مارکسیسم خودگردان و ​​لنینیسم : تقابل یا خصومت؟ / گابریل تلس


30-05-2026
بخش کمونیسم شورایی
7 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

مارکسیسم خودگردان و ​​لنینیسم : تقابل یا خصومت؟ – گابریل تلس

برگردان به فارسی:آرمان جمهور

*****

آیا درست است که برای راضی کردن افرادی که به همان شیوه‌های سیاسی بوروکراتیک، اقتدارگرایانه، لنینیستی و مشابه آن ادامه می‌دهند، از تعیین حقیقت دست برداریم؟ خوب، من می‌گویم یک تروتسکیست ساده‌لوح، از نظر سیاسی همه ما بخشی از یک «خانواده» هستیم. با این حال، تفاوت‌های ما فقط «تاکتیک» است. این به همان اندازه «مارکسیسم» شبه‌مارکسیست‌ها نادرست است. مارکسیسم یک «خانواده» نیست و حداقل بخشی از خانواده شبه‌مارکسیست‌ها است. مارکسیسم با تأثیر طبقات اجتماعی و خانواده‌ها کار می‌کند و تفاوت آن با لنینیسم فقط یک تاکتیک کلی نیست.

( سرمقاله بازنگری مارکسیسم و ​​​​خودگردانی]، شماره ۱، جلد ۱، ۲۰۱۴ ). 

مقدمه

از زمان شورش دانشجویی مه ۱۹۶۸، مارکسیسم خودگردان در امتداد پویایی طبقاتی در جامعه سرمایه‌داری در حال توسعه بوده است. این یک پروژه سیاسی است که اساس آن پروژه خودگردان (دگرگونی کلیت روابط اجتماعی) است و شخصیت انقلابی و رادیکال مارکسیسم را ادامه می‌دهد. بنابراین، به بیان نظری جنبش انقلابی پرولتاریا در تجلی معاصر آن اشاره دارد که از مارکسیسم اصیل نیمه دوم قرن نوزدهم (مارکس و انگلس) و نصح کمونیسم از نیمه اول قرن بیستم (کورش، پانه‌کوک، روله، گورتر، ماتیک، واگنر و غیره) و همچنین انقلابیون دیگری مانند رزا لوکزامبورگ، آنتونیو لابریولا، ماخایسکی، سیلویا پانکهورست و غیره به ارث رسیده است.

در برزیل، این امر در پایان دهه ۱۹۷۰ در آثار و اقدامات سیاسی موریسیو تراگتنبرگ ظاهر می‌شود، که به تنهایی در پیشبرد بحث خودمدیریتی و همچنین در انتشار و ترجمه آثار چندین مبارز انقلابی که توسط هژمونی لنینیستی فراموش شده بودند، نقش داشت. از آن زمان، در کشور ما، مارکسیسم خودمدیریتی در حال توسعه، تعمیق و به‌روزرسانی چندین عنصر نظری از این منظر بوده و به تسریع تشدید مبارزه طبقات کمک کرده است. همه چیز در مورد رد احزاب سیاسی، اتحادیه‌ها و سایر سازمان‌های بوروکراتیک در درون تضادهای مختلف است که منافع مارکسیسم اصیل را به افراد و گروه‌های مختلف که به دنبال تحول اجتماعی هستند، ارائه می‌دهند.

می‌توانیم این علاقه را در جنبش ضد جهانی شدن در آغاز قرن بیست و یکم، در تظاهرات ژوئن ۲۰۱۳، در Ocupaciones de Escuelas توسط دانش‌آموزان دبیرستانی در چندین ایالت برزیل و غیره بیابیم. در تمام این تظاهرات و جنبش‌ها، رد سازمان‌های بوروکراتیک و دفاع از ایده و عمل خودسازماندهی به عنوان یک عنصر اساسی برای فرآیند کشتی و آموزش وجود دارد. این چیزی است که می‌توانیم آن را تجدید حیات مبارزات خودمختار در برزیل بنامیم (MAIA، ۲۰۱۶). اگرچه مبهم یا التقاطی است، اما ایده خودمدیریتی به عنوان یک تغییر رادیکال ظهور می‌کند و به افراد و گروه‌های دیگری می‌پیوندد که به طور حاشیه‌ای در مبارزه خودمدیریتی در کشور مشارکت دارند. به این ترتیب، مارکسیسم خودمدیریتی به عنوان یک بیان نظری، بلکه به عنوان یک دیدگاه سیاسی مهم که در رویه‌های سیاسی دانشجویان، کارگران، افراد بیکار و غیره طنین‌انداز می‌شود، تثبیت می‌شود.

یک سوال مهم که همیشه به خودمدیریتی مربوط می‌شود، رابطه آن با سایر دیدگاه‌های سیاسی مانند آنارشیسم، اتونومیسم، لنینیسم، سوسیال دموکراسی و غیره است. آیا رابطه با این دیدگاه‌های مختلف، رابطه‌ای از نوع همکاری در مبارزه است؟ آیا اتحاد است یا خصومت؟ سوالاتی وجود دارد که همیشه در تصور بسیاری از مبارزانی که هنوز دیدگاه خودمدیریتی را به طور عمیق درک نمی‌کنند یا سنت‌ها و درگیری‌های درون جنبش کارگری و طرفداران یا نمایندگان فرضی آن را نادیده می‌گیرند، وجود دارد.

