پرونده‌های راهبردی

چه باید کرد: سوال اشتباه

36 دقیقه مطالعه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(2)

16 دقیقه مطالعه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(1)

12 دقیقه مطالعه

مسائل روز

جنبش در ایران، رد عملی لنینیسم است

11 دقیقه مطالعه

سقوط فرضی رژیم ایران و ظهور رضا پهلوی

سقوط فرضی رژیم ایران و ظهور رضا پهلوی

نویسنده : ظاهر باهر

برگردان به فارسی : آرمان جمهور

۲۴/۰۲/۲۰۲۶ برابر 5 اسفند 1404

این مقاله به بررسی وضعیت فعلی ایران، تجدید اعتراضات و احتمال حمله آمریکا می‌پردازد. همچنین عوامل کلیدی قابل بررسی در مورد تغییر احتمالی رژیم ایران را تشریح می‌کند.

سومین روز اعتراضات دانشجویی در ایران ادامه دارد. این تظاهرات از دانشگاه مشهد آغاز شد و تا روز دوشنبه به سایر دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه الزهرا که مختص بانوان است، گسترش یافت. معترضان شعارهای ضد دولتی سر دادند و پرچم ایران به آتش کشیده و پاره شد. تظاهرات محدود به محوطه دانشگاه ماند و به خیابان‌ها کشیده نشد.

برجسته‌ترین شعارها شامل «مرگ بر دیکتاتور»، «به ازای هر کشته، هزار نفر قیام خواهند کرد» و «خون ریخته شده هرگز پاک نخواهد شد» بود. در عین حال، ایالات متحده و ایران در حال مذاکره با هدف کاهش تهدید جنگ هستند، حتی در حالی که هر دو طرف آمادگی‌های نظامی خود را تشدید می‌کنند.

در این شرایط، مردم سراسر منطقه عمیقاً نگران چشم‌انداز جنگ هستند، جنگی که با دهه‌ها تجربه زیسته درگیری مسلحانه شکل گرفته است. آنها درک می‌کنند که جنگ چیزی جز گرسنگی، محرومیت، از دست دادن عزیزان و ویرانی سرزمین، ملت و محیط زیست به همراه ندارد.

آنها همچنین می‌دانند که جنگ‌هایی که به نام «تغییر رژیم» توجیه می‌شوند، به ندرت آزادی یا ثبات به ارمغان آورده‌اند. در عوض، چنین مداخلاتی اغلب صرفاً یک دیکتاتور را با دیکتاتور دیگری جایگزین کرده‌اند و گاهی اوقات نتایج فاجعه‌بارتری به بار آورده‌اند. این درس به طرز دردناکی با تجربیات آنها در افغانستان، عراق، لیبی و اکنون سوریه تقویت شده است.

نگرانی دیگری که گروه‌های چپ‌گرا و برخی دیگر با آن مشترک هستند، بر فقدان جایگزین‌های مناسب پس از فروپاشی رژیم فعلی ایران متمرکز است. آنها استدلال می‌کنند که در غیاب یک گزینه دموکراتیک واقعی، تنها سناریویی که در حال ترویج است، بازگشت رضا پهلوی، پسر پادشاه سابق ایران است که با مداخله خارجی، به ویژه تحت تأثیر دونالد ترامپ، تسهیل می‌شود.

به نظر من، نگرانی در مورد بازگشت احتمالی رضا پهلوی، پسر پادشاه سابق ایران، قابل درک است. چنین نتیجه‌ای عمیقاً نگران‌کننده خواهد بود، اما بدتر از ادامه حکومت ملاها نخواهد بود. این موضع نه به معنای تمایل به جنگ است و نه به معنای حمایت از حمله ایالات متحده به ایران.

با این حال، یک واقعیت ناخوشایند وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. وقتی دولتی بی‌وقفه سیاست‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی را دنبال می‌کند و از کشتن صدها هزار نفر از مردم خود دریغ نمی‌کند، سرنگونی چنین رژیمی تنها از طریق تظاهرات و اعتراضات مسالمت‌آمیز فوق‌العاده دشوار می‌شود.

چرا بازگشت پسر شاه سابق بدتر از ادامه رژیم فعلی تلقی نمی‌شود؟

اول، شرایط در ایران تحت حاکمیت حاکمان فعلی به شدت رو به وخامت گذاشته است و تقریباً در هر حوزه زندگی رو به وخامت است. ترور، قتل، آدم‌ربایی و اعدام معترضان بی‌گناه، و همچنین هر کسی که جرات صحبت کردن دارد، به ابزارهای معمول سرکوب تبدیل شده‌اند.

آزادی‌های زنان به شدت محدود شده است، تا جایی که بسیاری از زنان دیگر این محدودیت‌ها را تحمل نمی‌کنند و در برخی موارد، حتی زمانی که همبستگی گسترده‌تر در دفاع از حقوقشان محدود به نظر می‌رسد، احساس می‌کنند که مجبورند خودشان به خیابان‌ها بیایند.

دوم، فروپاشی رژیم فضایی برای تنفس آزادانه ایجاد می‌کند، حتی اگر فقط برای یک دوره محدود باشد. بعید است که یک دولت جدید به ثبات فوری یا پایدار دست یابد و دریچه‌ای برای سازماندهی مردم در سراسر ایران ایجاد کند. این لحظه می‌تواند امکان تشکیل سازمان‌های توده‌ای، اتحادیه‌های کارگری و طیف گسترده‌ای از گروه‌های ضد استبدادی، ضد دولتی و ضد جنگ، و همچنین اتحادیه‌های زنان و ابتکارات متعدد متمرکز بر محیط زیست، اقتصاد، آزادی و حقوق بشر را فراهم کند. چنین جنبش‌هایی می‌توانند به طور جمعی برای مبارزه با فقر، تبعیض و نابرابری تلاش کنند.

تظاهرات عمومی، بحث‌های آزاد و سمینارها، در کنار احیای آزادی مطبوعات، نویسندگی، انتشارات و ظهور نشریات مستقل بی‌شمار، دستاوردهای بیشتری را به همراه خواهد داشت.

سوم، احیای عزت نفس و اعتماد جمعی، دستاوردی تعیین‌کننده خواهد بود. بازسازی ایمان به یکدیگر و اعتماد به ظرفیت مردم برای دفاع از حقوق خود، اقدام جمعی و ظهور قیام‌های توده‌ای را تشویق خواهد کرد. سرنگونی موفقیت‌آمیز یک رژیم ۴۷ ساله در ایران، حس قدرتمندی از توانمندی را القا خواهد کرد. این تجربه به راحتی محو نخواهد شد و اگر یک مقام حاکم جدید بخواهد همان مسیر سرکوبگرانه‌ای را که جایگزین آن شده است، دنبال کند، به عنوان منبعی پایدار از اعتماد به نفس عمل خواهد کرد.

چهارم، سقوط رژیم ایران همچنین به معنای پایان حمایت آن از گروه‌های مختلف شبه‌نظامی تحت حمایت ایران در کشورهای همسایه و عربی و توقف ترور مخالفان رژیم در داخل و خارج از ایران خواهد بود. همزمان، با فروپاشی این دژ شیعه، عربستان سعودی دیگر آن را به عنوان یک دارایی استراتژیک یا نظامی حیاتی نمی‌بیند. در نتیجه، تقاضا برای سلاح، مهمات و سایر تجهیزات جنگی برای عربستان سعودی و اسرائیل کاهش می‌یابد و به طور بالقوه درگیری‌های منطقه‌ای را تا حدی کاهش می‌دهد.

پنجم، فروپاشی ایران به طور قابل توجهی رژیم عراق را تضعیف می‌کند. این امر می‌تواند فرصتی برای مردم عراق ایجاد کند تا حاکمان خود را به چالش بکشند یا حتی سرنگون کنند، یا حداقل رژیم را تا حدی تضعیف کنند که دیگر نتواند سیاست‌های فعلی خود را دنبال کند.

ششم، وضعیت در ترکیه می‌تواند بسیار بی‌ثبات شود. اگر ایران بتواند با موشک‌های خود خسارات قابل توجهی به پایگاه‌های نظامی آمریکا در ترکیه وارد کند، می‌تواند هرج و مرج گسترده‌ای را به راه بیندازد و به طور بالقوه باعث اعتراضات و تظاهرات گسترده شود. چنین ناآرامی‌هایی نه تنها بر جمعیت ترکیه تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند فرصت‌هایی را برای جوامع کرد نیز ایجاد کند، در حالی که همزمان رژیم ترکیه را به طور قابل توجهی تضعیف می‌کند.

هفتم، فروپاشی رژیم ایران می‌تواند شرایط را نه تنها برای کردها و سایر گروه‌های قومی در ایران، بلکه برای منطقه کردستان عراق نیز بهبود بخشد. حداقل، تهدید بمب‌گذاری و ترور مخالفان ملاها در این بخش از کردستان از بین می‌رود. همزمان، این احتمال وجود دارد که رژیم جدید از تهاجمات و سوءاستفاده‌هایی که قبلاً در کردستان عراق انجام شده بود، عقب‌نشینی کند.

هشتم، سقوط رژیم مذهبی فعلی می‌تواند با توجه به میراث خونین و رنج عمیقی که در ۴۷ سال گذشته حکومت خود بر شهروندان ایرانی وارد کرده است، برای همیشه از استقرار مجدد یک دولت مذهبی در ایران جلوگیری کند.

به نظر من، تحولات ذکر شده در بالا، مبارزه کارگران و ستمدیدگان ایران را به طور قابل توجهی پیش خواهد برد، زمینه را برای یک انقلاب اجتماعی فراهم می‌کند و به ریشه‌کن کردن ظلم، گرسنگی و بی‌عدالتی اجتماعی کمک خواهد کرد. این تحولات همچنین فرصتی حیاتی برای آزادی‌خواهان و آنارشیست‌ها فراهم می‌کند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، از یکدیگر حمایت کنند و شبکه‌هایی بسازند که خودسازماندهی و هماهنگی فعالیت‌هایشان را تقویت کند.

همه اینها نقاط عطف مهم و شتاب قدرتمندی برای رشد جنبش آنارشیستی هستند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع شوراها را منعکس نمی کند

تظاهرات و اعتراضات در ایران ادامه دارد

تظاهرات و اعتراضات در ایران ادامه دارد

این مقاله در مورد قیام کنونی مردم ایران است. این مقاله کسانی را که موفقیت را مهم نمی‌دانند، رد می‌کند. در اینجا به چند نکته مهم در اهمیت موفقیت اشاره می‌کنیم.

نویسنده : ظاهر باهر

برگردان به فارسی : آرمان جمهور

۰۱/۰۱/۲۰۲۶ برابر 11 دی 1404

اعتراضات ایران تا روز پنجم به نزدیک به ۳۰ شهر و شهرستان گسترش یافته است. در همین حال، ژاندارمری[کذا] و سپاه پاسداران با خشونت پاسخ داده‌اند و همچنان با کشتن، دستگیری و آدم‌ربایی معترضان را سرکوب می‌کنند.

آمار دقیقی وجود ندارد و هیچ‌کس نمی‌داند چند نفر کشته یا زخمی، دستگیر یا آدم‌ربایی شده‌اند. با این حال، آنچه مشخص است این است که مردم از تظاهرات و اعتراضات فراتر رفته‌اند و جنبش به یک قیام تبدیل شده است. به همین ترتیب، خواسته‌های روزمره آنها در مورد افزایش قیمت مایحتاج اولیه به خواسته‌های سیاسی تبدیل شده است که در شعارهایی مانند «مرگ بر رژیم»، «بیرون برو، دیکتاتورها»، «زنان، زندگی، آزادی» و بسیاری دیگر منعکس شده است.

در همین حال، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، ادعا می‌کند که سعی دارد با معترضان به طور مسالمت‌آمیز صحبت کند و می‌گوید که «به خواسته‌های آنها گوش می‌دهد، مشکلات آنها را حل می‌کند و می‌خواهد با نمایندگان آنها ملاقات کند و با آنها صحبت کند.» با این حال، همانطور که فرهاد، نام واقعی او نیست و دانشجوی دانشگاه است، گفت: «فقط یک احمق حرف آنها را باور می‌کند. اگر می‌خواهند به ما گوش دهند، چرا ما را در خیابان‌ها می‌کشند؟ چرا زندانیان را آزاد نمی‌کنند؟ چرا زندگی مردم را تغییر نمی‌دهند؟»

در میان برخی از مردم ایران و عراق، مطالعات و تحلیل‌های گسترده‌ای در مورد وضعیت فعلی وجود دارد که بسیاری از آنها بدبینانه است و حتی نشان می‌دهد که نتیجه ممکن است بدتر باشد. این دیدگاه‌ها اغلب با نمونه‌هایی از سال‌های گذشته، مانند عراق، مصر، لیبی و سوریه، توجیه می‌شوند. علاوه بر این، برخی از چپ‌گرایان و مارکسیست‌ها استدلال می‌کنند که تغییر یک رژیم به جای رژیم دیگر، زندگی کارگران را بهبود نخواهد بخشید.

البته، همانطور که قیام‌ها غیرقابل پیش‌بینی هستند، نتایج آنها لزوماً از برنامه‌ها، آرزوها یا اهداف ما پیروی نمی‌کند. آنچه واضح است این است که هیچ کس نمی‌تواند مسیر تاریخ را متوقف کند و تغییر اغلب فراتر از اراده ما اتفاق می‌افتد.

اگر قیام ایران موفق شود، من معتقدم که تغییرات بزرگی نه تنها در ایران، بلکه در سراسر منطقه نیز رخ خواهد داد.

اول، اراده و اعتماد مردم به خودشان را بازیابی خواهد کرد. وقتی آنها بتوانند رژیمی را که ۴۷ سال بر سر کار بوده و همه جنبه‌های زندگی را کنترل کرده است، تغییر دهند، می‌توانند حاکمان آینده را نیز راحت‌تر تغییر دهند. مردم ایران تجربه ارزشمندی کسب خواهند کرد که می‌تواند سرمشقی برای تمام جهان، به ویژه منطقه، باشد.

دوم، تغییرات در ایران زمینه را برای تغییر در عراق فراهم می‌کند، زیرا در عراق این باور عمومی وجود دارد که ایران بر بسیاری از جنبه‌های این کشور تسلط و کنترل دارد و مقادیر زیادی از پول عراق را به سمت ایران و نیروهای طرفدار ایران هدایت کرده است.

سوم، تهدید حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، حتی اگر موقت باشد، از بین خواهد رفت. این امر نه تنها از تلفات جلوگیری می‌کند، بلکه برای مدتی درجه‌ای از امنیت را به منطقه بازمی‌گرداند.

چهارم، قدرت‌های اصلی شیعه و سنی که با یکدیگر روبرو هستند، مسلح‌تر خواهند شد و شرکت‌های اسلحه‌سازی و مهمات‌سازی در کشورهای توسعه‌یافته تقویت می‌شوند. این امر همچنین تشکیل گروه‌های مسلح در کشورهای دیگر را برای جنگیدن با یکدیگر و استفاده از آنها به عنوان نیروهای نیابتی علیه اسرائیل و ایالات متحده تشویق می‌کند. با تغییر رژیم در ایران، این تنش‌ها تا حدودی، حتی اگر فقط به طور موقت، کاهش خواهد یافت.

پنجم، احزاب سیاسی وابسته به مقامات ایرانی، حمایت لجستیکی، ایدئولوژیکی، نظامی و مالی خود را از دست می‌دهند و ضعیف می‌شوند.

ششم، تضعیف احزاب ملی‌گرا و سایر احزاب اقتدارگرا در ایران رخ خواهد داد که تحولی بسیار مثبت است.

هفتم، تجربه ۴۷ ساله ایرانیان با این رژیم، احتمال روی کار آمدن یک رژیم مذهبی دیگر را کمتر می‌کند و منجر به بهبودهای چشمگیر در وضعیت زنان در ایران می‌شود.

هشتم، واضح است که تظاهرات و قیام‌ها همیشه ناشی از نیازهای اولیه، افزایش قیمت‌ها و فقدان آزادی هستند، نه اهداف دوردستی مانند اهدافی که چپ‌گرایان و مارکسیست‌ها برای ایجاد یک دولت کارگری یا دیکتاتوری پرولتاریا در نظر دارند. ما باید درک کنیم که مردم دسترسی امن به غذا و نیازهای ضروری را بر شعارهای بلندپروازانه احزاب و سازمان‌های اقتدارگرا اولویت می‌دهند. افرادی که گرسنه هستند، از مراقبت‌های پزشکی محرومند یا نمی‌توانند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند، نمی‌توانند منتظر یک دولت کارگری یا پرولتاریایی بهتر باشند؛ آنها به راه‌حل‌های فوری نیاز دارند.

بدون شک، نکات فوق از مزایای اصلی تغییر رژیم ملاها در ایران هستند. مزایای بسیار دیگری نیز وجود دارد که نیازی به بحث در اینجا نیست. در عین حال، قیام می‌تواند یا از طریق کنترل احزاب سیاسی که بعید است، یا از طریق مذاکره مقامات با چند تظاهرکننده که به عنوان فرستاده انتخاب شده‌اند به جای انتخاب نمایندگان از طریق جلسات جمعی و دموکراسی مستقیم، خاموش یا سرکوب شود. خطر قابل توجه دیگر، دخالت رهبران ایالات متحده، اروپا، روسیه و اسرائیل است که به شدت بر پوشش رسانه‌ای تأثیر گذاشته و آشکارا از تظاهرکنندگان حمایت کرده‌اند.

به نظر من و بسیاری دیگر، موفقیت این قیام بسیار مثبت خواهد بود. مردم ایران بسیار آگاه و باتجربه هستند، همانطور که کارگران و شهروندان در طول انقلاب به اصطلاح ۱۹۷۸-۱۹۷۹ خود را سازماندهی کردند، اکنون می‌توانند با تجربه‌ای حتی بیشتر، چه در ایران و چه در سطح جهانی، عمل کنند. آنها می‌توانند از طریق مجامع غیر سلسله مراتبی در محل‌های کار، دانشگاه‌ها، خیابان‌ها و محله‌ها، تصمیمات مهمی بگیرند و دموکراسی مستقیم را تمرین کنند. آنها می‌توانند با هم این تصمیمات را اجرا کنند، به صورت جمعی کار کنند و تعاونی‌هایی برای مدیریت و بهبود زندگی خود ایجاد کنند.

انجام این کار ضروری است و زندگی نشان می‌دهد که جوامع سوسیالیستی یا آنارشیستی، چه کوچک و چه بزرگ، می‌توانند ایجاد شوند و به عنوان نمونه‌ای برای سایر مکان‌ها و مناطق عمل کنند.

بیایید امیدوار باشیم که افرادی که قیام را در ایران رهبری می‌کنند، این گام‌ها را برمی‌دارند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع شوراها را منعکس نمی کند

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – خرداد ماه ۱۴۰۵

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – خرداد ماه ۱۴۰۵

خبرگزاری هرانا – آنچه در پی می‌آید گزارش ماهانه و اجمالی از وضعیت حقوق بشر در ایران در دوره زمانی خرداد ماه ۱۴۰۵ است که به همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده است، این گزارش، تصویری گسترده و تکان‌دهنده از نقض حقوق بشر در ابعاد مختلف ارائه می‌دهد. از اجرای حکم اعدام تا نقض آزادی‌های فردی و اجتماعی، از خشونت نظامی و قضایی تا مشکلات کارگری و اعتراضات، همگی نشان‌دهنده چالش‌های جدی در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران هستند. این گزارش همچنین بر میزان بالای اعدام‌ها، بازداشت‌ها، و محکومیت‌های سنگین بر اساس اتهامات مختلف تاکید دارد و نشان می‌دهد که این رویدادها در سراسر کشور گسترده‌اند.

خلاصه اجرایی

در طول خرداد ماه ۱۴۰۵، شاهد گستره‌ای از نقض‌های حقوق بشر در سراسر ایران بودیم. با ارزیابی‌های دقیق و گزارش‌های دریافتی، مجموعاً صدها مورد نقض حقوق بشر شناسایی و ثبت شده است که شامل نقض حقوق زندانیان، آزادی بیان، حقوق کودک، خشونت‌های خانگی، خشونت مبتنی بر جنسیت، بهداشت و محیط زیست، حقوق کار، و خشونت نظامی و قضایی می‌شود.

یافته‌های کلیدی این گزارش عبارت‌اند از: اجرای حکم اعدام در مواردی که فرآیندهای عدالتی منصفانه رعایت نشده است.

سرکوب گسترده آزادی بیان و بازداشت‌های خودسرانه.

افزایش نگران‌کننده خشونت علیه زنان.

تداوم نقض حقوق کار و شرایط کاری ناعادلانه.

استفاده بی‌رویه از زور توسط نیروهای انتظامی و امنیتی

دوره گزارش‌دهی این گزارش خرداد ۱۴۰۵ است و تعداد کل موارد نقض گزارش شده بیانگر یک وضعیت نگران‌کننده و فوریت برای توجه جامعه بین‌المللی و دولت ایران به این مسائل است.

مقدمه هدف از تهیه و انتشار این گزارش، افزایش آگاهی و فراهم آوردن شواهد مستدل برای تاثیرگذاری بر سیاست‌گذاری‌ها و اقدامات ملی و بین‌المللی به منظور مقابله با نقض حقوق بشر در ایران است. مجموعه فعالان حقوق بشر بر این باور است که نظارت دقیق و مستمر بر وضعیت حقوق بشر و انتشار گزارش‌هایی از این دست، زمینه‌ساز ایجاد تغییر و پاسخگویی در برابر نقض‌های رخ داده است. از این رو، ما بر اهمیت اطلاع‌رسانی مستقل و دقیق تاکید داریم تا از طریق آگاهی‌بخشی و فشارهای بین‌المللی، شاهد بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران باشیم.

تحلیل دقیق نقض حقوق بشر

حق حیات (اعدام) تعریف اجمالی: حق اساسی هر فرد برای داشتن زندگی، بدون تهدید به مرگ به دست دیگران یا دولت. این حق شامل حمایت از افراد در برابر اعمالی است که می‌تواند منجر به مرگ غیرقانونی شود، از جمله قتل عمد، مرگ‌های ناشی از نادیده گرفتن معیارهای ایمنی، و اعدام‌های بدون دادرسی منصفانه است.

گزارش تخلفات: هرانا در خرداد ۱۴۰۵، ۱۱۳ مورد نقض را در بخش اعدام ثبت کرد که شامل ۱۲۷ مورد اجرای حکم، ۱۹ مورد محکومیت و ۱۲ مورد تایید حکم است.

نمونه‌ها:

رئیس کل دادگستری استان سمنان از اجرای حکم اعدام جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرستان شاهرود، خبر داد. مرکز رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام فتح‌الله آوری، از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، به اتهامات محاربه و قتل خبر داد. پیمان گنجی، جوان ۳۳ ساله و یکی از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ که در زندان تهران بزرگ محبوس است، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام “محاربه” به اعدام محکوم شد. تأثیر: نقض حق حیات می‌تواند پیامدهای ویرانگری برای جامعه داشته باشد، از جمله ایجاد حس ناامنی و بی‌ثباتی. این نقض‌ها می‌توانند به فرهنگ خشونت دامن بزنند و اعتماد عمومی به دستگاه‌های حکومتی و قضایی را کاهش دهند. هنگامی که حق حیات تضمین نمی‌شود، افراد ممکن است در سایه هراس از بهره برداری از حقوق دیگر خود خودداری کنند. آزادی اندیشه و بیان آزادی بیان: حق ابراز آزادانه اندیشه و عقاید از طریق گفتار، نوشتار و سایر اشکال ارتباط بدون ترس از انتقام یا مجازات قانونی است.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۸۰۹ مورد بازداشت، صدور ۴۹۳۳ ماه حبس، ۲۴ ماه تبعید، ۵۱ میلیون تومان جزای نقدی و ۷۶۶ ضربه شلاق برای ۸۰ شهروند، ۱۶ مورد احضار به مراجع قضایی، ۸ مورد محاکمه، ۸ مورد تفتیش منزل و ۶۹۸ مورد مصادره منزل و اموال را به ثبت رساند.

نمونه ها:

جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی، وکیل دادگستری جانباخته، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به ۱۸ سال حبس، انفصال دائم از حرفه وکالت، تبعید و مجازات‌های تکمیلی محکوم شد. امیرپارسا نشاط، بلاگر و از بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، توسط دادگاه انقلاب تهران به دو سال حبس و سه سال محرومیت از حضور در شبکه‌های اجتماعی و استفاده از تلفن همراه هوشمند محکوم شد. سخنگوی قوه قضائیه از شناسایی و توقیف بیش از ۲۰۰ مورد از اموال افرادی خبر داد که به گفته او در ارتباط با «همکاری با دشمن» و اقدام علیه امنیت کشور تحت تعقیب قرار دارند. تاثیر: این نقض‌ها نه تنها صدای افراد را سرکوب می‌کند، بلکه فضایی از ترس ایجاد کرده و مانع از بحث‌های آزاد و انتقادی می‌شود که برای یک جامعه سالم ضروری است.

زندان حقوق زندانیان: تضمین کرامت و حقوق اساسی افراد زندانی، از جمله دسترسی به درمان مناسب و عدالت. این شامل حمایت از زندانیان در برابر شکنجه، بی‌عدالتی و شرایط نامناسب نگهداری است.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۹۴ مورد نقض حقوق را در بخش زندانیان ثبت کرد که شامل ۲ مورد خودکشی زندانی، ۶ مورد اعتراف‌گیری، ۴۹ مورد بی خبری از سرنوشت بازداشت شده، ۱۰۷ مورد بلاتکلیفی، ۲۹ مورد عدم دسترسی به وکیل، ۲۱ مورد عدم رسیدگی پزشکی، ۲ مورد اعمال فشار، ۷ مورد ممنوع الملاقاتی زندانی، ۸ مورد محرومیت از حق تماس زندانی، ۱ مورد محرومیت از مرخصی استعلاجی و ۲ مورد اعتصاب غذای زندانی است.

نمونه ها:

حمیرا شریفی، از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴، محبوس در زندان اوین، از زمان انتقال به زندان اوین تاکنون دو بار اقدام به خودکشی است. دنیا حسینی (آزاد) با وجود ابتلا به بیماری صرع دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می‌کند. پزشکی قانونی ادامه حبس این زندانی را مشروط به دسترسی به پزشک مستقل و داروهای اختصاصی دانسته است، این در حالی است که این شرایط در زندان فراهم نیست و او از این رسیدگی تخصصی محروم مانده است. هومان شایانی، متهم سیاسی که اوایل دی ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، با گذشت بیش از پنج ماه از زمان دستگیری کماکان در بازداشت و بلاتکلیفی بسر میبرد. این متهم سیاسی از تاریخ ۱۰ خردادماه در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت پرونده و بلاتکلیفی خود در زندان دست به اعتصاب غذا زده است. پروین میرآسان، زندانی سیاسی ۶۹ ساله محبوس در زندان اوین، با وجود ابتلا به بیماری‌های متعدد از جمله بیماری پارکینسون و تشدید مشکلات جسمانی، همچنان در حال تحمل دوران محکومیت خود است. با وجود آنکه حدود سه ماه از دوران محکومیت این زندانی سالخورده باقی مانده، تاکنون با درخواست‌های آزادی مشروط یا مرخصی متصل به آزادی وی موافقت نشده است. تأثیر: نقض حقوق زندانیان می‌تواند به تضعیف حاکمیت قانون و اعتماد به نهادهای عدالت منجر شود. این نقض‌ها می‌توانند بر سلامت و بهبود زندانیان تأثیر منفی گذارده و چشم‌انداز بازگشت موفقیت‌آمیز آنها به جامعه را کاهش دهند.

