در آغوشِ (حمایت) آمریکا در برابر ایران، خطر بزرگی نهفته است


10-05-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
16 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

 

در آغوشِ (حمایت) آمریکا در برابر ایران، خطر بزرگی نهفته است

نویسنده: تامیر هیمن | مجله N12

عکس: Getty Images

علیرغم موج‌های حمله، ایران موفق شد آنچه را که واقعاً برایش مهم بود حفظ کند. برنامه هسته‌ای تقریباً آسیبی ندیده و سیستم موشکی - که در عملیات «عم کیلویا» ضربه خورده بود - در حال بازسازی است. سه گزینه برای رفع تهدید و پیروزی در جنگ روی میز است و همزمان، شکاف منافع بین اسرائیل و آمریکا در حال آشکار شدن است. تامیر هیمن، رئیس سابق «امان» که در این جنگ در بخش اطلاعات خدمت کرده، در یادداشتی ویژه می‌نویسد.


نبرد با ایران و نیروهای نیابتی‌اش هنوز به پایان نرسیده است. با وجود نبودِ یک «تصویر پایانی» (پیروزی قطعی)، شایسته است لحظه‌ای درنگ کنیم، به عقب بنگریم و مرحله اول آن را خلاصه کنیم؛ چرا که این یک جنگ استثنایی است. این بزرگترین جنگ در خاورمیانه از سال ۲۰۰۳ تاکنون و اولین جنگی است که اسرائیل به عنوان بخشی از یک ائتلاف فعال با ایالات متحده در آن می‌جنگد. این نبرد بر جایگاه اسرائیل در جهان و منطقه تأثیر می‌گذارد و درس‌های آن به‌ویژه برای زمانی که شعله‌های جنگ دوباره برافروخته شود، حیاتی است.

دستاوردهای تاکتیکی روشن است: اسرائیل و ایالات متحده موفق شدند توانمندی‌های نظامی و مکانیزم‌های فرماندهی و کنترل را نابود کنند، اقتصاد را مختل کنند و به سیستم تولید و پرتاب موشک آسیب جدی وارد کنند.

پاک کردن دستاوردهای تاکتیکی ارتش آمریکا در عملیات «خشم قدرتمند» در ایران

[عکس: ارتش آمریکا در عملیات «خشم عظیم» در ایران | عکس از سنتکام]

اما کانون‌های قدرت ایران بر جای خود باقی مانده‌اند: رژیم ایران جان سالم به در برد و حتی نوعی «آگاهی از تاب‌آوری» را در خود پرورش داد. ایران همچنان بیش از ۱۵۰۰ موشک آماده در اختیار دارد، نیروهای نیابتی‌اش همگی فعال شدند (هرچند به شکلی غیر مؤثر) و پروژه هسته‌ای تنها آسیب جزئی دید. طبق گزارش اطلاعاتی آمریکا، این جنگ هیچ تغییری در برآورد «زمان گریز هسته‌ای» ایران ایجاد نکرده است؛ به عبارت دیگر، جنگ در این موضوع هیچ چیز را تغییر نداد.

آنچه بین دو نبرد بر سر ایران آمد

راه رسیدن به این نبرد پس از آن هموار شد که «جنگ ۱۲ روزه» در ژوئن ۲۰۲۵ راه حل دائمی ارائه نکرد. آن جنگ موفق شد پروژه هسته‌ای را عقب براند، تلاش‌های موشکی را موقتاً فرسوده کند و برتری نظامی اورشلیم (اسرائیل) بر تهران را نشان دهد؛ اما از همان پایان جنگ مشخص بود که این دستاورد پایدار نیست. تا زمانی که رژیم بر سر کار باشد و مواد هسته‌ای غنی‌شده در خاک ایران وجود داشته باشد، مشکل حل نشده است، بلکه حداکثر به تعویق افتاده است.

