در ستایش جواد مجابی؛ صدای مستقل روشنفکری ایران در برابر سانسور

تعداد بازدید: 2
نویسنده: شوراها
زمان مطالعه: 10 دقیقه

در ستایش جواد مجابی؛ صدای مستقل روشنفکری ایران در برابر سانسور

درگذشت جواد مجابی در ۸۷ سالگی، تنها از دست رفتن یک شاعر، نویسنده، طنزپرداز یا منتقد هنر نیست. با مرگ او یکی از چهره‌های مهم روشنفکری مستقل ایران از میان ما رفت؛ روشنفکری که بخش بزرگی از زندگی خود را در قلمرو ادبیات و هنر گذراند، اما هیچ‌گاه ادبیات را از جامعه، آزادی و حق انسان برای اندیشیدن و سخن گفتن جدا نکرد.

مجابی از آن دسته نویسندگانی بود که زندگی ادبی خود را در یک قالب محصور نکرد. شعر، داستان، رمان، طنز، نقد ادبی، روزنامه‌نگاری، پژوهش درباره هنرهای تجسمی و دیگر عرصه‌های آفرینش فرهنگی، میدان‌های گوناگون فعالیت او بودند. این گستردگی تنها نشانه پرکاری یک نویسنده نبود؛ نشانه نوعی نگاه آزاد و چندجانبه به فرهنگ بود. او نمی‌خواست در مرزهای از پیش تعیین‌شده یک حرفه یا یک سبک محصور بماند.

جواد مجابی در ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد و در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، پس از یک دوره بیماری، در ۸۷ سالگی درگذشت. در فاصله این دو تاریخ، زندگی او به عرصه‌ای گسترده برای نوشتن، اندیشیدن، نقد کردن و آفرینش بدل شد. شعر، داستان کوتاه، رمان، طنز، نمایشنامه، فیلمنامه، روزنامه‌نگاری، نقد ادبی، پژوهش درباره هنرهای تجسمی و نقاشی، تنها بخشی از قلمروهایی بودند که مجابی در آنها کار کرد.

اما اهمیت تاریخی مجابی را نمی‌توان فقط با شمار کتاب‌ها و تنوع آثارش سنجید. آنچه جایگاه او را برجسته می‌کند، نسبت او با قدرت و سانسور است.

روشنفکر مستقل یعنی چه؟

در تاریخ معاصر ایران، روشنفکر مستقل همواره موقعیتی دشوار داشته است. استقلال روشنفکر فقط به معنای وابسته نبودن به یک نهاد دولتی یا یک حزب سیاسی نیست. معنای عمیق‌تر آن، حفظ حق انسان برای اندیشیدن مستقل، پرسش کردن، نقد کردن و بیان کردن است؛ حتی هنگامی که نتیجه این اندیشه و بیان با خواست قدرت سیاسی، عرف مسلط یا حتی جریان‌های فکری محبوب زمانه سازگار نباشد.

جواد مجابی را می‌توان در همین سنت قرار داد.

او نه نویسنده دستگاه قدرت شد و نه قلم خود را در خدمت تبلیغات رسمی قرار داد. در عین حال، ارزش استقلال او در این نیست که صرفاً «مخالف» بود؛ بلکه در این است که حق مستقل اندیشیدن و آفرینش را به رسمیت می‌شناخت.این تفاوت مهمی است.

روشنفکری مستقل الزاماً به معنای داشتن یک ایدئولوژی واحد نیست. روشنفکری مستقل پیش از هر چیز از آزادی ذهن دفاع می‌کند؛ از حق پرسشگری و از حق انسان برای آنکه حقیقت را از دریچه قدرت نبیند.

مجابی از همین منظر به یکی از چهره‌های قابل توجه فرهنگ معاصر ایران تبدیل شد.

سانسور؛ دشمن تخیل و اندیشه

یکی از مهم‌ترین وجوه زندگی فرهنگی مجابی، موضع او در برابر سانسور بود.

