ارابهٔ تاریخ و سوژگی معاصر/سیامک نوروزی


26-10-2025
بخش دیدگاهها و نقدها
373 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

ارابهٔ تاریخ و سوژگی معاصر

سیامک نوروزی

مقدمه : وقتی تاریخ از روی ما میگذرد

     ارابهٔ تاریخ» استعارهای است از حرکت تاریخ  که ظاهراً بیوقفه پیش میرود، گاه در مسیر رهایی، گاه در مسیر ویرانی.

 والتر بنیامین در تزهایش درباره فلسفهٔ تاریخ از «فرشتهای» سخن میگوید که به عقب مینگرد و ویرانهها را میبیند، در حالی که طوفانِ پیشرفت او را به جلو میراند. انگار امروز نیز این تصویر از تاریخ و حرکت آن در ایران و جهان تکرار میشود. تاریخ میتازد، و ما انسان ها و عاملیت های مقهور در  میان ساختارهای سختجان و آرزوی رهایی، بهدنبال معنای سوژهایم. پرسش این است: چه کسی ارابهٔ تاریخ را میراند؟ ساختارهای قدرت و سرمایه یا سوژههای انسانی که میکوشند دوباره مهار آنرا را به دست گیرند؟

فلسفهٔ تاریخ و نقد جبرگرایی

مارکس در *تزهایی درباره فوئرباخ* می نویسد : «فیلسوفان جهان را تنها تفسیر کردهاند، اما مسئله بر سر تغییر آن است.»  در این جمله، میان تفسیر و کنش، میان تاریخ بهمثابه ضرورت و تاریخ بهمثابه امکان، یک شکاف گشوده میشود. مارکس با نقد تاریخباوری هگل نشان می دهد که موتور محرکه تاریخ نه بدست  روح جهانی، بلکه ناشی از اصطکاک و نزاع  تضادهای مادی نیروهای تولیدی و مناسبات طبقاتی است. اینجاست که  مسئلهٔ عاملیت پدید میآید: اگر ساختارهای اقتصادی زیربنای همهچیزند، پس جای انسان و ارادهٔ او کجاست؟ آلتوسر در قرن بیستم با مفهوم «تعیین در آخرین تحلیل» می کوشد  نشان دهد که ساختار اقتصاد، مسیر عاملیت را محدود میکند، اما نمی تواند کاملاً حذفش کند. میشل فوکو، از سوی دیگر، قدرت را نه مرکزیتیافته و متمرکز  بلکه شبکهای از روابط  می داند؛ او می گوید سوژه نه در بیرون از قدرت، بلکه در درون آن شکل میگیرد. بنابراین، تاریخ نه جبر محض است و نه آزادی مطلق، بلکه میدان کشاکش نیروها و سوژگیهای متکثر و متعدد است.

پراکسیس اجتماعی: از نظریه تا کنش

مارکس پراکسیس را وحدت اندیشه و عمل میدانست؛ جایی که آگاهی طبقاتی به کنش تاریخی بدل میشود. درحالیکه در نزد  لنین، این وحدت به شکل حزب انقلابی متبلور می شود.  سازمانی که ارادهٔ جمعی پرولتاریا را به نیروی تاریخی تبدیل میکند. گرامشی این مفهوم را به سطح هژمونی گسترش می دهد. جایی که پراکسیس، نه فقط در کارخانه، بلکه در فرهنگ، آموزش و اخلاق نیز بازتولید یا شکسته میشود. « روشنفکر ارگانیک در نزد گرامشی کسی است که میان آگاهی و عمل تودهها پل میزند. در قرن بیستم متأخر، فوکو و فمینیستهای پساساختارگرا پراکسیس را از حزب به بدن، از سازمان به زیستجهان منتقل می کنند. کنش، دیگر فقط در انقلاب کلاسیک یا تصرف قدرت سیاسی نیست، بلکه در اشکال ریز مقاومت، در بازتعریف بدن، جنسیت و گفتار رخ میدهد. در این چشمانداز، جنبش زن، زندگی، آزادی در ایران را میتوان یکی از درخشانترین نمونههای پراکسیس نوین دانست:  کنشی که نه از دستور حزب، بلکه از آگاهی زیستهٔ بدنها آغاز میشود؛ نه به نام طبقه، بلکه به نام زندگی.

