اعتراضهای ایران چه معنایی برای کشورهای خاورمیانه دارد
21-01-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
9 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
اعتراضهای ایران چه معنایی برای کشورهای خاورمیانه دارد
اعتراضها در ایران میتواند تأثیری گسترده بر منطقهای بگذارد که در یک سال گذشته خود دستخوش تغییرات تاریخی بوده است. چهار پژوهشگر شورای روابط خارجی (CFR) بررسی میکنند که اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس، لبنان و ترکیه چگونه به این جنبش در حال شکلگیری مینگرند.
نوشته: الیوت آبرامز، استیون اِی. کوک، الیسا اورز، هنری جی. بارکی
۱۳ ژانویه ۲۰۲۶
ایرانیان در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ در تهران، ایران، در یک تجمع اعتراضی ضد دولتی شرکت میکنند.
UGC / آسوشیتدپرس
اعتراضها در جمهوری اسلامی ممکن است فراتر از یک بحران داخلی باشد. تظاهراتی که در ۲۸ دسامبر با مطالبات اقتصادی آغاز شد، بهتدریج به فراخوانی آشکار برای تغییر رژیم تبدیل شده است. نتیجه این اعتراضها میتواند برای منطقه سرنوشتساز باشد و پویاییهای خاورمیانه را دگرگون کند.
مقامات ایرانی با سرکوبی خشونتآمیز، شامل قطع اینترنت و اختلال در ارتباطات، به این اعتراضها پاسخ دادهاند. بهدلیل فضای دشوار دسترسی به اطلاعات، آمار کشتهها و بازداشتشدگان متفاوت است، اما «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در آمریکا اکنون برآورد میکند که از آغاز اعتراضها دستکم دو هزار نفر کشته شدهاند.
رئیسجمهور دونالد ترامپ از طریق شبکههای اجتماعی از معترضان حمایت کرد و وعده داد که ایالات متحده به آنها کمک خواهد کرد—هرچند مشخص نکرد که این کمک چگونه خواهد بود. او پیشتر تهدید کرده بود که اگر رژیم ایران از نیروی مرگبار استفاده کند، ممکن است ارتش آمریکا مداخله کند.
این بحران در حالی در حال شکلگیری است که نفوذ منطقهای داعش بهطور قابلتوجهی تضعیف شده است. برای کشورهای همسایه و قدرتهای منطقهای، ناآرامیهای داخلی ایران هم فرصتهای تازهای ایجاد میکند و هم عدمقطعیتهای عمیقی به همراه دارد. چهار پژوهشگر CFR نگاهی دقیقتر به منطقه میاندازند و بررسی میکنند که اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، لبنان و ترکیه اعتراضهای در حال گسترش را چگونه میبینند.
اسرائیل: امید به تغییر رژیم در ایران، اما آماده برای واقعیتهای سخت
الیوت آبرامز پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی است.
رژیم ایران دشمن اسرائیل است. سیاست «مرگ بر اسرائیل» تهران، برنامه تسلیحات هستهای آن و حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی مانند حزبالله و حماس، ایران را برای دههها در مرکز بزرگترین چالشهای امنیت ملی اسرائیل قرار داده است.
از این رو، اسرائیلیها احتمال فروپاشی جمهوری اسلامی را با امید مینگرند—اما با انتظاراتی تعدیلشده. فورانهای مکرر اعتراض نشان داده که مردم ایران از رژیم و سیاستهایش بیزارند، و اسرائیلیها امیدوارند که اگر این رژیم سقوط کند، رویارویی چهلوششساله میان اسرائیل و ایران پایان یابد. آنها دوران شاه را به یاد میآورند که روابط نزدیک و همکاریآمیز بود؛ بنابراین ظهور پسر او، رضا پهلوی، بهعنوان چهرهای مهم، دلیل دیگری برای خوشبینی است.
اما این خوشبینی بهواسطه تجربه محدود شده است. سرکوب خشن قیامهای پیشین در ایران نشان میدهد که رژیم برای حفظ قدرت حاضر به ارتکاب کشتار گسترده است و نیروهای امنیتی قدرتمند و وفاداری دارد که آمادهاند هرچه آیتالله علی خامنهای بخواهد انجام دهند. اسرائیلیها همچنین بهار عربی را تجربه کردهاند و دیدهاند که اعتراضها برای تغییرات بنیادین در مصر، تونس، لبنان، سوریه و جاهای دیگر مهار یا خنثی شده است (لبنان و سوریه شاید تنها بهدلیل اقدامات نظامی اخیر اسرائیل شاهد پیشرفتهایی بودهاند). آنها همچنین نگراناند که پس از جمهوری اسلامی، دولتی کمتر مذهبی اما به همان اندازه خصمانه روی کار بیاید. یک دیکتاتوری نظامی نیز ممکن است همچنان به دنبال برنامههای بزرگ موشکهای بالستیک و تسلیحات هستهای باشد و خصومت خود با دولت یهود را حفظ کند.
