آنتون پانهکوک در مقام یک مارکسیست انقلابی: یک مقاله مروری
10-05-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
18 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
آنتون پانهکوک در مقام یک مارکسیست انقلابی: یک مقاله مروری
کتاب: آنتون پانهکوک، راه کارگران بهسوی آزادی و سایر نوشتههای کمونیسم شورایی (۱۹۳۵-۱۹۵۴)، به کوشش و مقدمه رابین کی. وینترز (انتشارات پیام پرس/ تاریخ طبقه کارگر)، ۲۰۲۴ (۳۰۳ صفحه، ۲۴.۹۵ دلار)
«آینده از آنِ کارگران است، اما بیشتر آنها هنوز این را نمیدانند.» آنتون پانهکوک، ۱۹۰۷
*****
ما کتاب خود درباره انقلاب روسیه (۱) را با مقایسه دو دیدگاه اشتباه اما متضاد به پایان رساندیم که از تجربه طبقه کارگر در آن دوران برآمده بود. دیدگاه نخست متعلق به بوردیگا بود که معتقد بود طبقه کارگر تنها از طریق «حزب» وجودیت مییابد؛ و این حزب نهتنها سلاح طبقه کارگر برای هدایت حمله انقلابی به سرمایهداری است، بلکه دولتی در انتظار (در سایه) خواهد بود که پس از آن حمله، بر جامعه حکم میراند. در مقابل، ما به دیدگاه اوتو روله (۲) استناد کردیم که استدلال میکرد «فرمِ حزبی» ذاتاً بورژوایی و در نتیجه نقطه مقابل انقلاب پرولتری است.
بعدها خوانندهای از ما پرسید چرا به جای آنتون پانهکوک که مشهورتر است، سهم روله در این بحث را برجسته کردهایم. پاسخ ما ساده بود: ما در حال برجسته کردن دو سرِ طیف بحثهایی بودیم که درباره رابطه حزب و طبقه از آخرین موج انقلابی پدید آمده بود. دیدگاههای پانهکوک بسیار ظریفتر و چندلایه تر از روله بود، هرچند هر دو تجربیات مشابهی در انقلاب آلمان داشتند.
آنتونی (یا آنتون) پانهکوک (۱۸۷۳-۱۹۶۰) در عصری لبریز از فراز و فرودهای عظیم در جنبش کارگری زیست، بهویژه در موج انقلابی که به جنگ جهانی اول پایان داد. پیامدهای شکست متعاقب آن انقلابها هنوز با ماست. یکی از این پیامدها، هشدار به سرمایهداران بود که اگر طبقه کارگر بینالمللی بار دیگر به آن سطح از سازماندهی برسد، موجودیت آنها به خطر خواهد افتاد. دومین پیامد، ظهور هیولایی دولتهای توتالیتر بر پایه الگوهای استالینیستی بود که ادعای «سوسیالیست» بودن داشتند. صرفِ وجود این دولتها برای بیاعتبار کردن هدف اصلی و آزادیبخش مارکسیسم کافی بود و ظهور یک جنبش طبقاتی جدید را دشوارتر کرد. از آنجا که سیستم سرمایهداری بار دیگر جهان را به سمت یک جنگ امپریالیستی جدید سوق میدهد، تلاش برای بهرهگیری از آن گذشته انقلابی، بیش از هر زمان دیگری فوری و حیاتی است.
حضور مستقیم پانهکوک در آن وقایع نسبتاً کوتاه بود، اما او با گذر از این دوران پر تلاطم تاریخ طبقه کارگر، تمام عمر یک مارکسیست باقی ماند و متقاعد شده بود که کلید تحول انقلابی در رشد «آگاهی طبقاتی» توده خودِ طبقه کارگر نهفته است. مرور این کتاب جدید که شامل برخی از نوشتههای اوست، به ما فرصتی میدهد تا (هرچند کوتاه) به سهم او در مبارزه برای جامعهای بیطبقه نگاه دقیقتری بیندازیم.
پانهکوک از طریق استثمار، فقر یا ستم به سوسیالیسم روی نیاورد. او زندگی سیاسی خود را به عنوان حامی حزب لیبرال هلند آغاز کرد؛ درست مانند پدرش که تاجری لیبرال و رو به پیشرفت بود. او در اواخر دهه بیست سالگی، زمانی که به عنوان یک منجم (ستارهشناس) نامی برای خود دست و پا کرده بود، با خواندن رمان اتوپیایی ادوارد بلامی به نام «برابری»، به مارکسیسم گرایید. این یک نقطه عطف سرنوشتساز برای او بود، یا به قول خودش: «برای نخستین بار برایم روشن شد که تمام تئوریها دارای مبنا و اهمیت اجتماعی هستند و در پاسخ به منافع مادی واقعی رشد میکنند، نه بر اساس استدلالهای انتزاعی.» (۳)
با این حال، پانهکوک نظریه اقتصادی مارکسیستی را «بیش از حد دترمینیستی (جبرگرایانه)» (۴) یافت، که باعث شد او به دنبال مارکسیسمی «معنویتر» (۵) بگردد. او فکر میکرد این گمشده را در آثار جوزف دیتزگن یافته است؛ نظریهپرداز کارگری کمیابی در قرن نوزدهم که هم مارکس و هم انگلس او را ستوده بودند. دیتزگن که پیشهاش دباغی بود، از نظر انگلس نخستین کسی بود که روش مارکس را حتی پیش از آنکه پلخانف این عبارت را مشهور کند، «ماتریالیسم تاریخی» نامید.
تأثیر دیتزگن بر تفکر پانهکوک عمیق بود و در تمام مراحل تکامل سیاسی او باقی ماند. تحسین او نسبت به دیتزگن تا حدی بود که حتی گفت: «تردید وجود دارد که آیا (مارکس و انگلس) هرگز جوهره استدلالهای او را درک کرده باشند.» (۶) پانهکوک معتقد بود که دیتزگن ایده مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی را تکمیل کرده است.
مارکس بیان کرد که واقعیتها اندیشه را تعیین میکنند؛ دیتزگن رابطه بین واقعیت و اندیشه را برقرار کرد. یا به عبارت هرمن گورتر: مارکس اشاره کرد که جهان با ذهن چه میکند، دیتزگن اشاره کرد که ذهن با خودش چه میکند. (۷)
این دیدگاه به نظر میرسد گامی فاصله گرفتن از بیانیه مشهور مارکس باشد که گفت: «این آگاهی انسانها نیست که هستیشان را تعیین میکند، بلکه برعکس، هستی اجتماعی آنهاست که آگاهیشان را تعیین میکند.» (۸)
با این حال، پانهکوک با نقلقول مشهور دیگری از مارکس به مقابله با این برداشت میرود:
«... اما تئوری نیز به محض آنکه تودهها را فرا بگیرد، به یک نیروی مادی بدل میشود. تئوری زمانی قادر به فرا گرفتن تودههاست که [حقانیت خود را] به صورت عینی (Ad hominem) اثبات کند، و زمانی این کار را میکند که رادیکال شود.» (۹)
پانهکوک چندین بار در نوشتههای خود به این نقلقول اشاره میکند، اما حتی در دوران کمونیسم چپ خود (مانند مقاله ۱۹۲۰ درباره انقلاب جهانی و تاکتیکهای کمونیستی)، نسخه تقطیع شدهای از نقلقول بالا را به کار میبرد و بخش «مادی» پیشین متن را حذف میکند که میگوید:
«سلاحِ نقد نمیتواند جایگزین نقدِ سلاح شود؛ نیروی مادی را باید با نیروی مادی برانداخت...»
