پرونده‌های راهبردی

جنگ یا انقلاب: یک مناقشه

34 دقیقه مطالعه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(5)

8 دقیقه مطالعه

شوراهای ضد کار مزدی

6 دقیقه مطالعه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(4)

14 دقیقه مطالعه

مسائل روز

نیویورک پست: انقلاب ایران «هر لحظه» ممکن است به وقوع بپیوندد

نیویورک پست: انقلاب ایران «هر لحظه» ممکن است به وقوع بپیوندد

نگارش از یورونیوز فارسی تاریخ انتشار ۰۳/۰۸/۲۰۲۶

دو تن از چهره‌های مخالف رژیم در تهران، در گفتگوی تلفنی با روزنامه «نیویورک پست» تایید کرده‌اند که مردم ایران به دلیل اعدام‌های گسترده، فروپاشی اقتصادی و جنگی که بیش از پنج ماه است ادامه دارد، به نقطه انفجار نزدیک شده‌اند. یکی از رهبران معترضان، با اشاره به سرکوب وحشیانه دی‌ماه توسط رژیم که به گفته دونالد ترامپ منجر به کشته شدن ۵۲۰۰۰ نفر شد، به این خبرگزاری گفت: «مردم انتقام می‌خواهند و هر لحظه ممکن است انقلابی روی دهد

یک روزنامه‌نگار مستقل در جنبش زیرزمینی ایران نیز افزود که مقدمات قیام بعدی از قبل در حال انجام است و فعالان از هر قشری مصمم هستند که ضربه نهایی و قاطع را به رژیم وارد کنند.

او گفت: «ما در حال بررسی اعتراضات دی‌ماه گذشته هستیم تا دریابیم کدام تاکتیک‌ها موثر بوده‌اند و کدام‌ها موثر نبودند؛ ما در حال تجزیه و تحلیل نقشه‌ها برای تعیین امن‌ترین و خطرناک‌ترین مناطق برای تجمع هستیم

او ادعا کرد که نیروهای جنبش مقاومت ایران، سلاح‌ها و حتی ابزارهای اولیه‌ای همچون آجر، سنگ، چماق‌های چوبی، صندلی و لاستیک‌هایی که برای مسدود کردن جاده‌ها استفاده می‌شوند را در سراسر کشور پنهان کردند و منتظر روزی هستند که مردم دوباره به خیابان‌ها بیایند.

رهبر معترضان نیز ادعا کرد که گروه‌های کوچکی، بطور مخفیانه برای تهیه سلاح گرم و توزیع آن بین تظاهرکنندگان تلاش می‌کنند. او مشخص نکرد که چه کسی این سلاح‌ها را تهیه خواهد کرد و افزود: «وقتی در دی ماه بیرون رفتیم، مانند بره‌هایی بودیم که به کشتارگاه می‌رفتیم؛ نیروهای بسیج از قدرت آتشی استفاده می‌کردند که باورتان نمی‌شد؛ خیابان‌ها مانند گورستان بودند، همه جا پر از جسد بود، خیابان‌ها از خون سرخ شده بودند…. اما این‌دفعه که بیرون بیاییم، مسلح بیرون خواهیم آمد

این روزنامه آمریکایی نام دو فردی را که با آنها مصاحبه کرده، ذکر نکرده است.

استفاده گسترده سپاه از مزدوران خارجی برای سرکوب مردم هر دو ایرانی گفتند آسیب‌های ناشی از اعتراضات دی‌ماه که در آن هزاران تظاهرکننده غیرمسلح توسط رژیم به خاک و خون کشیده شدند، دلیل اصلی عدم وقوع یک قیام مردمی دیگر بوده است زیرا «هر کسی را که می‌بینی، کسی را از دست داده است».

مزدوران خارجی که سپاه پاسداران از کشورهایی مانند عراق، افغانستان و پاکستان به داخل ایران آورده‌اند نیز از دیگر موانع وقوع انقلاب هستند.

این روزنامه‌نگار مستقل گفت: «آنها مردم را هنگام رانندگی از ماشین‌هایشان بیرون می‌کشند و بازرسی می‌کنند و وسایل نقلیه‌شان را تفتیش می‌کنند

رهبر معترضان نیز افزود: «آنها در کشور ما طوری پرسه می‌زنند که انگار مردم محلی هستند و ما مهاجمان خارجی. رژیم به جای دفاع از آسمان خود تصمیم گرفته است با شهروندان خود وارد جنگ شود

Related محمدرضا پهلوی و دولت توسعه‌گرا؛ چرا ایران به ژاپن و کره جنوبی تبدیل نشد؟ مسیر متفاوت اعدام در ایران و اروپا؛ چگونه اروپا به منطقه عاری از اعدام تبدیل شد؟ این روزنامه‌نگار به اقدام رژیم در مسلح کردن نوجوانان (برخی حتی ۱۳ یا ۱۴ ساله) برای گشت‌زنی در محله‌ها، همچنین اعتراضات حدودا ۲۰۰۰ نفری مردم در اصفهان به اعدام‌ ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی اشاره کرد و افزود که با تداوم این وضعیت، «یک فاجعه روی خواهد داد».

او افزود که تورم سرسام‌آور و کمبود برق و آب در مناطق جنوبی کشور، خشم عمومی نسبت به ملاها را تشدید کرده و تورم بگونه‌ای است که «حتی افراد طبقه متوسط ​​هم یک یا دو وعده غذا در روز را از دست می‌دهند»؛ زیرا اگرچه در قفسه‌های فروشگاه‌های مواد غذایی غذا وجود دارد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند از پس هزینه آن برآید.

به گفته این روزنامه‌نگار معترض، شکاف‌ها در داخل رژیم نیز شروع به نمایان شدن کرده است.

با این وجود، هیچ‌کدام از آنها نمی‌توانند دقیقا بگویند چه زمانی این قیام گسترده روی خواهد داد؛ اگرچه تاکید دارند که اگر سرکوب و اعدام‌ها ادامه یابد و اقتصاد بهبود نیابد، هر حادثه‌ای می‌تواند جرقه‌ای باشد.

رهبر معترضان می‌گوید: «ما از خطرات آگاه هستیم؛ یا رژیم می‌رود یا ما

احتمال ازسرگیری قریب‌الوقوع حملات آمریکا علیه ایران؛ از گزینه‌های روی میز ترامپ چه می‌دانیم؟

احتمال ازسرگیری قریب‌الوقوع حملات آمریکا علیه ایران؛ از گزینه‌های روی میز ترامپ چه می‌دانیم؟

نگارش از Farhad Mirmohammadsadeghi

یورونیوز

تاریخ انتشار ۰۱/۰۸/۲۰۲۶

رسانه‌های آمریکایی شامگاه جمعه از احتمال ازسرگیری قریب‌الوقوع حملات آمریکا علیه ایران خبر دادند. وال‌استریت ژورنال حتی به نقل از منابعی اعلام کرد که دونالد ترامپ دستور این حملات را صادر کرده و عملیات نظامی آمریکا به‌زودی آغاز می‌شود. اهداف احتمالی این حملات و شیوه احتمالی این عملیات چه خواهد بود؟ سی‌بی‌اس نیوز شامگاه جمعه به نقل از منابعی از تدارک آمریکا و اسرائیل برای حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران خبر داد. بنابر این گزارش، این حمله ممکن است شدیدترین کارزار بمباران علیه زیرساخت‌های انرژی ایران باشد و حتی ممکن است از روز شنبه یا یکشنبه آغاز شود.

بنابر این گزارش، اسرائیل در جریان قرار گرفته و در حال هماهنگی با آمریکاست. با این حال،‌ به گفته منابع این گزارش، آقای ترامپ هنوز دستور نهایی آغاز حملات را صادر نکرده است.

اکسیوس نیز در گزارش مشابهی به نقل از مقامات آمریکایی اعلام کرد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا به‌صورت جدی در حال بررسی حملات علیه زیرساخت‌های انرژی در ایران است، اما هنوز دستور نهایی را صادر نکرده است.

اما به گزارش وال‌استریت ژورنال به نقل از مقامات آمریکایی، طرح انجام این حملات روز جمعه در «کمپ دیوید»، اقامتگاه ریاست‌جمهوری آمریکا به آقای ترامپ ارائه شد، او این طرح را تایید کرد و این حملات ممکن است به‌زودی، حتی از روز شنبه یا یکشنبه آغاز شوند.

با این حال، به گفته این مقامات، هرگونه پیشرفت ناگهانی در عرصه دیپلماسی ممکن است آقای ترامپ را به توقف حملات برنامه‌ریزی‌شده و بازگشت به مذاکرات قانع کند. او همچنین ممکن است که صرفا نظرش را تغییر دهد.

از اهداف و شیوه حملات احتمالی چه می‌دانیم؟

به گزارش سی‌بی‌اس نیوز به نقل از یک مقام اسرائیلی، بنیامین نتانیاهو،‌ نخست‌وزیر اسرائیل در دیدار روز سه‌شنبه با دونالد ترامپ در کاخ سفید درباره جنگ با ایران سه‌ گزینه به رئیس‌جمهوری آمریکا پیشنهاد کرد.

نخست، دستیابی به توافقی قابل‌اجرا با تمرکز بر خارج کردن ذخایر اورانیوم غنی‌شده از ایران؛ دوم، اعمال محاصره همراه با افزایش فشار اقتصادی؛ و سوم، انجام حملات نظامی با تمرکز ویژه بر مسیرهای زمینی انتقال تجهیزات در ایران.

به گزارش اکسیوس، هدف از حملات احتمالی آمریکا علیه تاسیسات انرژی و زیرساخت‌های ایران، وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش شرایط آمریکا در مذاکرات جاری آتش‌بس خواهد بود.