در اسرائیل همچنین نگرانیهایی درباره احتمال آغاز مذاکرات جدید میان آمریکا و ایران وجود دارد. اسرائیل با توافق قبلی—برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در دوران دولت اوباما—مخالف بود، زیرا از نظر آنها این توافق صرفاً برنامه هستهای ایران را به تعویق انداخت و هیچ کاری برای متوقف کردن برنامه موشکهای بالستیک یا حمایت ایران از تروریسم انجام نداد. آنها از یک توافق بد جدید میترسند که (فارغ از ادعاهایش) میتواند رژیم را سرِ کار نگه دارد و به تحریمهای آمریکا پایان دهد. در آن صورت، اسرائیل باید با جمهوری اسلامی ثروتمندتر و باثباتتری روبهرو شود که—even با هر وعدهای—قابل اعتماد نیست.
خاورمیانهای که در آن ایران به دنبال صلح و ثبات باشد، نهتنها رابطه ایران و اسرائیل را تغییر میدهد، بلکه تأثیرات عمیقی بر کل منطقه خواهد داشت. چنین وضعی میتواند به بهبود روابط اسرائیل با همسایگانش، کاهش ترس از تروریسم و حتی کاهش بودجه دفاعی اسرائیل منجر شود. این رؤیاست—اما اسرائیلیها به واقعیتهای سختتری که در خاورمیانه رایجتر است، عادت دارند.
کشورهای خلیج فارس: انتظار دارند رژیم تضعیفشده ایران دوام بیاورد
استیون اِی. کوک پژوهشگر ارشد «انی انریکو ماتهیی» در مطالعات خاورمیانه و آفریقا در شورای روابط خارجی است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس در صورت سقوط رژیم اسلامگرای ایران، دستاوردهای زیادی خواهند داشت، اما همزمان در خط مقدمِ آشوب بالقوهای قرار میگیرند که ممکن است در پی آن رخ دهد.
قدرتهای اصلی شورای همکاری خلیج فارس—عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر—از اواخر دسامبر، همزمان با گسترش اعتراضها در ایران، رویکردی کمسروصدا در پیش گرفتهاند. در حالی که رهبری قطر از دیرباز روابط خوبی با تهران داشته است، سعودیها و اماراتیها پس از سالها روابط پرتنش، وارد آشتیهای پررنگ و علنی با ایرانیان شدهاند.
این گرمشدن روابط—که شامل عادیسازی روابط دیپلماتیک و سرمایهگذاری میشود—میزانی از ثبات را به منطقه افزوده است. برای نمونه، پس از عادیسازی روابط ایران و عربستان در مارس ۲۰۲۳، نیروهای نیابتی ایران در یمن—حوثیها—حملات موشکی و پهپادی به مراکز جمعیتی عربستان را متوقف کردند.
با وجود این تحولات مثبت، بیاعتمادی میان عربستان و ایران، و نیز میان امارات و ایران، همچنان ادامه داشته است. هم سعودیها و هم اماراتیها بر تعهد خود به روابط تجدیدشده با ایران پای فشردهاند، اما در عین حال بهسرعت تخلفات ایران را برجسته میکنند؛ از جمله تلاشهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای قاچاق سلاح به حوثیها و انتقال پول به حزبالله در لبنان. همچنین، هرچند آنها در جریان «جنگ دوازدهروزه» در ژوئیه ۲۰۲۵ نگران بیثباتی احتمالی و اقدامات تلافیجویانه علیه شهرهایشان بودند، انتقاد علنیشان از اسرائیل، رضایتی پنهان را میپوشاند از اینکه رژیم ایران—که دههها در سراسر منطقه آشوب آفریده—در حال دریافت پاسخ اقداماتش بود.
