اطلاعیه شماره 3 گرایش کمونیسم شورایی:اعتراضات ایران در بستر سیاست داخلی و بین‌المللی


04-01-2026
بخش اطلاعیەها و بیانیەها
604 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

اطلاعیه شماره 3 گرایش کمونیسم شورایی:اعتراضات ایران در بستر سیاست داخلی و بین‌المللی

از «اقتصادِ ورشکسته» تا «فریاد بر سر نظام»:

در واپسین روزهای سال ۲۰۲۵ میلادی، باز هم خیابان‌های ایران به‌جای سال‌نو، زمزمه‌های خشم و فریادهای اعتراض را به خود دیدند؛ فریادهایی که دیگر نه تنها به ناله‌ی اقتصادِ بی‌رحم محدود بود، بلکه بازتاب کوبنده‌ای از نارضایتی عمیق نسبت به ساختار حاکمیت یافت. جمعیت‌هایی که روز بیست‌ونهم دسامبر ۲۰۲۵ برای اعتراض به سقوط بی‌سابقه‌ی ارزش پول ملی، تورم افسارگسیخته و اوضاع معیشتی به بازارها و خیابان‌ها آمدند، طی چند روز کوتاه شعارهایی را سر دادند که اگرچه شاید در بیانِ صریحِ خود ساده به نظر می‌رسید، اما در بطنِ آن، ریشه‌های عمیقِ ساختاریِ بحرانِ سیاسی و اجتماعی ایران را نمایان ساخت: «مرگ بر دیکتاتور»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «مرگ بر ولایت فقیه» و «خامنه‌ای باید برود». این شعارها نه در بستر انرژی خامِ تظاهراتِ اقتصادی، بلکه در امتداد روحِ معترضِ بخش‌های وسیع‌تری از جامعه شکل گرفتند و ماهیت اعتراض را از ساده‌ترین مطالبه‌ی معیشتی به چالشی بنیادی با مشروعیت سیاسی حاکمیت تبدیل کردنداین موجِ تازه از اعتراضات، هرچند آغازش اقتصادی بود، اما در همان ابتدا نشانه‌های سیاسی و اجتماعیِ آن آشکار شد؛ کانون آن بازارها، دانشگاه‌ها و خیابان‌های شهرهایی چون تهران، اصفهان، اراک، کرمانشاه و دیگر مراکز شهری بود که جمعیت‌ها را از قشرهای گوناگون – از کسبه و بازاریان تا دانشجویان جوان – به هم پیوند زد. سقوط تاریخی ارزش ریال، افزایش شدید قیمت‌ها و فشار معیشتیِ سنگین، تنها جرقه‌ای بود برای آتشِ خشمِ انباشته شده در دل‌های بسیاری که سال‌ها به انتظار تغییر نشسته بودندرسانه‌های رسمی و نام‌های مطرح در ساختار قدرت تلاش کردند تا معنای این فریادها را در چارچوبِ «اغتشاش»، «آشوبِ سازمان‌یافته» یا «دسیسه‌های بیرونی» قالب‌بندی کنند؛ چارچوبی که رهبران سیاسی به‌ویژه در گفتگوهای رسمی با تأکید بر «امنیت ملی» و «صلح و ثبات کشور» به آن پناه بردند. این روایت رسمی که معترضان را به‌عنوان «اغتشاش‌گران» معرفی می‌کند و ادعا می‌کند که شعارها علیه اسلام و ایران بوده‌اند، نه فقط با واقعیات میدانی که از صدای جمعیت‌ها بیرون می‌آید هم‌خوانی ندارد، بلکه نشان‌دهنده‌ی نوعی بحرانِ فهم میان حاکمیت و جامعه است؛ بحرانی که ریشه در اختلاف‌های عمیقِ سیاسی و مشروعیتِ ساختاری دارد.

