مقدمه‌ای بر زندگی و اندیشه گرامشی/فرانک روزنگارتن


22-03-2025
بخش انقلابها و جنبشها
68 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

 

فرانک روزنگارتن

مقدمه‌ای بر زندگی و اندیشه گرامشی
       منتشر شده در www.marxists.org با کسب اجازه از فرانک روزنگارتن.

برگردان : شوراها

آنتونیو گرامشی در ۲۲ ژانویه ۱۸۹۱ در آلِس، واقع در استان کالیاری در ساردینیا، متولد شد. او چهارمین فرزند از میان هفت فرزند فرانچسکو گرامشی و جوزپینا مارسیاس بود. رابطه او با پدرش هرگز چندان نزدیک نبود، اما علاقه و محبت عمیقی به مادرش داشت. استقامت، توانایی قصه‌گویی و شوخ‌طبعی گزنده مادرش تأثیری ماندگار بر او گذاشت. از میان شش خواهر و برادرش، آنتونیو با خواهر کوچکترش ترزینا علاقه مشترکی به ادبیات داشتند و به نظر می‌رسد که همیشه با دو برادرش، جنارو (بزرگ‌ترین فرزند خانواده) و کارلو (کوچک‌ترین) پیوند روحی خاصی احساس می‌کرد. تمایل زودهنگام جنارو به سوسیالیسم تأثیر بسزایی در شکل‌گیری اندیشه سیاسی آنتونیو داشت.

در سال ۱۸۹۷، پدر آنتونیو به دلیل اتهامات مربوط به سوءاستفاده اداری، از کار معلق و سپس دستگیر و به پنج سال زندان محکوم شد. اندکی بعد، جوزپینا به همراه فرزندانش به غیلارزا نقل مکان کرد و آنتونیو در آنجا وارد مدرسه ابتدایی شد. در همین سال‌های سختی و فقر، او از دستان یک خدمتکار سقوط کرد؛ حادثه‌ای که خانواده‌اش آن را علت پشت خمیده و رشد ناکامل او می‌دانستند. قد او کمتر از پنج فوت (حدود ۱۵۰ سانتی‌متر) بود.

در یازده‌سالگی، پس از پایان دوره ابتدایی، آنتونیو برای کمک به خانواده‌اش که در مضیقه مالی بود، دو سال در اداره مالیات غیلارزا کار کرد. دوران غیبت پنج‌ساله فرانچسکو، سال‌های مبارزه و مشقت بود. با این حال، آنتونیو به تحصیل خود به‌صورت خصوصی ادامه داد و سرانجام به مدرسه بازگشت، جایی که هوش برتر او از طریق نمرات عالی در همه دروس مورد تأیید قرار گرفت.

او تحصیلاتش را ابتدا در سانتو لوسورجیو، در ده مایلی غیلارزا، و سپس در دبیرستان دتوری در کالیاری ادامه داد. در اینجا او با برادرش جنارو هم‌اتاق شد و برای نخستین بار با بخش‌های سازمان‌یافته طبقه کارگر و سیاست‌های رادیکال و سوسیالیستی آشنا شد. اما این سال‌ها برای او همراه با فقر بود و تا حدی به حمایت مالی پدرش متکی بود، حمایتی که به‌ندرت دریافت می‌کرد. در نامه‌هایش به خانواده، بارها پدرش را به تعلل نابخشودنی و بی‌توجهی متهم می‌کرد. سلامتش رو به وخامت گذاشت و برخی علائم عصبی که بعدها بیشتر او را آزار دادند، در این دوره ظاهر شدند.

سال ۱۹۱۱ نقطه عطفی در زندگی گرامشی جوان بود. پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان کالیاری، برای دریافت بورسیه تحصیلی دانشگاه تورین اقدام کرد و موفق شد این کمک‌هزینه را که مختص دانشجویان نیازمند از استان‌های پادشاهی پیشین ساردینیا بود، به دست آورد. یکی دیگر از متقاضیان این بورسیه، پالمیرو تولیاتی بود که بعدها دبیرکل حزب کمونیست ایتالیا (PCI) شد و همراه با گرامشی و چند نفر دیگر از رهبران برجسته این حزب بود. آنتونیو در دانشکده ادبیات ثبت‌نام کرد و در دانشگاه با آنجلو تاسکا و دیگر کسانی که بعداً هم‌سنگر او در حزب سوسیالیست ایتالیا (PSI) و سپس، پس از انشعاب ژانویه ۱۹۲۱، در حزب کمونیست ایتالیا (PCI) شدند، آشنا شد.