مجابی از آن دسته نویسندگانی نبود که ادبیات را جزیره‌ای جدا از زندگی اجتماعی بدانند. طنز او، حتی هنگامی که به ظاهر بازی با زبان و موقعیت‌های روزمره بود، در عمق خود با تناقض‌های جامعه، مناسبات قدرت، عادت‌های فکری و محدودیت‌های زندگی انسان ایرانی درگیر می‌شد. او به فرهنگ به چشم عرصه‌ای زنده نگاه می‌کرد؛ عرصه‌ای که در آن آزادی اندیشه، تخیل و بیان، از ضروری‌ترین حقوق انسان است.

از همین‌رو، نام جواد مجابی با مسئله سانسور نیز گره خورده است.

سانسور فقط حذف چند جمله از یک کتاب نیست. سانسور، پیش از آنکه کلمات را حذف کند، ترس را وارد ذهن نویسنده می‌کند. نویسنده‌ای که دائماً از خود می‌پرسد «آیا این جمله اجازه انتشار خواهد داشت؟»، دیر یا زود ممکن است پیش از آنکه سانسورچی چیزی را حذف کند، خودش دست به حذف بزند.

این همان چیزی است که سانسور را به مسئله‌ای عمیق‌تر از یک مقررات اداری تبدیل می‌کند.سانسور می‌تواند تخیل را محدود کند، زبان را فقیر کند و مرزهای اندیشیدن را کوچک‌تر سازد.

مجابی در برابر چنین وضعیتی ایستاد. اعتراض او به سانسور را باید در همین چارچوب فهمید: دفاع از حق نویسنده برای نوشتن و حق خواننده برای خواندن.

و این حقی است که نمی‌توان آن را مشروط به پسند حکومت، حزب، ایدئولوژی یا هر قدرت دیگری کرد.آزادی اندیشه، پیش‌شرط فرهنگ زنده می باشد.فرهنگ هنگامی زنده است که در آن اختلاف نظر وجود داشته باشد.

جامعه‌ای که فقط یک صدا در آن مجاز باشد، حتی اگر آن صدا درباره فرهنگ و هنر سخن بگوید، در حقیقت جامعه‌ای فرهنگی نیست؛ جامعه‌ای است که فرهنگ را به ابزار تأیید قدرت تبدیل کرده است.

از این منظر، دفاع از مجابی صرفاً دفاع از یک نویسنده نیست؛ دفاع از اصل تکثر فرهنگی و آزادی اندیشه است.

اهمیت نویسندگانی چون مجابی در این است که یادآوری می‌کنند ادبیات قرار نیست بیانیه قدرت باشد. ادبیات می‌تواند پرسش ایجاد کند، تناقض در جامعه و در خود فرهنگ را نشان دهد، طنز بورزد، اعتراض کند، سکوت‌های تحمیلی را بشکند و انسان را وادار کند از چیزهایی بپرسد که قدرت ترجیح می‌دهد درباره آنها پرسشی مطرح نشود.

طنز در چنین شرایطی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

طنز فقط خنداندن نیست. طنز می‌تواند شکلی از مقاومت در برابر جدیت تحمیل‌شده قدرت باشد. می‌تواند فاصله‌ای میان انسان و واقعیتی ایجاد کند که قدرت می‌خواهد آن را طبیعی، تغییرناپذیر و مقدس جلوه دهد.

مجابی این ظرفیت طنز و ادبیات را به‌خوبی می‌شناخت.

در کنار نویسنده، هنرمند و ناظر جامعه

یکی از ویژگی‌های مهم مجابی، حضور هم‌زمان او در عرصه‌های مختلف فرهنگ بود. او تنها داستان‌نویس یا شاعر نبود. درباره هنرهای تجسمی نیز پژوهش و نقد کرد و با فضای نقاشی و هنر معاصر ایران ارتباطی جدی داشت.

همین حضور چندوجهی باعث می‌شد فرهنگ را نه مجموعه‌ای از رشته‌های جدا از یکدیگر، بلکه همچون یک فضای به‌هم‌پیوسته ببیند.

ادبیات با نقاشی، طنز با سیاست، هنر با جامعه و آزادی آفرینش با آزادی اندیشه ارتباط دارند.

اهمیت مجابی در این بود که اعتراض خود را تنها در یک قالب بیان نکرد. او هم می‌نوشت و هم درباره نوشتن و هنر می‌اندیشید؛ هم شعر می‌سرود و هم نقاشی و هنرهای تجسمی را بررسی می‌کرد؛ هم داستان می‌نوشت و هم طنز را به ابزاری برای دیدن زوایای پنهان جامعه تبدیل می‌کرد.