۱. بحرانِ اقتصادی و ریشه‌های اعتراض

آن چه اکنون در خیابان‌های ایران رخ می‌دهد، در سطح نخست انعکاسی از بحران اقتصادی عمیقی است که سال‌هاست انباشته شده است. سقوط بی‌سابقه‌ ارز ملی و تورمِ سرسام‌آور فشار زندگی را به مرز انفجار رسانده است. بازارها به نشانه‌ی اعتراض بسته شدند، کسبه و بازاریان به خیابان آمدند، و این آغاز یک جنبش گسترده‌تر بودمشکل تنها در قیمت کالاها یا دستمزدها نیست؛ بلکه فقدان چشم‌انداز بهبود اقتصادی، ناتوانی در راهبردهای توسعه‌ای قابل اتکا و حس بی‌اعتمادی به راه‌حل‌هایی است که سال‌ها از سوی تصمیم‌گیران مطرح شده اما کارکردِ مؤثر نداشته است. نمودِ سیاسیِ این بی‌اعتمادی، در شعارها و گسترش تظاهرات به طبقات و نسل‌های متفاوت مشهود است: دیگر فقط بازار و معیشت مدنظر نیست، بلکه ساختار و رهبری سیاسی کشور هدف است.  

۲. از اقتصاد تا قدرت سیاسی

شعارهایی که در اعتراضات جاری شنیده می‌شود، اگرچه برخی ممکن است در نگاه نخست تند و ساده به نظر برسند، اما در بافتِ وسیع‌ترِ سیاسیِ ایران معنا پیدا می‌کنند. «مرگ بر ولایت فقیه»، «مرگ بر دیکتاتور»، و «ایران را پس می‌گیریم» نشان‌دهنده‌ی یک چرخشِ مفهومی از مطالبات صرفاً اقتصادی به خواستِ تغییرات سیاسی ساختاری است. این شعارها به‌واسطه‌ی عدم اعتماد به سازوکارهای رسمی برای پاسخ‌گویی به نیازهای اقتصادی و سیاسی شکل گرفته‌اند و بازتابِ نفرتِ عمیق از ساختار قدرتی هستند که بسیاری آن را مسئولِ بحران‌ها می‌داننداین تغییر در مضمون اعتراضات نقطه‌ی عطفی است که می‌تواند شکل و مسیر جنبش را تعیین کند. وقتی معترضان دیگر فقط «نان» نمی‌خواهند بلکه «قدرت» را نشانه می‌گیرند، معنا و پیام تحرکات متفاوت می‌شود: این دیگر فقط یک اعتراضِ اقتصادیِ گذرا نیست، بلکه برآمدی از خشم عمیق نسبت به نمایندگی سیاسی و مشروعیت نهادهای حاکم است.

۳. پاسخ حاکمیت و تلاش برای بازتعریفِ اعتراضات

در مقابل این تحولِ معنا، حاکمیت تلاش می‌کند که اعتراضات را در قالبی محدود و کنترل‌شونده بازتعریف کند: «اغتشاش»، «آشوبِ سازمان‌یافته»، «اقدامات دشمنان ملی». این تلاش برای تقلیلِ اعتراضات به اموری انحرافی یا بیگانه، نه فقط تحلیل سیاسیِ دقیقی نیست، بلکه می‌تواند نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتنایی به پیام‌های ریشه‌ای اعتراضات باشداین نوع بازتعریف، اگرچه ممکن است در رسانه‌های رسمی و بیانیه‌های حکومتی برای حفظِ کنترلِ روایتِ رسمی مؤثر باشد، اما در میدانِ واقعیت تأثیرِ چندانی ندارد؛ چرا که معترضان خود را نه واداده به دستورها و القائات رسانه‌ای می‌بینند و نه مطالباتِشان را انحرافی می‌پندارند. این تقابلِ روایت‌ها – روایتِ خیابان و روایتِ نهادهای رسمی – به شکافی عمیق‌تر دامن می‌زند: شکافِ مشروعیت.