پاسخ ما به این سؤالات، البته، به دیدگاهی که با آن سروکار داریم بستگی دارد. آنارشیسم و ​​اتونومیسم [1] ، همراه با مارکسیسم خودگردان، بلوک انقلابی را تشکیل می‌دهند که به مبارزه انقلابی در درون مبارزه طبقات کمک می‌کند. بنابراین، این رابطه، رابطه‌ای مبتنی بر اتحاد، همکاری و مشارکت است.

برای برخی از مبارزانی که هنوز فرصت تعمق عمیق‌تر در موضوع را نداشته‌اند، هنگام مشاهده رابطه بین مارکسیسم و ​​سایر دیدگاه‌های سیاسی که ادعا می‌شود «مارکسیستی» هستند، مانند لنینیسم، پرسش دشوارتر می‌شود. بنابراین، هدف متن ما در اینجا نهفته است. رابطه بین مارکسیسم و ​​لنینیسم چیست؟ اگرچه از دیدگاه اول اطلاعات کمی در دست است، اما از نوشته‌های چندین نویسنده، رابطه‌ای متناقض با دیدگاه دوم پدیدار می‌شود. با این حال، معضل، دانستن عمق این تضاد است. برای آشکار کردن این عمق، لازم است، حتی اگر به صورت مقدماتی و ترکیبی باشد، بررسی کنیم که آیا این تضاد به عنوان خصومت یا به عنوان تقابل پیکربندی شده است.

مخالفت، خصومت و دیدگاه‌های سیاسی

تضاد و تقابل اساسی ، در بازنمایی‌های روزمره ("عقل سلیم")، همیشه، به طور وهمی، به عنوان مترادف ارائه می‌شوند. به عبارت دیگر، آنها به عنوان دو کلمه که معنای یکسانی را بیان می‌کنند، ظاهر می‌شوند. با این حال، آنچه ما در اینجا می‌فهمیم این است که این کلمات دو دسته را بیان می‌کنند که معانی کاملاً متفاوتی دارند. یک ایده یا عمل X می‌تواند در مقابل ایده یا عمل Y دیگری باشد، اما لزوماً متضاد نیستند.   

چند مثال ملموس می‌تواند در این مورد به ما کمک کند: احزاب سیاسی، چه چپ و چه راست، در مورد بهترین سیاست‌های دولتی که دولت باید اجرا کند، اختلاف نظر دارند. در اینجا لحظه‌ای از مخالفت وجود دارد و نه از خصومت، اگرچه علیرغم این اختلاف نظرها، همگرایی وجود دارد که همان مشارکت در مناقشه در دموکراسی بورژوایی و فتح قدرت دولتی است. همین امر می‌تواند بلوک مسلط و بلوک اصلاح‌طلب/ترقی‌خواه را تعیین کند، اگرچه علیرغم شایستگی، رویارویی‌ها و اختلافات (مخالفت)، منفعت عمومی و اساسی یکسان است، که همان بازتولید جامعه سرمایه‌داری است. بنابراین، مخالفت به معنای واگرایی خاص در میان همگرایی عمومی است.

یک ایده یا عمل زمانی با دیگری در تضاد است که هر دو دیدگاه‌های کاملاً متفاوت و آشتی‌ناپذیری را بیان کنند. دیدگاهی که به دگرگونی اجتماعی اشاره دارد و یکی از عناصر اساسی آن لغو فوری دولت است، با دیدگاه‌هایی که به دنبال فتح قدرت دولتی هستند (احزاب سیاسی چپ یا راست را می‌شناسید) کاملاً متفاوت خواهد بود. بلوک انقلابی هم با بلوک مسلط و هم با بلوک مترقی/اصلاح‌طلب در تضاد است، که به معنای نقد رادیکال این دو روند است. از این دیدگاه، تضاد به معنای واگرایی رادیکالی است که هم خاص و هم عام است.

این تمایزات بسیار مهم هستند تا ما از بُعد مسئله که رابطه‌ی بین متنوع‌ترین دیدگاه‌ها و روندهای سیاسی است، آگاه باشیم و دچار ساده‌لوحی یا ائتلاف‌هایی نشویم که می‌توانند در برهه‌ای از زمان، در لحظات تشدید تضادهای اجتماعی مختلف، بسیار مشکل‌ساز و محدودکننده باشند.

مارکسیسم خودگران و ​​لنینیسم : تجلیات طبقاتی متمایز و متخاصم

اگر بتوانیم تمام عناصر مارکسیسم خودگردان و لنینیسم را برای درک رابطه بین این دو دیدگاه بازیابی کنیم، کار حجیمی خواهد شد. در پایان این متن، بر بررسی منافع طبقاتی و معنای آنها برای مبارزه طبقاتی به طور کلی تمرکز خواهیم کرد.