سوژگی در عصر بحران ساختار

ساختار سیاسی و اقتصادی ایران امروز، ترکیبی  از نئولیبرالیسم رانتی، استبداد دینی و کنترل پلیسی بدنهاست . در این شرایط، سوژه نه تنها سرکوب میشود بلکه در قالب ایدئولوژی بازتولید میگردد. آلتوسر میگفت: «ایدئولوژی سوژهها را خطاب میکند.» یعنی انسانها در پاسخ به صدای قدرت، خود را بازمیشناسند. اما همان لحظهٔ شناسایی میتواند به لحظهٔ مقاومت بدل شود. جنبش زن، زندگی، آزادی، پاسخی بود به همین «خطاب»؛ دولت بدن زن را در مقام نماد نظم ایدئولوژیک فراخواند، اما بدنها پاسخ ندادند. آنان ایستادند، رقصیدند، فریاد زدند. در این لحظه، سوژهای نو متولد شد: سوژهای که در دل ساختار شکل میگیرد اما علیه آن برمیخیزد. فوکو در مقالهٔ «سوژه و قدرت» می نویسد: «مبارزهٔ امروز، نه علیه استثمار بلکه علیه شکل سوژهسازی است.» در ایران، این مبارزه علیه شکل سوژهسازی مردسالار، دینی و امنیتی است؛ علیه آنکه زن را به ابژهٔ کنترل و ملت را به تودهای مطیع فروکاسته است.

از تاریخ به اکنونیت

مارکس در *هجدهم برومر* می نویسد«ا نسانها تاریخ خود را میسازند، اما نه در شرایطی که خود برگزیدهاند.» این جمله، بنیان درک دیالکتیکی از تاریخ است. ساختار، شرایط را تعیین میکند؛ اما ارادهٔ جمعی میتواند مسیر آن را تغییر دهد. جنبشهای نوین، از کردستان تا تهران، از دانشگاه تا خیابان، لحظههایی از انحراف ارابهتاریخ ساختارمند است. آنجا که بدنهای زنده در برابر تاریخِ مرگساز ایستادند. آنجا که زندگی، خود بدل به شعار سیاسی شد. در این لحظه، سوژگی نه به معنای فردگرایی، بلکه به معنای خودآیینی جمعی ظهور میکند — شکلی از آگاهی که خود را در عمل و همبستگی بازمیسازد. ارابهٔ تاریخ دیگر تنها از روی بدنها نمیگذرد؛ بدنها مسیر ارابه را تغییر دادهاند. اگر مارکس از «پراکسیس انقلابی» سخن میگفت، امروز میتوان از «پراکسیس زیستی» سخن گفت: کنشی که زندگی را در برابر مرگِ ساختاری قرار میدهد.

توقف ارابه

تاریخ، از نگاه مارکسیستی، روند نفی است؛ نفیِ نفیِ گذشته برای آفرینش نو. اما این نفی بدون سوژهای آگاه ممکن نیست. در ایران امروز، سوژگی جمعی از دل تناقضات تاریخی برمیخیزد: از میان سرکوب و آگاهی، از دل شکستها و یادگیریها. جنبش زن، زندگی، آزادی، تلاشی است برای بازپسگرفتن مهار ارابه تاریخ از دست ساختارهای پوسیده تاریخی این مرز و بوم. این جنبش نشان داد که سوژهٔ انقلابی میتواند زن، جوان، کارگر یا دانشجو باشد، اما در نهایت، آنچه اهمیت دارد پیوند میان آنان است: بازسازی عاملیت جمعی در دل ساختارهای شکستخورده. ارابهٔ تاریخ زمانی متوقف میشود که تودهها، نه بهعنوان ابزار، بلکه بهعنوان سوژههای خودآیین، بر صندلی راننده آن  بنشینند. این لحظه، همان لحظهٔ پراکسیس است؛ لحظهای که نظریه و زندگی یکی میشوند، و تاریخ نه بر ما، بلکه با ما حرکت میکند.

منابع

  • Karl Marx, Theses on Feuerbach (1845)
  • Karl Marx, The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte (1852)
  • Antonio Gramsci, Selections from the Prison Notebooks (1929–35)
  • Louis Althusser, Ideology and Ideological State Apparatuses (1970)
  • Michel Foucault, The Subject and Power (1982)
  • V. I. Lenin, What Is to Be Done? (1902)
  • Walter Benjamin, Theses on the Philosophy of History (1940)
  • Judith Butler, Bodies That Matter (1993)
  • Nancy Fraser, Scales of Justice (2008)
  • Rojava Statement Collective, Women, Life, Freedom: The Praxis of Resistance (2023)

 

مهر ماه 1404

 

سیامک نوروزی

 

اسم
نظر ...