فردگرایی کارشکنانه زنان در بارسلونا طی دههی ۱۹۳۰/مایکل سیدمن
24-08-2025
بخش انقلابها و جنبشها
44 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :

فردگرایی کارشکنانه زنان در بارسلونا طی دههی ۱۹۳۰
مایکل سیدمن
International Review of Social History، جلد ۳۷ )۱۹۹۲(
برگردان به فارسی:تارنمای شوراها
https://files.libcom.org/ women-subversive.pdf
*****
چکیده: تمرکز بر زنان کارگرِ فاقد تعهد سیاسی، تأکید سنتی تاریخنگاری بر مبارزهی جمعی در انقلاب اسپانیا را دگرگون میسازد. شمار زیادی از زنان نسبت به آرمانهای انقلاب رویکردی دوپهلو داشتند و انقلابیون ناچار شدند با فردگرایی آنان رویارو شوند. در جستجوی هویتهای جمعیِ طبقاتی و جنسیتی، این فردگرایی نادیده گرفته شده است. مورخان، به جای بیتوجهی یا محکومکردن امر شخصی، باید دریابند که بررسی اشکال گوناگون فردگرایی کارشکنانه – مقاومت در برابر انضباط کاری، فرصتطلبی و تقلبهای کوچک – میتواند مرزهای تاریخ اجتماعی را گسترش دهد و به شکلگیری نظریهای دربارهی دولت یاری رساند.
زمانی که انقلاب در ژوئیهی ۱۹۳۶ در بارسلونا شعلهور شد، انقلابیون به تمام یاری و پشتیبانی کارگران – زن و مرد – که مدعی نمایندگی آنان بودند نیاز داشتند. احزاب و اتحادیهها از طریق رادیو و دیگر رسانهها فراخوانهایی برای جلب حمایت زنان در نبرد علیه ملیگرایان راستگرا منتشر کردند. ما میدانیم که مشهورترین زنان این دوره – کمونیست «لا پاسیوناریا» (La Pasionaria) و آنارکو-سندیکالیست «فدریکا مونتسنی» (Federica Montseny) – با شور و ظاهری خستگیناپذیر برای پیروزی چپ تلاش کردند. همچنین با نقشآفرینی زنان مبارز Mujeres Libres و دیگر سازمانها آشنا هستیم.(۱) اما تاریخ بسیاری دیگر از زنان کارگر کمتر شناختهشده و تقریباً پنهان مانده است. تمرکز بر آنان، تأکید سنتی بر مبارزهی جمعی در انقلاب اسپانیا را تغییر میدهد. شمار زیادی از این زنان رویکردی دوگانه نسبت به آرمانهای انقلاب داشتند و انقلابیون ناگزیر شدند با فردگرایی زنانی روبهرو شوند که تنها بهطور حاشیهای خود را با پروژهی اجتماعی جمعیِ چپ همانند میدیدند. شاید حتی بیش از همتایان مردشان، این زنان از فداکاری به سود مبارزه سر باز زدند و از نیازهای شخصی خود دفاع کردند، نه از نیازهای جمهوری یا انقلاب.
جامعهی انقلابی قادر نبود انبوه زنان غیرمبارز را که انضباطهای اجتماعیاش را به چالش میکشیدند، در خود ادغام کند. در جستجوی هویتهای جمعیِ طبقاتی و جنسیتی، فردگرایی زنان کارگر نادیده گرفته شده است. به جای بیتوجهی یا محکومکردن امر شخصی، مورخان باید بکوشند دریابند که چگونه بررسی گونههای مختلف فردگرایی کارشکنانه – مقاومت در برابر انضباط کارگاهی، فرصتطلبی و تقلبهای کوچک – میتواند مرزهای تاریخ اجتماعی را بگشاید و به نظریهپردازی دربارهی دولت یاری رساند.
فردگرایی زنانه نباید صرفاً با محافظهکاری و ارتجاع یکی دانسته شود. خودداری زنان از فداکاری برای انقلاب به معنای طرفداری آنان از فرانکو یا تبدیلشدن به ستون پنجم زنانه نبود. در واقع، رژیمهای اقتدارگرا و فاشیستی نیز ناگزیر بودند با فردگرایی کارشکنانه روبهرو شده و آن را مهار کنند. اما پایداری و رشد آن در جریان انقلاب بارسلونا نشان میدهد که پروژهی اجتماعی مبتنی بر مالکیت جمعی و مشارکت کارگری برای بسیاری از زنان جاذبهی چندانی نداشت. فردگرایی کارشکنانه در بسیاری موارد با مفهومی که آلف لودتکه Alf Lüdtke آن را ) «Eigensinn» نامیده است، اشتراک دارد. هر دو مفهوم جنبههایی از زندگی روزمره – مانند مقاومت در برابر کار، بیانضباطی و دستبردهای کوچک – را بررسی میکنند. با این حال، در نهایت فردگرایی و Eigensinn تفاوتی بنیادین دارند Eigensinn شامل تعارض میان فرد و جامعه نمیشود. لودتکه حتی تلویحاً اشاره میکند که Eigensinn میتوانست مبنای سوسیالیسمی فراگیرتر و رهاسازتر باشد. در مقابل، فردگرایی کارشکنانه از تضاد میان فرد و جامعه برمیخیزد و از این رو یادآور سنت فراموششدهی آنارشیسم استیرنری (Stirnerian anarchism) است که در آن نیازها و امیال فردی بر هر دو شکل کار مزدی – چه سرمایهدارانه و چه سوسیالیستی – مقدم دانسته میشد. تداوم فردگرایی در بارسلونای اواخر دههی ۱۹۳۰ نشان میدهد که جامعهی سوسیالیستی قادر نبود شکاف میان فرد و جمع را از میان بردارد. امتناع زنان از فداکاری، نوعی نقد ضمنی بر چشمانداز انقلابی آنارکو-سندیکالیستی و مارکسیستی بود که بسیاری از زنان احساس میکردند بیش از اندازه «امر شخصی» را فدای «امر اجتماعی» میکند.
طنز ماجرا آنکه، مبارزهی جمعی زنان شاید پیش از انقلاب رایجتر از دوران پس از آن بود؛ یعنی در دورهی آشوبی که بلافاصله پیش و پس از تأسیس جمهوری دوم در آوریل ۱۹۳۱ جریان داشت. در آن زمان و در سراسر دهه، زنان از سطح معیشت و منابع درآمدی خود دفاع میکردند. گرچه شورشهای غذایی چندان شایع نبود، زنان فعالانه در اعتصاب اجارهی سال ۱۹۳۱ که توسط کنفدراسیون ملی کار (CNT – Confederación Nacional de Trabajo) علیه افزایش شتابان هزینههای مسکن سازمان داده شده بود، شرکت داشتند.(۳) طی دههی ۱۹۲۰ جمعیت بارسلونا ۶۲/۴۳ درصد افزایش یافته بود و این موج عظیم مهاجرت، اجارهها را به سطحی بیسابقه رسانده بود. پس از تأسیس جمهوری دوم در آوریل، CNT خواستار کاهش ۴۰ درصدی اجاره شد. در ژوئن و ژوئیه، نشستهای کمیتهی اعتصاب اجاره، شمار فراوانی از زنان را گرد هم آورد. مالکان – که بسیاریشان تنها مالک چند واحد کوچک بودند – با نشستهای متقابل واکنش نشان دادند. با این حال، اعتصاب مؤثر واقع شد و احتمالاً حدود ۱۰۰ هزار نفر را در شهری با بیش از یک میلیون جمعیت درگیر کرد. همبستگی محلی، اجرای احکام تخلیه را دشوار، اگر نه ناممکن، ساخت. در برخی موارد، همسایگان تهدید کردند که عاملان اجرای حکم دادگاه را به دار خواهند آویخت. انبوه زنان و کودکان مانع از تخلیهی مستأجران شدند. دولت با سرکوب پاسخ داد: رهبران اعتصاب را به زندان انداخت، پلیس را برای اجرای اخراجها فرستاد و بهطور کلی به سود مالکان عمل کرد.