کارل کُرش، کمونیست وظیفه‌شناسی که در توسعه‌ی نظریه‌ی انقلابی سهم داشت، بهترین تعریف از مارکسیسم را که صفحات پیش به آن اشاره کردیم، در اختیار ما قرار داد: مارکسیسم بیان نظری و سیاسی جنبش انقلابی پرولتاریا است (کُرش، ۱۹۷۷). این تعریف بر اساس بحثی که مارکس و انگلس (۲۰۱۰) در مانیفست کمونیست مطرح کرده‌اند ، به‌ویژه هنگامی که این نویسندگان در مورد رابطه‌ی بین کمونیست‌ها و جنبش کارگری بحث می‌کنند، شرح داده شده است:

رابطه بین کمونیست‌ها و پرولتاریاها به طور کلی چیست؟ کمونیست‌ها حزب جداگانه‌ای در میان سایر احزاب کارگری نیستند. منافع آنها از منافع کل پرولتاریا متمایز نیست . [در تئوری، در مورد بقیه پرولتاریا، مزیت داشتن دیدگاهی روشن از شرایط، از مسیر و از نتایج کلی جنبش کارگری […] گزاره‌های نظری کمونیست‌ها کاملاً مبتنی بر ایده‌ها یا اصولی نیست که توسط چنین یا به عنوان یک اصلاح‌طلب جهان اختراع یا کشف شده باشد. این تنها بیان کلی شرایط واقعی یک مبارزه طبقاتی موجود ، از یک جنبش تاریخی است که در مقابل چشمان ما آشکار می‌شود (مارکس و انگلس، ۲۰۱۰، ص ۵۱-۵۲، خط تحریری از ماست).

بنابراین، مارکسیسم در پی بیان منافع طبقاتی پرولتاریای خودمختار (انقلابی) است. از این منظر، لنینیسم را نمی‌توان به عنوان یک «جریان» از مارکسیسم، آنطور که عموماً خود را ارائه می‌دهد («مارکسیسم-لنینیسم»)، در نظر گرفت.

لنینیسم، نظام‌مندسازی ایدئولوژیک عمل بوروکراتیک است که در ابتدا توسط روشنفکر بزرگ آن، لنین، و بعدها توسط دیگر روشنفکران، که حتی خود را به عنوان مخالف فرض می‌کنند (مانند تروتسکی و استالین، که تروتسکیست‌ها و استالینیست‌های فعلی را به وجود می‌آورند) (TELES & SILVA, 2018; FERREIRA & TELES, 2017). عناصر اصلی لنینیسم با مفاهیم اصلی مارکسیسم دچار واگرایی‌های رادیکال می‌شوند. اجازه دهید به عنوان نمونه‌ای از این ناسازگاری، یکی از گزاره‌های اصلی لنینیسم، یعنی ایدئولوژی پیشتاز (که در مرکز اندیشه لنین و مقلدان او قرار دارد) را ذکر کنیم.

یکی از مفروضات ایدئولوژی پیشتاز این است که کارگران، به خودی خود، در موقعیتی نیستند که به آگاهی انقلابی دست یابند، بلکه فقط به آگاهی اتحادیه‌ای ( صنف اتحادیه‌گرایانه ) دست می‌یابند. این گفته در کتاب «چه باید کرد؟» که در سال ۱۹۰۲ توسط لنین نوشته شده است، ساختار یافته است. این کتاب تز کائوتسکیست‌ها در مورد پوچی کار و نیاز به یک پیشتاز را بسط می‌دهد:

ما می‌گوییم که کارگران نمی‌توانند وجدان اجتماعی دموکراتیک داشته باشند. آنها فقط می‌توانند از بیرون معرفی شوند. تاریخ همه کشورها نشان می‌دهد که طبقه کارگر، از طریق نقاط قوت خود، فقط در موقعیتی است که وجدان اتحادیه‌ای را توسعه دهد، یعنی این باور که باید در اتحادیه‌ها متحد شود، علیه کارفرمایان مبارزه کند، از دولت این یا آن قوانین لازم برای کارگران را مطالبه کند و غیره. از سوی دیگر، دکترین سوسیالیستی از نظریه‌های فلسفی، تاریخی و اقتصادی زاده شده است که توسط نمایندگان فرهیخته طبقات حاکم، توسط روشنفکران، تدوین شده است (لنین، ۱۹۷۳، ص ۳۹).

در این متن، تکرار استدلال کائوستکی را داریم که بعداً نیاز «حاملان دکترین سوسیالیستی» به معرفی آگاهی انقلابی به پرولتاریا را نشان خواهد داد.