۴. اثرات بین‌المللی و واکنش‌ها

در بستر بین‌المللی نیز این اعتراضات با واکنش‌ها و تفسیرهای متفاوتی روبه‌رو شده است. هشدارهای رهبران آمریکا و دیگر بازیگران بین‌المللی در رابطه با استفاده از زور، و همچنین تمجید یا حمایت‌های رسمی و غیررسمی از اعتراضات، بر پیچیدگی تحولات افزوده‌اند. این واکنش‌ها می‌توانند هم به افزایش فشار بر حاکمیت کمک کنند و هم باعث پیچیده‌تر شدن آرایش سیاسیِ داخلی شوند؛ چرا که نیروهای بین‌المللی نیز اغلب با انگیزه‌ها و مصالح خود وارد چنین معادلاتی می‌شوند.  

۵. افق‌های ممکن

اگر جنبش جاری به خواست‌های اصلی سیاسی و اقتصادی خود وفادار بماند و سازمان‌دهیِ مشخص‌تری بیابد، احتمال ادامه و گسترش آن در بلندمدت وجود دارد. اما این مسیر نه بدون چالش‌های جدی است و نه می‌تواند با همان راهبردهای کهنه‌ی سرکوب و تفسیرِ غلطِ واقعیت‌ها مهار شود.در نهایت، آن چه اکنون در ایران اتفاق می‌افتد، بیش از هر چیز بازتابِ بحرانِ عمیقِ مشروعیت است؛ بحرانی که از فقدانِ پاسخ‌های ساختاری به نیازهای اقتصادی آغاز شده و به چالش‌های بنیادی با ماهیت حکومت و قدرت سیاسی تبدیل شده استآن‌چه امروز در خیابان‌های ایران می‌گذرد، نه یک حادثه‌ی جداافتاده است و نه یک تکرار مکانیکی از گذشته. این اعتراض، اگرچه از دل همان زخم‌های کهنه بیرون زده، اما در لحن، گستره و سطح آگاهی جمعی، تفاوت‌هایی دارد که نمی‌شود با بی‌دقتی از کنارشان رد شد.

6.مقایسه با اعتراضات پیشین: از ۸۸ تا ۹۶، از ۹۸ تا امروز:

اعتراضات ۱۳۸۸، هرچند میلیونی و عمیق، در چارچوبی انتخاباتی و اصلاح‌طلبانه نفس می‌کشید. آن‌جا مسئله «رأی من کو؟» بود؛ مطالبه‌ای که هنوز به‌نوعی مشروعیت درون‌سیستمی تکیه داشت. اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ اما لایه‌ی اقتصادی را عریان‌تر کردند؛ خشمِ فرودستان، حاشیه‌نشینان، و کسانی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. آن‌جا برای نخستین‌بار شعارها بی‌پرده‌تر شدند، اما هنوز پراکندگی، ضعف ارتباط افقی و فقدان تداوم، اجازه نداد که جنبش به یک بحران پایدار برای حاکمیت بدل شود.آن‌چه اکنون شاهدش هستیم، ترکیبی است از تجربه‌های قبلی:اقتصاد فروپاشیده‌ی ۹۶ و ۹۸،صراحت سیاسیِ پس از ۱۴۰۱،و آگاهی جمعی‌ای که دیگر توهم اصلاح از بالا ندارد.

در این اعتراض، شعارها نه واکنشی لحظه‌ای، بلکه حاصل انباشت تجربه‌اند. وقتی جمعیت فریاد می‌زند «جانم فدای ایران» یا «نه غزه، نه لبنان»، این فقط اعتراض به سیاست خارجی نیست؛ اعلام پایان یک روایت ایدئولوژیک است که دهه‌ها منافع ملی را قربانی پروژه‌های فراملی و ایدئولوژیک کرده است.