چنین چندسویگی‌ای در فرهنگ معاصر ایران کم‌نظیر است.

او از جمله روشنفکرانی بود که میان ادبیات و دیگر هنرها دیوار نمی‌کشید. برای او، شعر و داستان و نقاشی و نقد هنری، شکل‌های متفاوتی از یک کوشش واحد بودند: کوشش برای دیدن، پرسیدن و بیان کردن.

شاید بتوان گفت مجابی بیش از آنکه صرفاً «نویسنده‌ای پرکار» باشد، شاهدی طولانی‌مدت بر تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران بود. او از دهه‌های پیش از انقلاب تا سال‌های پس از آن، تغییرات جامعه ایرانی، دگرگونی‌های فرهنگی، فراز و فرود مطبوعات و ادبیات و گسترش و تشدید محدودیت‌های فرهنگی را از نزدیک تجربه کرد. سال‌ها نیز در مطبوعات فعالیت داشت و به عنوان دبیر بخش فرهنگی روزنامه اطلاعات کار کرد.

از این زاویه، کارنامه مجابی را می‌توان نوعی تاریخ زنده فرهنگ معاصر ایران نیز دانست؛ تاریخی که در آن نسل‌های مختلف نویسندگان و هنرمندان، امیدها، شکست‌ها، محدودیت‌ها، سرخوردگی‌ها و مبارزات فرهنگی خود را تجربه کرده‌اند.

او فقط درباره جامعه ننوشت؛ دهه‌ها در متن زندگی فرهنگی جامعه حضور داشت.

استقلال روشنفکر؛ میراثی که باید حفظ شود

امروز که جواد مجابی از میان ما رفته است، شاید بیش از هر چیز باید درباره میراث فکری و اخلاقی او سخن گفت.

مهم‌ترین میراث او الزاماً یک کتاب یا حتی مجموعه‌ای از آثار نیست. بخشی از این میراث، اصرار بر استقلال قلم است.

استقلالی که به این معناست:

نه قدرت سیاسی حق دارد نویسنده را به سخنگوی خود تبدیل کند؛نه ایدئولوژی حق دارد اندیشه را در قالب‌های از پیش تعیین‌شده زندانی کند؛نه سانسور حق دارد مرزهای تخیل را تعیین کند؛و نه هیچ مرجع مقدسی باید خود را از نقد و پرسش مصون بداند.

این اصول، متعلق به یک جریان سیاسی یا یک گروه روشنفکری خاص نیستند. اینها بخشی از بنیان‌های جامعه آزادند.

از همین رو، بزرگداشت مجابی نباید به مراسمی برای ستایش یک شخصیت فرهنگی محدود شود. بهترین بزرگداشت او دفاع از همان آزادی‌هایی است که یک عمر برای آنها قلم زد و در برابر محدودیت‌هایشان ایستاد.

چرا امروز خواندن مجابی اهمیت دارد؟

شاید در زمانه‌ای که سانسور شکل‌های گوناگون پیدا کرده و محدودیت بر اندیشه و بیان همچنان ادامه دارد، بازخوانی آثار و مواضع مجابی اهمیت بیشتری پیدا کند.

زیرا جامعه فقط به نویسنده‌ای نیاز ندارد که برای آن بنویسد؛ به نویسنده‌ای نیاز دارد که بتواند مستقل از قدرت به آن نگاه کند.

جامعه‌ای که نویسندگانش نتوانند قدرت را نقد کنند، دیر یا زود توانایی نقد خود را نیز از دست می‌دهد.

و جامعه‌ای که توانایی نقد خود را از دست بدهد، امکان اصلاح و تغییر را نیز از دست خواهد داد.

از این منظر، ادبیات آزاد فقط یک کالای فرهنگی نیست. یکی از ابزارهای جامعه برای شناخت خویش است.

مجابی در بخش بزرگی از زندگی خود این نقش را بر عهده داشت: نگاه کردن، پرسیدن، نوشتن و گاه با طنز، آنچه را جدیت رسمی پنهان می‌کرد، آشکار کردن.

اکنون او دیگر در میان ما نیست.اما صدای نویسنده با مرگش خاموش نمی‌شود.

