چپ جامعه و گرایش شورایی،کاوه دادگری
05-01-2026
بخش کمونیسم شورایی
36 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
چپ جامعه و گرایش شورایی
25/12/2025
کاوه دادگری
نسبت، تنش و امکان تاریخی
با توجه به تعریفی که ما از «چپِ جامعه» داریم، گرایش شورایی نه یک برساخته و افزودۀ بیرونی، بلکه یکی از افقهای درونی و بالقوهی آن بهشمار میرود. ما چپ جامعه را موتور محرک تحولات اجتماعی در ایران میدانیم و جنبش «زن، زندگی، آزادی» را یکی از برجستهترین مصادیق آن تلقی میکنیم. پرسش محوری این است که رابطهی این چپِ اجتماعیِ زنده با گرایش شوراییای که در چارچوب کمونیسم شورایی صورتبندی شده، چگونه قابل فهم و ارزیابی است؟
این پرسش در واقع به تمایز و در عین حال امکان همپوشانی میان دو سطح متفاوت اما مرتبط از «چپ» اشاره دارد:
- چپِ جامعه بهمثابه یک گرایش مادی–اجتماعی زنده، متکثر و در حال شدن
- گرایش شورایی بهمثابه یک سنت نظری–سیاسی مشخص، بهویژه در چارچوب کمونیسم شورایی
اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، رابطهی این دو نه رابطهی اینهمانی، بلکه رابطهای مبتنی بر نسبت، تنش، ترجمه و امکان تاریخی است.
۱. چپ جامعه و منطق شورایی: همگرایی در سطح فرم و شیوهی مبارزه
چپ جامعه، بنا به تعریف، نه یک سازمان سیاسی معین است و نه یک ایدئولوژی منسجم و بسته. بلکه مجموعهای است از کنشها، ارزشها، حساسیتها و اشکال مقاومت که در بطن جامعه و خارج از نهادهای رسمی قدرت شکل میگیرد. بنابراین چپ و به همین اعتبار چپ جامعه یک موضوع و وضعیت سیاسی و اجتماعی است که بنا برکارکرد و کنشگریاش در امر سیاسی و جایگاهش در صف بندیهای سیاسی، تعریف و بازتعریف میشود. مساله بازتعریف به موقعیت و کارکرد ویژه آن و وضعیت جامعه در هر لحظه از زیست و تولید است که هردو متغییر و ناپایدار هستند. این چپ در لحظات بحرانی تاریخ خود را بهمثابه نیرویی رهاییخواه و ضدسلطه بروز میدهد.
در این معنا، جنبش «زن، زندگی، آزادی» واجد مؤلفههایی است که آن را به منطق شورایی نزدیک میکند:
- خودسازمانیابی افقی: فقدان رهبری متمرکز، شبکهایبودن کنشها، و تصمیمگیریهای جمعی در موقعیتهای متفاوت و متغیر.
- رد نمایندگی از بالا: بیاعتمادی عمیق به نخبگان سیاسی، اپوزیسیونهای کلاسیک و ساختارهای حزبی جانشینساز. این وضعیت ناشی از جلوافتادگی عنصر خودانگیخته گی و زیست اجتماعی چپ و حضور ناگزیرش در عرصه مبارزات روزمره کارگران و زحمتکشان و به طور کلی مزد و حقوق بگیران است؛ و میتوان افزود که از این رو، چپ جامعه صرفا به این رده اجتماعی محدود نمیگردد و بخشهای غیر تولیدی ازجمله دانشجویان و زنان و بیکاران و خود فرمایان و سایر صنفهای خارج از رابطه مزدی را نیز در بر میگیرد.
- پیوند امر روزمره با امر سیاسی: بدن، زیست، کار، آموزش، خیابان و روابط اجتماعی بهمثابه میدان سیاست؛ به طوری که در همه این موارد، میدان سیاست، موجد تصمیم گیری در نحوهی کنشگری و سیاست ورزی میشود. امر سیاسی با تجربه زیست و تولید این همانی میگردد.
- اولویت آزادی و رهایی بر پروژههای قدرتمحور: نفی «تصرف قدرت» بهمثابه هدف نهایی؛ به طوری که ضرورت طرحی دیگر برای خود مفهوم قدرت بازاندیشی میگردد. این بازاندیشی شامل دموکراتیزه کردن و پخش آن در همهی لایههای اجتماعی میشود.