آقای ترامپ روز جمعه در جریان نشست کابینه در «کمپ دیوید» به خبرنگاران گفت: «ما ضربات بسیار سنگینی به آن‌ها وارد خواهیم کرد و می‌دانید، بالاخره در مقطعی خواهند گفت که دیگر نمی‌توانیم تحمل کنیم.»

او افزود که هرچه آمریکا حملات بیشتری انجام دهد، ایرانی‌ها ضعیف‌تر می‌شوند «و در نهایت از پا درمی‌آیند.»

به گزارش اکسیوس و سی‌بی‌اس نیوز، ارتش اسرائیل نیز ممکن است در این حملات مشارکت داشته باشد. در این صورت، این نخستین‌بار از زمان انعقاد تفاهم‌نامه آتش‌بس خواهد بود که اسرائیل در این حملات مشارکت خواهد کرد. ایران نیز احتمالا با شلیک موشک به سوی اهدافی در اسرائیل به این حملات پاسخ خواهد داد.

«یک مقام ارشد امنیتی» ایران بامداد شنبه در گفتگو با تسنیم، گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی درباره حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های ایران را «نوعی دیوانگی» دانست.

او گفت: «ما برنامه گسترده‌ای برای پاسخ آماده کرده‌ایم که شامل زیرساخت‌های حیاتی اسرائیل و زیرساخت‌های انرژی آمریکا در منطقه است و برای آن آماده‌ایم.»

کوه کلنگ و تاسیسات موشکی

آقای ترامپ پیش‌تر گفته بود که «کوه کلنگ» یکی از اهداف حملات احتمالی آمریکا خواهد بود. نهاد‌های اطلاعاتی اسرائیل پیش‌تر اعلام کرده بودند که ایران پاییز سال گذشته هزاران سانتریفیوژ غنی‌سازی اورانیوم را به تونل‌هایی در اعماق «کوه کلنگ» منتقل کرده است.

مجموعه «کوه کلنگ» در نزدیکی تاسیسات نطنز و بنابر تخمین کارشناسان، در عمق حدود ۹۰ تا ۱۴۰ متری زیر لایه‌هایی از سنگ سخت واقع است. اطلاعات اندک موجود درباره فعالیت‌های ایران در این مجموعه نشان می‌دهد هرگونه حمله هوایی به این تاسیسات با چالش‌هایی رو‌برو خواهد بود.

یکی دیگر از گزینه‌های پیش روی آقای ترامپ، کارزار پیشنهادی شامل دو هفته حملات هوایی گسترده با هدف تضعیف توان موشکی ایران است. با این حال، به گزارش وال‌استریت ژورنال، مشاوران نظامی آقای ترامپ، کاهش ذخایر مهمات را یکی از خطرات احتمالی این طرح دانسته‌اند.

به گزارش سی‌ان‌ان، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) گزینه‌هایی را برای گسترش جنگ با ایران آماده کرده و نیروهای خود را برای اجرای آن‌ها، از جمله طرح بمباران سنگین و دوهفته‌ای مواضع موشکی ایران به حالت آماده‌باش درآورده است.

تاسیسات مرموز در دل زاگرس؛ اسرائیل می‌گوید ایران هزاران سانتریفیوژ را به «کوه کلنگ» منتقل کرده است محاصره زمینی روزنامه بریتانیایی تلگراف روز جمعه اعلام کرد به اطلاعاتی دست یافته است مبنی بر این‌که آمریکا و اسرائیل در حال بررسی محاصره زمینی ایران هستند.

اجرای چنین طرحی احتمالا مستلزم آن است که آمریکا و اسرائیل همسایگان ایران و شرکای منطقه‌ای خود را برای محدود یا مسدود کردن گذرگاه‌های مرزی تحت فشار قرار دهند تا جریان صادرات و واردات ایران محدود شود.

یک مقام ارشد اسرائیلی با اشاره به یکی از گزینه‌های مورد بحث میان دو کشور به تلگراف گفت: «چه می‌شود اگر صرفا مسیرهای زمینی را مسدود کنید؟ فرض کنید ایران نتواند چیزی وارد یا صادر کند. در آن صورت اتفاقاتی خواهد افتاد.»

شان مک‌فارلند، ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا گفت که اگرچه محاصره زمینی ایران «تقریبا غیرممکن» است، اما «اگر توانایی تجارت را از ایران بگیرید، آن را از نظر اقتصادی منزوی خواهید کرد. این راهی است که می‌توان آن‌ها را به زانو درآورد.»

آقای مک‌فارلند گفت: «رویکرد اقتصادی، هدفمندترین رویکرد است، اما باید دارای مولفه‌های نظامی نیز باشد.»

او افزود: «ایران با کشورهای زیادی مرز زمینی دارد و عراق نیز بسیار همسو با ایران است. این موضوع جلوگیری از ورود هرگونه کمک به ایران را بسیار دشوار می‌کند.»

به گزارش تلگراف، محاصره زمینی می‌تواند گذرگاه‌های مرزی مهمی همچون «اینچه‌برون» و «سرخس» را که ایران را به ترکمنستان متصل می‌کنند، هدف قرار دهد.

ایران با عراق، ترکیه، پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان مرز مشترک دارد. بنابراین رهبران آمریکا و اسرائیل باید این کشورها را که بسیاری از آن‌ها متحدشان محسوب نمی‌شوند، به همکاری متقاعد کنند.

از سوی دیگر، اگر هر یک از هفت کشور با این طرح موافقت کنند، با پیامدهای اقتصادی و همچنین تهدید حملات تلافی‌جویانه جمهوری اسلامی روبه‌رو خواهند شد.

همچنین ممکن است که اسرائیل و آمریکا طرح محاصره زمینی را به‌عنوان عملیات فریب مطرح کرده باشند تا توجه تهران را از اقدام واقعی بعدی خود منحرف کنند.

به گزارش تلگراف به نقل از یک منبع آگاه، آقای ترامپ معتقد است راهبرد کنونی او برای بازگشایی تنگه هرمز به بن‌بست رسیده است. به همین دلیل در حال بررسی گزینه‌های مختلفی برای تشدید تنش است که می‌تواند ایران را به میز مذاکره بازگرداند.

یک مقام آمریکایی به اکسیوس گفت که ایرانی‌ها در روزهای اخیر «بسیار تهاجمی» عمل کرده‌اند و برخی مقامات آمریکایی از میزان تمایل ایران برای تشدید تنش‌ها شگفت‌زده شده‌اند.

یک مقام آمریکایی بدون پرداختن به جزئیات گفت که ایران پس از حمله موشکی غافلگیرانه روز چهارشنبه به یک پایگاه آمریکا در اردن، حملات دیگری را نیز علیه نیروهای آمریکایی در منطقه انجام داده است. ایران همچنین روز پنجشنبه بار دیگر کشتی‌های تجاری را در تنگه هرمز هدف قرار داد.

به گزارش وال‌استریت ژورنال، برخی مقامات آمریکایی بر این باورند که ایران به طولانی کردن مذاکرات ادامه خواهد داد. به گفته آن‌ها، بنابر محاسبات تهران، آقای ترامپ در بلندمدت و در پی افزایش مخالفت‌های سیاسی داخلی از ادامه جنگ منصرف خواهد شد.

شوراهای ضد کار مزدی

نشریه علیه سرمایه:

شوراهای ضد کار مزدی

“در کل نوشته منظور از شورا شوراهای ضد کار مزدی است”

سرمایه داری مبنایش بر استثمار، بر امتیازات طبقاتی، بر فقر توده ای، بر ایجاد اختلاف در طبقه کارگر بر مبنای جنسیت، قومیت، سن، شغل، دست مزد، نژاد و رنگ پوست، مدرک تحصیلی و غیره قرار دارد. همه ی این موارد با شدت کم و بیش در همه ی کشورهای سرمایه داری با هر نامی اعم از پیشرفته و ثروتمند، مدرن، دموکراتیک، سکولار، لیبرال، نئولیبرال، ملی گرا، جمهوری، سلطنتی، نظامی و غیره جریان دارد. کارگران به عنوان طبقه در مقابل طبقه سرمایه دار،  اگر خواهان رهایی از استثمار و ستم طبقاتی هستند نیاز به سازمان یابی در شوراهای ضد سرمایه داری دارند زیرا شورا تنها ابزاری است که با آن طبقه کارگر توان غلبه بر سرمایه داری و برقراری جامعه ی سوسیالیستی را پیدا می کند. ساختن شورا نیاز به قانون و اجازه ندارد بلکه فقط به این درک نیاز دارد که سرمایه دارد کل طبقه ی ما را استثمار می کند نه فقط من را، نه فقط کارخانه و کارگاهی را که من در آن کار می کنیم ، بلکه کل کارگران را، کل زنان خانه دار را. سرمایه دارد کل بیکاران را، کل آن هایی را که فقرا می نامد و خود به فقر کشانده و کل اکثریت آحاد جامعه را از زندگی محروم می کند تا در خدمت بخش اندکی از جمعیت هر جامعه باشد. اگر مساله این طوردیده شود به این جا می رسد که پس ما باید باهم مبارزه کنیم تا از این شرایط رها شویم. باید با هم در ارتباط باشیم تا تصمیم بگیریم چگونه عمل کنیم که تنها نمانیم که سرکوب شویم. تا به موقع از اعتراض و اعتصاب و مبارزه ی هم دیگر عملی و نظری دفاع کنیم. ازاین نگاه، مبارزه برای یک زندگی شایسته انسانی است که شورا و شوراها به عنوان ابزار عمل مستقیم پا به عرضه می گذارد.