7. مسئله‌ی «اغتشاش»؛ یک برچسب فرسوده

حاکمیت، مطابق الگوی همیشگی، تلاش می‌کند اعتراض را از معنا تهی کند. واژه‌ی «اغتشاش» در این‌جا نه یک توصیف، بلکه یک ابزار است؛ ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب. اما این ابزار دیگر کار نمی‌کند. جامعه‌ای که جنازه‌ها را دیده، زندان‌ها را لمس کرده، و دروغ‌ها را بارها شنیده، با یک برچسب عقب نمی‌نشیند.نکته‌ی کلیدی این است:

وقتی حاکمیت مجبور می‌شود اعتراض ملی را «ضد ملی» بنامد، یعنی تعریفش از ملت فرو ریخته است.وقتی شعار «مرگ بر دیکتاتور» را «ضد اسلام» می‌خواند، یعنی دین را سپر قدرت کرده، نه معیار اخلاق.این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که بحران مشروعیت از سطح سیاسی به سطح وجودی می‌رسد.

8.آنچه رخ خواهد  و انجه‌که ممکن است رخ بدهد :

سرکوبِ موفقِ کوتاه‌مدت

حاکمیت با اتکا به ابزارهای امنیتی، اعتراضات را موقتاً خاموش می‌کند. هزینه‌ی انسانی بالا می‌رود، خیابان آرام می‌شود، اما مسئله حل نمی‌شود. این سناریو آشناست؛ بارها اجرا شده. نتیجه‌اش فقط تعویق بحران است، نه رفع آن.

فرسایش و تداومِ پراکنده

اعتراضات به شکل موج‌های کوچک اما مداوم ادامه می‌یابد. هر جرقه‌ی اقتصادی یا سیاسی، دوباره خیابان را فعال می‌کند. در این حالت، نظام وارد فاز فرسایشی می‌شود؛ نه می‌تواند اصلاح کند، نه می‌تواند برای همیشه سرکوب کند.

گذار به بحران ساختاری

اگر اعتراضات بتواند پیوند میان طبقات مختلف، شهرهای گوناگون و مطالبات سیاسی روشن‌تری ایجاد کند، آن‌گاه مسئله از «اعتراض» عبور می‌کند و به «بحران قدرت» می‌رسد. این سناریو نیازمند سازمان‌یابی، ارتباط افقی و شکستن ترس عمومی است؛ عناصری که هنوز کامل نیستند، اما نشانه‌های اولیه‌شان دیده می‌شود.

9.نقش عامل خارجی؛ بزرگ‌نمایی یا واقعیت؟

نظام همواره به دشمن خارجی اشاره می‌کند، گویی جامعه‌ی ایران بدون تحریک بیرونی قادر به اعتراض نیست. این روایت، بیش از آن‌که واقعیت را توضیح دهد، ضعف تحلیل درونی را پنهان می‌کند. هیچ فشار خارجی نمی‌تواند مردمی را به خیابان بیاورد که هنوز امید، امنیت و آینده دارند. عامل خارجی شاید بر شدت یا بازتاب اعتراض اثر بگذارد، اما علت نیست؛ علت درون خانه است، در سفره‌ی خالی، در دروغِ مزمن، در بن‌بست سیاسی.

جمع‌بندی نهایی

آن‌چه امروز در ایران جریان دارد، یک «اتفاق» نیست؛ یک روند است. روندی که از فروپاشی اقتصادی آغاز شده، از بی‌اعتباری سیاسی عبور کرده و حالا به پرسش از اصلِ قدرت رسیده است. این اعتراض، اگرچه ممکن است موقتاً فروکش کند، اما به تاریخ بازنخواهد گشت؛ چون آگاهی‌ای که شکل گرفته، دیگر قابل پاک‌کردن نیست.مسئله دیگر این نیست که آیا این نظام تغییر می‌کند یا نه؛مسئله این است که با چه هزینه‌ای، در چه زمانی، و با چه میزان خشونت این تغییر به تعویق می‌افتد.

گرایش کمونیسم شورایی

۴ ژانویه ۲۰۲۶ برابر 14 دی 1404

 

 
اسم
نظر ...