از نظر پانهکوک، «کل دیدگاه مارکسیستی» باید هر دو پیشفرض را در نظر بگیرد: هم اینکه «اعمال انسانها کاملاً توسط روابط مادیشان تعیین میشود» و هم اینکه «انسانها باید خودشان تاریخشان را از طریق اعمالشان بسازند.» (۱۱) تنها از این طریق است که میتوان از دو خطر دوقلوی «ارادهگرایی» (Voluntarism) و «تقدیرگرایی» (Fatalism) اجتناب کرد. با این حال، پانهکوک به خوبی آگاه بود که در نتیجه این امر:
«دو مارکسیست... خود را به گونهای متفاوت ابراز میکنند؛ یکی عمدتاً بر ماهیت تعینیافته ذهن تأکید میکند و دیگری بر نقش فعال آن. آنها هر دو حقیقتهای مربوط به خود را به نبرد با یکدیگر میفرستند، هرچند هر دو به یک نظریه مارکسیستی ادای احترام میکنند.» (۱۲)
اینکه تعادل میان ایدهها و شرایط مادی تولیدکننده آنها کجاست، در تمام زندگی محور فعالیتهای پانهکوک بود، اما او همیشه به سمتِ «ایدهآلیستی» (ذهنی) این پرسش تمایل داشت.
پانهکوک پس از گسست از گذشته لیبرال-بورژوایی خود، به زودی به نیروی اصلی در شاخه لیدنِ «حزب کارگر سوسیال دموکرات» (SDAP) تبدیل شد. از آنجا، او به یکی از چهرههای فکری برجسته چپ رادیکال مارکسیستی بینالمللی در جنبش سوسیال دموکراسی بدل گشت. این زمانی بود که اعتصابات تودهای در کشورهای سفلی (هلند و بلژیک) و انقلاب ۱۹۰۵ در امپراتوری روسیه، چالشهای جدیدی را پیش روی سوسیال دموکراسیِ به شدت اصلاحطلبِ «بینالملل دوم» قرار میداد.
در خودِ هلند، پانهکوک شاهد عملکرد رقتبار حزب خود (SDAP) در موج اعتصابات تودهای ۱۹۰۳ بود، اعتصاباتی که «هنوز بزرگترین اختلاف کارگری در تاریخ هلند محسوب میشود.» (۱۳) حزب در ابتدا از اعتصابات حمایت کرده بود، اما رهبری بعدها از ترس اینکه اعتصابات بیش از حد «سیاسی» شوند، در آنها کارشکنی کرد («سیاست» چیزی بود که رهبر حزب، ترولسترا، آن را مختص به گروه پارلمانی خود میدانست). پانهکوک رهبری افشای خیانت ترولسترا را بر عهده گرفت: «رفتار سست و لرزان شما نمیتواند جز به طبقه دارا و دولت خدمت کند.» (۱۴) این اولین تجربه عینی او از شکست یک حزب به ظاهر سوسیالیست در حمایت از اقدام طبقاتی بود؛ تجربهای که بعدها زیربنای موضع او در مناظره با کارل کائوتسکی شد.
با این حال، در سال ۱۹۰۴، این خودِ کائوتسکی بود که از او دعوت کرد تا در آلمان و در مدرسه حزبی «حزب سوسیال دموکرات آلمان» (SPD) در برلین مشغول به کار شود. او به زودی (مانند کارل رادک و رودولف هیلفردینگ) به این دلیل که پلیس تهدید کرده بود آنها را به عنوان «خارجی» اخراج میکند، مجبور به ترک پست شد. با این حال، حزب همچنان هزینه فعالیتهای نوشتاری و سخنرانی او را پرداخت میکرد و او در کنار یوهان کنیف و پاول فروهلیش در «چپِ برمن» بسیار فعال شد. حرفه درخشان او به عنوان ستارهشناس به حالت تعلیق درآمد و او به یک انقلابی حرفهای تبدیل شد. در این دوره، پانهکوک به طور منظم برای نشریات De Nieuwe Tijd و Die Neue Zeit مینوشت؛ دومی توسط کائوتسکی ویرایش میشد که پانهکوک و دوست شاعرش، هرمن گورتر، تا سال ۱۹۱۰ روابط شخصی و سیاسی خوبی با او داشتند. تا این زمان، چپهای هلندی پیرامون گورتر و پانهکوک از حزب سوسیال دموکرات هلند اخراج شده بودند و با چپ رادیکال در سوسیال دموکراسی آلمان جبهه واحدی تشکیل داده بودند.
بحث با کائوتسکی در سال ۱۹۰۹ آغاز شد، زمانی که کائوتسکی کتاب «راه قدرت» را منتشر کرد. کائوتسکی پیش از آن تحسین چپهای رادیکال در SPD را به دلیل دفاع از ارتدکسی مارکسیستی در برابر بازنگریطلبی (رویزونیسم) ادوارد برنشتاین برانگیخته بود. اما اکنون «ارتدکسی مارکسیستیِ» SPD در حال تبدیل شدن به یک جزماندیشی (دگم) فسیلشده بود که ایده سوسیالیسم را به آیندهای دور واگذار میکرد و از طبقه کارگر چیزی بیش از رای دادن به نامزدهای پارلمانیاش نمیخواست. SPD ممکن بود بزرگترین حزب سوسیالیست جهان با منابع عظیم میلیونها کارگر باشد، اما به طور فزایندهای سد راه یک واکنش واقعی و فعال طبقه کارگر در برابر چرخش جدید سرمایهداری میشد.
پانهکوک با رزا لوکزامبورگ در این درک مشترک بود که سرمایهداری در عصر امپریالیسم خطرناکتر از همیشه است. (۱۵) هر دو میدیدند که طبقه کارگر وارد درگیری مستقیمتری با سرمایهداری میشود. آنها هر دو در اعتصابات تودهای که در سالهای اولیه قرن بیستم شکل گرفته بود، بیان اولیه و سازمانیافته آگاهی طبقه کارگر را میدیدند. جالب اینجاست که در آن مقطع، هیچکدام هنوز شوراهای کارگری (سوویتها) مستقر در امپراتوری روسیه را پدیدهای برجسته نمیدیدند، اما هر دو بر خود-فعالیِ (Self-activity) کارگران به عنوان بیانی از جنبش واقعی و انقلابی طبقه تأکید داشتند. و در آن زمان، هر دو فکر میکردند نقش حزب، بیان انقلابی بخشیدن به جنبش تودهای است.
از سوی دیگر، کائوتسکی در کتاب «راه قدرت»، به دنبال مبارزه با خطرِ «اقدام سازماننیافته» (آنطور که خود میدید) بود. او مانند ترولسترا، بر حزب و توانایی آن برای رهبری، انضباط و کنترل جنبش طبقاتی تأکید داشت. نوعی حس تقدیرگرایانه وجود داشت که سوسیالیسم صرفاً از طریق فروپاشی سرمایهداری زیر بار تضادهای درونیاش به دست خواهد آمد. در این میان، تنها چیزی که از طبقه کارگر خواسته میشد، رای دادن به SPD در پارلمان و پیوستن به اتحادیههای کارگریاش بود. پانهکوک تمام این مفروضات را در جدل سال ۱۹۱۲ خود علیه کائوتسکی در نشریه Die Neue Zeit با عنوان «نظریه مارکسیستی و تاکتیکهای انقلابی» رد کرد.
او در این بحث نقش حزب را رد نکرد. برعکس، مانند لنینِ آن دوران، استدلال کرد که حزب باید مطابق با جوهره انقلابی مارکسیسم عمل کند. پانهکوک با شروع از درک خود از ماتریالیسم تاریخی (آنگونه که توسط دیتزگن توسعه یافته بود)، از ایده خود درباره نقش تعیینکننده آگاهی طبقاتی در انقلاب اجتماعی پیشِ رو دفاع کرد. از آنجا که این موضوع در تمام زندگی او محوریت داشت، شایسته است با جزئیات نقل شود...