تفکر ایجاد شورا در مراکز کار و تولید در آغاز تک تک درآگاه ترین بخش های کارگری شکل می گیرد، گسترده می شود، شبکه ی ارتباطی می شود و از پیوند آن ها شبکه ی سراسری شوراها به وجود می آید. اما درزمره ی بخش آگاه طبقه ی کارگر بودن امتیاز نیست بلکه ایجاد وظیفه می کند تا آگاهی به امر همگانی طبقه کارگر تبدیل شود یعنی این بخش در طی عمل تکثیر می شود و هر کارگری به آگاهی از هستی طبقاتی خود مسلح می شود. هر اعتصاب با اعلام همبستگی و در صورت لزوم خواباندن کوتاه مدت چرخه ی کار و تولید به طور عملی ادامه می یابد تا به حمایت در محل اعتصاب برای مقابله با نیروهای سرکوب می رسد. این شیوه و طرز عمل در همان شبکه و تک تک شوراها مورد بحث قرار می گیرد و اتحاذ تصمیم می شود. به این طریق هر اعتراض، هر اعتصاب منشا حرکت می شود و نطفه ی اتحاد علیه سرمایه را برای به جوجه نشستن گرم نگه می دارد. برای این شیوه ی عمل نیاز به سازمان یابی است نه سازمان دهی از بالا یا خارج از جمع. سازمان یابی از پایین و در همه جا رخ می دهد: در کارخانه، در کارگاه در مدرسه، در بیمارستان، در سربازخانه ها، درمحل زندگی در کوجه و در خیابان، در مزارع، در روستا، در شهر، بین بیکاران، بین بیکار شده گان. این شیوه مبارزه در قالب صنف و سندیکا و اتحادیه نمی گنجد زیرا آن ها از جمله ی سنگرهای جامعه ی مدنی بورژوایی هستند که سیستم را تلطیف و کارگران را با حداقل ها هماهنگ می سازند و این شامل حتی رادیکال ترین شان هم می شود.

شورا قدرت اش را از کارگران یا افراد تشکیل دهنده اش کسب می کند نه از یک حزب سیاسی، شورا برخلاف اتحادیه ها و سندیکاها وابسته به هیج حزبی نیست و نباید باشد. شوراها در درون سیستم سرمایه داری، یک طرف جنگ طبقاتی است؛ جنگی که در آن در طرف دیگر طبقه ی سرمایه دار ایستاده است با همه ی ابزار تحمیق و سرکوب. ارتش دارد. زندان دارد. دستگاه قضایی با قضات و بازجو و بازپرس و دادستان و نیروی انتظامی دارد. دستگاه تبلیغاتی سراسری دارد. سیستم آموزشی دارد. سخنور و فیلسوف و شاعر دارد که بی وقفه در حال فعالیت و ساختن فکر و دادن جهت به افکار هستند. این جنگ جنگی لامحاله برای رفع استثمار، برای حذف قدرت های بالای سرو بر دوش نشین طبقه کارگراست. شورا از خواست های عاجل رفاهی تا سرنگونی سرمایه داری را در زمره ی وظیفه خود دارد. شورا سندیکا و اتحادیه نیست که اهدافش در محدوده ی کوچک و گاه چند میلیونی اعضا بگردد و هر سال یا هر چند سال یک بار کارگران را برای اندک درصد اضافه دست مزد با سوت سوتک به خیابان ها بکشاند، بلکه کل جامعه و حل مشکلاتش را پوشش می دهد. از افزایش دست مزد تا قلع و قمع نیروهای سرکوب؛ از عقب راندن بورژوازی در خواست های فوری تا حذف کاملش در مناسبات اجتماعی، تا آماده سازی طبقه کارگر برای برنامه ریزی برای صنعت، کشاورزی، معادن، خدمات، آموزش، بهداشت، حمل و نقل، توزیع مجدد ثروت و نعمات و در یک کلام برای ایجاد جامعه ی نوین سوسیالیستی. مسلم در این راه سدهای بسیاری را باید خراب کند، اگر افتاد دوباره بپا خیزد، اگر اشتباه کرد عذر بخواهد و تصحیح کند، اگر با سوارکاران سنتی که آماده نشستن بر دوش های توده ها هستند مواجه شد بگوید: نه، ما به شانه های مان نیاز داریم، ما دیگر به شماها نیاز نداریم.

شورا ابزاری در جنبش ضد سرمایه داری است که علاوه بر ضد استثمار بودن علیه همه ی اشکال بی حقوقی است. به همین سبب کل حوزه های زندگی اجتماعی مثل: دست مزد، شرایط کار، رفاه اجتماعی، مسکن، محیط زیست، تبعیض های جنسیتی، ملی، قومی، نژادی، عقیدتی، محدوده زندگی کودکان، سالمندان، ناتوانان جسمی و ذهنی، آزادی های سیاسی و کل حقوق اجتماعی یعنی همه ی حوزه هایی که قلمرو تاخت و تاز سرمایه بود را بعنوان امری که باید برایش مبارزه کند وظیفه خود می سازد.  با شوراها شرایطی فراهم می شود که طبقه کارگر در آن به هستی اجتماعی خود بر می گردد و برمبنای آن عمل می کند. به دخالت گری آگاه در زندگی خود و اجتماع دست می زند. در آن رشد می کند. به معنی واقعی آزادی پی می برد و به لزوم مبارزه برای آن می رسد. مبارزه ای که در ضمن رهایی خود رهایی جامعه را سبب می شود.

فریده ثابتی

آپریل 2024/ فروردین 1403

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع سایت شوراها را منعکس نمی کند

چرا چپ سنتی نمی تواند از جمهوری اسلامی جدا شود؟

چرا چپ سنتی نمی تواند از جمهوری اسلامی جدا شود؟

هر بار که آتش جنگ میان جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا شعله ور می شود، یک واقعیت سیاسی هم دوباره خود را نشان می دهد. چپ سنتی ایران، با همه انتقادهایی که ممکن است به جمهوری اسلامی داشته باشد، بار دیگر در همان زمینی بازی می کند که جمهوری اسلامی سال هاست آن را تعریف کرده است. دلیل این اتفاق تصادفی نیست. برای بخش بزرگی از این چپ، مسئله فلسطین دیگر فقط یک مسئله مهم نیست. به مسئله اصلی خاورمیانه و حتی مهمتر از معضلات جامعه ایران تبدیل شده است. گویی تا زمانی که تکلیف اسرائیل روشن نشود، مردم ایران باید مطالبات خود را کنار بگذارند و منتظر بمانند.

در این نگاه، سرنگونی جمهوری اسلامی، آزادی زندانیان سیاسی، پایان اعدام ها، حقوق زنان، مبارزات کارگری، فقر و تبعیض، همگی به اولویت های درجه دوم تبدیل می شوند. اول باید تکلیف اسرائیل روشن شود. همین جاست که فاصله چپ سنتی با جمهوری اسلامی، برخلاف ظاهر، بسیار کمتر از آن چیزی است که ادعا می کند. جمهوری اسلامی نزدیک به ۵۰ سال است که موجودیت خود را با شعار “آزادی قدس” و نابودی اسرائیل گره زده است. این حکومت هر بار که زیر فشار مردم قرار گرفته، مسئله فلسطین را به عنوان مهمترین مسئله جهان مطرح کرده تا افکار عمومی را از جنایت های خود منحرف کند.

بخش بزرگی از چپ سنتی نیز، خواسته یا ناخواسته، همین اولویت را پذیرفته است. شاید زبانش متفاوت باشد، اما نتیجه یکی است. تا اسرائیل هست، گویا هیچ مسئله دیگری فوریت ندارد. این همان نقطه ای است که این چپ نمی تواند از جمهوری اسلامی جدا شود. چون هر دو، با وجود همه اختلافاتشان، جهان را از دریچه واحدی می بینند. فلسطین بر همه چیز مقدم است.

اما جامعه ایران این گونه فکر نمی کند. جامعه ایران نزدیک به ۵۰ سال است که زیر سنگین ترین اشکال سرکوب زندگی کرده است. در تمام این سال ها، فضای کشور عملا فضای جنگی بوده است. یک روز جنگ با عراق، روز دیگر تنش تا سرحد جنگ با طالبان، روز دیگر جنگ با آمریکا، اسرائیل یا “دشمنان خارجی”. جمهوری اسلامی همواره بقای خود را در تولید بحران و جنگ جستجو کرده است.

در تمام این سال ها، مردم ایران حتی یک دوره پایدار امنیت، آرامش و آزادی را تجربه نکرده اند. سرکوب های دهه ۶۰، کشتارهای دوره ای، قتل عام های حکومتی، اقتصاد مافیایی، فساد ساختاری، غارت منابع کشور و صرف میلیاردها دلار برای پرورش نیروهای نیابتی که نه فقط ایران، بلکه کل منطقه را به میدان جنگ تبدیل کرده اند، جامعه را به نقطه انفجار رسانده است. مردمی که هر روز با گرانی، فقر، سرکوب، اعدام، زندان، تبعیض و فساد حکومتی زندگی می کنند، به چشم خود می بینند که جمهوری اسلامی حاضر است میلیاردها دلار برای “محور مقاومت” هزینه کند، اما برای زندگی مردم ایران هیچ مسئولیتی احساس نمی کند.

نتیجه این سیاست هم روشن است. بخشی از جامعه، نه از سر دشمنی با مردم فلسطین، بلکه از سر نفرت نسبت به سیاست های جمهوری اسلامی، نسبت به مسئله فلسطین فاصله می گیرد. این کاملا طبیعی است که مردم ابتدا به زندگی و آزادی خود فکر کنند و بعد به بحران های منطقه. این فاصله را اسرائیل به وجود نیاورده است. این فاصله را جمهوری اسلامی ساخته است.

مسئله را وارونه می بینند

اشتباه چپ سنتی فقط در پاسخ نیست. مسئله را نیز از ابتدا وارونه طرح می کند. در ذهن این جریان، گویا راه رهایی فلسطین از نابودی اسرائیل می گذرد. به همین دلیل، هر نیرویی که در این مسیر حرکت کند، دیر یا زود به متحد سیاسی، یا دست کم همسنگر موقت آن تبدیل می شود. از حماس و حزب الله گرفته تا حکومت اسد و جمهوری اسلامی. این دقیقا همان بن بستی است که خاورمیانه دهه هاست در آن گرفتار شده است. نه مردم فلسطین با موشک های حماس آزاد می شوند و نه با بمباران های دولت اسرائیل امنیت برقرار می شود.