با وجود سال‌های سختی و رنج ناشی از تغذیه نامناسب، مسکن سرد و فرسودگی عصبی دائمی، آنتونیو در دانشگاه دروس متنوعی را دنبال کرد، عمدتاً در حوزه علوم انسانی اما همچنین در علوم اجتماعی و زبان‌شناسی که علاقه زیادی به آن داشت و حتی به فکر تخصص در این رشته افتاد. برخی از استادانش، از جمله ماتئو بارتولی، زبان‌شناس، و اومبرتو کُزمو، پژوهشگر دانته، دوستان نزدیک او شدند.

در سال ۱۹۱۵، علی‌رغم استعداد درخشانش در حوزه دانشگاهی، گرامشی به عضویت فعال حزب سوسیالیست ایتالیا درآمد و حرفه روزنامه‌نگاری خود را آغاز کرد که او را به یکی از ترسناک‌ترین منتقدان زمانه‌اش تبدیل کرد. ستون او در نسخه تورینی روزنامه آوانتی! و نقدهای تئاتری‌اش خوانندگان زیادی داشت و تأثیرگذار بود. او به‌طور مرتب در حلقه‌های مطالعاتی کارگران درباره موضوعاتی مانند رمان‌های رومن رولان، که به او احساس نزدیکی داشت، کمون پاریس، انقلاب‌های فرانسه و ایتالیا و آثار کارل مارکس سخنرانی می‌کرد.

در همین دوره، با طولانی شدن جنگ و تبدیل‌شدن مداخله ایتالیا به یک فاجعه خونین، گرامشی موضعی تا حدودی مبهم اتخاذ کرد، اما در اصل بر این باور بود که سوسیالیست‌های ایتالیا باید از این موقعیت برای هدایت احساسات ملی در مسیری انقلابی و نه شووینیستی استفاده کنند. همچنین در سال‌های ۱۹۱۷ و ۱۹۱۸ بود که او ضرورت ادغام کنش سیاسی و اقتصادی با کار فرهنگی را درک کرد؛ ایده‌ای که به شکل انجمنی فرهنگی برای پرولتاریا در تورین متجلی شد.

وقوع انقلاب بلشویکی در اکتبر ۱۹۱۷ اشتیاق انقلابی او را بیش از پیش برانگیخت و تا پایان جنگ و سال‌های بعد از آن، گرامشی با روش‌ها و اهداف رهبری انقلابی روسیه و آرمان تحول سوسیالیستی در جهان سرمایه‌داری پیشرفته همبستگی عمیقی یافت، هرچند این حمایت او کاملاً بی‌چون‌وچرا نبود.

در بهار ۱۹۱۹، گرامشی به همراه آنجلو تاسکا، اومبرتو تراچینی و تولیاتی، نشریه L'Ordine Nuovo: Rassegna Settimanale di Cultura Socialista  (نظم نوین: بررسی هفتگی فرهنگ سوسیالیستی( را بنیان نهاد. این نشریه، که ابتدا به‌صورت هفتگی و سپس دو هفته‌نامه منتشر می‌شد، به مدت پنج سال به یکی از تأثیرگذارترین مجلات در میان جناح چپ رادیکال و انقلابی ایتالیا تبدیل شد. این نشریه توجه ویژه‌ای به جریان‌های سیاسی و ادبی در اروپا، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده داشت.

در چند سال بعد، گرامشی بیشتر وقت خود را به توسعه جنبش شوراهای کارخانه و روزنامه‌نگاری مبارزاتی اختصاص داد، که در ژانویه ۱۹۲۱ به پیوستن او به اقلیت کمونیست در حزب سوسیالیست ایتالیا در کنگره این حزب در لیورنو انجامید. او عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایتالیا (PCI) شد، اما تا چند سال بعد نقش رهبری نداشت. او از پیش‌بین‌ترین نمایندگان جناح چپ ایتالیا در آغاز جنبش فاشیستی بود و بارها هشدار داد که در صورت عدم اقدام متحد علیه ظهور جنبش موسولینی، دموکراسی و سوسیالیسم ایتالیا هر دو با شکست فاجعه‌باری مواجه خواهند شد.

سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶، که او آن‌ها را «سال‌های آهن و آتش» می‌نامید، سال‌هایی پرحادثه و پربار بودند. این دوره با اقامت یک‌ونیم‌ساله او در مسکو به عنوان نماینده ایتالیا در انترناسیونال کمونیست (می ۱۹۲۲ - نوامبر ۱۹۲۳)، انتخاب او به مجلس نمایندگان در آوریل ۱۹۲۴ و انتصابش به عنوان دبیرکل حزب کمونیست ایتالیا مشخص می‌شود. زندگی شخصی او نیز شاهد تجربیات مهمی بود، از جمله آشنایی و ازدواجش با یولکا شوخت (۱۸۹۶-۱۹۸۰)، ویولونیست و عضو حزب کمونیست روسیه که او را در دوران اقامتش در روسیه ملاقات کرد. آنتونیو و یولکا دو پسر داشتند: دلیو (۱۹۲۴-۱۹۸۱) و جولیانو، که در سال ۱۹۲۶ به دنیا آمد و امروزه در مسکو با همسرش زندگی می‌کند.