آزادی مذهب حقوق اقلیت‌های مذهبی: تأمین آزادی مذهبی و حمایت از افراد برای پیروی از اعتقادات مذهبی خود بدون ترس از تبعیض یا آزار.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۱۱ مورد نقض را در این بخش ثبت کرد که شامل ۱۱ مورد بازداشت، ۴۳ ماه حبس و ۲۰۲ میلیون و ۵۰۱ هزار تومان جزای نقدی برای ۳ نفر، ۱ مورد تخریب اماکن مذهبی، ۱ مورد تفتیش منزل و ۱ مورد اجرای حکم حبس است.

نمونه ها:

برسا مالکی، شهروند بهائی ساکن مشهد، توسط دادگاه انقلاب این شهرستان به دو سال و یک روز حبس، پرداخت جزای نقدی و محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شد. هفت شهروند اهل سنت به نام های حسین بترانی، حسن عبیداوی، محمد (ابوعقیل) حزباوی، عبدالرحمن محمد حزباوی، جاسم (ابوماجد) سواری، محمد خنفری و محمد حزباوی، توسط نیروهای امنیتی در اهواز بازداشت و به مکان نامعلومی شدند. کلیسای تاریخی انجیلی مشهد، از آثار ثبت‌شده در فهرست میراث ملی ایران، ساعت ۲ الی ۴ بامداد پنج‌شنبه ۱۴ خردادماه به‌طور کامل تخریب شد. جماران اعلام کرد که این بنا توسط عوامل ناشناس و با استفاده از بولدوزر تخریب شده و همزمان از حضور شهروندان و خبرنگاران در محل جلوگیری به عمل آمده است. تأثیر: نقض آزادی مذهبی می‌تواند منجر به شکاف اجتماعی، درگیری و به حاشیه‌نشینی جوامع مذهبی شود. این امر اصول تنوع و مدارا را در جامعه تضعیف می‌کند.

حقوق کودک حق سلامت و امنیت کودکان: اطمینان از حمایت و حفاظت کودکان از هرگونه آزار، بهره‌کشی و خطرات بهداشتی.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۱۲ مورد نقض را در بخش حقوق کودک ثبت کرد که شامل ۲ مورد قتل کودکان، ۲ مورد خودکشی، ۳ مورد بازداشت کودکان، ۲ مورد خشونت فیزیکی، ۳ مورد فروش نوزاد است.

نمونه ها:

مردی در شهرستان هفتکل، پسر خردسال خود را به قتل رساند. بر اساس بررسی‌های اولیه پلیس، علت این اقدام وضعیت روانی و رفتارهای غیرقابل کنترل ناشی از مصرف مواد مخدر توسط متهم اعلام شده است. یک نوجوان ۱۷ ساله در دزفول پس از به قتل رساندن پدر و مادرش با مراجعه به محل کسب برادرش وی را نیز با ضربات سلاح سرد به قتل رساند. او پس از این اقدام به زندگی خود پایان داد. یک زن در جنوب تهران به اتهام فروش سه نوزاد خود بازداشت شده که بر اساس تحقیقات، این نوزادان حاصل سه زایمان جداگانه در بازه‌های زمانی مختلف بوده‌اند. هم‌زمان روند رسیدگی به پرونده و جست‌وجو برای شناسایی کودکان فروخته‌شده ادامه دارد. تأثیر: عدم تأمین سلامت و امنیت کودکان می‌تواند تأثیرات ماندگاری بر رشد و توسعه آنها داشته باشد، مانع از دستیابی به پتانسیل کامل آنها شود و به چرخه‌های فقر و بی‌عدالتی دامن بزند.

خشونت خانگی خشونت‌های خانگی: پیشگیری از خشونت در خانه و محافظت از قربانیان آن. شامل حمایت قانونی و اجتماعی برای زنان، کودکان و سایر اعضای آسیب‌پذیر خانواده است.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه ۱۲ مورد قتل زنان ناشی از خشونت خانگی را ثبت کرد.

نمونه ها:

یک مرد در کرج با استفاده از سلاح گرم همسر خود را به قتل رساند. متهم پس از ساعاتی بازداشت شد. مردی در دماوند، همسر خود را به دلیل اختلافات خانوادگی به قتل رساند. متهم توسط ماموران پلیس بازداشت شده است. تأثیر: خشونت خانگی می‌تواند پایه‌های اساسی خانواده و جامعه را تضعیف کند، باعث آسیب‌های جسمی و روانی بلندمدت بر قربانیان شود و الگوهای خشونت‌آمیز را برای نسل‌های آینده تکرار کند.

حقوق کار حقوق کار: نقض حقوق کارگران، از جمله شرایط کاری ناایمن، دستمزد ناعادلانه، ساعات کاری غیرمنطقی و انکار حق سازماندهی و چانه‌زنی جمعی.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۲۱ مورد مرگ به دلیل نبود ایمنی در محیط کار و ۵۵ مورد مصدومیت کارگر،  ۱۷ مورد پلمپ اماکن، ۳ مورد تعطیلی کارخانه، ۴۵۸ مورد بلاتکلیفی، ۵۴۹۳ مورد بیکاری، ۶۳ مورد اخراج و تعدیل، ۹۱ ماه معوقات مزدی، ۲۷ مورد تجمع و ۱ مورد  اعتصاب را به ثبت رساند.

نمونه ها:

فرمانده انتظامی آران و بیدگل از پلمب دو واحد صنفی در این شهرستان به دلیل آنچه «عدم رعایت شئونات اسلامی» و «کشف حجاب» عنوان کرده، خبر داد. حدود ۸۰ کارگر شاغل در پروژه سد معشوره در شهرستان نورآباد تعدیل شدند و مطالبات مزدی آنان تاکنون پرداخت نشده است. شماری از کارگران شاغل در شرکت فولاد مکران چابهار از عدم پرداخت مطالبات مزدی خود ابراز نارضایتی کرده و خواستار رسیدگی به وضعیتشان شدند. تاثیر: نقض حقوق کار می‌تواند منجر به استثمار، فقر و نابرابری شود. این امر سلامت، عزت نفس و توانایی کارگران برای حمایت از خود و خانواده‌شان را تضعیف می‌کند.

خشونت نظامی و قضایی و امنیت شهروندان استفاده بیش از حد پلیس یا مرزبانی از زور و سلاح: اطمینان از اینکه نیروهای اجرایی قانون در استفاده از زور متناسب و مسئولانه عمل کنند، به منظور حفاظت از حقوق شهروندان.

گزارش تخلفات: : هرانا در این ماه، ۲ مورد قتل شهروندان، ۱ مورد قتل و ۱ مورد مصدومیت سوختبر و ۱ مورد مصدومیت کولبر  را به ثبت رساند.

نمونه ها:

تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی شهرستان بانه، به زخمی شدن یک کولبر انجامید. میثم و مجتبی ویسی، شهروندان پیرو آئین یارسان که در رابطه با اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، تحت تعقیب نیروهای امنیتی بودند، در یکی از روستاهای شهرستان دالاهو هدف تیراندازی ماموران اطلاعات سپاه قرار گرفته و جان خود را از دست دادند. تأثیر: استفاده بی‌رویه از زور توسط پلیس یا مرزبانی می‌تواند به نقض گسترده حقوق بشر منجر شود، اعتماد عمومی به نهادهای اجرایی قانون را کاهش دهد و منجر به نارضایتی و ناآرامی‌های اجتماعی شود. این عملکردها ضرورت بازبینی در رویه‌ها و آموزش‌های نیروهای اجرایی را نشان می‌دهد.

واکنش های دولتی و نهادی در پاسخ به افزایش نقض حقوق بشر گزارش‌شده در خرداد ‌ماه ۱۴۰۵، موضع رسمی و اقدامات دولت ایران و نهادهای آن متفاوت بوده است، هرچند عمدتاً در رسیدگی به ریشه‌های مشکلات یا تضمین پاسخگویی ناکافی بوده‌اند.

وزیر علوم، تحقیقات و فناوری درباره احکام انضباطی دانشجویان معترض در اعتراضات دانشگاه‌ها در دی ماه ۱۴۰۴ گفت: افرادی که در این تجمعات پرچم متفاوت را به دانشگاه آوردند یا اقدام به آتش زدن پرچم کردند، هم در دادسراها تحت تعقیب قضایی قرار دارند و هم برای آنها در دانشگاه پرونده انضباطی تشکیل شده است. حسین سیمایی‌صراف درباره تعداد دانشجویان مشمول این رسیدگی‌ها اظهار کرد: آمار دقیقی در اختیار ندارم، اما در دانشگاه صنعتی شریف که یکی از موارد شاخص در این زمینه بوده، رسیدگی‌های لازم انجام شده است. در سایر دانشگاه‌ها نیز روند رسیدگی تفاوتی نخواهد داشت. رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی کردستان با هشدار نسبت به افزایش سهم بیمه کارگران ساختمانی گفت در صورت اجرای این طرح، ۷۰ تا ۸۰ درصد کارگران به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه‌ها از پوشش بیمه‌ای خارج می‌شوند. به گفته میکائیل صدیقی، بسیاری از کارگران در شرایط بیکاری و رکود ساخت‌وساز توان پرداخت حق بیمه ماهانه بالای ۳ میلیون تومان را ندارند. وی با انتقاد از وضعیت دستمزدها تأکید کرد افزایش ۶۰ درصدی حقوق با توجه به تورم، پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست. او همچنین به مهاجرت کارگران و گرایش برخی به مشاغلی مانند کولبری و دستفروشی اشاره کرد و این وضعیت را نتیجه بیکاری گسترده و کاهش ارزش پول ملی دانست. علی احسان ظفری، مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی با هشدار نسبت به افزایش مجدد قیمت شیر خام و فرآورده‌های لبنی، نسبت به پیامدهای این روند بر سلامت عمومی و امنیت غذایی جامعه ابراز نگرانی کرد. علی احسان ظفری با اشاره به کاهش مصرف لبنیات در پی افزایش قیمت‌ها گفت که سرانه مصرف این محصولات در ایران از ۵۵ تا ۶۰ کیلوگرم در سال ۱۴۰۳، به کمتر از ۴۰ کیلوگرم در سال کاهش یافته است. وی همچنین با انتقاد از بی‌توجهی دولت به کاهش قدرت خرید خانوارها و آثار آن بر سلامت جامعه، تأکید کرد که تداوم افزایش قیمت‌ها می‌تواند به حذف هرچه بیشتر لبنیات از سبد غذایی بسیاری از خانواده‌ها منجر شود واکنش های بین المللی رئیس شورای پناهندگان نروژ، با اشاره به درگیری‌های نظامی اخیر در ایران اعلام کرد که این حملات، آسیب‌های روانی قابل توجهی بر کودکان افغانستانی و ایرانی بر جای گذاشته است. یان اگلند، با اشاره به پیامدهای اقتصادی این تحولات نظامی گفت که بسیاری از خانواده‌های مهاجر افغانستانی، در پی بحران اقتصادی ناشی از جنگ در ایران، منابع محدود درآمدی خود را از دست داده‌اند. وی بر نیاز فوری به افزایش حمایت‌ها برای بیش از چهار میلیون شهروند افغانستانی ساکن ایران تاکید کرد. در تازه‌ترین گزارش جهانی حقوق بشر که توسط فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل ارائه شده است، وضعیت ایران با نگرانی جدی در مرکز توجه قرار گرفته است. در این گزارش آمده است که در جریان برخوردهای امنیتی با اعتراضات در ایران، شمار زیادی از افراد کشته شده‌اند و پس از آن نیز موج گسترده بازداشت‌ها، فشار بر فعالان مدنی و محدودیت‌های شدید بر آزادی‌های اساسی افزایش یافته است. همچنین اجرای ده‌ها حکم اعدام در سال جاری، از جمله در پرونده‌های مرتبط با معترضان، به‌عنوان نشانه‌ای از تشدید سرکوب و نقض حقوق بشر مورد اشاره قرار گرفته است. نتیجه گیری گزارش ماهانه مرکز آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در خرداد ۱۴۰۵، چشم‌اندازی نگران‌کننده از وضعیت حقوق بشر در ایران را ارائه داده است. شاهد نقض گسترده حقوق از جمله اجرای حکم اعدام بدون رعایت دادرسی منصفانه، سرکوب آزادی بیان، بازداشت‌های خودسرانه، خشونت‌های خانگی و ناموسی علیه زنان، نقض حقوق کارگران و استفاده بی‌رویه از زور توسط نیروهای امنیتی بوده‌ایم. این گزارش بر اساس شواهد موثق و گزارش‌های دقیق، تصویری واضح از الگوهای نقض حقوق بشر و تأثیر عمیق آن بر جامعه ایران را به نمایش می‌گذارد.

نتایج به‌دست آمده بر ضرورت اقدامات فوری و مؤثر بین‌المللی و داخلی برای رسیدگی به این نقض‌ها و حمایت از قربانیان تأکید می‌کنند. از جمله یافته‌های کلیدی، افزایش موارد خشونت نظامی و قضایی، به‌ویژه علیه زنان و اقلیت‌ها، نگرانی‌های عمیقی را در مورد تعهد ایران به رعایت حقوق بشر بین‌المللی ایجاد می‌کند. این گزارش بر اهمیت ایجاد تغییر از طریق مکانیزم‌های نظارتی مستقل، افزایش آگاهی عمومی، و فشارهای بین‌المللی به منظور ارتقاء حقوق بشر و حاکمیت قانون در ایران تأکید دارد.

در نهایت، این گزارش ماهانه نه تنها به عنوان یک اسناد تاریخی از وضعیت حقوق بشر در ایران عمل می‌کند بلکه به عنوان یک فراخوان عملی برای همه ذینفعان به منظور اتخاذ اقدامات فوری و مسئولانه در جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران محسوب می‌شود.

بررسی مهمترین کنش‌های کارگری خرداد ۱۴۰۵

بررسی مهمترین کنش‌های کارگری خرداد ۱۴۰۵:

کارگران در وضعیت تدافعی؛ وقتی حفظ شغل به مهم‌ترین مطالبه تبدیل می‌شود!

تارنمای داوطلب: با گذشت سه ماه از آغاز سال ۱۴۰۵، مرور آنچه در آخرین ماه بهار بر اقتصاد و بازار کار ایران گذشته است نشان می‌دهد که هم‌زمانی سه عامل مهم تورم بالای ۵۳ درصد، پیامدهای اقتصادی جنگ ۳۹ روزه و تشدید نااطمینانی ناشی از حملات به زیرساخت‌های انرژی و صنعتی، کشور را در وضعیت بحرانی کم‌سابقه‌ای قرار داده است. بر اساس آمارهای رسمی، تورم سالانه و رشد مستمر قیمت کالاهای اساسی در اردیبهشت‌ماه از ۵۷ درصد1 فراتر رفته و فشار مضاعفی بر معیشت خانوارهای کارگری وارد کرده است. همین شرایط بحرانی منجر به آن شد که دامنه و شدت اعتراضات کارگری همچون ماه‌های قبل محدودتر شود. تداوم فضای امنیتی ناشی از جنگ، نگرانی از شروع مجدد درگیری‌ها، محدودیت‌های ارتباطی و ترس از بیکارسازی در شرایط رکودی، امکان سازمان‌دهی و گسترش اعتراضات صنفی را کاهش داده است. در چنین وضعیتی، بخش قابل توجهی از مطالبات کارگران و بازنشستگان نه در قالب تجمعات گسترده خیابانی، بلکه از طریق کارزارهای اینترنتی، طومارهای اعتراضی و پیگیری‌های حقوقی دنبال شد. به همین دلیل، خرداد ۱۴۰۵ را می‌توان ماهی دانست که در آن کنشگری کارگری بیش از آنکه بر گسترش اعتراضات متکی باشد، بر دفاع از اشتغال موجود، جلوگیری از اخراج‌ها و حفظ حداقل‌های معیشتی و رفاهی متمرکز بود.

بررسی روندهای این ماه نشان می‌دهد که ناامنی شغلی، نگرانی از آینده صندوق‌های بازنشستگی، کاهش قدرت خرید و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم جنگ بر صنایع مادر، به مهم‌ترین محورهای دغدغه جامعه کارگری و بازنشستگی کشور تبدیل شده‌اند. از این منظر، تحولات خردادماه را باید در تقاطع بحران‌های اقتصادی، تنش‌های ژئوپلیتیک و چالش‌های ساختاری بازار کار ایران تحلیل کرد؛ شرایطی که می‌تواند در صورت تداوم، آثار بلندمدتی بر وضعیت اشتغال، روابط کار و امنیت معیشتی نیروی کار برجای بگذارد.

نگاهی به مهمترین وقایع حوزه کارگری در خرداد ۱۴۰۵ بررسی کنش‌های اعتراضی کارگران و بازنشستگان در خرداد ماه ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که دست کم ۲۴ مورد اعتراض کارگری ثبت شده و بخش عمده اعتراضات حول محور مطالبات معیشتی، معوقات مزدی، تبعیض در پرداخت‌ها و امنیت شغلی شکل گرفته است. در این ماه، تجمع به عنوان مهم‌ترین شکل اعتراض مورد استفاده قرار گرفت و گروه‌های مختلفی از بازنشستگان، کارگران شهرداری، کارکنان بخش انرژی، پرستاران و نیروهای قراردادی در برابر نهادهای دولتی و کارفرمایی دست به اعتراض زدند. در کنار تجمعات، اعتصاب نیز به عنوان ابزاری برای فشار بر کارفرمایان در برخی واحدهای تولیدی و معدنی مشاهده شد.

یکی از برجسته‌ترین کانون‌های اعتراض در خرداد ماه، بازنشستگان تامین اجتماعی بودند که در شهرهای مختلف از جمله شوش، تهران، رشت، هفت‌تپه، مشهد و کرمانشاه مقابل شعب و ادارات سازمان تامین اجتماعی تجمع کردند. مهم‌ترین مطالبه آنان عدم افزایش مستمری‌ها با گذشت بیش از دو ماه از آغاز سال جدید بود. علاوه بر این، بخشی از تجمعات بازنشستگان با محوریت اعتراض به وضعیت نامناسب معیشتی، ناکارآمدی خدمات بیمه‌ای و کاهش قدرت خرید شکل گرفت. گستردگی جغرافیایی این تجمعات نشان می‌دهد که نارضایتی بازنشستگان در سطحی فراگیر و سراسری جریان داشته است. این اعتراضات البته دستاوردهایی همچون افزایش مبلغ مستمری خرداد ماه مطابق با مصوبه مزدی ۱۴۰۵ را در پی داشت. این در حالیست که هنوز مبلغ معوقات مستمری فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵ به حساب بازنشستگان تامین اجتماعی واریز نشده و دولت وعده پرداخت مابه‌التفاوت را در ماه‌های پیش رو داده است.

موضوع امنیت شغلی و تبدیل وضعیت نیز یکی دیگر از محورهای مهم اعتراضات بود. رانندگان استیجاری ایثارگر چندین بار مقابل نهاد ریاست جمهوری در تهران تجمع کردند و خواستار تعیین تکلیف وضعیت استخدامی و تبدیل وضعیت ۳۵۰ نفر از رانندگان در سراسر کشور شدند. همچنین کارکنان شرکت‌های تعاونی شهرستانی سهام عدالت با تجمع مقابل وزارت امور اقتصادی و دارایی در تهران، نسبت به عدم پرداخت سه سال معوقات حقوقی خود از سال ۱۴۰۲ اعتراض کردند. این اعتراضات بیانگر تداوم مشکلات استخدامی و تعویق طولانی‌مدت مطالبات مالی در برخی نهادها و شرکت‌های وابسته به دولت است.

در بخش خدمات عمومی و شهری نیز اعتراضات متعددی رخ داد. پرستاران یزد با تجمع مقابل استانداری، پرداخت نشدن حدود شش ماه مطالبات مربوط به تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری و اضافه‌کار را پیگیری کردند. کارگران شرکتی و قرارداد حجمی شهرداری شوش نیز با حضور مقابل فرمانداری این شهر، خواستار پرداخت دو ماه دستمزد معوقه و چندین ماه حق بیمه پرداخت‌نشده شدند. همچنین کارکنان غسالخانه بهشت زهرا در تهران در محل کار خود تجمع کرده و به حذف مزایای مزدی از جمله اضافه‌کار، فوق‌العاده روزهای تعطیل، مرخصی‌ها و سایر مزایای رفاهی اعتراض کردند؛ مزایایی که به گفته آنان بخش مهمی از درآمد ماهانه‌شان را تشکیل می‌داد.

در صنایع انرژی و پتروشیمی نیز مطالبات مرتبط با تبعیض مزدی، رفاه شغلی و امنیت کار نقش مهمی در شکل‌گیری اعتراضات داشت. کارگران رسمی اپراتور پست‌های فشار قوی برق در کرمانشاه مقابل ساختمان برق منطقه‌ای غرب تجمع کردند و خواستار اجرای طرح «فوق‌العاده خاص» و رفع تبعیض در پرداخت‌های رفاهی شدند. همچنین کارگران قراردادی، شرکتی و پیمانکاری شرکت پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی در ماهشهر با تجمع مقابل اداره کار سازمان منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی، نسبت به اخراج هشت کارگر قراردادی، حذف برخی مزایای رفاهی و بی‌توجهی به سایر مطالبات صنفی خود اعتراض کردند.

تنها مورد اعتصاب ثبت‌شده در یک ماه اخیر، مربوط به رانندگان کامیون حمل زغال‌سنگ در معدن طزره سمنان بود. این رانندگان با توقف فعالیت و اعتصاب در محوطه معدن، نسبت به پرداخت نشدن دستمزدهای خود از اسفندماه سال گذشته اعتراض کردند. آنها علاوه بر معوقات مزدی، نسبت به احتمال افزایش بدهی‌های بیمه‌ای و مزدی در صورت ادامه مشکلات مالی شرکت ابراز نگرانی کردند. این اعتصاب نشان می‌دهد که بحران نقدینگی و تأخیر در پرداخت دستمزدها همچنان یکی از مهم‌ترین عوامل بروز تنش‌های کارگری در بخش معدن کشور است.

معوقات مزدی در حال افزایش است مجموعه داده‌های جمع‌آوری شده از دلایل اعتراضات خرداد ماه گویای آن است که طیف متنوعی از گروه‌های کارگری در بخش‌های شهرداری، معدن، صنعت، درمان و پروژه‌های پیمانکاری با شکل‌های مختلفی از معوقات مزدی، بیمه‌ای یا حذف مزایا مواجه‌اند. این وضعیت نشان می‌دهد مسئله صرفاً محدود به یک صنعت یا یک گروه شغلی نیست، بلکه به یک روند فراگیر در بازار کار ایران تبدیل شده است.

در بخش خدمات شهری، کارگران شهرداری شوش با دو ماه معوقات مزدی و چندین ماه تأخیر در پرداخت بیمه مواجه‌اند و همچنین از وضعیت پیمانکاری و برداشت غیرشفاف حقوق گلایه دارند. مشابه این وضعیت در شهرداری لیکک نیز دیده می‌شود؛ جایی که کارگران از حدود هفت ماه معوقات مزدی، شامل حقوق، عیدی و مزایا خبر داده‌اند. در هر دو مورد، بدهی‌های انباشته و ساختار مالی شهرداری‌ها به‌عنوان یکی از عوامل اصلی بحران مطرح شده است.

در حوزه خدمات عمومی و حساس، کارکنان غسال‌خانه بهشت زهرا نیز با حذف یا کاهش مزایای مزدی مانند اضافه‌کار، تعطیل‌کاری و مرخصی‌ها مواجه شده‌اند. موضوعی که عملاً کاهش محسوس درآمد ماهانه را به دنبال داشته و همزمان با آن، اعتراض‌ها با تهدید به بی‌ثباتی شغلی نیز همراه بوده است. این مسئله نشان می‌دهد که حتی در بخش‌های خدمات شهری رسمی نیز فشار بر هزینه‌های نیروی کار رو به افزایش است.

در بخش صنعت و معدن، وضعیت معوقات گسترده‌تر و سنگین‌تر است. رانندگان حمل زغال‌سنگ در معدن طزره از زیرمجموعه‌های شرکت زغال‌سنگ البرز شرقی، دستمزدهای پرداخت‌نشده از اسفند سال گذشته دارند. همچنین کارگران کارخانه‌هایی مانند سرجین‌بافت زنجان (حدود ۳۵۰ کارگر با معوقات مزدی و بیمه‌ای از ابتدای سال)، فولاد سیادن ابهر (دو ماه حقوق معوق و کمبود شدید تجهیزات ایمنی) و فولاد پارس هفت‌تپه (چهار ماه بیمه پرداخت‌نشده و تأخیر یک تا دو ماهه حقوق) در زنجیره‌ای از بحران‌های مالی و تولیدی گرفتار شده‌اند. در کنار آن، کارگران کارخانه کیش‌چوب نیز با توقف تولید و معوقات چندماهه حقوق و بیمه و حتی عیدی‌های معوق چندساله روبه‌رو هستند.

در بخش درمان و پروژه‌های پیمانکاری نیز پرستاران یزد با حدود شش ماه تأخیر در پرداخت اضافه‌کار و مطالبات تعرفه‌ای مواجه‌اند و کارگران پروژه‌های نصب پنل‌های خورشیدی در سراوان نیز از حداقل دو ماه حقوق معوق خبر داده‌اند. مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد که معوقات مزدی در ماه‌های اخیر نه‌تنها افزایش یافته، بلکه از نظر گستره جغرافیایی و تنوع شغلی نیز گسترش پیدا کرده است. نکته مهم‌تر آن است که در بسیاری از موارد، این اعتراض‌ها و بحران‌ها به بیرون درز نمی‌کند یا با تأخیر منتشر می‌شود، زیرا کارگران در شرایط رکود و نااطمینانی اقتصادی، از ترس از دست دادن شغل و فشار کارفرمایان یا پیمانکاران، از رسانه‌ای کردن کامل مطالبات خود خودداری می‌کنند.

بیکارسازی کارگران با قدرت ادامه دارد مجموع داده‌ها نشان می‌دهد روند بیکارسازی و اخراج کارگران در ماه‌های اخیر در چند خوشه صنعتی به‌ویژه در مناطق پتروشیمی و صنایع وابسته جنوب کشور (ماهشهر، بندر امام و بوشهر) که در چند نوبت هدف حملات آمریکا و اسرائیل نیز قرار گرفتند، وارد مرحله‌ای از «تداوم و بازتولید بی‌ثباتی شغلی» شده است. در مواردی مانند شرکت پوشش لوله بندر ماهشهر، ایران‌صدرا، پتروناد و پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی، الگوی مشترک دیده می‌شود. اخراج یا عدم تمدید قرارداد هم‌زمان با بحران‌های بیرونی (از جمله شرایط جنگی یا فضای امنیتی-اقتصادی پس از آن)، و سپس بی‌اعتنایی کارفرما به مصوبات بازگشت به کار صادرشده از سوی نهادهای اداری و حتی شوراهای تأمین از این جمله است. این وضعیت نشان می‌دهد که سازوکارهای رسمی حل اختلاف در عمل توان الزام‌آوری خود را در این مناطق از دست داده‌اند.