همان گونه که راست افراطی در اسرائیل بزرگترین مانع صلح است، نیروهای اسلامی نیز بزرگترین مانع آزادی مردم فلسطین هستند. فلسطین زمانی می تواند به صلح و آزادی نزدیک شود که هر دو قطب ارتجاع، هم دولت های راست افراطی اسرائیل و هم جریان های اسلامی، به حاشیه رانده شوند. اما چپی که هنوز این حقیقت را درک نکرده، ناچار در هر بحران منطقه ای دوباره کنار جمهوری اسلامی قرار می گیرد. به همین دلیل است که هر بار تنش بالا می گیرد، تمام توان خود را برای سازمان دادن اعتراض علیه اسرائیل و آمریکا به میدان می آورد، اما مبارزه علیه جمهوری اسلامی را به حالت تعلیق درمی آورد. گویی مردم ایران باید تا پایان جنگی که هیچ نقشی در آغاز آن نداشته اند، صبر کنند.

اما یک حقیقت را نمی توان نادیده گرفت. هیچ کس نمی تواند و حق ندارد قربانیان جمهوری اسلامی را به جنگ دیگران بفرستد. مردمی که نزدیک به ۵۰ سال هزینه جنگ طلبی، سرکوب، اعدام، فقر و فساد این حکومت را پرداخته اند، قرار نیست امروز سرباز جنگ جمهوری اسلامی با اسرائیل یا آمریکا شوند. اتفاقا هر کس که مردم ایران را به چنین جنگی فرامی خواند، یا اولویت مبارزه با جمهوری اسلامی را به بهانه “دشمن خارجی” کنار می گذارد، عملا همان سیاستی را ادامه می دهد که جمهوری اسلامی نزدیک به نیم قرن بر آن بنا شده است.

کسی که در هر شرایطی خواهان پایان جمهوری اسلامی نباشد، نمی تواند با ادعای مبارزه با امپریالیسم، این حکومت را به حاشیه امن ببرد. مبارزه با امپریالیسم، اگر به چشم پوشی از بزرگ ترین دشمن آزادی و برابری در ایران منجر شود، دیگر مبارزه با امپریالیسم نیست، بلکه به پوششی برای بقای جمهوری اسلامی تبدیل می شود. این سیاست نه به سود مردم فلسطین است و نه به سود مردم ایران. این سیاست فقط اولویت های جمهوری اسلامی را بازتولید می کند.

اگر چپی می خواهد در جامعه ایران جایگاهی داشته باشد، باید از این چرخه خارج شود. باید نشان دهد که جمهوری اسلامی، نه شریک ناخواسته در مبارزه با اسرائیل، بلکه دشمن مستقیم آزادی، برابری و رفاه مردم ایران و فلسطین است. تا زمانی که این گسست صورت نگیرد، هر شعار ضد اسرائیلی، هر شعار دفاع از حقوق مردم فلسطین، هر قدر هم رادیکال به نظر برسد، در چشم بخش بزرگی از جامعه ایران ادامه همان سیاستی خواهد بود که جمهوری اسلامی نزدیک به ۵۰ سال است دنبال می کند.

منبع:روزنه

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع سایت شوراها را منعکس نمی کند.

میراث نظری

نقش شوراهای کارگری در مبارزهٔ طبقاتی و نقد بوروکراسی حزبی

نقش شوراهای کارگری در مبارزهٔ طبقاتی و نقد بوروکراسی حزبی

𝐑𝐑|رادیکالیسم انقلابیJuly 24, 2026

منبع:توده ها و پیشتاز پل ماتیک

تغییرات اقتصادی و سیاسی از پایان جنگ جهانی با سرعتی گیج‌کننده پیش می‌روند. برداشت‌ها و تصورات قدیمی در جنبش کارگری نادرست و ناکافی شده‌اند و سازمان‌های طبقهٔ کارگر صحنه‌ای از دودلی و سردرگمی را نشان می‌دهند.

با توجه به تغییرات اوضاع اقتصادی و سیاسی، به نظر می‌رسد بازنگری کامل در وظایف طبقهٔ کارگر ضروری شده است تا مناسب‌ترین و مؤثرترین شکل‌های مبارزه و سازمان‌یابی پیدا شوند.

رابطهٔ حزب، سازمان یا پیشاهنگ با توده‌ها بخش مهمی از بحث‌های کنونی جنبش کارگری را تشکیل می‌دهد. اینکه در محافل کارگری اهمیت و ضرورت حزب یا پیشاهنگ بیش از اندازه بزرگ جلوه داده شده، تعجب‌آور نیست؛ زیرا تمام تاریخ و سنت جنبش کارگری در همین جهت حرکت کرده است.

جنبش کارگری امروز محصول تحولاتی اقتصادی و سیاسی است که نخستین بار در جنبش چارتیست انگلستان (۱۸۳۸ تا ۱۸۴۸)، سپس در رشد اتحادیه‌های کارگری از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد، و نیز در جنبش لاسالی در آلمان در دههٔ ۱۸۶۰ پدیدار شدند.

متناسب با میزان رشد سرمایه‌داری، اتحادیه‌های کارگری و احزاب سیاسی نیز در دیگر کشورهای اروپا و آمریکا رشد کردند سرنگونی نظام فئودالی و نیازهای صنعت سرمایه‌داری، به‌خودی‌خود مستلزم بسیج و سازمان‌دهی پرولتاریا و اعطای برخی امتیازات دموکراتیک از سوی سرمایه‌داران بود. سرمایه‌داران جامعه را مطابق نیازهای خود از نو سازمان‌دهی کرده بودند. ساختار سیاسی فئودالیسم جای خود را به نظام پارلمانی سرمایه‌داری داد. دولت سرمایه‌داری، که ابزار ادارهٔ امور مشترک طبقهٔ سرمایه‌دار است، شکل گرفت و با نیازهای طبقهٔ جدید سازگار شد.

پرولتاریایی که وجودش برای مبارزه با نیروهای فئودالی ضروری بود، اکنون خود به مشکلی برای سرمایه‌داران تبدیل شده بود. پس از آنکه به میدان سیاست وارد شد، دیگر نمی‌شد آن را به‌طور کامل از صحنهٔ سیاسی حذف کرد. اما می‌شد آن را مهار و با نظام موجود هماهنگ کرد.

این کار، تا حدی آگاهانه و با زیرکی، و تا حدی نیز بر اثر خودِ پویایی اقتصاد سرمایه‌داری انجام شد؛ زیرا طبقهٔ کارگر خود را با نظم جدید سازگار کرد و به آن تن داد. کارگران اتحادیه‌هایی تشکیل دادند که هدف‌های محدودی مانند افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار را دنبال می‌کردند؛ هدف‌هایی که در چارچوب اقتصاد رو‌به‌رشد سرمایه‌داری قابل تحقق بود. همچنین آنان وارد بازی سیاست سرمایه‌داری در درون دولت سرمایه‌داری شدند؛ دولتی که قواعد و شکل‌های آن اساساً بر پایهٔ نیازهای سرمایه‌داری تعیین شده بود. در همین چارچوب محدود نیز به موفقیت‌هایی ظاهری دست یافتند.

اما در نتیجه، پرولتاریا شکل‌های سازمانی و اندیشه‌های سرمایه‌داری را پذیرفت. احزاب کارگری نیز، همانند احزاب سرمایه‌داران، به سازمان‌هایی تبدیل شدند که بیش از هر چیز به حفظ موجودیت خود می‌اندیشیدند. نیازهای اساسی طبقهٔ کارگر فدای مصلحت‌های سیاسی شد. هدف‌های انقلابی جای خود را به معامله‌گری سیاسی و رقابت برای به دست آوردن مقام و موقعیت داد. حزب به مهم‌ترین چیز تبدیل شد و هدف‌های فوری آن بر هدف‌های واقعی طبقهٔ کارگر برتری یافت.

هرگاه شرایط انقلابی به وجود می‌آمد و طبقهٔ کارگر برای تحقق اهداف انقلاب به حرکت درمی‌آمد، احزاب کارگری خود را نمایندهٔ طبقهٔ کارگر معرفی می‌کردند؛ اما این احزاب نیز به نوبهٔ خود به‌وسیلهٔ نمایندگان پارلمانی نمایندگی می‌شدند، و همین حضور در پارلمان به معنای پذیرفتن نقش چانه‌زن در چارچوب نظم سرمایه‌داری بود؛ نظمی که دیگر به‌طور جدی به چالش کشیده نمی‌شد.هماهنگ شدن سازمان‌های کارگری با سرمایه‌داری، باعث شد همان تقسیم کار و تخصص‌گرایی‌ای که در صنایع سرمایه‌داری وجود داشت، در اتحادیه‌ها و احزاب کارگری نیز به وجود آید. همان‌گونه که در کارخانه‌ها مدیران، سرپرستان و ناظران وجود داشتند، در سازمان‌های کارگری نیز رؤسا، سازمان‌دهندگان و دبیران پدید آمدند. همان‌گونه که شرکت‌های سرمایه‌داری هیئت‌مدیره داشتند، اتحادیه‌ها و احزاب نیز کمیته‌های اجرایی و هیئت‌های رهبری تشکیل دادند. تودهٔ کارگران سازمان‌یافته، همانند تودهٔ کارگران مزدبگیر در کارخانه‌ها، وظیفهٔ هدایت و تصمیم‌گیری را به کسانی که «برتر» از خود می‌پنداشتند واگذار کردند.

این از میان رفتن ابتکار عمل کارگران، هرچه سرمایه‌داری گسترش یافت، با سرعت بیشتری ادامه پیدا کرد؛ تا اینکه جنگ جهانی به دورهٔ گسترش آرام و «منظم» سرمایه‌داری پایان داد.