زنان همچنین در مبارزات مربوط به ساعات کار شرکت داشتند. هنگامی که قانونی دربارهی منع کار شبانه برای زنان اصلاح شد، تغییر ساعات «از سوی کارگران استقبال نشد» و آنان دست به اعتصاب زدند.(۴) زنان خواهان آن بودند که منع کار شبانه شامل ساعات بین ۱۱ شب تا ۵ بامداد شود «بهجای ۱۰ شب تا ۴ بامداد»، زیرا مایل نبودند یک ساعت زودتر از خواب برخیزند.(۵) زنان شاغل در یک کارخانهی نساجی در بادالونا (Badalona) با پیشنهاد مدیریت مبنی بر آنکه نیمی از آنان سه روز در هفته کار کنند و نیم دیگر سه روز دیگر، مخالفت ورزیدند؛ آنان خواهان آن بودند که همهی کارگران در همان سه روز یکسان کار کنند.(۶) اتحادیهی نساجی CNT آنارکو-سندیکالیست نیز خواهان چهار ماه مرخصی زایمان برای زنان باردار و ایجاد مهدکودک در کارگاههای دارای بیش از ۵۰ کارگر شد)۷(
زنان همچنین برای دستمزد بیشتر مبارزهی جمعی کردند. صاحبان صنایع نساجی ادعا میکردند کارگران زن از پرداخت سهم خود به صندوق زایمان امتناع ورزیدهاند. وقتی کارفرمایان کوشیدند سهم زنان را از دستمزدشان کسر کنند، «درگیریهای جدی به دلیل مقاومت کارگران زن» درگرفت.(۸) فرماندار مدنی اعلام کرد که قانون – که مستلزم مشارکت تقریباً برابر کارگران و کارفرمایان بود – باید از سوی هر دو طرف اجرا شود، اما زنان همچنان اعتصاب کردند تا مانع کسر از حقوق خود شوند. به گفتهی فرماندار، آنان نمیپذیرفتند که بیمهی زایمان منافعی برایشان به همراه خواهد داشت که بسیار بیشتر از سهم پرداختیشان است.(۹) فرماندار، گارد مدنی را به شهرهای کاتالونی برگا (Berga) و پوبلا دِ لیهت (Pobla de Lillet) اعزام کرد، جایی که «اتحادیه» با انتشار «اعلامیههای فتنهانگیز» اعتصاب را برمیانگیخت.(۱۰) مقامات نگران بودند که کارگران به سرقت محصولات نهایی یا حتی قطعات ماشینآلات دست بزنند، و دستور دادند برای جلوگیری از اعتصاب نشسته، گارد مدنی کارخانهها را تخلیه کند. سرانجام زنان ناچار شدند کسر حقوق را بپذیرند؛ کسرهایی که مکمل قانون ۱۹۰۷ بود که شش هفته مرخصی زایمان پیش و پس از زایمان را اعطا میکرد)۱۱(
زنان همچنین از مشاغل و منابع درآمد خود دفاع کردند. برای اعتراض به اخراجها، آنان در یکی از خونینترین اعتصابات دوره شرکت داشتند. در ۲ اکتبر، ۷۶۰ کارگر از یک کارخانهی فلزکاری خارجی در بادالونا – که ۱۱۰۰ کارگر را به کار میگرفت – دست از کار کشیدند.(۱۲) دو روز بعد، پلیس دو کارگر را به جرم «نقض حق کار» بازداشت و زندانی کرد. سپس چهار زن را بازداشت کردند که مبارزهجویی و همبستگیشان با اعتصابکنندگان موجب برخورد خشن گارد مدنی شد.(۱۳) کارگران فلزکاری علیه این بازداشتها اعتراض کردند و پلیس را متهم نمودند که با انجام بارگیری و تخلیه، در نقش اعتصابشکن ظاهر شده است. در ۲۴ اکتبر، اتحادیهی کارفرمایان بادالونا با بازگرداندن کارگران اخراجی موافقت کرد، اما بر «حق اخراج پرسنل به دلایل موجه» تأکید ورزید. افزون بر این، کارفرمایان ورود نمایندگان اتحادیه به درون کارخانه را ممنوع کردند، ولی تعهد دادند که کارگران دارای حداقل یک سال سابقه را اخراج نکنند. قرار بود کارگران دوشنبهی بعد به کار بازگردند، اما بدون اطلاع به مقامات، «اعتصاب غیرقانونی» خود را ادامه دادند.
تنشها در ۲۹ اکتبر شدت گرفت، هنگامی که اعتصابکنندگان از دستور پلیس سوارهی مسلح به شمشیر برای متفرق شدن سر باز زدند،گارد چهار زن – که سنگ حمل میکردند – و پنج مرد را بازداشت کرد. روز بعد، ۲۵۰ «اعتصابشکن» – به گفتهی فرماندار – وارد کارخانه شدند. هنگامی که کامیونی همراه با پلیس از کارخانه خارج شد، اعتصابکنندگان، «احتمالاً از سندیکای واحد (CNT)»، به خودرو با سلاح سبک حمله کردند. افراد درون کامیون – که شاید خود اعضای گارد بودند – پاسخ دادند و دو اعتصابکننده را کشتند. روز بعد فرماندار در واکنش به این کشتهها، رؤسای اتحادیههای حملونقل و ساختمان بادالونا را بازداشت کرد. در جریان تشییع اعتصابکنندگان، گارد مدنی «ناچار شد به جمعیت یورش برد»
با این حال، ارزیابی نقش زنان در سازمانهای مبارزاتی باید دوپهلو باشد. بسیاری از زنان کمتر از مردان تمایل داشتند به اتحادیهها بپیوندند یا در آنها رهبری کنند، زیرا تعهدشان به محیط کار حاشیهای بود.(۱۴) در سال ۱۹۳۰، یکمیلیون و ۱۰۹هزار و ۸۰۰ زن شاغل اسپانیایی تنها 12.6 درصد کل نیروی کار و 9.16 درصد جمعیت زن را تشکیل میدادند. تنها ۴۳ تا ۴۵ هزار نفر به اتحادیهها پیوستند که از این میان ۳۴هزار و ۸۸۰ تا ۳۶هزار و ۳۸۰ نفر عضو جنبش اتحادیهای کاتولیک بودند. این فاصلهگیری نسبی از اتحادیهها را میتوان با الگوی اشتغال موقت زنان توضیح داد. برخی در سن ۱۲ یا ۱۴ سالگی کار را آغاز میکردند، اما بلافاصله پس از ازدواج – که معمولاً بین ۲۵ تا ۳۰ سالگی رخ میداد – کار را ترک میکردند. در صورت بیوگی ممکن بود دوباره به بازار کار بازگردند. در سال ۱۹۲۲، صنعتگران بارسلونا اظهار داشتند که بیشتر زنان کارگر برای ازدواج کار را ترک میکنند و بهندرت کسی تا سن بازنشستگی مشغول به کار میماند.(۱۵) با این حال، در دههی ۱۹۳۰ – احتمالاً به دلیل رکود اقتصادی – مادران و دختران نیز به کارمزدی روی آوردند.(۱۶) در سال ۱۹۳۰، 65.6 درصد از زنان شاغل مجرد، 19.29درصد متأهل و 14.26 درصد بیوه بودند. در بارسلونا، ۶۵ درصد جمعیت فعال زن – که حدود ۳۰ درصد کل مزدبگیران را تشکیل میداد – در صنعت مشغول به کار بودند.
