مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(2)
[02/07/2026 ]
Lupus Audens: من یک مارکسیست هستم که هم تاریخ چپ کمونیست ایتالیا و هم چپ آلمانی-هلندی رو با علاقه دنبال میکنم.
Alternative: خب، این گروه مشخصاً برای رفقای کمونیست شورایی است. چشمانداز ما نسبت به کمونیسم چپ آلمانی-هلندی صرفاً تاریخنگارانه نیست. ما در تضاد با هر شکلی از بلشویسم — از جمله نئو-لنینیسم و کمونیسم چپ ایتالیا — قرار داریم.
آیا شما به یک حزب انترناسیونالیست — به جای شوراهای کارگری و خودانگیختگی — به عنوان معیار مشارکت در مبارزه طبقاتی اعتقاد دارید؟
Lupus Audens: من هر نوع بتوارهسازی (فتیشیسم) فرم را مضر میدانم، چون فکر نمیکنم اصل مطلب این باشه. من به اندازه «روش»، به «فرم» اعتقاد ندارم.
Kara Kızıl Turkuaz: من یک کمونیست شورایی اهل استانبول هستم. با پلاتفرمیستها و دیگر آنارشیستهای کارگری همکاری میکنم و سازمانیافته هستم.من دیدگاههای متأخر پانهکوک رو دنبال میکنم که ادعا میکرد جنبش شورایی، سنتز مارکسیسم و آنارشیسم هست؛ و من جنبش واقعی رو جنبشی میبینم که این مرز رو محو میکنه.
Reynold The Dragon: عالیه! خوشحالم که رفیقی از ترکیه رو میبینم. من خودم اهل روسیه هستم، هنوز تجربه سازمانیِ واقعی ندارم، اما حالا که دانشگاه رو تموم کردم، میخوام کار روی چند پروژه سیاسی رو شروع کنم، مخصوصاً الان که رژیم در آستانه بحرانه.
Alternative: آیا سازمانهای آنها بوروکراتیک و اتحادیهمحور نیستند؟
Reynold The Dragon: نه، نیستند.من اولین بار درباره اونها[کمونیست های شورایی] در کتاب «نامه سرگشاده به رفیق لنین» خوندم.
Kara Kızıl Turkuaz: ما به شدت نسبت به جنبشهای اتحادیهای انتقاد داریم. سازمانهای محیط کار، موضوع اصلی تبلیغات ما هستند.«نه اتحادیهها، بلکه انجمنها» یکی از شعارهای ماست.
Lupus Audens: من دارم از ایتالیا مینویسم. به هیچ گروهی تعلق ندارم، اگرچه در ابتکارات یک گروه هماهنگکننده که چندین انترناسیونالیست با پیشینههای مختلف رو گرد هم میاره، مشارکت میکنم. راستش رو بخواهید، من کمی نسبت به فرمهای قدیمی و احزاب تاریخی انتقاد دارم، چون اونها رو بیش از حد خودشیفته و بیش از حد تاریخی میبینم. در هر صورت، از شنیدن این موضوع خوشحال میشید که من برای ماتیک (Paul Mattick) ارزش زیادی قائلم.
Kara Kızıl Turkuaz: دیدن رفقایی از روسیه خیلی خوبه. به خصوص در جایی که متأسفانه هر جنبش کارگری پر از نوستالژی و فرصتطلبی (اپورتونیسم) شده. و در بدترین حالت، شوونیسم.
Alternative: عالی است؛ ما میتوانیم از تجربه شما در مبارزات طبقاتی بهره ببریم و قطعاً گفتگوهای پرباری خواهیم داشت.ما قطعاً میتوانیم گفتگوهای سازندهای در این موضوع داشته باشیم.
Reynold The Dragon: متأسفانه کمونیسم تحت سلطه اپورتونیستها، سوسیال-شوونیستها و همونطور که ما میگیم اصطلاحاً «عاشقانِ سینهچاکِ شوروی» قرار گرفته.