در سطح میدانی، بخش مهمی از این اخراج‌ها متوجه نیروهای باسابقه است. کارگرانی با ۱۰ تا ۲۰ سال سابقه که در آستانه بازنشستگی قرار دارند، اما با تعدیل یا قطع بیمه، مسیر بازنشستگی آنها مختل می‌شود. در شرکت‌هایی مانند ایران‌صدرا و پوشش لوله، حتی در مواردی که بخشی از نیروها با پیگیری‌های اداری به کار بازگشته‌اند، گروه دیگری همچنان بلاتکلیف مانده‌اند. هم‌زمان، تأخیر در پرداخت دستمزدها، عدم واریز بیمه و عدم صدور فیش حقوقی در برخی شرکت‌ها، نشان می‌دهد که بحران صرفاً «اخراج» نیست بلکه به یک وضعیت فراگیر تعلیق حقوق کارگری تبدیل شده است.

در کنار این روند، پدیده «روزمزدسازی و پیمانکاری‌سازی غیرشفاف» به‌عنوان یک سازوکار گریز از تعهدات قانونی پررنگ‌تر شده است. گزارش‌ها از پتروناد و برخی واحدهای منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر نشان می‌دهد که بخشی از نیروی کار بدون قرارداد رسمی یا با قراردادهای موقت کوتاه‌مدت به کار گرفته می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که پس از اخراج، اساساً امکان استفاده از بیمه بیکاری برای آنان محدود یا منتفی می‌شود. این امر همزمان با کاهش مزایای رفاهی، حذف اضافه‌کاری‌ها و حتی کسر مزایا در واکنش به مطالبات صنفی، به نوعی «فشار مضاعف معیشتی» بر نیروی کار منجر شده است.

در بعد نهادی، شکاف میان مصوبات رسمی و اجرای واقعی آنها به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است. در چندین مورد، از جمله دستورهای بازگشت به کار صادرشده از سوی فرمانداری یا اداره کار، کارفرمایان یا آن را اجرا نکرده‌اند یا با ادعای «عدم دریافت نامه» عملاً روند را متوقف کرده‌اند. این وضعیت، همراه با ضعف نظارتی تأمین اجتماعی در بازرسی قراردادها، نشان می‌دهد که ابزارهای قانونی موجود در برابر ساختارهای اقتصادی قدرتمند پیمانکاری کارایی محدودی پیدا کرده‌اند.

در سطح کلان‌تر، این تحولات را می‌توان در پیوند با شرایط «نیمه‌بحران» ناشی از فضای جنگی یا پساجنگی و نیز توقف یا کندی طولانی‌مدت تولید و پروژه‌ها تحلیل کرد. در چنین شرایطی، برخی واحدهای صنعتی با کاهش نقدینگی، مطالبات معوق از شرکت‌های بالادستی و اختلال در زنجیره تأمین مواجه شده‌اند؛ اما به جای تعدیل ساختاری یا مدیریت بحران، فشار هزینه‌ای عمدتاً به نیروی کار منتقل شده است. نتیجه این روند، شکل‌گیری نوعی نااطمینانی مزمن در بازار کار است که در آن امنیت شغلی حتی برای صنایع مادر و استراتژیک نیز به سطحی شکننده سقوط کرده است.

این داده‌ها نشان می‌دهد امنیت شغلی کارگران در این دوره نه‌تنها تضعیف شده، بلکه در حال تبدیل شدن به یک وضعیت «تعلیق دائمی» است؛ جایی که کارگران میان اخراج، بازگشت موقت، قراردادهای کوتاه‌مدت و عدم دسترسی به حمایت‌های بیمه‌ای سرگردان‌اند. این وضعیت اگرچه در بستر فشارهای اقتصادی و بحران‌های کلان تشدید شده، اما بیش از هر چیز بیانگر غلبه منطق پیمانکاری و ضعف جدی در اجرای قانون کار در صنایع بزرگ کشور است.

فشار بی‌سابقه بر سبد معیشت بررسی گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های ایران حاکی از آن است که معیشت خانوارهای کارگری با آغاز خرداد ۱۴۰۵ تحت تأثیر موج فزاینده تورم و افزایش قیمت کالاهای اساسی با فشار بی‌سابقه‌ای مواجه شد. اگرچه حداقل دستمزد سال جاری با افزایش ۶۰ درصدی به روزانه ۵۵۴ هزار تومان رسید، اما شتاب افزایش قیمت‌ها به اندازه‌ای بود که بخش عمده این افزایش پیش از رسیدن به سفره کارگران خنثی شد. مقایسه قدرت خرید کارگران در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که دستمزد روزانه یک کارگر در سال ۱۴۰۲ امکان خرید حدود ۲۵۰ گرم گوشت ران گوسفندی را فراهم می‌کرد، در سال‌های ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ نیز این نسبت تقریباً حفظ شد، اما در بهار ۱۴۰۵ دستمزد روزانه تنها کفاف خرید حدود ۲۳۰ گرم گوشت را می‌دهد. این در حالی است که افزایش هزینه‌های خوراکی تنها به گوشت محدود نمانده است. بر اساس گزارش‌ها، قیمت برنج به بیش از ۴۰۰ هزار تومان برای هر کیلوگرم رسید و بسیاری از خانواده‌های کارگری ناچار شدند مصرف آن را به حداقل برسانند.

همچنین در میان اقلام خوراکی، نان به عنوان اصلی‌ترین کالای مصرفی خانوارهای کم‌درآمد بیشترین رشد قیمت را تجربه کرد و بر اساس داده‌های رسمی، تورم نان و غلات در اردیبهشت ۱۴۰۵ به بیش از ۱۱۴ درصد رسید. فعالان کارگری این افزایش را نشانه‌ای از تشدید فشار بر دهک‌های پایین درآمدی می‌دانند؛ زیرا نان آخرین کالایی است که در شرایط بحران اقتصادی جایگزین سایر مواد غذایی می‌شود و افزایش قیمت آن مستقیماً معیشت خانوارهای کارگری را هدف قرار می‌دهد.

در کنار هزینه‌های خوراکی، افزایش قیمت دارو و خدمات درمانی نیز به یکی از دغدغه‌های اصلی کارگران و بازنشستگان تبدیل شد. فعالان بازنشستگی می‌گویند هزینه دارو، آزمایش، بستری و سایر خدمات پزشکی طی ماه‌های اخیر چند برابر شده و پوشش‌های بیمه‌ای موجود پاسخگوی این افزایش هزینه‌ها نیست. به اعتقاد آنان، حتی پرداخت حق بیمه تکمیلی نیز نتوانسته از فشار هزینه‌های درمانی بکاهد و بخش قابل توجهی از مخارج درمان همچنان از جیب بازنشستگان پرداخت می‌شود. این وضعیت برای بازنشستگان که به دلیل شرایط سنی نیاز بیشتری به خدمات درمانی دارند، دشوارتر از سایر گروه‌های اجتماعی است.

مسکن نیز همچنان یکی از مهم‌ترین عوامل فشار بر بودجه خانوارهای کارگری محسوب می‌شود. افزایش اجاره‌بها در شهرهای مختلف باعث شده بسیاری از کارگران و بازنشستگان به مناطق حاشیه‌ای شهرها یا حتی روستاهای محل سکونت خانواده‌های خود بازگردند. فعالان صنفی معتقدند خانه‌دار شدن تقریباً از دسترس طبقه کارگر خارج شده و حتی تأمین هزینه اجاره یک واحد کوچک نیز برای بسیاری از خانوارها به چالشی جدی تبدیل شده است. همزمان، خرید کالاهای بادوام مانند خودرو یا موتورسیکلت نیز به آرزویی دور از دسترس بدل شده و بسیاری از کارگران جوان از ناتوانی در پس‌انداز برای چنین اهدافی سخن می‌گویند.

جمع‌بندی

جمع‌بندی تحولات خرداد ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که جامعه کارگری و بازنشستگی ایران در یکی از پیچیده‌ترین مقاطع سال‌های اخیر قرار گرفته است؛ مقطعی که در آن فشارهای اقتصادی، پیامدهای جنگ و تشدید نااطمینانی در محیط کسب‌وکار به‌طور هم‌زمان بر بازار کار اثر گذاشته‌اند. تداوم تورم بالا و افزایش هزینه‌های زندگی، در کنار رکود نسبی تولید و اختلال در برخی زنجیره‌های تأمین، موجب شد دغدغه اصلی بخش بزرگی از کارگران و بازنشستگان نه بهبود شرایط، بلکه حفظ حداقل‌های معیشتی و شغلی باشد.

جنگ ۳۹ روزه و شرایط آتش‌بس پس از آن نیز آثار قابل توجهی بر اقتصاد و بازار کار بر جای گذاشت. هرچند درگیری‌های نظامی متوقف شد، اما نااطمینانی نسبت به آینده، مشکلات نقدینگی بنگاه‌ها و کاهش فعالیت برخی واحدهای تولیدی ادامه یافت. در چنین فضایی، بسیاری از کارفرمایان با توسل به تعدیل نیرو، عدم تمدید قراردادها یا کاهش مزایا تلاش کردند هزینه‌های بحران را به نیروی کار منتقل کنند. افزایش گزارش‌های مربوط به اخراج و بیکارسازی در صنایع مختلف، به‌ویژه در بخش انرژی و پتروشیمی، نشانه‌ای از تشدید ناامنی شغلی در این دوره بود.

در همین حال، گسترش حملات به زیرساخت‌های انرژی و پتروشیمی، به‌ویژه واپسین حمله اسرائیل به مجتمع پتروشیمی کارون در ماهشهر، نشان داد که دامنه آسیب‌پذیری اقتصاد ایران از تأسیسات بالادستی نفت و گاز فراتر رفته و به حلقه‌های حساس زنجیره ارزش صنعتی نیز رسیده است. از آنجا که صنایع پتروشیمی نقش مهمی در تأمین ارز، خوراک صنایع پایین‌دستی و اشتغال مستقیم و غیرمستقیم دارند، هرگونه اختلال در این بخش می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه انرژی داشته و بر تولید، اشتغال و امنیت اقتصادی اثر بگذارد.

با وجود این شرایط، سطح کنشگری کارگری در خردادماه نسبت به دوره‌های مشابه محدودتر بود. فضای امنیتی ناشی از جنگ، نگرانی از اخراج و بیکاری، محدودیت‌های ارتباطی و دشواری سازماندهی اعتراضات موجب شد بسیاری از مطالبات صنفی به جای تجمعات گسترده خیابانی، در قالب کارزارهای اینترنتی، طومارهای اعتراضی و پیگیری‌های حقوقی دنبال شوند. کارزار بازنشستگان نفت برای حفظ استقلال صندوق بازنشستگی و بازنشستگان تأمین اجتماعی برای افزایش مزایای جانبی، نمونه‌هایی از این تغییر شکل کنشگری صنفی هستند؛ کنش‌هایی که بیش از هر چیز بر دفاع از حقوق موجود و جلوگیری از وخیم‌تر شدن شرایط متمرکز بودند.

در مجموع، مهم‌ترین ویژگی خرداد ۱۴۰۵ را می‌توان غلبه رویکرد «دفاعی» در میان کارگران و بازنشستگان دانست. اگر در دوره‌های پیشین بخشی از مطالبات حول افزایش دستمزدها، بهبود شرایط کار یا گسترش حمایت‌های اجتماعی شکل می‌گرفت، در این مقطع بخش عمده‌ای از مطالبات به حفظ اشتغال، جلوگیری از اخراج، صیانت از صندوق‌های بازنشستگی و مقابله با کاهش بیشتر قدرت خرید معطوف شد. این روند نشان می‌دهد که ناامنی شغلی، بحران معیشت و نگرانی از آینده نظام‌های حمایتی، به مهم‌ترین دغدغه‌های نیروی کار ایران تبدیل شده‌اند.

با این توضیحات مهمترین اعتراضات کارگری وصنفی برگزار شده در خرداد ماه ۱۴۰۵ را مرور خواهیم کرد. با ذکر این نکته که ممکن است بدلیل محدودیت‌های ناشی از اطلاع‌رسانی و پوشش ناقص اعتراضات کارگری در یک ماه گذشته، بسیاری از موارد در لیست قرار نگرفته باشند.

فرهنگ و اندیشه

میراث نظری

یادداشت‌هایی درباره آگاهی پرولتاریایی، سرمایه‌داری، امپریالیسم و مبارزه مستقل

نشریه «نامه‌هایی علیه جنگ»، شماره ۱ (۲۴ آوریل ۲۰۲۶) منتشرشده در ۲۴ آوریل ۲۰۲۶

فردو کوروو (fredocorvo) |

«از دفاع از خودِ پرولتاریایی تا درهم‌شکستنِ جنگ درون-امپریالیستی»

(نسخه‌های فرانسوی، آلمانی، هلندی، اسپانیایی، ایتالیایی، پرتغالی برزیل)

برگردان:شوراها

ما این نخستین نامه را پس از دریافت اخبار مربوط به یک جنبش اعتصابی قدرتمند در هند منتشر می‌کنیم؛ این نخستین اعتصاب توده‌ای و دفاعی در برابر پیامدهای «جنگ ایران» بود و به دنبال آن اعتصاب توده‌ای دیگری در هائیتی شکل گرفت. جنبش‌های توده‌ای پرولتاریایی بیشتری در راه خواهند بود، چرا که به وضوح مشخص شده بدتر شدن شرایط معیشتی کارگران در سراسر جهان ناشی از تعداد رو به افزایش جنگ‌هاست؛ جنگ‌هایی که جاده‌صاف‌کنِ جنگ جهانی سوم میان ایالات متحده (به عنوان یک قدرت رو به افول) و چین (به عنوان یک قدرت امپریالیستی نوظهور) هستند.

ابتکار عمل ما برای انتشار این نامه‌ها، بازتاب‌دهنده جنبه دیگری از این آگاهی طبقاتی رو به رشد در سطح توده‌هاست: برآمدن افراد و گروه‌هایی با تفکر انقلابی در نقاط مختلف جهان. ما پس از انتشار متون متعدد در تحلیل جنگ‌های اوکراین، غزه، خاورمیانه، آفریقا و آسیا از منظر پرولتاریایی، اکنون با این نامه‌ها گام بعدی را برمی‌داریم.

ما از همه علاقه‌مندان دعوت می‌کنیم تا درباره مقالات زیر تامل کنند و نظرات خود را به صورت عمومی یا خصوصی با ما در میان بگذارند.

  • ایمیل به فردو کوروو (به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی): FredoCorvo@protonmail.com
  • ایمیل به آنیبال (به زبان‌های اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی): interreva98@gmail.com

فهرست مندرجات

  • دو اعتصاب توده‌ای: هند و هائیتی
  • یادداشت‌هایی درباره آگاهی پرولتاریایی، سرمایه‌داری، امپریالیسم و مبارزه مستقل (خودگردان)

یادداشت‌هایی درباره آگاهی پرولتاریایی، سرمایه‌داری، امپریالیسم و مبارزه مستقل

دیباچه

کمونیسم نه یک آرزوی اخلاقی است، نه دکترین و مکتبی که از خارج به طبقه کارگر تزریق شده باشد، و نه بیداری معجزه‌آسای توده‌ها پس از تحمل رنج کافی. کمونیسم، جنبش واقعی و عینی است که پرولتاریا در آن تحت فشار تضادهای جامعه سرمایه‌داری، شروع به شناخت خود در جریان مبارزه می‌کند؛ مبارزه‌ای علیه شرایطی که باعث اتمیزه شدن (تکه‌تکه شدن) آن می‌شود و حرکتی است به سوی اشکالی از زندگی جمعی علیه سلطه ارزش مبادله، دادوستد تجاری، دولت بورژوایی و جنگ امپریالیستی بر جامعه.

پرولتاریا کار خود را از شفافیت فکری و استقلال به عنوان یک طبقه آغاز نمی‌کند. آغازگاه او، زندگی زیر سایه سرمایه‌ای است که بر او تسلط دارد؛ آن هم در میان روابطی که بیگانگی پرولتاریایی، سلب مالکیت از ابزار تولید و سلب کنترل بر شرایط زیستش را تولید و بازتولید می‌کنند. از این رو، ایدئولوژی حاکم بر جامعه عموماً همان ایدئولوژی طبقه حاکم است.

آغازگاه او دستمزد، بدهی، اجاره‌خانه، فرسودگی، تحقیر، حوادث کار، بیکاری، کنترل‌های مهاجرتی، سربازگیری اجباری، ادارات رفاه اجتماعی، بارهای سنگین خانوادگی و ترس از سقوط به ورطه فقر و فلاکت است. آغاز مبارزه و آگاهی پرولتاریایی با آن ناامنیِ وجودی (اگزیستانسیال) مشخص می‌شود که سرمایه‌داری ناگزیر بر طبقه استثمارشده تحمیل می‌کند. جوهر وضعیت پرولتاریایی، فروش نیروی کار است: یعنی جدایی پرولتاریا از ابزار تولید و آن سلب مالکیتی که با کنترل جابرانه ملازم است. کمونیسم به عنوان یک جنبش واقعی از کارخانه، انبار، اداره، خیابان، سکوهای کارگری، مدرسه، پادگان، مرز، صف بیمه بیکاری و از درون خانه آغاز می‌شود.

به همین دلیل، تئوری کمونیستی نباید با اسطوره‌هایی از «اتحاد آنی و فوری» به طبقه کارگر تملق بگوید، و نباید آن را با روان‌شناسی‌های بورژوایی مبنی بر «غریزه توده‌ای» تحقیر کند. تئوری باید هم‌زمان هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف پرولتاریا را به عنوان طبقه‌ای که در درون روابط اجتماعی سرمایه‌داری شکل گرفته است، درک کند:

  • طبقه‌ای که در زندگی روزمره پاره‌پاره و متفرق است، اما به طور دوره‌ای تحت تاثیر بحران، جنگ و فشارهای مشترکی که روزانه به او وارد می‌شود (خواه بحران و جنگ باشد یا نباشد)، به فراتر از این تفرقه پرتاب می‌شود. بنابراین، تحت این شرایط، ممکن است امکان‌هایی برای عبور از این پاره‌پاره بودن گشوده شود.
  • طبقه‌ای که در دام ایدئولوژی بورژوایی گرفتار است، اما در جریان مبارزه توانایی گسست از آن را دارد.
  • طبقه‌ای که در اولین واکنش‌های خود خصلتی دفاعی دارد، اما پتانسیل آن را دارد که از طریق جنبشِ خود، به نیرویی انقلابی تبدیل شود.

این یادداشت‌ها به تبیین این جنبش دیالکتیکی کمونیسم می‌پردازند — جنبشی که در آن نیروها و پادنیروها در پیوندی متقابل قرار دارند؛ جنبشی پیچیده و پویا که توسط تضادها و حل آن‌ها، و با بازی متقابل گرایش‌ها و پادگرایش‌ها پیش رانده می‌شود — و می‌کوشد تا نتایجی انتقادی و انقلابی از آن استخراج کند.

۱. مارکسیسم از دل مبارزه پرولتاریا برمی‌خیزد، نه از خارج از آن

مارکسیسم به عنوان یک دکترین آماده برای انقلاب پرولتاریایی که از قلمرو تئوری محض بر کارگران نازل شده باشد، پدید نیامد. این علم به لحاظ تاریخی از طریق تلاقی میان نقد انقلابی و جنبش عینی پرولتاریا شکل گرفت. مارکسیسم به عنوان یک روش علمیِ مادی‌گرایانه (ماتریالیستی) و دیالکتیکی برای درک انتقادی جامعه سرمایه‌داری از دیدگاه طبقه استثمارشده و در راستای منافع مبارزه آن قوام یافت.

مارکس در آثار اولیه خود هنوز در بستری حرکت می‌کرد که توسط انقلاب بورژوایی گشوده شده بود. با این حال، او حتی در همان زمان نیز میان شورش صرفاً سیاسی و تضاد عمیق‌تر اجتماعی پرولتاریا تمایز قائل شد. خیزش‌های کارگران فرانسوی و بافندگان سیلیزی حقیقتی تعیین‌کننده را آشکار ساخت: کارگران می‌توانند پیش از آنکه بنیادهای واقعی جامعه را به طور کامل درک کنند، علیه آن‌ها دست به عمل بزنند؛ در حالی که زبان سیاسی بورژوایی می‌تواند ریشه اجتماعی مصائب آن‌ها را پنهان سازد. بنابراین، مبارزه پرولتاریایی از همان ابتدا نه به عنوان خودپویی (خودانگیختگی) محض ظاهر شد و نه به عنوان دستورالعملی بیرونی، بلکه فرآیند عملی و متناقضی بود که در آن آگاهی طبقاتی، آگاهیِ جزیی، توهم و روشنگری در یکدیگر تنیده شده بودند.

بنابراین:

  • پرولتاریا ظرف خالی‌ای نیست که سوسیالیسم را باید در آن ریخت.
  • اما آگاهی کمونیستی نیز به طور خودکار و شفاف از دل فقر و بدبختی بیرون نمی‌آید.
  • این آگاهی در مبارزه و از طریق آن، از طریق رویارویی‌های عملی با سرمایه، از طریق بحث و تبادل نظر در درون طبقه، و از طریق مداخله اقلیت‌های انقلابی توسعه می‌یابد؛ اقلیت‌هایی که راه پیشرویِ نهفته در خودِ جنبش را تبیین و مفصل‌بندی می‌کنند.

کمونیسم مارکسیستی به این فرآیند تعلق دارد. این جریان خارج از پرولتاریا نیست؛ اما در عین حال، با هر آنچه کارگران در هر لحظه خاص ممکن است فکر کنند یا بگویند نیز یکی نیست.

۲. پرولتاریا ابتدا با سرمایه در زندگی بی‌واسطه روبرو می‌شود، نه به عنوان یک کلیت انتزاعی

طبقه کارگر در وهله اول با سرمایه‌داری به عنوان یک مفهوم، به عنوان «بازار جهانی»، یا به عنوان تقابل انتزاعی کار و سرمایه در شکل خالص آن مواجه نمی‌شود. این طبقه، سرمایه‌داری را در شرایط پاره‌پاره و تکه‌تکه‌شده بازتولید روزمره تجربه می‌کند.

کارگران ابتدا در چارچوب و از طریق خانواده، محله، محیط کار، وضعیت حقوقیِ مربوط به اقامت یا مهاجرت، مدرسه، دستگاه رفاه اجتماعی، بازار کار محلی، دولت-ملت و رقابت‌های بی‌شمار زندگی عادی، زیست و فعالیت می‌کنند. آن‌ها تحت فشارهایی شکل می‌گیرند که فوری، تکراری و تفرقه‌افکن هستند. در نتیجه، ما نه تنها با بخش‌بندی‌هایی مواجه می‌شویم که نابرابری‌های مادی را آشکار می‌کنند، بلکه با نگرش‌های متفاوتی در میان بخش‌های مختلف طبقه پرولتاریا روبرو هستیم.

این جامعه‌پذیریِ پاره‌پاره و متفرق، امری ثانویه یا حاشیه‌ای نیست؛ بلکه یکی از اصلی‌ترین مکانیسم‌هایی است که سلطه سرمایه‌داری از طریق آن گسترش یافته و خود را بازتولید می‌کند.

پرولتاریا به عنوان یک طبقه استثمار می‌شود، اما زندگی را به عنوان افرادی جدا افتاده، گروه‌های در حال رقابت و لایه‌های پاره‌پاره تجربه می‌کند؛ لایه‌هایی که بر اساس سطح دستمزد، نوع قراردادها، منشأ قومی، ملیت، جنسیت، وضعیت حقوقی، تخصص‌ها، بخش‌های اقتصادی، نسل‌ها و سنت‌های به اصطلاح «قرارداد اجتماعی» (که اقتدار دولت بر فرد را مشروعیت می‌بخشد) از یکدیگر متمایز شده‌اند. این شکاف‌ها تصادفی نیستند؛ بلکه اشکالی هستند که سرمایه از طریق آن‌ها نیروی کار را سازماندهی کرده و مانع از اتحاد آن می‌شود.

بنابراین، رابطه طبقاتیِ بی‌واسطه، به عنوان رویارویی پرولتاریای جهانی با بورژوازی جهانی تجربه نمی‌شود؛ بلکه در ابعادی کوچک‌تر و جزئی پدیدار می‌گردد: منازعات بر سر ساعت کار، دستمزدها، اجاره‌بها، قیمت‌ها، مدارک قانونی، مزایا، سرکارگرها، مدیران، پلیس، ناظران و مقامات محلی. با این حال، دقیقاً همین ابعاد جزئی هستند که بستر بازتولید سلطه را شکل می‌دهند و اولین واکنش‌های برخاسته از نارضایتی، امتناع، اعتراض و مبارزه در آن‌ها نطفه می‌بندد.

  • هر کس این میانجی‌گری‌ها و بسترها را نادیده بگیرد، به دام انتزاع می‌افتد.
  • هر کس آن‌ها را تقدیس کند و بزرگ بشمارد، به ورطه محلی‌گرایی (لوکالیسم) و فوری‌گرایی (ایمدیاتیسم) سقوط می‌کند.
  • کمونیسم باید از همین نقطه آغاز کند و از آن فراتر رود.

این هم ترجمه دقیق، تخصصی و روان بخش‌های ۳، ۴ و ۵ از یادداشت‌ها، با حفظ اصطلاحات و لحن انتقادی متن اصلی:

۳. زندگی خصوصی، یکی از کارگاه‌های پنهان سلطه سرمایه‌داری است

سرمایه تنها در محل تولید مستقیم (کارخانه و کارگاه) سلطه نمی‌راند، بلکه به درون قلمرویی که «خصوصی» به نظر می‌رسد نیز نفوذ می‌کند: خانواده یا اشکال روابط زوج‌محور و مشابه آن، کار خانگی، جنسیت، تربیت فرزندان، وابستگی نسلی، مصرف، مراقبت و آن انضباط عاطفی و روانی که برای بازگشت روزانه به سر کار لازم است.

مارکس از سال ۱۸۴۴ به بعد دریافته بود که انسان‌ها توسط روابط اجتماعی بیگانه شده، نه تنها به عنوان تولیدکننده، بلکه به عنوان موجوداتی حسی و اجتماعی مسخ و ناقص می‌شوند. در نظام سرمایه‌داری، فعالیت حیاتی برای کارگر به امری بیگانه تبدیل می‌شود؛ نیروهای خودِ کارگر به عنوان چیزی بیرونی و خصمانه در برابر او قد علم می‌کنند. این بیگانگی پشت درهای کارخانه متوقف نمی‌شود، بلکه به درون خانه راه می‌یابد و زندگی روزمره را اشباع می‌کند.

خانواده در نظام سرمایه‌داری صرفاً پناهگاهی در برابر استثمار نیست؛ بلکه یکی از مکان‌هایی است که استثمار در آن آماده‌سازی، بازسازی و منتقل می‌شود. در آنجا، نیروی کار تا حد معینی بازتولید می‌شود، آن هم اغلب از طریق کار خانگی و مراقبتیِ بدون دستمزد یا با دستمزد ناچیز. در کانون خانواده است که تسلیم در برابر اقتدار، کمیابی، حساب‌گری، رضا به قضا دادن، و زیرکیِ تطبیقی و رقابت‌جوییِ نیروی کار در قالب‌های روزمره آموخته می‌شود. تعارضات ناشی از بازار کار، بیکاری، کار مفرط، بدهی و ناامنی، توسط روابط شخصی میانجی‌گری و تعدیل می‌شوند؛ و به این ترتیب، تفکیک میان «مشکلات خصوصی» و «علل عمومی» به طور مداوم تجدید و بازتولید می‌شود.