تعهد به خانواده – که زنان مدیریت بودجهی آن را بر عهده داشتند – ممکن است از شدت مبارزات جمعی کاسته باشد. در برخی خانوادهها که میخواستند کسبوکاری کوچک یا قطعهزمینی به دست آورند، زنان مسئول کنترل بودجهی خانوار بودند.(17) این زنان احتمالاً تمایلی نداشتند خود یا شوهرانشان در اعتصابها شرکت کنند. برخی زنان کارگر که دستمزدشان مکمل درآمد سایر اعضای خانواده بود، نیز در برابر اقدام به اعتصاب سرسختی نشان میدادند. زنانِ طبقهی متوسط فقیر که برای حفظ ظاهر به کار اشتغال داشتند، ممکن بود در برابر پیوستن به جنبشهای مبارزاتی مقاومت کنند.(18) در ژوئیهی ۱۹۳۱، ۵۶۰ کارگر – عمدتاً کارمندان اداری و تعمیرکاران – علیه شرکت تلفن دست به اعتصاب زدند و به نظر میرسد زنان جوان از نخستین کسانی بودند که به کار بازگشتند.(19) در جریان این درگیری، سه اعتصابکنندهی مرد – که احتمالاً از اعضای وابسته به CNT بودند – به دلیل تعقیب سه «سنیوریتا»ی غیرمعتصب توسط پلیس بازداشت شدند.(20) اعتصاب در نهایت با «شکست» پایان یافت، شاید به دلیل فقدان حمایت زنان. آمار موجود نشان میدهد مردان بسیار بیشتر از زنان تمایل به اعتصاب داشتند؛ زنانی که اغلب تنها نیمی از دستمزد مردان را دریافت میکردند.(21)
در دوران جمهوری دوم – بهویژه در دورهی موسوم به bienio negro (دوسال سیاه، ۱۹۳۴-۱۹۳۵) – عضویت در اتحادیهها کاهش یافت، زیرا دولت و کارفرمایان اقدامات سرکوبگرانهای علیه سازمانهای کارگری بهکار بستند. در آغاز انقلاب، بسیاری از مزدبگیران – بهویژه زنان که بیشترشان پیش از ژوئیهی ۱۹۳۶ عضو هیچ اتحادیهای نبودند – به CNT و در درجهای کمتر به اتحادیهی مارکسیستی UGT (Unión General de Trabajadores) پیوستند.(22) باید تأکید کرد که بسیاری از کارگران نه به دلایل ایدئولوژیک، بلکه به دلایل شخصی عضو اتحادیه شدند: زندگی در بارسلونای انقلابی بدون کارت عضویت اتحادیه بسیار دشوار بود. برای صرف غذا در آشپزخانههای جمعی، دریافت کمک رفاهی، یافتن یا حفظ شغل، حضور در مراکز آموزش فنی، دریافت مسکن، مراجعه به درمانگاه یا بیمارستان، سفر به خارج از بارسلونا، معافیت از خدمت نظامی و... داشتن کارت اتحادیه اغلب مطلوب و گاه ضروری بود.(23(
طبق آمار خود CNT، این اتحادیه در مه ۱۹۳۶ – یک ماه پیش از انقلاب – تنها ۳۰ درصد از کارگران صنعتی کاتالونیا را نمایندگی میکرد، حال آنکه در ۱۹۳۱ این میزان ۶۰ درصد بود.(24) بنابراین «دهها هزار» نفر – بسیاری از آنان زنان – با «آگاهی طبقاتی» اندک یا تعهد ناچیز به اهداف چپ، به اتحادیهها پیوستند تا از حمایت اجتماعی و اشتغال پایدار برخوردار شوند.(25) یکی از مدیران CNT در شرکت برق چنین اذعان داشت:
«یکی از خطاهای اساسی اتحادیهها آن بود که کارگران را وادار به عضویت در یکی از آنها میکردند. ما واقعاً دربارهی شمار عظیم اعضای جدید اطمینان نداریم، هرچند شایسته نیست این مسئله بیرون از اتحادیه مطرح شود.»(26)
در ژوئن ۱۹۳۷، اچ. رودیگر (H. Rudiger)، نمایندهی بینالملل اول احیاشده (AIT) در بارسلونا، نوشت که پیش از انقلاب، CNT تنها ۱۵۰ تا ۱۷۵ هزار عضو در کاتالونیا داشت.(27) اما در ماههای پس از آغاز جنگ، شمار اعضای کاتالانی CNT تقریباً به یک میلیون نفر جهش یافت، که:
«چهارپنجم آنان افراد تازهواردند. ما نمیتوانیم بخش بزرگی از این افراد را انقلابی به شمار آوریم. هر اتحادیهای را میتوان نمونهی این امر دانست. بسیاری از این اعضای جدید میتوانستند در UGT هم باشند».
این مقام AIT نتیجه گرفت که CNT نمیتواند یک «دموکراسی ارگانیک» باشد. در اتحادیهی رقیب نیز وضعیت چندان متفاوت نبود. یکی از فعالان UGT اعلام کرد که فدراسیون کاتالان این اتحادیه پیش از ۱۹ ژوئیه تنها ۳۰ هزار عضو داشت، اما پس از آن شمارشان به ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر رسید. او توصیه کرد اتحادیه دوباره سازمان یابد، زیرا بسیاری از اعضای جدید فاقد تجربه بودند.(28) هرچند مقامات اتحادیهها دربارهی جنسیت اعضای تازه اظهارنظری نکردند، اما به احتمال زیاد – بهویژه در بخش نساجی – اکثریت نامتناسبی از آنان زن بودند. برخی اتحادیههای CNT انتخاب اعضایی را که پس از ۱۹ ژوئیه ۱۹۳۶ پیوسته بودند به مناصب مسئولیتی در سازمان یا تعاونیها منع میکردند، مگر آنکه بهطور یکدست تأیید شوند.(29) این قاعده عملاً بسیاری از زنان را از رهبری کنار میگذاشت. بنابراین، هجوم عظیم اعضای جدید به اتحادیهها و احزاب سیاسی کاتالان نشانهی دگرگونی ایدئولوژیک به سود آنارکو-سندیکالیسم، سوسیالیسم یا کمونیسم نبود، بلکه تلاشی از سوی کارگران عادی – بهویژه زنان – برای دفاع از منافع خود در شرایط انقلابی بود. در جریان انقلاب، اتحادیهها در ساختار دولت ادغام شدند و به این ترتیب، موقعیت خود را به عنوان سازمانهایی مستقل – که وظیفهی اصلیشان دفاع از منافع فوری کارگران و حمایت از مزدبگیران ناراضی بود – از دست دادند. در عوض، مسئولیت یافتند که کار را به شکلی کارآمد سامان دهند.
در آغاز انقلاب، اتحادیهها کارخانههای بزرگ را اجتماعی کردند و کارگران را در کارگاههای کوچکتر به مشارکت تشویق نمودند. اما حتی پس از برقراری کنترل کارگری یا اجتماعیسازی، بسیاری از مزدبگیران تمایلی به مشارکت در فعالیتهای جمعی محیط کار نداشتند. آنان بهطور فردی از حضور در شوراهای کارخانه یا نشستهای اتحادیه و حتی از پرداخت حق عضویت پرهیز میکردند.(30) در واقع، فعالان اغلب اظهار میداشتند که تنها راه واداشتن کارگران به حضور در مجامع، برگزاری آنها در ساعات کاری – و در نتیجه به زیان تولید – است.(31) در یک شرکت بزرگ فلزکاری، تنها ۲۵ درصد پرسنل فعالانه در مجامع شرکت داشتند.(32) فعالترین کارگران بیش از ۳۰ سال سن، حداقل پنج سال سابقه و مهارت فنی داشتند.(33) میتوان فرض کرد که اینان عمدتاً مرد بودند. نشستها اغلب تنها تصمیماتی را که گروههای کوچکتر فعالان یا تکنسینها گرفته بودند، تأیید میکردند. برخی کارگران – که احتمالاً شامل بسیاری از زنان هم میشد – در نشستها احساس ناآرامی داشتند و حتی از صحبت کردن، چه رسد به اعتراض، خودداری میکردند. برای مثال، تنها ۲۹ نفر از ۷۴ کارگر در یک شرکت پوشاک تحت سلطهی UGT – شاخهای که اکثریت قریب به اتفاقش زنان بودند – در نشست اکتبر ۱۹۳۷ حضور یافتند.(34) در نشستهای دیگر، حتی هنگامی که بدنهی کارگری حاضر میشد، غالباً دیر میرسید و زود جلسه را ترک میکرد.(35) کارکنان تلفن عضو UGT – که به نظر نمیرسید با بار مضاعف کار خانگی و مزدی زنان همدلی داشته باشند – همکاران زن خود را (که بیشترشان پس از ۱۹ ژوئیه به اتحادیه پیوسته بودند) به این دلیل نکوهش میکردند که حتی در یک نشست هم حاضر نشدهاند.(36) برخی فعالان بدون موفقیت پیشنهاد دادند برای اعضایی که در جلسات شرکت نمیکنند، جریمه در نظر گرفته شود.(37)
