دیالکتیک مارکسیستی/کارل کُرش
12-06-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
8 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
دیالکتیک مارکسیستی
کارل کُرش ۱۹۲۳
اولین انتشار: در Imprekorr ، ۱۹۲۳
ترجمه توسط کارل-هاینتس اتو
منبع: طبقه علیه طبقه
رونویسی: توسط زدراوکو ساوسکی ، برای marxists.org ۲۰۰۹.
برگردان:آرمان جمهور
اهمیت عظیم دستاورد نظری مارکس برای عمل مبارزه طبقاتی پرولتاریا این است که او برای اولین بار به طور خلاصه محتوای کلی آن دیدگاههای جدید را که از افقهای بورژوازی فراتر میرفتند، با هم ترکیب کرد و همچنین آنها را رسماً در یک وحدت مستحکم، در کلیت زنده یک سیستم علمی، مفهومسازی کرد. این ایدههای جدید به ضرورت در آگاهی طبقه پرولتاریا از شرایط اجتماعی آن پدید آمدند. کارل مارکس جنبش طبقاتی پرولتاریا را (آنطور که برخی از شیطانپرستان بورژوا با جدیت تمام تصور میکنند) ایجاد نکرد. او آگاهی طبقاتی پرولتاریا را نیز ایجاد نکرد. بلکه، او بیان نظری-علمی متناسب با محتوای جدید آگاهی طبقه پرولتاریا را ایجاد کرد و از این طریق همزمان این آگاهی طبقاتی پرولتاریا را به سطح بالاتری از وجود آن ارتقا داد.
تبدیل دیدگاه طبقاتی «طبیعی» پرولتاریا به مفاهیم و گزارههای نظری، و ترکیب قدرتمند همه این گزارههای نظری در سیستم «سوسیالیسم علمی» را نباید صرفاً «بازتاب» منفعلانه جنبش تاریخی واقعی پرولتاریا دانست. برعکس، این دگرگونی، جزء اساسی فرآیند تاریخی واقعی را تشکیل میدهد. جنبش تاریخی پرولتاریا بدون توسعه آگاهی طبقاتی مستقل و یکپارچه پرولتاریا، نه میتواند «مستقل» شود و نه «متحد». همانطور که جنبش طبقاتی پرولتاریا که از نظر سیاسی و اقتصادی بالغ و در سطح ملی و بینالمللی سازمانیافته است، خود را از جنبشها و تشنجهای پراکنده و سازماننیافته اولیه پرولتاریا متمایز میکند، «سوسیالیسم علمی» نیز خود را به عنوان «آگاهی طبقاتی سازمانیافته» پرولتاریا از آن احساسات و دیدگاههای پراکنده و بیشکلی که آگاهی طبقاتی پرولتاریا اولین بیان نابالغ خود را در آنها مییابد، متمایز میکند. بنابراین، از دیدگاه عملی، تکامل نظری سوسیالیسم به سوی یک علم، همانطور که توسط کارل مارکس در مانیفست کمونیست و در سرمایه بیان شده است، به عنوان یک عنصر کاملاً ضروری در آن فرآیند بزرگ توسعه تاریخی ظاهر میشود که در آن جنبش طبقاتی پرولتاریا به تدریج از جنبش انقلابی بورژوایی «طبقه سوم» فاصله گرفت و خود را به عنوان یک طبقه مستقل و متحد تشکیل داد. تنها با در نظر گرفتن شکل یک «علم» دقیق، این مجموعه دیدگاههای طبقاتی پرولتاریا، که در «سوسیالیسم مدرن» گنجانده شده است، میتواند خود را به طور اساسی از دیدگاههای بورژوایی که از ابتدا با آنها پیوند ناگسستنی داشت، پاک کند. و تنها با تبدیل شدن به یک «علم»، سوسیالیسم میتواند وظیفهای را که کارل مارکس و فردریک انگلس برای آن تعیین کرده بودند، انجام دهد: «بیان نظری» کنش طبقاتی پرولتاریای انقلابی بودن، که باید شرایط تاریخی و ماهیت این کنش طبقاتی پرولتاریای انقلابی را مشخص کند و از این طریق «طبقهای را که به عمل فراخوانده شده و امروز سرکوب شده است، به آگاهی از شرایط و ماهیت کنش خود برساند».