در ماه‌های بین دو جنگ، ایران به سرعت توانمندی‌های خود را بازسازی کرد:

  • هسته‌ای: در فردو، توانمندی‌های زیرزمینی معین و نگران‌کننده‌ای بازسازی شد. ایران سایت «کوه جادو» را به عنوان سایت غنی‌سازی آینده ارتقا داد؛ سایتی که به باور آن‌ها در برابر حمله هوایی مصون‌تر است.
  • موشک‌های زمین به زمین: ایران موفق شد صنعت تولید موشک را بازسازی کرده و حتی نرخ تولید ماهانه را افزایش دهد.
  • نیروهای نیابتی: تهران حمایت خود از شبه‌نظامیان شیعه را از سر گرفت و موفق شد منابع مالی و تسلیحات را به حزب‌الله برساند، حتی از طریق خاک سوریه (علیرغم اینکه رژیم جدید سوریه با ایران و حزب‌الله دشمنی دارد).

رژیم ایران زنده ماند و حتی احساس انعطاف پذیری را در خود ایجاد کرد. مقام معظم رهبری مجتبی خامنه ای [عکس از رویترز]

اهداف جنگ – شکاف بین آرزوها و واقعیت

یکی از مشکلات اصلی در این نبرد، شکاف بین «آرزوی سرنگونی رژیم» و «برنامه‌ریزی نظامی» است که هدفش تنها «فرسایش توانمندی‌ها و رفع تهدیدها همزمان با ایجاد شرایط برای سقوط رژیم در آینده» بود. آرزوی سرنگونی رژیم ناشی از دست‌کم گرفتن پایداری رژیم ایران، امیدهای واهی و اعتماد به نفس مفرط ناشی از موفقیت‌های گذشته (مانند موفقیت آمریکا در ونزوئلا) بود. اما برنامه‌ریزی نظامیِ متواضعانه‌تر، ناشی از محدودیت‌های نیروی هوایی است (نیروی هوایی نمی‌تواند رژیم را بدون عملیات زمینی گسترده سرنگون کند).

این شکاف باعث عدم انطباق بین استراتژی (چشم‌انداز) و نحوه اجرای عملیاتی آن (نقشه جنگ) شد. فراتر از مشکل نظامی، این مسئله باعث بحرانِ انتظارات در میان بخش‌های وسیعی از جامعه اسرائیل شد که سرنگونی رژیم را هدفی شایسته برای بهای سنگین جنگ می‌دیدند و هر دستاوردی کمتر از آن را شکست تلقی می‌کردند.

بسته شدن تنگه ماهیت کارزار نظامی را تغییر داد[عکس: تنگه هرمز | عکس از رویترز]

روند جنگ – سه عامل مخل

سه موضوع بر اجرای نقشه اثر گذاشت: تاب‌آوری رژیم، تنگه هرمز و تأسیسات استراتژیک زیرزمینی.

  1. رژیم: ایران به یک ساختار فرماندهی غیرمتمرکز و مقاوم تغییر وضعیت داد. بنابراین، علیرغم عملیات آغازینِ درخشان که در عرض چند دقیقه اکثر رهبران نظامی و سیاسی را از بین برد، خلاء قدرتی ایجاد نشد. انتصاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر (طبق قانون اساسی محلی) سیستم را تثبیت کرد و مانع فروپاشی شد.
  2. هرمز: بستن تنگه، ماهیت نبرد را تغییر داد. این کار یک اهرم فشار جهانی علیه آمریکا ایجاد کرد و توجه واشینگتن را به مسائل انرژی و کشتیرانی معطوف کرد. برای واشینگتن این یک عامل کلیدی بود، اما برای اسرائیل، هرمز یک مسئله حاشیه‌ای است. این شکاف منافع بین دو متحد، سالم نیست.
  3. زیرزمین: اکثر دارایی‌های هسته‌ای و موشکی ایران در پناهگاه‌های زیرزمینی سالم ماندند. این موضوع در مورد ستادهای مرکزی نیز صدق می‌کند. نتیجه‌گیری ساده این است که نیروی هوایی، هرچقدر هم درخشان باشد، می‌تواند ضربه بزند و مختل کند اما نمی‌تواند نبردی را که برای بقا در زیر زمین طراحی شده، نهایی کند.