مارکسیسم تمام کنشهای تاریخی و سیاسی انسانها را بر حسب روابط مادیشان، و بهویژه روابط اقتصادیشان تبیین میکند. یک سوءتفاهم مکرر بورژوایی ما را متهم میکند که نقش ذهن انسان را در این فرآیند نادیده میگیریم و انسان را به ابزاری بیجان و خیمهشببازیِ نیروهای اقتصادی بدل میکنیم. ما نیز به نوبه خود پافشاری میکنیم که مارکسیسم ذهن را حذف نمیکند. هر آنچه محرکِ اعمال انسانهاست، از طریق ذهن عمل میکند. اعمال آنها توسط ارادهشان و توسط تمام آرمانها، اصول و انگیزههای موجود در ذهن تعیین میشود. اما مارکسیسم معتقد است که محتوای ذهن انسان چیزی نیست جز محصول دنیای مادی که انسان در آن زندگی میکند، و بنابراین روابط اقتصادی تنها از طریق تأثیراتشان بر ذهن و نفوذ بر اراده اوست که اعمالش را تعیین میکنند. انقلاب اجتماعی تنها به این دلیل در پی توسعه
سرمایهداری میآید که تحول اقتصادی ابتدا ذهن پرولتاریا را دگرگون کرده، محتوای جدیدی به آن میبخشد و اراده را در این جهت هدایت میکند. همانطور که فعالیت سوسیالدمکراتیک بیانگر چشمانداز و عزم جدیدی است که در ذهن پرولتاریا رسوخ میکند، سازماندهی نیز تظاهر و پیامد یک دگرگونی ذهنی عمیق در پرولتاریا است. این دگرگونی ذهنی همان «حلقه واسطی» است که از طریق آن، توسعه اقتصادی به عملِ انقلاب اجتماعی منتهی میشود. مسلماً نباید هیچ اختلافی میان ما و کائوتسکی وجود داشته باشد که این همان نقشی است که مارکسیسم برای ذهن قائل است. (۱۶)
او با همان استدلالی که پیشتر نقل کردیم (اینکه مبنای مادیِ ایدهها و خودِ ایدهها از اهمیت یکسانی برخوردارند) ادامه میدهد و سپس به استدلال کلیدی دیگرش میرسد: با پرولتاریایی که اکنون دست به اقدام تودهای میزند، وضعیت در حال تغییر بود و به تبع آن، مطالبات از سوسیالیستها نیز تغییر میکرد. این ایده جبرگرایانه (دترمینیستی) که پرولتاریا «زمانی که شرایط مهیا شود» به قدرت میرسد، در آن زمان حزب سوسیالدمکرات را به ترمزی برای جنبش تبدیل کرده بود؛ آن هم در دورانی که «مارکسیسم اکنون به تئوریِ عملِ پرولتری بدل میشود». کائوتسکی کاملاً آشکارا از لزومِ «نگاه داشتن تودهها» توسط حزب سخن میگفت تا روزی که حزب بتواند از طریق صندوق رأی به قدرت برسد.
بنابراین رابطه میان تودهها و حزب نمیتواند آنگونه باشد که کائوتسکی ارائه کرده است. اگر حزب وظیفه خود را در این ببیند که تا حد ممکن تودهها را از اقدام باز دارد، آنگاه انضباط حزبی به معنای از دست رفتن ابتکار عمل و پتانسیل تودهها برای اقدام خودجوش خواهد بود؛ یک ضرر واقعی و نه تبدیلِ انرژی. در این صورت، وجود حزب به جای افزایش ظرفیت انقلابی پرولتاریا، آن را کاهش میدهد. حزب نمیتواند صرفاً بنشیند و منتظر بماند تا تودهها به شکلی خودجوش قیام کنند، آن هم در حالی که بخشی از خودمختاری خود را به او سپردهاند؛ انضباط و اعتماد به رهبری حزب که تودهها را آرام نگه میدارد، حزب را موظف میکند که فعالانه مداخله کند و خودش در لحظه مناسب تودهها را به اقدام فراخواند. بنابراین، همانطور که پیشتر استدلال کردیم، حزب در واقع وظیفه دارد اقدام انقلابی را برانگیزد، زیرا او حامل بخش مهمی از ظرفیت تودهها برای عمل است؛ اما نمیتواند هر زمان که دلش خواست چنین کند، چرا که او تمام ارادهی کل پرولتاریا را در خود جذب نکرده است و بنابراین نمیتواند مانند لشکری از سربازان به آنها فرمان دهد. حزب باید منتظر لحظه مناسب باشد: نه تا زمانی که تودهها دیگر تاب انتظار نداشته باشند و به خودیِ خود قیام کنند، بلکه تا زمانی که شرایط چنان احساسی در تودهها برانگیزد که اقدام در مقیاس وسیع توسط آنها شانس موفقیت داشته باشد. این همان مسیری است که دکترین مارکسیستی در آن محقق میشود: اینکه اگرچه انسانها توسط توسعه اقتصادی تعیین و رانده میشوند، اما خودشان تاریخشان را میسازند. (تأکید از ماست). (۱۷)
اعتبار کائوتسکی به عنوان «پاپِ مارکسیسم ارتدکس» برای مدتی کوتاه دیگر دستنخورده باقی ماند. با این حال، جنگ جهانی اول قرار بود بیش از پیش زیر سؤال ببرد که این «ارتدکسی» واقعاً به چه معناست. برخلاف تمام قطعنامههای ضدجنگی که در کنگرههای مختلف انترناسیونال سوسیالیست تصویب شده بود، فراکسیون پارلمانی سوسیالدمکراسی آلمان در اوت ۱۹۱۴ به اتفاق آرا (با رعایت انضباط حزبی، چرا که حدود یکششم نمایندگان با آن مخالف بودند) به بودجه جنگی قیصر رأی مثبت داد. بهانه آنها این بود که این جنگی علیه «استبداد روسیه» است. کائوتسکی نماینده مجلس نبود، اما وقتی از او خواستند به گروه پارلمانی مشاوره دهد، بر اساس فرضیهای بسیار غیرمارکسیستی به آنها گفت که رأی ممتنع بدهند؛ با این استدلال که این جنگ فقط علیه استبداد تزاری نیست بلکه جنگی علیه «دموکراسیهای» بریتانیا و فرانسه نیز هست. در واقع کائوتسکی جنگ را بخشی جداییناپذیر از سرمایهداری پیشرفته نمیدید، بنابراین وقتی جنگ جهانی اول درگرفت، او آن را به عنوان یک وقفه آزاردهنده در شرایط صلحآمیزی میدید که حزب سوسیالدمکرات برای هدایت پرولتاریا جهت تسخیر قدرت دولتی از طریق صندوق رأی به آن نیاز داشت. این تنها جنگ طبقاتی بود که او روی آن حساب میکرد. بنابراین موضع او در قبال جنگ در نهایت موضعی صلحطلبانه (پاسیفیستی) بود و نه یک موضع طبقاتی؛ نکتهای که لنین در مجموعهای از اسناد درباره «کائوتسکیِ مرتد» به سرعت به آن اشاره کرد. برای لنین، جنگ منجر به ارزیابی مجدد معنای مارکسیسم شد؛ از این حیث که امپریالیسم دورانی جدید در سرمایهداری است و دولت چیزی نیست که بتوان آن را تسخیر کرد، بلکه باید آن را در هم شکست.