در حالی که در شرح فوق، معنای عملی شکل علمی سوسیالیسم مدرن یا مارکسی را مشخص کردیم، همزمان معنای روش دیالکتیکی مورد استفاده کارل مارکس را نیز شرح دادیم. زیرا به همان اندازه که محتوای سوسیالیسم علمی قبل از تدوین علمی آن به عنوان یک دیدگاه شکل نیافته (دیدگاه طبقاتی پرولتاریا) وجود داشته است، شکل علمی که این محتوا در آثار مارکس و انگلس در آن قرار دارد نیز به همان اندازه قطعی است. بنابراین، «سوسیالیسم علمی» به معنای واقعی کلمه، اساساً محصول کاربرد آن شیوه فکری است که مارکس و انگلس آن را به عنوان «روش دیالکتیکی» خود تعیین کردند. و اینطور نیست که، برخلاف تصور برخی از «مارکسیستهای» معاصر، به موجب تصادف تاریخی، بتوان آن گزارههای علمی را که کارل مارکس با بهکارگیری «روش دیالکتیکی» خود تولید کرد، امروزه به دلخواه از آن روش جدا کرد و به سادگی بازتولید کرد. همچنین این روش به دلیل پیشرفت علوم منسوخ نشده است. جایگزینی آن با روش دیگری امروزه نه تنها ممکن، بلکه حتی ضروری است! هر کسی که با این اصطلاحات صحبت میکند، مهمترین جنبههای دیالکتیک مارکسیستی را درک نکرده است. چگونه میتوان به این فکر رسید که امروزه - به عنوان زمانی که مبارزه طبقاتی در تمام حوزههای زندگی اجتماعی و از این رو به اصطلاح فکری افزایش یافته است - میتوان از آن روش که «ذاتاً انتقادی و انقلابی است» دست کشید. کارل مارکس و فردریک انگلس همزمان روش جدید علم پرولتری را در مقابل «شیوه تفکر متافیزیکی» («آن ضعف خاص تفکر قرن گذشته») و تمام اشکال قبلی «دیالکتیک» (به ویژه دیالکتیک ایدهآلیستی فیشته-شلینگ-هگل) قرار دادند.
تنها کسانی که کاملاً نادیده میگیرند که «دیالکتیک پرولتاریایی» مارکس اساساً با هر شیوه تفکر (متافیزیکی و دیالکتیکی) دیگری متفاوت است و نمایانگر آن شیوه تفکر خاص است که تنها در آن محتوای جدید دیدگاههای طبقاتی پرولتاریا که در مبارزه طبقاتی پرولتاریا شکل گرفته است، میتواند بیان نظری-علمی مطابق با وجود واقعی خود پیدا کند؛ تنها کسانی میتوانند این ایده را داشته باشند که این شیوه تفکر دیالکتیکی، از آنجایی که «تنها شکل» سوسیالیسم علمی را نشان میدهد، در نتیجه «چیزی فرعی و بیتفاوت نسبت به موضوع» نیز خواهد بود، تا آنجا که همان محتوای مادی تفکر میتواند به همان خوبی یا حتی بهتر در شکل دیگری بیان شود. چیزی کاملاً مشابه زمانی است که برخی از «مارکسیستهای» معاصر این تصور را مطرح میکنند که پرولتاریا میتواند مبارزه عملی خود را علیه نظم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بورژوازی در «اشکال» دیگری غیر از شکل وحشیانه و غیرمتمدن مبارزه طبقاتی انقلابی انجام دهد. یا وقتی همین افراد خود و دیگران را با گفتن اینکه پرولتاریا میتواند به وظیفه مثبت خود، تحقق جامعه کمونیستی، از طریقی غیر از دیکتاتوری پرولتاریا، مثلاً از طریق دولت بورژوایی و دموکراسی بورژوایی، دست یابد. کارل مارکس، که پیش از این