پروندههای راهبردی
مسائل روز
اینترنت، معیشت و میلیاردها دلار زیان؛ روایت ۸۸ روز خاموشی
سامان رحمتیان
ایراناینترنشنال
30-05-2026
۸۸ روز قطع اینترنت در ایران تنها یک محدودیت ارتباطی نبود؛ تصمیمی بود که میلیاردها دلار به اقتصاد کشور زیان زد و هزینه آن در نهایت از جیب مردم پرداخت شد.
برآوردهای نتبلاکس نشان میدهد ۸۸ روز قطعی دسترسی به اینترنت جهانی، حدود سه میلیارد و ۲۸۷ میلیون دلار به اقتصاد ایران زیان زده است.
با احتساب نرخ ۱۷۴ هزار تومانی دلار، این رقم معادل حدود ۵۷۱ هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان میشود؛ عددی که برای درک ابعاد آن باید در کنار بودجه پروژههای عمرانی، آبرسانی و اشتغال قرار گیرد.
نتبلاکس، نهاد ناظر بر دسترسی به اینترنت، این عدد را بر پایه دادههای بانک جهانی، اتحادیه جهانی مخابرات، یورواستات و اداره آمار ایالات متحده برآورد میکند.
خسارت واقعی فراتر از برآورد نتبلاکس
رقم اعلامشده از سوی نتبلاکس تنها خسارت مستقیم ناشی از اختلال در فعالیتهای اقتصادی وابسته به اینترنت را در بر میگیرد؛ در حالی که خسارت واقعی بسیار فراتر از این رقم برآورد میشود.
بر پایه برآورد افشین کلاهی، رییس کمیسیون دانشبنیان اتاق بازرگانی ایران، مجموع خسارتهای مستقیم و غیرمستقیم قطعی اینترنت روزانه بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار است.
بر این اساس، زیان ۸۸ روز قطعی اینترنت بین ۶ میلیارد و ۱۶۰ میلیون تا ۷ میلیارد و ۴۰ میلیون دلار برآورد میشود که با نرخ ۱۷۴ هزار تومانی دلار، معادل حدود هزار تا هزار و ۲۲۵ هزار میلیارد تومان است.
ابعاد این ارقام زمانی روشنتر میشود که در کنار بودجههای رسمی کشور قرار گیرند.
خسارت قطعی اینترنت حدود ۲ برابر بودجه عمرانی کشور
سازمان برنامه و بودجه، اعتبارات عمرانی نقدی دولت را ۶۰۰ هزار میلیارد تومان اعلام کرده است.
به این ترتیب، تنها خسارت مستقیم ۸۸ روز قطعی اینترنت تقریبا معادل ۹۵ درصد کل بودجه نقدی عمرانی کشور است. اگر خسارتهای غیرمستقیم نیز محاسبه شوند، این رقم به حدود دو برابر بودجه عمرانی میرسد.
این در حالی است که ایران با انبوهی از پروژههای عمرانی نیمهتمام روبهرو است.
بنا بر آمارهای رسمی، دستکم ۱۸۸۰ طرح ملی نیمهتمام در کشور وجود دارد؛ پروژههایی که برخی از آنها سالهاست میان دولتهای مختلف دستبهدست میشوند، اما همچنان به بهرهبرداری نرسیدهاند.

بودجه بیش از ۲ دهه آبرسانی روستایی
در مقایسهای دیگر میتوان به آمارهای مربوط به بحران آب در ایران پرداخت. مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور اعلام کرده امسال ۲۵ هزار میلیارد تومان برای اجرای طرحهای رفع تنش آبی در روستاها اختصاص یافته است.
یعنی تنها خسارت مستقیم ناشی از ۸۸ روز قطعی اینترنت، حدود ۲۳ برابر بودجه سالانه رفع تنش آبی روستایی است؛ رقمی که میتوانست منابع مالی این برنامه را برای بیش از دو دهه تامین کند.
بودجه بیش از ۴ سال حمایت از مشاغل
در حوزه بحران اشتغال نیز اوضاع مشابه است. وزارت کار اعلام کرده در قانون بودجه امسال، ۱۳۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای حمایت از مشاغل خرد و متوسط در نظر گرفته شده است.
این خسارت معادل بیش از چهار سال منابع پیشبینیشده برای حمایت از مشاغل خرد و متوسط است؛ همان کسبوکارهایی که بخش بزرگی از آنها خود از نخستین قربانیان قطع اینترنت بودند.
پیام مخاطبان
قطع اینترنت مستقیما معیشت گروههایی را هدف قرار داد که معمولا در آمارهای کلان اقتصادی کمتر دیده میشوند؛ از فروشندگان شبکههای اجتماعی و رانندگان تاکسیهای اینترنتی گرفته تا پیکها، فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا، آموزشگاههای آنلاین، فروشگاههای اینترنتی و کسبوکارهای خانگی.
پیامهای ارسالی به ایران اینترنشنال نشان میدهد شهروندان بازگشت اینترنت را نه یک امتیاز یا گشایش حکومتی، بلکه بازگرداندن حقی میدانند که اساسا نباید از آنان سلب میشد.
بسیاری از مخاطبان تاکید کردهاند قطع اینترنت تنها دسترسی به اطلاعات را محدود نکرد، بلکه مستقیما بر درآمد، شغل و زندگی روزمره آنان اثر گذاشت.
سقوط درآمد کسبوکارها تا ۹۰ درصد
گزارش آسوشیتدپرس از ایران نشان میدهد برخی کسبوکارهای کوچک در دوره قطعی اینترنت با افت شدید درآمد روبهرو میشوند و در مواردی کاهش درآمد آنها به ۹۰ درصد نیز میرسد.
در چنین شرایطی، اینترنت دیگر صرفا یک ابزار ارتباطی یا سرگرمی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت معیشت میلیونها نفر به شمار میرود.
برای یک فروشنده اینستاگرامی، قطع اینترنت به معنای از دست رفتن مشتری است؛ برای راننده یک پلتفرم حملونقل، به معنای کاهش سفر و درآمد روزانه؛ برای یک فریلنسر، به معنای از دست رفتن پروژه و اعتبار حرفهای؛ برای دانشآموز و دانشجو، اختلال در آموزش و برای بیمار، دشواری دسترسی به خدمات درمانی و سامانههای آنلاین.
هزینه قطعی اینترنت فقط در ترازنامه شرکتها دیده نمیشود؛ بلکه در سفارشهای لغوشده، درآمدهای از دسترفته، اجارههای عقبافتاده و فرصتهای شغلی نابودشده نیز خود را نشان میدهد.
طولانیترین خاموشی اینترنت
روزنامه گاردین در گزارشی درباره بازگشت تدریجی اینترنت پس از ۸۸ روز خاموشی نوشت این اختلال، طولانیترین قطع اینترنت ثبتشده در سطح یک کشور بوده و میلیونها کارگر و کسبوکار وابسته به اینترنت را تحت فشار قرار داده است.
بر اساس دادههای نتبلاکس، ایران برای ۲۰۹۳ ساعت از اینترنت جهانی جدا شده بود. حتی پس از آغاز بازگشت دسترسی نیز سطح استفاده از اینترنت به شرایط عادی بازنگشته و بسیاری از محدودیتها همچنان پابرجا هستند.
لطمه اعتبار اقتصاد دیجیتال
با این حال، هزینه اصلی قطعی اینترنت را نمیتوان تنها در خسارت همان روزها خلاصه کرد. اقتصاد دیجیتال بر پایه اعتماد، تداوم و پیشبینیپذیری شکل میگیرد.
وقتی یک کسبوکار نداند فردا به مشتریان، درگاههای پرداخت، پلتفرمهای فروش یا ابزارهای ارتباطی خود دسترسی خواهد داشت یا نه، سرمایهگذاری متوقف میشود.
نیروی متخصص مهاجرت را جدیتر دنبال میکند، مشتری به خرید آنلاین بیاعتماد میشود و سرمایهگذار ریسک سیاسی و امنیتی را در محاسبات خود افزایش میدهد.
به همین دلیل، رقم ۳.۳ میلیارد دلار تنها بخش قابل اندازهگیری ماجراست. بخش مهمتر، فرسایش اعتماد و آسیب به آینده اقتصاد دیجیتال ایران است.
در روایت جمهوری اسلامی، قطع اینترنت معمولا با مفاهیمی مانند امنیت، مدیریت بحران یا کنترل شرایط توجیه میشود، اما صورتحساب آن را جامعه میپردازد.
۸۸ روز قطع ارتباط با اینترنت تنها مردم را از جهان جدا نکرد، بلکه میلیاردها دلار از ظرفیت اقتصادی کشور را نیز از میان برد.
منابعی که میتوانست صرف تکمیل پروژههای نیمهتمام، ایجاد اشتغال، تامین آب مناطق محروم و توسعه زیرساختها شود، در ۸۸ روز خاموشی اینترنت از میان رفت.
گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
خبرگزاری هرانا – آنچه در پی میآید گزارش ماهانه و اجمالی از وضعیت حقوق بشر در ایران در دوره زمانی اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ است که به همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده است، این گزارش، تصویری گسترده و تکاندهنده از نقض حقوق بشر در ابعاد مختلف ارائه میدهد. از اجرای حکم اعدام تا نقض آزادیهای فردی و اجتماعی، از خشونت نظامی و قضایی تا مشکلات کارگری و اعتراضات، همگی نشاندهنده چالشهای جدی در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران هستند. این گزارش همچنین بر میزان بالای اعدامها، بازداشتها، و محکومیتهای سنگین بر اساس اتهامات مختلف تاکید دارد و نشان میدهد که این رویدادها در سراسر کشور گستردهاند.
خلاصه اجرایی
در طول اردیبهشت ماه ۱۴۰۵، شاهد گسترهای از نقضهای حقوق بشر در سراسر ایران بودیم. با ارزیابیهای دقیق و گزارشهای دریافتی، مجموعاً صدها مورد نقض حقوق بشر شناسایی و ثبت شده است که شامل نقض حقوق زندانیان، آزادی بیان، حقوق کودک، خشونتهای خانگی، خشونت مبتنی بر جنسیت، بهداشت و محیط زیست، حقوق کار، و خشونت نظامی و قضایی میشود.
یافتههای کلیدی این گزارش عبارتاند از: اجرای حکم اعدام در مواردی که فرآیندهای عدالتی منصفانه رعایت نشده است.
سرکوب گسترده آزادی بیان و بازداشتهای خودسرانه.
افزایش نگرانکننده خشونت علیه زنان.
تداوم نقض حقوق کار و شرایط کاری ناعادلانه.
استفاده بیرویه از زور توسط نیروهای انتظامی و امنیتی
دوره گزارشدهی این گزارش اردیبهشت ۱۴۰۵ است و تعداد کل موارد نقض گزارش شده بیانگر یک وضعیت نگرانکننده و فوریت برای توجه جامعه بینالمللی و دولت ایران به این مسائل است.
مقدمه هدف از تهیه و انتشار این گزارش، افزایش آگاهی و فراهم آوردن شواهد مستدل برای تاثیرگذاری بر سیاستگذاریها و اقدامات ملی و بینالمللی به منظور مقابله با نقض حقوق بشر در ایران است. مجموعه فعالان حقوق بشر بر این باور است که نظارت دقیق و مستمر بر وضعیت حقوق بشر و انتشار گزارشهایی از این دست، زمینهساز ایجاد تغییر و پاسخگویی در برابر نقضهای رخ داده است. از این رو، ما بر اهمیت اطلاعرسانی مستقل و دقیق تاکید داریم تا از طریق آگاهیبخشی و فشارهای بینالمللی، شاهد بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران باشیم.
تحلیل دقیق نقض حقوق بشر
حق حیات (اعدام) تعریف اجمالی: حق اساسی هر فرد برای داشتن زندگی، بدون تهدید به مرگ به دست دیگران یا دولت. این حق شامل حمایت از افراد در برابر اعمالی است که میتواند منجر به مرگ غیرقانونی شود، از جمله قتل عمد، مرگهای ناشی از نادیده گرفتن معیارهای ایمنی، و اعدامهای بدون دادرسی منصفانه است.
گزارش تخلفات: هرانا در اردیبهشت ۱۴۰۵، ۵۰ مورد نقض را در بخش اعدام ثبت کرد که شامل ۴۷ مورد اجرای حکم، ۱۰ مورد محکومیت و ۵ مورد تایید حکم است.
نمونهها:
محمد عباسی، از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴، محبوس در زندان قزلحصار کرج سحرگاه امروز اعدام شد. مهدی رسولی و محمدرضا میری، دو زندانی مرتبط با اعتراضات دیماه، در زندان وکیلآباد مشهد اعدام شدند. این دو پیشتر در پروندهای مرتبط با کشته شدن یک بسیجی به اعدام محکوم شده بودند. مرکز رسانه قوه قضاییه اعلام کرد که مهدی فرید، زندانی متهم به جاسوسی، اعدام شد. آقای فرید که کارمند سازمان انرژی اتمی ایران بوده است، از بابت اتهام افساد فیالارض از طریق همکاری با اسرائیل به مجازات مرگ محکوم شده بود. احسان حسینیپور حصارلو، متین محمدی، عرفان امیری و مریم هداوند، چهار تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، توسط دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شدند. این احکام در ارتباط با پرونده آتشسوزی مسجد «سیدالشهدا» در شهرستان پاکدشت، علیه این افراد صادر شده است. تأثیر: نقض حق حیات میتواند پیامدهای ویرانگری برای جامعه داشته باشد، از جمله ایجاد حس ناامنی و بیثباتی. این نقضها میتوانند به فرهنگ خشونت دامن بزنند و اعتماد عمومی به دستگاههای حکومتی و قضایی را کاهش دهند. هنگامی که حق حیات تضمین نمیشود، افراد ممکن است در سایه هراس از بهره برداری از حقوق دیگر خود خودداری کنند.
