کشورهای حاشیه خلیج فارس و تهدیدهای ایران و اسرائیل

تعداد بازدید: 0
نویسنده: رشبد المهندی
زمان مطالعه: 10 دقیقه

کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌توانند تهدید ایران و اسرائیل را مهار کنند، اما به کمک نیاز دارند

جنگ ایران و پیش‌زمینه آن برای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به اثبات رساند که آن‌ها در سیبل همسایگان بی‌ثبات خود قرار دارند. با این حال، رشید المهندی می‌نویسد متحدان خلیج فارس می‌توانند با حمایت جهانی، یک ساختار امنیتی برای محافظت از اقتصادهای در حال تحول خود ایجاد کنند.

نشریه «دنیای امروز» (The World Today)

تاریخ انتشار: ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶

تاریخ به‌روزرسانی: ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶

تصویر: وقوع حریق گسترده در مخازن ذخیره‌سازی نفت در بندر صلاله عمان، پس از حمله پهپادی ایران در ۱۱ مارس ۲۰۲۶.

عکس: Gallo Images/Orbital Horizon/Copernicus Sentinel Data 2026

نویسنده: رشید المهندی

نایب‌رئیس مرکز پژوهش‌های سیاست بین‌الملل

در سال ۲۰۱۹، انبوهی از پهپادها و موشک‌های کروز به تأسیسات حیاتی انرژی در عربستان سعودی حمله کردند؛ حملاتی که بخش بزرگی از تولید نفت این کشور را موقتاً متوقف کرد و شوک‌های شدیدی به بازارهای انرژی وارد ساخت. تهران دخالت مستقیم خود را تکذیب کرد، اما واقعیت ژئوپلیتیکی غیرقابل انکار بود.

زمان را به ژوئن ۲۰۲۵ جلو می‌بریم: پس از سلسله حملات نظامی ایالات متحده به سایت‌های هسته‌ای ایران، تهران رگباری از موشک‌ها را به سمت قطر شلیک کرد که اغلب آن‌ها توسط سیستم‌های یکپارچه پدافند هوایی و موشکی قطر رهگیری شدند. ایران این اقدام را یک تبادل آتشِ حساب‌شده و هماهنگ‌شده قلمداد کرد؛ اما دولت قطر — که سرزمین حاکمیتی‌اش هدف قرار گرفته بود — بنیاداً با این برداشت مخالف بود.

آن سال با تنش‌زایی بی‌سابقه دیگری همراه شد. در سپتامبر، اسرائیل نخستین حمله نظامی مستقیم خود را به یک پایتخت حاشیه خلیج فارس انجام داد و محله‌ای مسکونی در دوحه قطر را هدف قرار داد تا ابتکار صلح نوظهور پرزیدنت دونالد ترامپ برای غزه را از مسیر خود خارج کند؛ حمله‌ای که به کشته شدن یک افسر جوان قطری انجامید. سپس در فوریه ۲۰۲۶، پس از بن‌بست در مذاکرات و شعله‌ور شدن کارزار نظامی گسترده‌تر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تهران حملات موشکی و پهپادی خود را علیه تمام کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و اردن آغاز کرد.

«ایران و اسرائیل هر دو بر اساس این باور عمل می‌کنند که امنیت تنها از طریق مطیع‌سازی همسایگان به دست می‌آید.»

در محافل سیاست‌گذاری غربی، همچنان این تمایل وجود دارد که خاورمیانه از زاویه رقابتِ آشتی‌ناپذیر میان ایران و اسرائیل دیده شود. چنین برداشتی، شباهت عمیق و خطرناکی را میان این دو پنهان می‌سازد. در پسِ خصومت متقابل، ایران و اسرائیل دارای منطق بنیادی مشترکی هستند: اظهارات عمومی آن‌ها هرچه که باشد، هر یک به این نتیجه رسیده‌اند که بقایشان را نمی‌توان از طریق ادغام منطقه‌ای، سازش دیپلماتیک یا امنیت دسته‌جمعی تضمین کرد.

