انقلاب یک امر حزبی نیست/اتو روهله


05-02-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
7 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

اتو روهله

انقلاب یک امر حزبی نیست

برگردان به فارسی:آرمان جمهور

اول

پارلمانتاریسم با سلطه بورژوازی پدیدار شد. احزاب سیاسی با پارلمان پدیدار گشتند.

عصر بورژوازی عرصه تاریخی اولین منازعات خود با تاج و اشراف را در پارلمان‌ها یافت. این عصر خود را از نظر سیاسی سازماندهی کرد و به قانونگذاری شکلی مطابق با نیازهای سرمایه‌داری بخشید. اما سرمایه‌داری چیزی همگن نیست. اقشار و گروه‌های ذینفع مختلف در درون بورژوازی، هر کدام خواسته‌هایی با ماهیت‌های متفاوت مطرح کردند. برای به نتیجه رساندن موفقیت‌آمیز این خواسته‌ها، احزابی ایجاد شدند که نمایندگان و فعالان خود را به پارلمان‌ها می‌فرستادند. پارلمان به محلی برای همه مبارزات برای قدرت اقتصادی و سیاسی تبدیل شد، در ابتدا برای قدرت قانونگذاری اما سپس، در چارچوب نظام پارلمانی، برای قدرت دولتی. اما مبارزات پارلمانی به عنوان مبارزات بین احزاب، تنها نبرد کلمات هستند. برنامه‌ها، جدل‌های روزنامه‌نگاری، تراکت‌ها، گزارش‌های جلسات، قطعنامه‌ها، بحث‌های پارلمانی، تصمیمات - چیزی جز کلمات نیستند. پارلمان به یک کارگاه سخن‌پراکنی (با گذشت زمان به طور فزاینده‌ای) تبدیل شد. اما از همان ابتدا احزاب فقط ماشین‌هایی برای آماده شدن برای انتخابات بودند. هیچ شانسی وجود نداشت که آنها در ابتدا "انجمن‌های انتخاباتی" نامیده می‌شدند.

بورژوازی، پارلمانتاریسم و ​​احزاب سیاسی به طور متقابل و دوطرفه یکدیگر را مشروط می‌کنند. هر یک برای دیگری ضروری است. هیچ‌کدام بدون دیگری قابل تصور نیست. آن‌ها سیمای سیاسی نظام بورژوایی، نظام بورژوا-سرمایه‌داری را مشخص می‌کنند.

دوم

انقلاب ۱۸۴۸ مرده به دنیا آمد. اما دولت دموکراتیک، آرمان دوران بورژوازی، برپا شد. بورژوازی، که ذاتاً ناتوان و بزدل بود، هیچ نیرویی ارائه نداد و هیچ اراده‌ای برای تحقق این آرمان در مبارزه نشان نداد. در برابر تاج و اشراف زانو زد و به حق استثمار اقتصادی توده‌ها قناعت کرد و بدین ترتیب پارلمانتاریسم را به یک تقلید مسخره‌آمیز تقلیل داد.

بنابراین، نیاز طبقه کارگر به فرستادن نمایندگان به پارلمان مطرح شد. سپس این نمایندگان، مطالبات دموکراتیک را از دستان خائن بورژوازی بیرون کشیدند. آنها تبلیغات پرانرژی برای آنها انجام دادند. آنها سعی کردند آنها را در قانون بگنجانند. سوسیال دموکراسی برای این منظور یک برنامه حداقل دموکراتیک اتخاذ کرد: برنامه‌ای از مطالبات فوری و عملی که با دوره بورژوازی سازگار بود. فعالیت پارلمانی آن تحت سلطه این برنامه بود. همچنین دغدغه کسب مزایای یک میدان مانور قانونی هم برای طبقه کارگر و هم برای فعالیت سیاسی خود، از طریق ساخت و تکمیل یک دموکراسی رسمی لیبرال-بورژوایی، بر آن حاکم بود.

وقتی ویلهلم لیبکنشت پیشنهاد امتناع از پذیرش کرسی‌های پارلمانی را مطرح کرد، مسئله عدم تشخیص موقعیت تاریخی بود. اگر سوسیال دموکراسی می‌خواست به عنوان یک حزب سیاسی مؤثر باشد، باید وارد پارلمان می‌شد. راه دیگری برای عمل و توسعه سیاسی وجود نداشت.

وقتی سندیکالیست‌ها از پارلمانتاریسم روی گرداندند و ضد پارلمانتاریسم را موعظه کردند، این امر به درک آنها از پوچی و فساد فزاینده‌ی عمل پارلمانی کمک کرد. اما در عمل، آنها از سوسیال دموکراسی چیزی غیرممکن خواستند: اینکه موضعی مغایر با وضعیت تاریخی اتخاذ کند و از خود دست بکشد. سوسیال دموکراسی نمی‌توانست این دیدگاه را بپذیرد. به عنوان یک حزب سیاسی، باید وارد پارلمان می‌شد.

