چپ عراقی در یک دوراهی قرار گرفت: نوسازی، وحدت و از سرگیری اقدامات توده ای،رزگار عقراوی
31-12-2025
بخش انقلابها و جنبشها
43 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
چپ عراقی در یک دوراهی قرار گرفت: نوسازی، وحدت و از سرگیری اقدامات توده ای
رزگار عقراوی
برگردان:نادر کار
سخن آخر: آیا همچنان به تفسیر جهان بسنده میکنیم، در حالی که دشمنانمان به تغییر آن مشغولند؟
پرسش تعیینکننده امروز نه بر سر نیتها، بلکه بر سر «عمل» است. آیا جریان چپ جایگزینهایی ارائه میدهد که از دلِ مقدورات اجتماعی برآمده و در توازن طبقاتی موجود، از طریق منطقِ «تغییر تدریجی و انباشتی» قابل تحقق باشد؟ یا اینکه صرفاً به برافراشتن شعارهای تئوریکِ صحیح، بدون ایجاد تغییری واقعی و ملموس در زندگی توده مردم، بسنده میکند؟
در نهایت، بحران چپ عراق پیش از آنکه بحرانِ وفاداری، تاریخ، سازمان یا رهبری باشد، بحرانِ ابزار و فرمهای کار است؛ آن هم در جهانی که قواعد سیاست، سازماندهی و مبارزه در آن بنیادین به طور دگرگون شده است. پیشرفتهای علمی و تحولات دیجیتال، جغرافیای نفوذ، آگاهی و قدرت را بازنویسی کردهاند. کسانی که این دگردیسی را نادیده بگیرند، به طور خودکار از معادله حذف شده و توانِ تبدیل شدن از یک «تکصدای منزوی» به یک «نیروی تودهای اثرگذار» را از دست میدهند.
ما نیازمند چپی نیستیم که در ارزشهایش تجدیدنظر کند، بلکه نیازمند چپی هستیم که در گفتمان، عمل و سازوکارهای تشکیلاتی خود «نو» باشد؛ چپی که بدون دست کشیدن از هسته سوسیالیستی پروژه خود، اندیشه را به تغییرات ملموس روی زمین ترجمه کند. بدون این تحول روششناختی، چپ همچنان با «خرد کهن» خود به تفسیر جهان ادامه خواهد داد، در حالی که دشمنانِ سازمانیافتهترش، با «ابزارهای نوین» خود به تغییر آن مشغول خواهند بود.
نبرد میان «خاطره تاریخی» و «نیروی سازنده»
پاسخ به این چالش مشخص میکند که آیا چپ عراق تنها به عنوان یک «خاطره درخشان» در آگاهی تاریخی باقی میماند یا به «نیروی فعال» ساختن آینده بدل میشود. متدولوژی علمی و تجربیات جهانی تایید میکنند که افول و ضعف، یک تقدیر محتوم نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم استفاده از ابزارهایی است که دیگر با نیازهای صحنه همخوانی ندارند. شجاعتِ مورد نیاز امروز، نه در شعار دادن، بلکه در جرأتِ واسازی ساختارهای متصلب، رها کردن مرکزگراییهای تنگنظرانه و حرکت به سوی یک چهارچوب واحد، وسیع و منعطف است؛ ساختاری که توانِ دربرگیری همگان و پیوند دوباره تشکیلات با واقعیت زنده را داشته باشد.
امروز این پرسش در میدانهای مبارزه و صحنههای اعتراض طنینانداز است: آیا ما به عنوان جریان چپ، اراده واقعی برای این «ماجراجویی نوزایی» را داریم؟ آیا میتوانیم از بندهای تاریخی خود رها شویم، قالبهای تنگ سازمانی و الگوهای سنتی رهبری را کنار بگذاریم و با آغوشی گشوده به سوی واقعیت، برای ساختن نیرویی که زندگی تودهها را بهبود میبخشد، متحد شویم؟
ما در برابر یک انتخاب سرنوشتساز ایستادهایم: یا مسیر نوزایی و وحدت عملی را برمیگزینیم و نقش خود را به عنوان نیروی واقعی و اثرگذار تغییر بازیابی میکنیم، یا به مسیر فعلی ادامه داده و خطر زوال بیشتر و حذف شدن از حرکت تاریخ را میپذیریم. تجربیات جهانی به ما امید میدهند که تغییر ممکن است و نشان میدهند که وحدت، حتی در سختترین شرایط و با وجود عمیقترین اختلافات فکری، نه تنها ممکن، بلکه معجزهآسا و کارساز است.