این ویژگیها دقیقاً همان عناصری هستند که در سنت کمونیسم شورایی ــ از لوکزامبورگ تا پانکوک و تجربههای خودگردانی کارگری ــ برجسته شدهاند. از این منظر میتوان گفت:
چپ جامعه در ایران واجد یک گرایش شورایی بالقوه است.حتی اگر خودآگاهانه یا نظری، کمونیسم شورایی را نمایندگی نکند؛در مبارزات خود به طور گریزناپذیر و دلخواه در شکل های شورایی تصمیم گیری می کند و در همین محیط تقسیم کار،هماهنگی و اداره و عمل می کند و به صورت زنده و فوری از حالت خفا به حالت علن در می اید و در صورت ضرورت در وضعیت نیمه مخفی و نیمه علنی کار را دنبال می نماید.
۲. تفاوت سطح تاریخی–طبقاتی: چرا تطابق کامل ممکن نیست؟
با این حال، این نزدیکی بههیچوجه به معنای تطابق کامل نیست. کمونیسم شورایی دارای زمینهی تاریخی و طبقاتی مشخصی است:
- زادهی مبارزات طبقهی کارگر صنعتی اروپا است.
- متمرکز بر شوراهای کارگری در عرصهی تولید می باشد.
- حامل نقد رادیکال به حزب، دولت و حتی اشکال «سوسیالیسم دولتی»/سرمایه داری دولتی می باشد.
در مقابل، چپ جامعه در ایران امروز:
- چندپاره، چندطبقاتی و بیننسلی است.در جنبش های اجتماعی که دوش به دوش جنبش طبقاتی حرکت می کند،و به نوعی خود مشتمل و متکی بر جنبش و کنش طبقات و گروه های مختلف اجتماعی است،از همراهی و آمیزش و صف بندی متحدانه این طبقات و گروه ها و نسل ها برساخته می گردد.
- ستم جنسیتی، بدن، قومیت و زیست روزمره نقش محوری دارند.در این جا آمیخگی جنبش ها و تعدیل خودویژگی های آن ها ،امر پدیداری ابرجنبش های را تامین و تضمین می کند.
- الزاماً از دل مناسبات تولید صنعتی کلاسیک برنخاسته است؛بلکه اساسا آن را بایستی در بستر بیش از یک قرن -پس از انقلاب مشروطیت-مبارزه و پیکار برای تحقق دموکراسی،آزادی و عدالت اجتماعی و برپایی برگشت ناپذیر مدرنیته و سکولاریسم و حقوق بشر در ربط با جامعه مدنی ارزیابی و بازشناسی کرد.
از اینرو اگر بخواهیم دقیق باشیم، باید بگوییم:
- گرایش شورایی در چپ جامعهی ایران، بیش از آنکه در سطح پایهی طبقاتی کلاسیک حضور داشته باشد، در سطح فرم کنش، منطق تصمیمگیری و افق رهاییبخش عمل میکند.
نادیدهگرفتن این تفاوت، خطر تحمیل الگوهای تاریخی نامتناسب و بازتولید دگماتیسم چپ را در پی دارد.
۳. رابطهی ممکن: ترجمهی مفاهیم، نه پیادهسازی الگوها
بر این اساس، رابطهی ثمربخش میان چپ جامعه و سنت کمونیسم شورایی نه در «پیادهسازی» آن، بلکه در ترجمهی خلاق مفاهیم شورایی به شرایط تاریخی و اجتماعی ایران نهفته است. برای مثال:
- شورا نه صرفاً بهمثابه نهاد کارگری، بلکه بهمثابه فضای تصمیمگیری جمعی در محله، مدرسه، دانشگاه و محیط کار نگریسته شود
- خودگردانی نه فقط در عرصه ی اقتصادی، بلکه همچنین در عرصه های زیستی–اجتماعی صورت عملی بیابد
- نقد حزب و دولت نه از موضع ضدسازمانیافتگی، بلکه از موضع ضدجانشینسازی این نهاد ها می باشد.
در این چارچوب، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را میتوان نوعی شورش اجتماعی با منطق شورایی ناپایدار اما واقعی دانست؛ شورایی که هنوز تثبیت نشده، اما در لحظات اوج خود را نشان داده است.
۴. تنشهای واقعی میان چپ جامعه و سنت شورایی
نسبت ها و رابطه ها و در هم کنشی این دو «نهاد» به صورتی که در بالا تشریح شد البته خالی از تنش نیست. از جمله:
- خطر رمانتیزهکردن خودانگیختگی و نادیدهگرفتن مسئلهی تداوم
- فاصلهی برخی قرائتهای کلاسیک کمونیسم شورایی با مسئلهی بدن، جنسیت و ستمهای غیرطبقاتی
- امکان مصادره یا خنثیسازی جنبشهای افقی توسط پروژههای لیبرال-دموکرات یا اقتدارگرا
این تنشها نشان میدهند که گفتوگوی انتقادی میان چپ جامعه و سنت شورایی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. این گفت و گوها به منظور بازشناسی و فهم مشترک و هم سرنوشتی و همیاری و ارتباط درون ماندگار چپ جامعه و سنت شورایی از اهمیت قطعی و اساسی برخوردار است.
