روز جهانی کارگر؛ بیشتر کشتههای دیماه مثل آبان۹۸، کارگر بودند
02-05-2026
بخش گزارشها
23 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
روز جهانی کارگر؛ بیشتر کشتههای دیماه مثل آبان۹۸، کارگر بودند
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
آیدا قجر
اول ماه می، روز جهانی کارگر در شرایطی فرارسیده است که ایران در یک سال اخیر، دو جنگ و یک کشتار با هزاران قربانی را از سر گذارنده. تحقیقات «ایرانوایر» نشان میدهد که بیشتر کشتههای اعتراضات دیماه از میان نیروی کار هستند. از سوی دیگر، تعدیل گسترده نیرو و کسبوکارهایی که با قطعی سراسری اینترنت از بین میروند، بحرانی دیگر را در پیش دارند؛ یعنی بیکاری و در پی آن، فقر گسترده.
در آخرین آمار منتشرشده مرکز آمار ایران که در اسفندماه منتشر شد، نرخ تورم به بالای ۷۰درصد و نرخ تورم مواد خوراکی هم به ۱۱۲درصد رسیده است که بعد از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بیشترین نرخ، و در دوران صلح در کل تاریخ اقتصاد ایران بیسابقه است. نرخ بیکاری هم در شرایطی که جمعیت فعال در کشور کم شده، به ۷.۶درصد رسیده است. نشاندهنده فشار همزمان تورم و بیکاری، شاخص فلاکت است و آخرین برآورد آن به زمستان سال گذشته برمیگردد که اعلام شد در سیزده سال اخیر به بالاترین سطح خود رسیده است. یعنی نه دو جنگ و نه کشتار هزاران معترض در دیماه، در آن لحاظ نشده است.
در همین رابطه با «فواد کیخسروی» رییس هیات مدیره «کنفدراسیون کار ایران - خارج از کشور» گفتوگو کردیم تا درباره چشمانداز کوتاهمدت و میانمدت وضعیت نیروی کار در ایران، در پی دو جنگ و یک کشتار بیشتر بدانیم.
*****
با توجه به تحقیقاتی که پیرامون کشتههای اعتراضات دی داشتیم، به نظر میرسد که بیشتر کشتهها از قشر کارگر بودهاند. این تحقیقات به شما بهعنوان فعال صنفی حوزه کارگری چه دادهای میدهد؟
اعتراضات دیماه۱۴۰۴ در اساس از دل بحران عمیق معیشتی شکل گرفت. هرچند در روزهای ابتدایی، جرقه آن از سوی بخشی از کسبه و بازاریان خرد زده شد که تحت فشار تورم و سقوط ارزش پول ملی، عملا توان ادامه فعالیت اقتصادی خود را از دست داده بودند، اما خیلی سریع این اعتراضات با ورود گسترده نیروی کار یعنی کارگران، کارمندان، مزد و حقوقبگیران، به یک حرکت تودهای و سراسری تبدیل شد.
سالهاست که اکثریت نیروی کار در ایران با شکاف عمیق میان درآمد و هزینههای زندگی مواجهاند و عملا از تامین نیازهای اولیه ناتوان شدهاند. همین وضعیت باعث شد که اعتراضات معیشتی بهسرعت، ماهیتی سیاسی پیدا کند. چراکه در نگاه بخش وسیعی از جامعه، عامل این وضعیت نه یک مشکل مقطعی، بلکه ساختار و سیاستهای حاکم است. از اینرو، اعتراض به معیشت عملا به اعتراض علیه کلیت نظم سیاسی گره خورد.ترکیب کشتهشدگان نیز همین واقعیت را تایید میکند. بر اساس دادههایی که ما در کنفدراسیون کار ایران - خارج از کشور، و از طریق رسانه «پژواک کار ایران» جمعآوری کردهایم، بخش قابلتوجهی از کشتهشدگان از میان نیروی کار در بخشهای مختلف بودهاند. ما تنها در یک بازه محدود و پیش از قطع دوباره اینترنت، توانستیم اطلاعات نزدیک به ۵۰۰ نفر از جانباختگان نیروی کار را مستند کنیم. با توجه به محدودیتهای شدید ارتباطی و سرکوب، روشن است که در صورت دسترسی کامل، این نسبت بسیار گستردهتر خواهد بود.این فقط یک ویژگی آماری نیست، بلکه نشان میدهد که نیروی کار، هم نیروی اصلی حاضر در خیابان و هم اصلیترین پرداختکننده هزینه این اعتراضات بوده است. تجربه دیماه، همانند آبان ۱۳۹۸، همچنین نشان میدهد که حکومت در برابر اعتراضات گسترده و معیشتمحور، بیشترین سطح خشونت را بهکار میگیرد، چرا که این نوع اعتراضات بهسرعت فراگیر میشوند و مستقیما کل نظم سیاسی را به چالش میکشند.در عین حال، این تجربه یک نکته مهم دیگر را نیز برجسته میکند: با وجود حضور گسترده و هزینهدادن سنگین نیروی کار، فقدان سازمانیابی مستقل و سراسری باعث شد این ظرفیت عظیم اجتماعی نتواند به یک تغییر پایدار و مؤثر منجر شود.