چپی که دههها دیکتاتوری و سرکوب را تاب آورده، امروز قطعاً شجاعت لازم برای ترمیم ابزارهای خود، بازسازی حیاتی فکری و تشکیلاتی، و دفاع از خود و تودههایش را در اختیار دارد.
رزگار عقراوی
۱. چپ عراق میان دوگانه مشارکت و تحریم در انتخابات ۲۰۲۵
این نوشتار در لحظهای منتشر میشود که چپ عراق از منظر سیاسی و تشکیلاتی در وضعیت بحرانی به سر میبرد. دیگر نمیتوان شکستهای اخیر را صرفاً با تکیه بر عوامل بیرونی توجیه کرد؛ آنچه امروز با آن روبهرو هستیم، آزمونی است برای اراده و توانایی ما در ابداع ابزارهای نوین عمل و متدولوژیهای تازه.
نتایج به دست آمده توسط اکثر نیروهای چپ عراق در انتخابات ۲۰۲۵ را نباید تنها یک شکست انتخاباتی گذرا یا پیامد مستقیمِ قوانین ناعادلانه و سلطه «پول سیاسی» دانست. بیتردید، این عوامل خارجی واقعی و اثرگذارند و با چالشهای سختتری چون سرکوب سیستماتیک نیروهای تمامیتخواه و فساد ساختاری – که میدان رقابت را نابرابر کرده – تشدید میشوند.
اما تمرکزِ صِرف بر نفوذ عوامل بیرونی، مانع از درک کل تصویر میشود. آنچه رخ داد، تجلیِ فشردهی یک بحران عمیقتر بود؛ بحرانی که فرمهای سازماندهی، شیوههای کار و سبک گفتمان و تفکر حاکم بر تمامی جناحهای چپ عراق را نشانه رفته است. این بحران مربوط به یک حزب یا رهبر خاص نیست، بلکه ریشه در «رابطه مخدوش» میان یک ایده درست و ابزارهای نادرست دارد. این شکافی است میان یک گفتمان رادیکال و تحولخواه با نحوه ارائه و «بازاریابی» آن در یک «بازار سیاسی» بهشدت پیچیده و خشن؛ بازاری که نه با رقابت آزاد دموکراتیک، بلکه با منطق امنیتی و سلطه مالی اداره میشود.
با وجود این افول آشکار، چپ عراق در تمامی نحلههای خود، همچنان تنها امید واقعی و جدیترین جایگزین برای تغییرات اجتماعی است. حقانیت پروژه چپ و ظرفیت نهفته آن برای سازماندهی و عمل جمعی همچنان پابرجاست، اما این پتانسیل، در انتظار فرمهای نوینِ کنشگری است؛ فرمهایی که با تحولات جامعه همخوانی داشته باشند و بتوانند علاوه بر تقویت حضور تودهای، ابزارهای روششناختی و علمی برای مبارزه در شرایط فعلی عراق و اقلیم کردستان ابداع کنند.