قیام‌های روسیه، مجارستان و آلمان بار دیگر کنش و ابتکار عمل توده‌ها را زنده کردند. ضرورت‌های اجتماعی، توده‌ها را وادار به عمل کرد. اما سنت‌های جنبش کارگری قدیمی در اروپای غربی و عقب‌ماندگی اقتصادی اروپای شرقی مانع از آن شد که طبقهٔ کارگر بتواند مأموریت تاریخی خود را به انجام برساند.

در اروپای غربی، توده‌ها شکست خوردند و فاشیسم، به شیوهٔ موسولینی و هیتلر، قدرت گرفت. در روسیه نیز اقتصاد عقب‌مانده، شکل خاصی از «کمونیسم» را به وجود آورد که در آن جدایی میان طبقه و پیشاهنگ، تخصصی شدن وظایف و انضباط اجباری کار، به بالاترین درجهٔ خود رسید.

اصل رهبری، یعنی این اندیشه که یک پیشاهنگ باید مسئولیت انقلاب پرولتری را بر عهده بگیرد، بر برداشت‌های جنبش کارگری پیش از جنگ استوار است و اندیشه‌ای نادرست است. وظایف انقلاب و سازمان‌دهی کمونیستی جامعه، بدون گسترده‌ترین و کامل‌ترین فعالیت خودِ توده‌ها قابل تحقق نیست. این وظیفهٔ خود آنان است و تنها خود آنان می‌توانند آن را به انجام برسانند.

در جریان واقعی مبارزهٔ طبقاتی، اصول مبارزهٔ مستقل، همبستگی و کمونیسم خود را بر کارگران تحمیل می‌کنند. با وجود این گرایش نیرومند به اتحاد توده‌ای و اقدام توده‌ای، نظریهٔ گرد هم آوردن دوباره و تجدید آرایش سازمان‌های مبارز، دیگر کهنه شده به نظر می‌رسد.

البته تجدید سازمان ضروری است، اما این تجدید سازمان نباید صرفاً به معنای ادغام سازمان‌های موجود باشد. شرایط جدید، شکل‌های تازه‌ای از مبارزه را می‌طلبد. «نخست روشنی، سپس وحدت.» حتی گروه‌های کوچکی که اصول جنبش مستقل توده‌ای را درک کرده و از آن دفاع می‌کنند، از گروه‌های بزرگی که قدرت توده‌ها را دست‌کم می‌گیرند، اهمیت بیشتری دارند.

گروه‌هایی وجود دارند که نقص‌ها و ضعف‌های احزاب را می‌بینند و اغلب نقدهای درستی بر جبههٔ خلق و اتحادیه‌های کارگری وارد می‌کنند. اما نقد آنها محدود است، زیرا درک جامعی از جامعهٔ نوین ندارند.

وظیفهٔ پرولتاریا تنها با تصرف وسایل تولید و لغو مالکیت خصوصی پایان نمی‌یابد. مسئلهٔ سازمان‌دهی دوبارهٔ جامعه نیز باید مطرح شود و پاسخ بگیرد.

آیا باید سوسیالیسم دولتی رد شود؟

جامعه‌ای که در آن بردگی مزدی وجود نداشته باشد، بر چه اساسی سازمان خواهد یافت؟

این پرسش‌ها و پاسخ به آنها برای فهم شکل‌های مبارزه و سازمان‌یابی امروز ضروری‌اند.

در همین‌جا تضاد میان اصل رهبری و اصل اقدام مستقل توده‌ها آشکار می‌شود. زیرا فهم درست این مسائل انسان را به این نتیجه می‌رساند که تحقق کمونیسم تنها با فعالیت مستقیم، گسترده و همه‌جانبهٔ خودِ پرولتاریا به‌عنوان یک طبقه امکان‌پذیر است.

نخستین وظیفه، لغو نظام کارمزدی است. اراده و نیت خوب انسان‌ها آن‌قدر نیرومند نیست که اگر پس از انقلاب نظام مزدبگیری حفظ شود ــ همان‌گونه که در روسیه شد ــ بتواند مانع نتایج و پویایی‌هایی شود که خود این نظام ایجاد می‌کند.

بنابراین کافی نیست که وسایل تولید تصرف شوند و مالکیت خصوصی از میان برود. باید شرط اساسی استثمار در جامعهٔ مدرن، یعنی بردگی مزدی، نیز لغو شود. تنها با این اقدام است که دیگر اقدامات لازم برای سازمان‌دهی دوبارهٔ جامعه امکان‌پذیر خواهد شد؛ اقداماتی که بدون این گام نخست هرگز تحقق پیدا نمی‌کنند.

کمونیسم را نمی‌توان به وسیلهٔ یک حزب برقرار کرد یا به وجود آورد. تنها کل پرولتاریا قادر به انجام این کار است. کمونیسم یعنی کارگران سرنوشت خود را به دست گرفته‌اند؛ نظام مزدبگیری را از میان برده‌اند؛ و با برچیدن دستگاه بوروکراتیک، قدرت قانون‌گذاری و قدرت اجرایی را در یکدیگر ادغام کرده‌اند.

وحدت کارگران در ادغام مقدس احزاب یا اتحادیه‌های کارگری نیست، بلکه در یکسان بودن نیازهای آنان و در بیان این نیازها از طریق اقدام مشترک توده‌ای است. بنابراین، همهٔ مسائل کارگران باید در ارتباط با رشد و گسترش فعالیت مستقل خودِ توده‌ها بررسی شوند.

اینکه گفته شود روحیهٔ غیرمبارز احزاب سیاسی فقط ناشی از خیانت یا اصلاح‌طلبی رهبران آنهاست، نادرست است. احزاب سیاسی ناتوان‌اند. آنها کاری انجام نمی‌دهند، زیرا اساساً قادر به انجام آن نیستند.

سرمایه‌داری به سبب ضعف اقتصادی خود، برای حفظ موجودیتش به سرکوب و وحشت متوسل شده و از نظر سیاسی در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار گرفته است؛ زیرا برای بقا مجبور است همهٔ توان خود را به کار گیرد.

انباشت عظیم سرمایه در سراسر جهان، نرخ سود را کاهش داده است. این واقعیت در سیاست خارجی به شکل تضاد میان ملت‌ها و در سیاست داخلی به صورت کاهش ارزش پول، مصادرهٔ بخشی از دارایی طبقهٔ متوسط، پایین آوردن سطح زندگی کارگران و تمرکز هرچه بیشتر قدرت سرمایه‌های بزرگ در دست دولت ظاهر می‌شود.

در برابر این قدرت متمرکز، جنبش‌های کوچک هیچ کاری از پیش نمی‌برند.

تنها توده‌ها می‌توانند با آن مقابله کنند، زیرا فقط آنها قادرند قدرت دولت را در هم بشکنند و خود به یک نیروی سیاسی تبدیل شوند.

در جایی که احزاب و اتحادیه‌ها ناتوان شده‌اند، توده‌ها مبارزه‌جویی خود را از طریق اعتصاب‌های خودجوش نشان می‌دهند. در آمریکا، انگلستان، فرانسه، بلژیک، هلند، اسپانیا و لهستان چنین اعتصاب‌هایی شکل گرفته‌اند و نشان داده‌اند که سازمان‌های قدیمی دیگر برای مبارزه مناسب نیستند.

با این حال، این اعتصاب‌ها، برخلاف آنچه از نامشان برمی‌آید، بی‌سازمان نیستند. بوروکرات‌های اتحادیه‌ای آنها را «بی‌نظم» می‌نامند، زیرا خارج از چارچوب رسمی اتحادیه‌ها شکل گرفته‌اند. اما خود اعتصاب‌کنندگان، اعتصاب را سازمان می‌دهند؛ زیرا حقیقتی قدیمی وجود دارد که می‌گوید کارگران فقط هنگامی که به صورت یک تودهٔ سازمان‌یافته عمل کنند، می‌توانند مبارزه کرده و پیروز شوند.

آنها صف‌های نگهبانی تشکیل می‌دهند، برای مقابله با اعتصاب‌شکنان برنامه‌ریزی می‌کنند، صندوق‌های کمک به اعتصاب ایجاد می‌کنند و با کارخانه‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کنند. به بیان دیگر، رهبری اعتصاب را خودشان بر عهده می‌گیرند و آن را بر پایهٔ کارخانه سازمان می‌دهند.

گاه این مبارزهٔ مستقل جهشی بزرگ به پیش برمی‌دارد؛ مانند اعتصاب معدنچیان آستوریاس در سال ۱۹۳۴، معدنچیان بلژیک در سال ۱۹۳۵، اعتصاب‌های فرانسه، بلژیک و آمریکا در سال ۱۹۳۶ و انقلاب کاتالونیا در همان سال. این رخدادها نشان می‌دهند که نیروی اجتماعی تازه‌ای در میان کارگران در حال شکل‌گیری است؛ نیرویی که رهبری واقعی خود را در میان کارگران پیدا می‌کند، نهادهای اجتماعی را زیر نفوذ توده‌ها قرار می‌دهد و حرکت خود را آغاز کرده است.اعتصاب‌ها دیگر صرفاً وقفه‌ای در سودآوری سرمایه یا اختلالی اقتصادی نیستند. اهمیت اعتصاب مستقل از آن روست که کارگران در آن به‌عنوان یک طبقهٔ سازمان‌یافته دست به عمل می‌زنند.

اگر شبکه‌ای از کمیته‌های کارخانه و شوراهای کارگری در مناطق مختلف شکل بگیرد، پرولتاریا نهادهایی را به وجود می‌آورد که تولید، توزیع و همهٔ وظایف دیگر زندگی اجتماعی را تنظیم می‌کنند.