پانهکوک هنگام شروع جنگ جهانی اول در هلند بود. با این حال، او در کنار سایر اعضای گروه هلندی «تریبون»، هم از دفاع ملی (دفاعطلبی) و هم از صلحطلبی انتقاد کرد. او با «چپِ برمن» و سایر بینالمللگرایانی مانند گروه «پرتوهای نور» (Lichtstrahlen) متعلق به بورخارت همکاری کرد؛ کسانی که همگی SPD را ترک کرده بودند و با لنین و «چپِ زیمروالد» (۱۸) همعقیده بودند که مبارزه علیه جنگ تنها زمانی معنا دارد که «بخشی از مبارزه عمومی علیه سرمایهداری» باشد. (۱۹) در پی خیانت طبقاتی انترناسیونال دوم، او نیز در انتظار تأسیس یک انترناسیونال جدید بود. در ژانویه ۱۹۱۶، پانهکوک به لطف هنریتا رولاند-هولست که هزینه اولین شماره را تأمین کرد، به عنوان ویراستار نشریه جدید و کوتاهمدتِ چپِ زیمروالد به نام «پیشرو» (Vorbote) در کنار لنین، زینوویف و رادک منصوب شد. پانهکوک نیز مانند لنین، این نشریه را نهتنها ابزاری برای تقابل جنگ طبقاتی با جنگ امپریالیستی میدید، بلکه آن را گام نخستِ ضروری به سوی تولد یک انترناسیونال جدید و انقلابی به جای انترناسیونال دومِ بیآبرو شدهی سوسیالدمکراسی میدانست. اما وقتی رادک تزهای علیه «حق تعیین سرنوشت ملی» مربوط به کمیته ورشو (حزب سوسیالدمکرات پادشاهی لهستان و لیتوانی - SDKPiL) را منتشر کرد (۲۰)، این امر چنان مشاجره تلخی را با لنین برانگیخت که پانهکوک و رولاند-هولست بقیه را به رتبه «همکاران» تنزل دادند. نشریه پس از تنها دو شماره به دلیل کمبود بودجه تعطیل شد. (۲۱)
این موضوع مانع از آن نشد که لنین بعدها در کتاب «دولت و انقلاب» و در جریان جدل خود با کائوتسکی، از پانهکوک تمجید نکند. لنین در جریان بحث با بوخارین در سال ۱۹۱۶ وادار شده بود نوشتههای اولیه مارکس و انگلس درباره دولت را دوباره بررسی کند و اکنون به این نتیجه رسیده بود:
«در این مناقشه، این کائوتسکی نیست بلکه پانهکوک است که نماینده مارکسیسم است؛ زیرا این مارکس بود که تعلیم داد پرولتاریا نمیتواند صرفاً قدرت دولتی را به این معنا که دستگاه دولتی قدیمی به دستهای جدید منتقل شود به دست آورد، بلکه باید این دستگاه را در هم بکوبد، باید آن را بشکند و دستگاه جدیدی را جایگزین آن کند.» (۲۲)
پانهکوک به نوبه خود، با اشتیاق از انقلاب بلشویکی (۲۳) به عنوان نخستین گام در مبارزه طبقه کارگر جهانی برای گسستن زنجیرهای سرمایهداری استقبال کرد و پس از بازگشت به برمن در سال ۱۹۱۹، در تأسیس شوراهای کارگری به تقلید از سوویتهای روسیه مشارکت جست. او همچنین به «حزب کمونیست آلمان» (KPD) که به تازگی شکل گرفته بود پیوست؛ اما از دست دادن رهبران حزب، لوکزامبورگ و لیبکنشت، در فاجعه ژانویه ۱۹۱۹، بحثهایی را درباره ارزش فعالیت در پارلمان و اتحادیههای صنفی برانگیخت. از نظر پانهکوک، چنین فعالیتهایی همان «اپورتونیسم» (فرصتطلبی) بود که در مرکز فروپاشی سوسیالدمکراسی آلمان در سال ۱۹۱۴ قرار داشت. او معتقد بود سرمایهداری وارد عصر جدیدی شده و این تاکتیکها دیگر مجاز نیستند. این بحثها منجر به انشعاب در KPD و اخراج جناح چپ آن شد که بعدها «حزب کارگر کمونیست آلمان» (KAPD) را تشکیل دادند. در مقابل، KPD با میانهروهای «حزب سوسیالدمکرات مستقل آلمان» (USPD) ادغام شد تا «حزب کمونیست متحد آلمان» (VKPD) را به عنوان سازمان آلمانیِ انترناسیونال سوم تشکیل دهد. KAPD که ابتدا عضو ناظر انترناسیونال سوم بود، با ضربالاجلی برای پیوستن به VKPD مواجه شد؛ اما از آن سر باز زد و در نتیجه از کمینترن خارج شد.
در بحبوحه همین رویدادها بود که لنین در کتاب مشهور خود، «کمونیسم چپرو: یک بیماری کودکانه»، تمام چپهای کمونیست بینالمللی را محکوم کرد. هدف این کتاب حمله به همه «کمونیستهای چپ» در تمام کشورها در آستانه دومین کنگره کمینترن بود، اما حاوی توهینهای خاصی به «ک. هورنر» (پانهکوک) بود؛ کسی که طی سه سال از نگاه لنین از یک مدافع واقعی مارکسیسم به شخصی تبدیل شده بود که «در درک الفبای مارکسیسم ناتوان است». (۲۴) واکنش پانهکوک کاملاً بیانگر شخصیت او بود؛ او پاسخ خود را به سطح توهینهای شخصی لنین تنزل نداد. در عوض، او جدل لنین را به وضعیت مادی بهشدت دشوار انقلاب در روسیه (با اشاره به خسارات مادی جنگ علیه ارتش سفید) مرتبط دانست. او تلاش کمونیستهای روسیه برای یافتن راه حلهای سازشکارانه جهت بقای فوری انقلاب را غیرمنطقی نمیدانست، اما این پرسش را مطرح کرد که آیا این سازشها باید به سیاستِ انترناسیونال سوم نیز بدل شود؟ او پیشگویانه استدلال کرد که:
«انترناسیونال سوم، به عنوان اتحاد احزاب کمونیستی که برای انقلاب پرولتری در هر کشور آماده میشوند، رسماً ملزم به پیروی از سیاستهای دولت روسیه نیست... اکنون میتوانیم درک کنیم که چرا تاکتیکهای انترناسیونال سوم که توسط کنگره تعیین شده تا به طور یکسان در همه کشورهای سرمایهداری اجرا و از مرکز هدایت شود، نه تنها بر اساس نیازهای تبلیغاتی کمونیستی در آن کشورها، بلکه بر اساس نیازهای سیاسی روسیه شوروی تعیین میشود.» (۲۵)
از سال ۱۹۲۱ به بعد، انترناسیونال سوم که به طور فزایندهای به عنوان کارگزار دولت جدید روسیه عمل میکرد، تمام احزاب وابسته را مجبور کرد تا «جبهه واحد» با احزاب انترناسیونال دوم (که پیروان سوسیالدمکراتش بسیاری از کمونیستها را به قتل رسانده بودند) بپذیرند. در نهایت، تمام عناصر چپ در جریان کارزاری موسوم به «بلشویکیسازی» بیرون رانده شدند. به سهم خود، KAPD نیز به فراکسیونهای متعددی تقسیم شد که منجر به فروپاشی آن تا سال ۱۹۲۷ گشت. در تمام این دوره که چشمانداز انقلاب جهانی رو به زوال بود، پانهکوک عمدتاً از صحنه سیاسی غایب بود و حرفه درخشان خود را به عنوان یک منجم در سطح بینالمللی از سر گرفت. بدین ترتیب، سال ۱۹۲۱ پایان فعالیت تماموقت او در کنشهای جمعیِ سیاست انقلابی بود؛ هرچند در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ با «گروه کمونیستهای بینالمللی هلند» (GIC) به رهبری هنک کانه-مایر همکاری کرد (که نسخههایی از کتابهای او یعنی «لنین در مقام فیلسوف» و «شوراهای کارگری» را منتشر کردند) و همچنین برای نشریاتی چون «مکاتبات شورایی بینالمللی» پل ماتیک و «مارکسیسم زنده» مطلب نوشت. در میانه ضدانقلابِ رو به رشد که کاملترین بیان خود را در استالینیسم یافت، چپِ آلمان مفهوم «کمونیسم شورایی» را متولد کرد.
این ما را به کتاب مورد بررسی میرساند. کتاب تنها از این نقطه به بعد است که به سهم پانهکوک در تفکر انقلابی میپردازد. هیچ اشارهای به دوره تکوینی تجربیات انقلابی پانهکوک نشده است. حتی یک بار هم نامی از دیتزگن و نقش حیاتی او در شکلگیری اندیشه پانهکوک برده نمیشود. مخاطبان هدفِ ویراستار به وضوح آنارشیستها هستند؛ برای مثال در این ادعا که الهامبخش این اثر دانیل گرن بوده است؛ یک مارکسیست سابق که سعی داشت جنبههای انقلابی مارکسیسم را با آنارشیسم پیوند بزند. (۲۶) گرن در پایان مقاله کوتاه خود، «به سوی یک کمونیسم آزادیخواه»، درباره انقلاب آینده میگوید: «این انقلاب اقتدارگرا نخواهد بود، بلکه آزادیخواه (لیبرتارین) و خودمدیریتی، یا اگر دوست دارید، شورایی خواهد بود.» (۲۷) گرن در مقابل ابهامِ متقابلگراییِ (Mutualism) کروپوتکین، میبیند که شوراهای کارگری روسیه فرمِ کشفشده تاریخی برای چگونگی تسخیر جامعه توسط کارگران، لغو تقسیمات طبقاتی و در عین حال ایجاد شکلی از سازماندهی بودند که همانطور که خود پانهکوک اشاره کرده، (۲۸) به الغای دولت منجر میشد.
