در باره گرایش پانه کوکیسم Pannekoekism
09-01-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
17 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
در باره گرایش پانه کوکیسم Pannekoekism
پیش از هر چیز ضروری میدانیم بهصراحت روشن سازیم که موضع و رویکرد ما نه بر مبنای خطمشیها و اصول ازپیشتدوینشدهی این حزب یا آن سازمان بوروکراتیک، بلکه بر پایهی پراتیک خودانگیخته، تاریخی و انقلابی طبقهی کارگر شکل میگیرد و در بستر مبارزهی واقعی او منکشف و تکامل مییابد. از منظر چپ شورایی، آگاهی و سازمانیابی نه اموری تزریقشدنی از بیرون، بلکه محصول مستقیم کنش جمعی پرولتاریا در مصاف با مناسبات مادی سرمایهداریاند.
بر این اساس، این کارگران نیستند که باید کنش و منش خود را با اساسنامهها، برنامهها و ملاحظات ستادهای حزبی منطبق سازند؛ بلکه بالعکس، این احزاب و سازمانهای سیاسیاند که بنا بر حکم ضرورت تاریخی، ناگزیرند تاکتیکها، اشکال مداخله و حتی اصول ادعایی خود را با پراتیک واقعی تودههای کارگر هماهنگ کنند. هرگونه وارونهسازی این رابطه، اساساً ایدئولوژیک است؛ بازتابی از واقعیت وارونهنمای بورژوایی که پل ماتیک بهدرستی آن را «فیتیشیسم سازمانی» نامیده است، یعنی جایگزینکردن سازمان بهجای طبقه و فرم بهجای محتوا.
طبیعی بود که خیزش اخیر، واکنش طیفی گسترده از گروهها و محافل مارکسیستی، شبهمارکسیستی و چپ را برانگیزد. بخشی از این جریانها به تحلیلهای صرفاً ایدئولوژیک پناه بردند و خیزش را بهسبب فقدان سازمانیابی حزبی ـ آنگونه که بهزعم آنان حامل آگاهی سوسیالیستی است ـ محکوم به انحطاط دانستند. گروهی دیگر، با تقلیل شتابزدهی این حرکت به خردهبورژوازی، آن را از حیث خواستگاه طبقاتی ذاتاً ارتجاعی قلمداد کردند. در سوی مقابل، نیروهای اپورتونیست نیز بدون درک دیالکتیک مبارزهی طبقاتی و بدون تحلیل مادی از شرایط مشخص، با خوشبینی خام به شعارها و اهداف اعلامی آویختند و مرز خود را با افق سوسیالیستی مخدوش ساختند.
برای ارائهی تحلیلی انتقادی و مادی از این خیزش، پیش از هر چیز باید بستر عینی و میزان تعمیق بحرانهای سرمایهداری در جامعهی ایران را بهدرستی درک کرد:
۱. سرمایهداری در ایران ماهیتی ناقص، رانتی و عمدتاً غیرمولد دارد. این ویژگی در سطح روبنای سیاسی، به مشارکت فعال عناصر ارتجاعی ماقبل سرمایهداری در ساختار قدرت و بازتولید اشکال استبدادی حکمرانی انجامیده است.
۲. بحران اقتصادیِ مزمن، که در سقوط ارزش پول ملی و فروپاشی معیشت تودهای متبلور شده، به سطحی رسیده است که حتی خردهمالکان و بازاریانی را ـ که خمینی و خامنهای آنان را وفادارترین پایگاه اجتماعی رژیم میدانستند ـ در تقابل مستقیم با سیاستهای حاکم قرار داده است.
۳. اعتراض به نظم موجود مدتهاست که از چارچوب بازار فراتر رفته و به خیابانها، دانشگاهها، مراکز صنعتی و کارخانهها تسری یافته است. ازاینرو، تقلیل سرشت این خیزش به یک لایه یا قشر خاص، ریشه در فقدان درک پویایی جامعه و منطق مبارزهی طبقاتی درونزا دارد.
پذیرش این واقعیتها به معنای اذعان به این نکتهی بنیادین است که مشارکت سیاسی عناصر ارتجاعی در ساختار قدرت، به سرکوب سیستماتیک آزادیهای مدنی، حق تشکلیابی، آزادی بیان و عقیده در تمامی دورهها و دولتهای جمهوری اسلامی انجامیده است. افزون بر این، غلبهی سرمایهی تجاری و غیرمولد در سطح مادی، و چهار دهه حاکمیت اسلام سیاسی در سطح ایدئولوژیک، عملاً امکان سازمانیابی مستقل و خلاقانهی طبقهی کارگر را مسدود کرده و تاکتیکهای کمونیستی را به حالت فلج درآورده است.
در چنین شرایطی، حتی چپترین احزاب نیز ناگزیر به این جمعبندی مقدماتی رسیدهاند که طرح انقلاب سوسیالیستی در وضعیت کنونی، نه بر پایههای عینیِ لازم ـ یعنی سازمانیابی درونی طبقه ـ استوار است و نه از شرایط ذهنیای برخوردار است که تنها در جامعهای با آزادی بیان و پویایی نظری امکانپذیر میشود. بنابراین، هرچند آموزش و ترویج نظری ضروری است، اما در سطح تاکتیک عملی، طرح انتزاعی انقلاب سوسیالیستی فاقد موضوعیت فوری است.
در شرایط حاضر، تاکتیک مشخص و کارآمد نه انفعال و همدستی با ارتجاع داخلی و مقاومت در برابر خیزش سرنگونی بهنام مقابله با «بیثباتی»، و نه غلتیدن به اپورتونیسم و کنارگذاشتن سوسیالیسم بهمثابه هدفی بنیادین است. بلکه این تاکتیک در دل پراتیک خودانگیختهی طبقهی کارگر نهفته است.
ما لیبرالدموکراسی را بهعنوان بدیلی رهاییبخش در برابر استبداد دینی تطهیر نمیکنیم و افق مبارزه را به آزادیهای مدنی و دموکراتیکِ صرفاً بورژوایی تقلیل نخواهیم داد. درعینحال، از سازمانیابی مستقل و نهادسازی افقی طبقهی کارگر دفاع میکنیم؛ امری که تنها از مسیر مبارزه علیه رژیمی ممکن است که هرگونه تشکلیابی، حتی در سطح انجمنهای صنفی و اعتراضات حداقلی کارگری را، با اتهاماتی چون «اقدام علیه امنیت ملی» و «انحرافات مارکسیستی» سرکوب میکند.
از اینرو، بر اهمیت جنبش سرنگونی برای سازمانیابی طبقهی کارگر بهمثابه یک طبقهی مستقل در مصاف مستقیم با بورژوازی تأکید میکنیم. بدون مشارکت فعال و آگاهانهی طبقهی کارگر در این جنبش، نهتنها افق مبارزهی بیوقفه علیه سرمایهداری مدفون خواهد شد، بلکه این انفعال عملاً به سود بورژوازی ـ بهویژه اشکال رادیکال و اپوزیسیونی آن ـ تمام میشود؛ بورژوازیای که با تضعیف همبستگی درونطبقاتی، کارگران را به طبقهای همواره قربانیِ سیاست از بالا فرو میکاهد.
راه رهایی، نه در نجاتبخشی حزبی و نه در آلترناتیوهای ازپیشساخته، بلکه در کنش افقی، خودسامانیافته و جمعی تودههای کارگر نهفته است.
آلترناتیو