انقلاب یا کودتا یا کودتای درون انقلاب؟/کاوه دادگری
08-08-2025
بخش دیدگاهها و نقدها
76 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :

انقلاب یا کودتا یا کودتای درون انقلاب؟
مقدمه
از زمان سقوط سلطنت پهلوی در بهمن ۱۳۵۷، روایت غالب از این رویداد، آن را یک «انقلاب مردمی» علیه استبداد سلطنتی تصویر کرده است. این روایت، با تأکید بر مشارکت میلیونی مردم، اعتصابات گسترده کارگری و رهبری کاریزماتیک آیتالله خمینی، قیام ۵۷ را نقطهی گسست با رژیم پیشین و آغاز مرحلهای نو در تاریخ ایران میداند. با این حال، برخی تحلیلگران رادیکال، بهویژه در میان گرایشهای مارکسیستی غیرحکومتی، بر آناند که قیام ۵۷ را نه بهمثابه یک انقلاب اجتماعی بلکه بهعنوان نوعی کودتای درونانقلابی یا مهندسی انتقال قدرت از بالا باید فهم کرد. این مقاله در پی بررسی این دیدگاه انتقادی است و میکوشد نشان دهد که کاربرد تعبیر «کودتا» در مورد قیام ۵۷ تا چه حد واجد وجاهت نظری و تاریخی است.
انقلاب یا کودتا: مسئلهی مفاهیم
در ادبیات علوم سیاسی، کودتا (Coup d'état) معمولاً به اقدام ناگهانی و سازمانیافتهی بخشی از نخبگان حاکم، عمدتاً نیروهای نظامی یا امنیتی، برای تصاحب قدرت از طریق راههایی خارج از روندهای قانونی اطلاق میشود.[1] کودتا معمولاً فاقد مشارکت تودهای است و تغییر قدرت در آن در سطح رأس هرم سیاسی رخ میدهد، بدون آنکه ساختارهای عمیق اجتماعی، اقتصادی یا ایدئولوژیک تغییر یابد.
ویژگیهای معمول کودتا را می توان به این ترتیب ترازبندی کرد:
- سازماندهی از بالا (نه از پایین یا تودهای)
- مداخله نیروهای نظامی یا امنیتی
- عدم مشارکت گسترده تودهای
- تغییر ناگهانی قدرت سیاسی بدون دگرگونی ساختارهای اجتماعی-اقتصادی
در مقابل، انقلاب به دگرگونی ساختاری در روابط اجتماعی و سیاسی، همراه با مشارکت گستردهی تودهای، فروپاشی نظم موجود و جایگزینی آن با نظمی نوین اشاره دارد.[2] انقلاب نه صرفاً تغییر حاکمان بلکه تغییر قواعد بازی و نظم اجتماعی است. بنابراین، قیام ۵۷ با توجه به دامنهی تودهای آن، شکست دستگاه سلطنت و تشکیل ساختار حکومتی نو، در چارچوب مفهومی انقلاب قرار میگیرد.
مشارکت تودهای و نقش طبقات
از نیمهی دوم سال ۱۳۵۶، اعتراضات گستردهای در سراسر ایران آغاز شد که بهتدریج با پیوستن کارگران، دانشجویان، بازار و اقشار طبقه متوسط شهری، به یک جنبش تودهای گسترده تبدیل شد. اعتصابهای فلجکنندهی کارگران نفت، سیستم دولتی را زمینگیر کرد و دستگاه سلطنت را از پشتوانهی اجرایی تهی ساخت. در این سطح، میتوان گفت که قیام ۵۷ در بطن خود یک حرکت تودهای و ضدسلطنتی بود.[3]
قیام ۵۷ در نگاه عمومی و در روایت غالب، «انقلاب»ی مردمی تلقی میشود، زیرا:
- میلیونها نفر از اقشار مختلف مردم در تظاهرات، اعتصابات و اشکال گوناگون نافرمانی مدنی مشارکت داشتند؛
- نیروهای طبقاتی گوناگون، از روحانیت و بازار گرفته تا روشنفکران، طبقه متوسط شهری، کارگران و دانشجویان، در آن نقش داشتند؛
- این جنبش با اعتصابهای گسترده کارگری (بهویژه در صنعت نفت) فلجکننده شد؛
- نظام سلطنتی فروپاشید و رهبری سیاسی جدید (خمینی و روحانیت متحد با او) به قدرت رسید.