بر اساس این تشخیص دوگانه (اختلال داخلی و چالش خارجی)، پرسش واقعی این نیست که چرا نیروهای چپ در انتخابات یا در پروژه تحریم شکست خوردند، یا چرا حضور سیاسی و اجتماعیشان کمرنگ شده است. پرسش اصلی این است: چرا علیرغم شرایط فاجعهبار تودهها و حاکمیت کلانشهرهای مفسد و اقتدارگرا در بغداد و اربیل، «تغییر اجتماعی» با وجود ضرورت و حقانیتش، هنوز نتوانسته به یک گزینه تودهایِ روشن و متقاعدکننده تبدیل شود؟
چرا پروژه چپ با تمام تنوعش، در سازوکارهای عمل و مبارزه، تکهتکه و متناقض باقی مانده است؟ و چرا علیرغم نقاط اشتراک فراوان، هنوز نتوانستهایم چهارچوبی واحد بسازیم که انرژیهای پراکنده ما را در یک جهت واحد سازماندهی و هدایت کند؟
در چنین وضعیتی، تودههای مردم نه با یک جایگزین منسجم، بلکه با مجموعهای از «عرضههای رقیب» حول یک ایده واحد روبهرو شدند که اغلب گفتمان مشابهی داشتند؛ تا جایی که مخاطب با خواندن رسانههای آنها حس میکرد تنها نام روزنامه یا حزب عوض شده و یک محتوای تکراری، بهویژه در مسائل فوری و حیاتی، مدام بازتولید میشود.
2. آیا میتوان با سلاح دشمن به جنگ او رفت؟ (بهرهگیری از متدولوژی سرمایهداری در خدمت مبارزه)
برای درک چرایی این ناکارآمدی، شاید زمان آن رسیده که از دریچهای غیرسنتی به ماجرا بنگریم؛ نوعی «عملگرایی مبارزهجویانه» که فراتر از جمود فکری حرکت کرده و با نگاهی انتقادی، به کالبدشکافی روشهای دشمنِ طبقاتی بپردازد. پرسش اینجاست: سرمایهداری چگونه بهرهوری، افول و ارزیابی را مدیریت میکند؟ و ما چگونه میتوانیم از ابزارهای فنی و متدولوژیک آنها بهره ببریم، بدون آنکه ارزشها یا منطق استثمارگرایانهشان را بپذیریم؟
از منظر چپ، ما میتوانیم از مکانیسمهای «سنجش علمی» و «ارزیابی عینی» استفاده کنیم. این در واقع بازگشت به میراث اصیل مارکسیستی است که علم را در قلب مبارزه قرار میداد؛ مدلی سختگیرانه و کاربردی برای تبدیل شکست به ابزاری برای یادگیری و بازسازی.
بحران عرضه در بازار بیرحم سیاست
بحران چپ عراق را میتوان بحرانِ یک «پروژه تحولخواه» دانست که با وجود حقانیت تئوریک، هنوز فرمهای بهینه برای ترجمه عملی در جامعه عراق را نیافته است. جنبش باید از «واقعیت به سوی تئوری» حرکت کند، نه برعکس. در بازار سیاسی عراق که با رقابت بیرحمانه و سلطه احزاب مذهبی و ناسیونالیستِ برخوردار از منابع کلان شناخته میشود، «مدیریت» و «بازاریابی سیاسی» ما نیازمند نوسازی است.
طبق منطق بازار، صرفِ «خوب بودن» یا «ضرورت اجتماعی» یک کالا برای موفقیت آن کافی نیست. سرمایهداری با جامعه به مثابه بازار و با ایدهها به مثابه کالا برخورد میکند. وقتی چندین «شرکت» (احزاب چپ) با نامهای مشابه وارد بازار میشوند و محصولی واحد به نام «تغییر اجتماعی» را بدون هماهنگی، هویت مشخص یا انسجام عرضه میکنند، حتی کیفیت بالای ایده هم به یک مشکل تبدیل میشود.
انتخابات ۲۰۲۵: تشتت در ویترین
این دقیقاً همان بلایی است که در انتخابات اخیر بر سر چپ عراق آمد. چپ نه تنها در سطح تشکیلاتی تکهتکه بود، بلکه در سطح سیاسی نیز میان «شرکت در انتخابات» و «تحریم» دوپاره شد و در هر دو جبهه به تقابل با خود پرداخت. انرژیهای عظیمی در جنگهای داخلی و خارجی پیرامون این دو گزینه هدر رفت و نتیجه، در هر دو حالت، ضعیف بود.
