ترامپ دو: گام‌های جدید در هرج‌ومرج سرمایه‌داری/جریان کمونیست بین‌المللی


06-03-2025
بخش دیدگاهها و نقدها
108 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

 

ترامپ دو: گام‌های جدید در هرج‌ومرج سرمایه‌داری

جریان کمونیست بین‌المللی

25 فوریه 2025 - 14:45

برگردان:شوراها

Trump 2.0: New steps into capitalist chaos | International Communist Current

در مقالات اخیر که در روزهای نخست دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده نوشته شده است، ICC (جریان کمونیستی بین‌المللی) پیش از این توضیح داده است که هرج‌ومرج خطرناک و ویرانی‌ای که ترامپ از زمان ورود به کاخ سفید به جهان تحمیل کرده، یک انحراف فردی در سیستمی در غیر این صورت پایدار نیست، بلکه بیانگر فروپاشی کلی سیستم سرمایه‌داری و قوی‌ترین قدرت آن است. گانگستریسم غیرقابل پیش‌بینی دولت ترامپ، نشان‌دهنده‌ی یک نظم اجتماعی در حال فروپاشی است. علاوه بر این، جناح لیبرال دموکرات بورژوازی آمریکا که با تمام توان در برابر ریاست‌جمهوری جدید مقاومت می‌کند، به همان اندازه بخشی از این فروپاشی است و به هیچ وجه یک «شر کوچکتر» یا راه‌حل جایگزینی در برابر جنبش پوپولیستی MAGA (آمریکا را دوباره بزرگ کن) نیست که طبقه کارگر باید از آن حمایت کند.

صرف نظر از اینکه امروز سرمایه‌داری چه شکل سیاسی‌ای به خود می‌گیرد، تنها جنگ، بحران و فقیرسازی برای طبقه کارگر در دستور کار است. طبقه کارگر باید برای منافع طبقاتی خود علیه تمام بخش‌های طبقه حاکم مبارزه کند. خیزش مجدد مبارزات کارگران برای دفاع از دستمزدها و شرایط کاری، همان‌طور که اخیراً در شرکت بوئینگ و بنادر ساحل شرقی ایالات متحده رخ داد، همراه با بازگشت روحیه مبارزاتی در اروپا، تنها نوید آینده است.

در این مقاله می‌خواهیم توضیح دهیم که چرا و چگونه ترامپ برای دور دوم انتخاب شد، چرا این دوره از دوره اول افراطی‌تر و خطرناک‌تر است، تا سرنوشت خودکشی‌وار نظم بورژوایی را که ترامپ نماینده آن است و جایگزین پرولتاریایی آن را روشن‌تر نشان دهیم.

خلاصه‌ای از نخستین دوره ترامپ

در پایان سال 2022، در میانه دوره ریاست‌جمهوری بایدن، ICC چنین ارزیابی‌ای از نخستین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ ارائه داد:

«ظهور پوپولیسم در قدرتمندترین کشور جهان، که با پیروزی دونالد ترامپ در سال 2016 به اوج خود رسید، چهار سال تصمیمات متناقض و بی‌ثبات، تحقیر نهادها و توافقات بین‌المللی، تشدید هرج‌ومرج جهانی و تضعیف و بی‌اعتباری قدرت آمریکا را به همراه داشت و زوال تاریخی آن را بیشتر تسریع کرد

دوره بایدن که پس از اولین دوره ترامپ آغاز شد، نتوانست این روند وخامت را معکوس کند:

«... فارغ از اینکه تیم بایدن چقدر در سخنرانی‌های خود آن را اعلام کند، مسئله فقط آرزوها نیست، بلکه ویژگی‌های این مرحله نهایی سرمایه‌داری است که گرایش‌هایی را که ناگزیر باید دنبال شود تعیین می‌کند، گرایش‌هایی که در صورت ناتوانی پرولتاریا در پایان دادن به آن‌ها از طریق انقلاب کمونیستی جهانی، به ناگزیر به سوی پرتگاه پیش می‌روند.»[1]

 

اصل راهنمای اولین دوره ترامپ و کارزار انتخاباتی او – «اول آمریکا» – در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش نیز ادامه یافته است.

این شعار راهنما به این معناست که آمریکا باید تنها بر اساس منافع ملی خود و به ضرر دیگران – چه «متحدان» و چه دشمنان – با استفاده از قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی عمل کند. تا جایی که بتواند با دیگر کشورها «معامله» کند – به جای معاهدات – (که به هر حال طبق «فلسفه» پشت این شعار در هر زمان می‌تواند نقض شود)، به این معناست که آمریکا به دولت‌های خارجی «پیشنهادی می‌دهد که نتوانند رد کنند» – بر اساس جمله معروف از فیلم گانگستری پدرخوانده.

به نظر می‌رسد که مارکو روبیو، انتصاب ترامپ به عنوان وزیر امور خارجه آمریکا، به دولت‌های خارجی اعلام کرده است که آمریکا دیگر درباره منافع جهانی و نظم جهانی با آن‌ها صحبت نخواهد کرد، بلکه فقط درباره منافع خود صحبت خواهد کرد. با این حال، شعار «حق با زور است» فراخوانی برای رهبری آمریکا نیست.

«اول آمریکا» اعتراف بخشی از بورژوازی آمریکا بود که سیاست‌های خارجی‌ای که تا سال 2016 برای حفظ نقش خود به عنوان پلیس جهانی و ایجاد نظم جهانی جدید پس از فروپاشی بلوک روسیه در سال 1989 دنبال کرده بود، تنها به مجموعه‌ای از شکست‌های پرهزینه، نامحبوب و خونین منجر شده است.

