جنگ علیه ایران هماکنون در حال دگرگون کردن خاورمیانه است
09-03-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
12 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
جنگ علیه ایران هماکنون در حال دگرگون کردن خاورمیانه است؛
برای درک چگونگی آن، به کشورهای خلیج [فارس] بنگرید
نویسنده: نسرین مالک
برگردان:شوراها
کشورهایی همچون عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی در مییابند که تصویرِ به دقت ترسیمشدهشان از ثبات، نقش بر آب شده است.
دوشنبه ۹ مارس ۲۰۲۶
گاردین
تمایلی وجود دارد که قدرتهای خلیج [فارس] را موجوداتی ایستا و تغییرناپذیر بپنداریم. آنها هرچه باشد، با ثروت کلان و حکومتهای سلطنتی مطلقه مستحکم شده و با روابط عمیق اقتصادی و نظامی با ایالات متحده ایمن گشتهاند. حملات هوایی هفته گذشته آمریکا و اسرائیل به ایران و تلافیجوییهای ایران، آنچه را که این کشورها صادر میکنند (نفت و گاز) و آنچه وارد میکنند (فراریان مالیاتی و نیروی کار) در کانون توجه قرار داده است. اما فراتر از اندیشیدن به چالشهای تأمین انرژی برای اقتصاد جهانی و مشغول شدن به ورزش ارزان و محبوبِ «تمسخر اینفلوئنسرها در مناطق جنگی»، باید به یاد داشته باشیم که آتشسوزی کنونی پیامدهای عمیقی برای کل منطقه خواهد داشت. این فقط مربوط به آمریکا، اسرائیل و ایران نیست؛ بلکه درباره یک نظم سیاسی پیچیده و همپوشان در خاورمیانه است که بسیار شکنندهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
در میان تمام شیوههایی که منطقه در چند سال گذشته در حال تغییر بوده، تحول بیسروصدای سه کشور خلیج [فارس] به طور خاص، مهمترین بوده است. عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی به سرعت در حال ایجاد تغییراتی بودهاند که آثار آن از لیبی تا فلسطین احساس شده است. حملات ۷ اکتبر که مسلماً زنجیرهای از وقایع منجر به این لحظه را آغاز کرد، تا حدودی ناشی از تمایل حماس برای توقف فرآیند عادیسازی روابط عربستان با اسرائیل بود؛ این اقدام پس از امضای پیمان ابراهیم در سال ۲۰۲۰ توسط امارات و دیگران صورت گرفت. این سه کشور به روشهای مختلف و اغلب در تضاد با یکدیگر، برنامههای جاهطلبانه جهانی و منطقهای را دنبال کردهاند. آنها همچنین بسیار بیثباتتر از آن هستند که حکومت خانوادگی چند دههایشان نشان میدهد.
عربستان سعودی در داخل در حال لیبرالیزه شدن بوده و سالها سنتهای اجتماعی و مذهبی را زیر و رو کرده است. همین چند سال پیش، پس از قتل جمال خاشقجی، جو بایدن این پادشاهی را به جایگاه «منزوی» (Pariah) تهدید کرد، در حالی که کارزار بمباران آن در یمن باعث فراخوانهایی برای تحریم تسلیحاتی شد. از آن زمان، محمد بن سلمان این کشور را به مکانی برای کنسرتهای فضای باز (Raves)، نمایشهای مد و رویدادهای ورزشی سطح بالا تبدیل کرده است. کشوری که زمانی اعتبار خود را از برتری مذهبی سنی — به عنوان جایگاه مقدسترین مکان اسلام، مکه — میگرفت، اکنون در تلاش است تا به قطر و امارات برسد؛ کشورهایی که سرمایهگذاری سنگینی کردهاند تا خود را به مراکز بانفوذ مالی، مصرفگرایی و سرگرمی تبدیل کنند.
چرخشی که هر سه کشور انجام دادهاند، به شدت بر جذب تردد بینالمللی متکی است. این امر نیز به نوبه خود مستلزم نبودِ جنگ است — قدرتهای خلیج [فارس] در واقع تلاش کردهاند تا حد ممکن ژئوپلیتیک را خنثی کنند تا ثبات مورد نیاز برای تبدیل کشورهایشان به مراکز ترافیک جهانی را تضمین کنند. تحریک نکردن ایران، دشمنی نکردن با اسرائیل و نزدیک نگه داشتن ایالات متحده به عنوان تضمینکننده امنیت. در بازه زمانی کمی بیش از یک هفته — با موج جدیدی از حملات موشکی و پهپادی ایران که روز یکشنبه به امارات و عربستان سعودی اصابت کرد — این مدل مختل شده است.