Alternative: این فقط محدود به روسیه نیست؛ چپ جهانی در چنین وضعیتی قرار دارد.شاید در منطقه رفیق کارا، فعالیتهای کمونیستیِ سازمانیافته عمدتاً انتقادی و با هدف به چالش کشیدن اقتدارگرایی باشد؛ اما وضعیت در روسیه و ایران متفاوت است.
Reynold The Dragon: آره فکر کنم همینطوره، اما در مورد روسیه قضیه فرق میکنه، چون بیشتر بر پایه نوستالژی و آرزوی اقدامات اقتدارگرایانه است، در حالی که در کشورهای غربیتر، یک درک اصلاحطلبانه (رفورمیستی) نسبت به سرمایهداری مسلطه.
Lupus Audens: اسطوره، «روش» رو کشت؛ به همین دلیله که استالینیسم — یعنی بستر پرورش اسطورهای که تحلیل رو نابود میکنه — هنوز در همه جا زنده است. من دارم کتابی در این باره مینویسم، هرچند با وجود کار و مشکلات زندگی، یکم کند پیش میره.
Alternative: در کشورهای توسعهیافته نیز سوسیال دموکراسی بر چپِ سازمانی مسلط است. همانطور که پل ماتیک میگوید، ما باید میان «چپ عینی» و «چپ سازمانی» تمایز قائل شویم.
رفقا، «اقلیت انقلابی» یک اصطلاح نادرست است. کل پرولتاریا یا انقلابی است یا نیست. پرولتاریا پتانسیل انقلابی بودن را دارد، اما مسئله اصلی، «فعلیت یافتن» آن است.
با این حال، چیزی به نام «استالینیسم» وجود ندارد. امروز کلِ بلشویسم عامل اصلی این فساد و انحطاط است. هم تروتسکیسم و هم استالینیسم به یک اندازه به بازتولید سلطه سرمایه بر کار منجر میشوند، زیرا هر دو، شوراها را نفی میکنند.
Reynold The Dragon: آره، استالینیسم فقط راهی برای مارکسیست-لنینیستهای امروزیه تا خودشون رو از استالین متمایز و تبرئه کنن، در حالی که استالین تداوم منطقیِ لنین بود.
Alternative: آیا استالین به انقلاب روسیه خیانت کرد؟ او پیامد منطقیِ تداوم سیاستِ انقلاب بورژواییِ بلشویکها بود. او از طریق صنعتیسازی و اصلاحات ارضی، سرمایه را به شیوه تولید مسلط در روسیه تبدیل کرد.درست است که ما باید انقلاب اکتبر را به عنوان یک انقلاب بورژوایی بشناسیم — هرچند انقلابی که پرولتاریا در آن نقش داشت و به گفته هرمن گورتر، یک انقلاب دوگانه پرولتاریایی-بورژوایی بود — انقلابی که در نهایت قدرت در آن توسط بلشویکها و دهقانان، یعنی توسط بورژوازی، غصب شد.
Lupus Audens: تروتسکیسم هم بخشی از همین بارِ اسطورهای است که کاملاً از روش جدا شده. روسیه نماینده یک افق اسطورهای بود که به شیوههای ظاهراً متفاوتی بیان میشد.
Reynold The Dragon: آره دقیقاً. من سعی کردم با تروتسکیستها صحبت کنم؛ اولش به نظر میرسه که همعقیدهاید، مثلاً وقتی درباره دیکتاتوری پرولتاریا و شوراها حرف میزنید، اما وقتی نوبت به چگونگیِ انجامش میرسه… حزب همچنان پیشگام باقی میمونه… و کاملاً علت اصلیِ این که چرا کارگران تمام قدرت خودشون رو از دست دادن رو نادیده میگیرن.
Kara Kızıl Turkuaz: من یک رفیق کمونیست شورایی اهل روسیه رو در تلگرامِ ccc میشناسم، آینده امیدوارکنندهست.