آزادی اندیشه و بیان آزادی بیان: حق ابراز آزادانه اندیشه و عقاید از طریق گفتار، نوشتار و سایر اشکال ارتباط بدون ترس از انتقام یا مجازات قانونی است.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۵۴۱ مورد بازداشت، صدور ۷۱۲۲ ماه حبس، ۲۴ ماه تبعید و ۷۴ ضربه شلاق برای ۱۴۶ شهروند، ۲ مورد احضار به مراجع قضایی، ۷ مورد محاکمه، ۶ مورد تفتیش منزل و ۸۴۲ مورد مصادره منزل و اموال را به ثبت رساند.
نمونه ها:
حکم شش تن از متهمان پرونده موسوم به “شهرک اکباتان” توسط شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک استان تهران صادر شد. بر اساس رای صادره، میلاد آرمون، علیرضا کفایی و امیرمحمد خوشاقبال به اتهام مشارکت در قتل، هر یک به پرداخت دیه و حبس محکوم شدند. همچنین نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک از اتهام مشارکت در قتل تبرئه شدند. حکم اعدام این افراد پیشتر در دیوان عالی کشور نقض شده بود. امید بیات سرمدی، از بازداشت شدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، توسط دادگاه انقلاب تهران به ۲۵ سال حبس محکوم شد. سخنگوی قوه قضاییه از توقیف ۲۶۲ ملک در نقاط مختلف ایران خبر داد و اعلام کرد این املاک متعلق به افرادی است که نهادهای قضایی و امنیتی آنها را تحت عنوان «وطنفروش» و «همکار دشمن» معرفی کردهاند. مرکز رسانه قوه قضاییه از صدور احکام حبس برای شهروندان در ۱۱ پرونده مربوط به استان آذربایجان غربی و ۵۹ پرونده در استان فارس خبر داده است. در این اطلاعیه بدون ذکر جزئیات بیشتر در خصوص پروندهها، اتهام این افراد «همکاری با دشمن» عنوان شده است. تاثیر: این نقضها نه تنها صدای افراد را سرکوب میکند، بلکه فضایی از ترس ایجاد کرده و مانع از بحثهای آزاد و انتقادی میشود که برای یک جامعه سالم ضروری است.
زندان حقوق زندانیان: تضمین کرامت و حقوق اساسی افراد زندانی، از جمله دسترسی به درمان مناسب و عدالت. این شامل حمایت از زندانیان در برابر شکنجه، بیعدالتی و شرایط نامناسب نگهداری است.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۷۳ مورد نقض حقوق را در بخش زندانیان ثبت کرد که شامل ۲۴ مورد اعترافگیری، ۴۶ مورد بی خبری از سرنوشت بازداشت شده، ۶۵ مورد بلاتکلیفی، ۹ مورد ممنوعیت از هواخوری، ۱۲ مورد عدم دسترسی به وکیل، ۹ مورد عدم رسیدگی پزشکی، ۲ مورد اعمال فشار، ۱۱ مورد محرومیت از حق تماس زندانی، ۱ مورد محرومیت از مرخصی استعلاجی، ۱ مورد شکنجه فیزیکی و ۱ مورد اعتصاب غذای زندانی است.
نمونه ها:
محشر (محترم) پرندین، نوکیش مسیحی محبوس در زندان اوین، با وجود ابتلا به بیماری قلبی و همچنین دو تومور در ناحیه زیر گلو و مجاورت مخچه، از رسیدگی تخصصی پزشکی و اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان محروم مانده است. هشت زندانی سیاسی از زندان اوین و یک زندانی از زندان تهران بزرگ به زندان قزلحصار کرج منتقل شدهاند. هرانا تاکنون هویت چهار تن از زندانیان منتقلشده از اوین را وحید سرخگل، علی شیدایی، محسن پیرایش و مهدی وفایی ثانی احراز کرده است. این افراد در «سلولهای امن» (اتاق چند نفره) زندان قزلحصار با مساحت حدود ۱۰ متر مربع و تحت محدودیتهای مضاعف نگهداری میشوند. محمدعلی عموری، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد، حدود ده روز پیش توسط نیروهای اداره اطلاعات اهواز از زندان شیبان این شهر به مکان نامعلومی منتقل شد. تاکنون اطلاعی از محل نگهداری و وضعیت او حاصل نشده است. پژمان زارع، شهروند بهائی ساکن شیراز، علیرغم گذشت بیش از ۶۵ روز از زمان دستگیری، همچنان در بازداشت و بلاتکلیفی به سر میبرد. وی اخیراً به زندان عادلآباد این شهر منتقل شده است. تأثیر: نقض حقوق زندانیان میتواند به تضعیف حاکمیت قانون و اعتماد به نهادهای عدالت منجر شود. این نقضها میتوانند بر سلامت و بهبود زندانیان تأثیر منفی گذارده و چشمانداز بازگشت موفقیتآمیز آنها به جامعه را کاهش دهند.
آزادی مذهب حقوق اقلیتهای مذهبی: تأمین آزادی مذهبی و حمایت از افراد برای پیروی از اعتقادات مذهبی خود بدون ترس از تبعیض یا آزار.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۱۰ مورد نقض را در این بخش ثبت کرد که شامل ۷ مورد بازداشت، ۴ مورد تفتیش منزل و ۴ مورد اجرای حکم حبس است.
نمونه ها:
دیدار احمدی، بشری مصطفوی و النا نعیمی، شهروندان بهائی ساکن رفسنجان، جهت اجرای حکم حبس راهی زندان شهرستان کرمان شدند. دادستان یزد از بازداشت سه شهروند مسیحی در این استان به دلیل آنچه «ایجاد گروه کلیسای خانگی و تبلیغ مسیحیت» عنوان کرده، خبر داد. فلورا صمدانی، شهروند بهائی، روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشتماه، توسط نیروهای امنیتی در یزد بازداشت شد. تأثیر: نقض آزادی مذهبی میتواند منجر به شکاف اجتماعی، درگیری و به حاشیهنشینی جوامع مذهبی شود. این امر اصول تنوع و مدارا را در جامعه تضعیف میکند.
حقوق کودک حق سلامت و امنیت کودکان: اطمینان از حمایت و حفاظت کودکان از هرگونه آزار، بهرهکشی و خطرات بهداشتی.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۶ مورد نقض را در بخش حقوق کودک ثبت کرد که شامل ۱ مورد قتل کودکان، ۱ مورد بازداشت کودکان، ۱ مورد خشونت فیزیکی، ۲ مورد مرگ کودکان در پی سهل انگاری مسئولان است.
نمونه ها:
یک نوزاد ۴۰ روزه در مشهد، توسط پدرش به قتل رسید. این مرد ۳۸ ساله متهم است که ابتدا با ماهیتابه و کف دست ضربات متعددی به سر فرزند خود وارد کرده و در نهایت با وارد کردن مدفوع نوزاد به دهان او و انسداد مسیر تنفسیاش، فرزند پسر خود را به قتل رسانده است. برخلاف تعهدات بینالمللی ایران تحت عنوان الحاق به پیماننامه حقوق کودک و تعهدات مربوط به عدم بهکارگیری کودکان در امور نظامی، یک پسر ۱۷ ساله در شهرستان دیر حین انجام آموزشهای نظامی جان خود را از دست داد. رسانههای رسمی او را از نیروهای بسیج معرفی کردند. دادستان عمومی و انقلاب زابل از بازداشت یک فرد مرتبط با پرونده کودکآزاری در شهرستان نیمروز خبر داد. این شخص متهم است که با هدف بهرهکشی اقتصادی، اقدام به معامله و ضربوجرح عمدی یک کودک ۱۰ ساله کرده است. تأثیر: عدم تأمین سلامت و امنیت کودکان میتواند تأثیرات ماندگاری بر رشد و توسعه آنها داشته باشد، مانع از دستیابی به پتانسیل کامل آنها شود و به چرخههای فقر و بیعدالتی دامن بزند.
خشونت خانگی خشونتهای خانگی: پیشگیری از خشونت در خانه و محافظت از قربانیان آن. شامل حمایت قانونی و اجتماعی برای زنان، کودکان و سایر اعضای آسیبپذیر خانواده است.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه ۴ مورد قتل زنان ناشی از خشونت خانگی را ثبت کرد.
نمونه ها:
مردی در منطقه تهرانپارس تهران، پدر، مادر و خواهر خود را با ضربات چاقو به قتل رساند. مردی در تهران، زن مورد علاقهاش را با خوراندن قرص برنج به قتل رساند. متهم بازداشت و پس از حدود دو ماه به این اقدام اعتراف کرد. تأثیر: خشونت خانگی میتواند پایههای اساسی خانواده و جامعه را تضعیف کند، باعث آسیبهای جسمی و روانی بلندمدت بر قربانیان شود و الگوهای خشونتآمیز را برای نسلهای آینده تکرار کند.
حقوق کار حقوق کار: نقض حقوق کارگران، از جمله شرایط کاری ناایمن، دستمزد ناعادلانه، ساعات کاری غیرمنطقی و انکار حق سازماندهی و چانهزنی جمعی.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۲۴ مورد مرگ به دلیل نبود ایمنی در محیط کار و ۸۷ مورد مصدومیت کارگر، ۱ مورد بازداشت، ۸ مورد احضار به دادگاه، ۵ مورد پلمپ اماکن، ۱ مورد تعطیلی کارخانه، ۱۴۵ مورد بلاتکلیفی، ۴۹۱۹۸ مورد بیکاری، ۴۹۸ مورد اخراج و تعدیل، ۲۷ ماه معوقات مزدی، ۲۴ مورد تجمع و ۱ مورد اعتصاب را به ثبت رساند.
نمونه ها:
شعبه اول اجرای احکام دادسرای کرمان، هشت فعال صنفی معلمان این استان را جهت اجرای احکام حبس و جزای نقدی احضار کرده است. محمدرضا بهزادپور، حسین رشیدی و مجید نادری، جهت اجرای احکام حبس و شهناز رضایی شریفآبادی، زهرا عزیزی، لیلا افشار، میترا نیکپور و فاطمه یزدانی نیز جهت اجرای احکام جزای نقدی به این شعبه احضار شدهاند. ۹۰ تن از کارگران شاغل در پروژه ساخت سد مخملکوه خرم آباد در پی توقف این پروژه از کار بیکار شده اند. کارگران شرکت داروگر تهران از تاخیر بیش از پنج ماهه در پرداخت دستمزد و تعویق در واریز حق بیمه خود خبر دادند. رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی آمل از قطع بیمه ۴۰ هزار کارگر ساختمانی در استان مازندران خبر داد. تاثیر: نقض حقوق کار میتواند منجر به استثمار، فقر و نابرابری شود. این امر سلامت، عزت نفس و توانایی کارگران برای حمایت از خود و خانوادهشان را تضعیف میکند.
خشونت نظامی و قضایی و امنیت شهروندان استفاده بیش از حد پلیس یا مرزبانی از زور و سلاح: اطمینان از اینکه نیروهای اجرایی قانون در استفاده از زور متناسب و مسئولانه عمل کنند، به منظور حفاظت از حقوق شهروندان.
گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۸ مورد قتل شهروندان را به ثبت رساند.
نمونه ها:
در پی تیراندازی بیضابطه نیروهای اداره اطلاعات ایرانشهر به سمت یک خودرو، چهار سرنشین آن جان خود را از دست دادند. شامگاه پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ماه، سه شهروند از جمله یک کودک در پی تعقیب و گریز و تیراندازی بیضابطه نیروهای نظامی در حوالی دشت شهر شهداد واقع در استان کرمان جان خود را از دست دادند. تأثیر: استفاده بیرویه از زور توسط پلیس یا مرزبانی میتواند به نقض گسترده حقوق بشر منجر شود، اعتماد عمومی به نهادهای اجرایی قانون را کاهش دهد و منجر به نارضایتی و ناآرامیهای اجتماعی شود. این عملکردها ضرورت بازبینی در رویهها و آموزشهای نیروهای اجرایی را نشان میدهد.
واکنش های دولتی و نهادی در پاسخ به افزایش نقض حقوق بشر گزارششده در اردیبهشت ماه ۱۴۰۵، موضع رسمی و اقدامات دولت ایران و نهادهای آن متفاوت بوده است، هرچند عمدتاً در رسیدگی به ریشههای مشکلات یا تضمین پاسخگویی ناکافی بودهاند.