در یکی از آثار اولیهاش این گزاره را نوشته بود: «شکل هیچ ارزشی ندارد اگر شکل محتوای آن نباشد»، خود در مورد این چیزها کاملاً متفاوت میاندیشید. مارکس بعدها همواره از نو تأکید میکرد که درک واقعی از توسعه تاریخی-اجتماعی (یعنی درک انقلابی آگاهانه که همزمان مثبت و منفی است) - این درک که جوهر خاص سوسیالیسم «علمی» را تشکیل میدهد - تنها با کاربرد آگاهانه روش دیالکتیکی میتواند حاصل شود. البته، این دیالکتیک جدید یا «پرولتاریایی» که شکل علمی مارکسیسم بر آن بنا شده است، نه تنها با شیوه تفکر متافیزیکی معمولی و کوتهبینانه، بلکه به شدت متفاوت است. زیرا، در جایگاه اساسی خود نیز «کاملاً متفاوت» از دیالکتیک بورژوایی است که جامعترین شکل خود را در فیلسوف آلمانی هگل یافت، و به معنای مشخصی حتی «نقطه مقابل مستقیم» آن است. در حال حاضر، ورود عمیقتر به پیامدهای متنوع این تفاوتها و تضادها، غیرعملی و غیرضروری است.
برای اهداف ما کافی است که این تفاوتها و تضادهایی که به آنها اشاره کردیم، بدون استثنا ما را به دیالکتیک «پرولتاریایی» مارکس، به عنوان تنها شکلی که جنبش طبقاتی انقلابی پرولتاریا بیان نظری مناسب خود را در آن مییابد، بازگرداند. اگر کسی این را فهمیده باشد، یا فقط کمترین تصوری از این ارتباط داشته باشد، میتواند بلافاصله مجموعهای کامل از پدیدههایی را که در غیر این صورت درک آنها دشوار است، درک کند. میتوان فهمید که چرا بورژوازی امروز، دورانی را که مجبور بود به عنوان «طبقه سوم» مبارزه طبقاتی سخت و قهرمانانه روزافزونی را علیه نظم اقتصادی فئودالی و روبنای سیاسی-ایدئولوژیک آن (اشراف و کلیسا) انجام دهد، و زمانی که سخنگوی آن، آبه سیه، علیه نظم اجتماعی حاکم، فریاد کاملاً «دیالکتیکی» سر داد، کاملاً فراموش کرده است: «طبقه سوم چیست؟ همه چیز. در نظم موجود چیست؟ هیچ چیز. چه چیزی را طلب میکند؟ چیزی بودن». از آنجایی که دولت فئودالی سقوط کرده و طبقه بورژوا نه تنها به چیزی در دولت بورژوایی، بلکه به همه چیز تبدیل شده است، تنها دو موضع در مورد مسئله دیالکتیک برای بورژوازی امروز مطرح است. یا دیالکتیک امروزه کاملاً منسوخ شده است، و از نظر تاریخی فقط به عنوان نوعی جنون والای اندیشه فلسفی که از موانع طبیعی خود فراتر میرود، قابل احترام است، که یک انسان واقعبین و شهروند خوب تحت هیچ شرایطی نباید در برابر آن قرار گیرد. یا حرکت دیالکتیکی حتی امروز، و برای همیشه در آینده، باید در آن نقطه پایانی مطلق که آخرین فیلسوف انقلابی طبقه بورژوا، فیلسوف هگل، زمانی آن را متوقف کرد، متوقف شود. این حرکت نباید در مفاهیم خود از مرزهایی عبور کند که جامعه بورژوایی نیز نمیتواند بدون نفی خود از آنها عبور کند. آخرین کلام آن، سنتز بزرگ و فراگیر، که در آن همه اضداد حل میشوند، یا میتوانند حل شوند، دولت است. در مقابل این دولت بورژوایی، که در تکامل کامل خود نمونهای از تحقق کامل همه منافع بورژوایی است و بنابراین