از سیاست اردوگاهی تا افق شورایی/کاوه دادگری
18-01-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
1035 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
از سیاست اردوگاهی تا افق شورایی
بازاندیشی جنبش انقلابی ایران در دل سرکوب حداکثری
کاوه دادگری
مقدمه: مسئله فقط سرکوب نیست
جنبش انقلابی مردم ایران در یکی از سهمگینترین و بیرحمانهترین اشکال سرکوب معاصر گرفتار آمده است. ماشین خشونت جمهوری اسلامی—از گلوله و زندان و شکنجه تا اعدام و حذف سیستماتیک—نهتنها متوقف نشده، بلکه عریانتر، سازمانیافتهتر و بیپرواتر از همیشه عمل میکند. با این حال، بحران امروز جنبش تنها به قدرت سرکوب رژیم فروکاستنی نیست. در کنار این خشونت عینی، جنبش با نوعی اختلال سیاسی و گفتمانی در درون و پیرامون خود نیز مواجه است؛ اختلالی که خود را در شکافهای اپوزیسیون، نزاعهای فرساینده، جابهجایی اولویتها و ناتوانی در تبدیل اعتراض به قدرت پایدار نشان میدهد.
در این میان، پدیدهای چشمگیر است: بخشی از نیروهایی که خود را «چپ»، «رادیکال» یا «ضد امپریالیست» مینامند، نهتنها همقدم با جنبش مردم حرکت نمیکنند، بلکه گاه بهطور مستقیم یا غیرمستقیم اصل جنبش انقلابی را زیر سؤال میبرند. این زیر سؤال بردن معمولاً نه با دفاع آشکار از جمهوری اسلامی، بلکه با زبانی ظاهراً انتقادی و رادیکال صورت میگیرد: حمله به آمریکا و اسرائیل، تمرکز وسواسگونه بر خطر سلطنت و رضا پهلوی، و تردیدافکنی نسبت به «اصالت» یا «استقلال» جنبش.
پرسش اصلی این نوشته از همینجا آغاز میشود:
چرا در لحظهای که مردم ایران با عریانترین خشونت دولتی مواجهاند، بخشی از گفتمان سیاسی بهجای تقویت قدرت جنبش، آن را تضعیف میکند؟ و آیا راهی وجود دارد که از این بنبست عبور کنیم—نه با چهرهسازی، نه با اردوگاهگزینی، بلکه با بازگرداندن سیاست به درون خود جنبش؟
تز مرکزی این متن روشن است:
بحران کنونی جنبش انقلابی ایران بیش از هر چیز، بحران فقدان سازوکارهای قدرتِ برآمده از پایین است.
و بدون یک موضع شوراییِ عملگرا که تحول انقلابی را از درون جنبش دنبال کند، نقدها یا به اردوگاههای ژئوپولیتیک میلغزند یا در نزاعهای چهرهمحور مستهلک میشوند.
در لحظههایی از تاریخ که مردم به خیابان میآیند، هزینه میدهند، زخمی و کشته میشوند و نظم سیاسی موجود را به چالش میکشند، انتظار بدیهی آن است که نیروهایی که خود را «چپ» مینامند، بیقیدوشرط -اما با نگاه انتقادی و سازنده با هدف ارتقای نظری و سیاسی مبارزه-در کنار این جنبشها بایستند. چپ، دستکم در تعریف کلاسیک خود، همواره مدعی ایستادن در سوی فرودستان، ستمدیدگان و نیروهای اجتماعیِ فاقد قدرت نهادی بوده است. با اینحال، تجربهٔ معاصر ایران—بهویژه در خیزشها و جنبشهای انقلابی سالهای اخیر—نشان داده است که بخشی از نیروهای موسوم به چپ نهتنها همراه جنبش نیستند، بلکه گاه در موضعی قرار میگیرند که عملاً به تضعیف آن میانجامد.
این ایستادن در برابر جنبش، معمولاً نه با زبان دفاع آشکار از سرکوب، بلکه با واژگانی چون «پیچیدگی اوضاع»، «بازی قدرتهای بزرگ»، «خطر مداخلهٔ خارجی» یا «نبود بدیل مترقی» صورت میگیرد. بهاینترتیب، خشونت عریان علیه مردم نسبی میشود و خود جنبش، از یک کنش رهاییبخش، به مسئلهای مشکوک و قابل تردید فروکاسته میشود.
