تزهایی درباره کمون پاریس


10-06-2026
بخش انقلابها و جنبشها
8 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

تزهایی درباره کمون پاریس

گی دوبور، آتیلا کوتانی و رائول وانیگم

1962

منبع : دفتر اسرار عمومی 

اولین انتشار : «درباره کمون»، نوشته شده در ۱۸ مارس ۱۹۶۲، در نشریه «به سوی تاریخ» (فوریه ۱۹۶۳) بازتولید و بعداً در نشریه بین‌المللی موقعیت‌گرایان شماره ۱۲ (پاریس، سپتامبر ۱۹۶۹) تجدید چاپ شد. این ترجمه از گلچین بین‌المللی موقعیت‌گرایان (نسخه اصلاح‌شده و گسترش‌یافته، ۲۰۰۶) است. بدون حق چاپ.

برگردان به فارسی:آرمان جمهور

۱

«جنبش کارگری کلاسیک باید بدون هیچ توهمی، به ویژه بدون هیچ توهمی در مورد وارثان سیاسی و شبه‌نظری مختلف آن، مورد بررسی مجدد قرار گیرد، زیرا تنها چیزی که آنها به ارث برده‌اند، شکست آن است. موفقیت‌های ظاهری این جنبش در واقع شکست‌های اساسی آن (رفرمیسم یا ایجاد بوروکراسی دولتی) هستند، در حالی که شکست‌های آن (کمون پاریس یا شورش آستوریا در سال ۱۹۳۴) نویدبخش‌ترین موفقیت‌های آن تاکنون، برای ما و برای آینده هستند.» ( Internationale Situationniste #7)

۲

کمون بزرگترین جشنواره قرن نوزدهم بود. در پسِ وقایع بهار ۱۸۷۱ می‌توان این احساس شورشیان را دید که ارباب تاریخ خود شده‌اند، نه چندان در سطح سیاست‌های «حکومتی» بلکه در سطح زندگی روزمره‌شان. (برای مثال، بازی‌هایی را که همه با سلاح‌های خود انجام می‌دادند در نظر بگیرید: آنها در واقع با قدرت بازی می‌کردند.) همچنین به همین معنا باید گفته مارکس را فهمید وقتی می‌گوید: «مهم‌ترین معیار اجتماعی کمون، وجود خود آن در عمل بود.» (1)

۳

این گفته انگلس که «به کمون پاریس نگاه کنید - آن دیکتاتوری پرولتاریا بود» را باید جدی گرفت تا آشکار شود که دیکتاتوری پرولتاریا چه چیزی نیست (اشکال مختلف دیکتاتوری دولتی بر پرولتاریا به نام پرولتاریا).

۴

انتقادهای موجه از فقدان آشکار ساختار سازمانی منسجم در کمون آسان بوده است . اما از آنجایی که امروزه مشکل ساختارهای سیاسی برای ما بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی به نظر می‌رسد که وارثان بالقوه ساختار بلشویکی ادعا می‌کنند، زمان آن رسیده است که کمون را نه فقط به عنوان یک نمونه منسوخ از بدویت انقلابی، که همه اشتباهات آن به راحتی قابل جبران است، بلکه به عنوان یک آزمایش مثبت که هنوز تمام حقیقت آن کشف و محقق نشده است، بررسی کنیم.

۵

کمون هیچ رهبری نداشت. و این در زمانی بود که ایده ضرورت رهبران در جنبش کارگری به طور جهانی پذیرفته شده بود. این اولین دلیل موفقیت‌ها و شکست‌های متناقض آن است. سازمان‌دهندگان رسمی کمون (در مقایسه با مارکس یا لنین یا حتی بلانکی) بی‌کفایت بودند. اما از سوی دیگر، اقدامات "غیرمسئولانه" مختلف آن لحظه دقیقاً همان چیزی است که برای ادامه جنبش انقلابی زمان ما مورد نیاز است (حتی اگر شرایط تقریباً همه آن اقدامات را به سطح صرفاً مخرب محدود کرده باشد - مشهورترین نمونه آن شورشی است که وقتی یک بورژوای مظنون اصرار داشت که هرگز هیچ ارتباطی با سیاست نداشته است، پاسخ داد: "دقیقاً به همین دلیل است که می‌خواهم تو را بکشم").