بنابراین از نظر میزان مشارکت مردمی، دامنهی اجتماعی جنبش، و فرآیند گسست از ساختار پیشین قدرت، انقلاب ۵۷ از «کودتا» متفاوت است.
با این حال، پرسش اصلی این است که چه نیرویی رهبری این جنبش را در لحظهی بحرانی قبضه کرد؟
قبضهی رهبری و مهار جنبش:
رهبری جنبش ۵۷ بهتدریج در اختیار نیروهای مذهبی ـ بهویژه شبکههای سنتی روحانیت و بازار ـ قرار گرفت. این نیروها با بهرهگیری از نهادهای موجود چون مساجد، هیئتها و مناسک مذهبی، توانستند به بسیج اجتماعی تودهها جهت دهند و مطالبات عمومی را حول شعارهایی چون «حکومت اسلامی» و «ولایت فقیه» متمرکز کنند. بهویژه از پاییز ۱۳۵۷ به بعد، با سازماندهی تظاهرات میلیونی، کنترل صحنهی خیابان عملاً در دست نیروهای مذهبی افتاد.
این روند، از دیدگاه برخی تحلیلگران، نوعی مصادرهی انقلاب توسط نیروهایی بود که با وجود ایستادگی در برابر سلطنت، خود پروژهای اقتدارگرایانه و ضد دموکراتیک را پیش میبردند. در این چارچوب، بهجای آنکه قدرت از پایین و از سوی نهادهای خودگردان تودهای (مانند شوراها،کمیته های مستقل اعتصاب یا مجامع عمومی) بازسازی شود، رهبری جنبش به نیرویی سپرده شد که عملاً در مسیر بازتولید اقتدارگرایی با صورتبندی دینی ـ ایدئولوژیک جدید گام برداشت.[4]
نقش ارتش و سازوکار انتقال قدرت:
یکی از نقاط کلیدی در تحلیل «کودتا» بودن قیام ۵۷، مسئلهی نحوهی انحلال ارتش و انتقال مسالمتآمیز قدرت به نیروهای وفادار به خمینی است. ژنرال رابرت هایزر، نمایندهی پنتاگون در روزهای پایانی رژیم پهلوی، مأمور شد تا با فرماندهان ارتش به توافقی برسد که از وقوع کودتای نظامی کلاسیک جلوگیری کند و انتقال قدرت از شاه به دولت بختیار (و سپس به دولت موقت بازرگان) با کمترین هزینه ممکن صورت گیرد.[5]
برخی تحلیلگران معتقدند که این مدیریت از بالا برای انتقال قدرت، با هدف جلوگیری از رادیکالیزه شدن جنبش و بهویژه نفوذ نیروهای چپ، در عمل راه را برای شکلگیری نظم جدیدی گشود که تداوم منافع ساختار مسلط سرمایهداری در ایران را در قالبی تازه تضمین میکرد. در این نگاه، قیام ۵۷، هرچند در ظاهر «انقلابی» بود، اما در محتوا نوعی کودتای اجتماعی از بالا برای مهار انقلاب بود.[6]
این تحلیلگران با رویکردی انتقادی از عنوان «کودتا» برای این رویداد استفاده میکنند؛ اما نه به معنای کلاسیک. دلایل آنان را می توان به صورت زیر ترازبندی کرد:
- تسخیر هدایت جنبش توسط جناح خاصی از قدرت =یعنی روحانیت:
استدلال میشود که با وجود آغاز تودهای انقلاب، در لحظهی تعیینکننده، رهبری جنبش به دست روحانیت افتاد که با پشتیبانی ساختارهای سنتی (بازار، شبکههای مسجدی، و حتی برخی ارتباطات با نهادهای امنیتی و نظامی) موفق به کنترل فرایند شد.
