دگماتیزم ویرانگر در خدمت فرقه بازان «چپ» و راست/کاوه دادگری


27-03-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
9 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

دگماتیزم ویرانگر در خدمت فرقه بازان «چپ» و راست

کاوه دادگری

(۱)مقدمه 

در فرازهایی از تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی آنگاه که نیروهای اجتماعی و طبقات مختلف جامعه در واکنش به شرایط ناعادلانه و نامطلوب و غیر انسانی اعتراض می‌کنند و با مشت‌های گره کرده به مصاف رژیم‌های حاکم و سیاست‌های نامعقولانه و ضد ملی حاکمان به پا می‌خیزند صف‌بندی‌های مختلفی در سطح جریان‌های مرسوم و جا افتاده‌ی سیاسی، شخصیت‌ها، محافل، سازمان‌ها و احزاب در واکنش به این تحولات توده‌ای شکل می‌گیرد. در چنین لحظه‌هایی این صف‌بندی‌ها در ارتباط با قوای حاکم به تعریف خود می‌پردازند. روایت‌ها ظاهرا بر اساس رویدادهای جاری و فاکت‌های آشکار شکل می‌گیرند و تحلیل‌ها ر پی این روایت‌ها صورت بیرونی پیدا می‌کنند. این رده‌های اجتماعی بر اساس تحلیل‌هایشان مواضع معینی را اتخاذ می‌کنند و در همین جاست که صف‌بندی‌ها در عرصه سیاست اشکال مشخص‌تر و آشکارتری پیدا می‌کنند و از موضع‌گیری‌های همه زمانی و کلی گویی‌های غیر قابل اندازه‌گیری و آخرالزمانی فاصله می‌گیرند.  

گل همین جاست همین جا برقص! 

این وضعیت یک موقعیت استثنایی است که یک جریان انتقادی و کمونیستی و رادیکال، یک منتقد اجتماعی با دیده باز می‌تواند به شناسایی و باز تعریف آنان بپردازند و در ترازبندی آنها را به جریان‌های راست، میانه و چپ تقسیم‌بندی کنند. در این چرخشگاه چه بسا جریانی که در راست قرار می‌گرفت اینک به موضع میانه و یا چپ گرایش می‌یابد و آن جریانی که به نام چپ شناخته می‌شد به میانه و راست سمت‌گیری می‌کند. ما در جای دیگری از چپ جامعه صحبت به میان آورده‌ایم و آن را به عنوان ضابطه و معیاری برای باز تعریف این رده‌های اجتماعی- سیاسی قلمداد کرده‌ایم.

(کاوه دادگری: چپ جامعه و گرایش شورایی، ادامە مطلب - Shoraha)

در ربط با تحول انقلابی به ناچار آن که از راست به چپ می‌گراید با انقلاب مردم همراهی می‌کند و آن که از چپ به راسته انتقال می‌دهد در کنار حاکمان سرکوبگر جای خوش می‌کند و در موضع ضدیت با انقلاب مردم قرار می‌گیرد: ضد انقلابی، انقلابی می‌شود و انقلابی به ضد انقلابی تبدیل می‌گردد. این است دیالکتیک مبارزه طبقاتی.  

نقش روایت‌ها در این جا به جایی‌ها تعیین کننده است. اگر مبارزه متکی بر خودآگاهی و آگاهی است این مقوله دوم یعنی آگاهی برای فعال سیاسی و کنشگر اجتماعی خود محصول مشاهده و تجربه مستقیم است؛ اما برای تحلیلگر و آن رده اجتماعی  که ما به عنوان شخصیت‌ها و محافل و سازمان‌ها و احزاب برشمردیم بر اساس روایت‌ها به بازآفرینی و باز تعریف فاکت‌ها و رویدادها می‌پردازند و از این طریق به تحلیل و سپس به موضع‌گیری دست می‌یازند و در همین نقطه متوقف می‌شوند؛ زیرا آنها عاملیت اجتماعی ندارند. بر یک گروه و طبقه و جنبش اجتماعی متکی نیستند و در عمل اجتماعی دستی ندارند.  