هدف نهایی مبارزه طبقاتی بورژوایی نیز میباشد، در نتیجه هیچ آنتیتز دیالکتیکی دیگری برای آگاهی بورژوایی، هیچ مخالف آشتیناپذیری وجود ندارد. هر کسی که هنوز بتواند با این تحقق مطلق ایده بورژوایی در عمل و تئوری مخالفت کند، از دایره مقدس جهان بورژوایی خارج میشود. او خود را خارج از قانون بورژوایی، خارج از آزادی بورژوایی و صلح بورژوایی، و بنابراین همچنین خارج از تمام فلسفه و علم بورژوایی قرار میدهد. میتوان فهمید که چرا تا آنجا که به این دیدگاه بورژوایی مربوط میشود، که جامعه بورژوایی معاصر را به عنوان تنها شکل قابل تصور و ممکن زندگی اجتماعی برای بشریت تعیین میکند، «دیالکتیک ایدهآلیستی» هگل، که نتیجه ایدهآل خود را در ایده دولت بورژوایی مییابد، باید تنها شکل ممکن و قابل تصور دیالکتیک باشد. با این حال، به همین ترتیب، و به طور قابل فهمی،این «دیالکتیک ایدهآلیستی» بورژوازی دیگر برای آن طبقه دیگر در جامعه بورژوایی معاصر که مستقیماً به شورش علیه کل این جهان بورژوایی و دولت بورژوایی آن سوق داده شده است، ارزشی ندارد، زیرا «نیاز کاملاً ضروری که دیگر نمیتوان آن را انکار یا پنهان کرد - بیان عملی ضرورت». این طبقه در تمام شرایط مادی زندگی خود، در تمام وجود مادی خود، از قبل به راستی آنتیتز رسمی، مخالفت مطلق با این جامعه بورژوایی و دولت بورژوایی آن را بیان میکند. برای این طبقه، که در جامعه بورژوایی از طریق مکانیسم درونی توسعه خود مالکیت خصوصی ایجاد شده است، «از طریق توسعهای مستقل و ناخودآگاه که ماهیت امر خلاف میل آن پیش رفته است» - برای این طبقه، هدف و اقدامات انقلابی «به طور واضح و برگشتناپذیر توسط شرایط زندگی خود و همچنین توسط کل سازمان جامعه بورژوایی معاصر نشان داده میشود». بنابراین، ارزش یک دیالکتیک انقلابی جدید که دیگر بورژوا-ایدهآلیستی نیست، بلکه پرولتری-ماتریالیستی است، با همان ضرورت از این وضعیت زندگی اجتماعی ناشی میشود. از آنجا که «دیالکتیک ایدهآلیستی» بورژوازی از تضادهای مادی «ثروت» و «فقر» که در جامعه بورژوایی وجود دارند، تنها «در ایده»، یعنی در ایده یک دولت خالص، دموکراتیک و بورژوایی، فراتر میرود، این تضادهای «ایدئال» فراتر رفته، همچنان در واقعیت اجتماعی «مادی» حل نشده وجود دارند، جایی که حتی پیوسته بر وسعت و شدت آنها افزوده میشود. در مقابل، جوهر «دیالکتیک ماتریالیستی» جدید پرولتاریا قرار دارد که واقعاً تضاد مادی بین ثروت بورژوایی («سرمایه») و فلاکت پرولتاریا را از طریق جایگزینی این جامعه طبقاتی بورژوایی و دولت طبقاتی بورژوایی آن با واقعیت مادی جامعه کمونیستی بیطبقه، از بین میبرد. بنابراین، دیالکتیک ماتریالیستی، پایه روششناختی لازم برای «سوسیالیسم علمی» را به عنوان «بیان نظری» مبارزه تاریخی طبقه پرولتاریا برای رهایی تشکیل میدهد.