تودههای مردم با یک «صدای واحد» یا یک «تاکتیک جمعیِ فهمپذیر» روبهرو نشدند. مشارکت در انتخابات به جای آنکه در قالب یک لیست واحدِ سراسری در عراق باشد، در قالب لیستهای پراکنده صورت گرفت؛ تصویری از یک جبهه آشفته و سردرگم.
تودهها به دنبال «کارآمدی» هستند، نه «رفرنسهای تئوریک»
برای زنان و مردان کارگر، نامِ سازمانهای چپ یا مرجعیتهای تئوریک آنها اهمیتی ندارد؛ آنچه برای آنها حیاتی است، این است که چه کسی میتواند زندگیشان را – حتی گامبهگام – در حوزههای خدمات، برابری، عدالت و اشتغال بهبود بخشد.
در این میان، هرجومرج و ضعف سیاسی، کار دشمن را راحت میکند. بازار سیاست، پروژههای ازهمگسیخته را تنبیه میکند. «مشتری» (که اینجا همان تودههای کارگر و رنجبران فکری و یدی هستند) اعتماد خود را از دست میدهد؛ نه به این دلیل که ایده تغییر را قبول ندارد، بلکه چون این ایده به شکلی نخبهگرایانه، انتزاعی و تکهتکه به دستش رسیده است که با نیازهای روزمره او همخوانی ندارد.
به مرور زمان، ایده «تغییر اجتماعی» از یک جایگزین جذاب به یک کالای مورد تردید و سپس به محصولی نامطلوب تبدیل میشود. تکرار میکنم: استفاده از مفاهیم «بازار» و «محصول» به معنای پذیرش ارزشهای سرمایهداری نیست، بلکه توصیفی تحلیلی از مکانیسمهای دشمن برای درک و در نهایت درهمشکستن آنهاست.
۳. چپ در نبرد با افول و فرسایش: درسهایی که از رقیب نمیآموزیم
هنگامی که نشانههای افول و ضعف پدیدار میشوند، تفاوت بنیادین میان منطق سرمایهداری و رویکرد بسیاری از نیروهای چپ به شکلی عریان خود را نشان میدهد. سرمایهداری در مواجهه با بحران، به سراغ نظریهپردازان کلاسیک خود نمیرود تا بپرسد آیا متون آنها به درستی اجرا شده است یا خیر. آنها جلسات تفتیش عقاید داخلی راه نمیاندازند تا بفهمند کجا «آدام اسمیت»، «ریکاردو»، «هایک» یا «فریدمن» بد فهمیده شدهاند. سرمایهداری هرگز نمیگوید «بازار شکست خورد چون کتابها را درست نخوانده بودید»؛ آنها به توجیهات ایدئولوژیک متوسل نمیشوند و «مشتری» را ملامت نمیکنند.
سرمایهداری به عنوان یک سیستمِ عملگرا، افول را یک «سیگنال فنی» میبیند که قابل اندازهگیری و درمان است. این سیستم بدون احساس گناه، بدون مقدسسازیِ نامها، سازمانها یا تاریخ، و بدون ترس از اصلاح مسیر، به سرعت ابزارها، گفتمان، ویترین و سازوکارهای تشکیلاتی خود را تغییر میدهد. آنها از پژوهشهای علمی، تحلیل دادهها، مطالعه رفتار مصرفکننده، نظرسنجی، مدلسازی و فناوریهای پیشرفتهای چون هوش مصنوعی استفاده میکنند تا فرضیهها را بیازمایند و خطاها را سیستماتیک ارزیابی کنند.
