جنبش کارگری، انفعال قشر خاکستری و استمرار جمهوری اسلامی،امیر آذر


28-12-2025
بخش دیدگاهها و نقدها
30 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

جنبش کارگری، انفعال قشر خاکستری و استمرار جمهوری اسلامی: یک تحلیل رئال‌پولیتیکی از وضعیت ایران

چه چیزی باعث می‌شود نظامی که دهه‌هاست با بحران مشروعیت، فشارهای بین‌المللی، تحریم‌های فلج‌کننده و نارضایتی‌های گسترده داخلی مواجه است، همچنان بر سر کار بماند؟ پاسخ به این پرسش نه در یک علت، بلکه در تلاقی پیچیده‌ای از عوامل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی نهفته است. در این نوشتار تلاش می‌کنیم این پیچیدگی را باز کنیم، و در عین ارائه تصویری واقع‌گرایانه، به چشم‌اندازهای محتمل آینده بپردازیم.

۱. جنبش کارگری؛ امیدی که به انسجام نرسید

جنبش کارگری ایران، برخلاف بسیاری از کشورها، هیچ‌گاه نتوانسته در قالب یک اتحادیه مستقل و سازمان‌یافته سراسری با ظرفیت بسیج توده‌ای پایدار، عرض اندام کند. دلایل این ناتوانی متعدد است:

سرکوب ساختاری: از همان نخستین سال‌های پس از انقلاب، هر نوع تشکل مستقل کارگری به‌شدت سرکوب شد. تشکل‌های موجود، مانند شورای اسلامی کار، وابسته به ساختار قدرت‌اند و فاقد استقلال عملیاتی.

پراکندگی جغرافیایی و صنفی: کارگران در ایران اغلب حول صنایع خاص یا مناطق خاص متمرکز هستند (نظیر نیشکر هفت‌تپه، فولاد اهواز، معلمان، بازنشستگان). این تمرکز باعث شده که حرکات اعتراضی نیز محدود به حوزه‌های محلی باقی بمانند.

عدم پیوند با سایر اقشار ناراضی: پیوند جنبش کارگری با سایر نیروهای اجتماعی مانند دانشجویان، زنان و اقشار متوسط شهری هرگز به انسجام واقعی نرسیده و بیشتر به صورت موازی و مقطعی عمل کرده‌اند.در عمل، اعتراضات کارگری – اگرچه مکرر و گسترده‌اند – به دلیل پراکندگی و عدم سازماندهی سراسری، نتوانسته‌اند به تهدیدی سیاسی برای رژیم تبدیل شوند.

۲. قشر خاکستری؛ اکثریتی خاموش و بلاتکلیف

قشر خاکستری در ایران – شامل طبقه متوسط، طبقه پایین غیرسیاسی‌شده، و بخش‌هایی از طبقه فرادست بی‌تفاوت – نقش حیاتی در توازن قدرت ایفا می‌کند. این قشر می‌تواند در مقاطع خاص تعیین‌کننده باشد، اما عمدتاً از مشارکت فعال سیاسی خودداری می‌کند. چرا؟

ترس از بی‌ثباتی: تجربه کشورهای منطقه (سوریه، لیبی، عراق) و نیز خاطره جنگ ایران و عراق، بسیاری را به این باور رسانده که هرج‌ومرج پس از فروپاشی ممکن است بدتر از وضعیت موجود باشد.

محاسبه عقلانی: بخشی از این قشر با وجود نارضایتی، همچنان مسیر “زندگی در حاشیه سیاست” را ترجیح می‌دهد؛ به‌ویژه در شرایطی که نیروهای اپوزیسیون هنوز چشم‌انداز روشنی برای آینده ارائه نمی‌دهند.

بی‌اعتمادی به آلترناتیوها: ناکارآمدی تاریخی اپوزیسیون خارج‌نشین، اختلافات داخلی، و ناتوانی در شکل‌دادن به گفتمان بدیل قابل قبول، باعث شده این قشر نتواند به جریان جایگزین اعتماد کند.

۳. اپوزیسیون سرنگون‌طلب؛ ارتش بدون فرمانده

نیروهای سرنگون‌طلب با وجود انگیزه بالا و پایگاه اجتماعی بالقوه، از سه مشکل اساسی رنج می‌برند:

پراکندگی و چنددستگی شدید: اپوزیسیون جمهوری  اسلامی طیف وسیعی ا‌ز جمهوری خواهان ، سلطنت‌طلبان، چپ‌گرایان، ملی‌گرایان، لیبرال‌ها و نیروهای قومی را در بر می‌گیرد که کمتر بر سر مسائل بنیادین به توافق می‌رسند.

نبود رهبری واحد و مقبول: تلاش‌های متعددی برای شکل‌دادن به یک رهبری واحد (از شهبانو فرح پهلوی تا رضا پهلوی و نهادهایی نظیر پیمان نوین)،شورای ملی مقاومت، یا کمپین‌های جمعی (همبستگی برای آزادی و…) صورت گرفته، اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند اجماع گسترده‌ای ایجاد کنند.

وابستگی یا ادراک وابستگی به قدرت‌های خارجی: بسیاری از مردم، به‌ویژه نیروهای ملی‌گرا و چپ، نسبت به نیروهایی که به‌نظر می‌رسد وابستگی آشکاری به قدرت‌هایی نظیر آمریکا یا اسرائیل دارند، بدبین‌اند.