در عوض، هر دو بر اساس این باور عمل می‌کنند که امنیت تنها از طریق برتری‌جویی منطقه‌ای و مطیع‌سازی همسایگان به دست می‌آید. چنین تلاش با حاصل‌جمع‌صفری، باعث ایجاد بی‌ثباتی ساختاری در سراسر منطقه شده است. حیاتی‌تر آنکه، این رویکرد کشورهای حاشیه خلیج فارس را در سیبل ماجراجویی‌های هر دو طرف — چه اسرائیل و چه ایران — قرار داده است. زمان آن فرا رسیده که در نحوه تعامل کشورهای خلیج فارس و شرکای جهانی‌شان با این دو قدرت برهم‌زننده نظم، تجدیدنظری اساسی صورت گیرد.

اهداف نهایی و استراتژیک مشترک

ایران و اسرائیل هدف نهایی استراتژیک مشترکی دارند و اگرچه روش‌های عملیاتی آن‌ها متفاوت است، اما هر دو ناگزیر تخم آشوب می‌کارند. اسرائیل به اقدامات نظامی یک‌جانبه و کلاه‌بردارانه متکی است که توسط حمایت دیپلماتیک و نظامی بی‌قیدوشرط ایالات متحده پشتیبانی می‌شود. این امر، اسرائیل را در برابر پاسخگویی بین‌المللی مصون می‌سازد و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل را حتی در میان نقض حقوق بشر بین‌المللی بی‌اثر می‌کند.

با این حال، این ساختار معافیت از مجازات در سپتامبر ۲۰۲۵ با آزمون سختی مواجه شد. هنگامی که حمله اسرائیل به دوحه منجر به کشته شدن یک افسر امنیتی جوان قطری شد و طرح صلح غزه را به خاکستر تبدیل کرد، واشنگتن مجبور به واکنش شد. دولت آمریکا اقدامات تنبیهی بی‌سابقه‌ای را علیه دولت بنیامین نتانیاهو انجام داد و او را مجبور به عذرخواهی رسمی از قطر کرد. نکته حائز اهمیت این است که این بحران همچنین منجر به یک فرمان اجرایی تاریخی برای تضمین امنیت قطر شد؛ تعهدی مشابه ماده ۵ پیمان ناتو.

در مقابل، ایران هدف هژمونی خود را از طریق ابزارهای غیرمتقارن دنبال می‌کند تا انکارپذیری موجه را به حداکثر برساند و هزینه‌ها را به بیرون منتقل کند. در حالی که اسرائیل به اقدامات مستقیم دولتی متکی است، ایران دهه‌ها صرف پرورش یک شبکه نیابتی گسترده کرده است: حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن و حشد الشعبی در عراق تنها چند نمونه از آن هستند. این کشور سرمایه‌گذاری نظامی خود را بر توانمندی‌های هجومی از راه دور، یعنی موشک‌های بالستیک و انبوه پهپادها متمرکز کرده، در حالی که تعمداً در دفاع متعارف کم‌سرمایه‌گذاری کرده و از سلول‌های جاسوسی در کشورهای همسایه برای جاسوسی و خرابکاری حمایت می‌کند.

استراتژی کلی ایران، باج‌گیری است: افزایش هزینه تنش به سطوح غیرقابل تحمل. این امر در طول تجاوزات فوریه تا آوریل ۲۰۲۶ به طور واضح مشهود بود. با وجود اینکه شورای همکاری خلیج فارس فعالانه میانجی‌گری می‌کرد و شفاف‌سازی کرده بود که حریم هوایی، زمینی و دریایی خلیج فارس برای عملیات هجومی علیه ایران استفاده نخواهد شد، تهران حملات گسترده‌ای را آغاز کرد.

ایران ادعا کرد که این حملات منافع نظامی آمریکا را هدف قرار داده است، اما اکثریت حملاتی که قطر را هدف قرار دادند، به زیرساخت‌های غیرنظامی و بخش‌های اقتصادی حاکمیتی آسیب زدند. تأسیسات انرژی راس‌لفان در ۲ مارس، حتی قبل از اینکه اسرائیل مخازن سوخت در تهران را بزند، مورد حمله قرار گرفتند. تعداد کمی از پرتابه‌ها به سمت حضور آمریکا در قاعده هوایی العدید شلیک شد. طبق گفته دولت قطر، تقریباً دو سوم حملات، سایت‌های غیرنظامی را هدف قرار دادند.

علاوه بر وارد کردن خسارت به کشورهای عربی خلیج فارس، هدف ایران ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی بود. تهران امیدوار بود با سلاح‌سازی زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس و تنگه هرمز، بازارهای بین‌المللی را بترساند و کشورهای خلیج فارس را مجبور کند واشنگتن را به توقف کارزار خود وادار کنند. این استراتژی شکست خورد زیرا ایران تاب‌آوری خلیج فارس را دست‌کم گرفته بود.