اما هماکنون یک وبسایت آنارشیستی (۲۹) وجود دارد که به نوشتههای پانهکوک اختصاص یافته و دامنه وسیعتری دارد؛ به طوری که هم آثار او علیه کائوتسکی در سال ۱۹۱۲ و هم مقالات ضدجنگ او را منتشر کرده است. متأسفانه ادعای ناشران درباره این «مجموعه ماهرانه» کمی اغراقآمیز است. آنها ادعا میکنند که نیمه اول کتاب «از روی دستنوشتهای پیاده شده که... هرگز قبلاً به طور کامل منتشر نشده است.» با این حال، از ۲۴ فصل و ۲ پیوست، تنها ۶ فصل (شامل ۶۰ صفحه از ۳۰۳ صفحه) را واقعاً میتوان «پیشتر منتشر نشده» نامید. و به نظر میرسد کسی نپرسیده چرا پانهکوک با وجود اینکه نزدیک به سه دهه دیگر عمر کرد، این یادداشتهای دستنویس را به انگلیسی منتشر نکرد. سبک معمول نگارش پانهکوک این است که پاراگراف را با یک گزاره واحد به عنوان فرضیه شروع کند و سپس با تفصیل به شرح آن بپردازد. اما اسناد دستنویسی که ویراستار در آرشیو پانهکوک (۳۰) یافته، به شیوهای کاملاً متفاوت با جملات بسیار کوتاه، مقطع و بدون جزییات نوشته شدهاند. گویی پانهکوک در حال تمرین برای بیان مقصود خود به زبان انگلیسی بوده است. و شاید او نمیخواست برخی از این جملات علنی شوند؛ مانند پیشبینی اشتباهش مبنی بر اینکه آمریکا و اروپا هر دو از جنگ جهانی دومِ پیش رو از نظر اقتصادی ویرانشده بیرون خواهند آمد. (۳۱) در واقع او در کتاب سال ۱۹۴۷ خود، «شوراهای کارگری»، عکس این را نوشت: جنگ جهانی دوم «فرصت بزرگی را ایجاد کرده که اکنون پیش روی سرمایهداری آمریکاست.» (۳۲)
به طور کلی با پانهکوک در انتشار آثارش پس از مرگ، چندان منصفانه برخورد نشده است. کتاب «شوراهای کارگری» او در سال ۱۹۷۰ توسط گروه «ریشه و شاخه» ( متعلق به پل ماتیک پسر) به صورت جزوه بازنشر شد اما فقط شامل بخشهای اول و دوم بود (و ملاحظات پانهکوک درباره جنگ و وضعیت پس از جنگ در بخشهای سوم، چهارم و پنجم را حذف کرد). انتشارات مرلین کتاب «لنین در مقام فیلسوف» او را بازنشر کرد اما مقاله همراهِ مفروض از کورش در آن مفقود است و اثر اخیر انتشارات پیام پرس حتی ناامیدکنندهتر است. حتی کتاب بسیار معتبر او، «تاریخ نجوم»، در حالی به انگلیسی ترجمه شد که پاراگراف پایانی آن حذف شده بود؛ پاراگرافی که به وضوح تعهد مستمر پانهکوک به ماتریالیسم تاریخی و آینده انسانیِ یک «جامعه جهانیِ آزاد و خودگردان از کار مولد» را بیان میکند: (۳۴)
«ما رشد جهانبینی نجومی را از اولین ظهور تمدن در مرحله ماقبل تاریخِ بربریت دنبال کردهایم. در این رشد علم، منظره خیرهکننده فرآیند تکامل معنوی را پیش رو داریم که بشر را در طول دوره تمدن همراهی کرده است. با وجود تمام شگفتیهای دانش و بینشی که این علم به ارمغان آورده، وظیفه آن هنوز به پایان نرسیده است. در نزدیکترین دنیای همسایه، ماه، ما هنوز با پرسشهایی روبرو هستیم تا زمانی که آزمایشگریِ فعال بتواند به مشاهدهی منفعلانه اضافه شود. درباره محیط پیرامون ما در کیهان، یعنی منظومه شمسی، دانش ما به تازگی از مرحله عدم قطعیت عمومی بیرون آمده و هنوز از تمام جهات ناقص است. دانش ما از کهکشان و خودِ ستارگان هنوز در آغاز راه و محدود به ظواهر است؛ درباره فضای بیکرانِ فراتر و درونِ ستارگان، و تکامل آنها در گذشته و آینده، سختی بتوان گفت که حتی آغازی برای فهم وجود دارد؛ آنجا همه چیز هنوز یک مسئله است. در هر بخش و هر حوزهای، با مجموعهای از پرسشهای هیجانانگیز روبرو هستیم. وقت آن است که بشریت با ایجاد یک جامعه جهانیِ آزاد و خودگردان از کار مولد برای تأمین زندگی مادی خود در فراوانی، تمام نیروهای معنویاش را برای تکامل دانش خود از طبیعت و علمِ کیهان آزاد سازد.»
به نظر میرسد کتاب «راه کارگران بهسوی آزادی» نمونه دیگری از برخورد سرسری با میراث پانهکوک باشد. ویراستار تقریباً با بیان اینکه این کتاب یک «مرور اولیه بر ایدههای کمونیسم شورایی» است که «... اغلب بازتابدهنده نکاتی است که در کتابهای شوراهای کارگری و لنین در مقام فیلسوف (۱۹۳۸) آمده است»، به این موضوع اذعان میکند. (۳۵) بهطور خلاصه، این کتاب چیزی به میراث پانهکوک نمیافزاید و از جهاتی حتی از ارزش آن میکاهد. ویراستار بیش از آنکه درباره خودِ پانهکوک به ما اطلاعات بدهد، درباره چگونگی پیادهسازی یادداشتهای او سخن میگوید. در واقع، اگر پیوست «الف» (مقاله قدردانی پل ماتیک از پانهکوک که دو سال پس از مرگ او در ۱۹۶۰ نوشته شده و از «آرشیو اینترنتی مارکسیستها» پیاده شده است) به کتاب اضافه نمیشد، ما اصلاً هیچ پیشزمینهای درباره دیدگاه مارکسیستی پانهکوک به جهان در اختیار نداشتیم. (۳۶) و همانطور که پیشتر اشاره کردیم، در هیچجای کتاب حتی یک مورد ارجاع به تأثیر حیاتی دیتزگن بر پانهکوک نخواهید یافت. خلاصه آنکه، این فرصتی از دست رفته برای بحث درباره پیوند نوشتههای پانهکوک با بافتار (Context) مدرن است. برای این منظور، بهتر است نسخههای اصلی آثار پانهکوک را که اکنون همگی در دستکم سه وبسایت به صورت آنلاین موجود هستند، با نگاهی نقادانه مطالعه کرد. (۳۷)
میگوییم «نقادانه»، چرا که علاوه بر همخوانی با روحیه خودِ آن مرد، باید سهم و آوردهای را که بیش از ۶۰ سال پیش به پایان رسیده، با دقت بررسی کنیم. از آن زمان تاکنون، تغییرات زیادی در سرمایهداری و ترکیب طبقه کارگر رخ داده است. هنگامی که پانهکوک در سال ۱۹۶۰ درگذشت، این ترکیب نسبت به روزی که او وارد فعالیت سیاسی شده بود، تغییر چندانی نکرده بود. آن زمان هنوز جهانِ صنعتی «فوردیستی» با کارخانههای بزرگی بود که هزاران کارگر را به استخدام درمیآوردند؛ کارخانههایی که امروزه نظایرشان نادرتر شده است. کارگران قدیمیتر وقتی پانهکوک استدلال میکند که نمایندگی شوراها از «کارگاهها» (Shops) یا بخشهای هر کارخانه آغاز میشود (و اصطلاح «نماینده کارگاه» یا Shop Steward از همینجا میآید) متوجه منظور او میشوند؛ اما پانهکوک در میانه طولانیترین رونقِ ادواری در تاریخ سرمایهداری درگذشت. او آنقدر زنده نماند تا پایان رونق پس از جنگ در دهه ۱۹۷۰ و آغاز بحران را ببیند.