حتی هنگامی که اتحادیهها شرایط کار را بهبود میبخشیدند، باز هم با فردگرایی زنان کارگر مواجه میشدند. در آغاز انقلاب، شماری از تعاونیهای نساجی نظام کارمزدی را لغو کردند. در نتیجه، هنگامی که بهرهوری زنان مزدبگیر کاهش یافت، فعالان مرد خود را ناچار میدیدند که «کارگران زن را سرزنش کنند».(38) روزنامهی CNT با نام سولیداریداد اوبررا (Solidaridad Obrera) ادعا کرد زنانی که در کارگاههای جدید خیاطی CNT یونیفورم تولید میکردند، راضی بودند و شرایط مکان، نور و ماشینآلات این کارگاهها را با وضعیت غیربهداشتی پیش از انقلاب مقایسه نمود.(39) روزنامهی روزانهی CNT با غرور اعلام کرد: «ما برخی کارگاهها را با همان نظامی سازمان میدهیم که در ایالات متحده وجود دارد.» اما در ژوئن ۱۹۳۷، هیئت مرکزی خیاطی از «اکثریت عظیم» کارگران به دلیل سوءبرداشت از انقلاب انتقاد کرد.(40) بدنهی کارگری هنوز درنیافته بود که باید فداکاری کند و در نتیجه، برنامههای اجتماعیسازی صنعت خیاطی به تعویق افتاد.(41(
چندین رخداد نشان داد که زنان غیرمبارز تمایلی به فداکاری برای انقلاب نداشتند و گاه حتی خواهان دستمزد برای کار «داوطلبانه» بودند. اتحادیهی پوشاک UGT از چهار مرد و زن خواست برای جمعآوری لباس برای نیروها اقدام کنند. داوطلبان «درک نکردند» که بابت خدمات خود دستمزدی دریافت نخواهند کرد و خواهان مزد شدند.(42) همچون سایر انقلابهای اجتماعی، فرار طبقات مرفه شمار زیادی از خدمتکاران زن را از منابع درآمدیشان محروم ساخت. این خدمتکاران اغلب بیش از آنکه به نیازهای جمعی بیندیشند، به نیازهای شخصی توجه داشتند. با تأیید دولت منطقهای کاتالونیا (Generalitat)، حسابهای بانکی کارفرمایان مسدود شد و برای پرداخت به کارکنان خانگی مورد استفاده قرار گرفت. اما این خدمتکاران گاه مبلغ دستمزدهای معوقهی خود را بیش از واقعیت اعلام میکردند.(43) شاید این ادعاهای ساختگی بازتابی از فردگرایی خدمتکاران و دیگر کارگرانی بود که در تماس نزدیک با کارفرمایان قرار داشتند. با این حال، فردگرایی محدود به خدمتکاران سابق نبود. بهجای اعتصاب بر سر امنیت شغلی – چنانکه پیش از انقلاب رخ داده بود – کارگران ترجیح میدادند میان اتحادیهها جابهجا شوند تا سازمانی را بیابند که بیشتر با مطالباتشان همدلی داشته باشد. برای نمونه، هنگامی که دو زن عضو CNT از سوی اتحادیهی فلزکاران این کنفدراسیون از کار محروم شدند، کوشیدند کارت عضویت UGT بگیرند.(44)
با کنار گذاشتن شیوههای پیشاانقلابی همچون اعتصابهای اجاره، شمار زیادی از خانوادهها از پرداخت اجاره و قبوض گاز و برق خودداری کردند. چند هفته پس از آغاز انقلاب، کمیتهی کنترل گاز و برق به فکر استفاده از میلیشیای ضدفاشیست برای وصول بدهیها از «عناصری که از شرایط کنونی سوءاستفاده میکنند تا از پرداخت قبوض خود شانه خالی کنند» افتاد.(45) دو ماه بعد، این کمیته به نمایندهی اتحادیهی ساختمانی CNT شکایت کرد که بسیاری از مصرفکنندگان صادق نیستند و «همواره در پی یافتن راهی برای دزدیدن کیلوواتهای رایگاناند. متأسفانه رفقای کارگر هم در میان بدهکاران (morosos) هستند. اگر بدهکار از طبقهی بالا باشد، حقش را کف دستش میگذاریم، اما در مورد کارگران نمیتوانیم کاری بکنیم، چرا که بسیاری ادعا میکنند بیکارند».
میلیتانها شگفتزده بودند که با وجود خرید همهی اجاقهای برقی موجود، افزایش مصرفی ثبت نشده است؛ این امر نشان میداد که خانوادهها، احتمالاً با رضایت زنان خانه، در کنتورهای برق دستکاری میکنند. در پایان سال، کمیته طرحی را بررسی کرد برای ایجاد بخشی ویژه جهت مبارزه با تقلب.(46) اعضا پیشنهاد دادند که کنتورهای گاز و برق دیگر جداگانه خوانده نشود بلکه با هم قرائت شود. این کار نهتنها در مصرف نیروی کار صرفهجویی میکرد، بلکه بدهکاران احتمالی را نیز با تهدید قطع همزمان هر دو منبع انرژی روبهرو میساخت. کمیته خواهان اتخاذ تدابیر قاطع بود تا مصرفکنندگانی که نقل مکان کرده بودند، قبوض باقیمانده از محل پیشین خود را پرداخت کنند.(47) یکی از میلیتانها حتی از کمیسیون مسکن خواست که به هیچکس خانهای اجاره داده نشود مگر اینکه رسید قبض اخیر برق خود را ارائه کند.(48)
با افول موقعیت چپ در طول سال 1937، میل به فداکاری بیش از پیش کاهش یافت و بسیاری از زنان کارگر نساجی ظاهراً از شدت تلاشهای خود کاستند. اتحادیهها در واکنش کوشیدند مقاومتهای فردی در برابر کار را سرکوب کنند. کمیتهی کنترل CNT-UGT در کارخانهی «رابات» که اکثریت کارگرانش زن بودند هشدار داد هر رفیقی که بدون عذر بیماری از کار غیبت کند، دستمزدش قطع خواهد شد. به کارگران این کارخانه گفته شد نافرمانی میتواند به جریمه و حتی از دست دادن شغل منجر شود، آنهم در صنعتی که باید یادآور شد با وجود بسیج مردان برای جنگ، نرخ بیکاری بالا بود. حضور در مجامع کارگری برای همهی کارگران رابات اجباری بود و غیبت مشمول جریمه میشد. در ساعات کار تنها گفتگوهای مربوط به کار مجاز بود. دیگر کلکتیوهای صنعت پوشاک نیز که ناکام مانده بودند در ترغیب کارگران به افزایش تولید، قوانینی وضع کردند که گفتگو، تأخیر و حتی دریافت تماس تلفنی را ممنوع میساخت.(49)
بهجای سازماندهی برای افزایش دستمزد، چنانکه در اوایل دههی 1930 رخ داده بود، برخی زنان در طول انقلاب بهطور خودسرانه مرخصی میگرفتند. کارمندان زن دفاتر CNT شعار «در زمان جنگ تعطیلی وجود ندارد» را نادیده گرفتند. میلیتانها ناگزیر شدند علیه یک تایپیست زن که از کار در روز یکشنبه امتناع کرد اقدام انضباطی کنند.(50) آنها بیم داشتند اگر خاطی تنبیه نشود، «بسیاری از رفقای زن روزهای یکشنبه را از دست خواهند داد». یک شرکت پرکار یک کارمند زن را هشدار داد که اگر به خاطر «جشن گرفتن» (fer festa) به کار نیاید، جایگزین خواهد شد. کمیتهی کارگری «کاسا آلِمانی» نیز به دو زن هشدار داد که به دلیل مرخصیهای «نامحدود» شغلشان را از دست خواهند داد.(52) حتی سازمان «موخرس لیبرس» (Mujeres Libres) ــ گروه زنان کارگر وابسته به CNT که هدفش ادغام زنان در فرایند تولید بود ــ خود را ناگزیر دید فردگرایی را سرکوب کند. این سازمان یکی از میلیتانهایش را به دلیل غیبتهای بیدلیل، بیانضباطی و بیاخلاقی متهم ساخت و اقدامهای انضباطی علیه او اعمال کرد.(53)