چنین وضعیتی را نمیتوان صرفاً به «خطای تحلیل» یا «اختلاف نظر سیاسی» تقلیل داد. آنچه با آن مواجهایم، یک منطق سیاسی نسبتاً منسجم است؛ منطقی که سیاست را نه از منظر مردم و قدرت اجتماعی آنان، بلکه از زاویهٔ صفبندی دولتها و بلوکهای جهانی میفهمد. این منطق را میتوان «چپ اردوگاهی» نامید.
۱. چپ اردوگاهی: چپ اردوگاهی الزاماً یک سازمان یا حزب مشخص نیست؛ بلکه شیوهای از دیدن جهان سیاسی است. ویژگیهای محوری آن عبارتاند از:
- تقسیم جهان به «اردوگاه امپریالیسم» و «اردوگاه ضدامپریالیسم»؛
- اولویت دادن به موقعیت دولتها در نظام جهانی بر وضعیت واقعی مردم؛
- تحلیل سیاست از بالا، از منظر دولتها و توازن قوا؛
- بیاعتمادی ساختاری به جنبشهای خودانگیخته، افقی و غیرقابلکنترل.
در این منطق، پرسش محوری این نیست که «مردم چه میخواهند و چگونه سرکوب میشوند؟» بلکه این است که «این رخداد در نهایت به سود کدام بلوک جهانی تمام میشود؟» نتیجه آن است که رژیمهایی که خود را در تقابل با آمریکا یا غرب تعریف میکنند-حتی اگر بهشدت سرکوبگر باشند- در موقعیتی «خاکستری» یا «قابلدفاع» قرار میگیرند، و جنبشهای مردمی به «پروژه» یا «ابزار» تقلیل مییابند.
در این منطق، معیار اصلی قضاوت نه میزان سرکوب، نه آزادیهای اجتماعی، و نه ارادهی مردم، بلکه نسبت یک رژیم یا یک جنبش با «امپریالیسم» است. نتیجهی عملی این رویکرد آن است که:
- اگر رژیمی در تقابل با آمریکا یا اسرائیل تعریف شود، سرکوبش «پیچیده» میشود؛
- خشونت دولتی نیازمند «زمینهفهمی» میگردد؛
- و مردم معترض، بالقوه به «ابزار پروژههای خارجی» تقلیل مییابند.
این جابهجایی سوژه—از مردم به ژئوپولیتیک—اتفاقی یا صرفاً خطای تحلیلی نیست. چپ اردوگاهی از نظر ساختاری با جنبشهای خودانگیخته و مستقل مردم مسئله دارد، زیرا چنین جنبشهایی از کنترل ایدئولوژیک و سیاسی آن خارجاند. در نتیجه، بهجای ایستادن بیقیدوشرط کنار مردمِ سرکوبشده، تلاش میشود مشروعیت جنبش مخدوش، نسبی یا مشروط شود.
در شرایط کنونی ایران، این رویکرد پیامدهای مشخصی دارد:
- سرکوب جمهوری اسلامی بهطور کامل و بیابهام محکوم نمیشود؛
- اولویت از نجات جان انسانها و تقویت مقاومت جمعی به «نگرانیهای کلان جهانی» منتقل میشود؛
- و در نهایت، جنبش از درون تضعیف میگردد.
اینجاست که تضاد بنیادین چپ اردوگاهی با موضع شورایی آشکار میشود.شورا یعنی سیاست را از مردم آغاز کردن.
یعنی مشروعیت را نه از جایگاه یک دولت در نظام جهانی، بلکه از کنش جمعی کسانی گرفت که دارند هزینه میدهند، کشته میشوند و مقاومت میکنند.
چپی که نتواند بدون «اما و اگر» کنار این مردم بایستد، حتی اگر رادیکالترین شعارها را بدهد، عملاً از سیاست رهاییبخش فاصله گرفته است.
۲. نقد معرفتی: وقتی مردم از سوژه به متغیر تبدیل میشوند
نخستین نقد چپ شورایی به چپ اردوگاهی، نقدی معرفتی است: سوژهٔ سیاست کیست؟
در منطق اردوگاهی، مردم ابژهاند. کنش آنان بازتاب نیروهای بزرگتر تلقی میشود و استقلال سیاسیشان انکار میگردد. در چنین چارچوبی، مردم یا قربانی فریباند یا پیادهنظام پروژههای ژئوپولیتیک.