می‌توانیم چندین پیامد نظری و عملیِ نظام‌مند کردن ایدئولوژی پیشتاز توسط لنین را که در تضاد مستقیم با مارکسیسم است، برشماریم. نکته اصلی، اختگی شخصیت انقلابی پرولتاریا است. جمله « رهایی کارگران کار کارگران خودشان است »، که توسط مارکس برای AIT (انجمن بین‌المللی کارگران) نوشته شده بود، که بیان حداکثری نظریه خودرهایی پرولتاریای مارکسیستی است، فراموش، مورد مبارزه و نابودی قرار می‌گیرد. خود مارکس در متنی گنجانده شده است که نمایندگان حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) را که هنوز بومی بود، مورد انتقاد قرار می‌دهد، که برخی از انتقاداتی را که کمونیست‌های مشاور به تزهای لنینیستی وارد کرده‌اند، پیش‌بینی می‌کند:

تا جایی که به ما مربوط می‌شود، با تمام گذشته‌مان، تنها یک مسیر برای دنبال کردن برای ما باقی مانده است. تقریباً ۴۰ سال است که ما مبارزه طبقات را به عنوان موتور تاریخ، و به ویژه مبارزه طبقات بین بورژوازی و پرولتاریا را به عنوان ستون بزرگ انقلاب اجتماعی مدرن، در اولویت قرار داده‌ایم. بنابراین، برای ما غیرممکن است که در کنار افرادی که می‌خواهند این مبارزه طبقات جنبش را سرکوب کنند، قدم برداریم. وقتی ما بین‌الملل را تأسیس کردیم، با عبارات واضح شعار جنگی را تدوین کردیم: «آزادی طبقه کارگر کار خود طبقه کارگر خواهد بود». بدیهی است که ما نمی‌توانیم با افرادی که به هر طرف اعلام می‌کنند که کارگران برای رهایی خود بسیار بی‌سواد هستند و فقط از بالا می‌توانند توسط خیرین بورژوا و پکنوبورگ آزاد شوند، قدم برداریم (مارکس، ۲۰۱۴، ص ۲۲۹).

ایدئولوژی پیشتاز، حفظ رابطه بین رهبران و مدیران را که یکی از سازوکارهای اصلی کنترل و تسلط در جامعه سرمایه‌داری است، مشروعیت می‌بخشد. این پیامد صرفاً یک مورد نیست. در اینجا به عنصر مهمی می‌رسیم که به یکی از توضیحات ناسازگاری بین مارکسیسم و ​​لنینیسم تبدیل می‌شود: دومی منافع پرولتاریای طبقه اجتماعی دیگر، یعنی بوروکراسی (به‌ویژه بخش‌هایی از آن در بوروکراسی مدنی که به دنبال خودمختاری هستند) را بیان نمی‌کند. بنابراین، ما لنینیسم را به عنوان بیان ایدئولوژیک بخش‌های پایینی خاصی از طبقه بوروکراتیک می‌دانیم که در تلاش خود برای خودمختاری و تصرف قدرت دولتی، رادیکالیزه می‌شوند (TELES & SILVA، ۲۰۱۸). تبلور این فرآیند، اقدام ضدانقلابی بلشویک‌ها در انقلاب روسیه ۱۹۱۷ است.

مثال سریعی که در اینجا در مورد ایدئولوژی آوانگارد ارائه شده است، به این تضاد بین مارکسیسم و ​​لنینیسم اشاره دارد، اما می‌توان جنبه‌های دیگری را نیز، به ویژه در آثار لنین، یافت، مانند سرنخ دوره گذار ناموجود در مارکس و مارکسیسم (TELES & FEREIRA, 2017a)؛ ستایش تقسیم کار از طریق تیلوریسم (TELES & FERREIRA, 2017b)؛ برداشت بورژوایی از ماتریالیسم مکانیکی و دفاع از ایدئولوژی بازتاب (PANNEKEK, 2004; KORSCH, 1973; ANJOS, 2004; FERREIRA, 2019)؛ فرمانروایی دولت (WRIGHT, 2015; ADAM 2015)؛ نقش ضدانقلابی لنین و حزب بلشویک در بستر انقلاب روسیه ۱۹۱۷ (BRINTON, 1975; BARROT 2014; MATTICK, 2016; RUHLE, 2017; WAGNER, 2017)؛ در کنار سایر عناصر.

خلاصه اینکه، می‌توانیم تصمیم بگیریم که مارکسیسم و ​​لنینیسم به دلیل منافع طبقاتی متفاوتشان و به این دلیل که پروژه‌های سیاسی متفاوتی را بیان می‌کنند، تضادی آشکار و رادیکال دارند. این تفاوت در سطوح نظری، روش‌شناختی، ارزیابی و مفهومی ظاهر می‌شود. اکنون سوال این است که بدانیم پیامدهای این تضاد برای مبارزه‌طلبی خودگردان چیست.

پیامدهای خصلت خصومت‌آمیز بین مارکسیسم و ​​لنینیسم

معنای سیاسی و پیامدهای عملی تضاد بین مارکسیسم خودگردان و لنینیسم چیست؟

اولین پیامد، عدم اتحاد با سازمان‌هایی است که خود را لنینیست اعلام می‌کنند. چنین جمله‌ای ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما هر چقدر هم که باورنکردنی به نظر برسد، هنوز افرادی وجود دارند که معتقدند می‌توان یک اتحاد «تاکتیکی» یا «وحدت کوئیردایی» برای مبارزه با یک «دشمن بزرگتر» فرضی داشت [2] . این دشمن همیشه برای ایجاد این اتحادها و اتحادیه‌ها فراخوانده می‌شود. تجربیات انقلابی، مانند روسیه، آلمان و غیره، نقش ضدانقلابی را که مبارزان می‌توانند با تسلیم شدن در برابر این نوع اتحادهای دروغین ایفا کنند، نشان داده است. آنچه رها می‌شود، اصول انقلابی است که به دام اقدامات و استراتژی‌هایی می‌افتند که در تشدید مبارزه طبقات، هژمونی پرولتاریا را تضعیف می‌کنند.