۴. تاکتیک «سرکوب و نرمش»؛ هنر بقای جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی در طول دهه‌ها یک هنر را به‌خوبی آموخته است: سرکوب در لحظه، و نرمش در پس‌لرزه.در اعتراضات دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، شاهد سرکوب بسیار خشن و بدون ملاحظه بودیم.اما پس از سرکوب، رژیم گاه با تاکتیک‌هایی نظیر افزایش مستمری‌ها، حذف چند مهره رده‌پایین، و حتی وعده‌های اصلاح‌طلبانه وارد می‌شود تا جو را آرام کند.در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی نیز پس از سرکوب خونین، شاهد بودیم که زنان به‌ظاهر آزادی بیشتری در پوشش در برخی مناطق یافتند – هرچند این نیز موقتی و زیر نظر بوده است.

این ترکیب از خشونت و رفرم‌های سطحی، همراه با ماشین تبلیغات مذهبی و رسانه‌ای، توانسته شورش‌ها را دفع کند بدون آنکه به اصلاح واقعی منجر شود.

۵. حمایت بین‌المللی؛ رئال‌پولیتیک در برابر حقوق بشر

علیرغم نقض گسترده حقوق بشر در ایران، جمهوری اسلامی همچنان از نوعی حمایت ضمنی بین‌المللی برخوردار است:اروپا و آمریکا: اگرچه گاه بیانیه‌هایی در حمایت از حقوق بشر صادر می‌کنند، اما در عمل به دلایلی مانند مسئله هسته‌ای، ثبات منطقه‌ای، و کنترل مهاجرت، تمایل به مماشات با تهران دارند.

چین و روسیه: این دو کشور نه‌تنها از جمهوری اسلامی حمایت دیپلماتیک و اقتصادی می‌کنند، بلکه آن را به‌عنوان مانعی در برابر نفوذ غرب در منطقه تلقی می‌کنند.

کشورهای منطقه: حتی برخی کشورهای عربی که با تهران تنش دارند، ترجیح می‌دهند رژیمی قابل پیش‌بینی و قابل معامله در ایران باقی بماند تا فروپاشی‌ای که ممکن است تبعات منطقه‌ای داشته باشد.

در این چارچوب، جمهوری اسلامی از «ترس جهان از هرج‌ومرج» بهره می‌برد.

۶. اما چرا هنوز روزنه‌ای از امید وجود دارد؟

علی‌رغم تمام آنچه گفته شد، همچنان نشانه‌هایی از ضعف ساختاری در نظام وجود دارد که آن را مستعد فروپاشی یا دگرگونی می‌سازد:

۱.جنبش «زن، زندگی، آزادی»؛ نشانه عبور از ترس این جنبش، نه فقط یک اعتراض به حجاب اجباری، بلکه یک چالش عمیق فرهنگی، هویتی و سیاسی برای رژیم بود. زنان در خط مقدم قرار گرفتند، اما مردان نیز همراه شدند. نسل Z نشان داد که:

دیگر به رفرم امیدی ندارد.نترس است و حاضر به پرداخت هزینه.از گفتمان مذهبی حاکم عبور کرده است.

۲.بحران مشروعیت عمیق

نظام دیگر حتی برای اقشار سنتی، مذهبی یا انقلابی نیز آن جاذبه پیشین را ندارد. خدای دهه شصت که همه چیز را مشروع و مقدس می‌کرد، حالا تبدیل به عصای موریانه‌خورده سلیمان شده است. هنوز ایستاده، اما تهی از معنا و اقتدار.

۳.تضعیف درونی حاکمیت

شکاف‌های آشکار در بدنه نظام، از اختلاف در بیت رهبری گرفته تا فاصله گرفتن بخشی از سپاه از خط رسمی، در حال افزایش است.نظام پیر شده است. نخبگانش بازنشسته، فرسوده یا منزوی شده‌اند.

۶.تحولات منطقه‌ای

با شکست پروژه‌های هژمونیک جمهوری اسلامی در منطقه (از لبنان تا سوریه و یمن)، تهران با کاهش ابزار چانه‌زنی مواجه شده و اعتبار منطقه‌ای‌اش تضعیف شده است.

جمعبندی

رژیم جمهوری اسلامی هنوز از بین نرفته، اما در حال فرسایش تاریخی است. این فرسایش ممکن است سال‌ها ادامه یابد، یا با یک رویداد پیش‌بینی‌ناپذیر تسریع شود. آنچه تعیین‌کننده است:

انسجام اپوزیسیون و شکل‌گیری بدیلی قابل باور،

پیوند جنبش‌های اجتماعی (زنان، کارگران، دانشجویان، اقوام) با قشر خاکستری،

رهبری کاریزماتیک یا جمعی که بتواند چشم‌اندازی روشن برای دوران پس از جمهوری اسلامی ارائه دهد.در غیاب این مؤلفه‌ها، روزنه امید به آینده‌ای دموکراتیک در ایران، ممکن است برای سال‌ها در حد یک چشمک ضعیف باقی بماند. اما آنچه قطعی است: سایه ترس از حکومت فرو ریخته، مردم بیدار شده‌اند، و دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند به عقب برگرداندشان.

امیر آذر

۱۵ اکتبر ۲۰۲۵

 

اسم
نظر ...