مواضع سیاسی پایهای ما
برگردان فارسی: شوراها
NOT an infantile disorder
توضیح شوراها:
همانطور که این گروه در بخش «ذر باره ما» توضیح میدهد، جریلتی است که در وب سایت چندزبلنه خود به تحلیل مسائل روز و تاریخ، از دیدگاه انترناسیونالیسم پرولتاریایی(بین الملل گرایی) میپردازد.نشر «مواضع سیاسی پایه ای» این جریان به سبب سمت گیری اصولی و همه جانبهای که در بررسی مسائل معاصر و امروزی ما اتخاذ کرده است، چشم انداز نسبتا مناسبی بر موقعیت کمونیست چپ و کمونیسم شورایی در اختیار ما میگذارد.به ویژه آن که اخیرا به مواضع ما به طور انتقادی برخورد کرده و یک مراوده نظری ابتدایی در میان طرفین ایجاد گردیده است.پیروز باشید.شوراها
درباره ما
«لِفتدیس» (Leftdis) وبسایتی چندزبانه است که به تحلیل مسائل روز و تاریخ، از دیدگاه انترناسیونالیسم پرولتاریایی (بینالمللگرایی کارگری) میپردازد.
تمرکز اصلی این سایت بر انتشار متونِ افراد و سازمانهایی است که از «چپ کمونیست» تاریخی الهام گرفتهاند؛ بهویژه چپ کمونیست آلمانی و هلندی، یا همان «کمونیسم شورایی»؛ جریانی که لنین در سال ۱۹۲۰ آن را افراطی و «بیماری کودکی کمونیسم» نامید.
با این حال، «کمونیسم» رسمی که توسط کمینترن (انترناسیونال سوم) پیش برده شد، به سرپوشی برای پنهان کردن منافع امپریالیستی دولت روسیه بدل گشت. این چپ کمونیست — بهویژه چپ ایتالیایی و آلمانی-هلندی — بود که بر خلاف تمام جریانهای حاکم، پرچم انترناسیونالیسم را برافراشته نگه داشت.
امروز، با فروپاشی درونی اتحاد جماهیر شوروی و مرگِ بیشتر احزاب به اصطلاح کمونیست (که در واقع استالینیست بودند)، «کمونیسم چپ» همچنان به عنوان یک منبع الهامبخش باقی مانده است.
این سایت به خوانندگان خود ارائه میدهد:
- مقالاتی درباره مسائل روز و اخبار برگرفته از سایتهای انترناسیونالیستی.
- پیوند (لینک) به گزیدهای منظم از جذابترین مقالات و اخباری که در وبسایتهای انترناسیونالیستی منتشر میشوند.
- انتخاب ماهانه ما از تاریخ و اسناد مربوط به چپ کمونیست.
- امکان ارسال دیدگاه و بحث و تبادل نظر (در پایان بیشتر مقالات).
- مواضع سیاسی پایهای ما.
مواضع سیاسی پایهای ما
مواضع سیاسی زیر بر اساس مقاله «یادداشتهایی درباره آگاهی پرولتاریایی، سرمایهداری، امپریالیسم و مبارزه مستقل (خودگردان)» تنظیم شده است. این مواضع پس از انتشار اخبار مربوط به جنبشهای اعتصابی قدرتمند در هند و هائیتی علیه پیامدهای جنگ نوشته شدهاند. هدف از این مواضع، هدایت امور تحریریه نشریه «نامههایی علیه جنگ» (Letters Against War) است. این بندها بیانگر تمام دیدگاههای سیاسی همه مشارکتکنندگان و نویسندگان نیستند. ممکن است برخی افراد دیدگاههای متفاوتی داشته باشند و این تفاوتها برای بحث و تبادل نظر پذیرا باقی میمانند. با این حال، مواضع زیر مواردی است که میان همه ما مشترک است.
۱. بستر تاریخی: سرمایهداری در مرحله امپریالیستی خود
امپریالیسم سرمایهداری از حدود سال ۱۹۰۰ به عنوان یک سیستم جهانی وجود داشته است. قوانین اساسی انباشت آن در سطح بینالمللی عمل میکند و همه دولتها را — فارغ از ایدئولوژیشان — به رقابت در بازار جهانی، نظامیگری، رقابت استراتژیک و بحرانهای مکرر زنجیر میکند. بنابراین، امپریالیسم سیاستی نیست که توسط برخی دولتها انتخاب و توسط برخی دیگر رد شود؛ بلکه مرحله تاریخی سرمایهداری است که پس از مراحل رشد و شکوفایی قرن نوزدهم فرا رسیده است.