 

۶

اهمیت حیاتی مسلح کردن عمومی مردم، از ابتدا تا انتهای جنبش، عملاً و به صورت نمادین آشکار شد. روی هم رفته، حق تحمیل اراده مردمی با زور، تسلیم نشد و به هیچ دسته تخصصی واگذار نشد. این استقلال مثال‌زدنی گروه‌های مسلح، روی دیگر سکه‌ی تاسف‌بار خود را در عدم هماهنگی‌شان داشت: در هیچ نقطه‌ای از مبارزه تهاجمی یا دفاعی علیه ورسای، نیروهای مردمی به اثربخشی نظامی دست نیافتند. با این حال، باید در نظر داشت که انقلاب اسپانیا - همانطور که در تحلیل نهایی، خود جنگ داخلی - به نام چنین تبدیلی به یک «ارتش جمهوری‌خواه» از دست رفت. به نظر می‌رسد تضاد بین استقلال و هماهنگی تا حد زیادی به سطح تکنولوژیکی آن دوره مربوط بوده است.

۷

کمون تنها نمونه‌ی یک شهرسازی انقلابی تا به امروز است - حمله‌ی بی‌درنگ به نشانه‌های متحجر سازمان غالب زندگی، درک فضای اجتماعی از منظر سیاسی، و امتناع از پذیرش معصومیت هیچ بنای یادبودی. هر کسی که این حمله را به عنوان نوعی «نیهیلیسم لومپن-پرولتاریایی»، نوعی «بی‌مسئولیتیِ نفت‌خواران » ( 2) بی‌اعتبار می‌کند ، باید مشخص کند که به نظر او چه چیزی در جامعه‌ی کنونی دارای ارزش مثبت و ارزش حفظ است (تقریباً همه چیز در آن خواهد بود). «تمام فضا از قبل توسط دشمن اشغال شده است... شهرسازی اصیل زمانی ظاهر خواهد شد که فقدان این اشغال در مناطق خاصی ایجاد شود. آنچه ما ساخت و ساز می‌نامیم از آنجا شروع می‌شود. می‌توان آن را با مفهوم خلأ مثبت که توسط فیزیک مدرن توسعه یافته است، روشن کرد» ( برنامه‌ی اساسی شهرسازی یکپارچه ، Internationale Situationniste #6).

۸

کمون پاریس کمتر تسلیم نیروی اسلحه شد تا نیروی عادت. رسواترین نمونه عملی، امتناع از استفاده از توپ برای تصرف بانک ملی فرانسه در زمانی بود که به شدت به پول نیاز بود. در تمام مدت وجود کمون، بانک همچنان یک قلمرو ورسای در پاریس باقی ماند که چیزی بیش از چند تفنگ و رمز و راز مالکیت و سرقت از آن دفاع نمی‌کرد. سایر عادات ایدئولوژیک نیز از هر نظر به همان اندازه فاجعه‌بار بودند (رستاخیز ژاکوبینیسم، استراتژی شکست‌جویانه سنگربندی به یاد سال ۱۸۴۸ و غیره).

۹

کمون نشان می‌دهد که چگونه کسانی که از دنیای قدیم دفاع می‌کنند، همیشه به نحوی از انحاء از همدستی انقلابیون سود می‌برند - به ویژه انقلابیونی که صرفاً به انقلاب فکر می‌کنند و معلوم می‌شود که هنوز مانند مدافعان فکر می‌کنند. به این ترتیب، دنیای قدیم پایگاه‌هایی (ایدئولوژی، زبان، آداب و رسوم، سلیقه‌ها) را در میان دشمنان خود حفظ می‌کند و از آنها برای بازپس‌گیری سرزمین‌هایی که از دست داده است، استفاده می‌کند. (فقط اندیشه‌های ذاتی پرولتاریای انقلابی به طور برگشت‌ناپذیری از آن می‌گریزند: اداره مالیات در آتش سوخت.) «ستون پنجم» واقعی در ذهن انقلابیون است.