اقدامات سرکوبگرانهی اتحادیهها و سازمانهای تابع آنها در محیط کار، در سطحی وسیعتر با بازسازی یک دولت قدرتمند همراه شد. از همان مارس 1937، هنگامی که CNT در دولت مشارکت داشت، همهی شهروندان بین هجده تا چهلوپنج سال (جز سربازان، کارمندان دولتی و ناتوانان) موظف بودند «گواهی کار» داشته باشند. مقامات میتوانستند هر زمان این کارت را مطالبه کنند و کسانی را که آن را همراه نداشتند به کارهای استحکامی بگمارند. اگر ناقضان در «کافهها، تئاترها و دیگر مکانهای سرگرمی» یافت میشدند، میتوانستند سی روز زندانی شوند. در روزنامهی CNT به نام سولیداریداد اوبررا (Solidaridad Obrera)، سوسیالیست «لوئیس دِ آراکستاین» (Luis de Araquistáin) از کنفدراسیون بهخاطر پذیرش «ضرورت دولت بهمثابه ابزاری برای تثبیت دستاوردهای انقلابی» ستایش کرد: «چه خوشحالی برای یک سوسیالیست که برنامهی CNT را بخواند.»(55) در مارس 1938 CNT با UGT توافق کرد که دولت باید نقش اصلی در هدایت امور نظامی، اقتصادی و اجتماعی را ایفا کند. همزمان، UGT و CNT تأکید کردند باید مزدی تعیین شود که به هزینههای زندگی گره خورده و ردههای حرفهای و بهرهوری را در نظر بگیرد. به این معنا، صنایعی که تحت کنترل اتحادیهها بودند اصل «هرچه تولید بیشتر و بهتر، دستمزد بالاتر» را ــ بیتفاوت به جنسیت ــ دفاع خواهند کرد.(56)
ناکامی اتحادیهها در پایبندی به این اصل و تداوم تبعیض شغلی و دستمزدی، تا حدی میتواند توضیحدهندهی بیانضباطی و بیاعتنایی زنان باشد. زنان به دلیل دستمزد پایین و کار غیرجذاب، همانند مردان با محیط کار همانندسازی نمیکردند. انقلاب، اگرچه در حدی راه حل اختلافات دستمزدی را هموار ساخت، اما نه دستمزدهای پایینتر زنان را از میان برد و نه بخش عمدهای از تقسیم کار جنسی سنتی را. وقتی فدراسیون محلی UGT به منشی یا نظافتچی نیاز داشت، بهطور طبیعی به سراغ زنان میرفت.(57) در «کمدور پوپولار دوروتی» (Comedor Popular Durruti) همهی پیشخدمتها، آشپزها و ظرفشویان مرد بودند. دو گروه نخست 92 پزتا میگرفتند، سومی 69؛ در حالیکه هفت زن نظافتچی تنها 57.5 دریافت میکردند.(58) در کارخانهی بزرگ «اسپانیا اینداستریال» (España Industrial) که بیش از نیمی از کارکنان زن بودند، دستمزد زنان بین 45 تا 55 پزتا در هفته بود، در حالیکه مردان 52 تا 68 دریافت میکردند.(59) در یک کلکتیو بزرگ فلزکاری، زنان با همان ردهی شغلی همتایان مرد خود، دستمزدی پایینتر داشتند.(60) دستمزد حداقل پیشنهادی برای کارگران مرد تلفن 90 پزتا بود، اما برای زنان 70.(61) وقتی کارگران تلفن UGT برای بحث دربارهی آموزش نظامی گرد آمدند، توافق کردند ــ با رضایت زنان حاضر ــ که آموزش زنان پرستاری باشد، نه نظامی.(62)
اتحادیهها گاه نسبت به نیازهای زنان بیتوجه بودند. هنگامی که کارگران جعبهساز با مشکلات اقتصادی روبهرو شدند، میلیتانهای CNT پیشنهاد دادند به کارگران زن دستمزدی پرداخت نشود زیرا «وسایل حمایتی دیگری دارند».(63) در مواردی دیگر، برخی شرکتها همچنان غذاخوریهای جداگانه برای زنان و مردان فراهم کردند که در عمل به نهادینهسازی رسوم پیشاجنگی انجامید؛ مثلاً فضاهای اجتماعی خاصی را به روی زنان بستند.(64) در نمونهای دیگر، اتحادیهها خود را ناگزیر دیدند صنعت عقبماندهی نساجی کاتالان را برای افزایش بهرهوری «عقلانیسازی» کنند. این عقلانیسازی به معنای آن بود که نیروی کار عمدتاً زن باید در کارخانه کار کند و خانه را ترک کند؛ جایی که تا پیش از آن کار خانگی دستمزدی (trabajo a domicilio) انجام میداد. در نتیجه، زنان کنترل کمتری بر زمانبندی کار خود یافتند و مادران مجبور شدند برای نگهداری کودکانشان چارهای تازه بیندیشند.(65(
شرایط اقتصادی هرچه دشوارتر بارسلونا زنان را کمتر مایل ساخت تا برای انقلاب وقت یا نیرویی بگذارند. زنان همچنان بار مضاعف کار مزدی و خانگی را ــ بدون کمک ابزارهای مدرن خانگی ــ بر دوش میکشیدند. این بارها با وخامت اوضاع اقتصادی شهر افزایش یافت. تورم جنگی نارضایتی را شدت بخشید، چرا که در طول انقلاب، قیمتهای عمدهفروشی بیش از دو و نیم برابر افزایش یافت.(66) در پایان 1936 و آغاز 1937، زنان علیه کمبود نان دست به تظاهرات زدند. احزاب مختلف، بهویژه حزب کمونیست، کوشیدند از نارضایتی ناشی از تورم برای افزایش محبوبیت خود بهره ببرند. در واقع، «روزهای مه 1937» ــ هنگامی که کمونیستهای مرد با آنارکوسندیکالیستها و چپهای ضداستالینی جنگیدند ــ احتمالاً تا حدی از ناخشنودی زنان نسبت به گرانی و کمبودها ناشی شد. به هر صورت، در 6 مه 1937 زنان معترض با کنشی مستقیم سرکشی خود را نشان دادند. در ادامهی سنت بارسلوناییِ تصرف مردمیِ مواد غذایی، «گروهی بزرگ از زنان به بندر بارسلونا یورش بردند و چندین کامیون پر از پرتقال را غارت کردند»(67). اقلام غذایی اساسی جیرهبندی شده بود و زنان خانهدار مجبور بودند ساعتها در صف بایستند. در 1938 شیر، قهوه، شکر و تنباکو بهشدت کمیاب شد. در 1936 هیچ مرگی بر اثر گرسنگی ثبت نشد و در 1937 تنها 9 مورد، اما در 1938 این رقم به 296 رسید.(68) گرسنگی همچنان جرقهی تظاهرات زنان برای مواد غذایی بود.(69) جای تعجبی ندارد که تلاش برای زنده نگهداشتن خود و خانواده، وقتی برای شرکت در جلسات کلکتیوها یا دیگر امور عمومی برای زنان باقی نمیگذاشت.
حتی در چنین شرایط دشواری، انقلابیون کوششی صادقانه برای پاسخگویی به برخی مطالبات زنان انجام دادند. آنان تلاش کردند کار خانگی زنان را اجتماعی کنند و از این رو مراکز مراقبت از کودکان (مهدکودکها) را سازمان دادند که البته به شکلی پیشبینیپذیر تنها زنان در آنها مشغول به کار بودند. با این حال، بستگان زنِ کارگران (معمولاً مادران یا مادرشوهران) همچنان مسئولیت اصلی مراقبت از کودکان را بر عهده داشتند.(70) فعالان انقلابی گاه خود از فرزندان کامپانیِراسها(همخانه،همسر،رفیق زن) (campańeras) نگهداری میکردند تا آنان بتوانند در جلسات اتحادیه شرکت کنند.(71) فعالان، سقط جنین را قانونی کردند و دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری را آزادتر ساختند. آنان تشریفات ازدواج را ساده کردند و به مقامات حزبی و اتحادیهای اختیار دادند که بتوانند ازدواجهای عرفی را ــ که آزادیخواهان ترجیح میدادند «اتحاد آزاد» (free unions) بنامند ــ به رسمیت بشناسند. انقلاب به بهبود مزایای بازنشستگی، بهداشت و زایمان یاری رساند.