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه ایران، با اشاره به جنگ و فضای مرتبط با آن، بر ضرورت “تعقیب، محاکمه و مجازات سریع” افراد مرتبط با آن تأکید کرد. او این افراد را “عناصر پیادهنظام دشمن” توصیف کرد. اژهای همچنین با لحنی تهدید آمیز گفت که در محاکمه و مجازات قانونی این افراد “کوتاهی و اغماض” نمیکنیم. او تأکید کرد که ضابطین قضایی باید پروندهها را سریع رسیدگی و احکام را زودتر صادر و اجرا کنند. محسنی اژهای همچنین در واکنش به درخواستهای بینالمللی برای توقف اعدامها در ایران گفت: شما که هستید که بگویید اعدامها اجرا نشوند؟ دادستان تهران اعلام کرد که کیفرخواست تمامی پروندههای مربوط به اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ صادر و به دادگاه ارسال شده و «برخی از احکام» نیز تاکنون به اجرا درآمدهاند. علی صالحی همچنین از تشکیل و رسیدگی به پروندههای مرتبط با جنگ ۱۲ روزه و درگیریهای نظامی اخیر میان آمریکا و اسرائیل با ایران خبر داد. وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، با انتقاد از تداوم قطع اینترنت اعلام کرد که کاهش دسترسی به اینترنت، ارتباطات علمی و پژوهشی کشور را مختل کرده و تداوم اختلال اینترنت برای عموم مردم، «ضد امنیت ملی» است. حسین سیمایی، خواستار بازگشت هرچه سریعتر شرایط به وضعیت عادی و فراهم شدن دسترسی آزاد و پایدار به اینترنت برای دانشگاهیان و شهروندان شد. وزیر علوم همچنین با اشاره به پیامدهای تبعیض در دسترسی به اینترنت گفت که ایجاد اینترنتهای طبقاتی و محدود، احساس نابرابری و نارضایتی اجتماعی را تشدید میکند. سیمایی در ادامه هشدار داد که محدودیتهای اینترنتی علاوه بر آسیب به فعالیتهای علمی و پژوهشی، تبعات اجتماعی گستردهای نیز به همراه دارد. رئیس قوه قضاییه، بار دیگر با تهدید منتقدان و کاربران فضای مجازی، از برخورد قضایی با افرادی خبر داد که به گفته او در راستای اهداف «دشمن» فعالیت یا اقدام به بازنشر مطالب و اخبار میکنند. غلامحسین محسنی اژهای، با اشاره به تنشهای نظامی اخیر، مدعی شد بازنشر مطالب و اخبار منتسب به «دشمن» اقدامی علیه انسجام عمومی است. وی همچنین افرادی که به گفته او «با دشمن همصدایی میکنند» را فراتر از مخالفان سیاسی توصیف کرد و از رسیدگی «فوقالعاده» به پرونده این افراد خبر داد. رئیس قوه قضاییه همچنین تاکید کرد که فعالیتها و مواضع منتقدان و افرادی که از نگاه نهادهای امنیتی با رسانهها یا دولتهای متخاصم همکاری دارند، تحت رصد قرار دارد. واکنش های بین المللی گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، با انتشار مطلبی خواستار توقف فوری اعدامها، آزادی بازداشتشدگان و بازگرداندن دسترسی به اینترنت در ایران شد. مای ساتو همچنین تداوم سرکوب مخالفان، استفاده از اتهامات امنیتی، اعترافات اجباری و فشار بر اقلیتها را محکوم و آن را نقض حقوق بشر خواند. او همچنین نسبت به وضعیت نرگس محمدی و نسرین ستوده ابراز نگرانی کرد و قطع طولانیمدت اینترنت را عاملی در تشدید نقض حقوق بشر، پنهانسازی اطلاعات و وارد آمدن خسارات گسترده به حوزههای اقتصادی، آموزشی و درمانی دانست. وزارت امور خارجه استرالیا اعلام کرد که هفت فرد و چهار نهاد مرتبط با جمهوری اسلامی را به دلیل مشارکت در «نقض حقوق بشر در ایران»، از جمله سرکوب زنان و دختران و نقض حقوق شهروندی، تحریم کرده است. «اسکندر مومنی، سید مجید فیض جعفری، روحالله مومننسب، قربان محمد ولیزاده، محسن ابراهیمی، ناصر زرینقلم و منصور زرینقلم، همچنین فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (فراجا)، سازمان فضای مجازی سراج، صرافی برلیان و صرافی GCM» از جمله افراد و نهادهایی هستند که به دلیل نقش در نقض حقوق بشر تحریم شدهاند. دولت استرالیا برای این افراد و نهادها تحریمهای مالی و ممنوعیت سفر در نظر گرفته است. پارلمان اروپا با تصویب قطعنامهای، ضمن انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران، خواستار گسترش تحریمهای هدفمند علیه «مقامات مسئول سرکوب»، از جمله سپاه پاسداران و نهادهای وابسته به رهبری جمهوری اسلامی شد. در این قطعنامه همچنین بر ادامه حمایت از هیئت حقیقتیاب سازمان ملل درباره ایران تاکید شده است. در متن این قطعنامه، نمایندگان پارلمان اروپا با اشاره به مواردی از جمله اعدامها و برخورد با معترضان، از اتحادیه اروپا خواستهاند تحریمها علیه مقامات جمهوری اسلامی را گسترش دهد و محدودیتهایی نظیر ممنوعیت ورود برخی افراد مرتبط با ساختار قدرت به اروپا را اعمال کند. نتیجه گیری گزارش ماهانه مرکز آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در اردیبهشت ۱۴۰۵، چشماندازی نگرانکننده از وضعیت حقوق بشر در ایران را ارائه داده است. شاهد نقض گسترده حقوق از جمله اجرای حکم اعدام بدون رعایت دادرسی منصفانه، سرکوب آزادی بیان، بازداشتهای خودسرانه، خشونتهای خانگی و ناموسی علیه زنان، نقض حقوق کارگران و استفاده بیرویه از زور توسط نیروهای امنیتی بودهایم. این گزارش بر اساس شواهد موثق و گزارشهای دقیق، تصویری واضح از الگوهای نقض حقوق بشر و تأثیر عمیق آن بر جامعه ایران را به نمایش میگذارد.
نتایج بهدست آمده بر ضرورت اقدامات فوری و مؤثر بینالمللی و داخلی برای رسیدگی به این نقضها و حمایت از قربانیان تأکید میکنند. از جمله یافتههای کلیدی، افزایش موارد خشونت نظامی و قضایی، بهویژه علیه زنان و اقلیتها، نگرانیهای عمیقی را در مورد تعهد ایران به رعایت حقوق بشر بینالمللی ایجاد میکند. این گزارش بر اهمیت ایجاد تغییر از طریق مکانیزمهای نظارتی مستقل، افزایش آگاهی عمومی، و فشارهای بینالمللی به منظور ارتقاء حقوق بشر و حاکمیت قانون در ایران تأکید دارد.
در نهایت، این گزارش ماهانه نه تنها به عنوان یک اسناد تاریخی از وضعیت حقوق بشر در ایران عمل میکند بلکه به عنوان یک فراخوان عملی برای همه ذینفعان به منظور اتخاذ اقدامات فوری و مسئولانه در جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران محسوب میشود.
مروری بر وضعیت کنشهای کارگری در اردیبهشت ۱۴۰۵: بازگشت به خیابان برای بقا در شرایط جنگی!
تارنمای داوطلب: اردیبهشت ۱۴۰۵ برای جامعه کارگری و بازنشستگان ایران، ماه گره خوردن «مطالبات صنفی» با «بحرانهای معیشتی ساختاری» بود. در حالی که سایه جنگ همچنان بر منطقه سنگینی میکند و تورم در فروردین ماه رکورد شکست و به بیش از ۷۳ درصد رسید، حالا از گوشه وکنار خبرهای ضدونقیضی مبنی بر سه رقمی شدن نرخ تورم اردیبهشت ماه به گوش میرسد. این خبرهای ضدونقیض حتی اگر در گزارشهای رسمی مرکز آمار و بانک مرکزی تعدیل شوند، در سبد خرید خانوار به واقعیتی غیرقابل انکار و البته ملموس تبدیل شدهاند. شاید به همین دلیل است که با وجود سلطه فضای امنیتی بر کشور، اعمال محدودیتهایی برای برگزاری تجمعات و قطع سه ماهه اینترنت جهانی و عدم دسترسی میلیونها کاربر ایرانی به شبکههای اجتماعی، خبرهایی از بروز اعتراضات کارگری در برخی شهرها منتشر شده است. بررسی تحلیلی برخی خبرهای منتشر شده از سوی رسانههای رسمی در اردیبهشت ماه نشان میدهد که اعتراضات کارگری اگرچه به عنوان رخدادهایی پراکنده، اما به مثابه واکنشهای زنجیرهای به یک وضعیت کلان ناپایدار در بازار کار و نظام تأمین اجتماعی در حال بروز و ظهور است. شواهد میدانی و آمار و ارقام نشان میدهند که شکاف عمیق میان دستمزدها و هزینههای واقعی زندگی، در کنار تضعیف امنیت شغلی، کارگران را به ستوه آورده و آنها را به خیابانها کشانده است. دادههای تجمعات و اعتراضات نشان میدهد که بیش از ۲۰ تجمع کارگری و صنفی در این ماه خبررسانی شده است. که از جمله آنها میتوان به اعتراضات کارگران ابنیه فنی راهآهن، بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان صنعت فولاد، کارگران معادن زغالسنگ کرمان، کارگران بیکار شده پروژه فاز دوم پالایشگاه گاز ایلام، کارگران اخراجی پتروشیمی پتروناد و کارگران قراردادی شرکت پایانهها و مخازن پتروشیمی اشاره کرد. اعتراضات اغلب در قالب برگزاری تجمع و در محل کار یا در مقابل نهادهای مختلف دولتی از ادارات کار تا صندوقهای بیمهای و دادگستری و فرمانداری برگزار شده است.
علل اعتراضات؛ بررسی ریشههای تنش در لایههای مختلف نیروی کار
واکاوی مطالبات گروههای مختلف در اردیبهشت ۱۴۰۵، نشاندهنده یک الگوی تکرارشونده از نقض حقوق اولیه کارگران در محیط کار است. علل اصلی این نارضایتیها را میتوان در برخی کانونهای بحران کارگری بر اساس محورهای زیر دستهبندی کرد:
– بحران امنیت شغلی و تبدیل وضعیت: در حوزه ابنیه فنی راهآهن، چالشهای اصلی حول محور «عدم تبدیل وضعیت شغلی» و تداوم قراردادهای موقت میچرخد که عملاً امنیت روانی بیش از سه هزار نفر از کارگران این بخش را سلب کرده است. این گروه علاوه بر ناامنی شغلی، با معضلات پرداختی نظیر «پرداخت ناقص اضافهکاری» و «عدم تسویه مطالبات عرفی و مناسبتی» مواجهاند که استمرار آن، انگیزهی فعالیت را به حداقل رسانده است.
– سقوط قدرت خرید و نارضایتی مستمریبگیران: بازنشستگان تأمین اجتماعی در تجمعات متوالی خود، بر «عدم افزایش متناسب و به موقع مستمریها» با گذشت نزدیک به سه ماه از آغاز سال جدید تأکید دارند. این مطالبه، بازتابی از شکاف عمیق میان تورمِ واقعی و نرخ افزایش مستمریهاست که منجر به عقبماندگی فاحش قدرت خرید این قشر و ناتوانی در تأمین مخارج پایه شده است.
– تضعیفِ پوششهای حمایتی و درمانی: بازنشستگان صنعت فولاد با تمرکز بر «قطع بیمه تکمیلی»، نسبت به حذف یکی از حیاتیترین ستونهای رفاهی خود اعتراض کردهاند. این اقدام، در شرایطی که هزینههای درمان روند صعودیِ بیسابقهای دارد، عملاً به معنای رها کردن این قشر در برابر هزینههای سنگین سلامت است.
– بحران معوقات و تأخیر در پرداخت: بسیاری از کارگاهها و بنگاههای کوچک و بزرگ در ایران، این روزها با بحران بودجه برای پرداخت معوقات مزدی کارگران و بروزرسانی دستمزدها بر اساس مصوبات مزدی سال جدید مواجهاند. در این میان وضعیت کارگران معادن زغالسنگ کرمان، نمونهای عینی از بحرانِ پرداختی در صنایعِ مادر است. طبق گزارشهای رسیده، کارگران معادن زغالسنگ کرمان از اسفند ماه موفق به دریافت حقوق نشدهاند؛ تأخیری که مستقیماً معیشت روزمره و امنیت غذایی خانوادههای کارگری را با مخاطرهی جدی مواجه کرده است.
– اخراجهای گسترده و پایان قراردادها: در پروژههای بزرگ صنعتی نظیر «فاز دوم پالایشگاه گاز ایلام» و «پتروشیمی پتروناد»، مسئلهی «بیکاری ناگهانی» به اصلیترین چالش بدل شده است. کارگران این واحدها که با اخراجهای گسترده یا عدم تمدید قرارداد مواجه شدهاند، بازگشت به کار و احیای حقوق شغلی خود را به عنوان تنها راه خروج از بنبست بیکاری دنبال میکنند.
– کاهش مزایای رفاهی و کسری حقوق: در لایههایی که نیروی کار در محیطهای صنعتی فعال هستند، نظیر کارگران شرکت «پایانهها و مخازن پتروشیمی»، اعتراضات بر «کسر مزایای رفاهی» و «عدم پرداخت کامل حقوق فروردین» متمرکز است. این اقدامات که در واقع نوعی کاهش غیررسمی دستمزد محسوب میشود، فشار مضاعفی را بر سبد هزینههای خانوار کارگری وارد آورده است.
این دادهها نشان میدهد که اعتراضها در اردیبهشت ۱۴۰۵ پراکنده و موردی نیستند، بلکه به چند «گره اصلی» در رابطه کار و معیشت اشاره میکنند. از جمله بحران امنیت شغلی، فرسایش مزدی و عقبافتادگی دستمزد، بحران بیمه و درمان و بحران مستمری و بازنشستگی که گرچه در ماهها و سالهای اخیر سابقه داشته، اما با توجه به شرایط جنگی وبحرانی احتمال گسترش این مطالبات و بیپاسخ ماندن آنها بیشتر است.