تلاش برای وادار کردن کارگران به پرداخت هزینه این بحران، در ابتدا با مقاومت شدید طبقه کارگر در سراسر جهان روبرو شد. دولتهای سرمایهداری در هر قاره سعی کردند با کاهش دستمزدها از طریق تورم، سود خود را افزایش دهند. اعتصابات خودجوش، تسخیر کارخانهها و تلاش برای خودمدیریتی کارگری (که تا زمانی که سرمایهداری پابرجاست محکوم به شکست است) رخ داد، اما چنبره اتحادیهها که اکنون در دولت ادغام شده بودند، مانع از انفجار این مبارزات و تبدیل آنها به یک انقلاب واقعی شد. وقتی این هم کافی نبود، سرمایهداران شروع به نابودی سرمایه کردند که منجر به بازگشت نرخ بیکاری به سطحی شد که از دهه ۱۹۳۰ دیده نشده بود. مبارزه علیه کاهش دستمزد یک بحث است، اما مبارزه برای حفظ شغل، زمانی که سرمایهداران دیگر به آنها نیازی ندارند، بحث دیگری است. مقاومت طبقاتی به شکلی قهرمانانه تا دهه ۱۹۸۰ ادامه یافت اما نتوانست روند بیرحمانه بازسازی سرمایهداری را متوقف کند. تا دهه ۱۹۹۰، بیشتر واحدهای تولیدی عظیم یا متروکه شدند یا از تعداد کارکنانشان کاسته شد؛ چرا که صنایع سنگین به همراه سرمایهشان به مناطق ویژه اقتصادی جدید (یا دقیقتر بگوییم «مناطق ویژه استثمار») در چین و جاهای دیگر منتقل شدند. تغییر تکنولوژیک به سمت ریزپردازندهها و زوال صنایع قدیمی را نیز به این موارد اضافه کنید تا ببینید چرا امروزه طبقه کارگر در ثروتمندترین کشورهای سرمایهداری پراکندهتر شده و در واحدهای تولیدی کوچکتر کار میکند. این امر چالشی متفاوت برای انقلابیون امروز ایجاد میکند که فراتر از آن چیزی است که پانهکوک در کتاب شوراهای کارگری متصور بود. ما این مقاله مروری را با نگاهی کوتاه به آنچه این چالشها در بر دارند، به پایان میبریم.
امروزه تمام انقلابیونِ واقعیِ طبقه کارگر، به معنای خاصی «شورایی» هستند. همانطور که پانهکوک بهدرستی اشاره کرد، کشف بزرگ تاریخیِ پرولتاریای روسیه، «سوویت» بود. این تنها مبنای سازمانی برای مبارزه جهت جایگزینی تولید سرمایهداری (برای سود) با جامعهای که تولید در آن صرفاً برای رفع نیازهای انسانی است، نیست. او به خوبی آگاه بود که شوراها همچنین فرمِ آیندهی یک جامعه بیطبقه و بدون دولت هستند. مبارزه برای سوسیالیسم تنها درباره تغییر ماهیت تولید اقتصادی نیست، بلکه درباره ابزاری است که از طریق آن تحول اجتماعی بشریت صورت میگیرد؛ جایی که مشارکت سیاسی «شهروندان» به رأی دادنِ یکبار در هر پنج سال محدود نمیشود، بلکه نمایندگان در هر جنبه از حیات اجتماعی قابل عزل یا دارای مأموریت مشخص (Mandated) هستند تا منافع واقعی کسانی را که کار میکنند، نمایندگی کنند. با این حال، پانهکوک معتقد بود که شوراهای کارگری در روسیه به صورت «خودجوش» (Spontaneously) پدید آمدند و فرض را بر این میگذارد که همین اتفاق دوباره رخ خواهد داد. در درجه اول، ایده «خودجوشی» چیزی را تبیین نمیکند. حتی در دنیای علوم فیزیکی، پدیدههایی مانند «احتراق خودبهخودی» دلایل مادی دارند، هرچند همیشه برای ناظر بیرونی آشکار نیستند. ما میدانیم که مبارزه طبقاتی بنیادین، گاه و بیگاه کارگران را مجبور میکند که از محدودیتهای نظم سرمایهداری فراتر روند. این اتفاقات اغلب حتی آمادهترین انقلابیون را هم غافلگیر میکند، اما همیشه دلایل مادی برای آنها وجود دارد و این دلایل تنها با پیشروی مبارزه آشکار میشوند. ادعای خودجوش بودن حتی از نظر تاریخی هم دقیق نیست (اگرچه ممکن است پانهکوک از آن بیاطلاع بوده باشد). اولین سوویت در ایوانوو-ووزنسنسک از نیاز مادی کارگران در آن «منچسترِ روسیه» برای متحد کردن تمام اعتصابات منطقه جهت اثربخشی بیشتر برخاست. ماهها بعد، پیشنهاد اولین سوویت سنپترزبورگ در ۱۹۰۵ به احتمال قریب به یقین از سوی یکی از اعضای منشویک «حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه» مطرح شد و فرمِ انتخابات نیز از یک کمیسیون تحقیق تزاری وام گرفته شده بود. (۳۸) در درجه دوم، ما امروزه آن تمرکز کارگریِ سابق را نداریم و این بدان معناست که آگاهی در سطح طبقه، پراکندهتر از زمان پانهکوک است. این موضوع تنها نیازِ کسانی را افزایش میدهد که از پیش درباره استثمار سرمایهداری به وضوح رسیدهاند تا نوعی تشکل سیاسی ایجاد کنند که تلاش میکند کارگران بیشتری را به طرز تفکر خود جذب کند. بهطور خلاصه، چیزی شبیه به یک حزب.
برای بیشترِ کمونیستهای شورایی که از تبار چپِ هلند و آلمان هستند، این ایده کفرآمیز (Anathema) است.
افرادی مانند پل ماتیک، اوتو روله و آنتون پانهکوک همگی در این تجربه مشترک بودند که دیدند انقلاب کارگری نه توسط یک، بلکه توسط دو «انترناسیونال» مورد خیانت واقع شد. احزاب سوسیال دمکرات انترناسیونال دوم نه تنها در سال ۱۹۱۴ با حمایت از جنگ امپریالیستی به کارگران خیانت کردند، بلکه در سال ۱۹۱۹ و سالهای پس از آن، برای دفاع از سرمایهداری آلمان دست به قتلعام کارگران انقلابی زدند. سال ۱۹۱۹ شاهد تأسیس انترناسیونال سوم (کمونیست) بود، اما در کمتر از دو سال، این سازمان همان ایدههای سوسیالدمکراتیکِ استفاده از پارلمان و اتحادیهها را پذیرفت؛ ایدههایی که پانهکوک و رفقایش در KAPD آنها را گامهای غلط و «اپورتونیستی» برای جلب سریع تودهها میدیدند. پس جای تعجب نیست که چپِ کمونیست هلندی و آلمانی به این دیدگاه رسید که احزاب صرفاً ماشینهایی برای به قدرت رساندن یک اقلیت هستند، هرچند ادعا کنند که نماینده طبقه هستند. اما در صفوف کمونیستهای شورایی که در دهه ۱۹۳۰ پدیدار شدند، تفاوتهایی وجود داشت.