از این رو، نقد کمونیستی باید زندگی خصوصی را بدون نگاهی احساساتی و رمانتیک در بر بگیرد. خانواده پرولتاریایی، یک جامعه جاودانه و فراتاریخی در برابر سرمایه نیست؛ بلکه نهادی متناقض است که بر اساس فقدان ابزار تولید شکل گرفته است. در واحد خانواده، عطش مهارناپذیر سرمایه برای کار انسانی، خود را در فقر و فرودستیِ روابط انسانی بازتاب می‌دهد. جنسیت‌زدگی (سکسیسم) برآمده از بقایای جوامع پدرسالار، مردسالاری (ماچیسم) و رفتارهای تطبیقی زنان، تقسیم جنسیتی کار، میل به کنترل و حسادت، وابستگی حقوقی و فشارهای جامعه، بازار و بوروکراسی اداری بورژوایی: همه این‌ها بیماری‌های مهلکِ همان «قلمرو پنهان» خودِ کارگران را تشکیل می‌دهند. همبستگی و خشونت، حمایت و سلطه، محبت و پرخاشگری می‌توانند در کنار یکدیگر در درون خانواده همزیستی داشته باشند.

بنابراین، مبارزه پرولتاریا را نمی‌توان به رابطه دستمزد در معنای محدود آن تقلیل داد. این مبارزه باید اشکالی را هم که روابط اجتماعی سرمایه‌داری از طریق آن‌ها در زندگی روزمره بازتولید می‌شوند، در هم بشکند؛ از جمله اشکالی که از روابط تولیدی پیشین به ارث رسیده‌اند و توسط سرمایه مدرن بازسازی شده‌اند. این رویارویی باید بخشی از فرآیندی باشد که هدف آن، نابودی و گذر انقلابی از این روابط است.

۴. ایدئولوژی بورژوایی نه به این دلیل حاکم است که کارگران یک‌بار فریب خورده‌اند، بلکه به این دلیل است که زندگی زیر سایه سرمایه، هر روز آن را بازتولید می‌کند

ایدئولوژی بورژوایی صرفاً مجموعه‌ای از دروغ‌ها نیست که توسط روزنامه‌ها، مدارس، کلیساها، احزاب یا تبلیغات دیجیتال پخش شود؛ بلکه ریشه در روابط اجتماعی واقعی دارد.

بخشی از این ایدئولوژی از اشکال پیشین جامعه به ارث رسیده و به عنوان رسوب و بقایا پابرجا مانده است: اقتدار پدرسالارانه، تسلیم مذهبی، عادات صنفی و فرقه‌ای، محلی‌گرایی، احترام خاضعانه به قدرت، کیشِ ناموس و شرف خانوادگی، انزواطلبی قومی، مذهبی و فرهنگی، و تکریم حاکمان یا نخبگان تحصیل‌کرده.

بخشی از آن نیز صراحتاً خصلتی سرمایه‌دارانه دارد: ناسیونالیسم (ملی‌گرایی)، شهروندی، برابری حقوقی و قانونی (که روی سلطه طبقاتی سرپوش می‌گذارد)، کیشِ مبادله کالا، بت‌واره‌پرستیِ پول (فتیشیسم پول)، این باور که ارزش اجتماعی با ارزش بازار سنجیده می‌شود، این توهم که کالاها به طور طبیعی واجد ارزش مبادله هستند، و این ایده که جامعه چیزی نیست جز تجمعی از افراد که دست به مبادلات برابر می‌زنند.

در جامعه سرمایه‌داری، ارزش مبادله پشت سر تولیدکنندگان فرمانروایی می‌کند. قیمت‌ها در قالب پول ظاهر می‌شوند؛ دستمزد به عنوان بهای کار جلوه می‌کند، نه به عنوان خرید نیروی کار؛ قراردادها آزادانه به نظر می‌رسند؛ رقابت امری طبیعی جلوه می‌کند؛ و کالا پدیده‌ای بدیهی به نظر می‌رسد. به این ترتیب، استثمارِ خودِ کارگران توسط شکل و ظاهرِ «مبادله» پنهان می‌شود.

این ایدئولوژی به درون پرولتاریا نفوذ می‌کند، زیرا پرولتاریا ناچار است در درون این اشکال زندگی کند. کارگران خرید و فروش می‌کنند، حساب و کتاب می‌کنند، مقایسه می‌کنند، چانه می‌زنند، پس‌انداز می‌کنند، از ضرر می‌ترسند، به دنبال منفعت می‌گردند، از شغل «خود»، بخش اقتصادی «خود» و میهن «خود» دفاع می‌کنند و ممکن است زندگی اجتماعی را از طریق همان مقولاتی تفسیر کنند که بر آن‌ها مسلط است.

بنابراین، کارگران اغلب حرف‌های بورژوایی می‌زنند.

آن‌ها ناسیونالیسم، نژادپرستی، سکسیسم، تئوری‌های توطئه، اخلاق‌گرایی شایسته‌سالارانه، توهمات دموکراتیک، فهم عامیانه و نظامی‌گرایانه، آرزوهای مصرف‌گرایانه، یا مطالباتی را که کاملاً در چارچوب مبادله و انصاف تعریف شده‌اند، تکرار می‌کنند. این امر ثابت نمی‌کند که آن‌ها پرولتاریا نیستند؛ بلکه ثابت می‌کند که پرولتاریا هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ ذهنی تحت سلطه قرار دارد.

وظیفه ما نه پرستش و تقدیس هر آن چیزی است که کارگران می‌گویند و نه توبیخ کارگران از بالا به خاطر ناخالصی ایدئولوژیک‌شان. وظیفه ما تمایز قائل شدن میان «موقعیت طبقاتی» پرولتاریا و «ایدئولوژی‌هایی» است که آن موقعیت اغلب از طریق آن‌ها زیسته و به اشتباه شناخته می‌شود (آگاهی کاذب).

کمونیست‌ها همواره از تبلیغ (پروپاگاندا) برای افسون‌زدایی از ایدئولوژی‌های سرکوبگر استفاده کرده‌اند. استدلال اصلی علیه ایدئولوژی‌های ناشی از روابط تولیدی گذشته، نشان دادن بی‌ربط بودن و ناکارآمدی آن‌ها در یک جامعه سرمایه‌داری است. مقابله با ایدئولوژی‌هایی که بازتاب‌دهنده جامعه بورژوایی هستند دشوارتر است، زیرا انجام این کار مستلزم تحلیل تضادهای موجود در منافع طبقاتی است. در هر صورت، تبلیغ کمونیستی در جریان مبارزات طبقاتی گسترده و توده‌ای بهترین نتایج را به بار می‌آورد، چرا که همبستگی پرولتاریایی، بدیلی عینی در برابر سرمایه‌داری ارائه می‌دهد. تبلیغ (پروپاگاندا) و تهییج (آژیتاسیون) مانعه‌الجمع نیستند؛ بلکه بسته به موازنه قوای طبقاتی، مکمل یکدیگرند. تبلیغ، اقلیتی از طبقه را هدف قرار می‌دهد، در حالی که تهییج شامل کار و اقدامِ یک اقلیت در میان کل پرولتاریاست.

۵. آگاهی پرولتاریایی، آگاهیِ در مبارزه و برخاسته از آن است

آگاهی صرفاً آن چیزی نیست که مردم در قالب کلمات اعلام می‌کنند؛ و نه یک ذات پنهان و دست‌نخورده از توهمات است. آگاهی دارای تاثیر تعیین‌کننده و اثربخشیِ عملیِ به‌سزایی است. آگاهی در رابطه با «بودن» (هستی) رشد می‌کند و بودن، امری اجتماعی است. به این معنا، «هستیِ آگاهانه»[1] یک درون‌گرایی شخصی و خصوصی نیست، بلکه زندگی اجتماعی است که در بستر تعارض و مبارزه، نسبت به خود بازاندیش (رفلکسیک) می‌شود.

آگاهی پرولتاریایی نه به صورت کاملاً شکل‌گرفته از درون تئوری نازل می‌شود و نه به طور کامل از اولین گلایه و شکایت سر بر می‌آورد؛ بلکه در مبارزه و از دل آن تکامل می‌یابد.

این آگاهی اغلب فراتر از زبان انقلابی آغاز می‌شود: به صورت بی‌اعتمادی، تلخ‌کامی، امتناع، سرخوردگی، همبستگی دفاعی، خشم از تحقیر، مقاومت در برابر بدتر شدن شرایط، درک این حقیقت که نهادهای رسمی از ما حمایت نمی‌کنند، و اولین ارتباطات بر سر آسیب‌های مشترک. این‌ها هنوز کمونیسم نیستند، اما با این حال مهم هستند؛ این‌ها آغازگاه‌هایی متناقض‌اند.

بی‌اعتمادی ممکن است شکافی را در بدنه نهادهای حاکم ایجاد کند، اما همین بی‌اعتمادی می‌تواند به انفعال، نیهیلیسم (پوچ‌گرایی)، فانتزی‌های توطئه‌آمیز، سرخوردگی شهروندی یا عقب‌نشینی محافظه‌کارانه دامن بزند. کاهش باور به سیستم، به طور خودکار شفافیت طبقاتی ایجاد نمی‌کند؛ بلکه نشان می‌دهد که مکانیسم‌های قدیمی ادغام در سیستم در حال ضعیف شدن هستند. اینکه چه چیزی جایگزین آن‌ها شود، به مبارزه و شرایط مادی‌ای بستگی دارد که مبارزه در آن رقم می‌خورد. بنابراین، سیر تکاملی آگاهی نه خطی است و نه تضمین‌شده. آگاهی از طریق مقولات زیر پیش می‌رود:

  • تجربه مشترکِ مورد یورش قرار گرفتن.
  • ارتباط برقرار کردن فراتر از تفرقه‌ها و شکاف‌ها.
  • سنجشِ جمعیِ نیروها و توان خود.
  • حافظه تاریخی مبارزات پیشین.
  • سازماندهی عملی.
  • رویارویی با خیانتِ مکرر و استثمار منفعت‌طلبانه و بورژوایی توسط اتحادیه‌های کارگری، احزاب، شبه‌نظامیان یا واسطه‌های دولتی.
  • روشنگری و شفاف‌سازی نظری توسط اقلیت‌های ریشه‌دار در طبقه کارگر.
  • شناخت روزافزون این امر که دشمن، تنها این یا آن کارفرما نیست، بلکه سرمایه و دولتِ آن است.

بنابراین، آگاهی دارای سطوح، ریتم‌ها، عقب‌گردها و جهش‌هاست. کارگران ممکن است با اصطلاحات بورژوایی سخن بگویند، در حالی که به شیوه‌هایی عمل کنند که به طور ابژکتیو (عینی) نظم بورژوایی را در هم می‌شکند. دیگرانی نیز ممکن است عبارات رادیکال به زبان آورند، در حالی که به عنوان کارگزارانِ سازش و تطبیق با سیستم عمل کنند. مسئله تعیین‌کننده، رادیکالیسم کلامی نیست، بلکه جنبش واقعی مبارزه و میزانی است که این جنبش به سمت عمل طبقاتی مستقل و خودگردان تمایل پیدا می‌کند.

[1] توضیح مترجم: اشاره به جمله معروف مارکس در ایدئولوژی آلمانی: «آگاهی هرگز نمی‌تواند چیزی جز هستیِ آگاهانه باشد، و هستی انسان‌ها همان فرآیند واقعی زندگی آن‌هاست.»

این هم ترجمه دقیق، وفادار و روان بخش‌های ۶، ۷، ۸ و ۹ مندرج در یادداشت‌ها، با حفظ دقیق اصطلاحات نظری چپ شورایی:

۶. نظرات کارگران باید جدی گرفته شود، اما نباید به بت‌واره (فتیش) تبدیل گردد

آنچه کارگران می‌گویند، اهمیت دارد. این گفته‌ها نشان می‌دهند که وجودِ طبقاتی چگونه تجربه، نام‌گذاری، توجیه و عقلانی می‌شود، یا چطور در برابر آن مقاومت صورت می‌گیرد. این نظرات بازتاب‌دهنده ترس، سردرگمی، سرخوردگی، آرزو، توهمات و لحظات روشنگری هستند. گفته‌های کارگران ممکن است پیش از شکل‌گیری مفاهیم منسجم و پایدار، تغییرات را ثبت کنند؛ و اغلب هم‌زمان حاوی تسلیم و تمرد هستند.

اما نظرات کارگران شاخصی خطاناپذیر از حقیقتِ طبقاتی نیست. پرولتاریا در نظام سرمایه‌داری به ناچار کلامی متناقض تولید می‌کند، زیرا در شرایطی متناقض زندگی می‌کند. یکی انگاشتن کمونیسم با نظرات بی‌واسطه و فوریِ طبقه کارگر، «کارگرگرایی» (وورکریسم) است. از سوی دیگر، نادیده گرفتن و رد کردن کلام کارگران به دلیل متناقض بودن آن، «نخبه‌گرایی» (الیتیسم) است. یک موضع کمونیستی باید هر دو خطا را رد کند.

  • موضع کمونیستی باید به طبقه گوش فرا دهد، زیرا جنبش از هیچ کجای دیگری سر بر نمی‌آورد.
  • باید فرم‌های ایدئولوژیک طبقه را نقد کند، زیرا طبقه تحت سلطه قرار دارد.
  • باید تشخیص دهد که در نقاط عطفِ بزرگ، طبقه کارگر اغلب از طریق جنبش عملیِ خود بیشتر می‌آموزد تا از طریق نظرات قبلی‌اش.

اعتصابات توده‌ای، شورش‌ها، اشغال کارخانه‌ها، جنبش‌های شورایی، امتناع از جنگ و خیزش‌های خیابانی نه تنها نهادها، بلکه خودِ ادراک و حواس را دگرگون می‌سازند. در چنین لحظاتی، چیزهایی که پیش‌تر طبیعی و بدیهی پنداشته می‌شدند، زیر سؤال می‌روند؛ چیزهایی که پیش‌تر از آن‌ها هراس وجود داشت، ممکن و شدنی می‌شوند؛ گلایه‌های منزوی به پرسش‌هایی مشترک تبدیل می‌گردند؛ و رنج‌های خصوصی به کلام و گفتار عمومی راه می‌یابند. بنابراین، فعالیت کمونیستی در جنبش‌های توده‌ای پرولتاریا، به معنای ساختن و قالب کردنِ نظرات نیست، بلکه به معنای شفاف‌سازی تضادهایی است که از قبل در زندگی اجتماعی و مبارزه وجود دارند.

۷. رفتار روزمره با سلطه عادی و مستمر سازگار است، اما در دوران استثنایی ناکارآمد می‌شود

تحت شرایط عادی سرمایه‌داری، کارگران از طریق روال‌های معمول و متناسب با تکه‌تکه‌شدگی بقای خود را حفظ می‌کنند: حساب‌گری فردی، انقباض و مضیقه خانوادگی، بردباری خاموش، تعویض شغل، مهاجرت، گریزهای کوچک، شبکه‌های غیررسمی، توسل به راه‌های قانونی، واگذاری امور به نمایندگان اتحادیه‌ها، تنظیم میزان مصرف، شکایت‌های خصوصی، ابراز عقیده در فضای مجازی و توقف‌های دفاعی کوتاه در کار. این رفتارها صرفاً نشانه‌های عقب‌ماندگی نیستند، بلکه سازگاری با نظمی اجتماعی هستند که در آن، رویارویی علنی مخاطره‌آمیز، هزینه‌بر و اغلب منزوی است.

اما همان الگوهایی که بقا در دوران عادی را ممکن می‌سازند، در شرایط استثنایی ناکارآمد و ناکافی می‌شوند. در زمان جنگ، بحران‌های فراگیر، مارپیچ‌های تورمی، صنعتی‌زدایی، بیکاری گسترده، شوک‌های بدهی، تحریم‌ها، نظامی‌گری، فروپاشی بازار مسکن یا سرکوب ناگهانی دولتی، ابزارهای سنتیِ کنار آمدن با شرایط دیگر کفایت نمی‌کنند. در این هنگام، پایداری و تحمل خصوصی به مرز خود می‌رسد.

  • آنچه در درون خانه مدیریت می‌شد، به خیابان سرریز می‌کند.
  • آنچه به تنهایی صبوری می‌شد، به وضوح در برابر دیدگان عموم قرار می‌گیرد.
  • آنچه پراکنده بود، تحت فشار شروع به متراکم شدن در قالب رفتار توده‌ای می‌کند: تظاهرات، شورش‌ها، مجمع‌های عمومی، اعتصابات، اشغال فضاها، اعتراضات به وضعیت غذا، نافرمانی نظامی‌ها، دفاع محلی، امتناع از سربازگیری اجباری، نقض نظم قانونی و ارتباط برقرار کردن فراتر از بخش‌های مختلف اقتصادی.

این دگرگونی، اتوماتیک، مسالمت‌آمیز یا به لحاظ ایدئولوژیک ناب نیست؛ بلکه تعارض‌آمیز، ناهمگون و بازگشت‌پذیر است. با این حال، مرز و آستانه‌ای حیاتی را رقم می‌زند: گذار از سازگاری در چارچوب مجاری موجود به رفتار جمعی در عرصه عمومی. خیابان پدیده‌ای جادویی نیست، اما به لحاظ تاریخی تعیین‌کننده است؛ زیرا در آنجاست که پرولتاریای پاره‌پاره ممکن است شروع به دیدن خود به عنوان یک نیروی اجتماعی کند. این امر مستلزم فعالیت سازمانی و مبارزه در محیط کار و در بستر جامعه، بیرون از بنگاه‌های سرمایه‌داری (خواه خصوصی، تعاونی یا دولتی) است.

۸. فرد و جمع، گشتاورهای متناقضِ یک فرآیند طبقاتی واحد هستند

سمرمایه‌داری کارگر را از یک سو به عنوان فروشنده منفردِ نیروی کار تولید می‌کند و از سوی دیگر، او را به عنوان عضوی از یک طبقه که کارش به لحاظ اجتماعی ترکیب شده است، به وجود می‌آورد. بنابراین، سرمایه‌داری تضادی مداوم میان رفتار فردی و پتانسیل جمعی ایجاد می‌کند. کارگران با هم رقابت می‌کنند، دستمزدها را مقایسه می‌کنند، به دنبال ارتقا هستند، از موقعیت‌های کمیاب شغلی محافظت می‌کنند و ممکن است تحت فشار، در برابر یکدیگر بایستند. با این حال، همین کارگران به صورت جمعی کار می‌کنند، به سیستم‌های عظیم تعاونی وابسته‌اند و تنها از طریق تشکل و همبستگی می‌توانند به شکلی مؤثر از خود دفاع کنند. فردگرایی جامعه سرمایه‌داری، توهمی معلق در بالای سرِ زندگی مادی نیست؛ بلکه در ساختار فروش نیروی کار، شکل کالا و کانون خانواده به عنوان واحدی برای بقا تعبیه شده است.

اما جمع‌گرایی نیز یک اصلاح اخلاقی نیست که از خارج تحمیل شده باشد. این امر از وابستگی مادی متقابل در زندگی پرولتاریایی و از ناکافی بودن راه‌حل‌های فردی در مواجهه با یورش مشترک نشأت می‌گیرد. بنابراین، گذار از رفتار منزوی به رفتار جمعی، دگرگونی در روح و روان نیست؛ بلکه یک ترادیسی (دگرگونی) اجتماعی است که توسط مبارزه محقق می‌شود. طبقه کارگر فردیت را با یک اقدام جمعیِ عرضی و اتفاقی از بین نمی‌برد؛ بلکه تنها از طریق مبارزات جمعی متعدد است که فردیت انسانی می‌تواند رهایی خود را از آن شکل ناقص و مسخ‌شده‌ای که توسط رقابت، سلسله‌مراتب و ترس تحمیل شده است، آغاز کند.

۹. سرمایه‌داری میان پرولتاریا تمایز ایجاد می‌کند و دوره‌ای فشار بر آن را همه‌گیر می‌سازد

سرمایه‌داری پرولتاریا را بر اساس دستمزدها، شرایط حقوقی، رژیم‌های کاری، دسترسی به خدمات رفاهی (در صورت وجود)، حقوق بازنشستگی، سیستم‌های بهداشتی، بیمه‌های بیکاری، ترتیبات مسکن، مسیرهای آموزشی، بارهای جنسیتی، نژادانگاری، وضعیت مهاجرتی و جایگاه در زنجیره‌های تولید جهانی تقسیم می‌کند.

در عین حال، سرمایه‌داری به صورت دوره‌ای این گروه‌های مجزا را تحت فشارهای مشترک قرار می‌دهد.

این امر، تضاد دائمی خودِ سیستم است.

سرمایه متمایز می‌کند و تفرقه می‌اندازد، اما هم‌زمان همه‌گیر و جهانی نیز می‌سازد.

تورم، هزینه‌های مسکن، بدهی، بسیج نظامی، تحریم‌ها، صنعتی‌زدایی، کار بی‌ثبات و ناامن، کنترل مهاجرت، کاهش رفاه اجتماعی، اختلال در زنجیره‌های تامین، همه‌گیری‌ها و شوک‌های انرژی، مکانیسم‌هایی هستند که از طریق آن‌ها زندگی‌های پاره‌پاره می‌توانند به سمت یک تضاد و خصومت مشترک سوق داده شوند. این امر شکاف‌ها را نابود نمی‌کند، بلکه بستری ایجاد می‌کند که در آن شکاف‌ها می‌توانند به چالش کشیده شوند. از این رو، پرولتاریا صرفاً به این دلیل ضعیف نیست که ایدئولوژی بورژوایی را بازتاب می‌دهد؛ بلکه ضعیف است چون سرمایه واجد یک قدرت مادی و عمومیِ واقعی بر سر تا پای جامعه است: قدرتی بر تولید، قانون، آموزش، لجستیک، اعتبار، رسانه‌ها، پلیس، مرزها و جنگ. ضعف ایدئولوژیک از این فرمانبرداری و فرودستی مادی تفکیک‌ناپذیر است.

بنابراین، تئوری انقلابی باید دو توهم متقارن را رد کند:

  • اول، این توهم که بدتر شدن شرایط به تنهایی اتحاد انقلابی تولید می‌کند.
  • دوم، این توهم که بهبود شرایط در چارچوب سرمایه‌داری، استثمار را نفی کرده یا تضاد را خنثی می‌سازد.

سرمایه‌داری نشان داده است که در دوره‌هایی خاص و برای بخش‌هایی معین، قادر است دستمزدها و شرایط زندگی را بهبود بخشد، در حالی که هم‌زمان سود خود را افزایش داده و سلطه همه‌جانبه‌اش را عمق بخشیده است. اقدامات اجتماعی از نوع «دولت رفاه»، بیمه‌های اجتماعی، مقررات کار و سازش‌های مدیریت‌شده، ممکن است انباشت سرمایه را تثبیت کنند تا اینکه آن را تضعیف سازند.

در طول این دوره‌ها، سرمایه‌داری ممکن است منازعات و تضادهایی با ماهیت انقلابی ایجاد نکند، اما این به هیچ وجه به معنای آن نیست که بر تضادهای خود غلبه کرده است؛ سرمایه‌داری حتی در دوره‌های آرامش نسبی اجتماعی، به طور پنهان شرایطی را پرورش می‌دهد که بازتولید زندگی پرولتاریایی را به ورطه بحران می‌کشاند.

پرولتاریا در پاسخ به فشار بر دستمزدها، بحران اقتصادی، منازعات ژئوپلیتیک و جنگ امپریالیستی، به طور منظم دست به مبارزه دفاعی می‌زند.

با این حال، دفاع از مشاغل یک گروه خاص از کارگران، حمایت از قراردادی که توسط کارفرمایان یا دولت نقض شده است، یا ایستادگی برای گروهی از همکاران که با اقدامات انضباطی مواجه هستند، هم‌وزنِ یک دفاع عمومی علیه مصوبه فراگیر دستمزد یا علیه اقداماتی که میلیون‌ها کارگر را تحت تأثیر قرار می‌دهند، نیست.

این هم ترجمه دقیق، وفادار و روان بخش‌های ۱۰، ۱۱، ۱۲ و ۱۳ مندرج در یادداشت‌ها، با حفظ اصطلاحات ساختاری و نظری ماتریالیسم تاریخی و سنت چپ شورایی:

۱۰. پرولتاریایی‌شدن، لایه‌های خرده‌بورژوای جدید و بخش‌های میانی، پوپولیسم

حرکت پویای سرمایه‌داری امپریالیستی، دگرگونی‌ها و بازآرایی‌هایی را در درون طبقات و بخش‌های اجتماعی ایجاد می‌کند.

تکامل سرمایه‌داری جامعه‌ای ساده پدید نیاورده که تنها به یک اقلیت بورژوای رو به کاهش و یک توده پرولتاریای هر دم همگون‌تر تقسیم شده باشد. سرمایه‌داری قطعاً از طریق ورشکستگی بسیاری از دهقانان، پیشه‌وران و دیگر تولیدکنندگان مستقل و از طریق ادغام فرزندان آن‌ها در ارتش ذخیره کار، در تولید سرمایه‌دارانه یا در وضعیت بی‌ثباتِ مشاغل موقت و پاره‌وقت، دامنه پرولتاریا را گسترش داده است. اما در عین حال، لایه‌های وسیعی از خرده‌بورژوازی و بورژوازی میانی را حفظ کرده و شکل جدیدی به آن‌ها بخشیده است، و هم‌زمان لایه‌های حقوق‌بگیرِ جدیدی را به وجود آورده که میان سرمایه بزرگ و تولیدکنندگان مستقیم قرار گرفته‌اند.

سرمایه‌داری در کنار مالکان کوچکِ پیشین، بازرگانان، رانت‌خواران و بقایای دهقانان، بخش‌های شاغل در مدیریت شرکتی و دولتی را گسترش داده است؛ یعنی نقش‌هایی که شامل نظارت، آموزش، ارائه تخصص‌های فنی و حرفه‌ای، پژوهش، مدیریت فنی، وظایف رفاه اجتماعی، و حفظ و کنترلِ نیروی کار پرولتاریایی و خودِ کادرها و عناصر بورژوایی می‌شود. این لایه‌ها اغلب به دستمزد وابسته‌اند، ممکن است درآمدهای متوسطی داشته باشند و فاقد مالکیت بر ابزار تولید اصلی باشند، اما کارکرد اجتماعی آن‌ها با پرولتاریا یکسان نیست. جایگاه آن‌ها در بازتولید سرمایه‌دارانه، غالباً به توزیع، نظارت، تحقق یا تنظیم سیاسیِ «کارِ اضافی» (مازاد) گره خورده است تا به تولید مستقیم آن. این لایه‌ها معمولاً به دستمزد وابسته‌اند؛ آن‌ها ممکن است درآمدهای متوسط یا پایینی داشته باشند، با بی‌ثباتی و ناامنی مواجه باشند و مالکیت ابزار اصلی تولید را در اختیار نداشته باشند، اما کارکرد اجتماعی و اقتصادی آن‌ها با پرولتاریا یکی نیست. در مورد بوروکراسی دولتی نیز تعداد و تنوع کارکنان خدمات عمومی با وضعیت‌ها و شرایط حقوقیِ گوناگون رشد کرده است.