مطالبات این گروهها نشان میدهد که مسئله فقط «مزد پایه» نیست؛ بلکه «شبکه مزدی مکمل» شامل اضافهکاری و مزایای مناسبتی نیز دچار اختلال شده است. این یعنی بخشی از درآمد واقعی کارگران عملاً حذف یا معوق شده است. در کنار آن، بحران معوقات مزدی چند ماهه مورد دیگری است که شاغلان را با دردسرهای زیادی مواجه میکند. وقتی کارگری چند ماه حقوق نمیگیرد، مسئله دیگر فقط «تاخیر» نیست؛ بلکه وارد مرحلهی «اخلال در بازتولید نیروی کار و معیشت خانوار» میشود. این وضعیت میتواند به بدهی، ناامنی غذایی و فرسایش شدید خانوادگی منجر شود. علاوه بر شاغلان، قطع بیمه تکمیلی برای بازنشستگان، بهویژه در صنایع سنگین مانند فولاد، یک مسئله حیاتی است. بازنشستهای که با هزینههای درمان، دارو و خدمات پزشکی مواجه است، با حذف بیمه تکمیلی عملاً از یک سپر حمایتی مهم محروم میشود که آسیبهای فراوانی در پی دارد.
دادههای رسانهای چه تصویری از وضعیت معیشت میدهند؟
تصویر استخراج شده از دادههای رسانههای رسمی در اردیبهشت ۱۴۰۵، گویای آن است که معیشت کارگری از یک وضعیت «دشوار» به یک وضعیت «اضطراری» تغییر ماهیت داده است. کاهش معنادار سهمِ پروتئین، گوشت قرمز و لبنیات از سفرههای خانوار، نشاندهنده یک تغییر اجباری در سبد غذایی است که پیامدهای آن بهصورت سوءتغذیه خاموش، در ماههای پیشرو خود را نشان خواهد داد. در حالی که تورم اقلام حیاتی، قدرت خرید واقعی را به شدت تحلیل برده است، تکیه بر سازوکارهایی نظیر کالابرگ الکترونیکی—اگرچه با پوشش آماری ۸۶ میلیونی و مشارکت بالای ۹۶ درصدی همراه بوده—تنها حکم مُسکّنی موقت را داشته و نتوانسته است شکاف ایجاد شده در بودجهی خانوار را ترمیم کند. این وضعیت، وقتی با چالش دیرکرد در پرداخت مستمریهای بازنشستگان—که پرداخت علیالحساب اردیبهشتماه نیز نتوانسته عطش هزینههای جاری آنها را فرونشاند—ترکیب میشود، عملاً امنیت زیستی جامعه را در برابر تکانههای تورمی بیدفاع کرده است.
در حوزه درمان و حمایتهای بیمهای، دادهها از شکافی عمیق میان وعدههای حمایتی و واقعیتهای میدانی پرده برمیدارند. حذف یا تاخیر در پرداخت مبلغ بیمههای تکمیلی، بهویژه برای گروههای آسیبپذیری چون بازنشستگان، به معنای خروج هزینههای کمرشکن درمان از سبد پوششی و تحمیل مستقیم آن بر دوش خانوارهای فاقد درآمد کافی است. در چنین شرایطی، سیاستهای حمایتی نه تنها به ارتقای سلامت کمک نکردهاند، بلکه با تضعیف چتر بیمهای، هزینهی زندگی را به شکلی غیرمستقیم افزایش دادهاند. وضعیت مشابه در میان کارگران فعال که با کسر مزایای رفاهی و کاهش درآمدهای جانبی مواجهاند، نشان میدهد که نظام جبران خدمات در بنگاههای اقتصادی، بهجای تابآوری در برابر تورم، بهسمت انقباض حداکثری حرکت کرده و کارگران را در برابر مخاطرات سلامتی و اقتصادی تنها گذاشته است.
در حوزه اشتغال و سیاست های کلان، تصویر کلی حاکی از ناپایداری حاد در روابط کار است. رویکرد «تعدیل نیرو» به عنوان نخستین راهکار بنگاه های صنعتی برای مدیریت ناترازی های مالی — آن گونه که در پالایشگاه گاز ایلام و پتروشیمی پتروناد مشاهده شد — تاییدی بر این مدعاست که نیروی کار در این ساختارها از هرگونه امنیت شغلی تهی شده است. ناکافی بودن رقم بیمه بیکاری و عدم توانمندی آن در پوشش حداقل های زندگی، موجب شده تا اخراج معنایی جز سقوط مستقیم به خط فقر نداشته باشد. در مجموع، عملکرد سیاست گذار در این ماه نشان دهنده بن بستی است که در آن، راهکارهای مقطعی و حمایتی نمی توانند مانع از فروپاشی امنیت شغلی شوند؛ وضعیتی که با ادامه بی ثباتی های پرداختی — همچون معوقات طولانی مدت در معادن کرمان — پتانسیل تبدیل شدن به یک بحران گسترده و مزمن اجتماعی را به همراه دارد.
جمعبندی
اردیبهشت ۱۴۰۵ در حالی سپری شد که سایه شرایط جنگی و تنشهای منطقهای بر اقتصاد کشور، ابعاد بحران معیشتی را وارد فاز جدیدی کرده است. تلاطمهای ناشی از این وضعیت، جهش خیره کننده هزینه سبد معیشت را به دنبال داشته است؛ به طوری که رقم این سبد تنها با گذشت دو ماه از ابتدای سال، از ۴۵ میلیون تومان به بیش از ۷۱ میلیون تومان رسیده است. این شکاف عمیق میان درآمدها و هزینههای واقعی، نشان میدهد که دستمزدهای فعلی عملا کارکرد خود را برای تامین نیازهای اولیه از دست دادهاند و اعتراضات کارگری و بازنشستگی، پاسخی ناگزیر به این فروپاشی قدرت خرید در بستری از ناامنیهای اقتصادی و سیاسی است.
در کنار فرسایش دستمزد، انفجار قیمت مسکن و به تبع آن افزایش اجاره بها، فشار را بر اقشار فرودست در ماههای پیشرو بیشتر خواهد کرد. برای خانوادههایی که با بحران بیکاری، دستمزدهای معوقه و ناکارآمدی بیمههای درمانی و تکمیلی دست و پنجه نرم میکنند، تامین سرپناه به بزرگترین دغدغه زیستی تبدیل شده است. برآیند این دادهها نشان میدهد که سیاستهای حمایتی فعلی در برابر این طوفان قیمتی کارایی ندارند؛ چرا که بدون مهار تورم ساختاری و ایجاد ثبات در اقتصاد کلان، طبقه کارگر و بازنشستگان میان دو لبه تیز هزینههای سرسام آور زندگی و درآمدهای ناچیز و نامنظم، در حال از دست دادن تمامی ابزارهای بقای خود هستند. این وضعیت هشدار دهنده، لزوم بازنگری در اولویتهای اقتصادی و ضرورت حمایت واقعی از معیشت عمومی را بیش از هر زمان دیگری برجسته میکند.
با این توضیحات مهمترین کنش های اعتراضی کارگری و صنفی برگزار شده در اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ را مرور خواهیم کرد. با ذکر این نکته که ممکن است بدلیل محدودیتهای ناشی از اطلاعرسانی و پوشش ناقص اعتراضات کارگری در یک ماه گذشته، بسیاری از موارد در لیست قرار نگرفته باشند.
کارزار مردمی ایراناینترنشنال؛ روایتهایی تازه از جاویدنامان بیمارستان الغدیر
فرنوش فرجی ایران اینترنشنال
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
ایراناینترنشنال در هفته گذشته کارزاری را برای شناسایی پیکرهای جاویدنامان اعتراضات به راه انداخت. پیکرهایی که بنا بر روایت شاهدان و خانوادهها، در حیاط پشتی و انباری بیمارستان الغدیر رها شده بودند.
در جریان این کارزار، تاکنون هویت ۲۱ نفر از جانباختگان شناسایی شده. افرادی که هر کدام روایت و سرگذشت متفاوتی دارند.
در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، بیمارستان الغدیر تهران به یکی از کانونهای اصلی انتقال مجروحان و کشتهشدگان اعتراضات شرق تهران تبدیل شد. روزهایی که به گفته شاهدان، خیابانهای اطراف این بیمارستان شاهد شلیکهای گسترده و کشتار معترضان بود.
شبهایی که بیمارستان الغدیر صحنه جنایت شد بر اساس روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، ماموران امنیتی نه تنها مانع روند درمان مجروحان منتقل شده به بیمارستان الغدیر شدند، بلکه در مواردی با شلیک به مجروحان، جلوگیری از ادامه درمان و انتقال پیکرها به انباری و حیاط پشتی بیمارستان، فضای رعب و وحشت ایجاد کردند.
با این حال، شاهدان و منابع مطلع تاکید کردند کادر درمان، پزشکان و پرستاران بیمارستان با وجود فشارها و تهدیدهای امنیتی، تلاش خود را برای نجات مجروحان ادامه دادند؛ از انتقال بیماران به اتاق عمل گرفته تا امدادرسانی در راهروها، آمبولانسها و اتاقهای بیمارستان.
یکی از شاهدان به ایراناینترنشنال گفت در جریان اعتراضها و تعقیب معترضان، شماری از جوانان برای فرار از ماموران به داخل بیمارستان پناه بردند، اما نیروهای امنیتی وارد بیمارستان شدند، درها را بستند و گاز اشکآور شلیک کردند.
به گفته این شاهد، برخی کارکنان بیمارستان برای نجات معترضان، آنها را در سرویسهای بهداشتی و بخشهای مختلف پنهان کرده و با پوشاندن روپوش پزشکی تلاش کردند هویتشان شناسایی نشود.
یکی از اعضای کادر درمان نیز روایت کرده است زمانی که بیش از ۷۰ مجروح به بیمارستان منتقل شدند و پرسنل در حال امدادرسانی بودند، ماموران امنیتی در مقابل چشم پرستاران، چهار مجروح را با شلیک گلوله کشتند.
روایتهای شاهدان از ۱۸ و ۱۹ دیماه
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ماموران امنیتی پیکر یک دانشجوی پزشکی را که ۱۸ دیماه به بیمارستان الغدیر منتقل شده بود، ربودند و تاکنون محل دفن او به خانوادهاش اعلام نشده است.
طبق این اطلاعات، پیکر این دانشجوی معترض ابتدا به بیمارستان الغدیر منتقل شد، اما خانوادهاش برای جلوگیری از مصادره پیکر، آن را به خانه خود در بومهن منتقل کردند تا بهصورت مخفیانه دفن کنند.
ساعاتی بعد، ماموران امنیتی با استفاده از کارت ملی باقیمانده در کت خونی این دانشجو، نشانی خانهاش را پیدا کرده و با یورش به منزل، همراه با تهدید و استفاده از گاز اشکآور، پیکر را با خود بردند.
به گفته منابع مطلع، ماموران در برابر التماس خانواده برای بازگرداندن پیکر، با توهین و رفتار تحقیرآمیز محل را ترک کردند و از آن زمان تاکنون، اطلاعی از محل دفن احتمالی این جوان وجود ندارد.
)ایراناینترنشنال برای حفظ امنیت خانواده این دانشجوی کشتهشده، هویت او را محفوظ نگه میدارد*
صحنهای که از ذهن شاهدان پاک نمیشود
بر اساس روایت شاهدی که ویدیو و اطلاعات او به ایراناینترنشنال رسیده، حیاط پشتی بیمارستان الغدیر در روز ۱۹ دیماه به محل نگهداری و انتقال پیکر جانباختگان اعتراضات تبدیل شده بود. صحنهای که این شاهد میگوید هرگز از ذهنش پاک نخواهد شد.
این شاهد که خود در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه هدف اصابت ساچمه قرار گرفته بود، گفت صبح روز بعد برای درمان به بیمارستان مراجعه کرده، اما از لحظه ورود با صدای گریه و فریاد خانوادهها روبهرو شده است.
او گفت شدت تلخی فضای حاکم بر بیمارستان باعث شد به سمت حیاط پشتی و محل سردخانه برود. جایی که به گفته او، زمین آغشته به خون بود و پیکرهای متعددی در آنجا قرار داشت.
خانوادههای بسیاری در محوطه بیمارستان حضور داشتند اما ماموران امنیتی آنها را از محل دور میکردند.
این شاهد گفت که پس از مدتی، پیکرها را به داخل وانتها منتقل کردند و به خانوادهها گفته شد برای پیگیری به «بهشت زهرا» مراجعه کنند.
او گفت: «بیشتر پیکرهایی که در حیاط پشتی بیمارستان دیدم، متعلق به جوانان زیر ۳۰ سال بود و حتی پیکر یک کودک ۱۲-۱۳ ساله هم در میان آنان وجود داشت.»

حسین ناصری؛ پدری که خواست فدای جوانها بشود
حسین ناصری، متولد ۱۳۳۱، پیش از پیوستن به اعتراضات ۱۹ دیماه به اطرافیانش گفته بود: «از امنیت و رفاه فرزندانم خیالم راحت است و مهم نیست چه بر سرم بیاید. به اعتراضات میروم برای آینده بهتر نسل بعد.»
او در پاسخ به کسانی که خواسته بودند برای در امان ماندن از ماموران ماسک بزند، گفته بود: «من فدای شما جوانها بشوم.»
ناصری در دومین شب حضورش در اعتراضات هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و گلوله به شاهرگ پایش اصابت کرد. افرادی که در محل حضور داشتند، او را با خودرو به بیمارستان الغدیر تهران منتقل کردند و به گفته منابع آگاه، او در زمان انتقال همچنان زنده بود.
طبق روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، همزمان با انتقال مجروحان به بیمارستان الغدیر، نیروهای امنیتی به بیمارستان یورش بردند و فردی که ناصری را به بیمارستان رسانده بود، مجبور به ترک محل و فرار شد.
چهار روز بعد، همسر ناصری به تنهایی پیکر او را در کهریزک پیدا کرد. به گفته نزدیکان خانواده، او بدون برگزاری مراسم و خاکسپاری معمول به خاک سپرده شد؛ در حالی که دو فرزندش در خارج از ایران، از سرنوشت پدرشان بیاطلاع بودند.