در دهه گذشته، امارات متحده عربی مشغول پروژههای شدید و خونین امپراتوریسازی بوده و از گروههای نیابتی و جنگها در یمن، لیبی و سودان به عنوان راهی برای تضمین نفوذ استراتژیک و داراییهای طلا حمایت مالی کرده است. مسیری که این کشور در پیش گرفته، تنها در چند ماه گذشته آن را بر سر پیشروی نیروهای تحت حمایت امارات در یمن، با متحد خود یعنی عربستان سعودی وارد درگیری کرده است. در فرآیند عادیسازی با اسرائیل، امارات مسیر سرسختانهای را به عنوان تنها قدرت مهم خلیج [فارس] که پیمان ابراهیم را امضا کرده، دنبال کرده و با این کار نشان داده است که زمانی برای اصول اعتقادی مانند تقاضا برای تشکیل دولت فلسطین ندارد. امارات یک «دولت معاملهگر» (Transactional state) است که با انرژی، نظم نوین جهانی مبنی بر برتری قدرت و پول را پذیرفته و هیچکدام از بارهای مذهبی یا فرهنگی عربستان سعودی را ندارد.
در این میان قطر قرار دارد، کشوری که روی باریکترین خطوط حرکت میکند. در سال ۲۰۱۷، امارات و عربستان آن را محاصره فیزیکی کردند و چندین سال به این کار ادامه دادند؛ از آن زمان، قطر میان حمایت از آرمان فلسطین (از طریق میزبانی مقامات حماس و ارسال کمک به غزه) و داشتن بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه و همکاری با ایران بر سر میادین گازی مشترک در خلیج فارس، توازن برقرار کرده است. همه این کشورها در نقاط عطف سیاسی قرار دارند و رقابتهای تندی را میان خود میپرورانند. بستن حریمهای هوایی، توقف تولید گاز طبیعی مایع (LNG) و احتمالاً تمام تولید نفت، درهم شکستن صلح، ترس و شعلهها و غرشها و پیامدهای پهپادها، موشکها و رهگیرها، چیزهایی نیستند که بتوان به سادگی تا پایان کارزار تحمل کرد. حتی اگر اقدام نظامی فعالی از سوی این کشورها صورت نگیرد، آنها نیز در وضعیت جنگی هستند.
بسیاری از هزینهها میتواند توسط صندوقهای ثروت ملی جذب شود. اما آنچه حل کردنش دشوارتر است، وضعیت ناامنی است که اکنون خلیج [فارس] در آن به سر میبرد. اول، مسئله زمان مطرح است. چند روز، هفته یا حتی ماه دیگر — کسی چه میداند — خلیج [فارس] میتواند پیامدهای جنگ را تحمل کند، در حالی که حتی تأمین آب آشامیدنی آن (که عمدتاً توسط تصفیهخانههای نمکزدایی پرمصرف تولید میشود) میتواند در خطر باشد؟ دوم، این موضوع مطرح است که این جنگ تا چه حد روشن کرده که این کشورهای خلیج [فارس]، به طور فعال یا غیرفعال، در دستور کار اسرائیل و آمریکا برای تسلط بر خاورمیانه به خدمت گرفته شدهاند. هر چه این وضعیت بیشتر ادامه یابد، برای رهبران آنها حفظ مفهوم حاکمیت برای القای حس کنترل و عاملیت دشوارتر میشود.
ما دقیقاً در منطقه انواع پیامدهای ناخواسته قرار داریم. شوکهای اقتصادی میتواند انگیزه امارات را برای دامن زدن به جنگ در کشورهای آفریقایی جهت تأمین مواد خام برای خود تشدید کند. خطر اختلاف شدید میان قدرتهای خلیج [فارس] بر سر اینکه تا چه حد میتوانند جاهطلبیهای آمریکا و اسرائیل را به قیمت هزینههای خود تضمین کنند، وجود دارد. و تهدید سرریز شدن ناآرامیها از فروپاشی در ایران در همسایگیشان مطرح است. آنچه در جریان است، خونریزی عظیم بخش بزرگی از سرمایه سیاسی و اقتصادی است که کشورهای خلیج [فارس] در حال انباشت آن بودهاند.
بله، پیامدهای اقتصادی جهانی وجود خواهد داشت — اما این کشورها فقط تأمینکننده انرژی نیستند. نیازی نیست با ترتیبات سیاسی آنها همدلی داشته باشید تا این واقعیت اساسی را درک کنید که اینجا مکانهایی با جمعیتهای انسانی است که نمیتوان آنها را صرفاً به کاریکاتوری از نگهبانان خوششانس ذخایر انرژی تقلیل داد که به طمعکاران و زودباوران برای آمدن به سرزمینهایشان رشوه میدهند. ادوارد سعید نوشت: «همیشه این فرض نهفته است که اگرچه مصرفکننده غربی به یک اقلیت عددی تعلق دارد، اما حق دارد که اکثریت منابع جهان را تصاحب یا مصرف کند (یا هر دو). چرا؟ چون او، برخلاف شرقی، یک انسان واقعی است.»
بخش زیادی از رویکرد آمریکا و اسرائیل به خاورمیانه بر اساس این تصور بوده است که کسانی که در آنجا ساکن هستند و بر آن حکومت میکنند — حتی متحدانشان — انسانهای واقعی نیستند. هنگامی که جنگ به پایان برسد و دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به سراغ فاجعه بعدی خود بروند، آنچه پدیدار خواهد شد، نقشهای باز ترسیم شده از منطقه است؛ با کینهها، رقابتها و پیامدهای امنیتی جدیدی که مردمی که در آنجا زندگی میکنند باید برای نسلهای آینده با آنها دست و پنجه نرم کنند.
*نسرین مالک ستون نویس گاردین است