چپ شورایی با این پیشفرض آغاز میکند که مردم میتوانند و باید سوژهٔ آگاه سیاست باشند. این موضع نه ساختارهای جهانی را انکار میکند و نه سادهلوحانه است؛ بلکه از فروکاستن سیاست به ژئوپولیتیک امتناع میورزد. هر تحلیلی که عاملیت مردم را نادیده بگیرد، نهایتاً به توجیه قدرت میرسد.
۳. نقد متدولوژیک: تحلیل از بالا یا سیاست از پایین؟
متد چپ اردوگاهی از نقشهٔ جهان آغاز میکند و با سنجش توازن قوا به داوری دربارهٔ جنبشها میرسد. در این روش، مردم در بهترین حالت نیروی اجرایی تصمیمهایی هستند که جای دیگری گرفته شده است.
چپ شورایی نقطهٔ آغاز را معکوس میکند: محل کار، محله، خیابان و دانشگاه. پرسش اصلی این است که قدرت چگونه از پایین ساخته میشود. شوراها، مجامع عمومی و هستههای مقاومت در این نگاه نه حاشیه، بلکه قلب سیاستاند.به همین دلیل است که چپ اردوگاهی با شورا مسئله دارد: شورا سیاست را از دست نخبگان خارج میکند، منطق «دولت پیشرو» را بیاعتبار میسازد و امکان کنترل ایدئولوژیک را کاهش میدهد.
۴. مثالهای عینی از خیزشهای اخیر ایران: آزمون واقعیت دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸: انکار خشم فرودستان در خیزش دی ۱۳۹۶ و سپس آبان ۱۳۹۸، بخشهایی از چپ اردوگاهی بهجای تمرکز بر مطالبات اقتصادی، خشونت دولتی و نقش مستقیم فرودستان، اعتراضات را «بیبرنامه»، «تحریکشده» یا «فاقد رهبری مترقی» نامیدند. در آبان ۱۳۹۸، هنگامی که صدها نفر در خیابانها کشته شدند، برخی از این نیروها مسئلهٔ اصلی را نه کشتار مردم، بلکه «خطر بیثباتسازی کشور» دانستند. این جابهجایی کانون تحلیل—از قربانی به دولت—نمونهٔ کلاسیک منطق اردوگاهی است.
خیزش «زن، زندگی، آزادی»: ترس از رهایی در خیزش ۱۴۰۱، این منطق عریانتر شد. بخشهایی از چپ اردوگاهی، بهجای ایستادن بیقیدوشرط کنار جنبشی که بدن، زندگی و کرامت انسانی را به مرکز سیاست آورده بود، آن را با برچسبهایی چون «فرهنگی»، «هویتی»، «غیرطبقاتی» یا «همسو با پروژههای غربی» تخطئه کردند. گویی تا زمانی که مردم دقیقاً با دستورکار ازپیشتعیینشدهٔ آنان به خیابان نیایند، شایستهٔ حمایت نیستند.
دی ۱۴۰۴: وقتی خون، هنوز هم «تحلیل» میشود. در مبارزات خونبار دی ۱۴۰۴—که هنوز هم در اشکال مختلف ادامه دارد—بار دیگر همین الگو تکرار شد. در شرایطی که مردم با سرکوب گسترده، بازداشتهای جمعی و کشتار خیابانی مواجهاند، بخشی از چپ اردوگاهی بار دیگر بهجای نامبردن از سرکوب و ایستادن صریح کنار مردم، زبان احتیاط، تعلیق و تردید را برگزید. تحلیلهایی که بیش از آنکه متوجه گلوله و زندان باشد، نگران «سناریوهای بینالمللی»، «خلأ قدرت» یا «سوءاستفادهٔ دشمنان خارجی» میباشد.
در اینجا، منطق اردوگاهی به عریانترین شکل خود ظاهر میشود: جایی که حتی خون جاری در خیابان هم برای بهرسمیتشناختن عاملیت مردم کافی نیست و باید ابتدا در دستگاه ژئوپولیتیک «تفسیر» شود.این موضع نه نقد، بلکه انکار سیاست از پایین است؛ انکاری که در عمل به نفع سرکوب تمام میشود.