ما آن دسته از تبیینهای اقتصادی امپریالیسم را که ادعا میکنند سرمایهداری به دلیل اشباع بازار یا کاهش نرخ سود در بحران دائمی یا در حال فروپاشی است، رد میکنیم. برعکس، واقعیتهای پس از سال ۱۹۰۰ نشاندهنده رشد مداوم سرمایهداری و تغییر موازنه قوا به نفع سرمایه (کاپیتال) است. طبقه کارگر دیگر با یک طبقه بورژوا که در رقابت با خود تکهتکه شده باشد روبرو نیست، بلکه با بورژوازی متحدی مواجه است که در انحصارات، اتحادیههای صنفی، بانکها و دولتی سازمانیافته است که ابزارهای قدرت عظیمی در دست دارند. این امر تمام تاکتیکهای قرن نوزدهم — از اتحادیههای کارگری، مبارزات پارلمانی، ائتلاف با بخشهای مترقی بورژوازی گرفته تا مبارزات «آزادیبخش» ملی — را برای کارگران منسوخ و بیاثر میسازد.
۲. پرولتاریا به عنوان تنها طبقه انقلابی
پرولتاریا طبقهای است که از مالکیت و کنترل ابزار تولید محروم شده و برای بقا، مجبور به فروش نیروی کار خود است. نقش انقلابی آن از فضیلت اخلاقی، صرفاً جمعیت عددی یا هویت جامعهشناختیاش نشأت نمیگیرد، بلکه از جایگاه آن در تولید و بازتولید اجتماعی سرچشمه مییابد. از آنجا که این طبقه به صورت جمعی استثمار میشود و جامعه سرمایهداری به کار آن وابسته است، تنها طبقهای است که توانایی نابودی سرمایه، کار مزدی، دولت و خودِ جامعه طبقاتی را دارد.
۳. پارهپاره شدن طبقه در نظام سرمایهداری
طبقه کارگر در وهله اول با سرمایهداری به عنوان یک طبقه جهانیِ متحد که در برابر یک بورژوازی جهانیِ متحد ایستاده باشد، مواجه نمیشود. این طبقه، سرمایه را از طریق شرایط زیستیِ پارهپاره و بیواسطه تجربه میکند: تفکیک در محیط کار، وضعیت خانوارها، موقعیت مهاجرتی، وضعیت حقوقی، سیستمهای رفاهی، بخشهای مختلف اقتصادی، ملیتها، نقشهای جنسیتی، تمایزات قومی و رقابت برای بقای روزمره.
این پارهپاره شدن و تفرقه تصادفی نیست؛ بلکه یکی از اشکال طبیعی است که سلطه سرمایهداری از طریق آن خود را بازتولید میکند. اتحاد پرولتاریا را نمیتوان امری از پیشفرضشده دانست. این اتحاد باید در جریان مبارزه علیه شکافهای مادی و ایدئولوژیکی ساخته شود که توسط روابط اجتماعی سرمایهداری بازتولید میشوند.
۴. آگاهی پرولتاریایی به عنوان آگاهیِ در مبارزه و برخاسته از آن
برخلاف دیدگاه (نئو) لنینیستی، آگاهی کمونیستی از خارج از طبقه تزریق نمیشود، اما به طور خودکار نیز از دل رنج و سختی بیرون نمیآید. این آگاهی به لحاظ تاریخی از طریق خودِ مبارزه پرولتاریا تکامل مییابد: از طریق مقاومت عملی، ارتباطات، سازماندهی، روشنگری، حافظه تاریخی و رویارویی با سرمایه و نهادهای آن.
بیاعتمادی، سرخوردگی، امتناع، خشم و مبارزه دفاعی اغلب اولین نشانههای گسست از ادغام در سیستم سرمایهداری هستند، اما اینها همچنان پدیدههایی متناقض باقی میمانند و میتوانند به انفعال، تئوریهای توطئه یا ارتجاع نیز دامن بزنند. کمونیسم مارکسیستی به این فرآیند تعلق دارد و خارج از پرولتاریا نیست؛ اما در عین حال، با هر آنچه که کارگران در هر لحظه خاص ممکن است فکر کنند یا بگویند نیز یکی نیست.
