به خانه برنگشت، خانواده امیدوار بودند فقط بازداشت شده باشد. مقامهای محلی گفتند نامی از او در فهرست بازداشتیها نیست و باید بیمارستانها را بگردند. یکییکی مراکز درمانی شهر را جستوجو کردند تا پزشکی گفت او را دیدهاند.
آن پزشک گفته بود سام با شلیک یک گلوله به پشت سرش در وضعیت بحرانی تحت درمان بوده، تا اینکه مأموران آمدند و او و بیماران دیگر را بردند. توصیه کرد به سردخانهها سر بزنند.
یازدهم ژانویه، او را در کیسه جسد پیدا کردند؛ با گلوله دومی که نیمی از صورتش را از بین برده بود، آنقدر که بهسختی قابل شناسایی بود.
پرویز، میان هقهق گریه، گفت:
«پسرم میتوانست آینده این کشور را بسازد. این حکومت دارد بچههایی را میکشد که فقط آزادی میخواهند… این انصاف نیست.»
خانوادههای سه نوجوان دیگر نیز روایتهایی مشابه نقل کردهاند:
پسری ۱۶ ساله در کرمانشاه گفت به کتابخانه میرود و هرگز برنگشت.
ربین مرادی، فوتبالیست ۱۷ ساله، هنگام بازگشت از بازی به خانوادهاش گفت به تظاهرات میپیوندد؛ چهار روز بعد پیکرش در سردخانه کهریزک تهران پیدا شد.
و امیرعلی حیدری، تنها چند روز مانده به ۱۸ سالگی، همراه دوستانش در کرمانشاه به اعتراض رفت. شاهدی که بعداً از کشور گریخت گفت نیروهای امنیتی به سینهاش شلیک کردند و وقتی روی زمین خونآلود افتاده بود، با قنداق تفنگ آنقدر زدند تا جان داد.
امیرعلی حیدری نیز هنگام کشته شدن ۱۷ سال داشت.
با وجود سن کمش، احساس میکرد وظیفه دارد برای آینده نسلش بجنگد. یکی از بستگانش که سالها پیش پس از مجروح شدن در اعتراضات از ایران گریخته، میگوید تجربه خودش بر او تأثیر گذاشته بود؛ گویی او مبارزه ناتمام بزرگترها را ادامه میداد.
غزل عبداللهی، هنرمند ایرانی که پس از اعتراضات ۲۰۲۲ به تبعید رفت، میگوید:
«جوانترها همیشه بیشتر ریسک میکنند — هم در اعتراض، هم در زندگی.»
برای او این مبارزه شخصی هم هست؛ مادرش سالها زندانی سیاسی بوده است.
او میگوید: «این، زمان آنها بود.»