برای ماتریالیسم تاریخی، ضروری است که طبقات و بخش‌های آن‌ها را به تولید و استخراج «ارزش اضافی» (زمان کار کارگر که صرف شده اما دستمزدی بابت آن پرداخت نشده است) و به کلِ فرآیند گردش و بازتولید سرمایه‌داری متصل کرد. بنیادهایی که تمایزات طبقاتی و کارکردهای عملیاتیِ گوناگون در درون هر طبقه را تعیین می‌کنند، در همین‌جا نهفته‌اند. ارزش اضافی پایه‌ای است که سود صنعتی، بهره بانکی، سود تجاری، رانت زمین و مالیات‌های جمع‌آوری‌شده توسط دولت بر آن بنا می‌شوند.

پرولتاریا نیروی کار خود را با «سرمایه متغیر» مبادله می‌کند، و این امر بدون توجه به اینکه در کدام بخش کار کند یا سطح مهارتش چقدر بالا یا پایین باشد، رخ می‌دهد. با این حال، بخش حقوق‌بگیرِ خرده‌بورژوازی و بورژوازی میانی، نیروی خود را اساساً با ارزش اضافی‌ای مبادله می‌کند که سرمایه از پرولتاریا استخراج کرده و آن را میان کارکردهای سرمایه‌دارانه در خارج از حیطه تولید مستقیم توزیع می‌نماید. برخی از این کارکردهای جدید در معنای ابژکتیو (عینی) بخشی از تولید مستقیم یا کاملاً متعلق به آن هستند. برای نمونه، کار فنی مهندسان بخشی از تولید مستقیم است، در حالی که وظایف نظارتی به کارکردهای سرمایه‌دارانه تعلق دارد. بورژوازی تلاش می‌کند از طریق القائات ایدئولوژیک در طول آموزش فنیِ مهندسان، و با اعطای موقعیت اجتماعی و پرداخت‌های متفاوت، از ایجاد همبستگی میان آن‌ها و کارگران جلوگیری کند. بخشی از دستگاه دولت نیز در تولید مستقیم درگیر است، برای مثال در ساخت و نگهداری زیرساخت‌ها. بسیاری از کارکنان دولت که در آنجا کار می‌کنند، به طور عینی کارگر هستند و اغلب مانند کارگران عمل و فکر می‌کنند.

بنابراین، به طور کلی و با برخی استثناها، این‌ها یک طبقه جدید نیستند، بلکه بازآراییِ خرده‌بورژوازی و بورژوازی میانی هستند؛ بازآرایی‌ای که در آن، خودِ تکامل سرمایه‌داری رشد این بخش‌ها را با سرعتی فزاینده پیش برده و آن‌ها را به عنوان بورژوازی‌ای با وزن نسبی کمتر در مقایسه با سرمایه بزرگ، در کنار کارآفرینان کوچک، بازرگانان، رانت‌خواران و پیشه‌وران سنتی قرار داده است. ماتریالیسم تاریخی باید این لایه‌ها را بر اساس نقش‌شان در تولید، گردش، مدیریت و قدرت دولتی متمایز کند و در عین حال بررسی نماید که آن‌ها چگونه منافع خود را در اندیشه و عمل درک و دنبال می‌کنند. رفتار سیاسی آن‌ها را نمی‌توان به طور مکانیکی و صرفاً از روی سطح درآمد، تحصیلات یا وضعیت حقوقی‌شان استنتاج کرد.

در دوره‌های رونق، بخش‌هایی از پرولتاریا ممکن است به درون این بخش‌های خرده‌بورژوازی صعود کنند، در حالی که در دوره‌های رکود، بحران، جنگ، یا افول منطقه‌ای و بخش‌های اقتصادی، توده‌های وسیعی ممکن است به سمت پایین، یعنی به سوی ناامنی و فروپاشی اجتماعی رانده شوند. از این رو، سرمایه‌داری یک نقشه طبقاتی ثابت تولید نمی‌کند، بلکه میدانی پویا از پرولتاریایی‌شدن، تحرک صعودیِ جزیی و افول مجدد را به وجود می‌آورد.

هنگامی که این توده‌های چندلایه به حرکت درمی‌آیند، اغلب در ابتدا تحت شعارهای پوپولیستی (عوام‌گرایانه) دست به عمل می‌زنند: شعارهایی چون «خلق»، «شهروندان»، «ملت» یا شعارهای نسلی. اگر پرولتاریا در درون این جنبش‌ها خود را به عنوان یک طبقه مستقل با مطالبات، روش‌ها و ارگان‌های مبارزاتی خودش تثبیت نکند، این جنبش به جای درهم‌شکستن توهمات بورژوایی، آن‌ها را تقویت خواهد کرد.

در زمان‌های تنش و رادیکالیزه‌شدنِ فزاینده، مجموعه‌ای از جلوه‌های مشخصِ جنبش خرده‌بورژوایی سر بر می‌آورد؛ جنبشی که خطر پرولتاریایی‌شدن را می‌بیند و به بازتولید صرفِ توهمات قدیمی و اهداف اصلاح‌طلبانه بسنده نمی‌کند، بلکه تا آنجا پیش می‌رود که مبارزه خیابانی، خشونت علیه دستگاه دولت یا شخصیت‌های بورژوای خصوصی، یا فرم‌های «بدیل» برای «سیاست‌ورزی»، «جامعه‌سازی» و غیره را ایده‌آل‌سازی و تمرین کند. مرزهای این نوع جنبش میان آرزوی پناه گرفتن در سایه سرمایه‌داری دولتی از یک سو و نیهیلیسم (پوچ‌گرایی) اجتماعی از سوی دیگر نوسان می‌کند؛ نوسانی که از پرورش چپ‌گراییِ طرفدار دولت تا ضدیت با پارلمانتاریسم را در بر می‌گیرد.

۱۱. بحران‌های شدید اقتصادی و جنگ امپریالیستی، گشتاورهای به هم پیوسته تاریخی از تضاد سرمایه‌داری هستند

جنگ را نباید به شکلی محدود و صرفاً به عنوان یک منازعه نظامی درک کرد. بحران‌های سرمایه‌داری نیز تنها وقفه‌های تجاری یا مالی نیستند. آن‌ها لحظاتی هستند که تضادهای انباشت، تجدید سازمانِ اجتماعیِ گسترده‌تری را تحت خشونت، اجبار، نابودی و رقابتِ تشدیدشده تحمیل می‌کنند.

بحران‌های اقتصادی طولانی‌تر و عمیق‌تر ممکن است زمینه‌ساز جنگ امپریالیستی باشند، همراه آن پدید آیند، آن را طولانی کنند یا در پی آن روانه شوند. در تمام این حالات، همان منطقِ واحد در شکل‌هایی تا حدی متفاوت ظاهر می‌شود:

  • نابودی یا کاهش ارزش سرمایه.
  • تجدید ساختار کار.
  • تمرکز قدرت دولتی.
  • تشدید استخراجِ ارزش اضافی از پرولتاریا.
  • تجدید سازمان سیستم‌های تامین و انرژی جهانی.
  • انتقال منابع مالی به سمت تسلیحات و بخش‌های استراتژیک.
  • فشار برای اتحاد و فداکاری ملی، و در نتیجه به نفع ائتلاف‌ها و اقدامات بلوک امپریالیستی، آن هم زمانی که سرمایه بزرگ این راه را برمی‌گزیند و جناح‌های بورژوای کوچک و میانی را با خود همراه می‌سازد.

بنابراین، جنگ امپریالیستی شکل متمرکز و مسلحانه رقابت سرمایه‌دارانه است، اما بحران اقتصادیِ طولانی‌مدت نیز می‌تواند از پیش، انضباطی جنگی را بر زندگی اجتماعی تحمیل کند.

برای پرولتاریا این بدان معناست که تجربه اجتماعیِ جنگ پیش از اعلام رسمی جنگ آغاز می‌شود و پس از آن نیز ادامه می‌یابد. ریاضت اقتصادی، بودجه‌های نظامی‌شده، تورم، کمبودهای استراتژیک، فرمان‌های اضطراری، کنترل پلیسیِ مهاجرت، نظارت تکنولوژیک و انضباط کار اجباری، همگی بخشی از همین بستر تاریخی واحد هستند.

۱۲. امپریالیسم، شرط جهانیِ مبارزه طبقاتی مدرن است

امپریالیسم سیاستِ ترجیحیِ یک دولتِ متجاوز در میان دیگر گزینه‌های صلح‌آمیز نیست. امپریالیسم آن فاز تاریخی از سرمایه‌داری است که در آن همه دولت‌ها، با هر ایدئولوژی‌ای، به انباشت در بازار جهانی و در نتیجه به رقابت بینادولتی، نظامی‌گری دائمی و مبارزه برای تقسیم مجدد جهان وابسته‌اند.

جنگ جهانی اول نشان‌دهنده ورود قطعی سرمایه‌داری به این فاز بود. از زمانی که مناطق تعیین‌کننده کره زمین فتح و تقسیم شدند و لشکرکشی‌ها و جنگ‌های استعماری متعدد به فرجام رسیدند، هر سرمایه بزرگی به طور فزاینده‌ای به درون منازعه بر سر بازارها، قلمروها، مسیرهای استراتژیک، جریان‌های نیروی کار، مواد خام و منابع انرژی رانده شد. اتحادها و بلوک‌ها نه به عنوان انتخاب‌های دیپلماتیکِ تصادفی، بلکه به عنوان جلوه‌های آن شرطِ ابژکتیو (عینی) شکل گرفتند.

از این رو، جنگ یک انحراف بیرونی از سرمایه‌داری نیست، بلکه یکی از اشکال متمرکز آن است.

هیچ جناح بورژوایی نمی‌تواند با استناد به ملت، دموکراسی، ضدامپریالیسم، تمدن، دین، امنیت یا توسعه از این منطق بگریزد.

هر نیروی بورژوایی به دنبال بهترین جایگاه برای سرمایه «خود» در درون این مبارزه جهانی است.

هر نیروی بورژوایی پرولتاریای «خود» را قربانی استثمار، تروما، آوارگی و مرگ می‌کند.

بنابراین، هر سیاستِ رادیکال، جدی و مؤثری در دوران امپریالیسم، الزاماً انترناسیونالیستی (بین‌المللی) است.

این یک ترجیح اخلاقی نیست؛ بلکه پیامد مادی جهانی است که در آن کار، ارزش مبادله، جنگ، لجستیک، تورم، تحریم‌ها، مهاجرت و نظامی‌گری به صورت بین‌المللی سازماندهی شده‌اند.

۱۳. انقلاب در روسیه به بحران بین‌المللی امپریالیسم تعلق دارد، نه به یک راه ملی برای پیشرفت

این هم ترجمه دقیق، وفادار و روان بخش‌های ۱۴ تا ۱۶ مندرج در یادداشت‌ها، با حفظ اصطلاحات نظری چپ شورایی و ماتریالیسم تاریخی:

انقلاب‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ را نمی‌توان اساساً در یک چارچوب ملی درک کرد. آن‌ها لحظاتی از بحران جهانی امپریالیسم بودند.

جنگ روس و ژاپن از پیش نشان‌دهنده تغییر شرایط جهانی بود: رقابت امپریالیستی دیگر در انحصار قدرت‌های غربی قدیمی نبود. شوک‌های ناشی از جنگ، تضادهای داخلی (از جمله وجود یک جمعیت عمدتاً روستایی) را شتاب بخشید. رویدادهای ۱۹۰۵ و فوریه ۱۹۱۷ تحت فشار ترکیبیِ جنگ، تضاد طبقاتی و بحران سرمایه‌داری، شکل‌های دولت تزاری را ابتدا تضعیف کردند و سپس در هم شکستند. در اکتبر ۱۹۱۷، پرولتاریا تلاش کرد تا با تبدیل جنگ [امپریالیستی] به مبارزه طبقاتی، پویایی امپریالیسم را در هم بشکند.

این تلاش به لحاظ تاریخی بسیار عظیم بود. اما سرنوشت آن را موازنه قوای طبقاتی در سطوح بین‌المللی و داخلی تعیین کرد. محتوای پرولتاریاییِ اکتبر نه در عقب‌ماندگی ملی روسیه نهفته بود و نه در تکمیل وظایف بورژوایی؛ بلکه در تلاش شوراهای کارگری برای برقراری قدرت طبقاتی در جهانی بود که بر اثر جنگ امپریالیستی به لرزه درآمده بود.

با این حال، انزوای انقلاب، شکست پرولتاریا در سطح بین‌المللی، ضعف‌های داخلی طبقه کارگر روسیه، واگذاری قدرت از شوراها به «سوونارکوم» (شورای کمیسرهای خلق)، و یکی انگاشتنِ نادرست مالکیت دولتی با سوسیالیسم، راه را برای انحطاط و سرمایه‌داری دولتی گشود.

از این رو، مخرب‌ترین عناصر ایدئولوژی سوسیال-دموکراتیک و ژاکوبینیسم خرده‌بورژوایی (در نسخه‌ای به سبک بلانکیستی، سکتارایستی و جانشین‌پندارانه)، اهمیت شگرفی در پراتیک و تئوری بلشویسم یافتند و بر آن مسلط شدند؛ امری که به تشدید و تقویت مفهوم «سوسیالیسم دولتیِ بوروکراتیک» از مسیری خشن‌تر از مسیر راست و مرکزِ سوسیال-دموکراتیک انجامید. اما چنین «سوسیالیسمی» از نوع اصیل نبود؛ یعنی از آن نوعی نبود که با برقراری جامعه‌ای بدون روابط سرمایه‌دارانه و در نتیجه بدون طبقات، بدون دولت و بدون واحدهای ارزش‌افزایی سرمایه‌دارانه (یعنی بنگاه‌ها و شرکت‌ها)، به ریشه‌کن کردن سرمایه‌داری منجر شود. برعکس، این سوسیالیسم جلوه‌ای از سرمایه‌داری دولتی بود که با ملی‌سازی‌ها و حفظ شرکت‌ها و کارِ دستمزدی همراه بود. این امر نشان‌دهنده کنترل بلشویسم توسط فرآیند در حال تکوین سرمایه‌داری بود و نقش آن را به عنوان یک ابزار سیاسی برای استثمار پرولتاریا توسط سرمایه و سلطه بر آن تعیین کرد؛ نقشی که از مرکزیت دولت به سمت فرم‌های تعاونی و بورژوای خصوصی چرخش نمود. بلشویسم با باقی ماندن در قدرت دولتی عقب‌نشینی نکرد، بلکه به طور فزاینده‌ای ایدئولوژی خود را به عنوان یک آلیبی (عذر و بهانه) افسون‌کننده توسعه داد تا اقدامات سرمایه‌دارانه‌اش را به عنوان ضدِ خودش جلوه دهد. «بورژوازی سرخ» خود را به عنوان پیشاهنگ پرولتاریا معرفی کرد، دستگاه سرکوب شدیدی را بر او حفظ نمود و انترناسیونال کمونیستی (کمینترن) را به ابزار اپورتونیستی و تاکتیکیِ فشار به نفع منافع دولت بورژواییِ مستقر در روسیه تبدیل کرد.

این درس، دو وجه دارد:

  • بدون گسترش بین‌المللی، انقلاب پرولتاریایی منزوی شده و شکست می‌خورد.
  • بدون خودگردانی (استقلال) داخلیِ پرولتاریا در برابر جانشین‌پنداریِ حزب-دولت، انقلاب پرولتاریایی به لحاظ سیاسی از درون تهی می‌شود.

انقلاب‌های ۱۹۱۷–۱۹۲۳، از جمله شکست‌های آن‌ها در آلمان و جاهای دیگر، باید بیش از هر چیز در معنای منفی‌شان مطالعه شوند: به عنوان تلاش‌های واقعی، مرزهای واقعی، خطاهای واقعی و هشدارهای واقعی.

فرقه‌ها (سکت‌ها) این مرزها و محدودیت‌ها را به عنوان دکترین حفظ می‌کنند؛ کمونیسم باید از آن‌ها فراتر رود.

۱۴. انقلاب پرولتاریایی انتقال کالاها به توده‌ها نیست، بلکه تصاحب اجتماعی و جمعی است

انقلاب پرولتاریایی به معنای تحویل دادن ثروت به توده‌ای از دریافت‌کنندگان خصوصی نیست. همچنین به معنای لغو ساده و انتزاعی مالکیت خصوصیِ قانونی نیز نیست. از چنین فرمول‌هایی بارها سوءاستفاده شده است.

انقلاب عبارت است از تصرف جمعیِ ابزار تولید، کالاها و خدماتی که کار توده‌های کارگر به لحاظ تاریخی تولید کرده و از آن‌ها جدا شده بودند، توسط خود آن‌ها و به نام جامعه.

این تصرف نمی‌تواند هیچ شکل مناسبی داشته باشد جز شوراهای کارگری و هماهنگی بین‌المللی آن‌ها.

پس از آن، مسئله تعیین‌کننده این می‌شود که پرولتاریا چگونه تولید و توزیع را فراتر از ارزش مبادله، آنارشی بازار و فرمان دولتی سازماندهی کند. توسعه فرم‌های مبتنی بر «زمان کار لازمِ اجتماعی» — آن‌گونه که توسط چپ کمونیست هلندی-آلمانی تدوین شد — توسط «گروه کمونیست‌های بین‌المللی» (GIC) تحت عنوان «اصول بنیادی تولید و توزیع کمونیستی» منتشر شد. GIC اثر مارکس یعنی نقد برنامه گوتا را با تجربیات برنامه‌ریزی در انقلاب‌های ۱۹۱۷-۱۹۲۳ غنی‌تر ساخت. به همین ترتیب، این متن نیز باید بهبود یافته و صیقل داده شود.

اقتصادِ مبتنی بر زمان کار، آن‌گونه که مارکس و GIC از آن دفاع می‌کردند، به معنای حفظ ارزش مبادله تحت نامی دیگر نیست؛ بلکه آغاز تنظیم اجتماعی و آگاهانه تولید بر اساس نیاز جمعی است، آن هم ضمن عبور از اقدامات انتقالی که سلطه ارزش مبادله را سرکوب کرده و مانع از بازسازی یک لایه حاکم بر کار می‌شود.

۱۵. اقلیت‌های انقلابی بخشی از طبقه هستند و وظایفی فراتر از تبلیغِ صرف دارند

اقلیت‌های انقلابی بر فراز طبقه نمی‌ایستند، اما در روحیات و حالات بی‌واسطه طبقه نیز حل نمی‌شوند. آن‌ها بخشی سازمان‌یافته از جنبش پرولتاریایی هستند که حافظه تاریخی، شفاف‌سازی نظری، نقد استراتژیک، تبلیغ (پروپاگاندا)، تهییج (آژیتاسیون) و مداخله عملی در آن‌ها متمرکز شده است.

وظیفه آن‌ها فرماندهی به طبقه، جانشین طبقه شدن، یا تحمیل یک خط‌مشیِ آماده و بی‌ارتباط با جنبش واقعی نیست.

وظیفه آن‌ها «بیان حقیقتِ موجود» و توضیح پتانسیل‌های فرآیند واقعی مبارزه است.

تنها به تبلیغ بسنده نمی‌کنند؛ آن‌ها فعالانه در مبارزات کارگری شرکت می‌جویند، گرایش‌های آن را روشن می‌سازند، افسون‌زدگی‌ها و اوهام را افشا می‌کنند، ماهیت دولتیِ سازمان‌های بورژوایی را عیان می‌سازند، گسترش مبارزه و فرم‌های خودگردان را تشویق می‌کنند و با هر راه میان‌بری که طبقه را تابع نیروهای بیرونی کند، می‌جنگند.

بنابراین، تمایز میان کارگران پیشرو و اقلیت‌های انقلابی، آن‌گاه که به عنوان یک جدایی مطلق قلمداد شود، نادرست است. پیشروترین کارگران دقیقاً به همان فرآیندی تعلق دارند که اقلیت‌های انقلابی از طریق آن خود را سازماندهی می‌کنند.

معیار ورود به سازمانِ اقلیت انقلابی، خاستگاه اجتماعی، مدرک تحصیلی یا اصالتِ کارگاهی نیست؛ بلکه معیار، درک شفاف از روند حرکت به سوی کمونیسم است.

۱۶. سازمان‌های مبارزه را باید به شکل تاریخی قضاوت کرد، نه دگماتیک

اتحادیه‌های کارگری (تردیونیون‌ها)، اتحادیه‌های صنعتی، کمیته‌ها، شوراها، مجمع‌ها و دیگر فرم‌ها را نمی‌توان تنها از طریق برچسب‌های ثابت درک کرد.

در نظام سرمایه‌داری، سازمان‌های دائمی که میانجی فروش نیروی کار هستند، تمایل شدیدی به ادغام در دولت و مدیریت کار دارند. این امر به طور گسترده در مورد تردیونیون‌ها (بر پایه حرفه) و همچنین به لحاظ تاریخی در مورد بسیاری از اتحادیه‌های صنعتی یا تشکل‌هایی که خود را کمیته‌های کارگری یا امثال آن می‌نامند، صدق می‌کند. ما همچنین شوراهایی را دیده‌ایم که به دنبال منافع و وظایف بورژوایی بوده‌اند و به عنوان مدیران استثمار طبقه کارگر عمل کرده‌اند.

مرز تاریخی برای سندیکالیسم (اتحادیه‌گرایی) — مانند تاکتیک‌های پارلمانی و جبهه‌ها با نیروهای بورژوای مترقی — با برآمدن امپریالیسم و قدرت نسبی بورژوازی در حدود سال ۱۹۰۰ مشخص می‌شود. مبارزه دستمزدی همواره دو خصلت را نشان داده است: یکی محدود بودن به سرمایه‌داری (جایی که رفرمیسم و بعدها اتحادیه‌های دولتی تلاش می‌کنند آن را در همان‌جا نگه دارند)، و دیگری امکان درهم‌شکستن این حصار تحت فشار ترکیبیِ وخامت شرایط معیشتی پرولتاریا و آگاهی رو به رشد نسبت به اینکه یک پاسخ توده‌ای و پرولتاریایی مفرط نیاز است. انقلابیون زمانی که گرایش‌های واقعی در این مسیر وجود دارد، از امکان دوم حمایت می‌کنند. آن‌ها همواره اتحادیه‌های تحت کنترل دولت را افشا می‌کنند، اما در مواجهه با اتحادیه‌های آلترناتیو یا غیرقانونی یا سازمان‌های اتحادیه‌ای‌شکل مانند «کمیته‌های کارگری»، «اتحادیه‌های بدنه/پایه» یا «کالکتیوها» (جمع‌ها) محتاط می‌مانند تا آن‌ها را بدون شواهد بیشتر مبنی بر اینکه ادغام‌شان در دولت «اجتناب‌ناپذیر» شده است، طرد نکنند. این بدان معنا نیست که اگر یک فرم سازمانی در دولت ادغام نشده باشد، برای توسعه ظرفیت مستقل طبقه کارگر معتبر و صالح می‌شود؛ ما می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها به عنوان پلتفرم‌هایی برای رهبری اتحادیه‌ها در رقابت با دیگر اتحادیه‌ها عمل می‌کنند که توسط گرایش‌های چپ‌گرایی خرده‌بورژوایی هدایت می‌شوند، یا صرفاً با وجود اینکه یک تلاش پرولتاریایی هستند، نمی‌توانند خود را به سطح مبارزه برای چنین استقلالی در برابر سرمایه برکشند. یک پاسخ توده‌ای پرولتاریایی، شرایط بهتری برای تحقق خود می‌یابد؛ آن‌گاه که وضعیت‌ها به شکلی رادیکال به پختگی برسند و به شرایطی ختم شوند که در آن تنها گزینه، پیشروی یا تسلیم شدن و تحمل عواقب وحشتناک آن باشد.

یک فرمول مطلق و دسته‌بندی‌شده کافی نیست. در شرایط سرکوب شدید، غیرقانونی بودن یا مبارزه دفاعیِ پاره‌پاره، هر فرم اتحادیه‌ای فوراً و به یک اندازه به عنوان ارگان مستقیم دولت عمل نمی‌کند. افزون بر این، طبقه کارگر در دوران‌های غیرانقلابی و پیشاانقلابی هنوز به فرم‌هایی از سازماندهی در مبارزات بر سر شرایط کار نیاز دارد.

تمایز تعیین‌کننده، تاریخی و عملی است:

  • میانجی‌گری دائمی در نظم سرمایه‌داری به سمت ادغام تمایل دارد. این ادغام توسط ایدئولوژی‌ها و بهانه‌های بورژوایی ترویج می‌شود. مکانیسم‌های قدرتمند افسون‌زدگی و توهم توده‌ای توسط دستگاه‌ها و شبکه‌های بورژوایی منتشر می‌شوند. این امر توسط دموکراسی سرمایه‌داری تسهیل می‌گردد؛ دموکراسی‌ای که به فرم‌های بورژوایی مالکیت و اجماع‌های اجتماعیِ فراتبقاتی که آن‌ها را تقویت و بازتولید می‌کنند، وفادار و محترم است.
  • سازمان‌های مبارزه مستقل که در جریان مبارزه علنی سر بر می‌آورند، به سمت مجمع‌های توده‌ای و نمایندگان انتخابی و قابل عزل تمایل دارند. این سازمان‌ها تحت کنترل مستقیم کارگران اعتصابی یا عصیان‌گر هستند. آن‌ها فراتر از بخش‌های اقتصادی گسترش می‌یابند و شبیه به «کمون» و شوراهای کارگریِ اصیل و رادیکالاً مبارز می‌شوند. پس از پایان مبارزه علنی، این فرم‌ها ناپدید می‌شوند یا خصلت‌شان تغییر می‌کند و به اتحادیه‌های کارگری یا به فرم‌هایی مستعد برای تبدیل شدن به سازمان‌های اقلیت انقلابی بدل می‌گردند.

بنابراین، کمونیست‌ها باید هم سازش رفرمیستی با نهادهای موجود را رد کنند و هم نابیناییِ ماکسیمالیستی (حداکثرخواهی) در قبال نیازهای واقعی مبارزه دفاعی و سازماندهی آن را.

راه به سوی قدرت شورایی و سازماندهیِ مبارزترین و آگاه‌ترین کارگران از آسمان نازل نمی‌شود؛ بلکه از طریق مبارزه علیه یورش‌های بورژوازی به شرایط معیشتی پرولتاریا تکامل می‌یابد.

این هم ترجمه بخش‌های ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰ و ۲۱ (بخش‌های پایانی بیانیه) با حفظ دقیق اصطلاحات ماتریالیسم تاریخی، لحن انتقادی و سنت کُنِش‌گری چپ شورایی:

۱۷. علیه خودپویی‌گرایی (اسپونتانییسم) و علیه روان‌شناسی‌گرایی

انقلاب پرولتاریایی همچون یک طوفان طبیعی، به عنوان خودپوییِ (خودانگیختگی) محض و تام سر بر نمی‌آورد. شکست‌ها را نیز نمی‌توان با ارجاعات مبهم به روان‌شناسی، غریزه توده‌ای، تکانه‌های ناخودآگاه یا ناتوانی عاطفی و روانی توده‌ها توضیح داد.

