رضا پهلوی در آینه نگاه‌های متعارض/امیر آذر


22-02-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
25 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

رضا پهلوی در آینه نگاه‌های متعارض: تحلیل سیاسی و روان‌شناختی واکنش‌ها به یک بدیل لیبرال‌دموکرات

امیر آذر

در سپهر سیاسی معاصر ایران، کمتر شخصیتی را می‌توان یافت که تا این اندازه هم‌زمان محل امید، خشم، انکار و فرافکنی باشد. افای رضا پهلوی به عنوان چهره‌ای که خود را آشکارا متعهد به لیبرال‌دموکراسی ،حقوق بشر ،همکاری ملی و گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی معرفی می‌کند،-هرچند ایشان امروز به جایی رسیده اند که انقلاب اجتناب ناپذیر شده است ،- با طیفی از واکنش‌های متناقض روبه‌روست. از یک‌سو میلیون‌ها ایرانی در داخل و خارج کشور او را به‌عنوان نماد یک بدیل فراخوانده‌اند؛ از سوی دیگر، بخشی از نیروهای سیاسی و هویتی—به‌ویژه برخی جریان‌های قوم‌گرا، جمهوری‌خواه رادیکال و کمونیست، -او را با برچسب‌هایی چون «فاشیست» یا «اقتدارگرا» طرد می‌کنند.این مقاله می‌کوشد با زبانی تحلیلی و کارشناسانه، اما قابل استفاده برای عموم، این شکاف ادراکی را از دو منظر مکمل بررسی کند: نخست، تحلیل سیاسیِ جایگاه و گفتار رضا پهلوی؛ دوم، تحلیل روان‌شناختیِ رفتار گروه‌های خشن و واکنش‌های هیجانیِ افراطی نسبت به او. افای رضا پهلوی در سال‌های اخیر کوشیده است خود را نه به‌عنوان «مدعی قدرت»، بلکه به‌مثابه «تسهیل‌گر گذار» معرفی کند. تأکید مکرر او بر همه‌پرسی آزاد ، حاکمیت قانون)، جدایی دین از دولت و نفی خشونت،- حتی در سطح کلام، در تضاد آشکار با الگوهای اقتدارگرای رایج در سیاست ایران است.در گفتار و کنش سیاسی او، نشانه‌ای از تهدید مخالفان، حذف نمادین، یا زبان تحقیرآمیز دیده نمی‌شود؛ امری که در فرهنگ سیاسی زخم‌خورده ایران، استثنا محسوب می‌شود. این ویژگی، برای بخشی از جامعه که از چرخه خشونت و انتقام خسته‌اند، نقطه قوتی جدی می باشد . پرسش کلیدی اینجاست: چرا گفتاری که بر همکاری، تساهل و دموکراسی تأکید دارد، چنین خشم سازمان‌یافته‌ای را برمی‌انگیزد؟ پاسخ را باید در «پارادوکس بدیل» جست‌وجو کرد.برای نیروهایی که هویت سیاسی‌شان بر نفی مطلق دیگری بنا شده، ظهور یک بدیلِ نسبتاً معقول و غیرخشونت‌آمیز، تهدیدی وجودی است. این تهدید نه از جنس سرکوب، بلکه از جنس «آینه» است؛ آینه‌ای که ناتوانی آنان در ارائه راه‌حل عملی را عیان می‌کند. در چنین وضعی، برچسب‌زنی

جایگزین نقد برنامه‌محور می‌شود.واکنش بخشی از کردها، آذری‌ها و دیگر اقوام نسبت به رضا پهلوی را نمی‌توان صرفاً به خصومت ایدئولوژیک فروکاست. این واکنش‌ها ریشه در ترومای تاریخی دارند؛ تجربه‌هایی از تمرکزگرایی خشن، انکار هویت و سرکوب فرهنگی در سده گذشته.با این‌حال، تعمیم این ترومای تاریخی به فردی که صراحتاً از حقوق برابر شهروندی، تمرکززدایی و ایران متکثر دفاع می‌کند، نشان‌دهنده نوعی «انتقال خشم» است؛ یعنی انتقال هیجانات حل‌نشده گذشته به یک سوژه معاصر، بدون بررسی دقیق مواضع واقعی او.