در شب ۸ نوامبر ۱۹۲۶، گرامشی در رم دستگیر شد و بر اساس مجموعه‌ای از «قوانین استثنایی» که توسط مجلس فاشیستی ایتالیا به تصویب رسیده بود، به زندان رجینا چائلی منتقل شد. این آغاز یک دوره ده‌ساله زندان بود که با درد جسمی و روانی مداوم همراه بود و در نهایت با مرگ او در ۲۷ آوریل ۱۹۳۷ بر اثر خونریزی مغزی به پایان رسید. بدون شک، این سکته نتیجه نهایی سال‌ها بیماری‌های درمان‌نشده در زندان بود.

با این حال، همان‌طور که همه کسانی که با مسیر زندگی گرامشی آشنا هستند می‌دانند، این سال‌های زندان نیز با دستاوردهای فکری غنی همراه بود. این دستاوردها در دفترهای زندان که او در سلول‌های مختلف خود نگهداری می‌کرد، و همچنین در نامه‌های خارق‌العاده‌ای که از زندان برای دوستان و به‌ویژه اعضای خانواده‌اش نوشت، منعکس شده‌اند. مهم‌ترین گیرنده این نامه‌ها نه همسرش یولکا، بلکه خواهرزنش تانیا شوخت بود. تانیا، که سال‌ها در رم زندگی می‌کرد، نزدیک‌ترین و پایدارترین همراه گرامشی در دوران زندان بود و از طریق نامه‌نگاری منظم، تأمین لباس، غذا و داروهای ضروری، به او کمک می‌کرد تا زندگی طاقت‌فرسای زندان را تاب بیاورد.

گرامشی در ۴ ژوئن ۱۹۲۸، همراه با دیگر رهبران کمونیست ایتالیا، به ۲۰ سال، ۴ ماه و ۵ روز زندان محکوم شد و به زندانی در توری، واقع در استان باری، منتقل شد که طولانی‌ترین محل حبس او بود (ژوئن ۱۹۲۸ - نوامبر ۱۹۳۳). پس از آن، تحت مراقبت پلیس، به کلینیکی در فورمیا منتقل شد و سپس در اوت ۱۹۳۵، همچنان تحت نظر، به بیمارستان کوئیسیسانا در رم برده شد، جایی که دو سال پایانی زندگی خود را سپری کرد.

علاوه بر تانیا، افراد دیگری نیز به او کمک می‌کردند، از جمله مادرش جوزپینا، که در سال ۱۹۳۳ درگذشت، برادرش کارلو، خواهرانش ترزینا و گراتزیتا، و دوست نزدیکش، اقتصاددان پیِرو سرافا. سرافا در تمام دوران زندان گرامشی نقش حیاتی و غیرقابل‌جایگزینی ایفا کرد و با استفاده از منابع مالی شخصی و ارتباطات حرفه‌ای خود، کتاب‌ها و نشریات مورد نیاز گرامشی را برایش فراهم می‌کرد. حافظه گرامشی فوق‌العاده بود، اما بدون کمک سرافا و واسطه‌گری‌های تانیا، دفترهای زندان به شکل امروزی خود پدید نمی‌آمدند.

آثار فکری گرامشی در زندان تا چند سال پس از جنگ جهانی دوم منتشر نشدند، زمانی که حزب کمونیست ایتالیا شروع به انتشار بخش‌هایی از دفترهای زندان و برخی از حدود ۵۰۰ نامه‌ای که او از زندان نوشته بود، کرد. تا دهه ۱۹۵۰، و سپس با شدت و گستردگی بیشتر، نوشته‌های او توجه جهانیان را به خود جلب کردند، نه‌تنها در غرب بلکه در جهان سوم نیز.

برخی اصطلاحات او به واژگان رایج چپ تبدیل شدند، مهم‌ترین و پیچیده‌ترین آن‌ها هژمونی بود. گرامشی این مفهوم را برای تحلیل موفقیت‌ها و شکست‌های سوسیالیسم در مقیاس جهانی و تدوین برنامه‌ای عملی برای تحقق چشم‌انداز سوسیالیستی در شرایط واقعی حاکم بر جهان به کار گرفت. از جمله این شرایط، ظهور و پیروزی فاشیسم و آشفتگی چپ در نتیجه این پیروزی بود.

اصطلاحات دیگری نیز که چه توسط گرامشی ابداع شده باشند و چه نه، در آثار او معنای کاملاً جدیدی یافتند و به مفاهیمی بنیادی در فلسفه سیاسی تبدیل شدند، از جمله روشنفکر ارگانیک، ملی‌-مردمی و بلوک تاریخی.

 

 
اسم
نظر ...