بیانیهی شمارهی 7 گرایش کمونیسم شورایی در نیمه راه یک انقلاب
16-01-2026
بخش اطلاعیەها و بیانیەها
25 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
بیانیهی شمارهی 7 گرایش کمونیسم شورایی
در نیمه راه یک انقلاب
در دو هفتهی اخیر، آنچه در ایران میگذرد نه «بحران» است، نه «ناآرامی» و نه حتی «سرکوب» به معنای کلاسیک کلمه. ما با وضعیتی عریانتر روبهرو هستیم: حکومت، بیواسطه و بیپروا، به جان جامعه افتاده است. کشتار انقلابیون نه واکنشی عصبی، که بخشی از منطق بقاست. این رژیم، برخلاف بسیاری از دیکتاتوریهای فرسوده، هنوز به نقطهی تردید نرسیده؛ هنوز باور دارد که میتواند با جنایت، نظم دلخواهش را حفظ کند. و همین باور است که وضعیت را خطرناکتر از همیشه کرده است. در سطح بینالمللی، صحنه به همان اندازه تیره و حسابشده است. دونالد ترامپ، -فارغ از همهی داوریها دربارهی شخصیت و سیاستهایش، وعدههایی به مردم ایران داده بود که اکنون عملاً معلق ماندهاند. آنچه امروز «خویشتنداری» نامیده میشود، در عمل تعلیق مسئولیت است. چرخش دوباره بهسوی مذاکره با رژیم، آن هم با محوریت مسئلهی اتمی، نه نشانهی عقلانیت، بلکه بازتولید همان الگوی کهنه است: تقلیل یک بحران عمیق انسانی و سیاسی به یک پروندهی فنی. این دقیقاً همان زمینی است که جمهوری اسلامی سالهاست در آن بازی میکند؛ خرید زمان، فرسایش افکار عمومی، و بازسازی ماشین سرکوب در سایهی گفتوگو. باید این واقعیت را بیپرده گفت: استراتژی غالب جهان غرب، نه گذار دموکراتیک در ایران، بلکه حفظ یک نظم قابلکنترل است. این نظم، هرچند خونآلود و فاسد، اما آشناست. دموکراسی واقعی در ایران برای غرب مسئلهساز است، چون معادلات تثبیتشده را بر هم میزند، چون بازیگران تازهای وارد صحنه میشوند، و چون دیگر نمیتوان همهچیز را پشت درهای بسته و با چند چهرهی شناختهشده مدیریت کرد. شعارهای حقوق بشری، در این چارچوب، بیش از آنکه راهنما باشند، ابزار مصرف رسانهایاند.
در چنین شرایطی، اختلافنظر در میان مخالفان رژیم امری طبیعی و حتی اجتنابناپذیر است. بخشی هرگونه مداخلهی خارجی، بهویژه نظامی، را مطلقاً مردود میدانند؛ با تکیه بر تجربههای تلخ منطقه و هراس از فروپاشی کنترلناپذیر. بخشی دیگر، مداخلهی محدود و هدفمند را قابلدفاع میدانند، مشروط به آنکه صرفاً سران و زیرساختهای اصلی سرکوب هدف قرار گیرند. گروهی نیز بر این باورند که آمریکا و متحدانش باید نه با بمب، بلکه با فشار سیاسی و دیپلماتیک وارد شوند: حمایت علنی از انقلاب، تعطیلی سفارتخانههای رژیم، انزوای کامل بینالمللی، و بستن شریانهای مالی و امنیتی. اما مسئلهی اصلی، پیش از انتخاب هرکدام از این گزینهها، درک درست از وضعیت است. این انقلاب با رژیمی طرف است که هیچ خط قرمزی نمیشناسد. تجربه نشان داده که عقبنشینی اخلاقی در کار نیست؛ نه از سر فشار افکار عمومی، نه از سر هزینههای بینالمللی. وقتی حکومتی بقا را در تداوم جنایت تعریف میکند، سناریوی «فرسایش تدریجی» میتواند به قتلعام تدریجی بدل شود. اینجاست که پرسش دشوار و گریزناپذیر سر برمیآورد: اگر این انقلاب، بهرغم شجاعت و فداکاری مردم، نتواند بهتنهایی رژیم را به زیر بکشد، آیا مداخلهی یک قدرت خارجی میتواند موجه باشد؟ برای پاسخ، باید از شعار فاصله گرفت. مداخله، بهخودیخود نه مقدس است و نه شیطانی. مشروعیت آن وابسته به چند معیار روشن است. نخست، ماهیت رژیمی که با آن مواجهایم: حکومتی که بهطور سیستماتیک و گسترده علیه مردم خود مرتکب جنایت میشود. دوم، انسداد کامل راههای داخلی تغییر: وقتی هر شکل از اعتراض، سازماندهی و گفتوگو با گلوله پاسخ داده میشود. سوم، هدف و دامنهی مداخله: آیا هدف، حمایت از گذار سیاسی و کاهش توان سرکوب است، یا بازتولید یک نظم وابستهی جدید؟ و چهارم، نقش مردم: آیا مداخله در پاسخ به یک خواست عمومی و آشکار صورت میگیرد، یا جایگزین ارادهی جامعه میشود؟ بر این اساس، میتوان گفت که مداخلهی خارجی تنها زمانی میتواند موجه تلقی شود که مکمل جنبش مردم باشد، نه جانشین آن؛ محدود، شفاف و معطوف به تضعیف ماشین سرکوب، نه تسلط بر سرنوشت کشور. حمایت سیاسی، انزوای دیپلماتیک رژیم، تعطیلی سفارتخانهها، تحریم هدفمند نهادهای امنیتی و نظامی، و حفاظت عملی از جان غیرنظامیان، همگی میتوانند در این چارچوب تعریف شوند. ورود نظامی مستقیم، حتی در محدودترین شکل، آخرین گزینه است؛ نه بهدلیل پاکدستی اخلاقی، بلکه بهخاطر هزینههای سنگینی که میتواند بر آیندهی ایران تحمیل کند. آنچه ناموجه است، نه فقط مداخله، بلکه بیعملی آگاهانه است. تماشای کشتار، در حالی که ابزار فشار و حمایت وجود دارد، نوعی مشارکت منفی در جنایت است. جهان نمیتواند همزمان مدعی دفاع از آزادی باشد و از رژیمی حمایت کند که اساسش بر نفی انسان بنا شده است. این بیانیه نه دعوت به جنگ است و نه توجیه وابستگی. تلاشی است برای شفافکردن یک موقعیت تاریخی: ایران در نقطهای ایستاده که انتخابها محدود و پرهزینهاند. انکار این واقعیت، فقط به نفع رژیمی است که از ابهام، ترس و دودستگی تغذیه میکند. امروز، پیش از هر چیز، صداقت لازم است؛ با خود، با مردم، و با جهانی که دیگر نمیتواند ادعا کند «نمیدانست».
پیروز باد مردم ایران!
نابود باد رژیم جنایتکار اسلامی!
زنده باد آزادی برابری جممهوری شورایی!
25 دی 1404 برابر 15 ژانویه 2026