در میان جمهوری‌خواهان رادیکال و کمونیست‌ها،

خصومت با رضا پهلوی اغلب شدیدتر و آغشته به زبان تخریبی است. دلیل اصلی را باید در بحران بدیل جست‌وجو کرد.این جریان‌ها، پس از دهه‌ها فعالیت، نه توانسته‌اند پایگاه اجتماعی گسترده ایجاد کنند و نه برنامه‌ای عملی برای گذار ارائه دهند. در چنین شرایطی، محبوبیت نسبی رضا پهلوی برای آنان نه یک اختلاف سیاسی، بلکه یک «تهدید روانی» است؛ تهدیدی که با فرافکنی پاسخ داده می‌شود. برچسب «فاشیسم» در اینجا بیش از آن‌که تحلیلی باشد، مکانیسم دفاعی است.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی ،رفتار گروه‌های خشن علیه رضا پهلوی را می‌توان ذیل چند مفهوم کلیدی توضیح داد:

ناهمخوانی شناختی :پذیرش این‌که یک چهره غیرخشونت‌آمیز می‌تواند بدیل باشد، با باورهای پیشین آنان در تضاد است؛ پس ساده‌تر آن است که او را «خطرناک» بنامند.

هویت منفی‌شده :هویتی که بیش از آن‌که بر «آنچه هستم» بنا شود، بر «آنچه نیستم» و «آنچه نفی می‌کنم» استوار است.

پرخاشگری جابجا‌شده :خشم ناتوانی سیاسی که به جای ساخت بدیل، بر یک فرد متمرکز می‌شود.

واقعیت غیرقابل انکار آن است که میلیون‌ها ایرانی، فارغ از گرایش نهایی به نظام پادشاهی یا جمهوری، رضا پهلوی را به‌عنوان یک نقطه همگرایی فراخوانده‌اند. این فراخوان، نه لزوماً رأی به سلطنت، بلکه رأی به «امکان گفت‌وگو» و «گذار کم‌هزینه» است.نادیده‌گرفتن این واقعیت اجتماعی، نشانه شکاف عمیق برخی نیروهای سیاسی با جامعه واقعی است؛ شکافی که با فریاد و برچسب پر نمی‌شود.فاشیسم در تعریف کلاسیک خود، مبتنی بر خشونت، کیش رهبری، نفی تکثر و حذف مخالف است. در گفتار و کردار رضا پهلوی، هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها به‌طور معنادار دیده نمی‌شود. استفاده از این برچسب، بیش از آن‌که تحلیلی باشد، نشانه فروپاشی زبان نقد و جایگزینی آن با زبان هیجان است.در لایه‌های پنهان این بحث، می‌توان ردپای نظریه‌های متعددی را دید: از نظریه هویت اجتماعی هنری تاجفل(Henri Tajfel  1919-1982 دانشمند و روان شناس اجتماعی بریتانیایی-لهستانی)، تا مفهوم ترومای جمعی و مکانیسم‌های دفاعی فرویدی چون فرافکنی. این نظریه‌ها به ما یادآوری می‌کنند که سیاست، تنها میدان عقلانیت نیست؛ میدان روان انسان‌ها نیز هست.رضا پهلوی، فارغ از این‌که آینده سیاسی ایران به کدام ساختار ختم شود، به یک «آزمون روانی–سیاسی» برای نیروهای مخالف جمهوری اسلامی بدل شده است. نحوه مواجهه با او، بیش از آن‌که درباره شخص او بگوید، درباره بلوغ یا ناتوانی ما در پذیرش تکثر، گفت‌وگو و رقابت سالم سخن می‌گوید.خشم بی‌مهار، برچسب‌زنی و انکار واقعیت اجتماعی، نه نشانه رادیکالیسم پیشرو، بلکه علامت پریشانی و درماندگی است. اگر قرار است ایرانی آزاد و دموکراتیک ساخته شود، این مسیر از نقد عقلانی می‌گذرد، نه از فریادهای هیستریک علیه هر بدیلی که آینه ضعف‌های ماست.

امیر آذر

۲۱ فوریه ۲۰۲۶

 

اسم
نظر ...