به غیر از عنصر روایت، ایدئولوژی نیز عنصر تعیین کننده دیگری است که نخبگان را در باز تعریف و شناخت رویدادها هدایت و محدود و مشروط و مقید می‌سازد در این معنا روایت در سیطره ایدئولوژی باز تعریف و بازنمایی و قالب‌بندی و برگزیده می‌شود.  

آنچه که به مقاله کنونی مربوط می‌شود ارجاع و مربوط کردن بخش معینی از همان رده نخبگان جامعه است که در اشکال سازمانی سال‌هاست به کار تحلیل و موضع‌گیری مبادرت می‌ورزند و ما بر همین دو فاکتور روایت و ایدئولوژی و نقشی که این دو مقوله بر ساز و کار این جریانات تحمیل می‌کند به اختصار می‌پردازیم. به طور معمول این نوشته بر جریان‌های چپ تمرکز دارد و می‌کوشد بر کلی‌ترین و اصلی‌ترین مواضع آنها در شرایط کنونی از نزدیک پرتوی بیفکند.  

(۲)

بیانیه‌ای تحت عنوان «منشور سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و حاکمیت شورایی در ایران» به تاریخ ژانویه ۲۰۲۶ برابر دی ماه ۱۴۰۴ به عنوان «سند شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» منتشر گردیده است. این شورا متشکل از شش جریان چپ سنتی است که مدعی نمایندگی چپ رادیکال و انقلابی ایران است و دهه‌هاست با داعیه اتحاد و اتحاد عمل و در سال‌های اخیر با عنوان «شورای همکاری…» به «همکاری» میان خود ادامه می‌دهند. آنچه که به عنوان برون داد طی دهه‌ها در معرض دید هواداران خود قرار داده‌اند همین اعلامیه‌های گاه به گاهی است که سند مزبور یکی از این بروندادها و محصولات است. ما در اینجا به کارنامه این تجمع نمی‌پردازیم و شاید همگان به آن آگاه باشند. فقط این را محض یک برداشت کلی و آشنایی بیشتر کسانی که آشنایی کمتری دارند طرح می‌کنیم که اینان جریاناتی هستند که مدعی‌اند طبقه کارگر از طریق یک حزب کمونیست و کارگری و در درجه اول یک حزب انحصاری و تک بنی امر رهایی طبقه کارگر و جامعه را از چنگال سرمایه‌داری و  استقرار سوسیالیسم برای ایران مهیا می‌سازد. در واقع همین انحصار حزبی پاشنه آشیل آنهاست چون بقیه همراهان این شورا نیز خود را مدعی چنین رسالتی می‌بینند و در نتیجه با داشتن برنامه‌هایی کم و زیاد متمایز برخی خود را این حزب آرمانی معرفی کردند و برخی دیگر تشکیل این حزب را به آینده نامعلوم محول ساختند. البته این رسالت را چند جریان دیگر نیز در بیرون از این تجمع از طریق ایجاد حزب تامین و یکسره کردند و بنابراین با ادعای انحصاری حزب طبقه کارگر عملاً راه را بر هرگونه اتحاد و ائتلاف و جبهه بسته‌اند و همچنین اقدامات و مدعیات رقیبان دیگر را در آینده نامعلوم برای اعلام یک حزب دیگر طبقه کارگر پیشاپیش مسدود و به زعم خود بی‌اعتبار ساخته‌اند.

ما در اینجا با توجه به مقدمه‌ای که در بخش اول مقاله آوردیم و در آنجا بر دو نکته «روایت» و «ایدئولوژی» انگشت گذارده‌ایم گزاره‌هایی را از همین سند یاد شده انتخاب می‌کنیم و مورد ارزیابی قرار می‌دهیم تا ببینیم روایت و روایت سازی و ایدئولوژی پردازی تا چه اندازه می‌تواند یک دستگاه تحلیلی را به انحطاط و فرسایش بکشاند و جریان سیاسی متکی بر آن را به اعماق انفعال و انحراف و حاشیه ساقط نماید.

