مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(1)

تعداد بازدید: 3
نویسنده: شوراها
زمان مطالعه: 10 دقیقه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(1)

تنظیم از شوراها

این گفتگو فراتر از یک گپ‌وگفتِ مجازی، یک مباحثه عمیق تئوریک میان فعالان و گرایش‌های مختلف کمونیسم شورایی (Council Communism) و چپ انترناسیونالیست درباره گسست از سنت‌های ارتدوکس (مانند مارکسیسم-لنینیسم و بوردیگیسم) است.

در ادامه، جمع‌بندی جامع، ساختاریافته و فشرده این گفتگو در قالب یک مقاله تحلیلی تا تمام ابعاد تئوریک، تاریخی و تشکیلاتی مطرح‌شده در گفتگو را پوشش دهد.

تبارشناسی گسست از لنینیسم: بازخوانی انتقادی شوراگرایی، حزب و مسئله آگاهی

(مجموعه مباحثات تئوریک رفقای انترناسیونالیست و کمونیست شورایی – ژوئیه ۲۰۲۶)

۱. مقدمه: بافتار نوین انترناسیونالیسم دیجیتال

تحولات ساختاری سرمایه‌داری متأخر در دهه دوم قرن بیست و یکم، ضرورت بازاندیشی در ابزارهای تحلیلی طبقه کارگر را بیش از پیش عیان ساخته است. شکل‌گیری فضاهای مباحثاتی نوین میان رفقایی از جغرافیاهای سیاسی و اقتصادی گوناگون — از روسیه تحت انقباض سیاسی تا مکزیک درگیر با بحران‌های ارضی، از خاورمیانه (ایران و مصر) تا اروپای غربی (اسپانیا و ایتالیا) — نشان‌دهنده یک پویایی تازه در احیای سنت کمونیسم شورایی (Council Communism) است.

این گفتگو که با ورود رفقایی از نحله‌های فکری مختلف شکل گرفت، در بستر اولیه خود نشان داد که رهایی از دگم‌های بومی و فرارفتن از ناسیونالیسم روش‌شناختی، تنها از طریق یک دیدگاه انترناسیونالیستی مستقل ممکن است. این انترناسیونالیسم نه یک شعار انتزاعی، بلکه ناشی از این درک مادی است که «ماهیت مسائل و بحران‌های طبقه کارگر، خصلتی جهانی و فرامرزی دارد». در این میان، صورت‌بندی مجدد مفاهیمی چون «حزب»، «شورا»، «ماتریالیسم لنین» و «مسئله آگاهی طبقاتی»، ستون‌های اصلی این مباحثه تئوریک را تشکیل می‌دهند.

۲. گسست از بلشویسم و نقد ماتریالیسم لنینیستی

الف) تضاد میان ماتریالیسم مکانیکی و پراکسیس مارکسی

یکی از عمیق‌ترین گره‌های تئوریک این مباحثه، کالبدشکافی معرفت‌شناختی (Epistemological) نگاه لنین به مسئله آگاهی و ماده است. جریان چپ شورایی ارتدوکس (به ویژه با ارجاع به مواضع رفیق اتحادیه کمونیست‌های شورایی)، دست به یک گسست رادیکال از فلسفه سیاسی لنین می‌زند. بر اساس این نقد، ماتریالیسم لنین — آن‌گونه که برای مثال در کتاب ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم بسط یافته — یک ماتریالیسم مکانیکی است.

در این دیدگاه، آگاهی صرفاً به عنوان «انعکاسِ منفعلانه تصاویر عینی و بیرونی در ذهن» فهمیده می‌شود. این صورت‌بندی، ذهن پرولتاریا را به یک لوح سفید یا آینه روبروی واقعیت فرو می‌کاهد. در نقطه مقابل، ماتریالیسم برخاسته از سنت مارکس، رزا لوکزامبورگ و آنتون پانه‌کوک، آگاهی را محصول جدایی‌ناپذیر پراکسیس (Praxis) می‌داند. آگاهی طبقاتی در این سنجه، نه از طریق تزریقِ بیرونی یا تئوری‌پردازیِ محضِ منتزع از عمل، بلکه در جریان تعامل زنده، دیالکتیکی و مادی کارگر با طبیعت، ابزار تولید و فرآیند مبارزه اجتماعی متولد می‌شود.