چنین مفاهیمی بورژوایی هستند. آن‌ها فرآیند تکامل تاریخیِ آگاهی طبقاتی را پاک می‌کنند و مسئولیت‌های اقلیت‌های انقلابی را پنهان می‌سازند.

مبارزه طبقاتی یک فرآیند طبیعیِ فاقد آگاهی نیست؛ بلکه فرآیندی تاریخی است که در آن آگاهی تحت فشار شرایط و از طریق سازماندهی، تعارض، حافظه تاریخی، بحث و مداخله به صورتی ناهمگون رشد می‌کند.

  • خودپو و خودانگیخته خواندنِ هر جنبش شورشی، اغلب ملازم با نابینایی در قبال کار و تلاشِ پیشینی است که در قالب بحث‌های میان کارگران، و تهییج و روشنگری توسط سازمان‌های اقلیت صورت گرفته است.
  • توضیح روان‌شناختیِ هر شکست، اغلب دستاویزی برای توجیه سردرگمی سیاسی و خطاهای استراتژیک است.

کمونیسم جنبش واقعیِ مبارزه و آگاهی است.

تکامل آن متناقض است، اما رازآلود نیست.

۱۸. جنگ امپریالیستی کنونی، همان مسئله طبقاتی را در سطح تاریخی و تکنولوژیک بالاتری بازتولید می‌کند

جنگ کنونی در خاورمیانه را باید در ظرف همان دوران امپریالیستی و در بستر گسترده‌تر برآمدن منازعات جهانی از سال ۲۰۲۲ به این سو (به‌ویژه جنگ اوکراین) تبیین کرد. این جنگ یک طغیان محلی ناشی از مذهب، خلق‌وخوی ملی یا حاکمان منفرد نیست؛ بلکه یکی از تئاترهای (جبهه‌های) یک فرآیند جهانی است که جنگ‌های اوکراین و نقاط دیگر، تشدید رقابت میان ایالات متحده و چین، رژیم‌های تحریمی، گلوگاه‌های دریایی، کریدورهای انرژی، منازعات نیابتی و نظامی‌شدن لجستیک را در بر می‌گیرد.

ابزارها تغییر کرده‌اند: زیرساخت‌های دیجیتال، پهپادها، عملیات‌های سایبری، موشک‌ها، نظارت‌های دریایی، سیستم‌های تحریمی، شبکه‌های نیابتی و حملات به تاسیسات انرژی. اما رابطه زیربنایی تغییر نکرده است: سرمایه‌های رقیب به دنبال مزیت استراتژیک هستند و دولت‌ها کارگران را قربانی می‌کنند.

بنابراین، پرولتاریا در ایران، اسرائیل، لبنان، عراق، یمن، کشورهای حوزه خلیج فارس، اروپا، ایالات متحده، چین، هند، روسیه و فراتر از آن، با یک فرآیند جهانیِ واحد روبروست.

هیچ پاسخ منطقه‌ای و محلیِ رضایت‌بخشی در خارج از این مسئله جهانی وجود ندارد.

۱۹. نه به هیچ‌کدام از اردوگاه‌ها، نه به امپریالیسم دموکراتیک، نه به افسانه دولت ضدامپریالیست

تقویت موقت یک بلوک در برابر بلوک دیگر، امپریالیسم را به عنوان یک کل تضعیف نمی‌کند؛ بلکه قدرت را در درون امپریالیسم بازتوزیع می‌نماید.

ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به قیمت تضعیف ایران و شبکه منطقه‌ای آن، فضای استراتژیک به دست آورند؛ اما این امر هیچ رهایی و اِمپاتی به بار نمی‌آورد.

شعارهای دموکراسی، آزادی زنان، حمایت از اقلیت‌ها، نجات بشردوستانه، ضدتروریسم، ضدصهیونیسم، مقاومت ضدغربی، یا دفاع تمدنی، فرم‌های ایدئولوژیکی هستند که روی منافع استراتژیک سرپوش می‌گذارند.

  • کارگران باید این توهم را رد کنند که جنگی که توسط یک امپریالیسم خارجی پیش برده می‌شود، آنان را آزاد خواهد کرد.
  • کارگران باید به همان اندازه این توهم را رد کنند که دولت سرکوبگر «خودشان»، شرّ کمتری است که ارزش دفاع دارد چون دشمن بدتر است.

هیچ اردوگاه بورژوایی راه‌حلی برای استثمار و سلطه سرمایه ارائه نمی‌دهد، بلکه خود یکی از اشکال آن است: نه اردوگاه لیبرال-امپریالیست، نه اردوگاه تئوکراتیک (دین‌سالار) یا ناسیونالیست، و نه آن اردوگاهی که به نام ضدامپریالیسم سخن می‌گوید در حالی که کارِ دستمزدی، اجبار دولتی، نظامی‌گری و سیاستِ بلوک‌بندی را بازتولید می‌کند.

پرولتاریا نمی‌تواند از میان سناریوهای امپریالیستی دست به انتخاب بزند، مگر آنکه بهای این انتخاب را با خون، جان و کار تشدیدشده خود بپردازد.

۲۰. جنگ انرژی، تحریم‌ها و بحران به عنوان فشار طبقاتی به زندگی روزمره بازمی‌گردند

محاصره و انسداد مسیرهای استراتژیک مانند تنگه هرمز مستقیماً نشان می‌دهد که امپریالیسم برای زیست روزمره چه معنایی دارد. جنگ انرژی پدیده‌ای بیرونی نسبت به طبقه کارگر نیست؛ بلکه در قالب تورم، کمبودها، فشار بر دستمزدها، بدهی، بیکاری، کاهش خدمات عمومی، اقدامات اضطراری، افزایش ساعات کار، قراردادهای بی‌ثبات و ناامن، و تشدید انضباط کار به خانه برمی‌گردد.

وابستگی اروپا، آسیب‌پذیری چین، اهرم نیروی دریایی ایالات متحده، شکنندگی خلیج فارس، زنجیره‌های تحریم و ناامنی دریایی، صرفاً فاکت‌های ژئوپلیتیک نیستند؛ آن‌ها مکانیسم‌هایی هستند که از طریق‌شان منازعه امپریالیستیِ جهانی به درون آشپزخانه‌ها، کارخانه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها، شبکه‌های حمل‌ونقل و اجاره‌خانه‌ها رسوخ می‌کند.

به این ترتیب، جنگ و بحران فشار را همه‌گیر و جهانی می‌سازند، حتی در شرایطی که پرولتاریا پاره‌پاره و متفرق باقی مانده است.

این همان بستر متناقضی است که در آن، مبارزه مستقل هم دشوارتر و هم ضروری‌تر می‌شود.

۲۱. پرولتاریا باید مبارزه دفاعی را به سازماندهی طبقاتیِ مستقل (خودگردان) تبدیل کند

مبارزه در ابتدا خصلتی دفاعی دارد:

علیه کاهش دستمزدها. علیه تورم. علیه هزینه‌های مسکن. علیه اخراج‌ها. علیه بدهی. علیه نظامی‌سازی کار. علیه سربازگیری اجباری. علیه شکاف‌های نژادی و فرقه‌ای. علیه سرکوب. علیه انتقال ثروت اجتماعی به تسلیحات و جنگ.

اما اگر این مبارزات، منزوی، صنفی، محلی، انتخاباتی، ناسیونالیستی، یا محصور در چارچوب مدیریت احزاب و اتحادیه‌های بورژوایی باقی بمانند، شکست خورده یا بلعیده می‌شوند.

بنابراین، هر مبارزه‌ای باید تلاش کند تا با مبارزات دیگر پیوند بخورد و به صورت مستقل و خودگردان به کل پرولتاریا گسترش یابد.

  • گسترش فراتر از بخش‌های اقتصادی. گسترش فراتر از وضعیت‌های حقوقی. گسترش فراتر از شهروندان و مهاجران. گسترش فراتر از شاغلان و بیکاران. گسترش فراتر از کار خصوصی و دولتی. گسترش فراتر از مناطق و ملت‌ها.

این گسترش نیازمند فرم‌هایی از سازماندهی متناسب با آن است: مجمع‌های عمومی، کمیته‌های اعتصاب، نمایندگان قابل عزل، هماهنگی مستقیم، رویارویی علنی و پیوندهای بین‌المللی.

با این حال، اگر موانع ایدئولوژیک به چالش کشیده نشوند، سازماندهی به تنهایی ناکافی است.

ناسیونالیسم، توهمات دموکراتیک، ایمان به نجات نظامی، دلبستگی به کالاها، رقابت بین بخش‌های مختلف کارگران، فرماندهی پدرسالارانه، تقسیمات قومی، قانونی‌گرایی (لوگالیسم)، و واگذاری امور به رهبران، همگی انگیزه عمل مستقل را تضعیف می‌کنند.

از این رو، نیاز ما دو وجه دارد:

۱. مبارزه مستقل و فرم‌های مستقل.

۲. مبارزه مداوم علیه ایدئولوژی‌هایی که استقلالِ جنبش پرولتاریایی در برابر سرمایه را فلج می‌کنند.

این هم ترجمه بخش‌های ۲۲ و ۲۳ (بخش‌های پایانی بیانیه)، بیانیه نهایی و یادداشت ذیل آن با حفظ دقیق اصطلاحات ماتریالیسم تاریخی و سنت چپ شورایی:

۲۲. انگیزه عمل نه تنها با سرکوب، بلکه با ایدئولوژی رسوب‌کرده در زندگی روزمره سد می‌شود

کارگران صرفاً به این دلیل از عمل باز نمی‌مانند که کتک می‌خورند، تحت نظرند یا به لحاظ اقتصادی در مضیقه‌اند — اگرچه همه این‌ها واقعیت دارد. آن‌ها همچنین به این دلیل از عمل باز می‌مانند که جامعه سرمایه‌داری، تسلیم را امری طبیعی، قدرت جمعی را غیرواقع‌بینانه و راه‌حل‌های بورژوایی را اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌دهد.

مردم منتظر انتخابات، مذاکرات، رهبران، پیروزی‌های ملی، حمایت‌های نظامی، احکام دادگاه‌ها، درخواست‌های اخلاقی یا رنج دیگران می‌مانند تا چیزی را حل کنند که تنها عمل جمعی خودشان می‌تواند با آن روبرو شود.

از این رو، روشنگری کمونیستی امری مبرم و فوری است. نه به عنوان موعظه، و نه به عنوان آزمون ورودی و آکادمیک در مارکسیسم؛ بلکه به عنوان نقدی عملی که از خودِ جنبش تفکیک‌ناپذیر است.

مسئله، کمک به تبدیلِ رنجِ لال و بی‌صدا به خصومت علنی، تبدیل شکایت‌های پراکنده به اتهام جمعی، و تبدیل مقاومت دفاعی به گسترش آگاهانه مبارزه است.

۲۳. افق ایجابی: قدرت جهانی شوراهای کارگری و تجدید سازمان کمونیستی زندگی

پرولتاریا فاقد هرگونه قلمرو ملی برای دفاع، فاقد ناوگان جنگی، فاقد بانک مرکزی و فاقد سرنوشت میهن‌پرستانه است. قدرت او در جایگاهی نهفته است که در تولید، حمل‌ونقل، لجستیک، سیستم‌های انرژی، ارتباطات و بازتولید اجتماعی اشغال کرده و در ظرفیتش برای متوقف کردن آن‌ها، و همچنین در تعداد و کمیتِ نفوسش.

اما برای اینکه این پتانسیل به قدرتی واقعی علیه سرمایه تبدیل شود، به عمل هماهنگ و همچنین شفافیت در قبال ابزارها و اهداف مبارزه نیاز است. عمل مستقل (خودگردان) به معنای پراکندگی نیروها که در آن هر کس ساز خود را بزند نیست؛ و همچنین به معنای دیکتاتوری از بالا (بلانکیسم، لنینیسم) نیز نمی‌باشد. استقلال طبقاتی یعنی ادغام همه تلاش‌ها در یک طرح کلی و واحد که انرژی پرولتاریا را علیه سرمایه هدایت می‌کند. این تمرکزگرایی، اشاعه و گسترش جهانی پرولتاریا را به شیوه‌ای هماهنگ و تحت کنترل خودِ شرکت‌کنندگان ممکن می‌سازد. این تمرکزگراییِ تلاش‌های پرولتاریایی، هرگونه ساختار مجزا را که قدرت را برای یک اقلیت غصب کند و برای اهداف خاص خود (که با اهداف جنبش انقلابی عمومی بیگانه است) بجنگد، نفی و طرد می‌کند. به این ترتیب، تمرکز ظرفیت‌های عمومی و مشترک، تمرکز نیروها، گروه‌بندی ابتکارات خاص، و اشاعه انگیزه‌های مستقل در شرایط گوناگون، به شکلی شایسته و به لحاظ عملی و دیالکتیکی با یکدیگر پیوند می‌خورند؛ یعنی با یکدیگر در ارتباط متقابل قرار گرفته و به طور پویا بر یکدیگر اثر می‌گذارند.

برای این منظور، حیاتی است که بخش‌های پیشروتر و رادیکال‌تر طبقه کارگر به دنبال پیشبرد و رادیکالیزه کردن بخش‌های عقب‌مانده‌تر و سازش‌کارتر و همچنین بخش‌های میانی باشند. چنین رادیکالیزاسیونی، مانورهای اپورتونیستی (فرصت‌طلبانه) را نفی می‌کند. رادیکالیزه‌شدن تنها زمانی می‌تواند متقاعدکننده باشد که ضرورت و امکان‌های رویارویی با سرمایه و عواقب تن دادن به سازش را نشان دهد.

به همین دلیل، ادغام سازمانیِ کارگران رادیکال‌تر، آگاه‌تر و مبارزتر در یک حزب سیاسیِ اقلیت، اهمیت شگرفی دارد. چنین حزبی می‌تواند به عنوان کاتالیزوری برای بسیج توده‌ها، جهت‌دهی تاریخیِ انقلابی و مبارزه رادیکال کمونیستی عمل کند، و مناسب‌ترین فرم‌ها و محتواها را پرورش دهد تا رهایی پرولتاریا به دست خودِ او محقق شود. یک حزب انقلابی مبرّا از خودپسندی فرقه‌ای (سکتاریسم) و تلاش‌های بلشویک‌مابانه برای جانشین کردن اقدامات اقلیت به جای فعالیت توده‌ها (جانشین‌پنداری/سوبستیتوتیونیسم) است. جانشین‌پنداری، فعالیت‌های فاجعه‌بار و پیامدهای سرمایه‌دارانه‌ بلشویسم در قدرت را از اکتبر ۱۹۱۷ به این سو بازتولید خواهد کرد. بنابراین، حزب باید درس‌های انتقادیِ مربوط به جنبه‌های عمومی و خاص مبارزات گوناگون پرولتاریا را تدوین و منتشر کند. چنین ارزیابی عینی و سنجیده‌ای، بستری مناسب برای مبارزات بیشتر و باکیفیت‌تر خواهد بود. سرمایه می‌کوشد تا یا به پراکندگی انرژی‌های مبارزه پرولتاریایی دامن بزند و یا حتی آن‌ها را در درون ساختارها و جنبش‌های بورژوایی ادغام کند. پرولتاریا باید در برابر این ظرفیتِ سرمایه‌داری، ظرفیت‌های سازمان‌یافته و آگاهانه خود را قرار دهد؛ با این دانش که نباید این ظرفیت‌ها را به هیچ نیروی بیگانه‌ای نسبت به نیازهای انقلابی‌اش، و حتی به سازمان‌های اقلیت انقلابی خودش واگذار کند.

هنگامی که پرولتاریا در زمینِ خود می‌جنگد، می‌تواند دیگر لایه‌های تحت ستم را نیز به دنبال خود بکشد: لایه‌های بی‌ثبات و ناامن (پره‌کاریا)، دهقانان فقیر، جمعیت‌های آواره، عناصر خرده‌بورژوای ورشکسته، و همه کسانی که توسط بحران و جنگ له شده‌اند. اما او تنها زمانی می‌تواند چنین کند که به عنوان یک طبقه، مستقل و خودگردان باقی بماند. جبهه‌های میان‌طبقاتی و چندطبقاتی، فرم‌های کرپوراتیسم (صنف‌گرایی) بورژوایی مانند فمینیسم، جنبش‌های اصلاح اکولوژیک (محیط‌زیستی) سرمایه‌داری، و جنبش‌های خشمگین «شهروندی» که تکراراً توسط خرده‌بورژوازی تولید می‌شوند، یا جذابیت چپ‌گرایی لومپنیستی و نظامی‌گرا، همگی نیروهایی در تضاد با جنبش مستقل پرولتاریا هستند. این جنبش‌های غیرپرولتاریایی نمی‌توانند علل ریشه‌ای ستم، انحطاط و فرودستی جامعه و محیط طبیعی ناشی از سرمایه‌داری را حل کنند. همین امر در مورد جنبش‌های آزادی‌بخش ملی نیز صدق می‌کند که همگی ثابت کرده‌اند در تضادها و رویارویی‌های درون-امپریالیستی مشارکت دارند.

مشکلات زیربنایی که بستر وجودی این جنبش‌های بورژوایی را شکل می‌دهند، باید توسط پرولتاریا مورد تامل قرار گیرند تا راه‌حل انقلابیِ خودِ او برای آن‌ها ارائه شود. این امر تنها بدون هیچ‌گونه تبعیت یا امتیازدهی به این جنبش‌ها ممکن است؛ جنبش‌هایی که به عنوان مهمیزی برای تجدید سازمان و مدرن‌سازی سرمایه‌داری عمل می‌کنند. این جنبش‌های بورژوایی به عنوان یک تخته پرشِ متقاطع (اینترسکشنال) برای ریشه‌کن کردن مشکلات زیربنایی عمل نمی‌کنند، بلکه به عنوان میدان نبردی هستند که در آن اختلافات درون‌بورژوایی، آرزوهای شرکتی و اصلاح‌طلبانه، و جدال بر سر بودجه‌های دولتی بازی می‌شود.

کمونیسم، کامل کردن و بهبود زندگی روزمره زیر سایه سرمایه نیست؛ بلکه دگرگونی انقلابی زندگی روزمره از طریق خود‌رهاییِ پرولتاریاست.

توزیع عادلانه‌تر در درون سرمایه‌داری، یا دولتی دموکراتیک‌تر، یا استقلال ملی، یا صلح میان سرمایه‌های رقیب، اهداف نهایی پرولتاریا نیستند و اهداف میانی یا تاکتیکی او نیز به شمار نمی‌روند.

هدف، نابودی تمامی دولت‌ها، انحلال ارتش‌های دائمی و دستگاه‌های سرکوب، سلب مالکیت از سرمایه، و انتقال قدرت به شوراهای کارگریِ هماهنگ‌شده در سطح بین‌المللی است.

در برابر حملات مستمر و دولت‌محور به پرولتاریا و شوراهای آن، قیام مسلحانه و عمومیِ پرولتاریا خود را به عنوان بهترین دفاع مطرح می‌کند؛ امری که ابتدا به ناچار به منطقه‌ای از جهان محدود است و سپس در مقیاسی جهانی رخ می‌دهد. شوراهای کارگری پیروزمند، در طول یک دوره انتقالی، دیکتاتوری طبقاتی را علیه روابط سرمایه‌دارانه و ساختارها، نیروها و منافع بورژوایی اعمال خواهند کرد. شوراهای کارگری انقلابی، قدرت پرولتاریا هستند؛ قدرتی که برای دستیابی به الغای خودِ پرولتاریا از طریق پایان دادن به طبقات و روابط آن‌ها تلاش می‌کند؛ تلاشی که با لغو کارِ دستمزدی آغاز می‌شود و مدیریت سرمایه‌دارانه بر تولید و توزیع را با برنامه‌ریزی و مصرف بر اساس حساب‌رسی زمان کار جایگزین می‌سازد. برای جلوگیری از تلاش‌ها جهت بازسازی قدرت بورژوازی، ساختار انقلابی شوراهای کارگری (که از نوع کمون است) واجد خصلت‌های نیمه‌دولتی است؛ خصلت‌هایی که با ناپدید شدن طبقات، مضمحل شده و از میان می‌روند (دولت زوال می‌یابد).

گذار به فراتر از جامعه کالایی چنین است: تولید بر اساس نیازهای اجتماعی؛ لغو سلطه ارزش مبادله؛ تنظیم آگاهانه کار و توزیع؛ امحا و گذر از تقسیم کار در اشکال مؤثری که تحت سرمایه‌داری دارد (یدکی-فکری، روستا-شهر، کار خانگی-اجتماعی)؛ سرکوب طبقات؛ انحلال تفکیک میان امر عمومی و امر خصوصی؛ پایان یافتن خانواده به عنوان واحد اقتصادیِ بقای اجباری؛ پایان یافتن ملت‌ها به عنوان ظرف‌های سیاسی و خصمانه برای محصور کردن نیروی کار؛ و پایان جنگ امپریالیستی.

بیانیه پایانی

پرولتاریا صرفاً به واسطه فقر و فلاکت، انقلابی نمی‌شود.

او صرفاً به واسطه دکترین و تئوری نیز انقلابی نمی‌شود.

او از طریق تکامل متناقضِ مبارزه علیه کل نظم اجتماعی‌ای انقلابی می‌شود که او را استثمار می‌کند، متفرق می‌سازد، منضبط می‌کند، به فقر می‌کشاند، بسیج می‌کند، فریب می‌دهد و به کشتن می‌دهد. جنگ‌های کنونی که همگی زمینه‌ساز یک رویارویی درون-امپریالیستی بزرگتر میان ایالات متحده (به عنوان قدرت رو به افول) و چین (به عنوان قدرت رو به صعود) هستند، و بحران‌های اقتصادی ناشی از این جنگ‌ها، توسط پرولتاریای جهانی با عرق جبین، خون و جانش پرداخت می‌شود. ضرورت مبارزات دفاعی در برابر این یورش های بورژوایی در همه‌جا احساس می‌شود، هرچند به درجات متفاوت؛ و این بستگی به فشاری دارد که بورژوازی‌های محلی ناچارند یا دست خود را باز می‌بینند که بر پرولتاریای «خود» تحمیل کنند.

علیه تمامی اردوگاه‌های بورژوایی. علیه تمامی اسطوره‌های نجات ملی. علیه ارزش مبادله، کارِ دستمزدی، قدرت دولتی و جنگ امپریالیستی. علیه جامعه‌ای سازمان‌یافته بر پایه طبقات اجتماعی مجزا، و در راستای یک جامعه انسانیِ اصیل.

برای گسترش مبارزات دفاعی. برای سازماندهی مستقل. برای آگاهی طبقاتیِ صیقل‌خورده در مبارزه. برای شوراهای کارگری و قدرت بین‌المللی پرولتاریا. برای دگرگونی کمونیستی زندگی.

۲۴ آوریل ۲۰۲۶ (۲۴-۴-۲۰۲۶) | آنیبال (Aníbal)، م.س. (.MS)، س.س. (.SS)، فردو کوروو (Fredo Corvo)

[1] در زبان آلمانی: Bewusst-sein (به معنای هستیِ آگاهانه).

اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک

اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک

پیشگفتار

در سرمقاله‌ای در نیویورک تایمز، در مورد روند برگزاری کنوانسیون انجمن اقتصادی آمریکا در سال ۱۹۷۷، از این واقعیت ابراز تاسف شد که «به نظر می‌رسد اقتصاددانان امروزی صرفاً در حال تفنن در تاریخ فکری هستند. آنها ممکن است به خاطر تلاش‌هایشان در پیش‌بینی و تحلیل‌هایشان از مقررات دولتی یا نرخ ارز شناور، از سوی کسب و کار پاداش فراوانی دریافت کنند. اما حملات به بزرگترین مشکل زمان ما، یعنی دستیابی به رشد بدون تورم فزاینده، کجا هستند؟… – اکثر اقتصاددانان هنگام ورود، دانشمندانی ناامید بودند. با وجود نوشیدنی‌ها و گپ و گفت‌ها، سه روز بعد که آنجا را ترک کردند، هیچ تغییری نکرده بودند.»

اقتصاددانان دقیقاً به این دلیل در وضعیت اسفناک و اسفناک قرار دارند که به رشته خود به عنوان یک علم نگاه می‌کنند، در حالی که در واقع چیزی بیش از یک توجیه پیچیده برای وضع موجود اجتماعی و اقتصادی نیست. آنها آشکارا ماهیت واقعی حرفه خود را درک نمی‌کنند و بنابراین از اختلاف فزاینده بین نظریه‌های خود و واقعیت عمیقاً آشفته هستند. از آنجا که «وضعیت اقتصادی» برای مدت طولانی به نفع آنها بوده است، ممکن است واقعاً تصور کرده باشند که ریاضی‌سازی اقتصاد، مشغله‌های ذهنی آنها با قیمت و روابط بازار را به یک علم اثباتی تبدیل کرده است. همانطور که توماس بالوگ در مقاله‌ای که در سال ۱۹۷۵ در کالج دانشگاهی لندن ارائه شد، اظهار داشت: «به تعداد مجهولات، معادلات وجود داشت و ادعا می‌شد که این معادلات می‌توانند واقعیت را به تصویر بکشند و امکان ارائه توصیه‌های عینی و مثبت به رهبران سیاسی را فراهم کنند. نابرابری کاهش می‌یابد و افراد در برابر سختی‌های استثنایی محافظت می‌شوند. علاوه بر این، اقتصاد، تزهای قابل آزمایش تولید می‌کند و امکان تولید «منوهای سیاستی» را فراهم می‌کند که مبنای محکمی برای تصمیم‌گیری علمی و «مبادله‌های» کمی‌شده، یعنی به زبان ساده، «انتخاب‌ها» را در اختیار ما قرار می‌دهد. تابع مصرف، شتاب‌دهنده، «قانون» اوکان در مورد رابطه درآمد با اشتغال، منحنی فیلیپس که دستمزدها را به بیکاری مرتبط می‌کند، برنامه‌ریزی خطی و غیره، اکنون همگی بی‌معنی بودن خود را نشان داده‌اند – بالاخره اقتصاددان را به سطح فیزیکدان ارتقا داده‌اند. چقدر از این حرف‌ها گذشته به نظر می‌رسد.

اقتصاد دیگر به عنوان یک علم دقیق دیده نمی‌شود. به عنوان یک علم «غیردقیق»، قدرت پیش‌بینی آن بسیار مورد تردید است، بنابراین «تلاش‌های پیش‌بینی» که قرار بود وجود آن را توجیه کنند، بی‌اعتبار می‌شود. پیش‌بینی‌ها «بیانیه‌های احتمالی» هستند که پیش‌بینی‌کننده را به هیچ چیز متعهد نمی‌کنند. حدس او به خوبی هر حدس دیگری است، زیرا هیچ کس نمی‌داند تاس چگونه خواهد افتاد. اقتصاد به نقطه شروع خود – تسلیم شدن در برابر «دست نامرئی» آدام اسمیت – بازگشته است، بدون این توهم تسلی‌بخش از نتایج سودمند آن. با این حال، معضل اقتصاد هنوز به خود سیستم اقتصادی مربوط نمی‌شود، بلکه به ناقص بودن علم اقتصاد مربوط می‌شود که هنوز راه‌ها و ابزارهایی برای عملی کردن اقتصادِ به وضوح ناکارآمد پیدا نکرده است.