روایت آنها از انقلاب ملی مردم ایران در حال حاضر و نقد آنها بر «گروهی دیگر» تحت عنوان «اپوزیسیون بورژوایی» چنین است:  

«گروهی دیگر از نیروهای اپوزیسیون بورژوایی مانند سلطنت طلبان، سازمان مجاهدین خلق و احزاب ناسیونالیست در کردستان و دیگر مناطق برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی به فشارهای حداکثری دولت ترامپ از جمله دخالت نظامی و اقدامات جنگی دولت فاشیست اسرائیل امید بستند  چشم اندازی جز دست به دست شدن قدرت از بالای سر توده‌های مردم و در هم ریختن شیرازه جامعه ندارند» 

 این نسبتی آشکارا دروغین است؛ همچنان که آمریکا و اسرائیل بارها امر سرنگونی رژیم و تغییر حاکمیت و نوع حکومت آینده را خارج از دستور کار خود می‌دانند و آن را وظیفه مقدم و انحصاری مردم ایران ارزیابی می‌کنند. جریانات ذکر شده با تاکید بر نقش حمایتی جنگ کنونی برای مردم ایران و در هم فرو کوفتن دستگاه سرکوب رژیم کماکان بر انقلاب مردم در راستای شرایط مساعدی که ناشی از فروپاشی دستگاه سرکوبگر است، تاکید می‌ورزند. مشکل چپ سنتی متشکل در «شورای همکاری» این است که فهم تاریخی و نظری از جنگ ندارد و در شکل کنونی در فضای جنگ سردی دوران اردوگاهی به سر می‌برد. یعنی با اهریمن نمایی مطلق امپریالیسم آمریکا و فاشیسم اسرائیل که معلوم نیست چقدر می‌تواند این مفاهیم را اثبات کند بی آنکه به اهداف مشخص و بارها تکرار شده این دو کشور در حمله به رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی ذره‌ای توجه بکنند کلاً هر جریانی را که عقیده آنان را نسبت به این جنگ در موضع خود ندانند هر دروغ و بهتانی را به آنها نسبت می‌دهند. این را ما روایت‌های دروغین می‌نامیم. جریان ما «گرایش کمونیسم شورایی» به طور کتبی و شفاهی از حمله جنایتکارانه حماس و جهاد اسلامی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به کنسرت موسیقی در جنوب اسرائیل قویاً محکوم کردیم و حق اسرائیل را برای سرکوب قاطع این جریانات ارتجاعی و تروریست در منطقه که به عنوان حامیان رژیم جمهوری اسلامی و مزدبگیران و مزدوران حاکمان ایران به جنایت و جنگ نیابتی در منطقه مشغولند مورد تاکید قرار دادیم. در همان اعلامیه ۱۷ اکتبر بیان داشتیم که سرکوب این جریانات از نقطه نظر «منافع ملی» ما به نفع جنبش مردم ایران در مصاف با رژیم ارتجاعی است و سرکوب این جریانات نیابتی را در راستای قطع کردن چنگال خونین رژیم ارزیابی کردیم. در مقطع جنگ ۱۲ روزه نیز مقدمتاً حمله ایران را به اسرائیل محکوم کردیم و بسیار دقیق و روشن حمله‌ی اسرائیل را نه علیه مردم ایران بلکه علیه رژیم جمهوری اسلامی قلمداد کردیم. آنچنان که کارنامه آن جنگ نشان داد اسرائیل به طور اساسی به سرعت بر آسمان کشور غلبه پیدا کرد و حدود ۵۰ نفر از سران رژیم را به دیار عدم فرستاد و همچنین آمریکا فرصت یافت که با موشک‌های سنگین که توسط هواپیماهای B2 حمل می‌شد مراکز اصلی غنی‌سازی را در هم بکوبد. در آن جنگ تلفات انسانی مردم غیرنظامی در کمترین شمار و به طور صرفاً تصادفی بود.

