هزاران ایرانی در اعتراض برای آزادیشان کشته شدهاند. پس این سکوتِ کرکننده برای چیست؟/جاناتان فریدلند
17-01-2026
بخش خبر و تحلیل خبر
36 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
هزاران ایرانی در اعتراض برای آزادیشان کشته شدهاند. پس این سکوتِ کرکننده برای چیست؟
جاناتان فریدلند
منبع:گاردین https://www.theguardian.com/
بمبهای آمریکا راهحل نیستند، اما جهان بیرون کارهای زیادی میتواند بکند — گر فقط چشمهایش را باز کند و وانمود نکند چیزی نمیبیند
جمعه ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶
مراسم یادبودی در اوترخت به حمایت از ایرانیانی که علیه رژیم می جنگیدند، در ۱۵ ژانویه برگزار شد. عکس: آنا فرناندز/SOPA Images/Shutterstock
آیا این هفته متوجه شدید که تاریخ دارد نوشته میشود؟ منظورم نه شاید مضحکترین صحنه ثبتشده در تاریخ — یعنی دونالد ترامپ که با لبخند مدال جایزه نوبل صلح را از زنی میگیرد که واقعاً برنده آن بوده — و نه کوچ یک سیاستمدار از یک حزب راستگرای بریتانیایی به حزبی دیگر است. نه. چیزی بسیار تاریکتر در جریان بود. این هفته شاهد رخدادی بودیم که میتواند به فصلی تعیینکننده در تاریخ خونآلود خاورمیانه تبدیل شود.
بهدلیل قطع کامل اینترنت توسط تهران، دسترسی به اطلاعات دقیق دشوار است. اما یک مقام رسمی به کشته شدن ۲ هزار نفر اعتراف کرده است. شبکه CBS تعداد کشتهها را ۱۲ هزار نفر اعلام کرده و برخی هشدار میدهند که این رقم ممکن است بسیار بیشتر باشد — همگی غیرنظامیان ایرانی که فقط بهخاطر جسارت اعتراض به حکومت و مطالبه زندگی بهتر، با گلوله کشته شدند.
گزارشها هولناکاند و تقریباً هم تکذیب نمیشوند. برای ایجاد رعب و ترساندن مردم، خودِ رژیم تصاویری از سردخانههایی منتشر کرده که مملو از کیسههای جسد است. گزارشهایی وجود دارد که نیروهای امنیتی با سلاحهای خودکار به سوی معترضان شلیک کردهاند؛ کورکورانه، بیهدف، مردم خودشان را درو کردهاند. برخی دیگر از استفاده از تفنگهای ساچمهای میگویند که ساچمهها را به چشم معترضان شلیک میکنند تا آنها را کور کنند.
کسانی که به خیابان آمدند، میدانستند چه خطری را به جان میخرند. آنها تجربه سال ۱۳۸۸ را داشتند، زمانی که به تقلب انتخاباتی اعتراض کردند؛ سال ۱۳۹۸ را به یاد داشتند، وقتی به گرانی بنزین اعتراض شد؛ و خیزش ۱۴۰۱–۱۴۰۲ با شعار «زن، زندگی، آزادی» هنوز زخم باز بود. هر بار پاسخ، سرکوبی بیرحمانه بود. با این حال، باز هم به خیابان آمدند. در هر ۳۱ استان ایران. از همه اقشار جامعه. نه فقط طبقه متوسط شهری، بلکه زن و مرد، پیر و جوان، فقیر و نسبتاً مرفه. این جنبش فقط حول یک مطالبه مشخص — مثل حجاب اجباری — شکل نگرفته؛ این فوران خشم انباشته علیه کلیت یک نظام پوسیده است. و حق هم دارند.
اقتصاد ایران ویران است. پول ملی را به کاغذ بیارزش تبدیل کردهاند. درآمد ملی کشوری ثروتمند از نفت، بهشکل تحقیرآمیزی از میانگین جهانی عقبتر است. ثروت کشور بهطور مجرمانهای هدر رفته؛ صرف رؤیای قدرت منطقهای شده: چه با پروژه سلاح هستهای، چه با حمایت از نیروهای نیابتی در خارج — حزبالله در لبنان، حماس در غزه، حوثیها در یمن. نتیجه؟ زیرساخت داخلی آنقدر فرسوده است که ماه گذشته پایتخت تا آستانه بیآبی کامل پیش رفت.