۱۰

داستان آتش‌افروزانی که در روزهای پایانی کمون برای تخریب نوتردام رفتند، اما دیدند که توسط یک گردان مسلح از هنرمندان کمون محافظت می‌شوند، نمونه‌ای بسیار تحریک‌آمیز از دموکراسی مستقیم است. این داستان تصویری از نوع مشکلاتی را ارائه می‌دهد که باید در چشم‌انداز قدرت شوراها حل شوند. آیا آن هنرمندان حق داشتند که از یک کلیسای جامع به نام ارزش‌های زیبایی‌شناختی ابدی - و در نهایت، به نام فرهنگ موزه - دفاع کنند، در حالی که دیگران می‌خواستند در همان لحظه و همان جا با تبدیل این تخریب به نمادی از مخالفت مطلق خود با جامعه‌ای که در لحظه پیروزی‌اش، در شُرُف تسلیم تمام زندگی‌شان به سکوت و فراموشی بود، ابراز وجود کنند؟ هنرمندان طرفدار کمون، که به عنوان متخصص عمل می‌کردند، از قبل خود را در تضاد با شکلی افراطی از مبارزه علیه بیگانگی یافتند. کموناردها باید به خاطر عدم جرأت پاسخ دادن به وحشت تمامیت‌خواهانه قدرت با استفاده از تمامیت سلاح‌هایشان مورد انتقاد قرار گیرند. همه چیز نشان می‌دهد که شاعرانی که در آن لحظه واقعاً شعر ذاتی کمون را بیان می‌کردند، به سادگی از بین رفتند . انبوه اقدامات ناتمام کمون، این امکان را فراهم کرد که اقدامات آزمایشی آن به «جنایات» تبدیل شوند و خاطره آنها سانسور گردد. گفته سن ژوست، «کسانی که انقلاب را در نیمه راه انجام می‌دهند، فقط گور خود را می‌کنند»، سکوت خود او را نیز توضیح می‌دهد . (3)

 

۱۱

نظریه‌پردازانی که تاریخ این جنبش را از دیدگاهی کاملاً دانای کل (مانند دیدگاهی که در رمان‌های کلاسیک یافت می‌شود) بررسی می‌کنند، می‌توانند به راحتی نشان دهند که کمون از نظر عینی محکوم به شکست بود و نمی‌توانست با موفقیت تحقق یابد. آن‌ها فراموش می‌کنند که برای کسانی که واقعاً آن را زیستند، تحقق آن از قبل وجود داشت .

۱۲

جسارت و نوآوری کمون مسلماً نباید در رابطه با زمان ما، بلکه باید بر اساس نگرش‌های سیاسی، فکری و اخلاقی زمان خودش، و بر اساس همبستگی تمام فرضیات رایجی که کمون آنها را نابود کرد، سنجیده شود. همبستگی عمیق فرضیات رایج فعلی (راست و چپ) به ما ایده‌ای از نوآوری‌ای می‌دهد که می‌توانیم از یک انفجار مشابه در دنیای امروز انتظار داشته باشیم.

۱۳

جنگ اجتماعی که کمون یکی از مراحل آن بود، امروزه نیز همچنان در جریان است (هرچند شرایط ظاهری آن به طور قابل توجهی تغییر کرده است). در وظیفه «آگاه کردن گرایش‌های ناخودآگاه کمون» (انگلس)، هنوز حرف آخر زده نشده است.

۱۴

تقریباً بیست سال است که در فرانسه، استالینیست‌ها و مسیحیان چپ‌گرا، به یاد جبهه ملی ضد آلمانی خود، توافق کرده‌اند که بر عنصر آشفتگی ملی و میهن‌پرستی آزرده در کمون تأکید کنند. (طبق خط فکری فعلی استالینیستی، «مردم فرانسه درخواست کردند که بهتر اداره شوند» و سرانجام به دلیل خیانت جناح راست غیرمیهن‌پرست بورژوازی به اقدامات ناامیدکننده‌ای کشیده شدند.) برای رد این یاوه‌گویی‌های زاهدانه، کافی است نقشی را که همه خارجی‌هایی که برای جنگیدن برای کمون آمده بودند، در نظر بگیریم. همانطور که مارکس گفت، کمون نبرد اجتناب‌ناپذیر، اوج ۲۳ سال مبارزه «حزب ما» در اروپا بود.

GUY DEBORD، ATTILA KOTÁNYI، RAOUL VANEIGEM

18 مارس 1962

 یادداشت‌های مترجم

۱. نقل قول‌های مارکس و انگلس از کتاب «جنگ داخلی در فرانسه» است .

۲. پترولیوس‌ها: زنان کمونارد که شایعه شده بود (احتمالاً به دروغ) در روزهای پایانی کمون با پرتاب بطری‌های نفت، بسیاری از ساختمان‌های پاریس را به آتش کشیده‌اند.

۳. لویی آنتوان دو سن ژوست، یکی از رهبران ژاکوبین در طول انقلاب فرانسه، به همراه روبسپیر در سال ۱۷۹۴ اعدام شد.

 

اسم
نظر ...