مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(5)

تعداد بازدید: 2
نویسنده: شوراها
زمان مطالعه: 8 دقیقه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(5)

ژوئیه 2026

این مباحثه که بخش های اول تا چهارم آن در سایت شوراها منتشر شده است،و هم چنان ادامه دارد،میان جمعی از کمونیست های شورایی کشورهایی از ایران،ترکیه،اروپا ،آمریکا و آمریکای جنوبی جریان یافته است.کانال تلگرامی Union of Council Communists که توسط یکی ار رفقای ما ایجاد شد،محل این گفتگوی رفیقانه  می باشد.جهت دنبال کردن بهتر نقطه نظرات و همراهی و مداخله سایر رفقا در این مباحثه ،عناوین شرکت کنندگان در بحث را به این صورت ارائه می دهیم:

Alternative ،گرایش کمونیسم شورایی،ایران

Asherah ، عضو حزب کمونیست بین الملل(ICP) ،

Emily  ،مصر/آمریکا، من عضو یک گروه از کمونیست‌های شورایی مثل خودم هستم، من اصالتاً اهل مصر هستم، اما در حال حاضر در ایالات متحده زندگی می‌کنم

Javier Martin Anibal.Inter-rev:کمونیست شورایی،فعال و مبارز سابقه دار اسپانیایی، مرتبط با نامه ها یا تز های جنگ

Franx ، من یک کمونیست شورایی اهل مکزیک هستم

Kara Kızıl Turkuaz ،ترکیه، من یک کمونیست شورایی اهل استانبول هستم. با پلاتفرمیست‌ها و دیگر آنارشیست‌های کارگری همکاری می‌کنم و سازمان‌یافته هستم

 Lupus Audens،  ، من یک مارکسیست هستم که هم تاریخ چپ کمونیست ایتالیا و هم چپ آلمانی-هلندی رو با علاقه دنبال می‌کنم. ،کمونیست چپ

N. Diaz ،کمونیست شورایی،از اسپانیا،مرتبط با نامه های جنگ

Union of Council Communists،گرایش کمونیسم شورایی،ایران

Reynold The Dragon،کمونیست شورایی،هنرمند،از روسیه

Михаил،کمونیست شورایی،اسرائیلی-روسی

این گفتگو در این بخش ماهیتی کاملاً نظری، تاریخی و سیاسی (در حوزه چپ گرایش‌های مارکسیستی، شورایی و لنینیستی) دارد. برای حفظ لحن دقیق، اصطلاحات تخصصی و فضای دوستانه اما جدی بحث، ترجمه انجام شده است.مباحثه به زبان انگلیسی انجام می شود که مورد توافق همه شرکت کنندگان می باشد.شوراها

Lupus Audens: با تمام احترام، این تصویرسازی به نظر من بیش از حد صریح و ساده‌انگارانه است. من به عنوان یک غیرلنینیست، یک تجربه تاریخی بنیادین مثل این را نادیده نمی‌گیرم و باور ندارم — هرچند اصلاً از بلشویسم خوشم نمی‌آید — که اراده برای ساختن یک سرمایه‌داری اقتدارگرا، از همان ابتدا در هسته نیات آن‌ها پنهان بوده باشد. تا سال ۱۹۲۱، حتی مشخص نبود که دقیقاً چه اتفاقی دارد می‌افتد.

ابزارها را می‌توان به دلخواه شکل داد، و تا زمانی که وضعیت مادی ایجاب کند، هیچ چیز منسوخ‌شده‌ای وجود ندارد. به نظر من، بحران طبقه کارگر چندان تحت تأثیر مسائل سازمانیِ درون خودِ طبقه نیست و اگر هم باشد، ریشه در قدرت بیش از حد ایدئولوژی سرمایه‌داری دارد؛ ایدئولوژی‌ای که با وجود مشکلات عینی و واضحِ شیوه تولیدی که از آن نشأت می‌گیرد، هرگز تا این حد نیرومند نبوده است. طبقه کارگر حتی خود را به عنوان یک طبقه درک نمی‌کند و در دورترین افق ذهنی‌اش هم کورسویی از آگاهی دیده نمی‌شود. نمی‌خواهم اشتیاق شما را کور کنم، اما شاید هرگز دوره تاریخی «آنتی‌کمونیستی‌تر» از دوره فعلی وجود نداشته است. تعداد حقوق‌بگیران مطمئناً رو به افزایش است، اما دست‌کم در غرب، هیچ نشانه‌ای از حیات دیده نمی‌شود.