به بیان دیگر، دستگاه اداری دولت تمام قدرت خود را از دست می‌دهد و دیکتاتوری پرولتاریا برقرار می‌شود.

بدین‌ترتیب، سازمان طبقاتی که در جریان مبارزه برای به دست گرفتن قدرت شکل می‌گیرد، هم‌زمان سازمان اداره، کنترل و مدیریت نیروهای مولد کل جامعه نیز خواهد بود. این همان پایهٔ جامعه‌ای است که از تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان آزاد و برابر تشکیل شده است.

همین است خطری که جنبش مستقل طبقهٔ کارگر برای جامعهٔ سرمایه‌داری ایجاد می‌کند.

اعتصاب‌های خودجوش، هرچند در ظاهر کوچک و کم‌اهمیت به نظر برسند، در واقع جنین کمونیسم هستند. یک اعتصاب کوچک خودجوش، چون به دست خود کارگران و در جهت منافع خود آنان هدایت می‌شود، در مقیاسی کوچک ویژگی‌های قدرت آیندهٔ پرولتاریا را نشان می‌دهد.

هرگونه تجدید سازمان نیروهای مبارز باید بر این شناخت استوار باشد که شرایط مبارزه ایجاب می‌کند قدرت قانون‌گذاری و اجرایی در دست کارگران کارخانه‌ها متحد شود.

تمام قدرت به کمیته‌های اقدام و شوراهای کارگری.

این همان جبههٔ طبقاتی است.

وظیفهٔ مبارزان انقلابی آن است که کارگران را نسبت به وحدت شکل‌های سازمان مبارزه، دیکتاتوری طبقاتی و ساختار اقتصادی کمونیسم ــ که بر پایهٔ لغو نظام مزدبگیری استوار است ــ آگاه کنند.

کسانی که خود را «پیشاهنگ» می‌نامند، امروز همان ضعفی را دارند که در حال حاضر در میان توده‌ها نیز دیده می‌شود. آنان هنوز باور دارند که اتحادیه‌ها یا یکی از احزاب باید، هرچند با روش‌های انقلابی، مبارزهٔ طبقاتی را رهبری کنند.

اما اگر درست باشد که نبردهای سرنوشت‌ساز در حال نزدیک شدن هستند، دیگر کافی نیست که فقط گفته شود رهبران کارگری خائن‌اند.

برای رسیدن به این هدف، باید بدون هیچ قید و شرطی با سلطه و کنترل احزاب و اتحادیه‌ها بر مبارزهٔ کارگران مبارزه کرد.

Report content on this page

پویایی مبارزه طبقاتی، گردنه‌های انقلاب و چشم‌انداز سوسیالیستی ما

پویایی مبارزه طبقاتی، گردنه‌های انقلاب و چشم‌انداز سوسیالیستی ما

  • دیالکتیک توازن قوا در برابر آرمان‌خواهی فرقه‌ای

ما به عنوان کمونیست‌های شورایی، بر این باور هستیم که اهداف، ظرفیت‌ها و افق یک انقلاب را بیانیه‌ها، برنامه‌های ذهنی، یا آرمان‌خواهی مجرد این حزب و آن فرقه سیاسی تعیین نمی‌کند. فرآیند انقلاب یک پروژه‌ مهندسی‌شده فرادستی نیست.

مبنای مادی سنجش انقلاب: آنچه در هر لحظه ظرفیت پیشروی یا عقب‌نشینی جنبش را تعیین می‌کند، سطح واقعی و انضمامی مبارزه طبقاتی در پهنه جامعه است. توازن قوا میان طبقه کارگر و متحدانش از یک سو، و دستگاه حاکمیت بورژوازی از سوی دیگر، تنها شاخص تعیین‌کننده میزان رادیکالیسم و پیشروی در هر مقطع است.

نقد اراده‌گرایی (Voluntarism): سوسیالیسم و شوراها با صدور قطعنامه از بالا توسط سازمان‌ها پدید نمی‌آیند؛ بلکه محصول مستقیمِ آرایش جنگی طبقات و ظرفیت مادی توده‌ها برای در هم شکستن ماشین دولتی در جریان مبارزه عملی هستند. وظیفه حزب پیشرو، نه تحمیل آرمان‌های خود به جنبش، بلکه بازتعریف مداوم توازن قوا و راندن آن به سمت تعرض همه‌جانبه است.

  • گردنه‌های تاریخی و فرآیند تکوین آگاهی انقلابی

انقلاب یک رویداد تک‌مرحله‌ای و آنی نیست، بلکه فرآیندی پویا، پرپیچ‌وخم و عبورکننده از گردنه‌ها و لحظات گوناگون است.

آگاهی در عمل، نه در انتزاع: توده‌ها آگاهی انقلابی و رادیکال را نه از طریق جزوه‌های نظری، بلکه در کوره گدازان مبارزه زنده خیابانی و اعتصابی به دست می‌آورند. هر رویارویی، هر سرکوب، و هر پیروزی موضعی، یک کلاس درس تاریخی است.

دیالکتیک تجربه‌اندوزی: جنبش توده‌ای در هر گردنه (نظیر خیزش ۱۴۰۱ یا دی‌ماه ۱۴۰۴)، تجارب افزون‌تر، عمیق‌تر و رادیکال‌تری از ماهیت دشمن و ابزارهای صیانت از خود کسب می‌کند. شکست‌های مقطعی، زمینه‌ساز بازآرایی تاکتیکی توده‌ها در گردنه بعدی می‌شوند. وظیفه ما، متبلور کردن این تجارب پراکنده در قالب درس‌های استراتژیک برای نبردهای آتی است.

  • گذار از جامعه دموکراتیک انقلابی به سوی لغو کار مزدی

چشم‌انداز نهایی ما فروریختن کل مناسبات تولید سرمایه‌داری است؛ اما تحقق این هدف بزرگ مسیر انضمامی خود را می‌طلبد.ما معتقدیم سوسیالیسم شورایی از خلأ متولد نمی‌شود؛ بلکه پُل عبور به آن، تسخیر فضا و سازماندهی یک جامعه دموکراتیک، انقلابی، آگاه، متحد و خودسازمان‌یافته است.

دموکراسی انقلابی به مثابه بستر آماده‌سازی کارگران: گذار دموکراتیک و انقلابی از رژیم اسلامی، فضا را برای تمرین حاکمیت توده‌ای آزاد می‌کند. در این دوره گذار، توده‌ها با اعمال اتوریته دموکراتیک خود در محلات، کارخانه‌ها و دانشگاه‌ها، تمرین اداره جامعه را آغاز می‌کنند.

از دموکراسی رادیکال به لغو کار مزدی: این جامعه دموکراتیک و انقلابی، ایستگاه آخر ما نیست، بلکه تخته پرش ماست. از طریق این تشکل‌یابی و آگاهی گسترش‌یافته توده‌ای است که طبقه کارگر می‌تواند گام نهایی را بردارد: لغو کار مزدی، پایان دادن به مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، و برپایی نهایی جامعه‌ای مبتنی بر اداره شورایی و سوسیالیسم.

  • جمع‌بندی استراتژیک برای تحلیل کنونی

با توجه به شرایط بحرانی کنونی (منگنه جنگ و بحران معیشت)، ما هرگز اهداف نهایی خود را به آینده‌ای دور حواله نمی‌دهیم؛ اما در عین حال، گام‌های عملی توده‌ها را بر اساس توهمات فرقه ای تنظیم نمی‌کنیم.پاسخ ما به وضعیت فعلی، پیوند زدن ضرورت‌های عاجلِ دموکراتیک و ملی جامعه (سرنگونی رژیم ضد ملی و سرکوبگر اسلامی) با منافع استراتژیک طبقه کارگر است. طبقه کارگر تنها با قرار گرفتن در قامت رهبر عملی این تحول دموکراتیک در مصاف‌های میدانی، می‌تواند تضمین کند که فرجام این انقلاب، نه بازتولید سرمایه‌داری تحت اشکال دیگر، بلکه برچیدن ابدی استثمار و لغو کار مزدی باشد.

گرایش کمونیسم شورایی

20 جولای 2026 برابر 29 تیر 1405

ارزیابی شرایط جنگی، انقلاب ملی-دموکراتیک و افق سرنگونی رژیم اسلامی

ارزیابی شرایط جنگی، انقلاب ملی-دموکراتیک و افق سرنگونی رژیم اسلامی

 رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، منطقه را در مارپیچی از جنگ‌های ویرانگر فرو برده است. این تقابل و بحران‌های ناشی از آن، زمینه‌ساز بحران مشروعیت بی‌سابقه برای رژیم اسلامی شده است. ما با تکیه بر تحلیل طبقاتی و ضرورت خودسازمان‌یابی توده‌ها، ارزیابی خود را در هشت بخش زیر ارائه می‌دهیم.

۱. جایگاه جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه در تخریب ساز‌و‌کار دستگاه سرکوب رژیم 

جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه (حملات ویرانگر به زیرساخت‌های نظامی و امنیتی رژیم)، فراتر از ابعاد نظامی، ضربه‌ای کاری به ساز‌و‌کار مادی دستگاه سرکوب داخلی وارد کرده است.

فرسایش توان لجستیکی: بخش بزرگی از زرادخانه‌ها، پادگان‌های آموزشی، سیستم‌های ارتباطی و مراکز فرماندهی سپاه و بسیج که همواره ابزار اصلی مهار اعتراضات خیابانی بودند، نابود یا فلج شده‌اند.

بحران وفاداری و روحیه ریزش: فروپاشی افسانه «امنیت و اقتدار رژیم»، بدنه پایینی نیروهای سرکوب را دچار تشتت، ترس و ابهام نسبت به آینده کرده است.

تمرکززدایی از سرکوب: رژیم دیگر قادر نیست با تمرکز کامل نیرو از نقطه‌ای به نقطه دیگر، خیزش‌های همزمان را سرکوب کند؛ زیرا بخش عمده انرژی مادی و پرسنلی آن درگیر پدافند و مدیریت بحران‌های ناشی از جنگ است.