سوم

حزب کمونیست آلمان (KPD) همچنین به یک حزب سیاسی تبدیل شده است، یک حزب به معنای تاریخی آن، مانند حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) و سوسیال دموکرات‌های مستقل (USPD).

رهبران حرف اول را می‌زنند. آنها صحبت می‌کنند، وعده می‌دهند، اغوا می‌کنند، دستور می‌دهند. توده مردم، وقتی آنجا هستند، خود را با یک عمل انجام شده روبرو می‌بینند. آنها باید صفوف خود را تشکیل دهند و هماهنگ با هم حرکت کنند. آنها باید باور کنند، ساکت باشند و هزینه بدهند. آنها باید دستورات آنها را دریافت کنند و آنها را اجرا کنند. و آنها باید رأی بدهند.

رهبرانشان می‌خواهند وارد پارلمان شوند. آنها باید آنها را انتخاب کنند. سپس در حالی که توده‌ها با اطاعت خاموش و انفعال فداکارانه کنار می‌آیند، رهبران در پارلمان سیاست را تعیین می‌کنند.

حزب کمونیست آلمان (KPD) به یک حزب سیاسی تبدیل شده است. همچنین می‌خواهد وارد پارلمان شود. وقتی به توده‌ها می‌گوید که فقط برای نابودی پارلمان می‌خواهد وارد پارلمان شود، دروغ می‌گوید. وقتی می‌گوید که نمی‌خواهد هیچ کار مثبتی در پارلمان انجام دهد، دروغ می‌گوید. پارلمان را نابود نخواهد کرد؛ نمی‌خواهد و نمی‌تواند. در پارلمان «کار مثبت» انجام خواهد داد، مجبور است، می‌خواهد انجام دهد. این زندگی آن است.

 

حزب کمونیست آلمان (KPD) به یک حزب پارلمانی مانند هر حزب دیگری تبدیل شده است؛ حزبی اهل سازش، فرصت‌طلبی، انتقاد و مشاجره لفظی، حزبی که دیگر انقلابی نیست.

چهارم

این را در نظر بگیرید:

وارد پارلمان شد. اتحادیه‌های کارگری را به رسمیت شناخت. در برابر قانون اساسی دموکراتیک سر تعظیم فرود آورد. با قدرت‌های حاکم صلح می‌کند. خود را در عرصه روابط واقعی نیروها قرار می‌دهد. در کار بازسازی ملی و سرمایه‌داری شرکت می‌کند.

چه تفاوتی با حزب سوسیال دموکرات مستقل دارد؟ به جای رد کردن، انتقاد می‌کند. به جای انقلاب کردن، به عنوان اپوزیسیون عمل می‌کند. به جای عمل کردن، چانه می‌زند. به جای مبارزه، پرحرفی می‌کند. به همین دلیل است که دیگر یک سازمان انقلابی نیست.

این حزب به یک حزب سوسیال دموکرات تبدیل شده است. تنها چند تفاوت ظریف آن را از شیدمان‌ها (SPD) و دویمیگ‌ها (USPD) متمایز می‌کند. این پایان کار آنهاست.

پنجم

توده‌ها یک دلخوشی دارند - یک اپوزیسیون وجود دارد. اما این اپوزیسیون از ضدانقلاب جدا نشده است. چه کاری می‌توانست انجام دهد؟ چه کاری انجام داده است؟ یک سازمان سیاسی را گرد هم آورده و متحد کرده است. آیا این لازم بود؟

از نقطه نظر انقلابی، مصمم‌ترین و فعال‌ترین عناصر، بالغ‌ترین عناصر، باید خود را به صورت یک گروه انقلابی درآورند. آنها فقط از طریق یک بنیان محکم و استوار می‌توانند این کار را انجام دهند. آنها نخبگان پرولتاریای انقلابی جدید هستند. با شخصیت محکم سازمان خود، قدرت می‌گیرند و قضاوتشان عمق بیشتری پیدا می‌کند. آنها خود را به عنوان پیشتاز پرولتاریا، به عنوان یک اراده فعال در رابطه با افراد مردد و سردرگم، نشان می‌دهند. در لحظات تعیین‌کننده، آنها یک مرکز مغناطیسی برای همه فعالیت‌ها تشکیل می‌دهند. آنها یک سازمان سیاسی هستند اما نه یک حزب سیاسی، نه یک حزب به معنای سنتی.