با تبدیل شدن ضد انقلاب به استالینیسم، پل ماتیکِ پدر در نهایت بر هر چیزی که به انقلاب روسیه مربوط میشد برچسب «بلشویک» زد و تئوری توطئهای را مطرح کرد که بر اساس آن بلشویکها تنها برای به دست گرفتن قدرت برای حزب خود از ایده شوراهای کارگری حمایت کرده بودند. (۳۹) از سوی دیگر، اوتو روله به سادگی نتیجه گرفت که «همه احزاب بورژوایی هستند». (۴۰) همانطور که دیدیم، پانهکوک که همواره یک دانشمند بود، تمایل داشت از جدلهای عقیم و شخصی پرهیز کند. او تلاش بیشتری کرد تا درک کند چه چیزی از نظر مادی باعث ایجاد ضد انقلاب در روسیه شده است. او تشخیص داد که شوراهای کارگری تحت نظر بلشویکها برای «حدود شش ماه» به طور گسترده عمل میکردند، همانطور که بسیاری از ارگانهای دیگر خود-سازماندهیِ کارگران (کمیتههای کارخانه، تعاونیها و غیره) فعال بودند. پانهکوک درباره جزئیات دقیق انقلاب بحث نمیکند، لذا از بیان این نکته باز میماند که این بلشویکها بودند که با معرفی سیستم «عزل نمایندگان»، سوویتها را به مدل ایدهآل او از سیستم شورایی نزدیکتر کردند. (۴۱) حتی زمانی که او واژه «لنینیسم» را به کار میبرد، برخلاف بیشتر مفسران، آن را به عنوان اصطلاحی برای ستایش یا توهین به کار نمیبرد؛ بلکه آن را به طور مشخص به ایجاد مؤسسه مارکس-انگلس پیوند میدهد که ابتدا توسط ریازانوف و دبورین اداره میشد و سپس توسط استالین به عنوان ابزاری برای ترویج کیش شخصیت لنین سازماندهی مجدد شد. (۴۲)
تفاوت پانهکوک با سایر شوراییها در این است که کل دیدگاه او بر پایه این مفهوم استوار است که طبقه کارگر باید به آگاهیِ یک جامعه جدید دست یابد. و آگاهی اگر فرمِ سازمانی به خود نگیرد، معنایی ندارد. پانهکوک شوراها را فرمِ ایدهآل میبیند، اما همچنین آگاه است که آگاهی طبقاتی انقلابی بدون بحث و گفتگو میان کارگران حاصل نمیشود؛ از این رو ایده «احزابِ» مبتنی بر این فرآیند را نفی نمیکند. او به ما میگوید که دورانهای بزرگ و بالقوه انقلابی:
«... پر از غوغای نزاعهای حزبی خواهد بود. کسانی که ایدههای مشابهی دارند، گروههایی را برای بحث درباره آنها جهت روشنگریِ خود و ترویج آنها برای آگاهی رفقایشان تشکیل میدهند. چنین گروههایی با نظرگاه مشترک ممکن است حزب نامیده شوند، هرچند ماهیت آنها کاملاً با احزاب سیاسی جهانِ پیشین متفاوت خواهد بود. تحت سیستم پارلمانتاریسم، این احزاب ارگانهای منافع طبقاتی متفاوت و متضاد بودند. در جنبش طبقه کارگر، آنها سازمانهایی بودند که رهبری طبقه را بر عهده میگرفتند، به عنوان سخنگو و نماینده آن عمل میکردند و در آرزوی هدایت و سلطه بودند. اکنون کارکرد آنها تنها مبارزه معنوی (فکری) خواهد بود. طبقه کارگر برای کنش عملی خود نیازی به آنها ندارد؛ طبقه ارگانهای جدید خود را برای عمل خلق کرده است... سازمانِ شورایی؛ این کلیتِ خودِ کارگران است که عمل میکند و باید تصمیم بگیرد که چه کاری باید انجام شود.» (۴۳)
مشکل برای پانهکوک نه لزوماً خودِ «احزاب»، بلکه مسئلهی «کیستیِ صاحب قدرت» پس از انقلاب است. اعقاب چپ کمونیست هلند و آلمان تنها قربانیان آخرین ضد-انقلاب نیستند که بر درسهای آن درنگ کردهاند. در سنت چپ ایتالیا، «حزب کمونیست انترناسیونالیست» (PCInt) که در سال ۱۹۴۳ در ایتالیا پایهگذاری شد، نیز به این شناخت رسید که اگرچه حزب سلاحی ضروری برای طبقه کارگر در مبارزه برای کمونیسم است، اما این حزب نیز «متفاوت از احزاب سیاسی جهان پیشین» خواهد بود. فراتر از همه:
«این خطایی فاحش و خطرناک برای آینده خواهد بود اگر باور کنیم لحظهای که طبقه کارگر حزب خود را خلق میکند، به نحوی از آن ویژگیهایی که آنها را به گورکن سرمایهداری بدل میسازد (کلاً یا جزئاً) دست میکشند؛ گویی دیگران میتوانند به عنوان یک جایگزین عمل کنند و همان آگاهیِ لازم برای مبارزه علیه دشمن طبقاتی و سرنگونی آن در انقلاب را داشته باشند. پرولتاریا در هیچ زمانی و به هیچ دلیلی نقش مبارزاتی خود را رها نمیکند. پرولتاریا مأموریت تاریخی خود را به دیگران واگذار نمیکند و قدرت را به هیچکس، حتی به حزب سیاسی خود، تسلیم نمینماید.» (۴۴)
تفاوت در اینجا اینجاست که پانهکوک با این مسئله مواجه نمیشود که راه رسیدن به آگاهی طبقاتی انقلابی پیش از انقلاب، راهی ناهموار است. پلتفرم PCInt تشخیص میدهد که پدید آمدن یک حزب (به عنوان «بخشی» از طبقه)، در فرآیند رسیدن طبقه به آگاهی پیش از یک دوره انقلابی، به همان اندازه که ضروری است، اجتنابناپذیر نیز هست؛ چرا که کارگران سرمایهداری را در مکانها و زمانهای مختلف، به گونهای متفاوت تجربه میکنند. حفظِ دستاوردهای فکری بهدستآمده در مبارزات تاریخی، تنها یکی از وظایف حزب است. (۴۵) نقش حزب تنها به آموزش و تبلیغات (آنگونه که پانهکوک میگفت) محدود نخواهد شد، بلکه سازماندهی یورش به قدرت توسط «کل طبقه» را نیز شامل میشود. اما همانطور که پانهکوک تلویحاً اشاره میکند، این «حزب جدید» نمیتواند یک دولتِ در انتظار باشد. حزب، «دولت کارگری» مجزایی از شوراها تشکیل نخواهد داد (آنگونه که بلشویکها در سال ۱۹۱۷ در «شورای کمیسارهای خلق» انجام دادند، که ابتدا نظارت ضعیفی از سوی اجراییهی سوویت بر آن بود و سپس تا حد زیادی جایگزین آن شد)، بلکه اعضای حزب در شوراها و هر کمیته اجرایی که تأسیس شود، مشارکت خواهند کرد.
و همانطور که پانهکوک نیز به خوبی آگاه است، تشکیل شوراها به خودی خود یک پیروزی کامل نیست. در وهله اول، شوراها صرفاً عرصهای هستند که مبارزه برای سوسیالیسم میتواند در آن صورت بگیرد. حزب باید در آن عرصه برای سوسیالیسم مبارزه ایدئولوژیک کند و همزمان بر وظیفه دیگری که برای آن مجهز شده است تمرکز نماید: ترویج انقلاب جهانی برای پیوند با کارگران کمونیست در سراسر کره زمین. همانطور که شوراها به تدریج به سمت لغو طبقات و تولید سرمایهداری حرکت میکنند، کارکرد آنها نیز از «ارگانهای مبارزه» به «ارگانهای ادارهی نیازهای جامعه» تغییر مییابد؛ خلاصه آنکه، آنها کلید «زوال دولت» هستند که در دلِ خودِ مبارزه طبقاتی کشف شدهاند.
جاک (Jock) سازمان کارگران کمونیست (CWO) ژوئیه ۲۰۲۴
یادداشتها:
(1) ج. دومینی، روسیه: انقلاب و ضد-انقلاب، ۱۹۰۵-۱۹۲۴ - نگاهی از سوی چپ کمونیست، ۲۷۶ صفحه، موجود در leftcom.org
(2) هرچند این دیدگاهی بود که در ابتدا جذابیتهایی برای گروه اولیه «چشماندازهای انقلابی» (یکی از پیشقراولان «سازمان کارگران کمونیست» یا CWO) داشت؛ ترجمه انگلیسی کتابِ روله با عنوان از انقلاب بورژوایی تا انقلاب پرولتری توسط دی.جی پِلیس (بنیانگذار چشماندازهای انقلابی) انجام شد. این متن سپس توسط زندهیاد دیو گراهام (عضو سابق CWO و پیش از آن عضو Workers’ Voice) در سایت قدیمی libcom بارگذاری شد و اکنون در marxists.org بازنشر شده است.