۵. مساله ی مرکزی: ادارهی جامعه به مثابه ی گلوگاه جنبش رادیکال
هر جنبش رادیکال، دیر یا زود، با پرسشی گریزناپذیر مواجه میشود:
چگونه زندگی و سرنوشت خود را بهدست خود اداره کنیم؟
این پرسش نه یک افزودۀ بیرونی، بلکه گلوگاه هر جنبش رهاییبخش است. جنبش میتواند تا مدتی صرفاً در وضعیت نفی و سلبی باشد، اما از نقطهای به بعد ناگزیر وارد قلمرو ساختن و ایجابی میشود.
۵-۱. از تصرف قدرت تا تولید شکل دیگر قدرت
در سنتهای کلاسیک انقلاب، پرسش این بود: قدرت را چه کسی میگیرد؟
اما در افق شورایی، پرسش به این شکل تغییر میکند:قدرت چگونه در جامعه تولید، توزیع و اعمال میشود؟
جنبشهای رادیکال معاصر نشان دادهاند که مسئله فقط سرنگونی دولت موجود نیست، بلکه جلوگیری از بازتولید شکل دولتوار قدرت است. این تغییر پرسش، سیاست نمایندگی را به سیاست مشارکت مستقیم،مداخله گری فعال و آن چه که «دموکراسی شورایی» هم نامیده می شود، بدل میکند.
« جنگیدن برای آزادی یعنی واگذار نکردن اندیشیدن و تصمیمگرفتن به رهبران، و مطیعانه دنبال آنها راه نیفتادن، یا هر از گاهی سرزنششان نکردن. جنگیدن برای آزادی یعنی مشارکت کامل، تا حد توان، اندیشیدن و تصمیمگرفتن برای خود، و پذیرفتن همهٔ مسئولیتها بهعنوان فردی متکی به خود در میان رفقایی برابر. درست است که اندیشیدن برای خود—تشخیص درست و نادرست—با سری کُندشده از خستگی، دشوارترین کار است؛ بسیار دشوارتر از پرداختن و اطاعتکردن. اما تنها راه به سوی آزادی همین است. آزادشدن بهدست دیگران، که رهبریشان جزء اساسیِ رهایی است، یعنی بهدست آوردن اربابانی نو بهجای اربابان کهنه.»(آنتون پانکوک، مقاله شوراهای کارگری)
۵-۲. ادارهی جامعه بهمثابه امتداد مبارزه
یکی از خطاهای تاریخی چپ، موکولکردن ادارهی جامعه به «بعد از پیروزی» بوده است.در بررسی تاریخ پیدایش شوراها -به ویژه شوراهای کارگری-همزمانی این پدیداری با شروع انقلاب ها و جنبش های رادیکال در برابر حکومت های استبدادی،به طور رتوریک و یکباره ،وجود شوراها را محدود و موکول به شرایط انقلابی کرده اند. در حالی که:
- شوراها و مجامع عمومی باید در دل خود مبارزه شکل بگیرند و عملا هم به طور تاریخی به همین صورت پای در عرصه ی کنشگری سیاسی و مصاف های بزرگ و تاریخ ساز گذارده اند.در این باره لئون تروتسکی که خود یکی از فعالین و رهبران درجه اول جنبش شورایی در هر دو انقلاب روسیه در 1905 و 1917 بود ،سخن سرراست و دقیقی دارد.البته نگاه وی به قدرت ویژه همان محدودیت و اشکالی است که در بند پیشین یادآوری شد و مورد تایید نگاه شورایی به اداره جامعه نیست. به گفته ی تروتسکی:
«مکانیزم سیاسی انقلاب عبارت است از دست به دست شدن قدرت از یک طبقه به طبقه دیگر،چرخش قدرت معمولا در زمان کوتاهی صورت می گیرد،اما هیچ طبقه ی تاریخی تنها در یک شب ،به صورت ناگهانی موقعیت خودش را به موقعیت دیگری در حاکمیت تغییر نمی دهد؛حتا اگر آن شب،شب انقلاب باشد...شرایط تاریخی یک انقلاب پیش می آید...وضعیتی که طبقه می خواهد سیستم اجتماعی جدید را به طور واقعی محقق کند؛هر چند که هنوز در راس کشور نیست.اما به طور واقعی در دستان خودش سهم مهمی از قدرت دولتی را متمرکز کرده است .در حالی که دستگاه دولتی در دستان فرماندهی قدیمی است.این است واقعیت قدرت دوگانه در هر انقلابی».(تروتسکی:تاریخ انقلاب روسیه)
- این اشکال نه پیشنویس قانون اساسی، بلکه تمرین روزمرهی رهایی هستند.در جنبش زن، زندگی، آزادی و اغلب جنبش های اجتماعی و طبقاتی دیگر،فارغ از شکل های اتحادیه ای و حزبی، این منطق را میتوان در همبستگیهای محلی، تصمیمگیریهای جمعی، اشکال مراقبت و حفاظت از خود، اعتصاب و دفاع جمعی دید؛ هرچند شکننده، اما واقعی.