در انتخابات برزیل در سال ۲۰۱۸، این روند در مورد اختلاف بین ژایر بولسونارو (PSL) و فرناندو حداد (PT) واضح بود، جایی که قطب‌بندی کاذب بورژوازی، مجموعه‌ای از افراد و سازمان‌های آنارشیست و خودمختار را در کنار بلوک پروگرسیستا، که ادعای وحدت چپ با آنها را داشتند، گرد هم آورد. احزاب لیبرال، سوسیال دموکرات و لنینیست برای مبارزه با فاشیسم ادعایی در صورت انتخاب بولسونارو. این اتحاد، علاوه بر بی‌ثمر بودن (همانطور که بولسونارو انتخاب شد)، شکنندگی بخش‌های خاصی از بلوک انقلابی را در گشودن اصول خود، در مواجهه با منافع بلوک مترقی (که لنینیسم جناح افراطی این بلوک را تشکیل می‌دهد)، علیرغم پویایی‌های نهادی بورژوایی خود (دموکراسی، فتح دولت و غیره) نشان داد.

بنابراین، اتحاد به تنهایی خوشایند نیست، بلکه برای توسعه مبارزات کارگران و سایر طبقات محروم مضر است. از مارکسیسم اولیه مارکس [3] گرفته تا کمونیسم شورایی، تا مارکسیسم خودگردان معاصر، انتقاد از این نوع اتحاد وجود دارد. نمونه‌ای از رد انقلابی این اتحاد را می‌توان، به عنوان مثال، در جزوه‌ای که توسط اتو روله، کمونیست شورایی که برای درک ظهور نقد لنینیسم برای ما اساسی بود، تهیه شده است، مشاهده کرد. این جزوه که در دهه 1940 در بستر ظهور فاشیسم تهیه شده است، موضع انقلابی را که باید در مواجهه با قطب‌بندی کاذب بین فاشیسم و ​​جبهه دموکراتیک اتخاذ شود، بیان می‌کند:  

این یک آرمان‌شهر نیست، بلکه جنبه‌ای از یک تکامل بسیار واقعی در دوران تاریخی است که آغاز می‌شود و جنگ جهانی دوم آن را آغاز می‌کند. تمرکز توجه بر این تحول، تکیه بر این فرآیند - اساساً عمومی و عمیقاً انقلابی -، کمک به تقویت آن از طریق رفتار و عمل، و دفاع از آن در برابر موانع و تحریفات، وظیفه انقلابی است که امروز با آن روبرو هستیم. در جنگ جهانی دوم، هر دو جبهه دموکراتیک و فاشیستی مستعد شکست هستند، یکی از نظر نظامی و دیگری از نظر اقتصادی. مهم نیست پرولتاریا در کدام طرف باشد، در میان شکست‌خوردگان خواهد بود. بنابراین، نباید با دموکراسی‌ها یا با تمامیت‌خواهان باشد. برای انقلابیون دارای آگاهی طبقاتی، تنها یک راه حل وجود دارد: گسستن از تمام سنت‌ها و بقایای سازمان‌های گذشته، جلوگیری از تمام توهمات دوران روشنفکری بورژوازی و واقعاً درس گرفتن از درس‌های ضعف و سرخوردگی که در دوران کودکی جنبش پرولتاریا متحمل شده‌اند (RUHLE، 2017 [1940]، صفحه 01، خط شکسته از آن ماست).

دومین پیامد خصلت ستیزه‌جویانه‌ی مارکسیسم خودگردان و ​​لنینیسم ، لزوم نقد و مبارزه با ایدئولوژی‌های نه تنها لنین، بلکه مقلدان او نیز هست. یکی از عناصر مارکسیسم، نقد بی‌رحمانه‌ی وضع موجود است [4] ، و به عبارت دیگر، یک پروژه‌ی انقلابی که آرزوی جامعه‌ای کاملاً متفاوت را دارد، باید با تمام جنبه‌های جامعه‌ی کهنه مبارزه و از آنها انتقاد کند. بنابراین، تنها لازم است انتقادات مارکسیست‌های مختلف از لنینیسم را در طول تاریخ نجات دهیم، بلکه آنها را توسعه دهیم، به‌روز کنیم و در چارچوب مناسب قرار دهیم.