اتحادیه کمونیست‌های شورایی (Union of Council Communists): من قبول دارم که مسئله آگاهی یکی از پیچیده‌ترین موضوعات است. یکی از مکانیکی‌ترین (فرمول‌زده‌ترین) رویکردها به این مسئله، دیدگاه «حزب پیشگام» (Vanguard Party) است که آگاهی را پدیده‌ای منفعل می‌داند — چیزی که از ذهن روشنفکرانِ آگاه به ذهن توده‌ها منتقل می‌شود. این دیدگاه با نظریه مارکس در تضاد است؛ نظریه‌ای که مطرح می‌کند آگاهی در شرایط تاریخی و مادی ریشه دارد. بنابراین، وقتی از آگاهی طبقه کارگر صحبت می‌کنیم، منظورمان آگاهیِ پویایی است که تکامل می‌یابد و مشروط به شرایط عینی و واقعیت‌های عملی کارگران است.

شاید متوجه شده باشید که من هیچ حرفی درباره نیات بلشویک‌ها نزدم؛ شاید آن‌ها واقعاً باور داشتند که دارند در یک انقلاب کمونیستی مشارکت می‌کنند. با این حال، آگاهی توسط «وجود اجتماعی» تعیین می‌شود؛ واقعیت را نمی‌توان با پیش‌فرض‌های ذهنی و ایدئولوژیک دگرگون کرد.

من هم سلطه ایدئولوژی ضدکمونیستی را قبول دارم، اما این به تنهایی همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد. ایدئولوژی امری غیرتاریخی است؛ ماده خام اصلی ما جامعه انسانی است — و به طور خاص، پرولتاریا. ما باید از دیدگاه ایستا به تاریخ پرهیز کنیم؛ جامعه سرمایه‌داری پویایی‌های خاص خود را دارد، به این معنی که جنبش کارگری دستخوش تحولات و نوسانات خاص خود می‌شود — و در نتیجه، ایدئولوژی کارگری و مارکسیسم نیز از این تغییرات مصون نیستند. ما به عنوان مارکسیست باید این پویایی‌ها را عمیقاً درک کنیم و پتانسیل مبارزه و گسست را در دل این دگرگونی‌ها شناسایی کنیم؛ ما باید روحیه مبارزه‌جویی و انقلابی را در کارگران تزریق کنیم و به آن‌ها بفهمانیم که می‌توانند بدون کمک بیرونی، خودشان قدرت را به دست بگیرند. این مسئله تا حد زیادی به ظرفیت خود کارگران — هم از نظر روانی و هم مادی — برای سازماندهی و مبارزه بستگی دارد.

Lupus Audens: البته، من با این موافقم. با این حال، همان دوگانه قدیمی و کلاسیک مطرح می‌شود: آیا باید به «مکانیسم تاریخ» اعتماد کنیم که هیچ کاری در برابر آن نمی‌توان کرد (و مثلاً مثل بوردیگیست‌ها به طور رادیکال رویکرد انتظار و تماشا را در پیش بگیریم)، یا اینکه باید باور داشته باشیم در شبکه پیچیده عناصری که آگاهی را شکل می‌دهند، فضا برای اقدام کسانی وجود دارد که در آن لحظه، سیگنال‌ها را سریع‌تر از بقیه دریافت می‌کنند؟ اگر بخواهیم از بلشویسم درسی بگیریم، فارغ از نظریه زیربنایی‌اش، دقیقاً همین است که باید جرقه‌ها را به درستی شناسایی و ارزیابی کرد. در غیر این صورت، خطر سقوط به یک جبرگرایی (دترمینیسم) بیش از حد بسته و کلاستروفوبیک (تنگناآمیز) وجود دارد (که حتی می‌تواند جالب باشد، اما باید شفاف‌سازی و تحلیل شود).

Reynold The Dragon: من با این مخالفم. بلافاصله پس از انقلاب اکتبر، اولویت لنین تثبیت قدرت فقط برای بلشویک‌ها بود؛ اس‌آرهای چپ (انقلابیون سوسیالیست چپ) فقط تا زمانی مفید بودند که کارایی داشتند. شوراها (شوراهای کارگری) هر زمان که بلشویک‌ها در راس آن‌ها نبودند سرکوب می‌شدند… که این وضعیت در مورد اکثر شوراها صدق می‌کرد. نیازی به ذکر اجرای «کمونیسم جنگی» تروتسکی نیست که کارگران را به پهپادها (ربات‌های) بی‌اراده دولت تبدیل کرد؛ روشی که اگر با این همه مخالفت روبرو نمی‌شد، قرار بود راه پیش روی آن‌ها باشد.

