سقوط فرضی رژیم ایران و ظهور رضا پهلوی

تعداد بازدید: 5
نویسنده: ظاهر باهر
زمان مطالعه: 6 دقیقه

سقوط فرضی رژیم ایران و ظهور رضا پهلوی

نویسنده : ظاهر باهر

برگردان به فارسی : آرمان جمهور

۲۴/۰۲/۲۰۲۶ برابر 5 اسفند 1404

این مقاله به بررسی وضعیت فعلی ایران، تجدید اعتراضات و احتمال حمله آمریکا می‌پردازد. همچنین عوامل کلیدی قابل بررسی در مورد تغییر احتمالی رژیم ایران را تشریح می‌کند.

سومین روز اعتراضات دانشجویی در ایران ادامه دارد. این تظاهرات از دانشگاه مشهد آغاز شد و تا روز دوشنبه به سایر دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه الزهرا که مختص بانوان است، گسترش یافت. معترضان شعارهای ضد دولتی سر دادند و پرچم ایران به آتش کشیده و پاره شد. تظاهرات محدود به محوطه دانشگاه ماند و به خیابان‌ها کشیده نشد.

برجسته‌ترین شعارها شامل «مرگ بر دیکتاتور»، «به ازای هر کشته، هزار نفر قیام خواهند کرد» و «خون ریخته شده هرگز پاک نخواهد شد» بود. در عین حال، ایالات متحده و ایران در حال مذاکره با هدف کاهش تهدید جنگ هستند، حتی در حالی که هر دو طرف آمادگی‌های نظامی خود را تشدید می‌کنند.

در این شرایط، مردم سراسر منطقه عمیقاً نگران چشم‌انداز جنگ هستند، جنگی که با دهه‌ها تجربه زیسته درگیری مسلحانه شکل گرفته است. آنها درک می‌کنند که جنگ چیزی جز گرسنگی، محرومیت، از دست دادن عزیزان و ویرانی سرزمین، ملت و محیط زیست به همراه ندارد.

آنها همچنین می‌دانند که جنگ‌هایی که به نام «تغییر رژیم» توجیه می‌شوند، به ندرت آزادی یا ثبات به ارمغان آورده‌اند. در عوض، چنین مداخلاتی اغلب صرفاً یک دیکتاتور را با دیکتاتور دیگری جایگزین کرده‌اند و گاهی اوقات نتایج فاجعه‌بارتری به بار آورده‌اند. این درس به طرز دردناکی با تجربیات آنها در افغانستان، عراق، لیبی و اکنون سوریه تقویت شده است.

نگرانی دیگری که گروه‌های چپ‌گرا و برخی دیگر با آن مشترک هستند، بر فقدان جایگزین‌های مناسب پس از فروپاشی رژیم فعلی ایران متمرکز است. آنها استدلال می‌کنند که در غیاب یک گزینه دموکراتیک واقعی، تنها سناریویی که در حال ترویج است، بازگشت رضا پهلوی، پسر پادشاه سابق ایران است که با مداخله خارجی، به ویژه تحت تأثیر دونالد ترامپ، تسهیل می‌شود.

به نظر من، نگرانی در مورد بازگشت احتمالی رضا پهلوی، پسر پادشاه سابق ایران، قابل درک است. چنین نتیجه‌ای عمیقاً نگران‌کننده خواهد بود، اما بدتر از ادامه حکومت ملاها نخواهد بود. این موضع نه به معنای تمایل به جنگ است و نه به معنای حمایت از حمله ایالات متحده به ایران.

با این حال، یک واقعیت ناخوشایند وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. وقتی دولتی بی‌وقفه سیاست‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی را دنبال می‌کند و از کشتن صدها هزار نفر از مردم خود دریغ نمی‌کند، سرنگونی چنین رژیمی تنها از طریق تظاهرات و اعتراضات مسالمت‌آمیز فوق‌العاده دشوار می‌شود.

چرا بازگشت پسر شاه سابق بدتر از ادامه رژیم فعلی تلقی نمی‌شود؟

اول، شرایط در ایران تحت حاکمیت حاکمان فعلی به شدت رو به وخامت گذاشته است و تقریباً در هر حوزه زندگی رو به وخامت است. ترور، قتل، آدم‌ربایی و اعدام معترضان بی‌گناه، و همچنین هر کسی که جرات صحبت کردن دارد، به ابزارهای معمول سرکوب تبدیل شده‌اند.

آزادی‌های زنان به شدت محدود شده است، تا جایی که بسیاری از زنان دیگر این محدودیت‌ها را تحمل نمی‌کنند و در برخی موارد، حتی زمانی که همبستگی گسترده‌تر در دفاع از حقوقشان محدود به نظر می‌رسد، احساس می‌کنند که مجبورند خودشان به خیابان‌ها بیایند.