دغدغه‌ی فعلی و مستقیم‌تر علم اقتصاد، ترکیب رکود اقتصادی با تورم است که هم نظریه‌ی کینزی و هم سنتز نئوکینزی را که به عنوان نظریه‌ی استاندارد اقتصاد پذیرفته شده بود، نابود کرد. مجموعه مقالات زیر با رویکرد اقتصاد سیاسی انتقادی، به این جنبه از موضوع اختصاص دارد.

اگرچه این مقالات باید خود گویای همه چیز باشند، اما باید اشاره کرد که آنها برای مناسبت‌های مختلف نوشته شده‌اند و مخاطبان متفاوتی را مخاطب قرار می‌دهند. بنابراین، تکرار برخی از گزاره‌های اساسی که بدون آنها هر مورد به خودی خود کمتر قابل درک خواهد بود، اجتناب‌ناپذیر بود. اما این ضرورت می‌تواند به جای یک مزاحمت، یک مزیت باشد، زیرا ارتباطات متقابل بین دنیای پدیداری سرمایه‌داری و روابط تولید اجتماعی زیربنایی آن را نشان می‌دهد.

به استثنای یکی، تمام مقالات به مسائل اصلی امروز، یعنی نقش دولت یا حکومت، در امور اقتصادی با اشاره به اقتصادهای به اصطلاح مختلط و نظام‌های سرمایه‌داری دولتی مربوط می‌شوند. استثنا به رکود بزرگ ۱۹۲۹ و طرح نیو دیل می‌پردازد که آغازگر دوران مداخله گسترده دولت در اقتصاد ایالات متحده بود.

پی ام[پل ماتیک]

میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر

میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر

میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر درباره مخاصمه نظامی ایالات متحده-اسرائیل و ایران منتشر شد

 تاریخ : 1405/02/28

خبرگزاری هرانا – امروز، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش جدیدی را با نام “میان موشک و سرکوب” در ۲۴۰ صفحه و دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر کرد که به بررسی کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۸ آوریل ۲۰۲۶) می‌پردازد. این گزارش بر پایه ۱۷۷ منبع تأییدشده ــ شامل گزارش‌های منابع آزاد و شبکه میدانی مجموعه فعالان حقوق بشر در داخل کشور ــ ۶٬۳۲۴ رویداد منحصربه‌فرد شامل ۱۲٬۷۹۸ حمله مجزا را مستندسازی کرده است.

مجموعه فعالان تاکید کرد این گزارش با هدف ارائه روایت جامع از کل درگیری تهیه نشده است. یافته‌های آن صرفاً به رویدادهایی محدود می‌شود که در داده‌های این نهاد مستندسازی و راستی‌آزمایی شده‌اند.

روش‌شناسی

مجموعه فعالان حقوق بشر برای مستندسازی ابعاد تخریب‌ها و آسیب‌های مرتبط با غیرنظامیان، بر دو روند اصلی و موازی اتکا دارد.

نخست، مجموعه فعالان حقوق بشر به‌صورت نظام‌مند اطلاعات منابع باز را گردآوری می‌کند؛ اطلاعاتی که سپس با گزارش‌های معتبر خارجی تطبیق داده شده و از طریق شبکه تثبیت‌شده این مجموعه در داخل کشور مورد راستی‌آزمایی قرار می‌گیرد.

دوم، مجموعه فعالان حقوق بشر گزارش‌های مستقیمی را از شبکه خود دریافت می‌کند که به‌صورت مستقل از طریق تماس‌های تکمیلی یا تطبیق با منابع باز تأیید می‌شوند. در تمامی موارد، ثبت هر رویداد مستلزم تأیید دست‌کم دو منبع مستقل و وجود هماهنگی در جزئیات کلیدی، از جمله زمان، مکان و ماهیت حادثه است.

مجموعه فعالان حقوق بشر همچنین روایت‌های رسمی و آمارهای اعلام‌شده از سوی نهادهای حکومتی را به‌صورت جداگانه حفظ و آرشیو می‌کند؛ اطلاعاتی که در آمارهای تأییدشده تلفات لحاظ نشده‌اند.

داده‌های مربوط به رویدادها و آمار تلفات ارائه‌شده در این گزارش، صرفاً حداقل مستندشده را نشان می‌دهند و بازتاب‌دهنده تمامی ابعاد خسارات و آسیب‌ها نیستند.

یافته‌های کلیدی

مجموعه فعالان حقوق بشر در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۸ آوریل ۲۰۲۶)، ۶٬۳۲۴ رویداد منحصربه‌فرد شامل ۱۲٬۷۹۸ حمله مجزا را مستندسازی کرده است. در داده‌های این مجموعه، ۷۷ درصد رویدادها شامل آسیب به غیرنظامیان یا خسارت به اماکن غیرنظامی بوده‌اند. از میان رویدادهای تأییدشده توسط مجموعه فعالان حقوق بشر، استان تهران ۴۴٫۸۵ درصد کل رویدادهای مستندسازی‌شده را به خود اختصاص داده است. پس از آن استان‌های اصفهان (۱۰٫۵ درصد)، خوزستان (۶٫۷۴ درصد) و البرز (۶٫۲۳ درصد) قرار دارند؛ موضوعی که نشان می‌دهد برخی از پرجمعیت‌ترین استان‌های ایران به‌طور نامتناسبی در معرض حملات و آسیب‌های غیرنظامی قرار گرفته‌اند. مجموعه فعالان حقوق بشر دست‌کم ۳٬۶۳۶ مورد مرگ را مستند کرده است؛ شامل ۱٬۷۰۱ غیرنظامی، ۱٬۲۲۱ نیروی نظامی و ۷۱۴ فرد که هویت یا وضعیت آنان قابل شناسایی نبوده است. این ارقام باید به‌عنوان حداقل در نظر گرفته شوند. مجموعه فعالان حقوق بشر کشته شدن ۳۰۷ کودک و زخمی شدن ۲٬۲۱۳ کودک را در نتیجه حملات تأیید کرده است. این مجموعه حملاتی را مستندسازی کرده که مدارس، مراکز ورزشی، پارک‌ها و مناطق مسکونی محل حضور کودکان را هدف قرار داده یا تحت تأثیر قرار داده‌اند؛ بخش عمده این حملات در نخستین روز درگیری رخ داده است.

الگوهای نگران‌کننده شناسایی‌شده در گزارش

این گزارش چندین الگو را شناسایی می‌کند که نگرانی‌های جدی‌ای را از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه ایجاد می‌کنند؛ از جمله:

خطاها در راستی‌آزمایی اهداف استفاده از هوش مصنوعی با حداقل نظارت انسانی هشدارهای ناکافی و غیرقابل دسترس استفاده از تسلیحات انفجاری سنگین در مناطق پرجمعیت حملات تکراری یا «ضربه دوم» حملات گسترده علیه زیرساخت‌های غیرنظامی

اظهارات عمومی مقام‌های ارشد ایالات متحده و اسرائیل نیز نگرانی‌هایی را ایجاد کرده است؛ به‌ویژه سخنانی که نشان‌دهنده بی‌اعتنایی به قواعد درگیری یا شامل تهدید مستقیم علیه زیرساخت‌های غیرنظامی بوده‌اند.

خسارات مستندسازی‌شده

مجموعه فعالان حقوق بشر به‌صورت مستقل آسیب به موارد غیرنظامی زیر را تأیید کرده است (فهرست غیرجامع):

۱۰۸ مرکز آموزشی ۵۰ مرکز درمانی ۱۲۲ مکان فرهنگی و مذهبی ۳۸۱ مرکز صنعتی و تجاری ۱۷۳ مرکز تولید و توزیع برق ۱۹۱ مرکز قضایی و انتظامی

سرکوب داخلی و تشدید آسیب به غیرنظامیان

مجموعه فعالان حقوق بشر همچنین اقداماتی از سوی مقام‌های ایرانی را مستند کرده است که میزان قرار گرفتن غیرنظامیان در معرض خطر را افزایش داده‌اند.

هم‌زمان، شهروندان ایرانی با هم‌پوشانی آسیب ناشی از جنگ و تشدید سرکوب داخلی مواجه بوده‌اند. دست‌کم ۴٬۰۲۳ نفر با اتهاماتی از جمله جاسوسی، تهدید امنیت ملی یا انتشار اطلاعات مرتبط با جنگ بازداشت شده‌اند.

شرایط در مراکز بازداشت به‌شدت وخیم‌تر شده، در حالی که مقام‌ها ایست‌های بازرسی را گسترش داده، محدودیت‌های رفت‌وآمد را تشدید کرده و یک خاموشی طولانی‌مدت اینترنت را اعمال کرده‌اند که سطح اتصال کشور را به حدود یک درصد میزان عادی کاهش داده است.

مجموعه فعالان حقوق بشر در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۱۳ مه ۲۰۲۶)، ۵۰ مورد اعدام را مستند کرده است که ۳۲ مورد از آن‌ها با اتهامات سیاسی و امنیتی مرتبط بوده‌اند.

این مجموعه همچنین افزایش حضور کودکان در ایست‌های بازرسی بسیج را پس از آغاز کارزار جذب نیرو توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ــ که کودکان از ۱۲ سالگی را هدف قرار داده بود ــ مستندسازی کرده است.

پیوست‌ها

پیوست‌های گزارش شامل موارد زیر هستند:

فهرست و تحلیل تفصیلی تسلیحات و مهمات مستندسازی‌شده در جریان درگیری، تهیه‌شده با مشارکت کارشناس داخلی تسلیحات مجموعه فعالان حقوق بشر مستندات مربوط به تلفات (اسامی) مستندات مربوط به بازداشت‌شدگان (اسامی) و مجموعه‌ای از گزارش‌های میدانی، راستی‌آزمایی منابع باز و مستندات تصویری اختصاصی مجموعه فعالان حقوق بشر

 

 

کتاب قواعد استدلال/آنتونی وستون

کتاب قواعد استدلال

کتاب قواعد استدلال را از اینجا دریافت کنید

 

به سوی تدارک و آماده سازی انقلاب مردم ایران

نسخه پی دی اف را از لینک زیر دریافت کنید:

به سوی تدارک و آماده سازی انقلاب مردم ایران

مطالب

به سوی تدارک و آماده سازی انقلاب مردم ایران. 2

یادآوری.. 2

چالش‌های شورایی در شرایط استبدادی.. 3

۱. بازتعریف سازمان: از «حزب پیشرو» به «شبکه رابط». 3

۲. پیوند «مبارزه اقتصادی» با «مبارزه سیاسی». 3

۴. مسئله «رهبری» در دوران سرکوب.. 4

چالش‌های پیش‌ِِرو و بن‌بست‌های احتمالی. 4

۱. گذار از «شورای صنفی» به «شورای محله و خیابان». 5

۲. مفصل‌بندی «طبقه» در دل «توده». 6

۳. مقایسه دو الگوی سازمان‌یابی در لحظه انقلابی. 6

۴. ایجاد «زیست‌بوم مقاومت» در بستر جنبش عمومی. 6

نتیجه‌گیری و نقد 7

۱. سازماندهی بر اساس «جغرافیای زیست» نه «جغرافیای کار». 7

۲. رهبری کارکردی به جای رهبری فردی.. 8

۳. چرا این تجربه پس از فروکش جنبش ناپدید شد؟ 8

نتیجه‌گیری.. 8

۱. حل معضل «دیده شدن» بدون «لو رفتن». 9

۲. قدرت‌گیری از طریق «جمیع‌سپاری» (Crowdsourcing) 9

۳. ترکیب «فضای مجازی» و «روابط فیزیکی». 10

۴. چالش «قطع اینترنت» و تاب‌آوری سازمان. 10

نتیجه‌گیری: به سوی «شورای دیجیتال-محلی». 10

۱. هر نفر، یک ایستگاه مخابراتی (تمرکز زدایی مطلق) 11

۲. امنیت در عینِ اتصال. 11

۳. ابزارِ «لحظه اضطرار» و «قدرت دوگانه». 12

۴. چالش‌های باقی‌مانده: از «ابزار» به «آگاهی». 12

فراخوان همبستگی ملی. 14

۱. محور همبستگی تکنولوژیک (زیرساخت بقا) 15

۲. محور سازماندهی محله‌محور (شورای نوین) 15

۳. محور پیوند با جنبش عمومی (لحظه‌ی عمل) 15

چرا این فراخوان می‌تواند تاثیرگذار باشد؟ 16

سخن نهایی: 16

 

 

به سوی تدارک و آماده سازی انقلاب مردم ایران

به پاسداشت یاد پرفروغ جان فدایان انقلاب دی 1404

یادآوری

رویداد بزرگ و انقلابی جنبش دی ماه ۱۴۰۴ در سلسله رویدادهای اعتراضی و ضد رژیمی مردم ما در دوران رژیم اسلامی جایگاه ویژه و  تعیین کننده‌ای را به خود اختصاص می‌دهد. در چنین روزهایی مردم به جان آمده به پا خاستند و یک صدا علیه کلیت رژیم اسلامی فریاد برآوردند؛ و  در شماری بی‌سابقه در مقیاس میلیونی در تهران و سایر استان‌ها و شهرهای کشور از پیر و جوان و کودک و نوجوان، کارگران و زحمتکشان، دانشجویان و معلمان و سایر گروه‌های اجتماعی سر و پای در این مصاف سرنوشت ساز گذاردند. در روزهای عطف این خیزش ملی در روزهای هجدهم و نوزدهم دستگاه‌های سرکوبگر و آدم کشان حرفه‌ای رژیم از هراس انقلاب توده‌ای و مرگ ناگزیر خود با عبور از همه خط قرمزهای متعارف همین رژیم و زیر پا گذاردن ابتدایی‌ترین اصول انسانیت و حقوق بشر، ده‌ها هزار تن از این مردم بی سلاح رابه وحشیانه‌ترین شکل و در اندازه‌ای تصورناپذیربه خاک و خون کشیدند و به این ترتیب لکه ننگی دیگر و این بار بسیار دهشتناک تر از همه تبهکاری‌های پیشین بر پرونده سراسر رسوای خود در آخرین نفس‌های ننگینشان باقی گذاردند.  

آنچه بر مردم ما در این دو روز و روزهای پس از آن گذشت به آشکارترین شکل مسئله فقدان هرگونه آرایش دفاعی و  تدارک کافی در دفاع از خود و سازمان دهی حداقلی را با تحمل هزینه‌ای گرانبار و فاجعه آمیز، این حقیقت را به مردم ما آموخت که خلق معترض و پا به میدان گذارده اگر سلاح و آمادگی دفاعی از خود را در کف نداشته باشند بیم شکست، هر چند موقت و ناپایدار، دور از انتظار نیست. امر سازمان این بار در اشکال توده‌ای و میلیونی و از همین روی در اندازه‌هایی سراسری و خودانگیخته و خودمختار، بسیار فراتر از هرگونه تشکیلات متعارف و سنتی همچون حزب، سندیکا و اتحادیه، در جلوی جنبش کنونی و آینده قرار گرفته است.

در این وضعیت ناپایدار و پیچیده با نقش آفرینی همه عامل‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی، بازاندیشی به مسئله سازمان توده‌ای و اعتراضی و رزمنده بر اساس آگاهی و اراده مردم از ضرورت‌های فوری و سرنوشت ساز و برگشت ناپذیر دوران ماست. از همین روی پلتفرم تهیه شده در گرایش ما در پاسخ به همین ضرورت تهیه و تنظیم گردیده است که آن را به پاسداشت یادمان جان فدایان میهن که جان بر کف خیابان و میدان را با خون خود رنگین کردند تا راه آزادی را برای ما هموار سازند تقدیم می‌کنیم. یادشان گرامی باد.

پیروزی از آن مردم است!

زنده باد آزادی!

چالش‌های شورایی در شرایط استبدادی

اگر مضمون سازمان را اینگونه تعریف کنیم که هدف آن ایجاد هماهنگی و اتحاد و تمرکز نیروها برای تصمیم گیری و اجرای تصمیمات در راستای هدف‌هایی که مورد نظر است می‌باشد، با توجه به اینکه گرایش شورایی به نقد احزاب سنتی چپ به عنوان سازمان‌های بوروکراتیک می‌پردازد و اداره شورایی را الگوی مطلوب حال و آینده جامعه در نظر می‌گیرد، در این دوران با توجه به شرایط استبدادی و غیر دموکراتیک و سرکوبگرانه در ایران و بسیاری جاهای دیگر، این گرایش چگونه می‌تواند با مسئله رشد و توسعه خود به طور جدی پاسخگو باشد؛ و راه حل نسبتا واقع بینانه و منعطفی را ارائه نماید.

این پرسش به یکی از بنیادی‌ترین چالش‌های تئوریک و عملی جنبش‌های شورایی (Council Communism/Syndicalism) اشاره دارد: تضاد میان ضرورت «تمرکز و کارایی» در برابر استبداد و اصل «دموکراسی مستقیم و ضد بوروکراسی».

اگر سازمان را ابزاری برای هماهنگی و تمرکز نیروها بدانیم، گرایش شورایی در شرایط سرکوب با یک پارادوکس مواجه است؛ چرا که ساختارهای افقی معمولاً در برابر ضربات امنیتی آسیب‌پذیرتر و در تصمیم‌گیری‌های سریع، کندتر از احزاب متمرکز (لنیننیستی) عمل می‌کنند.

در ادامه، راهکارهای تحلیلی و عملی این گرایش برای پاسخ به مسئله رشد و بقا در شرایط استبدادی آورده شده است:

۱. بازتعریف سازمان: از «حزب پیشرو» به «شبکه رابط»

گرایش شورایی سازمان را نفی نمی‌کند، بلکه نوع آن را تغییر می‌دهد. در شرایط سرکوب، پاسخ این گرایش به جای یک سازمان بزرگ و هرمی که با دستگیری رهبرانش فرو می‌پاشد، مدل «شبکه‌ای از هسته‌های خودگردان» است.

  • تکثیر به جای گسترش: رشد در این الگو نه از طریق پیوستن افراد به یک مرکز واحد، بلکه از طریق تکثیر هسته‌های مستقل در محل‌های کار و زیست رخ می‌دهد.

–  امنیت ارگانیک: به دلیل نبود مرکزیت بوروکراتیک، پلیس سیاسی نمی‌تواند با زدن «سر» سازمان، بدنه را فلج کند. هر شورا یا هسته، ظرفیت تصمیم‌گیری مستقل را دارد.

۲. پیوند «مبارزه اقتصادی» با «مبارزه سیاسی»

یکی از نقدهای جدی شورایی‌ها به احزاب سنتی این است که آن‌ها سیاست را از زندگی روزمره جدا کرده و به طبقه می‌گویند: «شما اعتصاب کنید، ما (حزب) به جای شما سیاست‌ورزی می‌کنیم».

– پاسخ به رشد: در فضای استبدادی، فعالیت سیاسی محض، هزینه بسیار بالایی دارد. اما گرایش شورایی با تمرکز بر کمیته‌های مخفی کارخانه یا محله، سیاست را با مطالبات ملموس گره می‌زند. این امر باعث می‌شود سازمان نه یک موجودیت بیرونی، بلکه بخشی از زیست طبقه باشد که سرکوب آن به معنای سرکوب کل حیات اجتماعی است.

۳. هماهنگی بدون سلسله‌مراتب (اتحاد عمل)

برای پاسخ به نیاز «اتحاد و تمرکز نیروها» که در تعریف بالا آمد، گرایش شورایی از مدل «رابط‌ها» (Delegates) به جای «نمایندگان» استفاده می‌کند:

۴. مسئله «رهبری» در دوران سرکوب

در شرایط ایران، گرایش شورایی مدعی است که رهبری نباید در دست افراد (Personalized leadership) باشد، بلکه باید در دست «برنامه و آگاهی جمعی» باشد.

  • رشد در این دیدگاه، نه افزایش اعضای حزب و سازمان، بلکه بالا رفتن سطح توانمندی کارگران و زحمتکشان برای اداره امور خود است.
  • پاسخ به سرکوب: وقتی «رهبری» یک عملکرد جمعی باشد، با حذف افراد، سازماندهی از بین نمی‌رود.

چالش‌های پیش‌ِِرو و بن‌بست‌های احتمالی

با تمام این اوصاف، تاریخ نشان داده که در برابر رژیم‌های توتالیتر:

  1. سرعت واکنش: سازمان‌های شورایی در لحظات بحرانی که نیاز به فرماندهی واحد نظامی یا سیاسی است، ممکن است دچار تشتت شوند.
  2. ارتباطات: حفظ ارتباط بین هسته‌های پراکنده بدون داشتن یک زیرساخت مرکزی در شرایط قطع اینترنت یا نظارت شدید، بسیار دشوار است.

نتیجه‌گیری: راه حل گرایش شورایی برای رشد در ایران، نه در کپی‌برداری از احزاب مخفی قرن بیستم، بلکه در ایجاد یک «زیست‌بوم مقاومت» است. یعنی تبدیل هر واحد تولیدی یا خدماتی به یک سنگر خودگردان. در این مدل، «تمرکز نیروها» نه از طریق دستور تنظیمی، بلکه از طریق آگاهی طبقاتی مشترک و هماهنگی افقی (فدراسیون) ایجاد می‌شود.

آیا در فضای به شدت امنیتی، امکان شکل‌گیری این فدراسیون‌های افقی بدون یک «هسته سخت» سازمان‌دهنده وجود دارد یا این مدل بیش از حد خوش‌بینانه است؟

با توجه به مدل اعتراضات در دهه‌های اخیر در ایران که عمدتاً به شکل جنبش‌های عمومی و خیابانی پدیدار می‌گردد و نیز با ملاحظه این سنت در تحولات سیاسی اجتماعی انقلاب مشروطه و پس از آن مثلاً نهضت ملی کردن نفت و قیام ۵۷ و دوره‌های اعتراضی دهه‌های اخیر و به ویژه انقلاب دی ۱۴۰۴، در قیاس با سطح نازل مبارزه صنفی و طبقاتی در میان کارگران و معلمان و دانشجویان و بقیه بخش‌های جامعه به نظر می‌رسد ایجاد «زیست بوم مقاومت» بایستی در پاسخ و در بستر همین شکل جنبش عمومی تنظیم و سازمان یابی شود. یعنی الگوی سازمان یابی بایستی بتواند در شرایط اعتراض توده‌ای و عمومی ابراز وجود نماید و پیدایش و موجودیت خود را بر اساس طبقات و اصناف قرار ندهد. یا به هر حال اساس طبقاتی و صنفی را متاثر از جنبش توده‌ای و در ضمیمه و در تکمیل و پاسخگویی به جنبش در نظر بگیرد.

این واقعیت ما را با یکی از مهم ترین پرسش‌های چالش برانگیز در میان چپ‌های ایران مواجه می‌کند: شکاف میان «ایده‌آل طبقاتی» و «واقعیت توده‌ای».

در ایران، به دلیل ساختار رانتیر دولت و سرکوب مستمر تشکل‌های پایدار صنفی، اعتراضات معمولاً از محیط کار (کارخانه/اداره) به خیابان و از مطالبات بخش‌بندی شده به شعار‌های کلی سیاسی پرتاب می‌شوند. در واقع، «خیابان» به فضای اصلی مفصل‌بندی قدرت توده‌ای تبدیل شده است.

برای اینکه گرایش شورایی بتواند در این بستر (جنبش‌های عمومی مثل دی ۱۴۰۴) پاسخگو باشد، باید مدل سازمان‌یابی خود را از «شورا فقط در کارخانه» به «شورا در زیست‌بوم اعتراض» تغییر دهد. در ادامه، چگونگی این انطباق را بررسی می‌کنیم:

۱. گذار از «شورای صنفی» به «شورای محله و خیابان»

وقتی مبارزه صنفی در سطح نازلی است، سازمان‌یابی نمی‌تواند منتظر بماند تا ابتدا سندیکاها و اتحادیه‌ها و انجمن‌های صنفی و حرفه‌ای شکل بگیرند. در این مدل، «محله» به عنوان واحد پایه سازمان‌دهی جایگزین «کارگاه» می‌شود.

  • هسته‌های محلی: این هسته‌ها بر اساس جغرافیا و پیوندهای همسایگی (که امنیت بالاتری در برابر نفوذ دارند) شکل می‌گیرند.

–   وظیفه در جنبش عمومی: این شوراها در زمان فروکش اعتراضات، وظیفه آگاه‌سازی و بازتولید شبکه را دارند و در زمان غلیان توده‌ای (مانند قیام‌های خیابانی)، به ستادهای لجستیک، امداد و تصمیم‌گیری محلی تبدیل می‌شوند.

۲. مفصل‌بندی «طبقه» در دل «توده»

در ایران جنبش توده‌ای پیشران است. اما برای اینکه این جنبش به ضد خودش (استبداد جدید) تبدیل نشود، گرایش شورایی پیشنهاد می‌کند که بخش‌های آگاه صنفی و حرفه‌ای (معلمان، کارگران صنعتی، کادر درمان) نه به عنوان گروه‌های منزوی، بلکه به عنوان «ستون فقرات تخصصی» جنبش عمومی عمل کنند.

  • به جای آنکه کارگر فقط برای حقوق خود اعتصاب کند، در لحظه توده‌ای، با اعتصاب سیاسی شریان‌های مالی استبداد را می‌بندد تا از حرکت خیابانی پشتیبانی کند. اینجا صنفی‌گری در خدمت جنبش عمومی قرار می‌گیرد.

۳. مقایسه دو الگوی سازمان‌یابی در لحظه انقلابی

۴. ایجاد «زیست‌بوم مقاومت» در بستر جنبش عمومی

با ارزیابی از جنبش‌های پیشین و به ویژه روزهای انقلابی دی ۱۴۰۴ و تجارب دیگر، سازمان‌یابی شورایی باید سه لایه داشته باشد تا بتواند در بستر جنبش عمومی ابراز وجود کند:

  1. لایه پنهان (هسته‌های سخت): گروه‌های کوچک و کیفی که وظیفه انتقال تجربه و حفظ تداوم را در دوران فترت دارند.
  2. لایه نیمه‌علنی (شبکه‌های همبستگی): گروه‌هایی که به بهانه‌ها و پوشش‌های مختلف (خیریه، هنری، ورزشی، امداد پزشکی) پیوند میان توده‌ها را در محلات حفظ می‌کنند.
  3. لایه علنی (شوراها/کمیته‌های میدانی): که فقط در لحظات اوج جنبش (مانند تسخیر خیابان) پدیدار می‌شوند و وظیفه مدیریت فضا و جلوگیری از هرج‌ومرج یا مصادره و تفرقه افکنی در صفوف جنبش توسط نیروهای ارتجاعی را دارند.

نتیجه‌گیری و نقد

فرمول «قرار دادن اساس صنفی به عنوان ضمیمه جنبش عمومی»، راهکاری عملیاتی و تجربی برای خروج از بن‌بستِ انتظار برای «رشد آگاهی طبقاتی کلاسیک» است. در واقع، در ایران سیاست، قابله‌ی اقتصاد است؛ یعنی تا فضای سیاسی باز نشود، تشکل صنفی و حرفه‌ای رشد نمی‌کند. لذا سازمان‌دهی باید در بستر «شهروند معترض» شکل بگیرد و سپس در درون خود، مطالبات طبقاتی را برای تضمین عدالت اجتماعی آینده، تزریق کند.