«سند» در ادامه با اشاره به جنگ اخیر می‌افزاید:  

«پوشیده نیست در چنین شرایطی مداخله نظامی آمریکا نه فقط به ضرر جنبش توده‌ای مردم ایران خواهد بود بلکه هم ظرفیت سازش با آمریکا و هم توانایی سرکوب خونین اعتراضات جاری را داشته باشد»

در این گزاره منشور نویسان به استناد مواضع انحرافی و مورد قبول هر یک از جریان‌های ششگانه ۲ خطای مهلک و به غایت غیر واقعی و دروغین را مرتکب می‌شود. اول تاکید یک جانبه بر جنبش توده‌ای مردم است که گویا آنچنان قوی است که مداخله‌ی نظامی از خارج فقط می‌تواند بر این جنبش تاثیرات منفی بگذارد و کار را برای اعتلای انقلابی توسط این جنبش سخت نماید. جنبش‌های اعتلایی پیشین نشان دادند که نه قادر هستند که «جمعیت خاکستری» را به حرکت درآورند و نه رهبری هژمونیک ایجاد نمایند و نه با پایداری خود رژیم را وادار به عقب نشینی نمایند و با دادن صدها و در مواردی هزاران کشته عزم رژیم را برای هرچه بیشتر سرکوب کردن مردم بیشتر جزم نماید. اوج این سبعیت و آدم کشی را در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ مشاهده کردیم. رژیم با قتل بیش از ۳۵ هزار تن از جوانان و مردان و زنان کشور ما در طی فقط دو روز نشان داد که دشمنی آنان با مردم ما هیچ گونه حد و مرزی نمی‌شناسد و ماهیت جنایتکارانه، ضد ملی و ضد بشری رژیم آن را قادر می‌سازد که در آینده نیز در مصاف با مردم دست به قتل عام‌های وحشیانه و بسیار فراتر از آنچه بر مردم ما در دی ماه گذشت مرتکب گردد. این گزاره یک کور ذهنی مطلق است و نمی‌تواند بفهمد که جنگ کنونی بخش مهمی از وظایف انقلابی مردم که همانا در هم کوبیدن دستگاه سرکوب رژیم در ابعادی گسترده است و بسیار فراتر از توان مردم می‌باشد، را در حال انجام دادن است. قسمت انتهایی گزاره که این جنگ ممکن است اقدامی در خدمت بقا و دست بالا پیدا کردن جناحی از حکومت اسلامی باشد غافل است که این جناح- یعنی آدم کشان سپاه-دهه‌هاست در تعیین سیاست اقتصادی نظامی و فرهنگی رژیم دست بالا را دارند. جوهره این تحلیل از تریبون‌های اصلاح طلبی و مفسران بی بی سی می‌آید که برای رفرم با حفظ رژیم سنگ به سینه می‌زنند.

در سه پنجم باقیمانده «سند» منشورنویسان  به قسمت دلخواسته و مکرر خود می‌روند و آنچه که به سوسیالیسم به طور تاریخی و کلی مربوط می‌شود؛ و بنا به تعریف ظاهرا همه زمانی و همه مکانی است و باید همواره بر آن تاکید ورزید، به عبارت دیگر جنبه و جایگاه هویتی دارد می‌پردازند. این همان دامگاه دگماتیسم ایدئولوژیک است که چپ حاشیه‌ای و خارج از مبارزه‌ی طبقاتی چونان حوزه‌ی امن و بی خطر برمی گزیند تا بتواند خود را در فراز و نشیب حوادث و چرخش‌های زمانه حفظ کند و با تکرار این  انقلابیگری بدون هزینه و ابدی فخر بر جهان بفروشد. عبارت مورد علاقه منشور نویسان این گونه است:

« در این میان سوسیالیسم تنها بدیلی است که می‌تواند افق رهایی را به‌روی کارگران و مردم ستم‌دیده‌ی ایران که از ابعاد فقر و بی‌حقوقی‌های سیاسی و اجتماعی به‌جان آمده‌اند، بگشاید. سوسیالیسم و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان و مردم ستم‌دیده‌ی ایران تنها بدیلی است که می‌تواند به تمام معضلات اقتصادی، مصائب اجتماعی و بی‌حقوقی‌ها، تبعیض‌ها و نابرابری‌هایی که فرودستان را در چنگال خود می‌فشارند، پایان دهد. بدیل سوسیالیستی بر پایه‌های عینی و عملی واقع‌بینانه استوار است.... »