متأسفانه چپ در اینجا[ترکیه] کمالیست و ناسیونالیست هست. اما یک جایگزین (آلترناتیو) جدید داره از خاکستر بلند میشه.
Reynold The Dragon: آره، شنیدم؛ به نظر میرسه این یک روند جهانی باشه که جریانهای آزادیخواهانهترِ (لیبرتارین) کمونیسم دوباره دارن محبوب میشن. منظورم اینه که مسئله نقش حزب، مسئله بسیار مهمیه.
Kara Kızıl Turkuaz: دوست دارم درباره وضعیت تئوری شورایی با شما بچهها بحث کنم.من معتقدم این جنبش بیشتر به تئوری آنارشیستیِ کارگری نزدیکه تا تئوری چپ کمونیست ایتالیا.
Alternative: هر اسطورهای خاستگاه طبقاتیِ مشخصی دارد. من باور ندارم جنبشها و روشهایی که مدل حزب پیشگام را اتخاذ میکنند — هرچقدر هم که رادیکال به نظر برسند — بتوانند به عنوان یک جایگزین پرولتاریایی ظهور کنند.
Asherah: من عضو حزب کمونیست بینالملل (ICP) هستم. [لینک ارسال شده. آیا بیشترِ رفقای اینجا اهل خاورمیانه هستند؟
Reynold The Dragon: سلام، من خودم اهل روسیه هستم. و نظرت درباره کمونیستهای شورایی چیه؟
Alternative: خب، بگذارید مواضع و اهدافمان را روشن کنیم. این گروهِ اختصاصی برای رفقایی است که: ۱. هرگونه فرمی از حزب پیشگام را به نفع یک جنبش شورامحور رد میکنند. ۲. با هر شکلی از سرمایهداری دولتی مخالفند. ۳. مارکسیست هستند. ۴. ضدِ سندیکالیسم (اتحادیهگرایی) و ضد پارلمانتاریسم هستند.
فراتر از همه اینها، ما از موضع هیچ حزب خاصی دفاع نمیکنیم. ما سیاستهای خود را از دیدگاه طبقه کارگر و از طریق یک تحلیل ماتریالیستی-تاریخی تدوین میکنیم. ما به هیچ حزبی جز طبقه کارگر متعهد نیستیم.
:ASHERAH اگرچه مسائل مشترک متعددی بین ما وجود داره، اما مواضعی که همیشه جریان ما — یعنی چپ کمونیست ایتالیا — رو متمایز کرده، تفاوت عمیقی با شوراگرایی داره (اگر نمونههای آلمانی و هلندی رو در نظر بگیریم). این موضوع به ویژه در مورد «حزب» به عنوان ارگان اصلی انقلاب صدق میکنه؛ و همچنین این واقعیت که شوراها فقط بعد از کسب قدرت سیاسی هست که به عنوان ابزارهای دولت پرولتاریایی معنا پیدا میکنن، نه به عنوان جانشین یا بدلی برای حزب.
من موضع شما رو که (از نظر من) اشتباه هست میشناسم.
:Reynold The Dragon: بهتره نگیم «اشتباه»، بلکه بگیم موضعی که من باهاش موافق نیستم.
: ASHERAH ولی من اینجا نیستم که مایه مزاحمت بشم. پس اگه صلاح میدونید، من گروه رو ترک میکنم.
Alternative: این به خودتان بستگی دارد؛ من هیچ قصدی برای کنار گذاشتن افراد به دلیل مواضع متفاوت ندارم — البته تا زمانی که مواضع و تحلیلهای سیاسی ما آنقدر عمیقاً دچار واگرایی نشوند که به مانعی برای اهداف بنیادین ما و اهداف شوراها تبدیل گردند.
واقعیت این است که چپ کمونیست ایتالیا شکل جدیدی از بلشویسم را تمرین میکند. دقیقاً به همین دلیل، آنها نمیتوانند کمونیست باشند.