با گذر به اعتراضهایی که در هفتههای اخیر ایران را لرزانده، مقامهای کشورهای خلیج فارس در عرصه عمومی سخن چندانی نگفتهاند. ارزیابی کنونی آنها این است که هرچند شدت این اعتراضها بیش از خیزشهای گذشته است، اما احتمالاً رهبری ایران دست بالا را حفظ خواهد کرد. در نتیجه، پس از فروکشکردن بحران، رهبران خلیج فارس ناچار خواهند بود روابط خود را با رهبریای در تهران مدیریت کنند که ضعیفتر—و شاید کمقابلپیشبینیتر—است. حتی اگر آنها در محاسبه خود اشتباه کرده باشند و رژیم ایران سقوط کند، تمرکز اصلیشان تضمین ثبات جوامع خود در برابر آشوبی است که ممکن است ایران را دربرگیرد.
تنها استثنای منطقهای، عمان بوده است؛ کشوری که اغلب کانالی برای ارتباط ایالات متحده و دیگران با رهبری ایران به شمار میرود. وزیر خارجه عمان، بدر بن حمد البوسعیدی، در ۱۰ ژانویه با همتای ایرانی خود در تهران دیدار کرد. گزارش این دیدار حاکی از روال عادی امور است؛ هر دو طرف بر همکاری متقابل و تمایل به تقویت روابط تأکید کردند. آنها همچنین «خواستار پرهیز از سیاستها و اقداماتی شدند که میتواند تنشها را تشدید کند» و «بر اهمیت گفتوگو و دیپلماسی توافق کردند». این ادبیات معمول است، اما میتواند نشانهای به ایالات متحده باشد مبنی بر اینکه ایران مایل به گفتوگوست—چنانکه ترامپ یک روز بعد در هواپیمای ریاستجمهوری (Air Force One) به آن اشاره کرد.
فراتر از دیپلماسی ظاهری عمان، کشورهای خلیج فارس کاری بیش از رصد محتاطانه و دقیق رویدادهای ایران انجام نمیدهند و میکوشند از هرگونه دخالتی که میتواند به ثبات خودشان آسیب بزند، پرهیز کنند.
لبنان: لحظهای وجودی برای حزبالله
الیسا اورز پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی است.
«نه به غزه؛ نه به لبنان؛ جانم فقط برای ایران.» این شعار تازهای در ایران نیست، اما در شرایطی که سقوط ارزش پول ملی و تورم افسارگسیخته، ایرانیان شجاع را با وجود سرکوب امنیتی در خیابانها نگه داشته، معنایی عمیقتر یافته است. معترضان در سراسر جمهوری اسلامی آشکارا میگویند که دیگر غارت منابع کشور توسط رژیم ایران را برای سود شبکه نیروهای نیابتی تروریستی—که گروههایی مانند حزبالله و حماس را تأمین مالی میکند—نمیپذیرند.
برای لبنان، این اعتراضها معنای دیگری نیز دارد. این رویدادها در زمانی رخ میدهد که اسرائیل توان نظامی حزبالله را بهشدت تضعیف کرده و همچنان داراییها و زیرساختهای حزبالله را در سراسر لبنان هدف قرار میدهد. همچنین در مقطعی است که دولت لبنان تلاش کرده است—هرچند آهسته و ناقص—اقتدار خود را در جنوب کشور گسترش دهد و خود را بهعنوان تنها دارنده مشروع سلاح تثبیت کند. و نیز در زمانی است که رئیسجمهور لبنان اعلام کرده زمان آن رسیده که حزبالله «عاقلانه رفتار کند» و سلاحهایی را که به «باری بر دوش لبنان» تبدیل شدهاند، زمین بگذارد.
حزبالله تا کنون در برابر این انتخاب مقاومت کرده و اصرار داشته است که سلاحهایش ضروریاند. در حالی که رژیم ایران علیه معترضان با خشونت واکنش نشان میدهد، به نظر میرسد همزمان به دنبال راههایی برای منحرف کردن توجهها از این خشونت است؛ از جمله تلاش برای گشودن باب مذاکره با ایالات متحده. نگرانیهای جدی وجود دارد که حزبالله نیز بتواند بهعنوان ابزاری برای انحراف افکار عمومی به کار گرفته شود؛ بهگونهای که با تحریک درگیری، آتشبس شکننده با اسرائیل را به خطر اندازد.
از سوی دیگر، حزبالله میکوشد اهمیت اعتراضهای ایران را کماهمیت جلوه دهد. اما این راهبرد ممکن است بهسرعت ناکام بماند، زیرا این اعتراضها همچنان رژیمی تضعیفشده در ایران را میلرزاند. انتخابی که حزبالله در یک سال گذشته با آن روبهرو بوده، امروز نیز پیش روی اوست: یا بهطور واقعی و سیاسی بدون سلاحهایش به بقا بیندیشد، یا همچنان سرنوشت خود را به جمهوری اسلامی گره بزند و به هدف حملات نظامی اسرائیل ادامه دهد.