۲. جنبش اعتراضی دی‌ماه، سرکوب وحشیانه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و انتظارات بین‌المللی 

جنبش اعتراضی دی‌ماه ۱۴۰۴، واکنش مستقیم توده‌های جان‌به‌لب‌آمده به فقر مفرط، تورم جنگی و ناامنی حیاتی بود. سرکوب وحشیانه و خونین تجمعات در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، اوج توحش رژیم در آستانه سقوط را نشان داد. این درجه از توحش و جنایت به روشن شدن قطعی مرزها در افکار عمومی مردم ایران شد. این سرکوب وحشیانه، آخرین بقایای توهم به امکان اصلاح یا گذار مسالمت‌آمیز را در افکار عمومی خاکستر کرد.

هم اکنون توهم‌زدایی از کمک دول امپریالیستی به بخشی جداناپذیر از آگاهی سیاسی مردم ما تبدیل شده است. توده‌های معترض آموختند که از «جامعه بین‌الملل» (دولت‌های سرمایه‌داری غربی) جز ابراز تاسف‌های دیپلماتیک و استفاده ابزاری از خون لوله‌شده مردم در جهت منافع ژئوپلیتیک خودشان، چیزی حاصل نمی‌شود. سازمان ملل، پارلمان اروپا و انواع ائتلاف‌ها ریز و درشت در شرق و غرب، چیزی جز باشگاه دیپلماسی برای تقسیم بازارها و مراقبت از نظام سرمایه داری و حفظ منافع انحصارات و کارتل‌های قانونی و غیر قانونی گوناگون نیست.

تنها کمک واقعی و نجات‌بخش برای مردم ایران، همبستگی طبقه کارگر جهانی و نیروهای مترقی مدنی است که باید بوق‌های تبلیغاتی رژیم و ماشین جنگی آن را بایکوت و محکوم کنند. مستقل از این که این انتظار تاکنون به چه میزان واقعیت عملی یافته و یا در تصمیم گیری‌های دیپلماسی غرب موثر بوده است، کارگران و زحمتکشان ایران تنها به نیروی خود آزاد می‌شود و مساعی و همراهی دولت‌های خارجی و نهادهای بین المللی و مردمان این کشورها جنبه‌ی تقویت کننده و هموار کننده برای انقلاب ایران محسوب می‌گردند.

۳. قتل خامنه‌ای در روز اول حمله جنگ ۳۹ روزه و شکست گفتمان «نه جنگ، نه صلح، نه مذاکره» 

اصابت موشک به مقر رهبر رژیم در اولین روز جنگ ۳۹ روزه و مرگ وی، نقطه عطف بزرگی در فروپاشی هیرارشی (سلسله‌مراتب) ایدئولوژیک و سیاسی رژیم بود. با حذف فیزیکی خامنه‌ای، دکترین محوری او یعنی «نه جنگ، نه صلح، نه مذاکره» به شکستی مطلق انجامید. این دکترین سال‌ها ابزاری بود برای معلق نگه داشتن جامعه در وضعیت «نه جنگ» (برقراری اختناق امنیتی به بهانه تهدید خارجی) و «نه صلح» (ادامه غارتگری تحت پوشش تحریم‌ها). حذف او، رژیم را مستقیماً پرتاب کرد وسط دو راهی مرگباری که همیشه از آن فرار می‌کرد: یا تسلیم همه‌جانبه یا جنگ بقا.

۴. انشقاق در حاکمیت: طرفداران مذاکره در برابر طرفداران مقاومت و جنگ 

مرگ خلیفه ارتجاع، شکاف‌های درونی حاکمیت ایران را به لرزه‌های ویرانگر تبدیل کرد. امروز ما با دو رویکرد مواجهیم:

جناح تسلیم و مذاکره (تکنوکرات‌ها و بخشی از الیگارشی مالی): این‌ها بقای طبقاتی خود و حفظ اسکلت نظام را در گرو سازش فوری با آمریکا، پذیرش شروط غرب و ادغام مجدد در بازار جهانی می‌دانند. دست بالا پیداکردن این جناح تنها شانس بقای این رؤیم است که بتواند با پذیرش شرایط تسلیم خود را از انقلاب مردم و جنگ بنیان کن خارجی نجات بدهد.

جناح جنگ و مقاومت (باند مافیایی نظامی-امنیتی سپاه): این‌ها که منافعشان در غارتگری تحت شرایط انسداد و اقتصاد جنگی گره خورده، خواهان ادامه ماجراجویی نظامی، استفاده از آخرین ظرفیت‌های نیابتی و به گروگان گرفتن کل جامعه برای حفظ بقای فیزیکی خود هستند. این که جنین رویگردی بتواند در معادلات رژیم و لانه‌ها زیرزمینی و اولیگارشیک آ«‌ها دست بالا پیدا کند مستقیما به نوسان‌های دلت‌های درگیر دز این مخاصمه نظامی مربوط می‌گردد.

۵. جایگاه منافع ملی در تبیین سیاست انقلابی ما 

برخلاف رژیم اسلامی که همواره با ماجراجویی‌های منطقه‌ای و هدر دادن منابع مادی و انسانی، حیات و منافع ملی را به تاراج گذاشته و به خطر انداخته است، سیاست انقلابی ما عمیقاً با منافع ملی پیوند خورده است.

افشای ماهیت ضد ملی و عدم کفایت و ناتوانی رژیم ولایت فقیه اکنون برای ملیون‌ها انسان اسیر و زجر کشیده در ایران آشکار شده است.  رژیم اسلامی فاقد هرگونه مشروعیت ملی است؛ زیرا به جای تامین امنیت، رفاه و آزادی شهروندان، کشور را به میدان جنگ‌های نیابتی و ویرانی کشانده است.

دفاع از منافع ملی از طریق یک انقلاب دموکراتیک امکان پذیر است. از نظر ما، بازسازی و دفاع از منافع ملی حقیقی تنها از مسیر یک انقلاب سراسری و همه‌جانبه میسر است. این انقلاب، حاکمیت ملی را به دست خودِ توده‌ها (کارگران، زحمت‌کشان، زنان، جوانان و اقلیت‌ها) می‌سپارد و منافع غارت‌شده جامعه را بازپس می‌ستاند.

۶. جنبش اعتراضی، مبارزات کارگری و ضرورت گذار به مصاف‌های میدانی و جنگ خیابانی 

طبقه کارگر تنها از طریق مطالبات صنفی، پراکنده و انفعالی برای افزایش دستمزد نمی‌تواند اتوریته و هژمونی خود را بر جنبش اجتماعی هموار و تحمیل کند. دفاع از منافع طبقه کارگر و زحمت‌کشان در گرو حضور فعال، آگاهانه و سازمان‌یافته در خط مقدم مصاف‌های سیاسی است.

درس‌آموزی از خیزش‌های پیشین، بخش مهمی از وظایف جاری جنبش کارگری می‌باشد. کارگران باید تجارب جنبش ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ را به کار بسته و به عنوان نیروی پیشرو در میدان حضور یابند. حضور فعال کارگران در این جنبش‌های سراسری، ضامن دموکراتیک ماندن و انحراف نیافتن انقلاب است.

ناتوانی کنونی و ضرورت تشکل‌یابی: توده‌ها  باید در بدون تشکل‌های مستقل خودانگیخته (شوراهای انقلابی) توانایی عبور نهایی از رژیم را نخواهند داشت.

تحول به جنگ خیابانی: در لحظه معین توازن قوا، زمانی که دستگاه سرکوب تضعیف شده، مبارزات اعتصابی و تظاهرات باید جای خود را به نبردهای خیابانی سازمان‌یافته، تصرف مراکز حساس دولتی و تسلیح عمومی توده‌ها تحت اتوریته طبقه کارگر بدهند تا سقوط قطعی رژیم تضمین شود.

۷. تاکتیک ما در قبال مذاکرات رژیم با آمریکا: ترویج گفتمان «تسلیم رژیم» 

 ما به عنوان نیروهای پیشرو شورایی، از ضرورت تسلیم رژیم در برابر فشارهای خارجی و پذیرش شروط بین‌المللی دفاع کرده و این گفتمان را در میان مردم ترویج می‌کنیم.

تضعیف ماشین سرکوب: خلع سلاح موشکی، هسته‌ای و برچیدن بازوهای نیابتی رژیم، مستقیماً از توان نظامی و امنیتی رژیم در سرکوب داخلی می‌کاهد.

شکستن هیمنه رژیم: وادار شدن رژیم به تسلیم و نوشیدن جام زهر، ابهت پوشالی آن را پیش چشم جامعه فرو می‌ریزد و جسارت توده‌ها را برای ضربه نهایی چند برابر می‌کند. این تاکتیک نه به معنای تایید امپریالیسم، بلکه به معنای استفاده هوشمندانه از شکنندگی رژیم برای تسهیل سقوط آن است.

۸. افق پیش‌رو: نفی وضع موجود و سناریوهای سرنگونی 

ما خواهان ادامه وضعیت فرسایشی کنونی نیستیم. جامعه باید از این تنگنای مرگبار خارج شود. این خروج تنها از دو مسیر متصور است:

اول سرنگونی ترکیبی که  سقوط رژیم از طریق تلفیق ضربات جنگ خارجی به ساختار نظامی رژیم و خیزش همه‌جانبه و مسلحانه مردم در داخل انجام می‌شود.

دوم تسلیم کامل رژیم، به معنای تن دادن رژیم به مفاد قطع غنی‌سازی، موشک‌سازی، نیابت‌پروی، خاتمه گروگان‌گیری در تنگه هرمز و مسائل دیگر. پذیرش این شروط، عملاً به معنای خلع سلاح سیاسی و مادی رژیم بوده و راه را برای پیشروی و پیروزی نهایی انقلاب دموکراتیک مردم ایران هموار می‌سازد.