مؤثرترین تاکتیک ایران استفاده از توانمندی‌های غیرمتقارن و متعارف برای منصرف کردن کشتیرانی تجاری از عبور از تنگه هرمز بود. نتیجه تلاش‌ها برای بازگشایی تنگه هرچه باشد، جلوگیری از تلاش‌های آتی برای سلب آزادی کشتیرانی در این آبراه باید به اولویت فوری کشورهای خلیج فارس و شرکای بین‌المللی آن‌ها تبدیل شود.

پارادایم «برد-برد» (حاصل‌جمع‌مثبت) کشورهای خلیج فارس

بی‌ثباتی منطقه‌ای ایجاد شده توسط اسرائیل و ایران چالش بزرگی برای کشورهای خلیج فارس ایجاد می‌کند، زیرا شورای همکاری خلیج فارس بر اساس یک پارادایم استراتژیک متفاوت عمل می‌کند. اعضای شورای همکاری به جای اینکه مانند بازیگرانی که امنیت را یک بازی با حاصل‌جمع‌صفر می‌بینند عمل کنند، بر اولویت‌دادن به توسعه، تنوع‌بخشی، مسیرهای تجاری باز، جریان‌های پایدار انرژی و پیش‌بینی‌پذیری منطقه‌ای تمرکز دارند.

دکترین زیربنایی استراتژی خلیج فارس این است که ثبات، یک ضریب تکثیرکننده است. این همان دکترین است که سرمایه‌گذاری‌های عربستان سعودی تحت چشم‌انداز ۲۰۳۰، شبکه‌های میانجی‌گری قطر و تلاش‌های مذاکراتی امارات در روسیه و اوکراین را هدایت می‌کند. خلیج فارس بر این باور است که مشکلات منطقه از طریق گفتگو قابل مدیریت است و رفاه زمانی بهترین تضمین را دارد که همگانی باشد. خروج امارات از اوپک در ماه مه لزوماً این امر را تضعیف نمی‌کند. آنچه اهمیت دارد این است که تفاوت در اولویت‌های اقتصادی در سراسر منطقه، تعهدات اصلی به امنیت دسته‌جمعی را به خطر نیندازد.

«دکترین زیربنایی استراتژی خلیج فارس این است که ثبات یک ضریب تکثیرکننده است، نه یک منابع کمیاب.»

برای پرورش چنین ثباتی، خلیج فارس دهه‌ها تلاش کرد تا با اسرائیل و ایران سازش کند. در دهه ۱۹۹۰، قطر یک دفتر تجاری اسرائیلی در دوحه افتتاح کرد. در دهه ۲۰۰۰، عربستان سعودی از طرح جامع صلح عربی حمایت کرد. اخیراً، امارات و بحرین پیمان ابراهیم را امضا کردند به این امید که الحاق کرانه باختری توسط اسرائیل را متوقف کنند. در رابطه با ایران، عربستان سعودی روابط دیپلماتیک خود را از طریق میانجی‌گری چین در سال ۲۰۲۳ از سر گرفت، در حالی که قطر خرداد گذشته آتش‌بس‌هایی را میان اسرائیل و حماس در غزه و همچنین میان اسرائیل و ایران برقرار کرد.

با این حال، رهبران هر دو کشور اسرائیل و ایران، منطق حاصل‌جمع‌مثبت کشورهای خلیج فارس را نه به عنوان یک فضیلت واقع‌گرایانه، بلکه به عنوان یک آسیب‌پذیری ساده‌لوحانه می‌بینند. هر تلاشی برای سازش با ماجراجویی مواجه شده است. اسرائیل طرح صلح عربی را دور زد، به الحاق دوفاکتوی غزه ادامه داد و بعداً پایتختی را که نقش میانجی داشت بمباران کرد. ایران نیز از پلتفرم‌های دیپلماتیک ارائه شده توسط دوحه سوءاستفاده کرد، تنها برای اینکه درست در لحظه‌ای که یک صدمه و کشمکش گسترده‌تر رخ داد، صدها موشک به سمت زیرساخت‌های غیرنظامی قطر شلیک کند.