معترضان ایرانی آشکارا اعلام میکنند که خواهان پایان دادن به ارسال شریانهای مالی به نیروهای نیابتی مانند حزبالله هستند، در حالی که کشور خودشان گرفتار سختیها و مشکلات فراوان است. شهروندان لبنانی نیز آنها را تشویق میکنند.
ترکیه: دولت نسبت به دخالت در ایران هشدار میدهد
هنری جی. بارکی پژوهشگر ارشد وابسته در مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی است.
رهبران دولت ترکیه از اظهار نظر درباره رویدادهای ایران خودداری کردهاند. تنها بیانیه رسمی را عمر چلیک، سخنگوی دولت، صادر کرد. او با دقت گفت که اگرچه ترکیه مشکلات ایران را به رسمیت میشناسد، اما این مشکلات باید توسط خود ایرانیان حلوفصل شود. او همچنین نسبت به هرگونه مداخله خارجی هشدار داد. او با نادیده گرفتن تهدیدهای علنی و مستقیم ترامپ، تنها اسرائیل را بهعنوان تحریککننده احتمالی نام برد.
بحران ایران برای ترکیه مسئلهای پیچیده است. از نظر تاریخی، روابط آنکارا با تهران همواره دشوار بوده است. نفوذ ایران در خاورمیانه بر ترکیه سایه افکنده بود؛ ایران قدرت اصلی ضدغربی منطقه به شمار میرفت و نفوذی گسترده داشت. با این حال، ایران در پی رویدادهای دو سال گذشته بهشدت تضعیف شده است. پس از سقوط رژیم بشار اسد در سوریه، سپس عقبنشینیها و ضربههایی که دو متحد کلیدیاش—حماس و حزبالله—متحمل شدند، و در نهایت جنگ دوازدهروزه با اسرائیل و ایالات متحده، تهران خود را در منطقه منزوی یافته است.
به حاشیه رانده شدن ایران به سود ترکیه تمام شده است؛ کشوری که رهبرش، رجب طیب اردوغان، مدتهاست در پی ایفای نقشی بسیار بزرگتر هم در منطقه و هم در عرصه جهانی است. با وجود جایگاه ترکیه در ائتلاف غربی، اردوغان همواره برای کشورش نقشی مستقل و نامتعارف در نظر داشته است. فوریترین سود برای آنکارا در سوریه نمایان شد؛ جایی که دولت جدیدِ سنیمحور بهطور محسوسی نفوذ و برتری ایران را با نفوذ ترکیه جایگزین کرد. با اقتصادی پویاتر و نقشی جهانیتر، نفوذ تازه ترکیه اکنون فراتر از سوریه گسترش یافته است. بسیاری در ترکیه—از جمله سیاستمداران و رهبران افکار عمومی—منطقهای دوقدرتی را تصور میکنند: متشکل از ترکیه و اسرائیل.
چالشی که امروز آنکارا در قبال ایران با آن روبهروست، دووجهی است. اگر ایران به سوی جنگ داخلی بلغزد، پیامدهای آن—از موجهای تازه پناهجویان گرفته تا احیای ناآرامیهای کردی در امتداد مرزها و برهم خوردن تعادل شکننده عراق—میتواند موجهایی از بیثباتی را در سراسر منطقه به راه اندازد.
از سوی دیگر، اگر رژیم ایران سقوط کند، آیا ترکیه از جایگزینی آن با دولتی جدید و طرفدار غرب استقبال خواهد کرد؟ هرچند آنکارا از نظر اقتصادی بلافاصله از چنین تغییری منتفع میشود، اما تهرانِ جدید میتواند توجه سیاسی قابلتوجهی را به خود جلب کند و بار دیگر به رقیبی بالقوه برای آنکارا بدل شود.
از این رو، اظهارات سخنگوی دولت، چلیک، دستکم میتواند بازتابدهنده این خواست دولت ترکیه باشد که ایرانیان واقعاً خودشان مشکلاتشان را حل کنند و شاید تغییر چندانی رخ ندهد.
این اثر صرفاً بیانگر دیدگاهها و نظرات نویسندگان آن است. شورای روابط خارجی CFR نهادی مستقل، غیرحزبی و متشکل از اعضاست که بهعنوان اندیشکده و ناشر فعالیت میکند و در قبال مسائل سیاستگذاری موضع نهادی اتخاذ نمیکند.
https://www.cfr.org