هم در چشم انداز اول و نیز دوم، تحول دموکراتیک و رادیکال و تامین دموکراسی و مداخله مستقیم کارگران و زحمتکشان در اداره‌ی جامعه یک فراروی قطعی و تاریخی از شرایط استبدادی و دیکتاتوری و بی حقوقی مردم می‌باشد. در صورتی که میزان آمادگی و آگاهی و سازمان یافته گی طبقات و قشرهای مختلف مردم تکافو و تناسب بسنده و تعیین کننده و موثر در این تحول تاریخی نداشته باشد، راه برای جریان‌های راست و لیبرال دموکراسی ناپیگیر و پایداری نهادهای بوروکراتیک و غیردموکراتیک  هموار می‌گردد. مبارزه پیگیر و رادیگال از سوی چپ جامعه و اقلیت‌های انقلابی و آگاه به شرایط سیاسی و اجتماعی کشور بایستی مساعی و تدارکات و آمادگی‌های لازم و سراسری و موثر  را برای قطعی کردن و یکسره کردن نابودی و شکست کلیه نهادهای ارتجاعی و عیردموکراتیک و سنتی را از کالبد جامعه فراهم و تامین و تضمین نماید.

واقعیت مواضع بین‌المللی: ما آگاهیم که آمریکا اساساً به دنبال «تغییر رژیم» (Regime Change) نیست، بلکه خواستار رژیمی رام‌شده و ادغام‌شده در نظم بازار جهانی است که منافع ژئوپلیتیکش را تهدید نکند. در مقابل، اسرائیل برای تامین امنیت خود خواهان تضعیف بنیادی و فروپاشی ساختارهای قدرت رژیم است.

در میان این تضادها، وظیفه ما سوق دادن جامعه به سمت یک انقلاب ملی و دموکراتیک با اتوریته و رهبری آگاهانه طبقه کارگر و زحمت‌کشان است تا دستاوردهای آزادی‌بخش این تحول برای همیشه تضمین و تامین گردد.

نابود باد رژیم ضد ملی و سرکوبگر اسلامی! 

زنده باد همبستگی و اتحاد کارگران و زحمت‌کشان! 

پیش به سوی انقلاب دموکراتیک و تشکیل شوراهای مردمی!

گرایش کمونیسم شورایی

18 جولای 2026 برابر 27 تیر 1405

سرمایه کارل مارکس:خلاصه/اتو روهله

سرمایه کارل مارکس:خلاصه/اتو روهله

خلاصه زیر از جلد اول سرمایه – پایه و اساس کل سیستم اقتصادی مارکس – توسط اتو روله با دقت فراوان و با درک عمیق از وظیفه خود انجام شده است. ابتدا مثال‌های منسوخ حذف شدند، سپس نقل قول‌هایی از نوشته‌هایی که امروزه فقط از نظر تاریخی اهمیت دارند، جدل با نویسندگانی که اکنون فراموش شده‌اند، و در نهایت اسناد متعددی که، صرف نظر از اهمیتشان برای درک یک دوره معین، جایی در یک شرح مختصر که اهداف نظری را به جای اهداف تاریخی دنبال می‌کند، ندارند. در عین حال، روله تمام تلاش خود را برای حفظ تداوم در توسعه تحلیل علمی انجام داد. ما معتقدیم که استنتاج‌های منطقی و انتقال‌های دیالکتیکی اندیشه در هیچ مقطعی نقض نشده‌اند. منطقی است که این گزیده نیاز به مطالعه دقیق دارد. – لئون تروتسکی

چاپ اول با مقدمه‌ای از لئون تروتسکی، که بیشتر با عنوان « مارکسیسم در زمان ما » شناخته می‌شود، ارائه شد و تحت عنوان «اندیشه‌های زنده کارل مارکس» منتشر گردید.

 

اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک

اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک

پیشگفتار

در سرمقاله‌ای در نیویورک تایمز، در مورد روند برگزاری کنوانسیون انجمن اقتصادی آمریکا در سال ۱۹۷۷، از این واقعیت ابراز تاسف شد که «به نظر می‌رسد اقتصاددانان امروزی صرفاً در حال تفنن در تاریخ فکری هستند. آنها ممکن است به خاطر تلاش‌هایشان در پیش‌بینی و تحلیل‌هایشان از مقررات دولتی یا نرخ ارز شناور، از سوی کسب و کار پاداش فراوانی دریافت کنند. اما حملات به بزرگترین مشکل زمان ما، یعنی دستیابی به رشد بدون تورم فزاینده، کجا هستند؟… – اکثر اقتصاددانان هنگام ورود، دانشمندانی ناامید بودند. با وجود نوشیدنی‌ها و گپ و گفت‌ها، سه روز بعد که آنجا را ترک کردند، هیچ تغییری نکرده بودند.»

اقتصاددانان دقیقاً به این دلیل در وضعیت اسفناک و اسفناک قرار دارند که به رشته خود به عنوان یک علم نگاه می‌کنند، در حالی که در واقع چیزی بیش از یک توجیه پیچیده برای وضع موجود اجتماعی و اقتصادی نیست. آنها آشکارا ماهیت واقعی حرفه خود را درک نمی‌کنند و بنابراین از اختلاف فزاینده بین نظریه‌های خود و واقعیت عمیقاً آشفته هستند. از آنجا که «وضعیت اقتصادی» برای مدت طولانی به نفع آنها بوده است، ممکن است واقعاً تصور کرده باشند که ریاضی‌سازی اقتصاد، مشغله‌های ذهنی آنها با قیمت و روابط بازار را به یک علم اثباتی تبدیل کرده است. همانطور که توماس بالوگ در مقاله‌ای که در سال ۱۹۷۵ در کالج دانشگاهی لندن ارائه شد، اظهار داشت: «به تعداد مجهولات، معادلات وجود داشت و ادعا می‌شد که این معادلات می‌توانند واقعیت را به تصویر بکشند و امکان ارائه توصیه‌های عینی و مثبت به رهبران سیاسی را فراهم کنند. نابرابری کاهش می‌یابد و افراد در برابر سختی‌های استثنایی محافظت می‌شوند. علاوه بر این، اقتصاد، تزهای قابل آزمایش تولید می‌کند و امکان تولید «منوهای سیاستی» را فراهم می‌کند که مبنای محکمی برای تصمیم‌گیری علمی و «مبادله‌های» کمی‌شده، یعنی به زبان ساده، «انتخاب‌ها» را در اختیار ما قرار می‌دهد. تابع مصرف، شتاب‌دهنده، «قانون» اوکان در مورد رابطه درآمد با اشتغال، منحنی فیلیپس که دستمزدها را به بیکاری مرتبط می‌کند، برنامه‌ریزی خطی و غیره، اکنون همگی بی‌معنی بودن خود را نشان داده‌اند – بالاخره اقتصاددان را به سطح فیزیکدان ارتقا داده‌اند. چقدر از این حرف‌ها گذشته به نظر می‌رسد.

اقتصاد دیگر به عنوان یک علم دقیق دیده نمی‌شود. به عنوان یک علم «غیردقیق»، قدرت پیش‌بینی آن بسیار مورد تردید است، بنابراین «تلاش‌های پیش‌بینی» که قرار بود وجود آن را توجیه کنند، بی‌اعتبار می‌شود. پیش‌بینی‌ها «بیانیه‌های احتمالی» هستند که پیش‌بینی‌کننده را به هیچ چیز متعهد نمی‌کنند. حدس او به خوبی هر حدس دیگری است، زیرا هیچ کس نمی‌داند تاس چگونه خواهد افتاد. اقتصاد به نقطه شروع خود – تسلیم شدن در برابر «دست نامرئی» آدام اسمیت – بازگشته است، بدون این توهم تسلی‌بخش از نتایج سودمند آن. با این حال، معضل اقتصاد هنوز به خود سیستم اقتصادی مربوط نمی‌شود، بلکه به ناقص بودن علم اقتصاد مربوط می‌شود که هنوز راه‌ها و ابزارهایی برای عملی کردن اقتصادِ به وضوح ناکارآمد پیدا نکرده است.

دغدغه‌ی فعلی و مستقیم‌تر علم اقتصاد، ترکیب رکود اقتصادی با تورم است که هم نظریه‌ی کینزی و هم سنتز نئوکینزی را که به عنوان نظریه‌ی استاندارد اقتصاد پذیرفته شده بود، نابود کرد. مجموعه مقالات زیر با رویکرد اقتصاد سیاسی انتقادی، به این جنبه از موضوع اختصاص دارد.

اگرچه این مقالات باید خود گویای همه چیز باشند، اما باید اشاره کرد که آنها برای مناسبت‌های مختلف نوشته شده‌اند و مخاطبان متفاوتی را مخاطب قرار می‌دهند. بنابراین، تکرار برخی از گزاره‌های اساسی که بدون آنها هر مورد به خودی خود کمتر قابل درک خواهد بود، اجتناب‌ناپذیر بود. اما این ضرورت می‌تواند به جای یک مزاحمت، یک مزیت باشد، زیرا ارتباطات متقابل بین دنیای پدیداری سرمایه‌داری و روابط تولید اجتماعی زیربنایی آن را نشان می‌دهد.

به استثنای یکی، تمام مقالات به مسائل اصلی امروز، یعنی نقش دولت یا حکومت، در امور اقتصادی با اشاره به اقتصادهای به اصطلاح مختلط و نظام‌های سرمایه‌داری دولتی مربوط می‌شوند. استثنا به رکود بزرگ ۱۹۲۹ و طرح نیو دیل می‌پردازد که آغازگر دوران مداخله گسترده دولت در اقتصاد ایالات متحده بود.

پی ام[پل ماتیک]

زمستان سرخ،گزارشی جامع از 50 روز

1 دقیقه مطالعه