سرمایهداری پرسشهایی ساده اما سختگیرانه میپرسد:
- چرا محصول شکست خورد؟
- اعتماد کجا سلب شد؟
- چه چیزی مشتری را سردرگم کرد؟
- نقص در مدیریت، نام تجاری، فرم، پیام، زمانبندی یا کانالهای دسترسی کجا بود؟
بر اساس پاسخ به این پرسشها، آنها سیاستها و ساختار خود را در تمام سطوح بازسازی میکنند؛ نیروها را تعدیل میکنند، سازوکارها را تغییر میدهند، در نهادهای بزرگتر ادغام میشوند، رهبری را جایگزین کرده و نقشها را بازتعریف میکنند. هدف تنها یک چیز است: بازیابی کارآمدی و توسعه سهم در بازار.
در دامِ نوستالژی و متون مقدس
در مقابل، برخی نیروهای چپ هنگام مواجهه با افول، به جای تحلیل واقعیت، به سراغ نظریهپردازان کلاسیک یا تاریخ پرافتخارِ دهههای گذشتهشان میروند. اما چالش واقعی، نبش قبرِ متون نیست، بلکه بهکارگیری همان «روش مارکسیستی» است که بر «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» تاکید دارد.
پرسش اساسی باید این باشد: چرا پیام ما که هدفش بهبود زندگی تودههاست، امروز به مقصد نمیرسد؟ چرا واقعیتهای معاصر را با خطکشِ قرن گذشته اندازه میگیریم، به جای آنکه عملکرد فعلی خود را با معیار علم، تجربه و نتایج ملموسِ روز بسنجیم؟
مشکل این نیست که به میراث چپ به عنوان یک روش انتقادیِ زنده رجوع کنیم؛ مشکل زمانی آغاز میشود که این میراث و سازوکارهای تشکیلاتیِ کهن، به هنجارهای صلب و نصوصی فراتر از واقعیت تبدیل شوند و جای «ارزیابی میدانی» و «توسعه سازمانی» را بگیرند. در آن لحظه، ما ناخواسته شبیه نهادی میشویم که به روشهای منسوخ چنگ زده چون روزگاری موفق بودهاند، و نادیده میگیریم که شرایطِ موفقیت تغییر کرده است. آن وقت است که با تعجب میپرسیم چرا تودهها به دنبال جایگزینهای دیگر – حتی گزینههای بد – میروند.
۴. بازیابی متدولوژی علمی: «سلاح رقیب، آرمان ما»
درس بزرگ در اینجا نه ستایش سرمایهداری است و نه پذیرش ارزشهای آن؛ بلکه بهرهگیری از متدولوژی علمیِ ارزیابی برای شناسایی نقاط ضعف خودمان است. چالش اصلی اینجاست: چگونه «ابزار» را قرض بگیریم اما «روحِ» استثمارگر آن را پس بزنیم؟ این تناقض باید با هوشیاری کامل مدیریت شود.
چپ عراق امروز به این سطح از سختگیری علمی نیاز دارد. ما باید به قلب محلات کارگری، میان زنان و مردان زحمتکش، دانشگاهها و جمع بیکاران برویم. نه برای دست کشیدن از افق طبقاتیمان، بلکه برای فهمیدن این حقیقت که: پیام ما چگونه شنیده میشود؟ کجا بدفهمی رخ میدهد؟ و کجا گفتمان ما به یک متن سنگین و جدا از واقعیت بدل میگردد؟
ما باید تأثیر بیانیهها، حضور میدانی و فعالیتهای دیجیتال خود را اندازهگیری کنیم. باید بپرسیم: چرا دستمان به تودهها نمیرسد؟ چرا تأثیرگذار نیستیم؟ چرا به یک «گزینه روشن» تبدیل نمیشویم؟ تنها از این طریق است که میتوان تصمیمات سیاسی شجاعانه گرفت. منطقی که بر علم، تجربه و بازنگری مداوم استوار است – و نه صرفاً بر شعار، نیت خیر یا نوستالژی تاریخی.
۵. چپ در عصر انقلاب دیجیتال
در عصر انقلاب دیجیتال، این نیاز حیاتیتر میشود. ما در دورانی زندگی میکنیم که عیار ایدهها با «میزان نفوذ»، «تأثیرگذاری» و «قدرت تبدیل شدن به عمل جمعی» سنجیده میشود. اینها معیارهایی هستند که نسل جوان با آنها زندگی میکند.
