چهارسال مقاومت مسلحانه؛ جنگی که هست، روایتی که نیست/ار.اف.ای


25-08-2025
بخش گزارشها
44 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

چهارسالگی سقوط افغانستان

چهارسال مقاومت مسلحانه؛ جنگی که هست، روایتی که نیست

چهار سال پس از سقوط نظام جمهوری پیشین افغانستان، برخلاف مخالفت و نارضایتی گستردۀ مردم، رژیم طالبان هنوز پابرجاست و مقاومت نظامی‌ای که علیه این گروه شکل گرفت، علی‌رغم چشم‌داشت‌ها، هنوز با همان کم‌وکیف روزهای نخست ادامه دارد. تصور این که طالبان بتوانند چهار سال دوام بیاورند، از همان آغاز قابل پیش‌بینی بود اما در عین حال گمان می‌رفت که مقاومت مسلحانه نیز علیه این گروه ابعاد گسترده‌تری پیدا کند و سربازان جبهات مقاومت، قطعه‌زمینی را در اختیار بگیرند. در حال حاضر، با آن‌که فاجعۀ انسانی در افغانستان تحت کنترل طالبان عمیق‌ و گسترده شده‌است اما در مقابل، مقاومت نظامی جبهات مخالف این گروه تا هنوز نتوانسته‌است، انتظارات مردم و هواداران‌شان را برآورده سازد.

نتشر شده در: 16/08/2025 

rfi

عکس از آرشیو، جنگجویان ضد طالبان در پنجشیر، ۲۰۲۱.

عکس از آرشیو، جنگجویان ضد طالبان در پنجشیر، ۲۰۲۱. Ahmad SAHEL ARMAN AFP

تا اکنون بیش از پنج جبهه و گروه نظامی در برابر رژیم امارت اسلامی در کابل، پرچم مخالفت برداشته‌اند. از این میان یکی، جبهۀ مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و دیگری جبهۀ آزادی افغانستان به مدیریت یاسین ضیا از مهم‌ترین و برجسته‌ترین جبهات نظامی علیه طالبان بوده‌اند. این جبهات در فاصلۀ کوتاهی پس از فروپاشی نظام جمهوری در افغانستان، شکل گرفتند و تا اکنون جسته و گریخته در نبرد با طالبان‌اند.

مطابق آماری که از بخش رسانه‌ای این دو جبهه به رادیو فارسی فرانسه رسیده‌است؛ جبهۀ مقاومت ملی از زمان تأسیس تا اکنون بیش از هزار عملیات در ۲۲ ولایت افغانستان انجام داده‌است که در نتیجۀ آن ۱۹۷۵ طالب کشته و ۱۲۸۴ نفر دیگر زخمی شده‌اند. این جبهه هم‌چنین تذکر داده که در جنگ‌های رویاروی‌، عمدتاً اسیران طالب را بدون آسیب و آزاری رها کرده‌است.

هم‌چنین جبهۀ آزادی افغانستان گزارش کرده که از آغاز فعالیتش تا اکنون ۳۵۰ عملیات چریکی در ۱۳ ولایت اجرا کرده‌ که در پی آن ۸۹۵  طالب کشته و ۹۲۹ نفر از این گروه زخمی شده‌اند. شیوۀ جنگ این جبهه اغلب چریکی، و در شهرها متمرکز است.

رهبران و سخنگویان جبهات مقاومت ملی و آزادی همواره گفته‌اند که آن‌ها جنگ نظامی علیه رژیم طالبان را بدون هیچ کمک و حمایت خارجی انجام می‌دهند، منابع جنگی آنان بر کمک‌های ناچیز افراد استوار است. سربازان و نیروهای نظامی آنان کسانی‌اند که اغلب داوطلبانه علیه رژیم می‌جنگند اما با آن‌هم، انتقادات از این‌که چرا جنگ نظامی علیه طالبان گسترش قابل توجهی نیافته کماکان پابرجاست.