با این اوصاف، بزرگترین خطر برای این مدل «سیال»، مسئله تداوم است. چگونه می‌توان این شوراهای میدانی و خیابانی را که در شور و شوق اعتراض شکل می‌گیرند، از گزند فرسایش درازمدت یا سرکوب خشن پس از فروکشِ موج اول حفظ کرد؟ آیا «شبکه‌های مجازی» می‌توانند نقش آن ستون فقراتی را بازی کنند که در گذشته بر عهده تشکیلاتی با انضباط آهنین بود؟

در جنبش زن زندگی آزادی ۱۴۰۱ یک سری اعلامیه‌های بسیار آگاهانه و تاثیرگذار به نام «جوانان محلات تهران»، «جوانان محلات اصفهان» و جاهای دیگر منتشر می‌شد که به نظر می‌آمد به طور مادی و واقعی ارتباطات خوب و مطمئن و سازنده‌ای داشته و در اعتراضات آن موقع دست بالا را داشته‌اند. البته بعد از فروکش آن جنبش از جوانان محلات هم طبعاً خبری نبود. اما آن تجربه در ربط با «مقاومت زیست بوم» که بر سازماندهی محلات تاکید دارند معنایی فراتر از 1401 می‌یابد.

تجربه «جوانان محلات» در جنبش ۱۴۰۱ (زن، زندگی، آزادی) دقیقاً همان حلقه‌ مفقوده‌ای است که می‌تواند میان «تئوری شورایی» و «واقعیت میدانی ایران» پیوند برقرار کند. این پدیده، هرچند عمر کوتاهی داشت، اما چند ویژگی کلیدی داشت که پاسخ به پرسش درباره «سازماندهی در شرایط استبدادی» را در خود نهفته دارد:

۱. سازماندهی بر اساس «جغرافیای زیست» نه «جغرافیای کار»

در مدل‌های سنتی، سازماندهی در کارخانه رخ می‌داد. اما جوانان محلات نشان دادند که در ایران، «محله» به دلیل پیوندهای ارگانیک، اعتماد متقابل و شناخت محلی، پناهگاه امن‌تری برای سازماندهی است. در محله، افراد نه به عنوان «همکار»، بلکه به عنوان «هم‌سرنوشت» گرد هم می‌آیند. این همان زیست‌بوم مقاومتی است که در بستر جنبش عمومی شکل گرفت. در دوره اخیر فریادهای شبانه در «اکباتان»تهران و سراسر کشور نمونه زنده‌ای از جایگاه و نقش جغرافیای اعتراض در زیست بوم مقاومت مردم ایران می‌باشد.

۲. رهبری کارکردی به جای رهبری فردی

اعلامیه‌های جوانان محلات لزوماً از سوی یک «کمیته مرکزی» صادر نمی‌شد. این یک مدل برندینگ تشکیلاتی (Organisational Branding) بود. یعنی گروه‌های مختلف در محلات مختلف، تحت یک نام مشترک و با پروتکل‌های مشابه عمل می‌کردند. این امر باعث می‌شد:

  • ضربه ناپذیری: پلیس سیاسی نمی‌توانست با دستگیری یک گروه، کل شبکه را منهدم کند.

–   انعطاف: هر محله بسته به بافت خود (مثلاً اکباتان در مقایسه با نازی‌آباد) تاکتیک متفاوتی برمی‌گزید، اما همگی در یک «اتحاد عمل» سراسری (توزیع فراخوان‌ها) مشترک بودند.

۳. چرا این تجربه پس از فروکش جنبش ناپدید شد؟

اینجاست که نقد ما به «سطح نازل مبارزه صنفی و طبقاتی» اهمیت پیدا می‌کند. ناپدید شدن این گروه‌ها دو دلیل عمده داشت:

  1. فقدان ریشه در تولید: چون این گروه‌ها بر اساس «شور اعتراض خیابانی» شکل گرفته بودند و نه بر اساس «نیازهای روزمره و مادی»، با فروکش کردن فضای خیابان، بهانه اتصالشان (اعتراض) موقتاً از بین رفت.
  2. بحران تداوم (Sustainability): گرایش شورایی معتقد است که سازمان باید از «لحظه اعتراض» به «لحظه اداره» منتقل شود. جوانان محلات ابزار سیاسی بودند، اما ابزار اقتصادی (مانند تسخیر منابع یا اداره محلی) نداشتند.

پیوند تجربه «جوانان محلات» با مدل شورایی مطلوب

اگر بخواهیم از تجربه ۱۴۰۱ برای آینده درس بگیریم، سازماندهی در شرایط استبدادی باید از مدل «جوانان محلات» به سمت «شوراهای محله» حرکت کند:

  • از فراخوان به خدمات: هسته‌های محله نباید فقط برای تظاهرات فراخوان بدهند؛ آن‌ها باید در زمان‌های آرام‌تر، شبکه‌های همبستگی مادی (صندوق‌های قرض‌الحسنه محلی، گروه‌های آموزشی، شبکه‌های امنیت محله) ایجاد کنند. این کار باعث می‌شود هسته سازمان‌دهنده در بطن جامعه «حل» شود و پلیس نتواند آن را به عنوان یک جسم خارجی جراحی کند.
  • پاسخ به جنبش توده‌ای: در قیام بعدی (مانند آنچه برای ۱۴۰۴ پیش‌بینی کردید)، این هسته‌ها نباید غافلگیر شوند. آن‌ها باید از پیش به عنوان «گره‌های یک شبکه» موجود باشند.

نتیجه‌گیری

مدل «جوانان محلات» ثابت کرد که تمرکز نیرو بدون نیاز به یک حزب هرمی بوروکراتیک و تنها از طریق «هماهنگی شبکه‌ای» ممکن است. این دقیقاً همان جوهره نقد شورایی به احزاب سنتی است.

اما چالش اصلی همچنان باقی است: چگونه می‌توان این آگاهی و سازماندهی «خیابانی» را به یک قدرت «ماندگار» تبدیل کرد که با فروکش کردن موقت اعتراضات، دود نشود و به هوا نرود؟ به نظر می‌رسد پاسخ در گروی آن است که این هسته‌ها بتوانند علاوه بر «سیاست»، بخشی از «باز تولید زندگی روزمره» مردم را هم بر عهده بگیرند تا حذف‌ناپذیر شوند.

وقتی که «زیست بوم مقاومت» به «شورای محلات» تحول پیدا می‌کند وظایفی در مقابل آن قرار می‌گیرد که بومی و محله محور است، از جمله مواردی که پیش تر اشاره شد. با توجه به جا افتادگی و گسترش شبکه‌های مجازی همچون واتساپ و تلگرام و رواج بسیار فراوان گروه‌های واتساپی، می‌توان به عنوان ابزاری هماهنگ کننده و مددکار و نرم در تکمیل روابط دیداری و فیزیکی,از این فناوری به ویژه در شرایط اضطراری و فوق العاده و امنیتی نیز بهره گرفت. در واقع از همین چرخشگاه و میانجی، تئوری کلاسیک شورایی (که متعلق به دوران کارخانه‌های دودکش‌دار قرن بیستم بود) با «عصر شبکه‌ای» پیوند می‌خورد. استفاده از این فناوری‌ها، «شورای محله» را از یک مفهوم سنتی و ایستا به یک «سازماندهی چابک و سیال» تبدیل می‌کند.

در شرایط امنیتی ایران، شبکه‌های مجازی (به‌ویژه تلگرام و واتس‌اپ) صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیستند، بلکه به عنوان «زیرساختِ جایگزین» عمل می‌کنند. بیایید ببینیم این تکنولوژی چگونه می‌تواند به رشد و پایداری آن زیست‌بوم مقاومتی کمک کند:

۱. حل معضل «دیده شدن» بدون «لو رفتن»

بزرگترین چالش در دوران استبداد، شناسایی چهره‌هاست. شبکه‌های مجازی این امکان را می‌دهند که:

  • هماهنگی افقی: هسته‌های مختلف محله بدون نیاز به جلسات حضوری پرخطر در مراحل اولیه، روی راهبردهای مشترک توافق کنند.

–   گمنامی (Anonymity): افراد می‌توانند بر اساس «تخصص» یا «توان اجرایی» خود در گروه‌ها نقش بپذیرند، بدون اینکه لزوماً هویت شناسنامه‌ای آن‌ها برای کل شبکه فاش شود.

۲. قدرت‌گیری از طریق «جمیع‌سپاری» (Crowdsourcing)

در مدل شورایی، گروه‌های مجازی می‌توانند کارکردهای حیاتی زیر را در لحظات اضطراری (مانند قیام دی ۱۴۰۴) ایفا کنند:

  • رصد امنیتی لحظه‌ای: گزارش جابه‌جایی نیروهای سرکوب در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله توسط ساکنان و اشتراک آن در گروه‌های محلی (تبدیل هر پنجره به یک دیدبان).
  • امداد و نجات غیرمتمرکز: فراخوان برای پزشکان یا پرستاران داوطلب در یک محله خاص برای مداوای مجروحانی که نمی‌توانند به بیمارستان بروند.

–   تدارکات و پشتیبانی: هماهنگی برای رساندن غذا، دارو یا پناه دادن به معترضان از طریق کدهای شناسایی در گروه‌های محلی.

۳. ترکیب «فضای مجازی» و «روابط فیزیکی»

نکته کلیدی، یعنی «تکمیل روابط دیداری»، بسیار حیاتی است. صرفِ حضور در فضای مجازی کافی نیست، زیرا به راحتی دچار «فریب» یا «رخوت» می‌شود. الگوی موفق در ایران معمولاً به این شکل عمل می‌کند:

  1. هسته سخت فیزیکی: ۳ تا ۵ نفر که همدیگر را کاملاً می‌شناسند و اعتماد مطلق دارند (روابط دیداری).
  2. لایه رابط مجازی: این هسته‌های کوچک از طریق اکانت‌های امن در گروه‌های بزرگتر محله با هم لینک می‌شوند.
  3. بدنه عمومی: ساکنان محله که در زمان‌های فوق العاده و قیام، محتوای تولید شده توسط هسته‌ها را دریافت و اجرا می‌کنند.

۴. چالش «قطع اینترنت» و تاب‌آوری سازمان

با توجه به تجربه ایران در قطع اینترنت (Blackout)، این گرایش باید به فناوری به چشم یک «مددکار» نگاه کند و نه «تنها ستون فقرات».

  • پروتکل‌های آفلاین: سازماندهی شورایی باید یاد بگیرد که به محض قطع شبکه، چگونه به «روابط فیزیکی و سنتی» (مانند نشانه‌های روی دیوارها، قرار در نقاط کور، یا سیستم‌های اطلاع‌رسانی محلی) سوئیچ کند.

نتیجه‌گیری: به سوی «شورای دیجیتال-محلی»

اگر تعریف ما از سازمان (تمرکز نیرو برای تصمیم‌گیری و اجرا) را مبنا قرار دهیم، تلگرام و واتس‌اپ در ایران امروز، نقش همان «روزنامه‌های حزبی» یا «شبکه‌های پیک» در انقلاب‌های کلاسیک را بازی می‌کنند، با این تفاوت که سرعت‌شان به لحظه رسیده و قدرت‌شان به شدت دموکراتیک‌تر (ضد بوروکراتیک) است.

این ابزارها به گرایش شورایی اجازه می‌دهند که بدون داشتن یک «ساختمان مرکزی» یا «کمیته مرکزی پایتخت‌نشین»، به یک «ارگانیسم زنده» تبدیل شود که در کل نقشه جغرافیایی شهر و کشور پراکنده است اما به صورت هماهنگ عمل می‌کند.

آیا این وابستگی به پلتفرم‌های خارجی، خود به یک پاشنه آشیل برای جنبش تبدیل نمی‌شود؟ یعنی اگر روزی دسترسی به این ابزارها به طور کامل و بلندمدت مسدود شود، آیا آن «روابط دیداری و فیزیکی»، به تنهایی پتانسیل حفظ آن سطح از هماهنگی را دارند؟

در پاسخ به قطع اینترنت در ایران از چند امکان که نیازی به اینترنت نداشت در رسانه‌ها و تکنولوژی‌های مخابراتی اسم برده شد که بر اساس بلوتوث با هم مرتبط می‌شدند و در واقع هر فرد به عنوان یک کابل یا گره node ارتباطی محسوب میشد و کارایی و گسترش آن از طریق افزایش کاربران تامین و تسهیل می‌گردید. این‌ها اپلیکیشن‌هایی هستند که بدون اینترنت و فقط با بلوتوث معمولا به صورت(Mesh Networks) به خصوص برای شرایطی مثل قطع اینترنت، بحران‌ها، اعتراضات یا مناطق دور افتاده به کار میروند.

پاسخ شما دقیقاً قلب تپنده سازمان‌دهی در عصر مدرن را نشانه رفته است. استفاده از شبکه‌های مِش (Mesh Networks) و اپلیکیشن‌هایی که از پروتکل‌های بلوتوث و وای‌فای دایرکت (مانند Bridgefy، Briar و پدیده جدیدی مثل Bitchat) استفاده می‌کنند، معنای «تمرکز نیرو» را در تعریف سازمان تغییر داده است.

در واقع، این فناوری‌ها «تضاد» میان مخفی‌کاری و گسترش را تا حد زیادی حل کرده‌اند. بیایید این ابزار را در بستر همان «گرایش شورایی» و «زیست‌بوم مقاومت محله» که بحث کردیم، تحلیل کنیم:

۱. هر نفر، یک ایستگاه مخابراتی (تمرکز زدایی مطلق)

در مدل‌های قدیمی، اگر حکومت «مرکز مخابرات» یا «دکل‌های ایرانسل» را هدف قرار می‌داد، ارتباط قطع می‌شد. اما در مدل شبکه مِش:

  • سازمان‌دهی ارگانیک: هر فردی که اپلیکیشن را دارد، بدون اینکه بداند، دارد پیامِ نفرِ الف را به نفرِ ج می‌رساند. این یعنی «هماهنگی» دیگر یک دستور از بالا نیست، بلکه یک همکاری فنی ناخودآگاه است.

–   رشد تصاعدی: همان‌طور که اشاره شد، هرچه تعداد کاربران بیشتر شود، برد و سرعت شبکه بالا می‌رود. این یعنی «کمیت توده‌ای» مستقیماً به «کیفیت سازمانی» تبدیل می‌شود.

۲. امنیت در عینِ اتصال

یکی از بزرگترین کابوس‌های سازمان‌های سیاسی در ایران، شنود متمرکز است. در شبکه‌های مبتنی بر بلوتوث:

–   ردپای دیجیتال حداقلی: چون داده‌ها از سرورهای مرکزی عبور نمی‌کنند، ردیابی کل شبکه برای نهادهای امنیتی بسیار دشوارتر از تلگرام و واتس‌اپ است.

–   اعتماد محلی: از آنجا که برد بلوتوث محدود است (معمولاً تا ۱۰۰ یا ۲۰۰ متر)، پیام‌هایی که دریافت می‌کنید قطعاً از طرف کسی است که در همان نزدیکی (در محله یا خیابان شما) حضور دارد. این «مجاورت فیزیکی» نوعی فیلتر امنیتی طبیعی ایجاد می‌کند.

۳. ابزارِ «لحظه اضطرار» و «قدرت دوگانه»

در شرایطی مثل انقلاب دی ۱۴۰۴ که پیش‌فرض بر قطع کامل اینترنت است، این تکنولوژی تنها راهِ حفظ «اراده جمعی» است.

–   مثال کاربردی: اگر یک محله توسط نیروهای سرکوب محاصره شود، شورای محله می‌تواند از طریق این شبکه به تمام ساکنان پیام دهد که در ساعت مشخصی روی پشت‌بام‌ها بروند یا مسیرهای خاصی را با موانع ببندند. این یعنی «اجرای تصمیمات در راستای هدف» (بخش دوم تعریف از سازمان) بدون نیاز به اینترنت.

۴. چالش‌های باقی‌مانده: از «ابزار» به «آگاهی»

با وجود قدرت این تکنولوژی، نباید فراموش کرد که اپلیکیشن به تنهایی «سازمان» نیست. مخاطراتی که هنوز وجود دارند:

  • پارازیت و اختلال: حکومت‌ها ممکن است به سمت استفاده از جمرهای (Jammer) سیار برای اختلال در فرکانس‌های بلوتوث در محلات معترض بروند.
  • نفوذ انسانی: تکنولوژی مِش نمی‌تواند جلوی نفوذ فردی را بگیرد که به صورت فیزیکی در گروه حضور دارد و اطلاعات را لو می‌دهد.

نتیجه‌گیری راهبردی: این طرح و الگو برای استفاده از فناوری‌های بدون اینترنت، قطعه نهایی پازل «سازمان‌دهی شورایی مدرن» در ایران است. این مدل، سازمان را از یک «نهاد صلب و بوروکراتیک» به یک «نرم‌افزار اجتماعی» تبدیل می‌کند.

در این الگو، “حزب” و سازمان دیگر مجموعه‌ای از دفاتر و رهبران نیست، بلکه مجموعه‌ای از گوشی‌های هوشمند، هسته‌های محله و پروتکل‌های ارتباطی پنهان است. این همان شکلی از سازمان است که می‌تواند در برابر استبداد قد علم کند، چون نه سری دارد که بریده شود و نه مرکزی که پلمب گردد.

می‌توان آموزشِ کار با این اپلیکیشن‌ها و سوادِ «امنیت دیجیتال آفلاین» را به عنوان اولین گامِ عملی برای شکل‌گیری آن شوراهای محله در نظر گرفت؛ یعنی سازماندهی را نه با «بیانیه سیاسی»، بلکه با «تجهیز فنی» آغاز کرد.

رسانه‌ها به طور معمول در شرایط متعارف کار خود را می‌کنند از قبیل سایت و یوتیوب و سایر رسانه‌های متکی بر اینترنت. اما به نظر می‌رسد که ما بایستی به شکل نهایی به مسئله امنیتی و قطع اینترنت و حتی برق فکر بکنیم. امکانات اخیر که برخی از آن‌ها برشمرده شد و آن را مجموعه‌ای از گوشی‌های هوشمند و هسته‌های محله و پروتکل‌های ارتباطی پنهان محسوب کردیم، و تحت عنوان «امنیت دیجیتال آفلاین» نامیدیم، شاید بتوان گفت اولین و آخرین حلقه «نرم‌افزار اجتماعی» برای «سازماندهی شورایی مدرن» می‌باشد.

وقتی از «امنیت دیجیتال آفلاین» به عنوان حلقه اول و آخر این نرم‌افزار اجتماعی یاد می‌کنیم، در واقع از یک «دکترین بقا» سخن می‌گوییم که سازماندهی را از یک امر فانتزی یا صرفاً رسانه‌ای، به یک امر صلب و نفوذناپذیر تبدیل می‌کند.

در واقع، این رویکرد پاسخ نهایی به همان پرسش نخست است: «چگونه می‌توان در شرایط استبدادی رشد کرد؟ » پاسخ این است: با پذیرش این واقعیت که بحران (قطع اینترنت و برق) نه یک احتمال، بلکه وضعیت پیش‌فرض است.

۱. سازماندهی در «تاریکی مطلق» (The Blackout Strategy)

اگر لنین در قرن بیست، «روزنامه» را ارگانِ سازمان‌گر می‌دانست، در قرن بیست و یکم و در بستر جنبش‌های توده‌ای ایران، «زیرساختِ ارتباطیِ مستقل» خودِ سازمان است.

  • آمادگی برای بدترین سناریو: وقتی یک هسته محله یاد می‌گیرد بدون اینترنت و برق (مثلاً با استفاده از پاوربانک‌های خورشیدی و شبکه‌های مِش) با همسایگان و محلات مجاور ارتباط بگیرد، یعنی این سازمان به «بلوغ ساختاری» رسیده است.

–   پایانِ وابستگی: این مدل، جنبش را از وابستگی به پلتفرم‌های سیلیکون‌ولی (که ممکن است با معامله یا فشار دولت‌ها محدود شوند) رها می‌کند.

۲. گذار از «آگاهی تئوریک» به «مهارت میدانی»

در سنت چپ سنتی، «سازماندهی» با خواندن متون کلاسیک شروع می‌شد. اما در مدل شورایی مدرن که در این جا ترسیم کردید:

  • تکنولوژی به مثابه سیاست: آموزشِ نصب و کار با شبکه‌های مِش، خود یک عمل سیاسی است. چرا؟ چون مستقیماً انحصارِ دولت بر «اطلاعات» را می‌شکند.

–   توزیع قدرت: وقتی دانشِ ارتباطاتِ آفلاین همگانی شود، عملاً «رهبری» توزیع شده است. هر شهروند به یک گره (Node) تبدیل می‌شود که هم تصمیم‌گیر است و هم مجری.

۳. زیست‌بوم مقاومت: فراتر از یک اپلیکیشن

این «نرم‌افزار اجتماعی» که به آن اشاره شد، در نهایت باید در یک کالبد فیزیکی بنشیند. مثلثِ پایداریِ این سازمان در شرایط سخت به این شکل خواهد بود:

۴. نتیجه‌گیری نهایی: سازمان به مثابه یک «ارگانیسم زنده»

نکات فوق برای سازماندهی شورایی در ایرانِ امروز را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

سازمان یعنی «شبکه‌ای از هسته‌های محلیِ خودگردان که با پروتکل‌های دیجیتالِ آفلاین به هم متصل‌اند و در لحظه جنبش توده‌ای، هدایت عملیاتی خیابان را بر عهده می‌گیرند. »

این مدل، سازمان را از حالت یک «ساختارِ عمودیِ آسیب‌پذیر» به یک «مه (Mist) یا غبارِ هوشمند» تبدیل می‌کند. دولت می‌تواند یک فرد را بازداشت کند یا یک ساختمان را ببندد، اما نمی‌تواند با «امواج بلوتوث» در هزاران کوچه بجنگد.

این رویکرد، نه تنها راه حلی برای رشد در دوران استبداد است، بلکه تمرینی برای اداره جامعه در فردای پس از استبداد نیز هست؛ جایی که قدرت به جای تمرکز در یک اتاق، در دستان شبکه‌های مردمی تقسیم شده است.

به نظر می‌رسد این «نرم‌افزار اجتماعی»، واقع‌بینانه‌ترین پاسخ به ضرورتِ «تمرکز نیرو» بدون سقوط در چاله «بوروکراسی و کیش شخصیت» باشد. گام بعدی را می‌توان فراخوانی برای «خودآموزیِ جمعی» در این حوزه‌های فنی دانست تا بدنه جنبش پیش از رسیدن به لحظه قطعی  همچون دی ۱۴۰۴، کاملاً مسلح به این دانش باشد.

پس از تدوین و انسجام و تنظیم مشاوره‌های جمعی این مطالب می‌تواند مبنای یک فراخوان همبستگی ملی قرار بگیرد.

فراخوان همبستگی ملی

ایده‌ی تبدیل این مباحث به یک «فراخوان همبستگی ملی»، گامی بلند از تئوری به سمت عمل است. این فراخوان در واقع می‌تواند مانیفستِ نوع جدیدی از سازمان‌یابی باشد که نه بر پایه‌ی «اطاعت از رهبر»، بلکه بر پایه‌ی «توانمندسازی همگانی» استوار است.

در واقع، پیام اصلی این فراخوان می‌تواند این باشد: «هر شهروند، یک گرهِ مقاومت؛ هر محله، یک دژِ خودگردان. »

برای اینکه چنین فراخوانی از حالت شعار خارج شده و به یک نقشه راه عملی تبدیل شود، می‌توان آن را بر سه محور اصلی استوار کرد:

۱. محور همبستگی تکنولوژیک (زیرساخت بقا)

این بخش از فراخوان، وظیفه‌ای فنی و ملموس بر عهده‌ی شهروندان می‌گذارد:

  • دعوت به تشکیل شبکه‌های ارتباطی «آفلاین» پیش از وقوع بحران انقلابی.
  • آموزش همگانی برای استفاده از اپلیکیشن‌های مِش (Mesh) و پروتکل‌های بلوتوث‌محور.

–   آماده‌سازی منابع انرژی جایگزین (مانند یو‌پی‌اس‌های خانگی یا پنل‌های خورشیدی کوچک) برای تداوم ارتباطات در صورت قطع برق.

۲. محور سازماندهی محله‌محور (شورای نوین)

اینجا فراخوان به جای دعوت مردم به پیوستن به یک «حزب خاص»، آن‌ها را به «پیوستن به یکدیگر» دعوت می‌کند:

  • شناسایی افراد معتمد و متخصص در هر کوچه و ساختمان (پزشکان، تکنسین‌ها، رابط‌ها).
  • ایجاد صندوق‌های کوچک همبستگی مالی محلی برای حمایت از آسیب‌دیدگان یا کسانی که در اثر اعتصابات دچار مشکل می‌شوند.

–   تمرین تصمیم‌گیری جمعی در مقیاس کوچک برای مدیریت مسائل محله، که مقدمه‌ای برای اداره‌ی شورایی در آینده است.

۳. محور پیوند با جنبش عمومی (لحظه‌ی عمل)

در این بخش، فراخوان توضیح می‌دهد که چگونه این هسته‌ها در زمان اعتراضات سراسری (مانند آنچه برای دی ۱۴۰۴ متصور هستیم) به هم می‌پیوندند:

  • تمرکز بدون مرکز: تبیین این موضوع که هماهنگی از طریق «اهداف مشترک» و «پروتکل‌های دیجیتال» صورت می‌گیرد، نه از طریق دستورات یک ستاد مرکزی.
  • استراتژی قدرت دوگانه: یعنی نشان دادن این واقعیت که وقتی مردم بتوانند محله‌ی خود را اداره کنند، ارتباط خود را حفظ کنند و امنیت خود را تامین کنند، عملاً دولت استبدادی را به حاشیه رانده‌اند.

چرا این فراخوان می‌تواند تاثیرگذار باشد؟

برخلاف فراخوان‌های سنتی که مردم را به «حضور در خیابان» دعوت می‌کنند و بعد آن‌ها را در برابر سرکوب تنها می‌گذارند، این مدل:

  1. هزینه را کاهش می‌دهد: چون سازماندهی در لایه‌های پنهان و امن محله رخ می‌دهد.
  2. امید ایجاد می‌کند: چون به مردم ابزارِ واقعی (تکنولوژی و همبستگی) می‌دهد تا احساس بی‌پناهی نکنند.
  3. دموکراتیک است: چون از همان ابتدا بر پایه «شورای محله» بنا شده و اجازه نمی‌دهد هیچ جریان بوروکراتیکی جنبش را مصادره کند.

سخن نهایی:

اگر این مشاوره‌ها بخواهد به یک فراخوان تبدیل شود، زبان آن باید زبانِ توانستن باشد. باید به جای ترسیم فضای رعب، فضای «کارایی و هوشمندی» را ترسیم کند. این فراخوان در حقیقت دعوت به یک «گذار بزرگ» است؛ گذار از جایگاه «معترض پراکنده» به جایگاه «سازمان‌دهنده خودگردان».

این مسیر، پیوندی است میان پیشرفته‌ترین دستاوردهای بشری (تکنولوژی شبکه‌ای) و کهن‌ترین آرمان‌های انسانی (آزادی و برابری شورایی و همگانی). باشد که این چهارچوب، مبنای استوار و روشنی برای حرکت‌های آگاهانه و پایدار در آینده مردم ایران ایجاد و مستقر نماید.

گرایش کمونیسم شورایی

اردی بهشت 1405 / آپریل 2026

 

 

 

 

   تاریخ انقلاب روسیه، لئون تروتسکی، ج3

1 دقیقه مطالعه