نسل جدید کارگران و لایههای تحصیلکرده، سیاست را از دلِ سخنرانیهای طولانی یا متون تئوریک سنگین برنمیگیرند؛ آنها با پلتفرمها، ویدیوهای کوتاه، بحثهای باز و سازماندهیهای افقی و منعطف همذاتپنداری میکنند. علوم سیاسی، مدیریتی و فضای دیجیتال، امروز سنگرهای واقعی مبارزه طبقاتی هستند. اگر چپ بتواند عدالتِ پروژه اجتماعی خود را به ابزارهای دیجیتال پیوند بزند – همانگونه که مارکس و انگلس در زمان خود از پیشرفتهترین ابزارهای علمی بهره بردند – میتواند از تشتت عبور کرده و هژمونی «سرمایهداری سیاسی» را در هم بشکند.
۶. ضرورت یک جبهه واحد و فراگیر در عراق
چپ عراق تنها یک حزب یا گروهی از سازمانها نیست؛ بلکه یک جریان عمیق عاطفی، فکری و اجتماعی در رگهای این کشور است که نقشی تاریخی در دفاع از حقوق کارگران، برابری جنسیتی و حقوق اقلیتها ایفا کرده است.
اما این پیشینه پرافتخار، امروز مسئولیتی سنگینتر بر دوش ما میگذارد. چپ عراق با افولی مداوم، انزوای تودهای و شکافی آشکار با نسل جوان روبهروست. در حالی که میانگین سنی رهبران اغلب بین ۶۰ تا ۷۰ سال است، نیاز مبرمی به باز کردن فضا برای جوانان در قالب یک ساختارِ مبتنی بر «تجربه و نوسازی» وجود دارد. علیرغم تلاشهای مثبت، زنان و جوانان هنوز در سیاستگذاریهای کلان و سطوح رهبری نقش محدودی دارند؛ آن هم در عصری که مدلهای رهبری به کلی دگرگون شده است.
از همین رو، فراخوان برای ایجاد یک چهارچوب وسیع و واحد برای چپ، تنها یک پیشنهاد نیست؛ بلکه یک پاسخ عملی به بحران و یک ضرورت تاریخی است.
۷. درسهایی از جهان: وقتی اتحاد، «ناممکن» را «ممکن» میکند
مطالعه تجربههای جهانی نه برای کپیبرداری ناشیانه، بلکه برای آموختنِ درسهای تشکیلاتی و عملی است. این تجربهها نشان میدهند که چگونه مدیریتِ اختلافات و تکیه بر نقاط اشتراک، میتواند به چشمهای جوشان از قدرت بدل شود:
- دانمارک؛ ائتلاف سرخ-سبز (Enhedslisten): این ائتلاف در سال ۱۹۸۹ از ادغام سه حزب مارکسیست با بدنهای از نیروهای مستقل شکل گرفت. نکته الهامبخش اینجاست که این احزاب پیش از اتحاد، هیچ کرسی پارلمانی نداشتند و به تنهایی نمیتوانستند از سدِ حدنصاب انتخاباتی بگذرند. اما با ایجاد یک ساختار منعطفِ شبکهای (به جای بوروکراسی سنگین)، حصار را شکستند و به نیرویی اثرگذار تبدیل شدند که حتی در پایتخت (کپنهاگ) به مقام اول دست یافتند. این تجربه ثابت کرد که اتحادِ «صفرهای پارلمانی» اگر با اراده و ابزار درست همراه باشد، میتواند معادله را تغییر دهد.
- آلمان؛ حزب چپ (Die Linke): در سال ۲۰۰۷ با ادغام دو جریان اصلی از شرق و غرب آلمان، اتحادی تاریخی شکل گرفت. آنها توانستند با وجود تضادهای داخلی پیچیده، بخش بزرگی از چپ انتخاباتی و اجتماعی را در یک چهارچوب واحد گرد هم آورند و وزن پارلمانی خود را دوچندان کنند.