درس دهه گذشته این نیست که دیپلماسی خلیج فارس دارای نقص بوده است. میانجی‌گری قطر رنج و آلام را در سراسر فلسطین، ایران و اسرائیل کاهش داده و در بسیاری از موارد از فاجعه‌های بزرگ‌تر جلوگیری کرده است. درس اصلی این است که وقتی بازیگران خودسر و قانون‌شکن امنیت دسته‌جمعی را رد می‌کنند، استراتژی مدیریت آن‌ها نیز باید تکامل یابد. سازش و مدارا به تنهایی در برابر بازیگرانی که از کشورهای صلح‌طلب به عنوان بستری برای جنگ نیابتی یا پوشش دیپلماتیک استفاده می‌کنند، ناكافی و غالباً خطرناک است.

سازش به تنهایی کافی نیست

از این رو، کشورهای حاشیه خلیج فارس باید از سازش منفعلانه به سمت ساخت یک ساختار دفاعی و امنیتی مقتدر حرکت کنند. از نظر نظامی، این امر مستلزم تسریع در یکپارچه‌سازی دفاعی شورای همکاری خلیج فارس، ارتقای تبادل لحظه‌ای اطلاعات و تضمین سازگاری عملیاتی است. دفع حملات اخیر، دکترین «بازدارندگی و انکار دفاعی» را اعتبارسنجی کرد؛ دکترین که حملات دشمن را از نظر سیاسی و نظامی بی‌اثر می‌سازد. کشورهای خلیج فارس با سلب توانایی هژمون‌ها برای دست‌یابی به اهدافشان از طریق زور، پیامدهای آن را مهار کردند. با این حال، عدم تمایل خلیج فارس به استفاده از زور برای تأمین امنیت تنگه هرمز یک محدودیت را آشکار ساخت؛ یک نیروی مشترک می‌توانست توانمندی‌های ایران در تنگه را خنثی کند، اما کشورهای خلیج فارس خویشتن‌داری را انتخاب کردند تا از تشدید تنش در شدیدترین مراحل درگیری جلوگیری کنند.

«درس اصلی این است که وقتی بازیگران خودسر و قانون‌شکن امنیت دسته‌جمعی را رد می‌کنند، استراتژی مدیریت آن‌ها نیز باید تکامل یابد.»

از نظر دیپلماتیک، شورای همکاری خلیج فارس باید این مهارسازی را نهادینه کند و هم‌زمان به سمت یک تعامل کاملاً مشروط حرکت نماید. در رابطه با ایران، شورای همکاری باید خطوط قرمزی را در زمینه حمایت از گروه‌های نیابتی و برنامه‌های نظامی تعیین کند، به‌طوری که مشوق‌های اقتصادی به کاهش ملموس و قابل راستی‌آزمایی تنش‌ها پیوند بخورد؛ از جمله سرمایه‌گذاری‌هایی که وابستگی متقابل در بخش انرژی ایجاد می‌کند. در مورد اسرائیل نیز شورای همکاری باید با استفاده از روابط خود با واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی، میزان مواجهه و ریسک خود را مدیریت کند. از آنجا که برتری نظامی اسرائیل به ایالات متحده و پویایی اقتصادی آن به اروپا وابسته است، شورای همکاری باید اصرار ورزد که این شرکا خطوط قرمزی را برای اقدامات اسرائیل تعیین کنند؛ از جمله تعهد به عدم انجام اقدامات نظامی یک‌جانبه بدون مشورت‌های منطقه‌ای و عدم حمایت از بازیگران مسلح غیردولتی.

کشورهای حاشیه خلیج فارس این محیط بی‌ثبات را خودشان انتخاب نکرده‌اند و هرگز دستیابی به آشوبی را که همسایگانشان کاشته‌اند، خواستار نبوده‌اند. اما بقا مستلزم پذیرش واقعیت است. سازش دیپلماتیک باید همچنان یک ابزار باقی بماند، اما ابزاری که تنها به طرف‌هایی اعطا شود که تمایل به اقدام متقابل دارند. برای کسانی که به قیمت برهم زدن ثبات، متعهد به سلطه‌جویی منطقه‌ای هستند، تنها مسیر واقعی و ممکن در پیش رو، ایجاد یک ساختار متحد، پیش‌دستانه و از نظر دفاعی تسخیرناپذیر در خلیج فارس است.

اشتراک‌گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار مرتبط

پربازدیدترین‌ها

خبرنامه شوراها

آخرین نوشته های سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com