ب) اراده‌گرایی (ولونتاریسم) و آنارشیسم پنهان در لنینیسم

از سوی دیگر، رفیق لوپوس اودنس (Lupus Audens) زاویه دید دیگری را باز می‌کند. او استدلال می‌کند که ماتریالیسم لنین لزوماً مکانیکی محض نیست، بلکه آمیزه‌ای پارادوکسیکال از نفوذ ارتدکسی کارل کائوتسکی و نوعی اراده‌گرایی افراطی (Voluntarism) یا حتی عناصر آنارشیستیِ پنهان (Crypto-anarchic) است.

این اراده‌گرایی زمانی خود را نشان می‌دهد که حزب اراده خود را بر سیر طبیعی و مادی تحول طبقاتی تحمیل می‌کند. ناتوانی بلشویک‌ها در درک مادی و دقیق شیوه تولید روسیه و سطح توسعه نیروهای مولده در یک بافتار اساساً دهقانی و نیمه‌فئودالی، آن‌ها را به سمت نوعی بن‌بست سوق داد. از این منظر، خطای اصلی لنینیسم نه دست‌کم گرفتن تضاد کار و سرمایه به شکل اخلاقی، بلکه تلاش برای مدیریت مادی گرایش‌های سرمایه‌دارانه از طریق اراده بوروکراتیک حزب بود؛ امری که در نهایت مسیر را برای تکوین و تثبیت سرمایه‌داری دولتی هموار کرد.

۳. کالبدشکافی تاریخی انقلاب روسیه و سرمایه‌داری دولتی

الف) ماهیت انقلاب ۱۹۱۷: سوسیالیستی یا ناسیونال-انتی‌فئودال؟

سنت چپ شورایی نگاه رایج مبنی بر سوسیالیستی بودن ذاتِ انقلاب اکتبر روسیه را به چالش می‌کشد. بر اساس تحلیل ماتریالیسم تاریخی، جنبش کارگری سوسیالیستی تنها در جوامعی می‌تواند به عنوان یک کلِ حاکم ظهور کند که نیروهای مولده به حد کافی توسعه یافته و طبقه کارگر اکثریت مادی جامعه را تشکیل دهد.

در روسیه ۱۹۱۷، این پیش‌شرط مادی غایب بود. از همین رو، وظیفه تاریخی که بر دوش بلشویک‌ها قرار گرفت، نه لغو مناسبات سرمایه‌دارانه، بلکه برچیدن مناسبات فئودالی و ایجاد زیرساخت‌های یک دولت-ملت مدرن بود. این روند حتی در سیاست‌های ملیتی شوروی و کمک به شکل‌گیری دولت-ملت‌های شبه‌مدرن در آسیای مرکزی مشهود است.

بنابراین، رفیق شورایی استدلال می‌کند که این خلط مبحث و اشتباه گرفتن یک انقلاب در بن‌مایه ناسیونالیستی/ضدفئودالی با یک انقلاب انترناسیونالیستی پرولتاریایی، ناشی از فقدان تحلیل طبقاتیِ جدی از جامعه روسیه بود. پرولتاریا تنها طبقه‌ای است که به واسطه موقعیتش در تولید، ظرفیت پیش‌برد یک انقلاب انترناسیونالیستی را دارد؛ در حالی که ساختار بلشویکی عملاً به بازتولید اشکال مدرن دولت‌گرایی (Statism) تن داد.