«از طریق یک تحول مستقل و ناخودآگاه، ماهیت امر خلاف میل آن پیش رفت» - برای این طبقه، هدف و اقدامات انقلابی «بهوضوح و بهطور برگشتناپذیری توسط شرایط زندگی خود و همچنین توسط کل سازمان جامعه بورژوایی معاصر نشان داده میشوند.» بنابراین، ارزش یک دیالکتیک انقلابی جدید که دیگر بورژوا-ایدهآلیستی نیست، بلکه پرولتاریایی-ماتریالیستی است، با همان ضرورت از این وضعیت زندگی اجتماعی ناشی میشود. از آنجا که «دیالکتیک ایدهآلیستی» بورژوازی از تضادهای مادی «ثروت» و «فقر» موجود در جامعه بورژوایی تنها «در ایده»، یعنی در ایده یک دولت خالص، دموکراتیک و بورژوایی، فراتر میرود، این تضادهای «بهطور ایدهآل» فراتر رفته، همچنان در واقعیت اجتماعی «مادی» حلنشده وجود دارند، جایی که حتی بهطور مداوم بر وسعت و شدت آنها افزوده میشود. در مقابل، جوهره «دیالکتیک ماتریالیستی» جدید پرولتاریا قرار دارد که واقعاً تضاد مادی بین ثروت بورژوازی («سرمایه») و فلاکت پرولتاریا را از طریق جایگزینی این جامعه طبقاتی بورژوازی و دولت طبقاتی بورژوازی آن با واقعیت مادی جامعه کمونیستی بیطبقه، از بین میبرد. بنابراین، دیالکتیک ماتریالیستی، بنیان روششناختی لازم برای «سوسیالیسم علمی» را به عنوان «بیان نظری» مبارزه تاریخی طبقه پرولتاریا برای رهایی تشکیل میدهد.«از طریق یک تحول مستقل و ناخودآگاه، ماهیت امر خلاف میل آن پیش رفت» - برای این طبقه، هدف و اقدامات انقلابی «بهوضوح و بهطور برگشتناپذیری توسط شرایط زندگی خود و همچنین توسط کل سازمان جامعه بورژوایی معاصر نشان داده میشوند.» بنابراین، ارزش یک دیالکتیک انقلابی جدید که دیگر بورژوا-ایدهآلیستی نیست، بلکه پرولتاریایی-ماتریالیستی است، با همان ضرورت از این وضعیت زندگی اجتماعی ناشی میشود. از آنجا که «دیالکتیک ایدهآلیستی» بورژوازی از تضادهای مادی «ثروت» و «فقر» موجود در جامعه بورژوایی تنها «در ایده»، یعنی در ایده یک دولت خالص، دموکراتیک و بورژوایی، فراتر میرود، این تضادهای «بهطور ایدهآل» فراتر رفته، همچنان در واقعیت اجتماعی «مادی» حلنشده وجود دارند، جایی که حتی بهطور مداوم بر وسعت و شدت آنها افزوده میشود. در مقابل، جوهره «دیالکتیک ماتریالیستی» جدید پرولتاریا قرار دارد که واقعاً تضاد مادی بین ثروت بورژوازی («سرمایه») و فلاکت پرولتاریا را از طریق جایگزینی این جامعه طبقاتی بورژوازی و دولت طبقاتی بورژوازی آن با واقعیت مادی جامعه کمونیستی بیطبقه، از بین میبرد. بنابراین، دیالکتیک ماتریالیستی، بنیان روششناختی لازم برای «سوسیالیسم علمی» را به عنوان «بیان نظری» مبارزه تاریخی طبقه پرولتاریا برای رهایی تشکیل میدهد.بنابراین، دیالکتیک ماتریالیستی، بنیان روششناختی لازم برای «سوسیالیسم علمی» به عنوان «بیان نظری» مبارزه تاریخی طبقه پرولتاریا برای رهایی را تشکیل میدهد.بنابراین، دیالکتیک ماتریالیستی، بنیان روششناختی لازم برای «سوسیالیسم علمی» به عنوان «بیان نظری» مبارزه تاریخی طبقه پرولتاریا برای رهایی را تشکیل میدهد.
https://www.marxists.org/archive/korsch/1923/marxist-dialectic.htm