۵. ایدئولوژی بورژوایی و سیطره آن بر پرولتاریا
کارگران تحت سلطه بورژوازی زندگی میکنند و بنابراین به ناچار ایدئولوژی بورژوایی را به شیوههایی متناقض جذب و بازتولید میکنند. ناسیونالیسم (ملیگرایی)، نژادپرستی، سکسیسم (تبعیض جنسیتی)، توهمات دموکراتیک، دین، باور به مبادله [کالا و پول]، قانونگرایی، شایستهسالاری و وابستگی به دولت خود، صرفاً خطاهای فکری نیستند؛ بلکه ریشه در روابط اجتماعی واقعی دارند.
در عین حال، بقایای اشکال قدیمیتر سلطه همچنان بر زندگی کارگران سنگینی میکند، بهویژه در روابط خانوادگی، ساختارهای اقتدار، و عادات موروثیِ تسلیم و فرمانبرداری. سیاست کمونیستی باید با ایدئولوژی بورژوایی در تمام اشکال آن مبارزه کند، بدون آنکه این مبارزه را از شرایط مادیِ بازتولیدکننده آن ایدئولوژی جدا سازد.
۶. قلمرو زندگی خصوصی به عنوان بستر بازتولید سرمایهداری
سلطه سرمایهداری فراتر از تولید مستقیم، به درون خانواده، زندگی خانگی، مراقبت، جنسیت، تربیت فرزندان و بازتولید روزمره نیروی کار گسترش مییابد. آنچه صرفاً امری خصوصی به نظر میرسد، به شدت توسط سرمایه و اشکال قدیمیتر سلطه که به درون جامعه سرمایهداری منتقل شدهاند، شکل داده شده است.
۷. بحران، جنگ، و همهگیر شدن فشارها
سرمایهداری میان پرولتاریا تمایز و تفرقه ایجاد میکند، اما به صورت دورهای، همه آنها را تحت فشارهای مشترکی نیز قرار میدهد: تورم، بدهی، هزینههای مسکن، نظامیگری، تحریمها، کنترلهای مهاجرتی، کاهش بودجههای رفاهی، صنعتیزدایی، ناامنسازی شغلی (موقتسازی کار)، شوکهای انرژی و بیکاری. در بحرانهای شدید یا طولانیمدت و در جنگهای امپریالیستی، این فشارها میتوانند کارگرانِ متفرق را به سمت اشکال گستردهتری از واکنشهای جمعی سوق دهند.
جنگ پدیدهای بیرونی یا عارضی برای سرمایهداری نیست؛ بلکه یکی از اشکال متمرکزی است که رقابت سرمایهداری در قالب آن پیش برده میشود. کمونیستها مبارزات دفاعی و روزمره طبقه کارگر را به پویاییهای وسیعتر بحران سرمایهداری و جنگ امپریالیستی پیوند میدهند.
۸. انترناسیونالیسم (بینالمللگرایی) به عنوان یک ضرورت مادی
در دوران امپریالیسم، تمام مسائل عمده طبقاتی خصلتی بینالمللی دارند. هیچ بخشی از پرولتاریا نمیتواند از طریق حمایت از سرمایه ملی خود، دولت خود، یا یک بلوک امپریالیستی در برابر بلوکی دیگر، خود را رها سازد. همه اردوگاههای بورژوایی، خواه زیر پرچمهای دموکراتیک، اقتدارگرا، ناسیونالیستی، مذهبی یا ضدامپریالیستی، همگی از شرایط انباشت سرمایه دفاع میکنند.
۹. درسهای انقلاب در روسیه و شوراهای کارگری
انقلاب در روسیه تلاشی پرولتاریایی برای گسستن زنجیره جنگ امپریالیستی بود. شکست آن را نمیتوان صرفاً با عقبماندگی روسیه یا شرایط ملی تبیین کرد؛ بلکه باید آن را از طریق انزوای بینالمللی، شکست انقلاب در خارج از مرزها، ضعف درونی پرولتاریا، و جایگزینی سیاسی قدرت شوراها با قدرت حزب-دولت درک کرد؛ دولتی که در واقع تحت هدایت و پویاییِ سرمایه در حال توسعه قرار داشت. عوامل دیگر، مانند ساختار جمعیتی روسیه که در آن اکثریت قاطع جمعیت غیرپرولتاریا و دهقان (کشاورز) بودند، این مشکلات را تشدید کرد.