سومین پیامد، لزوم محکوم کردن رویه‌های بوروکراتیک و پیامدهای ضدانقلابی لنینیسم، چه در گذشته و چه در حال، است. تجربه شوروی، از زمان تصرف قدرت توسط بلشویک‌ها در اکتبر ۱۹۱۷، به ما نشان می‌دهد که عدم مبارزه و محکوم نکردن اقدامات ضدانقلابی سازمان‌هایی که قصد کمک به مبارزه پرولتاریا را دارند، چقدر می‌تواند مضر باشد. جای خالی شوراها (شوراهای کارگری) یا اتحادیه‌های حزب بلشویک، کار نظامی، سرکوب و آزار و اذیت مخالفان و سازمان‌های انقلابی منتقد با دولت شوروی، سرکوب و آزار و اذیت کارگران، دهقانان و انقلابیون در کرونشتات، و در مورد ارتش توسط ماخنو، دوره‌ها و عناصر مهمی وجود دارند که باید در حافظه مبارزاتی ما حفظ شوند (TRAGTENBERG، ۲۰۰۷؛ SANTOS، ۲۰۰۸؛ BRINTON، ۱۹۷۵). من تجربیات چینی (مائوئیسم)، کوبایی (کاسترو)، کره‌ای و غیره را به حساب نمی‌آورم. لازم است نشان داده شود، توضیح داده شود و تحلیل شود که این تجربیات، اگرچه خصلت رهایی‌بخش دارند، چیزی بیش از روش‌های مختلف بازتولید روابط اجتماعی سرمایه‌داری نیستند (و مفهوم سرمایه‌داری دولتی به وضوح این تمایز را بیان می‌کند).

پیامد چهارم، نیاز به گفتگوی انتقادی اما سازنده با فعالان صادق (که دغدغه‌ی دگرگونی اجتماعی دارند) است که خود را لنینیست می‌دانند یا در سازمانی مانند احزاب سیاسی «کمونیست» و غیره عضویت دارند.

هژمونی لنینیستی با پیروزی مدل روسی در بین‌الملل سوم در سال ۱۹۱۹ ایجاد شد، جایی که لنین از این امر دفاع کرد که همه احزاب کمونیست باید از دستورالعمل‌های اساسی کمیته مرکزی شوروی پیروی کنند، که در نهایت توسط اکثریت قریب به اتفاق اعضای کنگره پذیرفته شد، که به طرز وهم‌آلودی توسط انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ [5] تحریک شده بود . این امر امکان بلشویک‌سازی احزاب کمونیست در جهان و مبارزه فرهنگی لنینیسم برای هژمونی خود در جنبش کارگری را فراهم می‌کند. این‌ها عواقب جدی دارند، زیرا لنینیسم برای اکثر افرادی که به دنبال درک نظریه انقلابی هستند، وارث مارکسیسم می‌شود. بنابراین، مارکسیسم انقلابی به حاشیه رانده شد و با سازمان‌های کوچک و چند روشنفکر که اعضای شوراهای کمونیستی را تشکیل می‌دادند، زنده ماند.

در این زمینه، حداقل در برزیل، بسیاری از افرادی که به دنبال مشارکت در تغییر رادیکال جامعه هستند، بدون اطلاع از تاریخ، منافع طبقاتی و غیره، به سازمان‌های لنینیستی می‌پیوندند که فریب گفتمان به اصطلاح انقلابی آنها را خورده‌اند. بنابراین، گفتگو با این مبارزان که در برخی موارد می‌توانند پیشروی کرده و به مبارزه انقلابی کمک کنند، امکان‌پذیر است. بدیهی است که هرچه «قدرت» در این سازمان‌ها بیشتر باشد، هرچه فرد در سلسله مراتب ارشدتر باشد، متقاعد کردن او برای شرکت در گفتگو دشوارتر خواهد بود. بنابراین، رابطه با رهبران رزمی آنها می‌تواند منافع طبقاتی آنها (کنترل، رهبری و غیره) را متبلور کند.

ملاحظات نهایی

هدف این متن، سهم کوچکی در روشن کردن رابطه‌ی بین مارکسیسم خودگردان و لنینیسم بوده است. ما تأکید کرده‌ایم که این رابطه در یک ویژگی متضاد بین این دو دیدگاه سیاسی، که بیانگر منافع طبقاتی متفاوت و پروژه‌های سیاسی آشتی‌ناپذیر متفاوتی هستند، آشکار می‌شود.

به همین دلیل است که جمله‌ی منفیِ سرمقاله‌ی مجله‌ی «مارکسیسم و ​​خودمدیریتی » [ Marxismo y Autogestión ] درست است، زمانی که تروتسکیست ساده‌لوح ادعا می‌کند که خودمدیریتی بخشی از همان خانواده‌ای است که او دارد. خواستِ کنار گذاشتن توهمات درباره‌ی شرایط خود، خواستِ کنار گذاشتن شرایطی است که به توهم نیاز دارد، همانطور که مارکس می‌گوید.