از جنبه اصولی ما با این گزاره‌ها نه به عنوان یک امر مطلق و دترمینیستی بلکه به عنوان یک راهبرد پرفراز و نشیب موافق هستیم. این یک چشم انداز نظری است که در حال حاضر به هیچ روی با سطح مبارزه جنبش کارگری، جنبش‌های مختلف اجتماعی و مطالبات عینی و واقعی مردم همخوان و منطبق نیست. اینکه «بدیل سوسیالیستی بر پایه‌های عینی و عملی واقع بینان استوار است و…» صحیح است؛ اما از این گزاره صحیح نمی‌توان نتیجه گرفت که جنبش‌های کنونی حی و حاضر برای سوسیالیسم آماده هستند؛ نه ذهنی و نه عینی. حتی «چپ جامعه» که این منشور هیچگونه فهم و نشانه‌ای از آن به دست نمی‌دهد به عنوان بخش پیشرو جنبش‌های سرنگونی طلبانه و رادیکال کشور بر چنین چشم اندازی تاکید ندارد. نسخه نویسی برای این جنبش در همین پاراگراف-و البته در کل ادبیات چپ ایران طی دهه‌های متمادی-نشانه آشکار فقدان این ملزومات و آمادگی‌ها و توانایی‌هاست. نشانه فقدان شرایط عینی و ذهنی برای آلترناتیو سوسیالیستی است. اینکه هواداران خود این جمع سال‌هاست در پراکندگی، کلی‌گویی، بی‌عملی و بی‌ربطی به مبارزه جاری در داخل کشور در جا می‌زنند، اوج توهمات و مالیخولیای این چپ گنده گو و توخالی است. این اصل نظری و تاریخی که حاکمیت شورایی-و در فرمول بندی دقیق‌تر اداره شورایی جامعه- و  در ترکیب سیاسی و حقوقی عام‌تر «جمهوری شورایی» بر سیستم پارلمانی و کنشگری انحصاری سیاستمداران حرفه‌ای ارجحیت دارد جای شک و تردید نیست. اما این امر در حال حاضر مضمون ترویجی کار ما را تشکیل می‌دهد و به هیچ روی به معنای تاکتیکی در پیش پای توده‌ها به عنوان یک امر فوری و مشخص قرار ندارد. تاکتیک پیشنهادی منشور مخالفت با پارلمانتاریسم در شرایط فعلی انقلاب مردم ایران، یک تاکتیک «چپ روانه» و حاشیه‌ای است و هیچ‌گونه چشم اندازی برای طراحان در عمل وجود ندارد. این گونه برخورد به مضمون انقلاب جاری، کلی گویی‌های رایج چپ ایران را به «درسنامه‌های ایدئولوژیک» و فرازمانی و متافیزیکی شبیه می‌سازد و ربطی به ماتریالیسم و دیالکتیک مبارزه طبقاتی ندارد.

(۳)

در بخش پایانی منشور بندهای مطالباتی و برنامه ۱۶ گانه آمده است که بخش سوسیالیستی آن کلاً بنا به تعریف از دستور کار انقلاب ملی مردم ایران خارج است. گذشته از این برای تحقق آنچه که منظور نظر منشورنویسان است و اگر فرض را بر حقانیت فوری آن‌ها قرار دهیم ابزارها و راهبردی که برای عملی ساختن آن یعنی عاملیت در انقلاب کنونی است، نیز چیزی جز درسنامه‌های ایدئولوژیکی نیست و به کار کارگران و زحمتکشان و مردم نمی‌آید. همچنان که مخاطبان منشور تاکنون در این فراخوان‌ها و توصیه‌ها گام برنداشته‌اند و اساساً در مبارزات خود کمتر توجهی به این بندها و توصیه‌ها داشته‌اند. منظور ما آن مواردی نیست که به آینده و دوره پسا جمهوری اسلامی مربوط می‌شود؛ بلکه مواردی است که با مبارزات جاری مردم طی دهه‌ها ربط پیدا می‌کند. بندهای ۳، ۴، ۸، ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۳ از این قرار است. به این معنا آنچه که به عنوان جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش معلمان و بازنشستگان و اقوام مربوط می‌شود به غیر از برخی کنشگران کارگری و اجتماعی و تا اندازه‌ای در برخی خطوط در جنبش زنان و دانشجویی، جنبش سازمان یافته و پایدار و تاثیرگذار در عرصه مبارزات مردم مشاهده نکرده‌ایم. استثنا، آن لحظه‌هایی است که در جنبش توده‌ای در ۷۸، ۸۸، ، ۹۶، ۹۸ و۱۴۰۱ به طور رادیکال آن هم به صورت مقطعی کوتاه مدت با جمعیت کمتر از نیم درصد جامعه را فرا گرفت. استثنا همین جنبش انقلابی ۱۴۰۴ به ویژه در نقطه عطف آن یعنی روزهای هجدهم و نوزدهم دی ماه است که آن نیز همین منشور نویسان در اعلامیه 14 فوریه/24 بهمن خود به طرزی ناشیانه غیر مسئولانه و مغرضانه چوب حراج به آن زده‌اند و آن را بازی خوردگی رضا پهلوی و دونالد ترامپ در تور امنیتی پاسداران رژیم قلمداد کرده‌اند. در این بیانیه منشورنویسان چنین حکم می‌دهند:

« رضا پهلوی برای ربودن خیزشی که اهداف ضد فقرش علیه سیستم اقتصادی همه‌ی آلترناتیوهای سلطنتی و جمهوری لیبرالی است وارد ماجرا شد و فراخوان داد تا در یازدهمین و دوازدهمین روز خیزش، پنج‌شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، مردم به‌شکل سراسری به‌خیابان بیایند، در خیابان‌ها بمانند و مراکز قدرت را تسخیر کنند. در تکمیل این فراخوان، ترامپ نیز سران رژیم را با تهدید از سرکوب تظاهرکنندگان برحذر داشت و به مردم وعده داد که "کمک در راه است". ترامپ و و رضا پهلوی در همان دامی افتادند که سپاه پاسداران برایشان پهن کرده بود. آدم‌کشان رژیم روانه‌ی خیابان‌ها شدند و تحت عنوان ادامه‌ی جنگ دوازده روزه و مقابله با عوامل اسرائیل هزاران نفر را بەقتل رسانند. با آن‌که رضا پهلوی، ترامپ، نتانیاهو و پمپئو که ادعا کرد عوامل موساد در تظاهرات خیابانی فعالند، نقش مخربی در خیزش ضدفقر مردم ایران داشتند، اما مسئولیت کشتار مردم در دی‌ماه تماماً با رژیم اسلامی است. »

 این موضع کوته نظرانه و سطحی فقط یک قدم تا انداختن مسئولیت کشتار مردم بر گردن رضا پهلوی و ترامپ فاصله دارد که خوشبختانه این جریان‌ها در پاراگراف‌های نهایی اعلامیه‌های ریز و درشت‌شان بالاخره مسئولیت کشتار را-اما به بهانه فراخوان رضا پهلوی و قول مساعد کمک ترامپ -برگردن رژیم انداخته‌اند. این‌ها خطاهای جدی در سیاست است و اتفاقی نیست؛ که البته از دید حساس و تیزبین توده‌ها در این شرایط بحرانی پنهان نخواهد ماند. این گونه برخورد سطحی و غیر مسئولانه محصول فرعی یک دستگاه فرسوده‌ی ایدئولوژیک است که دیگر چندان دیده‌ی بینا و گوش شنوا برای دیدن و شنیدن و فهم کردن رویدادهای جاری در اختیار ندارد. در مسئله جنگ کنونی و ربط آن به انکشاف انقلاب جاری و نقش هژمونیک رضا پهلوی -به علاوه سلطنت طلب‌ها - داستان جداگانه‌ای است که در مقالات دیگرآنها را مرور کرده‌ایم و خوانندگان را به خوانش این مقاله‌ها دعوت می‌کنیم.

کاوه دادگری

6 فروردین 1405 برابر 26 مارس 2026

مقاله‌های مرتبط:

رضا پهلوی، «شخص‌محوری» و بحران نمایندگی/کاوه دادگری

جنگ و صلح/کاوه دادگری

چپ جامعه و چپ اجتماعی در ایران معاصر/کاوه دادگری

نظریه سیاسی و جنگ کنونی در خاورمیانه/کاوه دادگری



 

 

اسم
نظر ...