- پرتغال؛ بلوک چپ (Bloco de Esquerda): الگویی که در آن جریانهای مختلف، استقلال فکری و تشکیلاتی خود را حفظ میکنند اما در یک ساختار بزرگتر با هدف انتخاباتی مشترک عمل میکنند. این مدل به آنها اجازه داد برای نخستین بار در تاریخ مدرن خود، با قدرت چانهزنی بالا وارد فرآیند تشکیل دولت شوند.
- اسپانیا؛ پودموس (Podemos): مدل پودموس با تکیه بر پلتفرمهای دیجیتال و سازماندهی افقی، ساختارهای سنتی حزبی را به چالش کشید. آنها نشان دادند چپ میتواند با ابزارهای عصر نوین، ظرف چند سال از «هیچ» به سومین قدرت پارلمانی تبدیل شود و سیمای سیاسی کشور را بازنویسی کند.
- کلمبیا؛ پیمان تاریخی (Pacto Histórico): چپی که فهمید تفرقه، «هدیهای به راستگرایان» است. آنها با رویکردی «عملگرایانه و مبارزهجو»، ائتلافی از مارکسیستها، محیطزیستیها، فمینیستها و بومیان ساختند. گفتمان آنها از شعارهای پیچیده ایدئولوژیک به سمت مسائل ملموس زندگی مردم (مانند عدالت اقلیمی و حاکمیت غذایی) چرخش کرد و با استفاده از هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال، نسل جوان را جذب کردند. نتیجه؟ پیروزی تاریخی «گوستاو پترو» در سال ۲۰۲۲.
- برزیل؛ فدراسیون امید (Brasil da Esperança): حزب کارگر برزیل (PT) پس از سالها سرکوب و افول، به جای پناه گرفتن در نوستالژی، یک «بلوک پیشرو» ساخت. آنها با استفاده هوشمندانه از فضای مجازی، سلطه راستگرایان بر شبکههای اجتماعی را شکستند و خشم مردم از تورم و حاشیهنشینی را به یک برنامه دولتی مشخص تبدیل کردند.
- شیلی؛ ائتلاف عزت (Apruebo Dignidad): این جبهه وسیع توانست «گابریل بوریک» را به عنوان جوانترین رئیسجمهور تاریخ شیلی به قدرت برساند. هرچند شکست چپ در انتخابات دسامبر ۲۰۲۵ (همین چند روز پیش) در شیلی، هشداری است برای ضرورت بازنگری در مکانیسمهای حفظ اعتماد تودهای، اما همین ساختار واحدِ ائتلافی مانع از فروپاشی چپ پس از خروج از قدرت شده و آنها را به صورت یک بلوک منسجم در صف اپوزیسیون نگه داشته است.
پیام مشترک این تجربهها:
چپ دیگر نمیتواند در قالب احزاب منزوی و درهای بسته عمل کند. راه نجات در ایجاد «ائتلافهای منعطف با پلتفرمهای چندگانه» است؛ ساختاری که بتواند اختلافات را مدیریت کرده و سیاست را به مطالبات مستقیم کارگران و زحمتکشان پیوند بزند. اگرچه این مدلها را نمیتوان به صورت مکانیکی به عراق منتقل کرد، اما افقی روشن برای ساختن یک «چهارچوب سازمانی واحد و وسیع» پیش روی ما میگشایند که پاسخگوی الزامات زمانه باشد.
۸. مبانی و سازوکارهای جبهه واحد: نقشه راه علمی برای اجرا
پس از کالبدشکافی بحران و آموختن از مدلهای جهانی، اکنون نوبت به ترسیم مسیرهای عملی مشترک رسیده است. هدف، گردآوری تمامی نیروهای پیشرو حول یک «برنامه حداقلی» توافقشده، با سازوکارهای دموکراتیک و نقشآفرینی محوری جوانان و زنان است.