۵. نامها و گرایشهایی که باید شناخته شوند مهم است. در اینجا سخن از افراد مشخص نیست، بلکه از گرایشهایی است که برای فعالان سیاسی کاملاً قابلشناساییاند: چپهایی که رسانهٔ اصلیشان نه محل کار و خیابان، بلکه تحلیلهای کلان ژئوپولیتیک است؛ چپهایی که بیش از آنکه از زندان و شکنجه بگویند، نگران «تضعیف محور مقاومت»اند؛ و چپهایی که هر جنبش واقعی را ابتدا با این پرسش میسنجند که «چه کسی از آن سود میبرد؟» نه اینکه «چه کسی هزینه میدهد؟»
این گرایشها، هرچند ممکن است در ادبیات و تاریخ ارجاعی متفاوت باشند، در یک نقطه مشترکند: بیاعتمادی عمیق به سیاست خودِ مردم.
۶. پاسخ به دفاعیات رایج چپ اردوگاهی چپ اردوگاهی معمولاً در برابر این نقدها، به چند دفاع تکراری متوسل میشود:
۱. «شرایط پیچیده است.« پیچیدگی واقعیت، مجوز تعلیق موضع نیست. سیاست رهاییبخش دقیقاً در شرایط پیچیده معنا پیدا میکند، نه در موقعیتهای شفاف و بیهزینه.
۲. «نباید ناخواسته به پروژههای امپریالیستی کمک کرد.« این استدلال، اگر به انکار مبارزهٔ مردم بینجامد، خود به شکلی از همدستی با سرکوب بدل میشود. امپریالیسم با انفعال ما تضعیف نمیشود؛ با قدرتیابی مستقل مردم به چالش کشیده میشود.
۳. «جنبش فاقد رهبری طبقاتی است.« رهایی نه از مسیر نسخهپیچی از بالا، بلکه از خلال فرایندهای واقعی سازمانیابی از پایین شکل میگیرد. رهبری را نمیتوان پیشاپیش اعلام کرد؛ رهبری در مبارزه ساخته میشود.
۷. نقد تاریخی: چرا این خطا تکرار میشود؟ چپ اردوگاهی تاریخ را گزینشی میخواند: دولتهای «ضدامپریالیست» برجسته میشوند و سرکوب داخلی کمرنگ. تجربههای شورایی—از شوراهای ۵۷ تا اشکال نوین سازمانیابی—یا حذف میشوند یا به حاشیه رانده میشوند.
چپ شورایی بر تجربهای دیگر تأکید میکند: بدون قدرت سازمانیافتهٔ مردم، هر انقلاب به بازتولید سلطه میانجامد؛ و دولتهای موسوم به ضدامپریالیست بارها به دشمنان اصلی جنبشهای مردمی بدل شدهاند.
نتیجهگیری: فراخوانی برای گسست از چپ اردوگاهی
یک اختلافنظر نظری یا جدل درونچپی بیخطر نیست؛ این نقد، مسئلهای حیاتی است. در شرایطی که مردم ایران—از دی ۱۳۹۶ تا دی ۱۴۰۴—با خشونت عریان، کشتار و سرکوب سیستماتیک مواجه بودهاند، هر گفتمانی که سرکوب را نسبی کند، عاملیت مردم را انکار کند یا سیاست را به بازی اردوگاهها تقلیل دهد، در عمل در سوی قدرت میایستد، نه در سوی رهایی.
امروز، مسئله انتخاب میان «تحلیل پیچیدهتر» و «تحلیل سادهتر» نیست؛ مسئله انتخاب میان سیاست از بالا و سیاست از پایین است. یا باید صریحاً کنار مردمی ایستاد که میجنگند، سازمان مییابند و هزینه میدهند، یا باید پذیرفت که نام «چپ» بدون وفاداری به این مبارزه، توخالی است.
چپ شورایی یک نسخهٔ آماده ارائه نمیدهد؛ اما یک خط قرمز روشن ترسیم میکند: هیچ ژئوپولیتیکی بالاتر از جان انسان نیست و هیچ اردوگاهی جای مردم را نمیگیرد.
این یک فراخوان است: گسست از منطق اردوگاهی، بازگشت به سیاست رهاییبخش از پایین، و ایستادن بیقیدوشرط کنار مبارزات مردم—اینجا و اکنون.
کاوه دادگری
18ژانویه 2026 برابر 28 دی 1404