۵-۳. مسئلهی مقیاس و فدراسیون
یکی از نقدهای رایج به افق شورایی، مسئلهی مقیاس است. پاسخ شورایی چنین است:
- شوراها از سطح محلی آغاز میشوند؛اما از طریق فدراسیون، هماهنگی و نمایندگی قابلعزل به سطوح بالاتر متصل میشوند
- تصمیمگیری از پایین به بالا، اما هماهنگی در سطح کلان است.در اینجا «اداره» جای «حکمرانی» را میگیرد.
در همان مقاله پیش گفته در بالا از پانکوک،در مورد جایگاه و نحوه ی پدیداری اشکال شورایی در مبارزات کارگران آمده است:
«... نظام شورایی فقط برای طبقهٔ کارگرِ انقلابی شکلِ مناسبِ سازمانیابی است. اگر کارگران قصد نداشته باشند انقلاب را ادامه دهند، هیچ نیازی به شوراها ندارند. اگر کارگران هنوز آنقدر پیش نرفتهاند که راه انقلاب را ببینند، اگر راضیاند که رهبران همهٔ کارِ سخنرانی، میانجیگری و چانهزنی برای اصلاحات در چارچوب سرمایهداری را انجام دهند، آنگاه پارلمانها و کنگرههای حزبی و اتحادیهای — که «پارلمانهای کارگری» نامیده میشوند، زیرا بر همان اصل عمل میکنند — تمام چیزی است که به آن نیاز دارند. اما اگر با تمام انرژی خود برای انقلاب بجنگند، اگر با اشتیاق و شورِ شدید در هر رویدادی شرکت کنند، اگر همهٔ جزئیات مبارزه را خود بیندیشند و خود تصمیم بگیرند، زیرا خود باید بجنگند، آنگاه شوراهای کارگری سازمانی است که به آن نیاز دارند.»
۵-۴. گسست از منطق دولت–ملت
برای جامعهای چون ایران، افق شورایی پاسخی است به بحران تاریخی تمرکز قدرت .این امر از راه خودگردانی محلی ،تصمیمگیری از پایین و همزیستی اشکال متکثر ادارهی اجتماعی حاصل می گردند.این ویژگی در بیان پانه کوک در سراسر مقاله و نیز در کتاب شوراهای کارگری با روشنی و ایضاح کافی آمده است.نشانی هر دو منبع در پایان این نوشته آمده است.
جمعبندی نهایی
میتوان گفت:
- چپ جامعه در ایران امروز حامل یک منطق شورایی رهاییبخش است
- کمونیسم شورایی میتواند زبان مفهومی انتقادی برای تعمیق این گرایش فراهم کند؛اما نسبت این دو، نسبت الهام، ترجمه و بازآفرینی است، نه همانندسازی تاریخی.
پرسش تعیینکننده این است که آیا چپ جامعه میتواند از لحظههای ناپایدار شورایی عبور کرده و به اشکال پایدار خودحکمرانی اجتماعی برسد، بیآنکه به منطق حزب–دولت بازگردد؟ این همان افقی است که آیندهی هر جنبش رادیکال را رقم میزند.
منابع برای مطالعات بیشتر:
1-آنتون پانکوک،شوراهای کارگری،برگردان نادر کار https://shoraha.net/Home/Detail/4302
2-آنتون پانکوک،شوراهای کارگری(کتاب)،برگردان شوراها https://shoraha.net/Home/Detail/4175
3-گرایش کمونیسم شورایی،مانیفست نوین اداره شورایی جامعه https://shoraha.net/Home/Detail/4028
4-پل ماتیک،کمونیسم شورایی،برگردان کاوه دادگری https://shoraha.net/Home/Detail/1728
5-لئون تروتسکی،تاریخ انقلاب روسیه ج1 https://shoraha.net/Home/Detail/4304
6- لئون تروتسکی،تاریخ انقلاب روسیه ج2 https://shoraha.net/Home/Detail/4305
7- لئون تروتسکی،تاریخ انقلاب روسیه ج3 https://shoraha.net/Home/Detail/4306