هر بار که کتابی از او گشوده می‌شود، هر بار که نوشته‌ای از او خوانده می‌شود و هر بار که خواننده‌ای در برابر پرسشی که اثر او ایجاد کرده مکث می‌کند، بخشی از آن صدا دوباره شنیده می‌شود.

جواد مجابی را باید نه فقط به خاطر آنچه نوشت، بلکه به خاطر حق نوشتن ستود.حق اندیشیدن.حق پرسیدن.حق نقد کردن.حق خندیدن به قدرت.و حق آفرینش بدون آنکه سانسورچی، حکومت یا هر قدرت دیگری پیشاپیش تعیین کند که چه چیزی مجاز است و چه چیزی نیست.

این شاید مهم‌ترین جایگاه او در سنت روشنفکری مستقل ایران باشد.

او به ما یادآوری کرد که نویسنده اگر قرار است نویسنده بماند، باید بتواند فاصله‌ای انتقادی با قدرت حفظ کند؛ و هنر اگر قرار است هنر بماند، باید امکان عبور از مرزهای تعیین‌شده را داشته باشد.

نسل‌هایی از خوانندگان ایرانی، در آثار او با نوعی نگاه متفاوت به زندگی روبه‌رو شدند: نگاهی که می‌توانست هم جدی باشد و هم طنزآمیز؛ هم انتقادی باشد و هم انسانی؛ هم به گذشته توجه کند و هم از جهان معاصر فاصله نگیرد.

درگذشت او، بنابراین، پایان یک زندگی شخصی نیست؛ پایان یک دوره از حضور یکی از شاهدان و سازندگان فرهنگ معاصر ایران نیز هست.

با این همه، نویسنده با مرگ خود به‌طور کامل نمی‌میرد. آنچه از او باقی می‌ماند، فقط کتاب‌ها و نوشته‌ها نیست. بخشی از او در پرسش‌هایی باقی می‌ماند که در ذهن خواننده ایجاد کرده است؛ در خنده‌ای که طنزش بر لب می‌آورد؛ در تصویری که از یک انسان یا یک جامعه در برابر ما قرار می‌دهد؛ و بیش از همه در پافشاری بر این اصل ساده اما دشوار که نویسنده باید حق داشته باشد آنچه را می‌بیند و می‌اندیشد، بیان کند.

جواد مجابی به نسلی تعلق داشت که هزینه سنگین ایستادن در برابر سانسور را می‌شناخت، اما به همین دلیل اهمیت آزادی بیان را نیز بهتر می‌فهمید.

او رفت، اما مسئله‌ای که در تمام این سال‌ها با آن درگیر بود همچنان باقی است: آیا می‌توان جامعه‌ای آزاد ساخت، بی‌آنکه آزادی اندیشه، ادبیات، هنر و بیان را به رسمیت شناخت؟

پاسخ زندگی مجابی به این پرسش روشن بود.او نوشت.در قالب‌های مختلف نوشت.دید، نقد کرد، طنز آفرید، درباره هنر اندیشید و در برابر محدودیت ایستاد.

و شاید بهترین بزرگداشت او همین باشد که نوشته‌هایش دوباره خوانده شوند؛ نه برای ساختن یک اسطوره از نویسنده، بلکه برای بازشناختن انسانی که در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ فرهنگی ایران، تلاش کرد استقلال قلم و آزادی تخیل را حفظ کند.

جواد مجابی اکنون دیگر نمی‌نویسد؛ اما نوشته‌هایش هنوز با ما سخن می‌گویند.و نویسنده، تا هنگامی که نوشته‌اش خوانده شود، به‌تمامی نمی‌میرد.جواد مجابی رفت؛ اما دفاع از آزادی اندیشه و استقلال فرهنگ همچنان بر عهده ماست.و شاید شایسته‌ترین ادای احترام به او همین باشد:
نگذاریم سانسور تنها کتاب‌ها را کوتاه کند؛ نگذاریم ذهن ما را نیز کوتاه کند.

شوراها

12 سپتامبر 2026 برابر 21 شهریور 1405

اشتراک‌گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


اخبار مرتبط

پربازدیدترین‌ها

خبرنامه شوراها

آخرین نوشته های سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.