در مقایسه با وضعیت پیش از جنگ، انقلابیون نابرابریهای مزدی را کاهش دادند و فرصتهای شغلی بیشتری عرضه کردند. در نوامبر ۱۹۳۷، باز هم با کمک دولت، سازمانهای کاتالان در تأسیس «مؤسسهای برای سازگاری حرفهای زنان» (Instituto para la Adaptación Profesional de la Mujer) شرکت کردند که به زنان امکان میداد نه تنها مهارتهای دفترداری و آشپزی بلکه مهندسی، برق و شیمی را نیز فراگیرند.(72) سازمان زنان آزاد (Mujeres Libres) که مورد حمایت CNT بود، کارزارهایی برای کاهش نرخ بالاتر بیسوادی در میان زنان به راه انداخت و کوشید مدرسهای فنی تأسیس کند تا زنان را آموزش دهد و آنان بتوانند جایگزین مردان بسیجشده شوند.(73) فعالان این سازمان اعلام کردند که آمادهاند «کارخانهها و کارگاهها را بگردند، کارگران را به حداکثر تولید برانگیزانند» و آنان را به داوطلبی در جبهه و کارهای استحکامات تشویق کنند.(74)
میل به ادغام زنان در روند تولیدی، هدف کارزار علیه فحشا نیز بود. در حالی که مردانی را که به روسپیان مراجعه میکردند محکوم میکردند، فعالان آنارکو-سندیکالیست و اعضای «زنان آزاد» استدلال میکردند که باید «اعضای کهنترین حرفه» را از طریق «درمان کار» اصلاح کرد.(75) آنان خواهان الگوبرداری از مدل شوروی بودند که تصور میشد تنفروشی خیابانی را ریشهکن کرده است. فدریکا مونتسنی (Federica Montseny)، وزیر CNT، اعلام کرد که انقلاب به روسپیان این امکان را میدهد که «زندگیشان را تغییر دهند و بخشی از جامعهی کارگران شوند».(76) این ادعا البته طنزآمیز بود، چرا که شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه پیش از انقلاب برخی زنان برای اجتناب از کار تولیدی و شرایط کاری سخت به روسپیگری روی آورده بودند.(77) کارزار ضد فحشا بازتاب نوعی پاکدینی در میان فعالان بود. هرچند، همانطور که گفته شد، سقط جنین قانونی شده و اطلاعات مربوط به کنترل بارداری در دسترس قرار گرفته بود، اما برخی فعالان توصیه میکردند که روابط جنسی و فرزندآوری تا پس از انقلاب به تعویق افتد، «زمانی که ابزارها سمفونی کار را مینوازند».(78) با این همه، روابط جنسی و فحشا بیتردید ادامه داشت، بهویژه که مستخدمان زن ــ که به سبب فرار طبقات مرفه شغل خود را از دست داده بودند ــ به صف «حرفهایها» پیوستند.
کارزار UGT برای سازگاری زنان با محیط کار موفقتر از تلاشهای ضد فحشا بود. اتحادیه مارکسیستی میخواست با CNT همکاری کند تا شاگردان زن را برای برآوردن نیازهای جنگی آموزش دهد.(79) به گفتهی دبیرکل فدراسیون UGT بارسلونا، «زنان کاتالان همواره عشق به کار و توانایی فراوان در محیط کار نشان دادهاند».(80) او خواستار آن شد که برخی کلکتیوها به رویهی پرداخت دستمزد کمتر به زنان ــ حتی در صورت انجام کار برابر ــ پایان دهند.(81) او همچنین اتحادیهها را به ارتقای زنان به سمتهای رهبری در سازمانهایشان فراخواند. در برخی کارگاهها زنان برای دستمزد برابر شروع به فعالیت کردند.(82) در جاهای دیگر، مادران دوازده هفته مرخصی زایمان با حقوق و روزانه سی دقیقه برای شیردهی دریافت میکردند.(83) در اوت ۱۹۳۸، یکی از مقامات زن UGT از اتحادیههای عضو درباره امکان استخدام زنان بیشتر پرسید.(84) پاسخ رهبران اتحادیهها هم وضعیت صنایع کاتالان و هم طیفی از نگرشهای مردانه نسبت به زنان شاغل را آشکار کرد. دبیرکل اتحادیه کارگران چوب پاسخ داد که کمبود مواد خام و برق مانع از ادغام زنان در شاخهی او شده است. او همچنین اظهار داشت که زنان مهارت لازم برای جایگزینی نجاران در این بخش همچنان غیر استانداردشده را ندارند. افزون بر این، این رهبر زنستیز UGT معتقد بود که زنان ــ «با استثناهای شریف» ــ تنها برای کارهای «ساده» مانند رنگکاری مناسباند، نه برای کارهای سنگین یا خطرناک. اتحادیه کارگران بهداشت UGT ادعا کرد که انحصار شغلی CNT مانع از آن شده که بتواند زنان بیشتری استخدام کند، با اینکه آنان از لحاظ «زیستی» برای مشاغل مراقبتی مناسبتر بودند.
در بخشهای دیگر، نیازهای جنگ تقسیم کار سنتی را دگرگون ساخت. در دفاتر پستی روستایی، زنان جای بستگان مردِ بسیجشده یا درگذشته را گرفتند، و در شهرها به عنوان پستچی مشغول شدند. با وجود خاطرهی اعتصابشکنی زنان در اوایل دهه ۱۹۳۰، مسئولان اتحادیه پست UGT توصیه کردند که زنان در دفاتر نیز به کار گرفته شوند. دبیرکل اتحادیه کاغذ UGT باور داشت که با آموزش درست، زنان قادر خواهند بود بیشتر مشاغل تولید کاغذ را انجام دهند، اما نه در تولید مقوا که نیازمند نیروی بدنی بیشتر بود. اتحادیه کاغذ به سابقهی خود در اشتغال زنان، هم در کارخانهها و هم در درون خود اتحادیه، میبالید. اتحادیه چاپخانه مثال آورد که دو زن چاپچی همانند همتایان مرد خود تولید میکردند. در صنعت نساجی، ۸۰ درصد از ۲۵۰هزار کارگر زن بودند، و تنها کمبود مواد خام و از دست رفتن بازارها مانع استخدام زنان بیشتری شد.
بدینسان، با وجود تلاشهای صادقانه برای ادغام زنان در یک پروژهی اجتماعی جمعی، فردگرایی زنانه همچنان پایدار ماند و شاید در مقایسه با وضعیت پیشاانقلابی افزایش یافت. به بیان دیگر، آگاهی زنان به همان اندازه که میتوانست به کنشهای فردی برای دفاع از آنچه تاریخنگار «تما کاپلان (Temma Kaplan) « «هدف حفظ زندگی» نامیده، منجر شود، میتوانست به دفاع جمعی از نقش پرورشی نیز بینجامد.(85) فردگرایی زنانه بازتاب بیگانگی با سازمانهایی بود که مدعی نمایندگی طبقهی کارگر بودند. این بیتفاوتی نسبت به احزاب و اتحادیهها اولویتی را نشان میداد که بسیاری زنان به امر شخصی میدادند. کار برای جامعهای سوسیالیستی یا آزادیخواه در آینده، هدفی ثانویه بود. افزون بر این، زنان دلیل کمتری برای فداکاری داشتند. مردان همچنان بر سازمانهای انقلابی مسلط بودند و هرچند فرصتهای زنان در انقلاب گسترش یافت، آشکار بود که مردان حتی در صورت پیروزی چپ همچنان حکومت خواهند کرد. مردان انقلابی و سربازان در صورت شکست جمهوری بهشدت آسیب میدیدند، اما زنان، برعکس، شاید آسانتر میتوانستند از شناسایی بهعنوان «سرخ» و در نتیجه زندان یا مرگ بگریزند)86(.
این بدان معنا نیست که زنان کارگر پنهانی فرانکیست بودند، بلکه بدین معناست که آنان در برابر هر رژیمی ــ چپ یا راست ــ که منافع شخصیشان را در محیط کار، خیابان یا خانه نقض کند، مقاومت نشان میدادند. تاریخنگاری اجتماعی به دلایل گوناگون فردگرایی را نادیده گرفته است. بهخودیخود، تاریخ اجتماعی به مطالعهی گروهها میپردازد، نه افراد. هرچند تمرکز آن از احزاب و اتحادیهها به جنبشهای مردمی و جنسیت تغییر یافته، همچنان بر کلهای جمعی تمرکز دارد. علاوه بر این، فردگرایی تقریباً همیشه با سرمایهداری بازار آزاد ــ اگر نه واکنشگرایی ــ پیوند خورده است. با این حال، فردگرایی میتواند بُعدی انتقادی و حتی واژگونساز داشته باشد. امتناع از کار و فداکاری، چشمانداز انقلاب اجتماعی مارکسیستها و آنارکو-سندیکالیستها را نفی میکرد. بسیاری زنان در محیطهای کار جمعی رضایتی نیافتند و از وقف خود به انقلابی که هدفش تبدیل آنان به کارگران مزدی بهتر بود سر باز زدند. برای مقابله با مقاومت آنان در برابر انضباط کار، فرصتطلبی و تقلبهای خرد، آنارکو-سندیکالیستها در کلکتیوها نظمی سرکوبگر برقرار کردند و با سوسیالیستها و کمونیستها همکاری کردند تا دولتی قدرتمند بسازند که بتواند انواع فردگرایی واژگونساز را مهار کند. وارثان هر دو سنت آنارشیستی و مارکسیستی نتوانستند شکاف میان فردیت زنانه و جامعه را برطرف کنند.