با توجه به آمار عملیات‌ها و تلفاتی که این جبهات تا اکنون بر رژیم طالبان وارد کرده‌اند و نیز آن‌چه کمبود منابع مالی و تسلیحاتی خوانده شده، آیا می‌شود به جنگ مسلحانه به عنوان یکی از راه‌های شکست رژیم طالبانی در افغانستان اندیشید؟

ناظران و کارشنان بر این نظر اند که مشکل جبهات نظامی مخالف طالبان، اساساً فقدان منابع مالی و تسلیحاتی نیست. این اشکال بیشتر در نبود روایت سیاسی این گروه‌های نهفته است که اگر بر فرض بتوانند آن را رفع کنند، در کوتاه‌مدت هم منابع و تجهیزات لازم را به دست می‌آورند، هم پشتیبانی فراگیر مردم را نصیب خواهند شد.

میرویس بلخی، وزیر پیشین معارف افغانستان می‌گوید که مهم‌ترین خلاء در صف مبارزان «مقاومت» و «آزادی» فقدان یک روایت سیاسی روشن و مشخص است.

او در گفت‌وگویی با رادیو بین‌المللی فرانسه بیان می‌کند که «جهان غرب به این موضوع به عنوان یک تناقض می‌بیند. چون نتیجۀ نیم قرن بحران و بیست سال حضور در افغانستان، ظهور و تقویت ایدۀ افغانستان متکثر در مجامع بین‌المللی بود. آن‌چه که لزوماً در برابر ایدئولوژی طالبانی در روایت مخالفان مسلح این گروه دیده شود؛ اما سو‌گ‌مندانه چنین نیست. روایت حوزۀ مقاومت نیز آمیخته با ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی است که از ارکان اصلی تاریخ رسمی افغانستان شمرده می‌شود و از اصول اساسی روایت طالبانی است».

بلخی می‌افزاید که «حوزۀ مقاومت با چنین روایتی قادر به شکست طالبان نیست. در روایت سیاسی مقاومتیان، طالبان اجیر پاکستان و تروریست‌اند که این اصطلاحات خود میراث دورۀ اول مقاومت علیه طالبان است. برای جامعۀ بین‌المللی این روایت متروک و منسوخ است. روایتی است سلیقه‌ای و برآمده از ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی که طالبان خود نسخۀ رادیکال‌تر آن را پیشکش کرده‌اند. این نکته مانع مهمی در حمایت جامعۀ بین‌المللی از حوزۀ مقاومت شده‌است».

با این‌حال آقای بلخی فکر می‌کند که «هنوز برای حوزۀ مقاومت فرصت در پیش روست. هنوز هم مردم، گروه‌های مقاومت را به نسبت طالبان ترجیح می‌دهند. هنوز در اذهان عمومی، حوزۀ مقاومت مشروعیت دارد و مردم به طالبان احساس بیگانگی می‌کنند. چون انتخاب دیگری ندارند. اگر روایت ضدطالبانی شکل گیرد، اگر مبنای کار بر ارزش‌های افغانستان متکثر گذاشته شود، دامنۀ حمایت مردمی گسترده‌تر و راه‌های کمک مالی و تسلیحاتی برای شکست رژیم طالبان بازتر می‌شود».

در همین زمینه، ملک ستیز، پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، افزون بر این که بر نبود روایت سیاسی جدید از سوی گروه‌‌های نظامی مخالف طالبان تأکید می‌کند دو دلیل دیگر را نیز بر آن می‌افزاید.

دومین دلیل که از نظر او مانع تقویت و تجهیز بیشتر جبهات مقاومت و آزادی شده «نخبه‌گرایی منحط است. رهبران این گروه‌ها تصور می‌کنند که آن‌ها تمامی اقشار اجتماعی را با خود دارند یا گاه چنین ادعا می‌کنند اما در عمل به جز به حلقات نزدیک، به کس دیگری فرصت نزدیکی و همکاری نداده‌اند».