علی روزبهانی؛ جاویدنامی که با لباس خونینش به خاک سپرده شد
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علی روزبهانی، ۳۶ ساله و اهل لرستان که ۱۸ دیماه پیکرش بعد از کشته شدن به دست ماموران به بیمارستان الغدیر منتقل شده بود، به وسیله خانوادهاش به لرستان برده شد و مخفیانه و با لباس خونین به خاک سپرده شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، شامگاه ۱۸ دیماه زمانی که خانواده روزبهانی برای تحویل پیکر به بیمارستان الغدیر مراجعه کردند، یکی از کارکنان به آنان هشدار داد پیکر را همان شب از بیمارستان خارج کنند تا به دست ماموران نیفتد.
به گفته یک منبع آگاه، خانواده روزبهانی پیکر او را همان شب به لرستان منتقل کردند و بدون انجام مراسم معمول و حتی بدون قرار دادن پیکر در کفن، او را با لباس خونین به خاک سپردند.

پوریا غلامعلی؛ معترضی که از وضعیت اقتصادی به تنگ آمده بود
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پوریا غلامعلی، جوان ۳۲ ساله شاغل در صنف کامپیوتر، شامگاه ۱۸ دیماه در نزدیکی میدان هفتحوض تهران با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد و پیکرش در حیاط بیمارستان الغدیر رها شد.
بر اساس این گزارش، پوریا در پاساژ علاءالدین تهران مشغول کار بود اما به گفته نزدیکانش، افزایش قیمت دلار و رکود شدید بازار، زندگی و شرایط کاری او را تحت تاثیر قرار داد و او به اعتراضات پیوست.
به گفته منابع آگاه، او علاقه شدیدی به طبیعتگردی داشت و بخش زیادی از اوقات فراغتش را در سفر و طبیعت میگذراند.

محمد طالبی طرقی؛ شلیک به سر و رها شدن پیکر در انباری بیمارستان الغدیر
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، محمد طالبی طرقی، ۳۵ ساله و متولد ۱۳۶۸، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض تهران هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوب قرار گرفت و پس از رها شدن پیکرش در انباری بیمارستان الغدیر، جان باخت.
بر اساس این گزارش، گلوله از پشت به سر او اصابت کرد و پیکرش پس از تیراندازی، به بیمارستان الغدیر منتقل شد و در نهایت به خانوادهاش تحویل داده شد.
طالبی طرقی، متولد تهران، فرزند یکی از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق بود.
به گفته منابع آگاه، او رزمیکار و موتورسوار حرفهای بود و علاقه زیادی به موتورسواری داشت.

شهابالدین سامنی؛ خانواده پس از ساعتها جستوجو پیکرش را در الغدیر یافتند
طبق اطلاعات و مدارک رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر بیجان شهابالدین سامنی، از جانباختگان اعتراضات ۱۸ دیماه، چند ساعت پس از کشته شدن در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر بهوسیله خانوادهاش پیدا شد.
بر اساس این گزارش، سامنی متولد ۱۳۵۸ و اهل نظامآباد تهران، حدود ساعت ۱۰ شب ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض نارمک هدف شلیک مستقیم قرار گرفت.
به گفته منابع آگاه، گلوله جنگی از بالای مسجد نارمک به سر او شلیک شد.
خانواده او پس از ساعتها جستوجو در بیمارستانها و مراکز مختلف، سرانجام حدود ساعت دو بامداد ۱۹ دیماه، پیکرش را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر پیدا کردند.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، سامنی دارای فرزندی دانشجو بود و با وجود شرایط مالی مناسب، در جریان اعتراضات در کنار معترضان حضور پیدا کرده بود.
پس از کشته شدن او، پدر و مادرش تحت فشار شدید نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا بپذیرند فرزندشان عضو بسیج بوده است. بنیاد شهید چندین بار با خانواده او تماس گرفته اما پدر شهابالدین با این درخواست مخالفت کرده و در ادامه، با تهدید به مصادره اموال مواجه شده است.

پیمان چینیساز؛ معترضی که پیکرش در انباری الغدیر پیدا شد
پیمان چینیساز، شهروند ۵۳ ساله اهل بندر انزلی، شامگاه ۱۸ دیماه در محله نظامآباد تهران بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به ناحیه شکم کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، چینیساز پس از اصابت گلوله به بیمارستان الغدیر منتقل شده بود اما خانوادهاش تا چند روز از سرنوشت او اطلاعی نداشتند.
این منبع گفت که خانواده در مراجعه اولیه به بیمارستان با پاسخ «اینجا نیست» مواجه شده بودند، در حالی که پیکر او به مدت پنج روز در یکی از انبارهای بیمارستان الغدیر نگهداری شد.
خانواده چینیساز معتقدند او پس از انتقال به بیمارستان، بدون رسیدگی مناسب رها شده تا بر اثر خونریزی جان بدهد.
چینیساز متاهل و پدر سه فرزند، یک پسر و دو دختر، بود. خانواده او اصالتا از لرهای اهواز هستند و حدود ۲۵ سال در بندرانزلی زندگی کرده بودند.
او در زمان کشته شدن به همراه خانوادهاش در محله نظامآباد تهران سکونت داشت.

محسن شاهمحمدی؛ معترضی که بعد از دو هفته بستری جان باخت
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، محسن شاهمحمدی، متولد ۱۳۶۷، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در محدوده فلکه اول تهرانپارس هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از حدود دو هفته بستری بودن در بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
بر اساس این گزارش، گلوله به ناحیه شکم و کلیههای شاهمحمدی اصابت کرده بود.
او پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و حدود دو هفته در حالت کما تحت درمان قرار داشت، اما در نهایت بهدلیل شدت جراحات وارده، سوم بهمنماه جان باخت.
شاهمحمدی مجرد بود و به گفته منابع آگاه، از زمان مجروح شدن تا زمان مرگ، وضعیت جسمانی او بحرانی گزارش شده بود.

حمیدرضا حقپرست؛ معترضی که پس از خونریزی شدید در الغدیر جان باخت
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، حمیدرضا حقپرست، شهروند اهل رشت، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در خیابان هفتحوض تهران با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به ناحیه تناسلی و کشاله ران، به شدت مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، بر اثر شدت خونریزی و نبود رسیدگی بهموقع، جان خود را از دست داد.
بر اساس این اطلاعات، حقپرست در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در اعتراضات ۱۸ دیماه شرکت کرده بود.
منابع آگاه گفتند او پس از اصابت گلوله، برای مدتی طولانی در خیابان هفتحوض و سپس در بیمارستان الغدیر رها شد و در نهایت بر اثر خونریزی شدید جان سپرد.
به گفته منابع آگاه، ۱۹ دیماه و پس از فشار گسترده خانوادهها به بیمارستان، پیکر شماری از جانباختگان از کهریزک با چند مینیون به بیمارستان منتقل شد.
آنان گفتند تا روز ۲۰ دیماه اجازه شناسایی پیکرها داده نمیشد و پس از آن نیز تنها پیکر افرادی که شناسایی شده بودند، با کامیون به «بهشت زهرا» منتقل شد.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر حقپرست تا چهار روز به خانواده تحویل داده نشد و مسئولان، تحویل پیکر را به «تایید شورا» و امضای تعهد از سوی خانواده مشروط کرده بودند.
حقپرست، متولد رشت، تنها همدم و نانآور مادرش بود. مراسم خاکسپاری او ۲۱ دیماه در باغ رضوان رشت برگزار شد.

ابوالفضل نجفیآرون؛ خانواده برای دفن او «یک میلیارد تومان» پرداخت کردند
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ابوالفضل نجفیآرون، جوان ۲۵ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در محدوده چهارراه تیرانداز تهرانپارس با شلیک سه گلوله جنگی هدف قرار گرفت و جان باخت.
بر اساس این اطلاعات، نجفیآرون پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.
به گفته خانواده و نزدیکانش، او ساعاتی پس از عمل همچنان هوشیار بوده و حتی با همراهانش صحبت کرده بوده، اما کمی بعد به خانواده اعلام شده که او جان خود را از دست داده است.
نزدیکان خانواده نجفیآرون گفتند اجازه دفن او در «بهشت زهرا» داده نشده و برای صدور مجوز خاکسپاری در رباط کریم، مبلغ یک میلیارد تومان از خانواده دریافت شده است. مبلغی که به گفته آنان، جدا از هزینه گلولهها بوده است.
نزدیکان نجفیآرون، او را فردی خوشقلب، بامعرفت و محبوب میان دوستان و اطرافیان توصیف کردند.

حسینعلی سارانی؛ جاویدنامی که خانوادهاش ۵۰۰ میلیون تومان برای دریافت پیکرش پرداخت کرد
حسینعلی سارانی، معترض ۴۴ ساله اهل علیآباد کتول در استان گلستان، ۱۸ دیماه بعد از اصابت گلوله به بیمارستان الغدیر منتقل شد.
نزدیکانش گفتند که خانواده او پیکرش را بعد از یک هفته تحویل گرفتند.
آنان برای دریافت پیکر مجبور به پرداخت ۵۰۰ میلیون تومان شدند.

رنجهای خانواده هانی گنجی برای تحویل و دفن پیکر
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، هانی گنجی، ۴۹ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهرانپارس از فاصله نزدیک و از پشت سر هدف شلیک قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، بر اثر شدت خونریزی جان باخت.
خانواده او پس از فشارهای گسترده و با دادن تعهد، پیکرش را تحویل گرفتند و بعد از دریافت پیکر، آن را به کارگاهی در پردیس بومهن منتقل کردند. روز بعد، وقتی هیچ پزشکی حاضر به صدور گواهی فوت نشد، خانواده پیکر را ابتدا به کلانتری پردیس بردند و سپس با نامه کلانتری، به کهریزک منتقل شد.
بر اساس روایت رسیده، روزی که خانواده برای تشییع و انتقال پیکر به «بهشت زهرا» مراجعه کردند، متوجه شدند پیکر اشتباهی به آنها تحویل داده شده است.
آنان پس از ساعتها پیگیری، در آخرین ساعات همان روز توانستند پیکر هانی را تحویل بگیرند و دفن کنند.
امیرپارسا اشکبوس؛ جوانی که پیکرش پشت بیمارستان الغدیر در پتوی آبی پیدا شد
ایراناینترنشنال در «کارزار جاویدنامان بیمارستان الغدیر» به اطلاعات و ویدیویی درباره امیرپارسا اشکبوس، جوان ۲۱ ساله هم دست یافت.
بر اساس اطلاعات رسیده، پیکر امیرپارسا در پتویی آبی در محوطه پشت بیمارستان الغدیر قرار داده شده بود.
ویدیویی از مادر او در حال جستوجو برای پیکر فرزندش هم به دست ایراناینترنشنال رسیده که در آن برای پسرش بیتابی میکند.
فرهنگ و اندیشه
میراث نظری
کمونیسم شورایی: تحول سیاسی-اقتصادی و اقدامات انقلابی اولیه – فیلیپ بورینه
برگردان به فارسی:آرمان جمهور
مقدمهای کوتاه بر تاریخچه و برخی از دستاوردهای نظری مهم کمونیسم شورایی، از جمله بحثی در مورد اصول اساسی تولید و توزیع کمونیستی ، شوراهای کارگری پانهکوک ، و دیدگاههای پل ماتیک در مورد مسئلهی محاسبهی زمان کار، و برخی نظرات در مورد اهمیت مداوم کمونیسم شورایی.
کمونیسم شورایی: تحول سیاسی-اقتصادی و اقدامات انقلابی اولیه – فیلیپ بورینه
مقدمه
قصد ما این نیست که بار دیگر تاریخ جنبشی را که در پایاننامه دکترای خود (۱۹۸۸) بررسی کردیم،،و قرار است امسال به زبان انگلیسی منتشر شود بازگو کنیم. هدف ما از نگارش این اثر، کاوش دوباره در باستانشناسی سیاستهای انقلابی نیست. تلاش برای روشن کردن بقایای گذشته بدون داشتن دیدگاهی روشن در مورد آنچه در معرض خطر است، کاری بیهوده خواهد بود، که در آن اقتصاد انقلاب رهاییبخش بدون شک نقش تعیینکنندهای ایفا خواهد کرد.
چگونه مطالعهی این جریان میتواند به پرسشهای متعدد مطرحشده در کنفرانسی دربارهی رهایی کار پاسخ دهد؟ بهویژه، پرسشی که در آثار اریک هازان و کامو مطرح شده است: «چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که در روز پس از قیام پیش رو، وضعیت راکد نماند و آزادی بازیابیشده به جای اینکه بهطور مهلکی پسرفت کند، گسترش یابد». علیرغم «شک و تردید رایج در مورد ایدهی انقلاب»، باید اشاره کرد که چشماندازی از آزادی وجود دارد که نه مبتنی بر آرمانشهر، بلکه مبتنی بر جنبش واقعی است.
ما معتقدیم که شوراهای کارگری بخشی از جنبش واقعی برای رهایی بشریت هستند.
1. جنبش و هدف شوراهای کارگری
کمونیسم شورایی به نظریه و نوعی عمل اشاره دارد که توسط جریانهای مختلف مارکسیستی انقلابی که از سوسیال دموکراسی و بعداً از کمونیسم رسمی، اندکی پس از آغاز قرن بیستم، گسستند، اتخاذ و تبلیغ شد.
این جریان ریشه در جنبشهای اعتصاب عمومی دارد که در دهه اول قرن بیستم، به ویژه در اولین انقلاب روسیه در سال ۱۹۰۵، ظهور کردند. اولین نظریهپردازان آن دو زن بودند (این نکته باید مورد تأکید قرار گیرد): هنریت رولند-هولست در هلند و رزا لوکزامبورگ در آلمان (»اعتصاب عمومی، حزب و اتحادیههای کارگری»، ۱۹۰۵). و یک ستارهشناس سوسیالیست، آنتون پانهکوک، در اثری جنجالی با عنوان »تفاوتهای تاکتیکی در جنبش کارگری» (۱۹۰۹).