فهرست پانویسها
- Mary Nash, Mujer y Movimiento obrero en España (بارسلون، ۱۹۸۱)؛ Martha A. Ackelsberg, Free Women of Spain بلومینگتون و ایندیاناپلیس، ۱۹۹۱
- Alf Lüdtke, «Le domaine réservé: Affirmation de l'autonomie ouvrière et politique chez les ouvriers d'usine en Allemagne à la fin du XIXe siècle», Le mouvement social, شماره ۱۲۶ (ژانویه-مارس ۱۹۸۴)، صص. ۲۹-۵۲.
- Nick Rider, «Anarquisme i lluita popular: La vaga de lloguers de 1931», L'Aveng, شماره ۸۹ (ژانویه ۱۹۸۶)، صص. ۶-۱۷.
- Fomento del Trabajo Nacional از این پس Fomento، Memoria بارسلون، ۱۹۲۹
- Federation de Fabricantes, Memoria (بارسلون، ۱۹۳۰). زنان تنها در مبارزه با تغییر برنامه کاری نبودند؛ کارگران به تغییر برنامهای که مدیریت به دلیل کمبود برق ناشی از خشکسالی میخواست اعمال کند، مقاومت کردند.
- Gobernador a Ministros، ۱۰ اوت ۱۹۳۱، Leg. 7A، شماره ۱، Archivo Histórico Nacional این پس AHN
- Francisco Madrid, Ocho Meses y un día en el gobierno civil de Barcelona: Confesiones y testimonios (بارسلون و مادرید، ۱۹۳۲)، ص. ۱۹۴.
- Fomento, Memoria بارسلون، ۱۹۳۲
- Gobernador Civil a Ministro Gobernación، ۱۳ نوامبر ۱۹۳۱، Leg. 7A، شماره ۱، AHN؛ Albert Balcells, Trabajo industrial y organización obrera en la Cataluña contemporánea, 1900-1936 (بارسلون، ۱۹۷۴)، ص. ۴۵.
- Gobernador Civil a Ministro Gobernación، ۱۳ نوامبر ۱۹۳۱، Leg. 7A، شماره ۱، AHN.
- Balcells, Trabajo Industrial, ص. ۴۵؛ Rosa María Capel Martínez ویراستار، Mujer y Sociedad en España, 1700-1975 (مادرید، ۱۹۸۲)، ص. ۲۲۷.
- تلگرامها، اکتبر ۱۹۳۰، Leg. 40A، شماره ۲، AHN.
- در اعتصاب همزمان دیگر کارگران فلز، Civil Guard چند زن را با تفنگهایشان مجروح کرد. بنگرید به Gobernador a Ministros، ۱۸ اکتبر ۱۹۳۰، Leg. 40A، شماره ۲، AHN.
- آمار از Rosa María Capel Muñoz، La Mujer española en el mundo del trabajo, 1900-1930 مادرید، ۱۹۸۰
- Fomento، صورتجلسه، ۲ ژوئن ۱۹۲۲.
- Cristina Borderías Mondejar, «Evolution de la division sexual de trabajo en Barcelona, 1924-1980: Aproximación desde una empresa del sector servicios» (دکترای دانشگاه بارسلون، ۱۹۸۴)، ص. ۴۵۸.
- Felipe Alaiz, «Hacia el Estajanovismo español», Tiempos Nuevos (اکتبر-نوامبر ۱۹۳۸)؛ Rider, «Anarquisme», ص. ۱۲.
- Balcells, Trabajo Industrial, ص. ۸۱.
- ۶ ژوئیه ۱۹۳۱، Leg. 7A، شماره ۱، AHN؛ ۴۳۰۰ زن در بخشهای ارتباطات (تلفن، تلگراف و پست) در سال ۱۹۳۰ مشغول به کار بودند. بنگرید به Capel، La Mujer española, ص. ۴۸؛ در ۱۹۳۳ تقریباً ۴۰٪ کارکنان تلفن زنان بودند. بنگرید به Borderías, Evolution, ص. ۱۶۶.
- ۹ و ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۱، Leg. 7A، شماره ۱، AHN.
- Capel, Mujer y Sociedad, ص. ۲۳۶؛ Mary Nash, Mujer, Familia, y Trabajo en España, 1875-1936 (بارسلون، ۱۹۸۳)، ص. ۵۳.
- Alberto Balcells, Crisis económica y agitación social en Cataluña de 1930 a 1936 (بارسلون، ۱۹۷۱)، ص. ۱۹۸.
- نامههای فعالان در ۱۹۳۳ و دیگر carpetas, AHN، بخش جنگ داخلی، سالامانکا [AS].
- Balcells, Crisis económica y agitación social, ص. ۱۹۸.
- Albert Pérez-Bard, 30 Meses de colectivismo en Cataluña 1936-39 (بارسلون، ۱۹۷۴)، ص. ۴۷.
- Comite, ۱۷ اکتبر ۱۹۳۸، ۱۸۲، AS.
- H. Rüdiger, «Materiales», ۸ مه ۱۹۳۷، بایگانی Rudolf Rocker، International Institute of Social History [IISH].
- Acta de la asamblea [بدون تاریخ]، ۴۶۹، AS.
- Debates in actas de asamblea, Cargadores, ۲۴ ژوئیه و ۲۲ اوت ۱۹۳۷، ۱۴۰۴، AS.
- CNT Marítima, ۷ اوت ۱۹۳۷؛ Boletín del Sindicato de la Industria de Edificación, Madera y Decoración, ۱۰ اکتبر ۱۹۳۷؛ Sidero-Metalurgia، سپتامبر ۱۹۳۷.
- Actas de Junta y los militantes de las industrias construcciones metálicas CNT، ۲۵ فوریه ۱۹۳۸، ۹۲۱، AS.
- Anna Monjo و Carme Vega, Els Treballadors i la guerra civil (بارسلون، ۱۹۸۶)، صص. ۹۱-۹۲؛ Monjo و Vega، «Les colectivitzacions industrials a Barcelona durant la guerra civil», L'Avenq, ۷۰ (آوریل ۱۹۸۴)، ص. ۳۷.
- Monjo و Vega, Els Treballadors, صص. ۱۰۹-۱۲۴.
- گزارش ۱۲۱۹، AS.
- Asamblea، ۲۹ نوامبر ۱۹۳۶ و ۱۳ ژوئن ۱۹۳۷، ۱۴۰۴، AS؛ Monjo و Vega، Els Treballadors, صص. ۸۳ و ۱۲۳.
- Acta، ۲۱ فوریه ۱۹۳۷، ۴۶۹، AS.
- Acta، ۲۱ فوریه ۱۹۳۷، ۴۶۹؛ Asamblea، ۱۳ و ۳۱ ژانویه ۱۹۳۷، ۱۴۰، AS.
- Ronald Fraser, Blood of Spain (نیویورک، ۱۹۸۶)، ص. ۲۱۴.
- Solidaridad Obrera, ۲۸ و ۲۹ اوت ۱۹۳۷.
- Boletín del Sindicato de la Industria Fabril y Textil de Badalona y su Radio, ژوئن ۱۹۳۷.
- Hoy, ژانویه ۱۹۳۸.
- Comité Ejecutivo de la Federación Local UGT، ۲۷ نوامبر ۱۹۳۷، ۵۰۱، AS.
- پروندهها در Generalitat 240، AS.
- ۱۷ مه ۱۹۳۸، ۱۰۸۴، AS.
- ۱۹ سپتامبر ۱۹۳۶، ۱۸۲، AS.
- ۲۵ دسامبر ۱۹۳۶، ۱۸۲، AS.