هم در تحقیقات ما در «ایرانوایر» و هم در تحقیقات شما در «پژواک کار ایران» در میان مشاغلی که درباره کشتههای دیماه در شمار محدودی که از هزاران نفر منتشر شده، بعضی شغلها بیش از سایر مشاغل چشمگیر است. آرایشگری و پیکموتوری. به نظرتان این مساله نشانه چیست؟
به نظر من این مساله بیش از هر چیز نشاندهنده گسترش گسترده «بیثباتکاری» در ایران است. بخش بزرگی از نیروی کار در سالهای اخیر یا شغل خود را از دست دادهاند، یا اساسا امکان دسترسی به مشاغل پایدار را نداشتهاند و به همین دلیل به سمت کارهایی رفتهاند که ورود به آنها آسانتر است؛ مثل پیکموتوری، مسافرکشی، آرایشگری یا دستفروشی. اینها مشاغلی هستند که نیاز به سرمایه قابلتوجهی ندارند، اما در عوض از هرگونه امنیت شغلی، ثبات درآمد و حمایتهای اجتماعی محروماند.از سوی دیگر، بخش قابلتوجهی از کارگران حتی در صورت داشتن شغل ثابت نیز به دلیل پایین بودن دستمزدها، ناچار به داشتن شغل دوم و سوم شدهاند. یعنی همان کارگر کارخانه یا کارمند، بعد از ساعت کار به مسافرکشی یا پیکموتوری روی میآورد تا بتواند حداقل هزینههای زندگی را تامین کند. در کنار اینها، بازنشستگانی را هم میبینیم که به دلیل ناکافی بودن مستمری، دوباره وارد همین مشاغل بیثبات شدهاند.همچنین بخشی از نیروی کار جوان که تازه وارد بازار کار میشود، اساسا با کمبود فرصتهای شغلی مواجه است و ناگزیر به همین مشاغل روی میآورد. در نتیجه، ما با لایه وسیعی از نیروی کار مواجهیم که در موقعیتی کاملاً ناپایدار و بدون چشمانداز قرار دارد.حضور پررنگ این مشاغل در میان کشتهشدگان، از یکسو نشاندهنده عمق بحران معیشتی و گسترش این نوع اشتغال است، و از سوی دیگر بیانگر این است که این بخشها به دلیل قرار داشتن در بطن زندگی شهری و تماس مستقیم با جامعه، از ناراضیترین و در دسترسترین نیروها برای حضور در اعتراضات هستند. اینها همان بخشهایی از نیروی کارند که هم فشار معیشتی بیشتری را تحمل میکنند و هم ناامنی و بیثباتی بیشتری را تجربه میکنند.