ب) نقد ماتیک بر بوردیگا و تروتسکی: مسئله وفاداری به لنینیسم

در بخش دیگری از بحث، قطب‌بندی میان نقد کمونیسم شورایی (با محوریت پل ماتیک) و چپ ایتالیا (با محوریت آمادئو بوردیگا) و تروتسکیسم شکل می‌گیرد. بوردیگا و تروتسکی، علی‌رغم تفاوت‌های بنیادین‌شان، در یک نقطه اشتراک داشتند: آن‌ها استالین را به عنوان «خائن به انقلاب» معرفی می‌کردند. این فرمول‌بندی به طور ضمنی به این معنا بود که ساختار اولیه بلشویسم و دوره لنین، ساختاری ناب و پرولتاریایی بوده که دچار انحراف شده است. در نتیجه، هر دو جریان (بین‌الملل چهارم تروتسکیستی و چپ کمونیست ایتالیاییِ بوردیگیست) به دنبال «بازسازی بلشویسم» بودند.

اما از منظر کمونیسم شورایی و با اتکا به متن استالینیسم و بلشویسم پل ماتیک، نقد استالینیسم بدون نقد رادیکال و ساختاری خودِ بلشویسم ناممکن است. بازگشت به لنین برای طبقه کارگر یک خطای استراتژیک و مرگبار است. تحت حاکمیت بلشویسم، کارگران عملاً به قدرت سیاسی و اقتصادی دست نیافتند، بلکه هر جا که سازوکارهای خودپویِ خود (مانند شوراهای مستقل) را زنده کردند، سرکوب شدند؛ که نمونه نمادین و خونین آن در حماسه کرونشتات تجلی یافت. جایی که دولت بلشویکی، پرولتاریای شورایی را به نام دفاع از دولت سرکوب کرد.

۴. دیالکتیک فرم و محتوا: حزب در برابر شورا

قالب سازمانیماهیت تئوریک از منظر کمونیسم شوراییکارکرد مادی در جامعه سرمایه‌داری
حزب پیشگام (لنینیستی)برآمده از بورژوازی روشنفکر؛ متکی بر تزریق آگاهی از بیرون؛ قائل به جدایی ارگانیک از طبقه.بازتولید روابط بوروکراتیک؛ مدیریت و حفظ رابطه کار-سرمایه؛ حرکت به سمت سرمایه‌داری دولتی.
شورای کارگری (Council)برآمده از دل فرآیند مادی تولید؛ متکی بر خودپویی (Spontaneity) و پراکسیس طبقاتی.الغای میانجی‌ها؛ لغو سیستم کار مزدی؛ اعمال حاکمیت مستقیم پرولتاریا بر ابزار تولید.

الف) حزب به عنوان میانجی سرمایه‌دارانه

یکی از کلیدی‌ترین مواضع تئوریک مطرح‌شده، منسوخ شدنِ فرم «حزب» است. رفیق شورایی با ارجاع به ریشه‌های مادی نقد سازماندهی، اعلام می‌دارد که حزب نه به این دلیل که جنبش کارگری ضعیف شده، بلکه به این دلیل منسوخ است که خودِ جامعه سرمایه‌داری منسوخ شده است. حزب فرمی است که درون بافتار جامعه بورژوایی و برای رقابت در ساختار قدرت آن تکوین یافته است. تمام سازمان‌های میانجی (از احزاب پیشگام گرفته تا اتحادیه‌های صنفیِ رفرمیست)، در نهایت کارکردی جز مدیریت، کانالیزه کردن و در نتیجه «حفظ رابطه کار و سرمایه» ندارند.

تروتسکیسم بحران انقلاب‌ها را به «بحران رهبری» یا نبود یک سازمان به اندازه کافی مارکسیست فرو می‌کاهد. اما چپ شورایی بحران را در خودِ وجود این سازمان‌های واسطه‌ای می‌بیند. هژمونی احزاب باعث رکود و اخته شدنِ ابتکار عمل طبقاتی پرولتاریا شده است. از همین رو، جایگاه تاریخی لنین نه در کنار کارل مارکس یا رزا لوکزامبورگ، بلکه به عنوان یک انقلابیِ بورژوا-ژاکوبن، در کنار چهره‌هایی چون روبسپیر و سن‌ژوست (Saint-Just) قرار می‌گیرد؛ رهبرانی که وظیفه‌شان سامان دادن عقلانی به یک فرآیند مدرنیزاسیون اقتدارگرایانه بود.