دوم، فروپاشی رژیم فضایی برای تنفس آزادانه ایجاد می‌کند، حتی اگر فقط برای یک دوره محدود باشد. بعید است که یک دولت جدید به ثبات فوری یا پایدار دست یابد و دریچه‌ای برای سازماندهی مردم در سراسر ایران ایجاد کند. این لحظه می‌تواند امکان تشکیل سازمان‌های توده‌ای، اتحادیه‌های کارگری و طیف گسترده‌ای از گروه‌های ضد استبدادی، ضد دولتی و ضد جنگ، و همچنین اتحادیه‌های زنان و ابتکارات متعدد متمرکز بر محیط زیست، اقتصاد، آزادی و حقوق بشر را فراهم کند. چنین جنبش‌هایی می‌توانند به طور جمعی برای مبارزه با فقر، تبعیض و نابرابری تلاش کنند.

تظاهرات عمومی، بحث‌های آزاد و سمینارها، در کنار احیای آزادی مطبوعات، نویسندگی، انتشارات و ظهور نشریات مستقل بی‌شمار، دستاوردهای بیشتری را به همراه خواهد داشت.

سوم، احیای عزت نفس و اعتماد جمعی، دستاوردی تعیین‌کننده خواهد بود. بازسازی ایمان به یکدیگر و اعتماد به ظرفیت مردم برای دفاع از حقوق خود، اقدام جمعی و ظهور قیام‌های توده‌ای را تشویق خواهد کرد. سرنگونی موفقیت‌آمیز یک رژیم ۴۷ ساله در ایران، حس قدرتمندی از توانمندی را القا خواهد کرد. این تجربه به راحتی محو نخواهد شد و اگر یک مقام حاکم جدید بخواهد همان مسیر سرکوبگرانه‌ای را که جایگزین آن شده است، دنبال کند، به عنوان منبعی پایدار از اعتماد به نفس عمل خواهد کرد.

چهارم، سقوط رژیم ایران همچنین به معنای پایان حمایت آن از گروه‌های مختلف شبه‌نظامی تحت حمایت ایران در کشورهای همسایه و عربی و توقف ترور مخالفان رژیم در داخل و خارج از ایران خواهد بود. همزمان، با فروپاشی این دژ شیعه، عربستان سعودی دیگر آن را به عنوان یک دارایی استراتژیک یا نظامی حیاتی نمی‌بیند. در نتیجه، تقاضا برای سلاح، مهمات و سایر تجهیزات جنگی برای عربستان سعودی و اسرائیل کاهش می‌یابد و به طور بالقوه درگیری‌های منطقه‌ای را تا حدی کاهش می‌دهد.

پنجم، فروپاشی ایران به طور قابل توجهی رژیم عراق را تضعیف می‌کند. این امر می‌تواند فرصتی برای مردم عراق ایجاد کند تا حاکمان خود را به چالش بکشند یا حتی سرنگون کنند، یا حداقل رژیم را تا حدی تضعیف کنند که دیگر نتواند سیاست‌های فعلی خود را دنبال کند.

ششم، وضعیت در ترکیه می‌تواند بسیار بی‌ثبات شود. اگر ایران بتواند با موشک‌های خود خسارات قابل توجهی به پایگاه‌های نظامی آمریکا در ترکیه وارد کند، می‌تواند هرج و مرج گسترده‌ای را به راه بیندازد و به طور بالقوه باعث اعتراضات و تظاهرات گسترده شود. چنین ناآرامی‌هایی نه تنها بر جمعیت ترکیه تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند فرصت‌هایی را برای جوامع کرد نیز ایجاد کند، در حالی که همزمان رژیم ترکیه را به طور قابل توجهی تضعیف می‌کند.

هفتم، فروپاشی رژیم ایران می‌تواند شرایط را نه تنها برای کردها و سایر گروه‌های قومی در ایران، بلکه برای منطقه کردستان عراق نیز بهبود بخشد. حداقل، تهدید بمب‌گذاری و ترور مخالفان ملاها در این بخش از کردستان از بین می‌رود. همزمان، این احتمال وجود دارد که رژیم جدید از تهاجمات و سوءاستفاده‌هایی که قبلاً در کردستان عراق انجام شده بود، عقب‌نشینی کند.

هشتم، سقوط رژیم مذهبی فعلی می‌تواند با توجه به میراث خونین و رنج عمیقی که در ۴۷ سال گذشته حکومت خود بر شهروندان ایرانی وارد کرده است، برای همیشه از استقرار مجدد یک دولت مذهبی در ایران جلوگیری کند.

به نظر من، تحولات ذکر شده در بالا، مبارزه کارگران و ستمدیدگان ایران را به طور قابل توجهی پیش خواهد برد، زمینه را برای یک انقلاب اجتماعی فراهم می‌کند و به ریشه‌کن کردن ظلم، گرسنگی و بی‌عدالتی اجتماعی کمک خواهد کرد. این تحولات همچنین فرصتی حیاتی برای آزادی‌خواهان و آنارشیست‌ها فراهم می‌کند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، از یکدیگر حمایت کنند و شبکه‌هایی بسازند که خودسازماندهی و هماهنگی فعالیت‌هایشان را تقویت کند.

همه اینها نقاط عطف مهم و شتاب قدرتمندی برای رشد جنبش آنارشیستی هستند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع شوراها را منعکس نمی کند

اشتراک‌گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار مرتبط

پربازدیدترین‌ها

خبرنامه شوراها

آخرین نوشته های سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.