این اعتصابات تودهای ذاتاً سیاسی بودند. آنها هیچ وجه اشتراکی با اعتصاب عمومی که یک امر اتحادیهای بود و توسط آنارکوسندیکالیستها و سندیکالیستهای انقلابی حمایت میشد، نداشتند. اعتصابات تودهای، مسئله قدرت، «دیکتاتوری پرولتاریا» و بنابراین نابودی دولت طبقاتی را مطرح میکردند، همانطور که آنتون پانهکوک، نظریهپرداز برجسته کمونیسم شورایی، در آن زمان ادعا کرده بود. لنین این موضوع را در کتاب خود، « دولت و انقلاب » (۱۹۱۷)، که در آن بارها از پانهکوک نقل قول میکند، به یاد میآورد.
این جنبشهای اعتصاب عمومی در جنبش شوراهای کارگری (»سوویتها») که در روسیه در سالهای ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷، در آلمان در طول انقلاب ۱۹۱۸-۱۹۱۹، در ایتالیا با تجربه شوراهای کارخانه تورین (۱۹۱۹-۱۹۲۰)، در مجارستان بین سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ و دوباره در اکتبر ۱۹۵۶ ایجاد شدند، به اوج خود رسید.
برای کمونیسم شورایی، شوراهای کارگری نهادهایی برای مشارکت در فعالیتهای اتحادیهای نیستند: آنها شکل سیاسی دموکراسی مستقیمی هستند که تمام پرولتاریاها، کارگران و لایههای غیراستثماری جمعیت را در هنگام طرح مسئله قدرت متحد میکنند. تبدیل این شوراها به نهادهای صرفاً اداری (نهادهای تولید یا مدیریت مشترک با دولت)، مانند روسیه در سال ۱۹۱۸، یا حذف سیاسی آنها به نفع یک مجلس مؤسسان «ملی» (مانند آلمان در سال ۱۹۱۹)، نشانگر ناپدید شدن آنهاست.
برای کمونیسم شورایی، شوراها فقط میتوانند «پرولتاریایی» باشند. آنها نماینده اکثریت هستند، اگرچه اغلب از اقلیتی از عناصر فعال تودهها در میان کارگران کارخانه تشکیل شدهاند. درست است که در نوامبر ۱۹۱۸ در مجارستان شوراهایی از پلیسها و دانشجویان، کارمندان دولت و مهندسان، زنان خانهدار و غیره وجود داشت. با این حال، اینها یک کنجکاوی تاریخی هستند، یا به گفته یکی از شاهدان، آنها فقط «بورژواهای صادقی بودند که بدون شورا مانده بودند و نمیدانستند برای کمک به کدام قدیس باید روی آورند».
این شوراهای کارخانه به طور خاص هستند که باید انقلاب را هدایت کنند و به نام تمام جامعه قدرت را به دست گیرند.
کمونیسم شورایی با هرگونه «کمونیسم حزبی»، به ویژه «لنینیسم» (و مشتقات «سرمایهداری دولتی» آن) مخالف است، که بر اساس آن شوراها لزوماً تابع اقتدار انحصاری حزب کمونیست هستند، که باید قدرت دولتی را به دست گیرد و با جایگزینی خود به جای اراده تودهها، در طول یک «دوره گذار» بیپایان، جامعه سوسیالیستی و بعداً جامعه کمونیستی را «بسازد».
کمونیسم شورایی با اتخاذ هدف ساختن جامعهای آزاد و برابر، بدون طبقات و بدون دولت استثمارگر، معتقد است که سرمایهداری دولتی، قدرت سرمایه جهانی را در چارچوب دولتی تداوم میبخشد که تحت حمایت بوروکراسی یا کاستی از مقامات یا «متخصصان»، عملکرد «سرمایهدار ایدهآل» (انگلس، آنتی دورینگ ) را انجام میدهد که وظیفهاش تضمین انباشت اولیه سرمایه در یک چارچوب ملی بسته است. بنابراین، این «سوسیالیسم ملی» نمایانگر پیشرفت تاریخی نیست و میتواند نوعی «انقلاب بورژوایی» در یک منطقه جغرافیایی عقبمانده (بوردیگا) یا به عنوان یک دولت کارگری «منحط بوروکراتیک» (تروتسکی) در نظر گرفته شود که در به اصطلاح «فتوحات پرولتاریایی» حاصل از دیکتاتوری تک حزبی تبلور مییابد.
همین رد هرگونه چارچوب ملی، که در پیشرفت سریع جهانی شدن بیمعنی شده است، بهترین مشخصه کمونیسم شورایی است. کمونیسم شورایی واقعیت ملتها را چیزی جز یک واقعیت تاریخی موقت در بستر ظهور یک جامعه جهانی نمیداند. تصرف قدرت توسط شوراهای کارگری در چارچوب ملت (»سوسیالیسم در یک کشور») معنایی ندارد و نمیتواند ریشه بدواند مگر با در آغوش گرفتن همزمان گروهی از کشورها، که پایههای هرگونه دفاع ایدئولوژیک از »سرزمین پدری سوسیالیستی» را تضعیف میکند.
از آنجا که آنها بر مبنای سرزمینی ساخته شدهاند، نمیتوانند موجودیتی صرفاً ملی داشته باشند. بنابراین، نهادینه شدن فدراسیونی از دولتهای شورایی سوسیالیستی منتفی است. قدرت شوراهای کارگری در کشورهای مختلف، در یک قاره و سپس در قارههای دیگر، تنها میتواند بر اساس انجمن آزاد و برابر شوراهای کارگری منطقهای یا منطقهای، بر اساس بنیانهای تولیدی، و در نتیجه گسست از هرگونه چارچوب ملی یا ناسیونالیستی، باشد. فدراسیون «کمونهای منطقهای» منجر به تأسیس یک دولت-کمون جهانی میشود. کارل شرودر، یکی از رهبران KAPD، در جزوه خود با عنوان «[شکوفایی] جامعه نوین» (ژوئیه ۱۹۲۰)، اظهار داشت که این کمون جهانی، آنطور که لنین در ژانویه ۱۹۱۸ اعلام کرد و بعداً در قانون اساسی جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی روسیه در ۱۰ ژوئیه ۱۹۱۸ آمده است، «فدراسیون جمهوریهای ملی شوروی» نخواهد بود. این کمون، که به کل جهان گسترش مییابد، شوراهای کارگری جهان را که بر اساس واحدهای تولیدی سرزمینی ایجاد شدهاند، نه بر اساس فدراتیو ملی، به هم پیوند خواهد داد.
2. یک «جنبش کارگری جدید»: تغییر تاکتیکها، مسئله اهداف فوری
رزا لوکزامبورگ در دسامبر ۱۹۱۸، به مناسبت کنگره حزب کمونیست آلمان، خاطرنشان کرد: «برای ما هیچ برنامه حداقلی و هیچ برنامه حداکثری وجود ندارد؛ سوسیالیسم یکی است: این حداقل چیزی است که ما امروز باید تحقق بخشیم… تحقق سوسیالیسم به عنوان وظیفه فوری که هر اقدام و هر موضعی را که اتخاذ میکنیم، هدایت میکند.»
کمونیسم شورایی آلمان و هلند ( Räte-Kommunismus ) که در سالهای ۱۹۱۸-۱۹۱۹ ظهور کرد، معتقد بود که جنگ جهانی اول، پوچی جنبش کارگری قدیمی را که در اتحادیههای کارگری و پارلمانها سازماندهی شده بود، نشان داده است. جنبش قدیمی بر پایه فتوحات مترقی و جزئی و همچنین جستجوی اتحاد با «بخشهای مترقی» طبقه حاکم، در چارچوب کلی قصد تصرف تدریجی و قانونی قدرت، بنا شده بود. کمونیسم شورایی با این نتیجه که سرمایهداری سنتی وارد مرحلهای از «بحران مرگ» ( Todeskrise ) شده است، در نتیجه معتقد بود که هر جنبش کارگری جدید، به عنوان یک قاعده، باید:
• رد شکل رسمی اتحادیه کارگری، که به عنوان بیان یک رفرمیسم آرمانشهری تلقی میشود، که تنها وظیفهاش تنظیم نیروی کار در چارچوب قانونی یک مدیریت سهجانبه است که بین دولت، کارفرمایان و «نمایندگان قانونی» کار تقسیم شده است. طبق کمونیسم شورایی، اشکال جدید سازمانی که جایگزین اتحادیههای کارگری قدیمی خواهند شد، «اتحادیههای کارگری» – نهادهای مبارزه سیاسی و اقتصادی – خواهند بود که از مبارزه انقلابی پدیدار میشوند، و کمیتههای اقدام و کمیتههای بیکاران که به طور خودجوش از نیازهای مبارزه طبقاتی زاده میشوند. کمونیستهای شورایی مبارزانی بودند که به طور فعال در چنین کمیتههایی در ایالات متحده و همچنین آلمان مشارکت داشتند.
• رد چارچوب پارلمانی و هرگونه دخالت در «تاکتیکهای انتخاباتی». کمونیسم شورایی معتقد است که در دورههای حساس پیش از انقلاب، شرکت در انتخابات یک تله مرگبار است. بنابراین، پذیرش مجلس مؤسسان در آلمان در ژانویه ۱۹۱۹ یک خودکشی سیاسی کامل بود. پارلمان به جای یک تریبون انقلابی، به یک سیرک انتخاباتی تبدیل شده است، که از تصویر سیرک بوش در برلین، سیرکی که در آن شوراها به طور قانونی خود را لغو کردند و تمام قدرت را به مجلس مؤسسان واگذار کردند، الهام گرفته شده است. تنها انتخابات معتبر، انتخاباتی است که در میان اعضای عادی شوراهای کارگری، در طول انتخاب (یا عزل) دورهای نمایندگان آنها، برگزار میشود.
• هرگونه حمایت، حتی حمایت تاکتیکی، از جنبشهای «آزادیبخش ملی» را رد کنید، زیرا ایده ملی در تضاد با مبارزه برای فتح قدرت توسط پرولتاریا (کارگران، کارمندان و کشاورزان فقیر)، تنها طبقهای که حامل پیشرفت تاریخی است، قرار دارد.
• با تمام ایدئولوژیهایی که پرولتاریا را از هدف والا، یعنی سرکوب برگشتناپذیر نظام سرمایهداری، منحرف میکنند، صرف نظر از شکل خاص آن نظام – لیبرال، فاشیست تروریست یا سرمایهداری دولتی، یا هر نسخهای از استالینیسم – مبارزه کنید. کمونیسم شورایی، مانند هازان و کامو، معتقد است که ضدفاشیسم «با ایجاد این تصور که از نظم دموکراتیک موجود حمایت میکند»، طعمهای برای تقویت فاشیسم بود.
3. اقدامات اولیه انقلاب: تسلط اقتصاد بر سیاست و سرکوب استثمار.
این طرد تمام تاکتیکهای قدیمی، خارج از فرآیند شکلگیری یک جامعهی جدیدِ آزادی، هیچ معنایی نداشت، فرآیندی که برای واقعی بودن باید برگشتناپذیر باشد؛ بلکه جامعهای که در آن چشمانداز معکوس شده باشد: این سیاست جوامع سنتی نیست که بر اقتصاد تسلط خواهد یافت، بلکه اقتصاد در دست تولیدکنندگان و مصرفکنندگان است که سیاست، سیاست دولت، را تابع خود خواهد کرد تا انقراض آن به عنوان یک نهاد طبقاتی به طور مؤثرتری تضمین شود.
این اقدامات در دو متن اساسی بیان شدهاند: اصول اساسی تولید و توزیع کمونیستی (برلین، ۱۹۳۰؛ آمستردام، ۱۹۵۰)؛ و شوراهای کارگری پانهکوک (۱۹۴۱-۱۹۴۷).
در متن اول، که توسط یکی از رهبران طبقه کارگر KAPD، یان اپل، نمایندهای در کنگره سوم انترناسیونال کمونیستی نوشته شده بود، مسئله اجتماعی شدن یا اشتراکی شدن در سطح اقتصادی مطرح شد: «آنچه کارگران باید مدیریت کنند، حاکمیت اقتصاد بر سیاست است».
در این زمینه، «اقتصاد» باید به عنوان اجتماع تولیدکنندگان آزاد و برابر در محل کارشان، بدون توجه به هرگونه فرمان اداری دولتی یا سلطه حزبی تعریف شود. مشکل اصلی، توزیع برابر مصرف بود که نه توسط یک دفتر دولتی متمرکز، بلکه توسط کارگران عادی که در شوراهای بنگاهها سازماندهی شدهاند، تعیین میشود. این شامل محاسبه میانگین زمان اجتماعی تولید برای هر محصول به منظور تعیین عادلانه توزیع برابر ذخایر مصرف اجتماعی برای هر تولیدکننده-مصرفکننده است. به لطف این حسابداری اجتماعی، قانون ارزش حذف خواهد شد: محصولات از ارزش اقتصادی خارج شده و منحصراً بر اساس ارزش مصرف اجتماعی خود در گردش خواهند بود. این فرآیند حسابداری اجتماعی که توسط کارگران عادی تدوین شده است، به جامعه جدید اجازه میدهد تا از خطر شکلگیری سریع یک بوروکراسی انگلی جلوگیری کند.
در واقع، این امر مستلزم ایجاد رابطهای جدید بین تولیدکننده و محصولش است، رابطهای که یادآور مفهومی لیبرتارین است که در سال ۱۹۲۱ توسط سباستین فور ( کمونیسم من ) به صورت نظری بسط داده شد.