عنوان حزب کارگران کمونیست (KAPD) آخرین نشان بیرونی - و به زودی زائد - سنتی است که وقتی ایدئولوژی توده‌ایِ زنده‌ی دیروز دیگر هیچ اهمیتی ندارد، نمی‌توان آن را به سادگی از بین برد. اما این آخرین نشان نیز از بین خواهد رفت.

سازماندهی کمونیست‌ها در خط مقدم انقلاب نباید از نوع معمولِ حزب باشد، با درد مرگ، با درد پیروی از مسیر حزب کمونیست آلمان.

دوران تأسیس احزاب به پایان رسیده است، زیرا دوران احزاب سیاسی به طور کلی به پایان رسیده است. حزب کمونیست آلمان آخرین حزب است. ورشکستگی آن شرم‌آورترین است، پایان آن بدون عزت یا افتخار است... اما چه بر سر اپوزیسیون می‌آید؟ از انقلاب؟

ششم

انقلاب یک امر حزبی نیست. سه حزب سوسیال دموکرات (SPD، USPD، KPD) آنقدر احمق هستند که انقلاب را امر حزبی خود می‌دانند و پیروزی انقلاب را هدف حزبی خود اعلام می‌کنند. انقلاب امر سیاسی و اقتصادی تمامیت طبقه پرولتاریا است. تنها پرولتاریا به عنوان یک طبقه می‌تواند انقلاب را به پیروزی برساند. هر چیز دیگری خرافات، عوام‌فریبی و حیله‌گری سیاسی است. پرولتاریا را باید به عنوان یک طبقه و فعالیت آن را برای مبارزه انقلابی که در وسیع‌ترین پایه ممکن و در گسترده‌ترین چارچوب ممکن انجام می‌شود، در نظر گرفت.

به همین دلیل است که تمام پرولتاریایی که آماده‌ی مبارزه‌ی انقلابی هستند، باید در محل کار در سازمان‌های انقلابی کارخانه، صرف نظر از خاستگاه سیاسی یا مبنای جذب آنها، گرد هم آیند. چنین گروه‌هایی باید در چارچوب اتحادیه‌ی عمومی کارگران (AAU) متحد شوند.

اتحادیه کارگران آمریکا (AAU) بی‌قید و شرط نیست، آش شله‌قلمکاری شده یا ترکیبی تصادفی نیست. این یک تجدید سازمان برای تمام عناصر پرولتری است که آماده فعالیت انقلابی هستند و خود را برای مبارزه طبقاتی، سیستم شورایی و دیکتاتوری پرولتاریا اعلام می‌کنند. این ارتش انقلابی پرولتاریا است.

این اتحادیه عمومی کارگران در کارخانه‌ها ریشه می‌دواند و خود را در شاخه‌های مختلف صنعت از پایین به بالا، به صورت فدرال در پایین و از طریق نمایندگان انقلابی کارگاه‌ها در بالا، گسترش می‌دهد. این اتحادیه از پایین به بالا، از توده‌های کارگر، فشار وارد می‌کند. این اتحادیه بر اساس نیازهای آنها ساخته شده است؛ گوشت و خون پرولتاریا است؛ نیرویی که آن را برمی‌انگیزد، عمل توده‌ها است؛ روح آن، نفس سوزان انقلاب است. این اتحادیه ساخته‌ی چند رهبر نیست، یک ساختار تغییر یافته‌ی ظریف نیست. این اتحادیه نه یک حزب سیاسی با حرف‌های پارلمانی و مزدوران مزدور است و نه یک اتحادیه‌ی کارگری. این اتحادیه، پرولتاریای انقلابی است.

هفتم

پس KAPD چه خواهد کرد؟

 

سازمان‌های انقلابی کارخانه‌ها را ایجاد خواهد کرد. اتحادیه عمومی کارگران را تبلیغ خواهد کرد. کارخانه به کارخانه، صنعت به صنعت، توده‌های انقلابی را سازماندهی خواهد کرد. آن‌ها با توجه به قدرت نبرد قاطع، برای یورش آماده خواهند شد تا آخرین مقاومت سرمایه‌داری در حال فروپاشی، درهم شکسته شود.

این امر توده‌های مبارز را با اعتماد به قدرت خود الهام می‌بخشد، تضمین پیروزی در این اعتماد، آنها را از رهبران جاه‌طلب و خائن رهایی خواهد بخشید.

از این اتحادیه عمومی کارگران، جنبش کمونیستی ظهور خواهد کرد، که از کارخانه‌ها شروع می‌شود، سپس خود را در مناطق اقتصادی و در نهایت در سراسر کشور گسترش می‌دهد، یعنی یک "حزب" کمونیستی جدید که دیگر یک حزب نیست، بلکه فعلاً کمونیست است! قلب و مغز انقلاب!