ب) نقد بدیل فرمالیستی: آیا فرم‌ها بی‌طرف هستند؟

در مقابل این نگاه تند و تیز، رفیق لوپوس اودنس هشدار می‌دهد که نباید دچار نوعی «بت‌واره‌سازیِ فرم شورا» شد. از نظر او، فرم‌ها (چه حزب و چه مجمع/شورا) به خودی خود واجد یک محتوای ذاتی، ابدی و تضمین‌شده نیستند، بلکه ابزارهایی هستند که طبقه کارگر در گام‌های مختلف مبارزه به کار می‌گیرد. یک مجمع کارگری و شورایی نیز اگر دچار بوروکراتیزه شدن یا عقب‌گرد تئوریک شود، می‌تواند همانند یک حزب پیشگام، جنبه‌های مخرب، صلب و خفه‌کننده خود را بازتولید کند. بنابراین، آنچه اهمیت دارد، پویاییِ طبقاتی درون این ظرف‌هاست. اگر حزب را به عنوان یک ایده داینامیک برای سازماندهیِ خود‌پویِ پرولتاریا (و نه یک ارگان مجزای بالای سر طبقه) تعریف کنیم، صورت‌مسئله تغییر خواهد کرد.

۵. مسئله آگاهی: از آنارشی تولید تا لغو کار مزدی

الف) عقلانی‌سازی سرمایه‌داری در برابر الغای آن

نقد تئوریک دیگر چپ شورایی به بلشویسم، به افقِ اقتصادی آن‌ها برمی‌گردد. لنینیست‌ها و بسیاری از جریان‌های چپ ارتدوکس، بحران سرمایه‌داری را عمدتاً در «غیرعقلانی بودن آن»، «آنارشی تولید»، «اضافه‌تولید» یا «کم‌مصرفی» می‌دیدند. وقتی بحران این‌گونه فهم شود، راهکارِ برون‌رفت از آن نیز به «برنامه‌ریزی متمرکز عقلانی»، «دولتی کردن ابزار تولید» و کنترل بوروکراتیک اقتصاد فروکاسته می‌شود.

اما از منظر نقد اقتصاد سیاسی مارکسیستیِ اصیل، مسئله اصلی سرمایه‌داری، آنارشی تولید یا عدم عقلانیت توزیع نیست؛ بلکه وجود رابطه سرمایه/کار مزدی و قانون ارزش است. برنامه‌ریزی متمرکز دولت بلشویکی عملاً تلاشی برای جایگزین کردن سرمایه‌داری لجام‌گسیخته با یک سیستم برنامه‌ریزی‌شده و عقلانی بود، بدون آنکه گوهر اصلی یعنی کار مزدی، استثمار و تولید ارزش را ملغی سازد. به همین دلیل، تئوری‌های آن‌ها توانایی تحلیل جنبه‌های منفی و درونی سرمایه‌داری را نداشت و به بازتولید بوروکراتیک همان مناسبات ختم شد.

ب) پیچیدگی تئوریک متدولوژی آگاهی

در انتهای این زنجیره تحلیلی، رفقا به این جمع‌بندی می‌رسند که مسئله «چگونگی تکوین، قوام و جهش آگاهی طبقاتی»، همچنان یکی از پیچیده‌ترین، مناقشه‌برانگیزترین و در عین حال حیاتی‌ترین مباحث تئوریک در ماتریالیسم تاریخی است. آیا طبقه کارگر می‌تواند در مقیاسی کلان، بدون وجود نهادهای هماهنگ‌کننده پایدار، به آن سطح از آگاهی برسد که مناسبات سرمایه‌داری را نه فقط در محیط کار خود، بلکه در گستره جهانی به زانو درآورد؟ این پرسشی است که مرز میان گرایش‌های مختلف (از شوراگرایی ناب تا اتونومیسم و چپ کمونیست) را مشخص می‌کند.