غلبه نظری بر لنینیسم از آغاز قرن بیستم آغاز شد، اما غلبه عملی آن همچنان برای مبارزانی که رهایی بشر را از طریق انقلاب پرولتری جستجو می‌کنند، موفقیتی محسوب می‌شود و زمانی رخ خواهد داد که نقد نظری عمومیت یابد و به نیرویی مادی تبدیل شود. به این ترتیب، ما معتقدیم که این متن به هدف خود در کمک به روشن شدن رابطه بین مارکسیسم خودگردان و لنینیسم دست یافته است. اکنون مسئله، پیشبرد انتقاد از لنینیسم به تنهایی، از همه ایدئولوژی‌ها و دیدگاه‌های سیاسی است که با مبارزه استثمارشدگان و ستمدیدگان همکاری نمی‌کنند.

 

منابع:

آدام، دیوید. مارکس و دولت. مارکسیسم و ​​خودمدیریتی ، سال دوم، شماره سوم، ژانویه/ژوئن ۲۰۱۵، صفحات ۷۲-۹۵. موجود در: https://drive.google.com/file/d/1PntQF9DHOXctr_2Yd0CAUJJ-dHeBK3Hb/view?usp=sharing . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۷.

ANJOS، دیه‌گو، نماینده مجلس، دوس. لنین و ماتریالیسم. مارکسیسم و ​​خودمدیریتی ، سال اول، شماره ۲، ژوئیه/دسامبر ۲۰۱۴. موجود در: https://drive.google.com/file/d/1zmjnSCvgg6ySPYwI5CfC4nkA43Kp_nJF/view?usp=sharing . دسترسی در: ۱۰ اکتبر ۲۰۱۷.

بارو، ژان. کائوتسکی «مرتد» و مریدش لنین. مارکسیسم و ​​خودمدیریتی ، سال اول، شماره اول، ژانویه/ژوئیه ۲۰۱۴، صفحات ۱۰۴-۱۱۴. موجود در: https://redelp.net/revistas/index.php/rma/article/view/231/209 . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۷.

برینتون، موریس. انقلاب روسیه. مارکسیسم و ​​خودمدیریتی ، سال اول، شماره دوم، ژوئیه/دسامبر ۲۰۱۴.

فریرا، ای سی؛ تلس، گابریل. لنینیسم و ​​سلطه بوروکراتیک: نوشته‌های لنین در مورد تیلوریسم. Enfrentamento ، جلد ۲۲، صفحات ۹۸-۱۲۵، ۲۰۱۷.

فریرا، AC ادبیات و جامعه در نوشته‌های دهه ۱۹۳۰ نوشته گئورگ لوکاچ . پایان‌نامه کارشناسی ارشد. گویانیا: برنامه تحصیلات تکمیلی در جامعه‌شناسی/UFG، ۲۰۱۸.

فریرا، ای سی؛ تلس، گابریل. دوره گذار یا ضدانقلاب بوروکراتیک؟ نقدی بر لنینیسم و ​​تحولات تاریخی آن. Enfrentamento . گویانیا: سال دوازدهم، شماره ۲۱، ژانویه/ژوئن ۲۰۱۷.

گوتر، هرمان. نامه سرگشاده به رفیق لنین [1920]. در: TRAGTENBERG (ویرایش). مارکسیسم هترودکس سائوپائولو: Editora Brasiliense، 1981.

کورش، کارل. فلسفه لنین. بر اساس نقد اخیری که جی. هارپر (پانه کوک) از کتاب لنین "Materialismo y empirocriticismo" [1938] خوانده است. در: PANNEKOEK، Anton. لنین فیلسوف . بوئنوس آیرس: Siglo XXI Argentina Editores, 1973. p. 147-158.

کورش، کارل. مارکسیسم و ​​فلسفه . پورتو: Edições Afrontamento، 1977.

لنین، ولادیمیر. چه باید کرد؟ چاپ دوم. لیسبون: تحریریه استامپا، ۱۹۷۳.

مایا، لوکاس. نه احزاب و نه اتحادیه ها: ظهور مجدد مبارزات خودمختار در برزیل . ویرایش 1 Goiânia: Edições Redelp، 2016. v. 1. 305p.

مارکس، کارل. مانیفست سه‌گانه‌ی زوریخ. مارکسیسم و ​​خودمدیریتی . سال اول، شماره‌ی دوم، ژوئیه/دسامبر ۲۰۱۴. موجود در: https://drive.google.com/file/d/1Zh1JvVIIJry6_2kt5TucU809uq-kjLBH/view?usp=sharing .

مارکس، کارل؛ انگلس، فردریش. مانیفست کمونیست سائوپائولو: سرمقاله Boitempo، 2010.

مارکس، کارل. نامه به آرنولد روگه. نامه‌ای از سالنامه فرانسوی-آلمانی . بایگانی اینترنتی مارکسیست‌ها، آوریل ۲۰۰۸. دسترسی در: https://www.marxists.org/espanol/me/cartas/m09-43.htm

ماتیک، پاول. لنین و افسانه‌اش. کتاب اسپانیایی ، جلد ۱۱، شماره ۲۲، ژوئیه/دسامبر ۲۰۱۶، صفحات ۸۱-۹۲. موجود در: http://redelp.net/revistas/index.php/rel/article/view/128/114 . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۷.

پانکوک، آنتون. فیلسوف لنین. در: GORTER، Herman; کورش، کارل؛ پانکوک، آنتون. کمونیست آلمانی هلندی izquierda contra لنین . Ediciones Espartaco Internacional، 2004.