: Lupus Audens: اگرچه من هم مثل هر چیز دیگهای، به برخی از جنبههای فکریِ او انتقاد دارم، اما تعریف ژیل دووه (Gilles Dauvé) از «بتوارهسازیِ فرم» (فتیشیسم فرم) رو دوست دارم؛ یعنی قفل کردن روی یک ساختار، انگار که اون ساختار خودش کل هدف رو برآورده میکنه و صرفاً ابزاری برای رسیدن به چیزی فراتر نیست. او با این انتقاد تلاش کرد تا گرایشهای مختلفِ چپ کمونیست رو با هم تلفیق کنه و اونها رو به چیز جدیدی تکامل بده. حالا اینکه تئوری «اشتراکیسازی» (Communization) او در نهایت نتونست به این هدف برسه، داستان دیگهایه. نکته اصلی برای من، فرم نیست، بلکه جوهر و محتواست، یعنی همان «روش». این روش میتونه هر از گاهی بسته به نیاز، از ساختارهای متفاوتی استفاده کنه.
Asherahجدا از بحث حزب پیشگام، نظر گروه درباره خودِ «مفهوم» حزب چیه؟
Reynold The Dragon «مفهوم»؟ منظورت چیه؟ یعنی چطور به وجود میاد؟
Alternative: فرم و محتوا با هم متحد هستند. نمیتوان به بهانه اجتناب از بتوارهسازیِ فرم، به فرمهای سیاسی بورژوایی پناه برد. از چشمانداز ما، احزاب سازمانهایی کهنه و منسوخ و محصول دوران سرمایهداری هستند. آنچه طبقه کارگر به آن نیاز دارد شوراهاست — فرمی که با محتوای پرولتاریایی متحد شده است.
Asherah: منظورم همون ایده و مفهومِ حزبه.
ASHERAH قصد من بحث کردن با شما نیست؛ مواضع ما کاملاً روشن و روی وبسایتمون در دسترس هست. من خیلی مطالعه میکنم و تا جایی که به این مسائل مربوط میشه، کمونیستهای شورایی رو «رفیق» میدونم — البته رفقایی که به گمراهی رفتن. با این اوصاف، اگر اجازه داشته باشم، گهگاهی بعضی از متنهامون رو اینجا پست میکنم.
Alternative: ما با احزاب انقلابی یا تئوریک مخالف نیستیم؛ ما با این مخالفیم که حزب نقش مسلط و حاکم را در انقلاب ایفا کند. علاوه بر این، ما در این گروه میتوانیم درباره نقد اقتصاد سیاسی، توازن مبارزه طبقاتی، مسائل پیرامون سرمایهداری جهانی و غیره گفتگو و بحث کنیم.
Asherah: من با موضع شما موافقم.
Reynold The Dragon پس چیزی که داری میگی اینه که قرار نیست هیچ گفتگویی با ما داشته باشی و فقط میخوای مطالب خودت رو اینجا پست کنی؟
ASHERAH دقیقاً.
Alternative: مطالب تنها زمانی باید منتشر شوند که یک گفتگو در حال شکلگیری است. ما با تقابل مخالفیم؛ ما به دنبال دیالوگ هستیم.
ASHERAH دیالوگ بین مواضع متضاد بیفایده است؛ اینها مسائلی هستن که قبلاً به طور مفصل بهشون پرداخته شده.
Lupus Audens: اصولا من هم حزب رو به معنای کلاسیکش یک فرمِ تاریخگذشته میدانم، اما حزب تاریخی (این تعریف رو از بوردیگا وام میگیرم، حتی با اینکه خودم رو بوردیگیست نمیدونم) میتونه ظواهر و ویژگیهای متفاوتی به خودش بگیره، حتی ویژگیهای جدید، بدون اینکه از سانترالیسم دمکراتیک لنین پیروی کنه.
Alternative: بسیار خب، پس متأسفانه ما قادر نخواهیم بود شما را در گفتگوها سهیم کنیم. با آرزوی بهترینها.