مانع سوم به باور ستیز «حضور برخی از فسادپیشگان حکومت پیشین در سطح مدیریتی این جبهات است. کسانی که جزو مدیران فاسد نظام جمهوری پیشین بوده‌اند و هنوز مردم از کار و کارنامۀ آنان خاطرات تلخی دارند».

آقای ستیز علاوه بر این سه دلیل که عمدتاً داخلی و درونی اند، دو مانع دیگر را که باعث شده، مخالفان نظامی طالبان حمایت بین‌المللی لازم را کسب نکنند، نیز برمی‌شمارد.

او می‌گوید: «نخست این‌که مخالفان سیاسی و نظامی طالبان عمدتاً بخشی از حکومت گذشته بوده‌اند. آن‌ها به نحوی یک‌بار تجربه شده‌اند. در عین حالی که هیچ روایت جدیدی را برای مقابله با طالب برای جامعۀ جهانی عرضه نکرده‌اند، جامعۀ بین‌المللی بنابر همان تجربۀ گذشته، اعتماد کافی به آن‌ها ندارد».

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

از نظر او مانع دیگر در این رابطه، نظم پراکندۀ بین‌المللی است که باعث شد، افغانستان به فراموشی سپرده شود:

«وقوع جنگ‌های پیهم در جهان [اوکراین و غزه]، باعث شد که توجه جامعۀ جهانی به سمت دیگری معطوف شود و آمریکا که بدون پذیرش هیچ مسؤولیتی افغانستان را به دامن طالب رها کرد، به مسألۀ افغانستان دیگر توجه نکند. این موضوع نیز موضع و موقعیت گروه‌های نظامی مخالف طالب را شدیداً آسیب زد».

دکتر ستیز تأکید می‌کند که مشکل افغانستان اساساً «طالبانیسم» است و تا زمانی که برای این پدیده روایت بدیل ساخته نشود، جنگ معنا ندارد. چون این جنگ هدفی را تعیین نمی‌کند و آن‌چه گروه‌های نظامی مخالف طالبان به آن نیاز دارند، ساختن همین روایت جدید است.

باید گفت که جبهۀ مقاومت ملی افغانستان در اوت ۲۰۲۲، درست یک سال پس از اعلام موجودیتش، منشور خود را زیر نام «خطوط اساسی جبهۀ مقاومت ملی» در ۳۴ بند منتشر کرد. ابهام در برخی از مواد این منشور، به ویژه در فاصله‌گذاری میان اصولی که طالبان خود را به آن وفادار می‌دانند و ارزش‌هایی که جبهۀ مقاومت باید به آن پابند باشد، انتقادهای زیادی را برانگیخت. چندان‌که در تفسیر آن، حتی میان کارگزاران ردۀ اول این جبهه اختلافاتی به میان آمد. تفسیرهای ضدونقیض حفیظ منصور و علی‌میثم نظری، از اعضای ارشد جبهۀ مقاومت ملی افغانستان، بارزترین نمونۀ این اختلافات بود.

هم‌چنین جبهۀ آزادی افغانستان، سال گذشته منشور خود را زیر عنوان «منشور آزادی افغانستان؛ روایت سیاسی و دورنمای جبهۀ آزادی افغانستان» در ۳۲ بند منتشر کرد. هر چند اصول مبارزاتی این جبهه در برابر طالبان، به نسبت جبهۀ مقاومت ملی از وضوح بیشتری برخوردار بوده‌است اما به دلیل آن‌چه پابندی ضمنی به ارزش‌های بنیادین طالبان، «افغانیت» و «اسلامیت» خوانده می‌شود، روایت سیاسی جبهۀ آزادی نیز با پرسش‌های بی‌شماری مواجه شده‌است.

اسم
نظر ...