این دیدگاه توسط نظریهپردازان برجسته کمونیسم شورایی، آنتون پانهکوک و پل ماتیک، سادهانگارانه تلقی شد. پانهکوک در کتاب خود، شوراهای کارگری ، گفت که نباید از این واقعیت غافل شد که برای یک دوره مشخص (نامشخص)، «اولین مشکل، بازسازی دستگاه تولید» است که هم توسط بحرانهای اقتصادی و هم توسط جنگها ویران شده است. او سپس گفت: «کاملاً ممکن است که عادت توزیع مواد غذایی ضروری بدون تمایز، که توسط جنگ و قحطی تحمیل شده است، به سادگی ادامه یابد… اصول اخلاقی جدید کار مشترک، تنها به تدریج در حال شکلگیری است.» پانهکوک، برخلاف شعار معروف گی دوبور، «هرگز کار نکن!»، شعار اخلاق برابریخواهانه توزیع عادلانه کالاهای مصرفی را اعلام کرد. او «ضربالمثل قدیمی رایج» را پذیرفت – که در واقع از «نامه به تسالونیکیان» سنت پل گرفته شده است – «هر که کار نکند، غذا نخواهد خورد». با این حال، شکل جدید مصرف را نمیتوان به برابری کمیِ تعاونیهای خودگردان (خودگردان) تقلیل داد: «بخش قابل توجهی از کار باید صرف دارایی مشترک، تکمیل و گسترش دستگاه تولیدی شود.» بنابراین لازم است «بخشی از کل زمان و کار جامعه» به «فعالیتهای غیرمولد، هرچند ضروری، در مدیریت عمومی، آموزش و خدمات پزشکی» اختصاص یابد.
پل ماتیک در دهه ۱۹۵۰ به این مشکل پرداخت. علیرغم تجربه بحران بزرگ ۱۹۲۹، که بحران فعلی با آن مقایسه شده است، نمیتوان از تشکیل ارتشهای کارگری، چه برای اهداف اجتماعی و چه برای منافع عمومی، سخنی به میان آورد. محاسبه سهم هر فرد در فرآیند تولید هیچ فایدهای نخواهد داشت، زیرا «تحت شرایط اقتصاد کمونیستی میتوان وسایل مصرفی فراوانی تولید کرد که محاسبه سهم افراد را غیرضروری میکند».
انتقاد دوم ماتیک این است که توزیع کمونیستی نمیتواند مبتنی بر دنیای قدیمی کارگاههای کوچک یا فوردیسم باشد. اول از همه، «بهرهوری نیروی کار به چنان سطحی رسیده است که کارگرانی که عملاً در تولید مشغول به کار هستند، اقلیتی از کل طبقه کارگر را تشکیل میدهند، در حالی که کارگران شاغل در گردش یا در بخشهای دیگر اکثریت را تشکیل میدهند.»
ثانیاً، کار در مقیاس جهانی به چنان کیفیت جدیدی دست یافته است که تفکیک کار یدی از فکری غیرقابل تصور است. ترکیب علم و تولید، ترسیم خط تمایز مشخصی بین کار ساده و کار پیچیده را غیرممکن میسازد. پل ماتیک تأکید میکند که «دانشگاهها را تا حدی میتوان «کارخانه» در نظر گرفت، زیرا نیروهای مولد علم تمایل دارند جایگزین نیروهای مولد مرتبط با کار مستقیم شوند».
سوم، بحران جهانی پیششرطهای یک شکل توزیع کمونیستی را یکسان میکند: «فقر مرتبط با بحران، همه کارگران را تحت تأثیر قرار میدهد»، از جمله کسانی که (حتی اگر دیگر در تولید مستقیم دخیل نباشند) «بنابراین کمتر بخشی از طبقه کارگر نیستند».
ماتیک به ویژه بر این واقعیت اصرار دارد که نمیتوان از خودمدیریتی یا «سهم مساوی» در فلاکت اجتماعی که با فلاکت کار غیرانسانی تشدید میشود، سخنی به میان آورد. در واقع، او این ایده مارکس را تداعی کرد که تنها فلسفه کار باید لغو آن باشد: «’کار’ ذاتاً فعالیتی غیرآزاد، غیرانسانی و غیراجتماعی است که توسط مالکیت خصوصی تعیین میشود و مالکیت خصوصی را ایجاد میکند. از این رو، لغو مالکیت خصوصی تنها زمانی به واقعیت تبدیل میشود که به عنوان لغو ‘کار’ تصور شود.» (کارل مارکس، «پیشنویس مقالهای در مورد کتاب فریدریش لیست: سیستم ملی اقتصاد سیاسی »، ۱۸۴۵).
به علامت نقل قول استفاده شده توسط مارکس توجه کنید. از نظر او، کار جای خود را به فعالیت آزاد میدهد، که در آن «قلمرو آزادی در واقع تنها جایی آغاز میشود که کارِ تعیینشده توسط ضرورت و ملاحظات دنیوی متوقف شود…»
بنابراین، برای ماتیک، تنها اصل خوب نه از نوع کمی، بلکه از نوع کیفی بود: «اصل اقتصادی طبقه کارگر چیزی جز سرکوب استثمار نیست»، زیرا «کار» یک شکنجه و یک مصیبت است، چه در معرض سرمایه خصوصی باشد و چه دولتی.
به همین دلیل است که تقاضا برای «محاسبه» دقیق میانگین کار اجتماعی برای مصرف نمیتواند رضایتبخش باشد. از یک سو، به دلیل «تغییرات مداوم میانگین کار اجتماعی» و از سوی دیگر، به این دلیل که مسئله، «انطباق مداوم تولید و توزیع با نیازهای جامعه» است. این جامعه، یک جامعه جهانی است که با تفاوتهای گسترده در استانداردهای زندگی مشخص میشود که باید قبل از اینکه بتوانیم هر نوع عدالتی در توزیع داشته باشیم، به آنها پرداخته شود.
نتیجهگیری: کمونیسم شورایی چه اهمیتی در دنیای امروز دارد؟
کمونیسم شورایی با نسبت دادن شکل نهاییِ کشفشدهی سلطهی اقتصاد بر سیاست و بنابراین انحلال دولت سرمایه به شوراهای کارگری، سرنخهایی مرتبط با جستجوی راهحلهای مشخص برای مشکلات معاصر، یعنی بیکاری گسترده و نابودی دورهای نیروی کار، ارائه میدهد.
چگونه میتوان امید به دگرگونی سریع و برگشتناپذیر جامعه که از مقیاس محلی به جهانی میرود را دوباره زنده کرد؟ و این علیرغم شواهدی است که نشان میدهد سرمایه، با خودمختارتر شدن، نه تنها با سرعت بسیار زیادی شرایط تداوم خود را از طریق تخریب برنامهریزیشده منابع طبیعی نابود میکند، بلکه خود نیروهای مولد (بیکاری گسترده) را نیز از بین میبرد؟
همانطور که هازان و کامو مشاهده میکنند، نمیتوان با تسلیم شدن به «تأیید فروپاشی بنای اجتماعی کنونی»، رویای رهایی برگشتناپذیر گونه بشر را در سر پروراند. ما باید هر چه سریعتر آن را فرو بریزیم، نه اینکه اجازه دهیم سرمایه وحشتی بیپایان یا پایانی ناگهانی بر وحشت به بشریت ارائه دهد.
آیا شوراهای کارگری واقعاً شکل نهایی کشفشده برای سازماندهی جامعه خواهند بود؟ این «قیام قریبالوقوع» (با علامت نقل قول) (یک اصطلاح بسیار بحثبرانگیز [Jaime Semprún]) که توسط «ناشناس» پیشبینی شده است؛ آیا «ضدسیاسی» خواهد بود، به این معنا که دیگر هیچ «پیشتازی» وجود نخواهد داشت، بلکه فقط «عوامل ارتباطی، که برای پخش خبر و انتشار اخبار انقلابی کار میکنند»، به گفته هازان و کامو، سخنگویان یک نسل کامل که بارها توسط «حزبسازان» سوزانده شدهاند؟ یا برعکس، همانطور که پانهکوک نوشت، شامل گروههای کاری و گروههای اقدام یا «احزاب» خواهد بود که مأموریتشان بسط «قدرت معنوی» است که بدون آن هر شکلی از سازمان مانند شوراهای کارگری پوستهای توخالی خواهد بود؟
رهایی انسان از طریق نهادهایی که «انبوه مردم» را متحد میکنند (تونی نگری و مایکل هارت) قطعاً در اینجا و اکنون مطرح میشود ، و نه در غبار دوردست یک آرمانشهر آینده. در جهانیسازی بسیار کامل زمان ما، معاملات بازار سهام در نانوثانیهها انجام میشود؛ ما از «دوره طولانی» برادلی، که در کوتاهمدت گنجانده شده است، بسیار دور هستیم، دورهای که در آن رهایی میتواند به عنوان یک سؤال مشخص که باید اکنون حل شود، مطرح شود (« C’est maintenant… »). اما ادعای اینکه «ایده جامعه در حال گذار منسوخ و ارتجاعی است» (برونو آستاریان، ۲۰۱۰)، یا به عبارت دیگر، اینکه فرآیندهای برگشتناپذیر تحول به سوی رهایی اجتماعی جهانی در کوتاهمدت رخ خواهد داد، خطرناک خواهد بود.
فیلیپ بورینه
، ۲۰ فوریه ۲۰۱۴
منابع برای تأمل انتقادی (به ترتیب انتشار به زبان فرانسوی یا چاپ مجدد به زبان انگلیسی یا آلمانی)
سباستین فور، Mon Communisme: Le Bonheur Universel ، Imprimerie La Fraternelle، پاریس، 1921.
رزا لوکزامبورگ، «Discours au Congrès de fondation du KPD (Spartakusbund)»، برلین، 31 دسامبر 1918، در Écrits politiques 1917-1918 ، Maspero، پاریس، 1969. آنلاین در: https://www.marxists.org/archive/luxemburg/1918/12/31.htm.]
Anton Pannekoek، »Les divergences tactices au sein du mouvement ouvrier» (1909)، در S. Bricianer (ed.)، Pannekoek et les conseils ouvriers ، EDI، پاریس، 1969. شوراهای کارگری ، انتشارات Telos، سنت لوئیس، 1978، صفحات 73-117.]
Paul Mattick، »Préface aux principes fondamentaux de la production et de la distributions communistes» (1970)، در Fondements de l’économie communiste ، ICO ، شماره 101، 1 فوریه 1971.
Roland Bardy, 1919. La Commune de Budapest , La tête de Feuilles, Paris, 1973.
Anton Pannekoek, Les Conseils ouvriers (1941-47), Bélibaste, Paris, 1974. [به انگلیسی: Workers’ Councils , 4 Vols., Echanges et Mouvement, London, nd; در دسترس آنلاین در: http://www.marxists.org/archive/pannekoe/1947/workers-councils.htm.]
کارل مارکس، »نقد اقتصاد ملی. فهرست زندگی فردریش »سیستم ملی اقتصاد سیاسی» (1845)، پاریس، EDI، 1975. [به انگلیسی: https://marxists.anu.edu.au/archive/marx/works/works/18]
یک جهان بدون پول: کمونیسم ، دوستان ۴ میلیون کارگر جوان، ۳ جلد، ۱۹۷۶. [دو جلد اول این متن به صورت آنلاین و با ترجمه انگلیسی در وبسایت «لیبکام» تحت عنوان « جهانی بدون پول: کمونیسم» در دسترس هستند : https://libcom.org/library/world-without-money-communism-part-one-les-amis-de-4-millions-de-jeunes-travailleurs (جلد ۱) و https://libcom.org/library/world-without-money-communism-part-two-les-amis-de-4-millions-de-jeunes-travailleurs (جلد ۲).]
پل متیک، »Y at-il un autre mouvement ouvrier?» (1975)، در Le marxisme hier، aujord’hui et demin ، اسپارتاکوس، پاریس، 1983.
Gruppe internationaler Kommunisten، Prinzipien kommunistischer Produktion und Verteilung ، GIK-AAUD، برلین، 1930. این متن توسط جنبش شوراهای کارگری ، لندن، 1990 به انگلیسی ترجمه شده است . http://www.marxists.org/subject/left-wing/gik/1930/.]
Jaime Semprun and René Riesel, Catastrophisme, Administration du désastre et Soumission durable , Éditions de l’Encyclopédie des Nuisances, 2008. [ترجمه انگلیسی این کتاب به صورت آنلاین تحت عنوان, Catastrophism, Disaster Management and Sustainable Submission در دسترس است . https://libcom.org/library/catastrophism-disaster-management-sustainable-submission-rene-riesel-jaime-semprun.]
Moishe Postone, Temps, travail et domination sociale (1993), Les mille et une nuits, Paris, 2009. [به انگلیسی: Time, Labor and Social Domination , Cambridge University Press, Cambridge, 1993.]
آلن بدیو و اسلاوی ژیژک، L’Idée de communisme ، Nouvelle Éditions Lignes، 2010.
برونو آستریان، Activité de crise et communisation ، Senovero، Marseille، 2010. [در ترجمه انگلیسی: http://libcom.org/library/crisis-activity-communisation-bruno-astarian.]
Groupe Krisis، Manifeste contre le travail (1993)، Osez la République sociale!، Gaël، 2012. [به انگلیسی: http://www.krisis.org/1999/manifesto-against-labour.]
Karl Schröder, Vom Werden der neuen Gesellschaft (اشکال سازمانی قدیمی و جدید) ، KAPD، 1920. تجدید چاپ در سال 2013.
کلود بیتوت، Repenser la révolution ، اسپارتاکوس، پاریس، 2013.
اریک هازان و کامو، اولین اندازه گیری انقلابیون ، La fabrique، 2013.