ادامه ی گفتگو…
Alternative: یک حزب سیاسی تعریف مشخصی دارد: سازمانی است که عضویت در آن بر اساس ایدئولوژی، باورها و اهداف اعضایش شکل میگیرد. به عنوان مثال، همین فضا [گروه] یک حزب یا یک مرکز سیاسی است. اما در رابطه با مبارزه طبقاتی — کارگران خود را به احزاب گره نمیزنند. در جنبشهای بزرگ کارگری، این شوراها بودند که نقش رهبری را ایفا کردند، زیرا شوراها ایدئولوژیک نیستند؛ آنها نهادهای تاریخیِ دموکراسی مستقیم هستند.
Alternative: معیار ما برای شناسایی یک کمونیست، اهداف یا چشماندازهای ادعا شده او نیست، بلکه موضعِ فعلی و واقعی او در سیاستِ دنیای واقعی و روابط انسانی است. هر راهی که به لغو سیستم کارِ مزدی و خودگردانی کارگران منجر نشود، نمیتواند کمونیست باشد — فارغ از اینکه طرفدارانش خود را چپ کمونیست، شوراگرا، تروتسکیست، آنارشیست و غیره بنامند، یا اینکه خود را لیبرال یا راستگرا بدانند.
Lupus Audens: هر نهادی پیوندهای دقیقی با بافت مادیِ یک موقعیت تاریخیِ خاص داره. هیچ ساختار فرا-تاریخی یا مدل ثابتی وجود نداره، چون در غیر این صورت یک دیدگاه ایدهآلیستی و ضد ماتریالیستی توجیه میشه. هیچ فرمی به صورت پیشینی (آپرایوری) و جدا از بافت ارگانیک وجود نداره. مثلاً مجمعهای آنارشیستی رو در نظر بگیرید: من هرگز محیطهایی رو ندیدم که اینقدر تحت سیطره سلسلهمراتبهایی با نقابِ افقیگرایی باشن. یک نوع ساختارِ خاص، به خودی خود در برابر هیچ چیزی محافظت نمیکنه، مگر اینکه تلاش بشه جامعه انسانیِ آیندهای که قراره ساخته بشه رو حداقل در نیت و هدف تجسم کنیم، و این کار میتونه (و باید) فارغ از فرمهای سازمانیای که پرولتاریا در یک موقعیت تاریخی خاص اتخاذ میکنه، انجام بشه.
Alternative: ما این موضوع را میپذیریم و تلاش میکنیم تا از دیدگاهی دگماتیک (جزماندیشانه) در قبال شوراها دوری کنیم؛ با این حال، در نهایت موضع بنیادین ما این است که رهایی تنها از طریق خودِ کارگران ممکن است — نه توسط یک اقلیت انقلابیِ حرفهای — فارغ از اینکه نهادهای متولد شده از چنین آگاهی و هشیاریای، شورا نامیده شوند، کمیتههای اقدام یا سازمانهای اعتصاب. تمرکز اصلی ما بر خودگردانی است.
Alternative: بیایید بحث را عوض کنیم. اشاره کردید که برای پل ماتیک ارزش قائلید؛ آیا آثار او را مطالعه کردهاید
] Lupus Audens: بله، کتابها و مجموعهای از مقالاتش رو.
Alternative: به نظر من، هنریک گروسمان و پل ماتیک از معدود اقتصاددانان مارکسیستی هستند که تحت تأثیر اقتصاد سیاسی بورژوایی یا تزهای نئو-ریکاردویی و هابسونوار قرار نگرفتند.
Alternative: گروسمان تحلیل تئوریک قدرتمندی داشت اما نتوانست آن را با سیاست و مسائل معاصر همسو کند؛ به همین دلیل، او از مدافعان اتحاد جماهیر شوروی بود.
Lupus Audens: خب، تقریباً تمامِ چیزی که ادبیات عامهپسند و دانشگاهیِ مارکسیستی خوانده میشه، مستقیم یا غیرمستقیم آمیخته به القائات بورژوایی یا «شبهبورژوایی» هست، بنابراین، بله، پیدا کردن کسی که واقعاً روش رو با عقل و درایت به کار ببره نادره.