درس مثبت این واقعه، ضرورت وجود شوراهای کارگری و گسترش بینالمللی انقلاب است. درس منفی آن، خطر «بدلگرایی» (جانشینگرایی/Substitutionism)، سوسیالیسم دولتی و حاکمیت حزب بر طبقه است. دیکتاتوری پرولتاریا تنها و تنها میتواند به معنای قدرت شوراهای کارگری در مقیاسی بینالمللی باشد، و هرگز به معنای قدرت یک حزب، بوروکراسی دولتی، دستگاه نظامی یا سرمایه دولتیشده (ملیشده) نیست.
۱۰. نقش اقلیتهای انقلابی
اقلیتهای انقلابی بخشی از جنبش پرولتاریایی هستند و پیشروترین شفافیت نظری و سیاسی آن را بازتاب میدهند. وظیفه آنها این نیست که خود را جایگزین طبقه کارگر کنند، اما تماشاچیِ صرف بودن نیز وظیفه آنها نیست. آنها در مبارزه کارگران مشارکت میکنند، به تبلیغ و ترویج و آژیتاسیون (تهییج) میپردازند، جهت حرکت جنبش را روشن میسازند، از افسونزدگیها و توهمات رازآلود پرده برمیدارند و به طبقه کارگر کمک میکنند تا بر موانع ایدئولوژیک و سازمانی فائق آید.
به طور خلاصه، آنها باید مبارزه کنند تا به نیروهای فعالی تبدیل شوند که آگاهی طبقاتی و ظرفیت سازمانی و سیاسی پرولتاریا را به بالاترین تجلی انقلابی ممکنِ آن ارتقا میدهند.
۱۱. مسئله اشکال سازماندهی
سازمانهای دائمی که میانجیِ شرایط کار در چارچوب سرمایهداری هستند، تمایل به ادغام در دولت و مدیریت نیروی کار دارند. این امر به طور گسترده در مورد اتحادیههای کارگری (سندیکاها) و نهادهای میانجیِ دائمی مشابه صدق میکند. با این حال، کارگران در دورههای غیرانقلابی همچنان برای دفاع از خود به اشکالی از سازماندهی نیاز دارند.
تمایز تعیینکننده میان سازمانهای ادغامشده در نظم سرمایهداری و اشکال خودگردان (مستقلی) است که از دل خودِ مبارزه بیرون میآیند: مجمعهای عمومی، نمایندگان منتخب و قابلعزل، کمیتههای اعتصاب، شوراها و ارگانهای گسترش مبارزه که مستقیماً توسط کارگران کنترل میشوند. سیاست کمونیستی از هرگونه گرایشی به سمت سازماندهی خودگردانِ مبارزه طبقاتی حمایت میکند و در عین حال، تمام میانجیگریهای نهادی را که پرولتاریا را تابع سرمایه و دولت میسازد، رد میکند.
۱۲. از مبارزه دفاعی تا تهاجم انقلابی
مبارزه پرولتاریا به شکلی دفاعی آغاز میشود؛ به عنوان مقاومتی در برابر هجمهها به دستمزدها، قیمتها، مسکن، غذا، جابهجایی و پویایی، مزایا، شرایط کار، حقوق، امنیت و خودِ زندگی. اما مبارزات دفاعی در بنبست محبوس میمانند مگر اینکه فراتر از بخشهای اقتصادی، وضعیتهای حقوقی، مرزهای ملی و قلمروها گسترش یابند و نسبت به دشمن مشترک خود آگاه شوند. کمونیستها نشان میدهند که چگونه مبارزات بیواسطه و فوری میتوانند به سمت سازماندهی طبقاتیِ وسیعتر، رویارویی با دولت و ترادیسی (دگرگونی) انقلابی سوق پیدا کنند.