در شرایط فعلی، بعد از کشتار دیماه و دو جنگ که در یک سال گذشته در ایران جریان داشت، حالا با تعدیل گسترده نیروی کار و بیکاری وسیع در سراسر ایران مواجه هستیم. از سوی دیگر همانطور که گفتید، دستکم شمار بالایی از نیروی کار در اعتراضات کشته شدهاند. ما در ایران با چه وضعیتی در کوتاهمدت و بلندمدت مواجه هستیم؟
در کوتاهمدت، آنچه بهطور واضح قابل مشاهده است، تشدید همزمان چند بحران است: بیکاری گسترده ناشی از تعطیلی یا تخریب مراکز تولیدی، افزایش شدید قیمتها و فروپاشی بیشتر قدرت خرید، و در کنار آن، سرکوب امنیتی برای جلوگیری از هرگونه اعتراض. این ترکیب به این معناست که بخش بزرگی از نیروی کار حتی از همان حداقلهای معیشتی پیشین هم محرومتر میشود و مساله «بقا» به یک دغدغه روزمره برای میلیونها نفر تبدیل میشود.از سوی دیگر، جنگ و ناامنی باعث شده بسیاری از کارگران یا شغل خود را از دست بدهند یا به اجبار در محیطهای ناامن به کار ادامه دهند. این وضعیت عملا نیروی کار را بین بیکاری و گرسنگی از یکسو، و خطر مرگ و ناامنی از سوی دیگر قرار داده است.
در میانمدت و بلندمدت، اگر این روند ادامه پیدا کند، ما با عمیقتر شدن فقر، گسترش بیشتر بیثباتکاری، و فرسایش کاملتر زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی مواجه خواهیم بود. این یعنی بازتولید یک چرخه بحران که در آن، نیروی کار هر روز ضعیفتر از نظر معیشتی، و در عین حال تحت فشار شدیدتر امنیتی قرار میگیرد.اما در سطح اجتماعی، این وضعیت یک تناقض مهم هم ایجاد میکند: از یکسو سرکوب و جنگ میتواند توان کنشگری جامعه را بهطور موقت کاهش دهد، اما از سوی دیگر، همین فشارهای انباشته، نارضایتی عمیقتری تولید میکند که در صورت پیدا کردن امکان بروز، میتواند به اعتراضات گستردهتری منجر شود.در نتیجه، چشمانداز آینده را باید بهصورت یک وضعیت ناپایدار دید: جامعهای تحت فشار شدید معیشتی و امنیتی، اما در عین حال مستعد انفجارهای اجتماعی در صورت فراهم شدن شرایط.
به نظر شما، در چنین شرایطی که توصیف کردید، آنهم در شرایط سرکوب فزایندهای که حکومت بر مردم آوار کرده است، چه میتوان کرد؟
در شرایط جنگی و سرکوب گسترده، امکان کنشگری اجتماعی بهشدت محدود میشود، اما نارضایتی از بین نمیرود. مساله اصلی در ایران نه فقدان اعتراض، بلکه نبود سازمانیابی موثر و سراسری است که بتواند این نارضایتی را به یک نیروی تعیینکننده تبدیل کند.از نظر ما، راه پیشرو در تاکید بر نوعی از سازمانیابی شبکهای و متکی بر بطن جامعه است. این به معنای اتکا به فعالان موثر در محیطهای واقعی کار و زندگی، نه صرفا چهرههای شناختهشده و جدا از بدنه، و ایجاد ارتباط و هماهنگی میان آنهاست. این شبکهها میتوانند در گامهای بعدی به شکلگیری پیوند میان بخشهای مختلف نیروی کار و دیگر اقشار جامعه کمک کنند.هدف، حرکت به سمت ایجاد جنبشهای اجتماعی نسبتا سازمانیافته است که بتوانند از طریق اشتراک مطالبات و هماهنگی در عمل، به یک نیروی واقعی در صحنه تبدیل شوند. تنها در این صورت است که جامعه میتواند از حالت انفعالی خارج شده و خود به عامل و فاعل تحولات بدل شود.در غیر این صورت، حتی اعتراضات گسترده و قیامهای تودهای نیز، در غیاب این سازمانیابی، یا در سرکوب فرومیروند یا توسط نیروهای سازمانیافتهتر مصادره و منحرف میشوند. چنانکه جریانهای اقتدارگرا همواره از این خل بهره میبرند.بنابراین، پاسخ به این وضعیت نه در انتظار، و نه در اتکا به عوامل بیرونی، بلکه در تلاش آگاهانه برای ایجاد و گسترش این اشکال از سازمانیابی اجتماعی نهفته است.
ایران وایر