این نقشه راه از طریق مکانیسمهای زیر قابل تحقق است:
۱. کنفرانس سراسری وحدت: برگزاری یک نشست فراگیر با حضور تمامی طیفها و چهرههای چپ عراق و کردستان. این چهارچوب باید علاوه بر احزاب، راه را برای حضور سندیکاها، سازمانهای تودهای و بهویژه «فعالان مستقل» باز کند؛ یعنی همان خیل عظیم زنان و مردان چپی که به دلایل مختلف امروز خارج از ساختارهای سنتی هستند.
۲. تدوین «برنامه حداقلی» با زبان امروز: نگارش برنامهای کوتاه، صریح و واقعبینانه که بر منافع فوری طبقه کارگر و زحمتکشان فکری و یدی تمرکز دارد. اولویتها باید بر بهبود خدمات، عدالت اجتماعی، اشتغال، حقوق زنان، جدایی نهاد دین از دولت و حفاظت از آزادیهای فردی استوار باشد. این برنامه باید از پیچیدگیهای فرساینده ایدئولوژیک فاصله گرفته و قابلیت ارزیابی و اصلاح مداوم داشته باشد.
۳. انتخاب نامی فراگیر و جذاب: برگزیدن عنوانی ساده و فهمپذیر مانند «اتحاد نان و آزادی» یا «اتحاد پیشرو»، و پرهیز از برچسبهای کلیشهای که دیگر برای بخشهای وسیعی از جامعه جذابیتی ندارند.
۴. رهبری جمعی و ساختار منعطف: عبور از مرکزگرایی صلب حزبی به سوی یک رهبری گردشی و جمعی. این ساختار باید اجازه دهد که «عضویت حزبی» و «عضویت فردی» در کنار هم تعریف شوند و جریانهای مختلف بتوانند به صورت علنی و سازمانیافته در دل این اتحاد فعالیت کنند. نهادهای بنیانگذار باید آماده باشند تا برای دستیابی به این ظرفیت بزرگتر، ساختارهای قدیمی خود را جراحی کنند.
۵. تمرکز بر تمرکززدایی: اعطای اختیارات گسترده به شاخههای استانی و نهادهای تخصصی تا بر اساس شرایط اجتماعی و حرفهایِ خاص خود فعالیت کنند. همچنین ضروری است که شکافهای قومیتی در برخی احزاب چپ (تفکیک شاخههای عربی و کردی) مورد بازنگری قرار گیرد تا با «وحدت مبارزه طبقاتی» همخوانی بیشتری پیدا کند.
۶. مدیریت علمی و دیجیتال: بهکارگیری علوم نوین در مدیریت، سازماندهی و رسانه. سیاستها نباید بر اساس حدس و گمان، بلکه باید بر پایه دادهها و «بازخورد تودهها» ارزیابی و در صورت نیاز به سرعت تغییر کنند.
۷. جوانگرایی ساختاری (نه شعاری): تثبیت جایگاه جوانان و زنان از طریق وضع قوانین سازمانی صلب، مانند «نظام سهمیهبندی» (کواتا) در تمامی سطوح رهبری. تجربه جهانی ثابت کرده است که نوسازی با خواهش و تمنا رخ نمیدهد، بلکه باید با قواعد تشکیلاتی تحمیل شود.
۸. سیاست رسانهای مدرن: طراحی یک استراتژی علمی برای رسانههای دیجیتال که فضای مجازی را نه به عنوان یک ابزار جانبی، بلکه به عنوان میدان اصلی نبرد فکری و سیاسی در نظر بگیرد.
سخن پایانی
چپ عراق بر سر یک دوراهی تاریخی است؛ یا شجاعتِ جراحی ابزارهای کهنه و حرکت به سوی اتحادی نوین را پیدا میکند و به «نیروی سازنده آینده» تبدیل میشود، یا در پیله تشتت و متون قدیمی باقی میماند و به بایگانی تاریخ میپیوندد.
منبع:
La gauche irakienne à un carrefour : renouveau, unité et reprise de l'action de masse | libcom.org