فیلیپ بورینت، چپ کمونیست هلند و آلمان ، بریل، لیدن، 2014.
***
ترجمه شده در اوت ۲۰۱۴ از ترجمه اسپانیایی که به صورت آنلاین در آدرس زیر موجود است:
http://leftcommunism.org/spip.php?article380&lang=fr
https://libcom.org/article/council-communism-political-economic-transformation-and-initial-revolutionary-measures
سایر
سایر
اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک
پیشگفتار
در سرمقالهای در نیویورک تایمز، در مورد روند برگزاری کنوانسیون انجمن اقتصادی آمریکا در سال ۱۹۷۷، از این واقعیت ابراز تاسف شد که «به نظر میرسد اقتصاددانان امروزی صرفاً در حال تفنن در تاریخ فکری هستند. آنها ممکن است به خاطر تلاشهایشان در پیشبینی و تحلیلهایشان از مقررات دولتی یا نرخ ارز شناور، از سوی کسب و کار پاداش فراوانی دریافت کنند. اما حملات به بزرگترین مشکل زمان ما، یعنی دستیابی به رشد بدون تورم فزاینده، کجا هستند؟… – اکثر اقتصاددانان هنگام ورود، دانشمندانی ناامید بودند. با وجود نوشیدنیها و گپ و گفتها، سه روز بعد که آنجا را ترک کردند، هیچ تغییری نکرده بودند.»
اقتصاددانان دقیقاً به این دلیل در وضعیت اسفناک و اسفناک قرار دارند که به رشته خود به عنوان یک علم نگاه میکنند، در حالی که در واقع چیزی بیش از یک توجیه پیچیده برای وضع موجود اجتماعی و اقتصادی نیست. آنها آشکارا ماهیت واقعی حرفه خود را درک نمیکنند و بنابراین از اختلاف فزاینده بین نظریههای خود و واقعیت عمیقاً آشفته هستند. از آنجا که «وضعیت اقتصادی» برای مدت طولانی به نفع آنها بوده است، ممکن است واقعاً تصور کرده باشند که ریاضیسازی اقتصاد، مشغلههای ذهنی آنها با قیمت و روابط بازار را به یک علم اثباتی تبدیل کرده است. همانطور که توماس بالوگ در مقالهای که در سال ۱۹۷۵ در کالج دانشگاهی لندن ارائه شد، اظهار داشت: «به تعداد مجهولات، معادلات وجود داشت و ادعا میشد که این معادلات میتوانند واقعیت را به تصویر بکشند و امکان ارائه توصیههای عینی و مثبت به رهبران سیاسی را فراهم کنند. نابرابری کاهش مییابد و افراد در برابر سختیهای استثنایی محافظت میشوند. علاوه بر این، اقتصاد، تزهای قابل آزمایش تولید میکند و امکان تولید «منوهای سیاستی» را فراهم میکند که مبنای محکمی برای تصمیمگیری علمی و «مبادلههای» کمیشده، یعنی به زبان ساده، «انتخابها» را در اختیار ما قرار میدهد. تابع مصرف، شتابدهنده، «قانون» اوکان در مورد رابطه درآمد با اشتغال، منحنی فیلیپس که دستمزدها را به بیکاری مرتبط میکند، برنامهریزی خطی و غیره، اکنون همگی بیمعنی بودن خود را نشان دادهاند – بالاخره اقتصاددان را به سطح فیزیکدان ارتقا دادهاند. چقدر از این حرفها گذشته به نظر میرسد.
اقتصاد دیگر به عنوان یک علم دقیق دیده نمیشود. به عنوان یک علم «غیردقیق»، قدرت پیشبینی آن بسیار مورد تردید است، بنابراین «تلاشهای پیشبینی» که قرار بود وجود آن را توجیه کنند، بیاعتبار میشود. پیشبینیها «بیانیههای احتمالی» هستند که پیشبینیکننده را به هیچ چیز متعهد نمیکنند. حدس او به خوبی هر حدس دیگری است، زیرا هیچ کس نمیداند تاس چگونه خواهد افتاد. اقتصاد به نقطه شروع خود – تسلیم شدن در برابر «دست نامرئی» آدام اسمیت – بازگشته است، بدون این توهم تسلیبخش از نتایج سودمند آن. با این حال، معضل اقتصاد هنوز به خود سیستم اقتصادی مربوط نمیشود، بلکه به ناقص بودن علم اقتصاد مربوط میشود که هنوز راهها و ابزارهایی برای عملی کردن اقتصادِ به وضوح ناکارآمد پیدا نکرده است.
دغدغهی فعلی و مستقیمتر علم اقتصاد، ترکیب رکود اقتصادی با تورم است که هم نظریهی کینزی و هم سنتز نئوکینزی را که به عنوان نظریهی استاندارد اقتصاد پذیرفته شده بود، نابود کرد. مجموعه مقالات زیر با رویکرد اقتصاد سیاسی انتقادی، به این جنبه از موضوع اختصاص دارد.
اگرچه این مقالات باید خود گویای همه چیز باشند، اما باید اشاره کرد که آنها برای مناسبتهای مختلف نوشته شدهاند و مخاطبان متفاوتی را مخاطب قرار میدهند. بنابراین، تکرار برخی از گزارههای اساسی که بدون آنها هر مورد به خودی خود کمتر قابل درک خواهد بود، اجتنابناپذیر بود. اما این ضرورت میتواند به جای یک مزاحمت، یک مزیت باشد، زیرا ارتباطات متقابل بین دنیای پدیداری سرمایهداری و روابط تولید اجتماعی زیربنایی آن را نشان میدهد.
به استثنای یکی، تمام مقالات به مسائل اصلی امروز، یعنی نقش دولت یا حکومت، در امور اقتصادی با اشاره به اقتصادهای به اصطلاح مختلط و نظامهای سرمایهداری دولتی مربوط میشوند. استثنا به رکود بزرگ ۱۹۲۹ و طرح نیو دیل میپردازد که آغازگر دوران مداخله گسترده دولت در اقتصاد ایالات متحده بود.
پی ام[پل ماتیک]
میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر
میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر درباره مخاصمه نظامی ایالات متحده-اسرائیل و ایران منتشر شد
تاریخ : 1405/02/28
خبرگزاری هرانا – امروز، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش جدیدی را با نام “میان موشک و سرکوب” در ۲۴۰ صفحه و دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر کرد که به بررسی کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۸ آوریل ۲۰۲۶) میپردازد. این گزارش بر پایه ۱۷۷ منبع تأییدشده ــ شامل گزارشهای منابع آزاد و شبکه میدانی مجموعه فعالان حقوق بشر در داخل کشور ــ ۶٬۳۲۴ رویداد منحصربهفرد شامل ۱۲٬۷۹۸ حمله مجزا را مستندسازی کرده است.
مجموعه فعالان تاکید کرد این گزارش با هدف ارائه روایت جامع از کل درگیری تهیه نشده است. یافتههای آن صرفاً به رویدادهایی محدود میشود که در دادههای این نهاد مستندسازی و راستیآزمایی شدهاند.
روششناسی
مجموعه فعالان حقوق بشر برای مستندسازی ابعاد تخریبها و آسیبهای مرتبط با غیرنظامیان، بر دو روند اصلی و موازی اتکا دارد.
نخست، مجموعه فعالان حقوق بشر بهصورت نظاممند اطلاعات منابع باز را گردآوری میکند؛ اطلاعاتی که سپس با گزارشهای معتبر خارجی تطبیق داده شده و از طریق شبکه تثبیتشده این مجموعه در داخل کشور مورد راستیآزمایی قرار میگیرد.
دوم، مجموعه فعالان حقوق بشر گزارشهای مستقیمی را از شبکه خود دریافت میکند که بهصورت مستقل از طریق تماسهای تکمیلی یا تطبیق با منابع باز تأیید میشوند. در تمامی موارد، ثبت هر رویداد مستلزم تأیید دستکم دو منبع مستقل و وجود هماهنگی در جزئیات کلیدی، از جمله زمان، مکان و ماهیت حادثه است.
مجموعه فعالان حقوق بشر همچنین روایتهای رسمی و آمارهای اعلامشده از سوی نهادهای حکومتی را بهصورت جداگانه حفظ و آرشیو میکند؛ اطلاعاتی که در آمارهای تأییدشده تلفات لحاظ نشدهاند.
دادههای مربوط به رویدادها و آمار تلفات ارائهشده در این گزارش، صرفاً حداقل مستندشده را نشان میدهند و بازتابدهنده تمامی ابعاد خسارات و آسیبها نیستند.
یافتههای کلیدی
مجموعه فعالان حقوق بشر در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۸ آوریل ۲۰۲۶)، ۶٬۳۲۴ رویداد منحصربهفرد شامل ۱۲٬۷۹۸ حمله مجزا را مستندسازی کرده است. در دادههای این مجموعه، ۷۷ درصد رویدادها شامل آسیب به غیرنظامیان یا خسارت به اماکن غیرنظامی بودهاند. از میان رویدادهای تأییدشده توسط مجموعه فعالان حقوق بشر، استان تهران ۴۴٫۸۵ درصد کل رویدادهای مستندسازیشده را به خود اختصاص داده است. پس از آن استانهای اصفهان (۱۰٫۵ درصد)، خوزستان (۶٫۷۴ درصد) و البرز (۶٫۲۳ درصد) قرار دارند؛ موضوعی که نشان میدهد برخی از پرجمعیتترین استانهای ایران بهطور نامتناسبی در معرض حملات و آسیبهای غیرنظامی قرار گرفتهاند. مجموعه فعالان حقوق بشر دستکم ۳٬۶۳۶ مورد مرگ را مستند کرده است؛ شامل ۱٬۷۰۱ غیرنظامی، ۱٬۲۲۱ نیروی نظامی و ۷۱۴ فرد که هویت یا وضعیت آنان قابل شناسایی نبوده است. این ارقام باید بهعنوان حداقل در نظر گرفته شوند. مجموعه فعالان حقوق بشر کشته شدن ۳۰۷ کودک و زخمی شدن ۲٬۲۱۳ کودک را در نتیجه حملات تأیید کرده است. این مجموعه حملاتی را مستندسازی کرده که مدارس، مراکز ورزشی، پارکها و مناطق مسکونی محل حضور کودکان را هدف قرار داده یا تحت تأثیر قرار دادهاند؛ بخش عمده این حملات در نخستین روز درگیری رخ داده است.
الگوهای نگرانکننده شناساییشده در گزارش
این گزارش چندین الگو را شناسایی میکند که نگرانیهای جدیای را از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه ایجاد میکنند؛ از جمله:
خطاها در راستیآزمایی اهداف استفاده از هوش مصنوعی با حداقل نظارت انسانی هشدارهای ناکافی و غیرقابل دسترس استفاده از تسلیحات انفجاری سنگین در مناطق پرجمعیت حملات تکراری یا «ضربه دوم» حملات گسترده علیه زیرساختهای غیرنظامی
اظهارات عمومی مقامهای ارشد ایالات متحده و اسرائیل نیز نگرانیهایی را ایجاد کرده است؛ بهویژه سخنانی که نشاندهنده بیاعتنایی به قواعد درگیری یا شامل تهدید مستقیم علیه زیرساختهای غیرنظامی بودهاند.
خسارات مستندسازیشده
مجموعه فعالان حقوق بشر بهصورت مستقل آسیب به موارد غیرنظامی زیر را تأیید کرده است (فهرست غیرجامع):
۱۰۸ مرکز آموزشی ۵۰ مرکز درمانی ۱۲۲ مکان فرهنگی و مذهبی ۳۸۱ مرکز صنعتی و تجاری ۱۷۳ مرکز تولید و توزیع برق ۱۹۱ مرکز قضایی و انتظامی
سرکوب داخلی و تشدید آسیب به غیرنظامیان
مجموعه فعالان حقوق بشر همچنین اقداماتی از سوی مقامهای ایرانی را مستند کرده است که میزان قرار گرفتن غیرنظامیان در معرض خطر را افزایش دادهاند.
همزمان، شهروندان ایرانی با همپوشانی آسیب ناشی از جنگ و تشدید سرکوب داخلی مواجه بودهاند. دستکم ۴٬۰۲۳ نفر با اتهاماتی از جمله جاسوسی، تهدید امنیت ملی یا انتشار اطلاعات مرتبط با جنگ بازداشت شدهاند.
شرایط در مراکز بازداشت بهشدت وخیمتر شده، در حالی که مقامها ایستهای بازرسی را گسترش داده، محدودیتهای رفتوآمد را تشدید کرده و یک خاموشی طولانیمدت اینترنت را اعمال کردهاند که سطح اتصال کشور را به حدود یک درصد میزان عادی کاهش داده است.
مجموعه فعالان حقوق بشر در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۱۳ مه ۲۰۲۶)، ۵۰ مورد اعدام را مستند کرده است که ۳۲ مورد از آنها با اتهامات سیاسی و امنیتی مرتبط بودهاند.
این مجموعه همچنین افزایش حضور کودکان در ایستهای بازرسی بسیج را پس از آغاز کارزار جذب نیرو توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ــ که کودکان از ۱۲ سالگی را هدف قرار داده بود ــ مستندسازی کرده است.
پیوستها
پیوستهای گزارش شامل موارد زیر هستند:
فهرست و تحلیل تفصیلی تسلیحات و مهمات مستندسازیشده در جریان درگیری، تهیهشده با مشارکت کارشناس داخلی تسلیحات مجموعه فعالان حقوق بشر مستندات مربوط به تلفات (اسامی) مستندات مربوط به بازداشتشدگان (اسامی) و مجموعهای از گزارشهای میدانی، راستیآزمایی منابع باز و مستندات تصویری اختصاصی مجموعه فعالان حقوق بشر