Lupus Audens: آیا تا به حال (صرفنظر از تفاوتها و غیره) کتاب «روسیه و انقلاب در تئوری مارکسیستی» رو خوندید؟ متنی از بوردیگا که پیدایش سرمایهداری دولتی رو بازسازی میکنه.
Alternative: خیر، آن را نخواندهام.
Lupus Audens: بهت توصیهاش میکنم [که بخونی].
Alternative: اثر تروتسکی درباره انقلاب روسیه ارزشمند است و به درک بهتر موضوع کمک میکند.
Alternative: رهبران اولیه انقلاب اکتبر — یعنی لنین و تروتسکی — ادعا نمیکردند که حرکت به سمت سرمایهداری دولتی یک انحراف است؛ بلکه آن را به عنوان گامی رو به جلو به سوی سوسیالیسم تحسین میکردند.
Lupus Audens: به نظر من کیفیتشون قابل مقایسه نیست: کار بوردیگا تاریخ شیوه تولید روسیه رو خیلی دقیق و عمیق بررسی میکنه.
Alternative: نمیدانم؛ قطعاً باید آن را بررسی کنم. با این حال، کار تروتسکی بدون شک برای شناسایی گرایشهای سیاسی و درک توازن نیروهای طبقاتی از اهمیت درجه اول برخوردار است.
Lupus Audens: راستش رو بخوای، اگه به نوشتههای لنین در دو سال آخر عمرش رجوع کنی، نگرانی شدیدی رو میبینی که در مورد سرنوشت شوروی (که به خاطر شکست انقلاب در اروپا منزوی شده بود) ابراز میکنه. در یکی از نوشتههاش، او حتی اقتصاد روسیه رو به بخشهای مختلف تقسیم میکنه و با افسوس میگه که سهم سرمایهداری دولتی که به عنوان یک اقدام فوقالعاده معرفی شده بود، در یک کشور منزوی و بدون چشمانداز، محکوم به رشد خواهد بود. این رو به عنوان یک غیرِ لنینیست میگم: تعداد کمی از آدمها واقعاً لنین رو به دقت خوندن (جدای از دو یا سه متن معروفش) و خیلی از کسانی که ادعای لنینیست بودن دارن، اصلاً او رو نمیشناسن.
Lupus Audens: بله، البته؛ بذار اینطوری بگیم: یکی برای توصیف توازن بین طبقات، اون یکی برای تحلیل اقتصادی و تاریخی.
Alternative: لنین تئوریسین دانشمندی بود و سیاستمداری هوشیار؛ با این حال، فارغ از آنچه خود لنین در سر داشت، ماهیت بورژوایی بلشویسم و رسالت تاریخی آن، وجود سرمایهداری دولتی را ایجاب میکرد. این یک فرآیند تاریخی است و مستقل از اراده فرد.
Alternative: بلشویکها ژاکوبنهای روسیه بودند. اصلاحات ارضی، صنعتیسازی و پرولتریزه کردن جامعه — همگی با هدف استقرار سرمایهداری انحصاری و ریشهکن کردن بقایای فئودالیسم انجام شد، اگرچه با سرکوب اقلیت پرولتاریای انقلابی همراه بود.
Alternative: البته، اولی تا حدی توسط دومی تعیین و مشروط میشود.
Lupus Audens: البته، من هیچ شکی ندارم که بلشویسم باید نقش بورژوازی رو در متحول کردن تولیدیِ کشور از طریق استخراج ارزش [اضافه] بازی میکرد. با این حال، گرچه اصلاً لنینیست نیستم، اما با علاقه به برخی از جنبههای انقلاب روسیه و حتی خود لنین نگاه میکنم.
Alternative: انقلابیها معمولاً با نمادهای انقلابی — مثل انقلاب روسیه، لنین، چهگوارا یا ویتنام — نوعی احساس نزدیکی و قرابت نشان میدهند. برخی حتی روبسپیر، قهرمان انقلاب بورژوایی فرانسه را تحسین میکنند.