- توافقات پشت پرده با ارتش و آمریکا؟
برخی معتقدند که انتقال قدرت از شاه به خمینی با نوعی مماشات غرب و بهویژه آمریکا همراه بود (مثلاً بر اساس تحلیلهایی چون نقش چهرههایی مانند ژنرال هایزر).
این دسته، «انقلاب ۵۷» را نوعی مهندسی گذار از سلطنت به جمهوری اسلامی برای حفظ ساختار طبقاتی حاکم (با صورتبندی جدیدی از قدرت) میدانند.
- سرکوب بدیلهای چپ و انقلابی:
به محض تثبیت قدرت جمهوری اسلامی، بدیلهای سوسیالیستی، شوراهای کارگری، سازمانهای چپ، جنبش زنان و اقلیتهای ملی-قومی سرکوب شدند. برخی تحلیلگران از این نتیجه میگیرند که انقلاب، «مصادره» شد یا اصلاً از ابتدا «مهندسیشده» بود.
جمع بندی تحلیلی: «کودتای درون انقلاب»؟
از نظر تاریخی و جامعهشناختی، انقلاب ۵۷ با مشارکت تودهای گسترده و شکلی انفجاری از نارضایتی عمومی از یک رژیم سلطنتی مطلقه همراه بود و تعریف کلاسیک «انقلاب» را برآورده میکند؛ بنابراین استفاده از واژهی «کودتا» در این معنا نادقیق است.
اما از منظر تحلیل سیاسی رادیکال، اگر تأکید شود بر اینکه:
-
- تودهها تنها نقش ابزاری در تغییر قدرت ایفا کردند؛
- رهبری جنبش در لحظهی بحرانی به دست ساختارهای سنتی و ارتجاعی افتاد؛
- مسیرهای دموکراتیک و رهاییبخش سرکوب شد؛
آنگاه ممکن است از تعبیر «کودتای روحانیت علیه انقلاب» یا «کودتای درونانقلابی» استفاده شود — البته با درکی مجازی یا استعاری از مفهوم کودتا، نه به معنای فنی آن.
با در نظر گرفتن مشارکت گستردهی مردم و فروپاشی نظم سلطنتی، نمیتوان قیام ۵۷ را در معنای فنی کلمه «کودتا» نامید. اما در عین حال، مسیر رادیکالتر و دموکراتیکتر این قیام، با مهندسی و قبضهی قدرت توسط نیروهای سنتگرای مذهبی و مداخلهی مؤثر نهادهای ارتش و غرب، منحرف شد. از این منظر، شاید تعبیر «کودتای درون انقلاب» یا «مصادرهی انقلاب» یا «کودتای خزنده» از سوی جناحی خاص از حاکمیت، توصیفی دقیقتر باشد. .[7]
کاوه دادگری
08/08/2025
Kavedadgari@gmail.com
پانویسها:
- Samuel Huntington, Political Order in Changing Societies, Yale University Press, 1968.
- Theda Skocpol, States and Social Revolutions: A Comparative Analysis of France, Russia and China, Cambridge University Press, 1979.
- یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمهی احمد گلمحمدی و محمد ابراهیم فتاحی، نشر نی، ۱۳۸۳، ص. ۴۶۳–۴۸۵.
- نیکی کدی، ریشههای انقلاب ایران، ترجمهی عبدالرحیم گواهی، نشر مرکز، ۱۳۷۹، ص. ۲۲۸–۲۳۷.
- Robert E. Huyser, Mission to Tehran, Harper & Row, 1986.
- حمید دباشی، ایران: روح یک انقلاب، ترجمهی فریدون وهمن، نشر کارنامه، ۱۳۸۱.
- کاوه دادگری:قیام پنجاه و هفت:ضدانقلاب در انقلاب(2012)؛ انقلاب پنجاه و هفت و دو پرسش بنیادین(2014)(برگزیده مقاله ها ج 1)