پِفمپرت، فرانتس. بیماری کودکی لنین و بین‌الملل سوم . موجود در: https://comunism0.wordpress.com/a-doenca-infantil-de-lenine/ . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۷.

روله، اتو. مبارزه علیه فاشیسم با مبارزه علیه بلشویسم آغاز می‌شود [۱۹۳۹] . موجود در: http://guy-debord.blogspot.com/2009/06/luta-contra-o-fascismo-comeca-pela-luta_11.html . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۷.

روهل، اتو. کدام موضع را اتخاذ کنیم؟ پاسا-پالاورا، ۲۰۱۷ [۱۹۴۰]. موجود در: http://passapalavra.info/2017/07/113838/

سانتوس، لئونل. انقلاب روسیه و ضد انقلاب بلشویکی. در: TELES، Gabriel & SILVA، Rubens Vinícius da. نقد مارکسیستی لنینیسم . ویرایش 1 Curitiba: Editora CRV، 2018.

تلس، گابریل؛ سیلوا، روبنس وینیسیوس دا (ارگ.). نقد مارکسیستی لنینیسم ویرایش 1 Curitiba: Editora CRV، 2018.

تراگتنبرگ، مائوریسیو. انقلاب روسیه . ویرایش 1 سائوپائولو، Editora UNESP، 2007.

واگنر، هلموت. تزهایی درباره بلشویسم [۱۹۳۳] . موجود در: https://comunism0.wordpress.com/teses-sobre-obolchevismo/ . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۷.

رایت، کریس. علیه «دولت و انقلاب» لنین. مارکسیسم و ​​خودمدیریتی ، سال دوم، شماره سوم، ژانویه/ژوئن ۲۰۱۵، صفحات ۱۷۶-۱۹۲. موجود در: https://drive.google.com/file/d/1Rp4gi_ZnrvyoIEVa0iq89HM0pjPwlbdt/view?usp=sharing . دسترسی در: ۲۹/۱۰/۲۰۱۵.

پاورقی ها:

[1] مهم است روشن کنیم که ما در مورد آنارشیسم و ​​​​خودمختاری در قالب دگماتیک و التقاطی صحبت می‌کنیم. این شامل دیکیر، آنارشیسم انقلابی، آنارکو کمونیسم، خودمختاری غیر التقاطی و ربوکیستا و غیره می‌شود.

[2] همیشه از «شهردار دشمن» خواسته می‌شود که این اتحادها و اتحادیه‌ها را ایجاد کند. تجربیات انقلابی، مانند روسیه، آلمان و غیره، نقش ضدانقلابی را که انقلابیون می‌توانند با تسلیم شدن در برابر این نوع اتحادهای دروغین ایفا کنند، نشان داده است. آنچه داده می‌شود، اصول انقلابی است، عقب ماندن از اقداماتی که در نهایت مانع رادیکال شدن کارگران می‌شود یا آن را غیرممکن می‌سازد.

[3] بیایید این عبارت از آخرین نقل قولمان از مارکس را به یاد بیاوریم: « بنابراین، برای ما غیرممکن است که با افرادی که می‌خواهند این مبارزه طبقات جنبش را سرکوب کنند، همراه شویم .»

[4] «اگرچه ساختن آینده و تثبیت قطعی آن مسئولیت ما نیست، اما در حال حاضر روشن‌تر است که چه کاری باید انجام دهیم. من به انتقاد بی‌رحمانه از آنچه وجود دارد اشاره می‌کنم، بی‌رحمانه هم به معنای نترسیدن از نتایج خود و هم به معنای نترسیدن از درگیری با کسانی که به قدرت می‌بالند.» (مارکس، ۲۰۰۸، ص. ۰۱)

[5] با این حال، این فرآیند بدون مقاومت قبلی چندین انقلابی انجام نشد. ما می‌توانیم در گورتر (1981) پاسخی به لنین در مورد این سوال و همچنین در پففرت (2017) ببینیم. اجازه دهید دومی را نقل کنیم: « لنین معتقد است که بین‌الملل سوم باید توسط اساسنامه حزب کمونیست روسیه (بلشویک) تنظیم شود و پرولتاریای انقلابی همه کشورها باید تابع اقتدار «بین‌الملل سوم» و بنابراین، تاکتیک‌های بلشویک‌ها باشند. بلشویک‌ها باید سلاح‌هایی را که پرولتاریا باید در نبرد با سایر نقاط جهان استفاده کند، تعیین کنند. و فقط آن دسته از پرولتاریایی که بدون قید و شرط اطاعت می‌کنند، برای عضویت در این انجمن جهانی انتخاب خواهند شد.» حتی نامی را که باید احزاب را در هر کشور به خود اختصاص دهند، تجویز کرد. و برای تکمیل: «تمام تصمیمات کنگره‌های بین‌الملل کمونیستی و همچنین کمیته اجرایی آنها برای همه احزاب وابسته به بین‌الملل کمونیستی لازم‌الاجرا است . »

 
اسم
نظر ...