هشتم

ما این فرآیند را به طور ملموس نشان خواهیم داد:

۲۰۰ نفر در یک کارخانه هستند. برخی از آنها عضو AAU هستند و برای آن تبلیغ می‌کنند، که در ابتدا موفقیتی حاصل نمی‌شود. اما در طول اولین مبارزه، اتحادیه‌های کارگری به طور طبیعی تسلیم می‌شوند و پیوندهای قدیمی شکسته می‌شود. حدود ۱۰۰ نفر به AAU پیوسته‌اند. در میان آنها ۲۰ کمونیست وجود دارد و بقیه از USPD، سندیکالیست‌ها و افراد غیرسازمان‌یافته هستند. در ابتدا، USPD بیشترین اعتماد را ایجاد می‌کند. سیاست‌های آن بر تاکتیک‌های مبارزات انجام شده در کارخانه تسلط دارد. هرچند به آرامی اما مطمئناً، سیاست‌های USPD نادرست و غیرانقلابی ثابت می‌شود. اعتمادی که کارگران به USPD دارند کاهش می‌یابد. سیاست‌های کمونیست‌ها تأیید می‌شود. ۲۰ کمونیست به ۵۰ نفر و سپس ۱۰۰ نفر و بیشتر تبدیل می‌شوند. به زودی گروه کمونیستی از نظر سیاسی بر کل کارخانه تسلط می‌یابد و تاکتیک‌های AAU را در جبهه مبارزه انقلابی تعیین می‌کند. این امر هم در مقیاس کوچک و هم در مقیاس بزرگ صادق است. سیاست‌های کمونیستی از کارخانه‌ای به کارخانه دیگر، از منطقه اقتصادی به منطقه اقتصادی دیگر ریشه می‌دواند. آنها تحقق می‌یابند، و با کسب فرماندهی، هم بدن و هم سر، به اصل راهنما تبدیل می‌شوند.

از دل چنین گروه‌های کمونیستی در کارخانه‌ها، از دل بخش‌های وسیعی از کمونیست‌ها در مناطق اقتصادی است که جنبش کمونیستی جدید از طریق سیستم شورایی به وجود خواهد آمد. در مورد «انقلابی کردن» اتحادیه‌های کارگری یا «بازسازی» آنها، این کار چقدر طول خواهد کشید؟ چند سال؟ چند ده سال؟ شاید تا سال ۱۹۲۶. به هر حال، هدف نمی‌توانست محو کردن غول سفالی اتحادیه‌های کارگری با ۷ میلیون عضوشان باشد تا آنها را به شکل دیگری بازسازی کنند.

هدف، به دست گرفتن اهرم‌های فرماندهی صنعت برای فرآیند تولید اجتماعی و به این ترتیب، پیشبرد قاطعانه‌ی نبرد انقلابی است، به دست گرفتن اهرمی که سیستم سرمایه‌داری را در کل مناطق و شاخه‌های صنعتی از نفس می‌اندازد.

اینجاست، در یک موقعیت بالغ، که اقدام قاطع یک سازمان واحد می‌تواند از نظر اثربخشی کاملاً از یک اعتصاب عمومی پیشی بگیرد. اینجاست که داوود کارخانه می‌تواند جالوت بوروکراسی اتحادیه را شکست دهد.

نهم

حزب کمونیست آلمان (KPD) دیگر مظهر جنبش کمونیستی در آلمان نیست. علیرغم ادعاهای پر سر و صدایش در مورد مارکس، لنین و رادک، این حزب تنها آخرین عضو جبهه متحد ضدانقلابی را تشکیل می‌دهد. به زودی خود را به عنوان همراه مهربان SPD و USPD در چارچوب یک دولت کارگری کاملاً "سوسیالیستی" معرفی خواهد کرد. تضمین آن مبنی بر اینکه یک اپوزیسیون "وفادار" در برابر احزاب قاتلی است که به کارگران خیانت کرده‌اند، اولین قدم است. صرف نظر کردن از نابودی انقلابی ابرت‌ها و کائوتسکی‌ها، در حال حاضر به معنای اتحاد ضمنی با آنهاست.

ابرت – کائوتسکی – لوی. مرحله نهایی سرمایه‌داری به پایان خود می‌رسد، آخرین آسودگی سیاسی بورژوازی آلمان به پایان می‌رسد.

همچنین پایان احزاب، سیاست احزاب، فریب و خیانت احزاب.

این آغازی نو برای جنبش کمونیستی است: حزب کارگران کمونیست، سازمان‌های انقلابی کارخانه‌ها که در اتحادیه عمومی کارگران گرد هم آمدند، شوراهای انقلابی، کنگره شوراهای انقلابی، حکومت شوراهای انقلابی، دیکتاتوری کمونیستی شوراها.

 

 
اسم
نظر ...