(3) نقل شده در مقدمه ج. گربر بر کتاب پانهکوک و شوراهای کارگری اثر سرژ بریسیانر، قابل دسترسی در files.libcom.org
(4) این توصیفِ گربر در منبع ذکر شده در یادداشت ۳ است.
(5) پانهکوک اغلب از واژه «معنوی/روحی» (که از دیتزگن وام گرفته بود) هنگام اشاره به فکر یا آگاهی استفاده میکرد.
(6) لنین در مقام فیلسوف (انتشارات مرلین، ۱۹۷۵) ص ۳۵. مارکس و انگلس علیرغم ستایش علنی از دیتزگن به عنوان «فیلسوف ما»، نسبت به تأکید او بر این ایده که «فکر به خودی خود عاملی همتراز با جهان مادی است» تردید داشتند. مارکس در ۴ اکتبر ۱۸۶۸ به انگلس نوشته بود: «دستنوشته را خواندم. نظر من این است که ج. دیتزگن اگر تمام ایدههایش را در ۲ صفحه چاپی فشرده میکرد و آنها را به نام خودش به عنوان یک دباغ چاپ میکرد، بهتر بود. اگر آنها را با طولِ مدنظر خودش منتشر کند، به دلیل فقدان تکامل دیالکتیکی و در جا زدن، خودش را مسخره خواهد کرد. آن را بخوان و نظرت را بنویس.» (web.archive.org)
(7) همان.
(8) marxists.org
(9) مارکس در مقدمهای بر نقد فلسفه حق هگل، marxists.org
(10) رجوع کنید به مارکسیسم پانهکوک و گورتر (به کوشش دی.اِی اسمارت) انتشارات پلوتو، ۱۹۷۸، ص ۹۳.
(11) رجوع کنید به نظریه مارکسیستی و تاکتیکهای انقلابی در منبع اسمارت، ص ۷۱.
(12) همانجا (loc. cit).
(13) جان گربر، آنتون پانهکوک و سوسیالیسمِ خود-رهایی کارگران (۱۸۷۳-۱۹۶۰)، ص ۳۶ (انتشارات آکادمیک کلوور و مؤسسه بینالمللی تاریخ اجتماعی، ۱۹۸۹). شرح خوبی از این موضوع در کتاب ن. هاردینگ، اندیشه سیاسی لنین، جلد ۲ (مکمیلان ۱۹۷۷) صص ۹۲-۱۱۰ یافت میشود.
(14) در نشریه Het Volk، ۲۶ مارس ۱۹۰۳. نقل شده در چپ کمونیست هلند و آلمان (جریان کمونیست بینالمللی، ۲۰۰۱) ص ۳۳. این متن همچنین توسط نویسنده اصلی، فیلیپ بورینه (با پانویسهای اضافی) در files.libcom.org موجود است.
(15) هرچند پانهکوک نظریه اقتصادی لوکزامبورگ را که در آن مبنای امپریالیسم را توضیح میداد نپذیرفت و حتی در سال ۱۹۱۳ بر کتاب او، انباشت سرمایه، نقد نوشت. لوکزامبورگ در کتاب ضد-نقد به او پاسخ داد. رجوع کنید به ک.ج تاربوک، امپریالیسم و انباشت سرمایه (پنگوئن ۱۹۷۲) ص ۶۷ به بعد.
(16) رجوع کنید به اسمارت، ص ۷۰.
(17) اسمارت، ص ۷۳.
(18) برای قطعنامه چپ زیمروالد و بافتار آن، رجوع کنید به: leftcom.org
(19) رجوع کنید به: چپ کمونیست هلند و آلمان، ص ۱۰۸.
(20) leftcom.org
(21) رجوع کنید به وارن لرنر، کارل رادک - آخرین بینالمللگرا (استنفورد ۱۹۷۰) صص ۴۴-۴۷ و آر. کریگ نِیشن در کتاب جنگ علیه جنگ (هیمارکت ۱۹۸۹) صص ۱۱۲-۱۱۴.
(22) لنین، مجموعه آثار (مسکو ۱۹۷۴) جلد ۲۵، ص ۴۸۹.
(23) او در مقاله انقلاب جهانی و تاکتیکهای کمونیستی (۱۹۲۰) همچنان مینوشت که «نظم جدید در روسیه قدرت فزایندهای از خود نشان میدهد» (رجوع کنید به اسمارت، ص ۹۴) و دو بار دیگر نیز در همان مقاله به این موضوع اشاره کرد.
(24) کمونیسم «چپرو» - یک بیماری کودکانه در لنین، منتخب آثار جلد ۳ (مسکو ۱۹۷۷) ص ۳۰۹.
(25) مؤخرهی مقاله انقلاب جهانی و تاکتیکهای کمونیستی در اسمارت، همان، ص ۱۴۴.
(26) ما پیش از این از او در این باره نقلقول کردهایم. رجوع کنید به leftcom.org
(27) theanarchistlibrary.org
(28) رجوع کنید به: انقلاب جهانی و تاکتیکهای کمونیستی در اسمارت، همان، ص ۱۱۷.
(29) theanarchistlibrary.org
(30) aaap.be
(31) راه کارگران بهسوی آزادی، ص ۱۱.
(32) marxists.org
(33) در یک همکاری نادر دوران جنگ سرد، ناسا (NASA) یک نقد روسی مربوط به سال ۱۹۶۲ بر کتاب تاریخ نجوم را ترجمه کرد که در آن به تعهد مستمر پانهکوک به رهایی انسان اشاره شده بود. منتقد روسی خاطرنشان کرده بود که پانهکوک زمان کمتری را صرف نجوم مصر باستان کرده، زیرا کار آنها کاملاً در خدمت تئوکراتی (خداسالاری) بوده و نه در خدمت کل جامعه. (articles.adsabs.harvard.edu)
(34) پاراگراف پایانی کتاب تاریخ نجوم پانهکوک. ما از «ویکو» از آرشیو آنتون پانهکوک برای متن اصلی هلندی و ترجمه سپاسگزاریم.
(35) راه کارگران بهسوی آزادی، ص ۳.
(36) راه کارگران بهسوی آزادی، ص ۲۲۵. لینک در marxists.org است.
(37) گزیده وسیعی از نوشتههای او به همراه مقالات دیگر درباره خود پانهکوک (از جمله آثار بریسیانر و گربر که در اینجا نقل شد) در libcom.org موجود است.
(38) رجوع کنید به اسکار آنوایلر، سوویتها (مرلین ۱۹۷۴) ص ۵۳.
(39) کتاب کمونیسم ضد-بلشویک اثر ماتیک در شماره ۱۴ نشریه Revolutionary Perspectives (سری اول) نقد شده است. رجوع کنید به files.libcom.org
(40) رجوع کنید به کتاب او از انقلاب بورژوایی تا انقلاب پرولتری (marxists.org) و مقاله انقلاب یک امر حزبی نیست (marxists.org).
(41) رجوع کنید به «فرمان حق عزل نمایندگان» در کتاب اولین فرمانهای قدرت سوویت به کوشش ی. آخاپکین (لارنس و ویشارت ۱۹۷۰) ص ۴۲.
(42) رجوع کنید به لنین در مقام فیلسوف، ص ۸. محدودیت فضا اجازه تحلیل این کتاب را در اینجا نمیدهد، اما میتوان خاطرنشان کرد که پانهکوک با جستجوی ریشههای ظهور سرمایهداری دولتی در اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۳۸ از طریق ارجاع به جدلهای لنین پیش از جنگ جهانی اول، بار دیگر تمایلی به رویکرد «ایدهآلیستی» (ذهنی) نشان میدهد.
(43) رجوع کنید به شوراهای کارگری در بخش «انقلاب کارگران».
(44) leftcom.org
(45) برای بررسی کاملتر رابطه بین آگاهی طبقاتی و سازماندهی انقلابی، رجوع کنید به جزوه ما با عنوان آگاهی طبقاتی و سازماندهی انقلابی که به صورت فایل PDF در اینجا در دسترس است: leftcom.org
پنجشنبه، ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۴ چشماندازهای انقلابی (Revolutionary Perspectives): کتاب، هنر و فرهنگ آنتون پانهکوک، چپ کمونیست آلمانی-هلندی
Anton Pannekoek as a Revolutionary Marxist: A Review Article | Leftcom