۶. چشم‌اندازهای عملی و تشکل‌های بومی

مباحثات این گفتگوی گروهی نشان می‌دهد که ایده کمونیسم شورایی در نقاط مختلف جهان، با چالش‌های عملی متفاوتی روبروست:

  • مکزیک و مسئله زاپاتیست‌ها: حضور رفیق مکزیکی (فرانکس) این لایه از بحث را گشود که در محیط‌های کمتر توسعه‌یافته، جریان‌های مسلط چپ همچنان مارکسیست-لنینیست‌های ارتدوکس هستند. از سوی دیگر، تجربه‌ای مانند زاپاتیست‌ها (EZLN) اگرچه به عنوان یک خیزش دهقانیِ رادیکال برای اصلاحات ارضی و خودمختاری (اتونومی) واجد اهمیت مادی است و در جوامع بومی به حیات خود ادامه می‌دهد، اما به دلیل عدم پیوند با ماتریالیسم مارکسیستی و طبقه کارگر صنعتی، عملاً به تعاونی‌های کشاورزیِ محدود بدل شده و فضای تئوریک مشترکی با کمونیسم شورایی ندارد.
  • بحران انتشارات و کارهای تشکیلاتی: ابتکاراتی مانند نشریه LAW (Letters Against War – نامه‌ها علیه جنگ) که توسط رفقای CCC و چهره‌های باسابقه‌ای چون آنیبال در اسپانیا پیش برده می‌شود، نشان‌دهنده تلاش برای فرمول‌بندی یک موضع صریح علیه جنگ‌های امپریالیستی است. با این حال، کندی فرآیند ادیت، کمبود نیروهای نویسنده باسابقه و خطر فروکاستن موضع ضد جنگ به یک پاسیفیسم اخلاقی (به جای ارتقای آن به یک موضع صلب ضد سرمایه‌داری)، از چالش‌های مادی این‌گونه جزوات و نشریات است.

۷. نتیجه‌گیری: ضرورت گسست به عنوان پیش‌شرط پراکسیس

اگر بتوان این گفتگوی فشرده را در یک گزاره خلاصه کرد، آن گزاره این است: «نقد استالینیسم بدون نقد بلشویسم، و نقد سرمایه‌داری بدون گسست از فرم‌های سازمانی بورژوایی (مانند حزب پیشگام) غیرممکن است.»

همان‌طور که رفیق شورایی در پیام آخر خود تأکید می‌کند، نیت‌خوانی شخصی رهبران بلشویک یا محکوم کردن اخلاقی لنین و بوردیگا مد نظر نیست. مسئله، ضرورتِ یک گسستِ رادیکال، تئوریک و مادی از آن نسخه‌ای از مارکسیسم است که تحت تأثیر شرایط مادی و عقب‌افتادگی روسیه تحریف شد و عملاً به ابزاری برای توجیه سرمایه‌داری دولتی تبدیل گشت. برای پرولتاریای امروز، بازگشت به این ابزارها نه تنها گره‌گشا نیست، بلکه سلبِ عاملیت (Agency) از طبقه و تفویض آن به اقلیتی از «انقلابیون حرفه‌ای» را به همراه دارد. احیای انترناسیونالیسم شورایی، نیازمند تکیه بر خودپویی طبقه، بازخوانی ماتریالیسم بر بستر پراکسیس، و فرارفتن از تمام قالب‌های بوروکراتیکی است که جهان سرمایه‌داری برای بقای خود به ما تحمیل می‌کند.

اشتراک‌گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار مرتبط

پربازدیدترین‌ها

خبرنامه شوراها

آخرین نوشته های سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.