- ۲۰ مارس ۱۹۳۷، ۱۸۱، AS.
- ۲۸ مه ۱۹۳۷، ۱۸۱، AS.
- Reglament interior de la Casa Rabat, ۱۰ ژانویه ۱۹۳۸، ۱۰۹۹، AS؛ جلسه Rabat، ۲۳ آوریل ۱۹۳۸، ۱۰۹۹، AS؛ Assamblea ordinaria dels obrers de la casa "Artgust", ۶ سپتامبر ۱۹۳۸، ۱۰۹۹، AS.
- Comité Regional, Sección Defensa، ۱۷ ژوئیه ۱۹۳۸، ۱۰۴۹، AS؛ CNT و UGT در اتحادیههای پوشاک از کار در بعدازظهر شنبه جلوگیری کردند، ۲ اکتبر ۱۹۳۷، ۱۲۱۹، AS.
- Rabasso Palau, ۲۵ اکتبر ۱۹۳۸، ۱۲۱۹، AS.
- ۸ ژوئیه ۱۹۳۸، ۱۲۱۹، AS.
- نامه از comité de la Fábrica No. 7، بدون تاریخ، ۱۰۸۵، AS.
- Décret instituant un "certificat du travail", ۴ مارس ۱۹۳۷، ۲۵۹، Archives diplomatiques [پاریس]؛ برای خود گواهینامهها، Generalitat 252، شماره ۱۳، AS.
- نقلشده در Jose Peirats، La CNT en la révolution espagnole, ۳ جلد (پاریس، ۱۹۷۱)، جلد ۳، ص. ۳۶.
- تأکید شده: بدون تفکیک جنسیت.
- Solidaridad Obrera, ۷ مه ۱۹۳۷؛ Juzgado General de Contrabando, ۱۳۳۶، AS. درباره تظاهرات زنان، بنگرید به Enric Ucelay Da Cal، La Catalunya populista: Imatge, cultura, i polític en l'etapa republicana (1931-1939) (بارسلون، ۱۹۸۲)، صص. ۳۰۹-۳
- ۲۳.
- Estadística: Resúmenes demográficos de la Ciudad de Barcelona. El período 1936 a 1938 y de 1939, ص. ۲۲.
- Fraser, Blood, ص. ۴۵۲.
- Borderías, Evolution, ص. ۴۷۱.
- Martha A. Ackelsberg, «'Separate and Equal'? Mujeres Libres and Anarchist Strategy for Women's Emancipation», Feminist Studies, ۱۱ (بهار ۱۹۸۵)، شماره ۱، ص. ۷۴.
- Ramon Safon, La educación en la España revolucionaria, ترجمه Maria Luisa Delgado و Félix Ortega (مادرید، ۱۹۷۸)، ص. ۵۵.
- Mujeres Libres, ۱۷ فوریه ۱۹۳۸، ۵۲۹، AS. درباره ادغام زنان روستایی در نیروی کار شهری، بنگرید به Ackelsberg, Free Women, ص. ۱۱۹.
- A todos los sindicatos, ۲۵ آوریل ۱۹۳۸، ۱۰۸۴، AS.
- Dr. Félix Martí Ibáñez, Obra: Diez meses de labor en sanidad y asistencia social (بارسلون، ۱۹۳۷)، ص. ۷۷.
- نقلشده در Kaminski, Barcelona, ص. ۶۷.
- Dorsey Boatwright و Enric Ucelay Da Cal, «La Dona del Barrio Chino», L'Avenq, ۷۶ (نوامبر ۱۹۸۴)، ص. ۲۹.
- درباره قانونیشدن سقط جنین، بنگرید به Mary Nash, «L'Avortament legal a Catalunya», L'Avenq, ۵۸ (مارس ۱۹۸۳)، صص. ۱۸۸-۱۹۴. درباره فحشا و مسائل جنسی، بنگرید به Ackelsberg, Free Women, صص. ۱۳۵-۱۴۰.
- Consejo de la Federación Local UGT، ۲ و ۵ اکتبر ۱۹۳۷، ۵۰۱، AS.
- Informe al Pie, ۷ اوت ۱۹۳۷، ۱۳۲۲، AS.
- ایده برابری دستمزد برای کار برابر توسط اتحادیه گرافیک UGT حمایت شد، بنگرید به Informe, [بدون تاریخ]، ۱۰۴۹، AS.
- Asamblea، R. Pujol Guell، ۱۱ نوامبر ۱۹۳۷، ۱۰۸۵، AS.
- Reglamento Interior, Eudaldo Perramon، ۱ سپتامبر ۱۹۳۸، ۱۲۱۹؛ Secciones Modistas UGT-CNT، ۲ ژوئیه ۱۹۳۷، ۱۳۳۶، AS.
- UGT، نامه از Elissa Uris و پاسخهای فعالان، اوت-سپتامبر، ۱۰۴۹، AS.
- Temma Kaplan, «Female Consciousness and Collective Action: The Case of Barcelona, 1910-18», Signs, ۷ (بهار ۱۹۸۲)، صص. ۵۴۸-۵۶۵.
- شاید به دلایل مشابه احتیاط، بسیاری از زنان در اخذ سقط جنین قانونی محتاط بودند و ترجیح میدادند از روشهای سنتی سقط جنین و کنترل بارداری استفاده کنند. بنگرید به Mary Nash، «Marginalisation and Social Change: Legal Abortion in Catalonia during the Civil War»، مقاله ارائه شده در هفدهمین کنفرانس سالانه انجمن تاریخنگاری اسپانیا و پرتغال، دانشگاه مینهسوتا (آوریل ۱۹۸۶).
- درباره قانونیسازی سقط جنین، نگاه کنید به: Mary Nash، «L’Avortament legal a Catalunya» [«سقط جنین قانونی در کاتالونیا»]، L’Avens، شماره ۵۸ (مارس ۱۹۸۳)، صص. ۱۸۸–۱۹۴. درباره فحشا و مسائل جنسی، بنگرید به: Ackelsberg, Free Women، صص. ۱۳۵–۱۴۰.
- Consejo de la Federación Local UGT شورای فدراسیون محلی اتحادیه عمومی کارگران – UGT]، ۲ و ۵ اکتبر ۱۹۳۷، ۵۰۱، AS.
- Informe al Pie [گزارش پایانی]، ۷ اوت ۱۹۳۷، ۱۳۲۲، AS.
- ایدهی «دستمزد برابر برای کار برابر» از سوی اتحادیهی چاپ UGT مورد حمایت قرار گرفت. بنگرید به: Informe [گزارش]، [بیتاریخ]، ۱۰۴۹، AS.
- Asamblea مجمع، R. Pujol Guell، ۱۱ نوامبر ۱۹۳۷، ۱۰۸۵، AS.
- Reglamento Interior آییننامه داخلی، Eudaldo Perramon، ۱ سپتامبر ۱۹۳۸، ۱۲۱۹؛ Secciones Modistas UGT-CNT بخشهای خیاطان UGT–CNT۲ ژوئیه ۱۹۳۷، ۱۳۳۶، AS.
- UGT، نامهای از Elissa Uris و پاسخهای مبارزان، اوت–سپتامبر، ۱۰۴۹، AS.
- بنگرید به: Temma Kaplan، Female Consciousness and Collective Action: The Case of Barcelona, 1910–18» آگاهی زنان و عمل جمعی: مورد بارسلونا، ۱۹۱۰–۱۹۱۸ Signs، ۷ (بهار ۱۹۸۲)، صص. ۵۴۸–۵۶۵.
- بنگرید به Temma Kaplan، «آگاهی زنان و کنش جمعی: مورد بارسلون»، ۱۹۱۰–۱۹۱۸، Signs، جلد ۷ (بهار ۱۹۸۲)، صص. ۵۴۸–۵۶۵.
- شاید به دلایل مشابه احتیاط، بسیاری از زنان در اخذ سقط جنین قانونی محتاط بودند و ترجیح میدادند از روشهای سنتی سقط جنین و کنترل باروری استفاده کنند. بنگرید به Mary Nash، «حاشیهنشینی و تغییرات اجتماعی: سقط جنین قانونی در کاتالونیا در طول جنگ داخلی»، مقاله ارائه شده در هفدهمین کنفرانس سالانه انجمن تاریخنگاری اسپانیا و پرتغال، دانشگاه مینهسوتا (آوریل ۱۹۸۶).