پیامدهای جنگ بر خاورمیانه

نبرد، مفهوم امنیت را در کشورهای خلیج‌فارس متزلزل کرد. استراتژی «تکیه بر بازیگران مختلف برای کاهش ریسک» نتوانست از آن‌ها در برابر خشونت ایران محافظت کند. آسیب به زیرساخت‌ها و بنادر به آن‌ها ثابت کرد که امنیت در برابر همسایه شمالی، شرط اساسی آینده آن‌هاست.

در لبنان، ورود حزب‌الله به جنگ منجر به انتقادات داخلی شدیدی شد؛ زیرا نشان داد که این گروه در خدمت منافع ایران و برخلاف منافع کشورش عمل می‌کند. «کمربند امنیتی» اشغال‌شده، یک «خط زرد» ایجاد کرده است که هرچند تهدید مستقیم را کم می‌کند، اما ارتش اسرائیل را در اصطکاک دائم با حزب‌الله قرار می‌دهد.

جایگاه اسرائیل

جایگاه ما در عرصه بین‌المللی بین دو تصویر در نوسان است: یک «جنگجوی ماهر» از یک سو، و یک «قلدر مکار» از سوی دیگر. تصویر اول یک فرصت بزرگ است و تصویر دوم خطری جدی برای کشور. در آمریکا، این ادعا تقویت شده که اسرائیل آمریکا را به جنگی کشانده که متعلق به آن نیست. در منطقه نیز این درک در حال شکل‌گیری است که اسرائیل به دنبال توافق سیاسی نیست بلکه امنیت خود را از طریق «جنگ بی‌پایان» و ایجاد مناطق حائل که به حاکمیت همسایگان آسیب می‌زند، تامین می‌کند.

به کدام سو می‌رویم؟

سه گزینه روی میز است: توافق خوب، فشار اقتصادی مداوم، یا (ادامه) جنگ.

  • توافق هسته‌ای: یک توافق خوب باید بسیار سخت‌گیرانه باشد: برچیدن کامل برنامه، بازرسی نفوذی، خروج مواد غنی‌شده و نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته. توافق نرم فقط مشکل را تا بحران بعدی منجمد می‌کند.
  • کمپین فشار: فشار اقتصادی می‌تواند اهرم مهمی باشد، اما نباید به استراتژی دائمی تبدیل شود؛ زیرا ممکن است ایران را در وضعیت اضطرارِ بقا، به سمت جهش نهایی برای بمب هسته‌ای سوق دهد.
  • تجدید جنگ: اگر جنگ از سر گرفته شود، باید بر رفع تهدیدات (و در رأس آن هسته‌ای) متمرکز باشد. حملات به پل‌ها و ایستگاه‌های برق کافی نیست؛ آموختیم که ایران در برابر درد تسلیم نمی‌شود.

سخن پایانی: خطر در آغوش آمریکا

اسرائیل موفق شد بازدارندگی تاکتیکی خود را بازگرداند و ارزش نظامی خود را به آمریکایی‌ها ثابت کند؛ اما دقیقاً همین «آغوش گرم آمریکا» و محدودیت‌هایی که بر اسرائیل تحمیل می‌کند، تصویری از یک «کشور تحت‌الحمایه» ایجاد کرده است. در بلندمدت، این موضوع به وجهه مستقل و قدرتمند اسرائیل آسیب می‌زند. «برون‌سپاریِ» سیاست امنیتی اسرائیل با دکترین سنتی ما همخوانی ندارد. روند فعلی در کوتاه‌مدت بسیار مفید، اما در بلندمدت بسیار خطرناک است.


درباره نویسنده: سرلشکر (نیروهای ذخیره AMN) تامیر هیمن، رئیس سابق اطلاعات نظامی (IMN) و رئیس فعلی موسسه مطالعات امنیت ملی (INSS).

 

 

 

اسم
نظر ...