Alternative: با این حال، ترجیحات و سلایق شخصی ما اهمیت چندانی ندارد. اگر قبول داریم که جنبشهای آزادیبخش ملی، ترور شخصیت، سرمایهداری دولتی و پیشگامگرایی تاکتیکهای ورشکسته و معیوبی هستند، باید این را آشکارا بیان کنیم.
Lupus Audens: نه، نه، من از نمادها و اسطورهها بیزارم. همونطور که گفتم، دارم کتابی علیه تخیلات و به نفع «روش» مینویسم. من واقعاً [به این موضوع] علاقهمندم، چون فقط از دل یک سنتز انتقادی (و در صورت لزوم، بیرحمانه) از ریشههاست که یک گیاه سالمتر و پربارتر متولد میشه.
Alternative: از این منظر، این دیدگاه و حوزه تمرکز ارزشمندی است؛ درک انتقادی از لنینیسم — به عنوان پیامد پیروزی تاریخی بلشویکها — برای ارزیابی مجدد تاکتیکهای کمونیستیِ مدرن ضروری است.
Lupus Audens: ولی من فکر میکنم تمام چیزهایی که لیست کردی باید به زبالهدان تاریخ انداخته بشن. این به این معنی نیست که نشه بعضی از جنبهها رو تحلیل و پذیرا شد (البته نه اون موارد [که لیست کردی]، طبیعتاً).
Alternative: اما به نظر من، این کافی نیست. ما باید افق دید خود را فراتر از انقلابهای روسیه و آلمان گسترش دهیم و توجه بیشتری به جنبشهای معاصر داشته باشیم.
Alternative: درباره جنبشهای کارگریِ رادیکال در اسپانیا، ایتالیا و فرانسه نسبتاً کم گفته یا نوشته شده است. تمرکز اصلی «چپ» ما و کمونیسم شورایی تمایل دارد بر تجربههای گذشته — یعنی روسیه و آلمان — باشد، آن هم گاهی بدون داشتن یک نگاه لزوماً انتقادی.
Lupus Audens: من این رو به کل سنت تعمیم میدم (که اون رو ساقه اون گیاه استعاری میدونم) و با کمال میل دوبور (Debord)، کارگریگراییِ ایتالیایی یا همون اپراییسم (البته با انتقادهای فراوان)، ژیل دووه و خیلی چیزهای دیگه رو هم مطالعه میکنم. همونطور که متوجه شدی، من به دنبال یک سنتز هستم تا سلاحهای «روش» رو بهتر تیز کنم.
Alternative: درست است. برای شناسایی یک تاکتیک کمونیستی جدید، ما باید — همانطور که گفتید — مبارزات کارگری را با نگاهی انتقادی بررسی کنیم. «سوسیالیسم یا بربریت»، موقعیتگرایان (سیچوآشنیستها)، خودمختارها (اوتونومیستها) و ژیل دووه، همگی محصولات مبارزه طبقاتی معاصر هستند. ما نباید از آنها اسطوره بسازیم؛ باید آنها را مورد مطالعه انتقادی قرار دهیم، از شکستها و اشتباهاتشان درس بگیریم و — همانطور که گفتید — به یک سنتز قدرتمند از عناصر اصیل برسیم.
Alternative: آنتونیو نگری، گی دوبور و ژیل دووه تئوریسینهای مهمی هستند — حتی اگر انتقادات بنیادینی به آنها وارد کنیم — درست مثل لنین و رزا لوکزامبورگ.
Alternative: هانری سیمون هم چهره جالبی است؛ او از معدود کمونیستهای شورایی معاصر است که در چنین جنبشهایی فعال است.
Lupus Audens: بله، موافقم.
Alternative: در زمانی که فرض بر این بود که افراد دارای چنین دیدگاههایی ناپدید شدهاند و به تاریخ پیوستهاند، کمونیستهای شورایی همچنان به حیات خود ادامه دادند.