اما محرومیت در ایران فقط اقتصادی نیست. ایرانیان از ابتداییترین حقوق یک زندگی آزاد محروماند. نمیتوانند حاکمان خود را انتخاب کنند؛ چون دموکراسی یک نمایش توخالی است و فقط وفاداران به رژیم اجازه نامزدی دارند. نمیتوانند آزادانه حرف بزنند یا نظر واقعی همسایهشان را بشنوند؛ چون سانسور هر صدای منتقدی را خفه میکند. نمیتوانند هر که را دوست دارند، دوست بدارند؛ چون رابطه همجنسگرایانه میتواند به شلاق یا حتی مرگ منجر شود. بهگفته نیویورکتایمز، «زنستیزی سیاست رسمی دولت است»؛ در کشوری که شهادت زن در دادگاه نصف مرد ارزش دارد و زنان حتی اجازه ندارند بهتنهایی در ملأعام آواز بخوانند. برای این رژیم، جان انسان ارزشی ندارد: فقط در سال ۲۰۲۵ بیش از ۲ هزار شهروند خود را اعدام کرده است — یعنی بهطور متوسط روزی شش نفر.
پس دلایل اعتراض کم نبود. اما معترضان فقط به انگیزه درونی خود متکی نبودند؛ آنها مستقیماً از سوی قدرتمندترین مرد جهان تشویق شدند. ترامپ سهشنبه نوشت: «به اعتراض ادامه دهید. کمک در راه است.» همان روز در سخنرانیای از ایرانیان خواست «نهادها را تصرف کنند» و گفت آمریکا آماده نجات آنهاست؛ «قفل شده و آماده شلیک».
اگر ایرانیان این حرفها را بهمعنای اقدام نظامی برای سرنگونی رژیم فهمیده بودند، تا اینجا سخت ناامید شدهاند. این صحنه یادآور فوریه ۱۹۹۱ است، وقتی جورج بوش پدر از مردم عراق خواست علیه صدام قیام کنند؛ شیعیان و اعراب ساکن باتلاق های جنوب کشور این کار را کردند و بعد، وقتی حرفها توخالی از آب درآمد، بهطرزی فجیع قتلعام شدند. فعلاً هم خبری از «نجات ترامپی» نیست.
روشن بگوییم: دلایل کمی وجود دارد که باور کنیم اقدام نظامی آمریکا کمکی بکند. کافی است به کارنامه فاجعهبار مداخلات آمریکا در خاورمیانه طی ۲۵ سال گذشته نگاه کنیم. حتی اگر ترامپ بتواند مثل ونزوئلا رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، را کنار بزند، فقط یک جام افتخار برای خودش خواهد بود، نه راهحل. این نظام آنقدر ریشهدار است که بهسادگی خودش را بازتولید میکند. بهگفته سوزان مالونی، مشاور دولتهای دموکرات و جمهوریخواه آمریکا: «این رژیم خودش را جایگزین خودش میکند.» و اگر هم سرنگون شود، خلأ خطرناکی بهجا میگذارد؛ بعد از نزدیک به نیم قرن حکومت روحانیون، هیچ آلترناتیو منسجمی آماده نیست.
اما جهان بیرون کاملاً دستبسته نیست. تحریمها سخت هستند، اما میتوانند سختتر هم بشوند. یک مقام ارشد سازمان ملل میگوید: «هنوز راه زیادی باقی مانده.» تحریم افراد مشخص دخیل در این کشتار، یا نهادهای کلیدی، میتواند معادلات درونی رژیم را تغییر دهد. اتحادیه اروپا میتواند با تحریم سپاه پاسداران پیشقدم شود.
راههای مستقیمتری هم هست. عملیات سایبری پیشتر در ایران مؤثر بوده و میتواند دوباره باشد — اگر علیه نهادهایی مثل گشت ارشاد و بسیج بهکار گرفته شود. همچنین میتوان از طریق استارلینک و ابزارهای مشابه، اینترنت را به مردم ایران رساند تا در تاریکی نگه داشته نشوند.
و در نهایت، یک کار کوچک هست که همه مردم جهان میتوانند انجام دهند: دیدن مردم ایران. توجه کردن. بعد از این کشتارها، شدت اعتراضها کم شده — نتیجه طبیعی ترس. اما همزمان، پوشش رسانهای و بحث سیاسی هم فروکش کرده، در حالی که هزاران جسد هنوز سرد نشدهاند. بسیاری از کسانی که همیشه مدعی همبستگی با ستمدیدگان خاورمیانهاند، این بار عجیب ساکت شدهاند؛ شاید چون نمیخواهند با رژیمی دربیفتند که خود را دشمن آمریکا و اسرائیل میداند. شاید فکر میکنند هر دشمن ترامپ، خودبهخود دوست آنهاست. شاید میترسند مخالفت با تهران، حمایتشان از فلسطینیان را تضعیف کند.
اما شانه بالا انداختن در برابر تیراندازی به هزاران ایرانی در خیابانها، موضع اخلاقی نیست. این کار به ستمدیدگان کمک نمیکند؛ فقط به ستمگران یاری می رساند— همانهایی که شلاق میزنند، دار میزنند، شلیک میکنند و کور میکنند، در حالی که جهان تماشا میکند.