اتحادیه کمونیست‌های شورایی: من تا حدی می‌توانم نقطه نظر شما را درک کنم و با آن موافقم. ما نباید خودمان را از مبارزه طبقه کارگر کنار بکشیم، اما این به معنای آن نیست که خودمان را — آن‌طور که بلشویک‌ها دیدند — نیرویی بدانیم که تاریخ را به جلو می‌راند. همان‌طور که مارکس در مانیفست می‌گوید، کمونیست‌ها فرقه‌ای جدا از پرولتاریا تشکیل نمی‌دهند؛ بلکه آن‌ها بخشی از خود پرولتاریا هستند. مبارزه ما، مبارزه یک بخش در دل کل مجموعه است.

Reynold The Dragon: چرا پیام من رو برای خودم ریپلای کردی؟ 😂

Lupus Audens: این واقعیت که یک نفر باید جهت و مسیر را نشان دهد، حتی اگر جدا از طبقه کارگر نباشد، دقیقاً در همان «اتصال کوتاه آگاهی» قرار می‌گیرد که بلشویک‌ها — هرچند به شکل منفی — آن را برجسته کردند. دیالکتیک رابطه بین سوژه‌ها را نیز تنظیم می‌کند و به یک معنا، در بخش‌هایی از این مسیر، «پیشگامانی» (به معنای عام کلمه) وجود خواهند داشت؛ همان‌طور که گفتم و از صحبت‌های شما هم برمی‌آید.

علاوه بر این، ایدئولوژی بیانگر ریشه‌دوانی نیروهای مادی است و ما اکنون باید با پیامدهای تقریباً پنجاه سال پیروزی مطلق سرمایه دست و پنجه نرم کنیم.

[خطاب به رینولد]: چون کامپیوترم قاطی کرد، ببخشید. منظورم از بحثِ قبل از سال ۲۱ این بود که آشوب حکم‌فرما بود و اقدامات انجام‌شده لزوماً با «سرمایه‌داری دولتی» همخوانی نداشت، بلکه ناشی از بستر مادی خاصی بود که فرآیند انقلابی بر پایه آن بنا شده بود.

اتحادیه کمونیست‌های شورایی: در واقعیت، پیشگامان نظری لزوماً پیشگامان عمل نیستند؛ در واقع، جنبش‌های کارگری و ضدسرمایه‌داری بیشتر با ویژگی «خودانگیختگی» شناخته می‌شوند تا با ماهیت تشکل‌های سازمان‌یافته قبلی که اصول مدونی دارند. روشنفکران ارگانیک و انقلابی به جای تمرکز بر تاسیس یک حزب، باید با شرکت در مبارزات طبقاتی جاری، به دنبال تقویت طبقه کارگر باشند. این واقعیت که سرمایه بر تمام شئون زندگی مسلط شده، در سراسر تاریخ این شیوه تولید صادق بوده است. همان‌طور که کارل مارکس می‌گوید، ایدئولوژی حاکم در هر دوره، ایدئولوژی طبقه حاکم است. صرفِ بیان اینکه سرمایه مسلط شده، راه‌حلی ارائه نمی‌دهد؛ این سلطه به خودی خود یک بن‌بست نیست. برعکس، سرمایه به دلیل تضادهای درونی‌اش، ناگزیر به کنشگری توده‌ای و مبارزه دامن می‌زند.

من معتقدم ما رکود سازمان‌ها و احزاب کمونیستی را به اشتباه به پای رکود در خودِ مبارزه طبقاتی می‌گذاریم. ما بی‌میلی جامعه به ایدئولوژی‌های منسوخ سازمان‌های کمونیستی موجود را به عنوان دلیلی بر رکود و ورشکستگی کمونیسم در قرن بیست و یکم تفسیر می‌کنیم. من با این تفسیر مخالفم؛ در واقع، من فروپاشی اقلیت‌های انقلابی را عاملی روشنگرتر در مورد آرایش آینده نیروهای اقتصادی و سیاسی میان طبقات در جنبش کارگری می‌دانم. شاید این را به حساب خوش‌بینی بگذارید، اما معتقدم با محو شدن این احزاب — و با تبدیل شدن تضاد میان احزاب کمونیست و لیبرال به تضاد واقعی میان پرولتاریا و بورژوازی — زمین برای گسترش آن آگاهی طبقاتی که به دنبالش هستیم، بهتر فراهم خواهد شد.

همان‌طور که پل ماتیک مطرح می‌کند، «اقلیت انقلابی» یک پارادوکس (متناقض‌نما) است. تاریخ نشان داده که این اقلیت‌های انقلابی مستعد فروپاشی و متلاشی شدن هستند. این نشانه محکمی است بر اینکه اقلیت انقلابی باید جای خود را به «طبقه انقلابی» — یعنی کلِ یکپارچه جامعه کارگری — بدهد.

اشتراک‌گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار مرتبط

پربازدیدترین‌ها

خبرنامه شوراها

آخرین نوشته های سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com