۱۳. علیه اصلاحطلبی، فوریگرایی، کارگرگرایی و ماکسیمالیسم فرقهای
برنامه کمونیستی باید تمام توهمات اصلاحطلبانه (رفورمیستی) مبنی بر اینکه سرمایهداری را میتوان گامبهگام انسانی کرد، تمام توهمات کارگرگرایانه (وورکریستی/Workerist) مبنی بر اینکه هر آنچه کارگران میگویند حقیقت انقلابی است، تمام توهمات خودپویایانه (اسپونتانسیستی/Spontaneist) مبنی بر اینکه انقلاب بدون روشنگری و شفافیت سیاسی پدیدار خواهد شد، و تمام ماکسیمالیسم (حداکثرخواهی) فرقهای را که تضادهای واقعیِ بستر رشد مبارزه را نادیده میگیرد، رد کند.
۱۴. هدف انقلاب پرولتاریایی
۱۴. هدف انقلاب پرولتاریایی
انقلاب پرولتاریایی، قیام مسلحانه و سراسری پرولتاریا است که خود را به عنوان بهترین شکل دفاع مطرح میکند؛ انقلابی که در ابتدا به ناچار محدود به منطقهای از جهان است و سپس در مقیاسی جهانی گسترش مییابد.
انقلاب به معنای واگذاری ثروت به تودهها به عنوان مصرفکنندگان خصوصی، یا صرفاً الغای انتزاعیِ مالکیت خصوصیِ قانونی نیست. انقلاب یعنی تصاحب جمعیِ ابزار تولید، کالاها و خدمات توسط طبقه کارگر به نمایندگی از جامعه، و تجدید سازمان زندگی اجتماعی فراتر از ارزش مبادله، سود، رقابت، کار مزدی و قدرت دولتی. این امر مستلزم تولید بر اساس نیازهای اجتماعی، تنظیم آگاهانه امور توسط تولیدکنندگانِ متحد، و اقدامات انتقالی برای جلوگیری از بازگشت استثمار و حاکمیت طبقاتی است.
در جریان انقلاب، شوراهای کارگری از ارگانهای دفاعی به ارگانهای بازپسگیری ابزار تولید و همزمان به ارگانهای قدرت سیاسی بر جامعه تبدیل میشوند. کارکرد اخیر همان «دیکتاتوری معروف پرولتاریا» است؛ دیکتاتوریای که با نابودی طبقات و از بین رفتن تلاشهای بورژوازی برای بازپسگیری قدرت، محو خواهد شد.
شوراها به مدیریت جمعی و تودهایِ تولید و توزیع توسط خودِ تولیدکنندگان و بر اساس زمان کار ادامه خواهند داد. زمانی که این مدیریت در سطح جهانی مستقر شود، الغای نهایی ارزش مبادله، کار مزدی و به تبع آن، نابودی طبقات و جامعه طبقاتی محقق خواهد شد.
— نشریه نامههایی علیه جنگ (Letters Against War)، اول مه ۲۰۲۶
برای مطالعه بیشتر
- یادداشتهایی درباره آگاهی پرولتاریایی، سرمایهداری، امپریالیسم و مبارزه مستقل، آوریل ۲۰۲۶.
- درباره جنگ کنونی در خاورمیانه، رقابت بلوکها و وظایف طبقه کارگر؛ تزهای کمونیستی-شورایی، مارس ۲۰۲۶.
- تزهایی درباره انقلاب در روسیه، مارس ۲۰۲۶.
- جنگ درون-امپریالیستی در اوکراین – از لوکزامبورگ، پانهکوک، گورتر و لنین تا «کمونیسم شورایی»، ۲۰۲۲.
- کلاههای سیلندری، کلاههای شاپو و کلاههای کارگری، ۲۰۲۲.
- افسانه مرگبار انقلاب بورژوایی در روسیه، ۲۰۲۰.
- درباره اتحادیهگرایی (سندیکالیسم) و گذر انقلابی از آن، ۲۰۲۰.
- گروه کمونیستهای بینالمللی (GIC)، اصول بنیادین تولید و توزیع کمونیستی، ویرایش دوم، ۱۹۳۵.
- آنتون پانهکوک، سقوط بینالملل، ۱۹۱۴.
- هرمن گورتر، امپریالیسم، جنگ جهانی و سوسیال دموکراسی، ۱۹۱۴.