این سیاست جدید بازتابی از آگاهی نهایی بود که صلح آمریکایی (Pax Americana) [2] که پس از سال 1945 برقرار شد و تا سقوط دیوار برلین سلطه جهانی آمریکا را تضمین می‌کرد، دیگر نمی‌تواند به هیچ شکلی دوباره برقرار شود. بدتر از آن، در تفسیر ترامپ، ادامه صلح آمریکایی یعنی وابستگی متحدانش به حمایت اقتصادی و نظامی ایالات متحده – به این معنا بود که اکنون آمریکا به‌طور «ناعادلانه» توسط این اعضای سابق بلوک امپریالیستی‌اش مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد.

دوره اول ترامپ: پس‌زمینه

عملیات طوفان صحرا در سال 1990، استفاده گسترده از قدرت نظامی آمریکا در خلیج فارس بود که با هدف مقابله با افزایش بی‌نظمی جهانی در ژئوپلیتیک پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انجام شد. این عملیات به‌ویژه جاه‌طلبی‌های مستقل متحدان سابقش در اروپا را هدف قرار داد.

اما تنها چند هفته پس از این کشتار وحشتناک، درگیری خونین جدیدی در یوگسلاوی سابق آغاز شد. آلمان، به‌طور مستقل، جمهوری جدید اسلوونی را به رسمیت شناخت. تنها با بمباران بلگراد و توافق‌نامه دیتون در سال 1995 بود که آمریکا توانست اقتدار خود را در این وضعیت اعمال کندطوفان صحرا نه‌تنها تمایلات گریز از مرکز امپریالیسم را کاهش نداد، بلکه آن‌ها را تحریک کرد. در نتیجه، جهادگرایی اسلامی توسعه یافت، اسرائیل شروع به خرابکاری در روند صلح فلسطین که به دقت توسط آمریکا مهندسی شده بود، کرد و نسل‌کشی در رواندا یک میلیون جنازه برجای گذاشت، جایی که قدرت‌های غربی همدست برای منافع متفاوت خود عمل کردند.

دهه 1990، علی‌رغم تلاش‌های آمریکا، نه شکل‌گیری یک نظم جهانی جدید را نشان داد، بلکه تشدید سیاست «هر کس برای خود» و در نتیجه تضعیف رهبری آمریکا را برجسته کرد.

سیاست خارجی آمریکا در دوره نومحافظه‌کاران به رهبری جورج دبلیو بوش، که در سال 2000 رئیس‌جمهور شد، به شکست‌های فاجعه‌بار بیشتری منجر شد. پس از سال 2001، یک عملیات نظامی گسترده دیگر در خاورمیانه با تهاجم آمریکا به افغانستان و عراق به نام «جنگ علیه ترور» آغاز شد. اما تا سال 2011، زمانی که آمریکا از عراق خارج شد، هیچ یک از اهداف مورد نظر محقق نشد.

سلاح‌های کشتار جمعی صدام حسین – بهانه‌ای جعلی برای تهاجم – وجود نداشتند. دموکراسی و صلح جایگزین دیکتاتوری در عراق نشدند. تروریسم عقب‌نشینی نکرد؛ بلکه برعکس القاعده انگیزه عظیمی یافت که به فجایع خونینی در اروپای غربی انجامید. خود ماجراجویی‌های نظامی که هم از نظر مالی و هم از نظر جانی پرهزینه بودند، در آمریکا نامحبوب بودند.

مهم‌تر از همه، جنگ علیه ترور نتوانست قدرت‌های امپریالیستی اروپا و دیگر کشورها را در پشت سر آمریکا متحد کند. فرانسه و آلمان، برخلاف سال 1990، از تهاجمات آمریکا کنار کشیدند.

دوران اوباما و بازگشت به چندجانبه‌گرایی

با این حال، بازگشت به «چندجانبه‌گرایی» به جای «یک‌جانبه‌گرایی» نومحافظه‌کاران، در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما (2009-2016) نیز نتوانست رهبری جهانی آمریکا را بازگرداند.

در این دوره بود که جاه‌طلبی‌های امپریالیستی چین منفجر شد، همان‌طور که توسعه ژئوپلیتیکی جاده ابریشم جدید پس از سال 2013 نشان داد. فرانسه و بریتانیا ماجراجویی‌های امپریالیستی خود را در لیبی دنبال کردند، در حالی که روسیه و ایران از نیمه‌عقب‌نشینی آمریکا در عملیات سوریه بهره‌برداری کردند. روسیه در سال 2014 کریمه را اشغال کرد و تجاوز خود را در منطقه دونباس اوکراین آغاز کرد.

پس از شکست کشتار فاجعه‌بار نومحافظه‌کاران، شکست دیپلماتیک سیاست «همکاری» اوباما به دنبال آمد.

چگونه مشکلات آمریکا در حفظ هژمونی‌اش می‌توانست بدتر شود؟

پاسخ در قالب رئیس‌جمهور دونالد ترامپ آمد.

پیامدهای اولین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ

در اولین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، سیاست اول آمریکا (America First) شروع به نابود کردن شهرت ایالات متحده به عنوان یک متحد قابل اعتماد و رهبر جهانی با سیاستی باثبات و قطب‌نمای اخلاقی کرد. علاوه بر این، در دوران ریاست‌جمهوری او بود که اختلافات جدی در درون طبقه حاکم آمریکا بر سر سیاست خارجی تخریبی ترامپ آشکار شد. اختلافات مهمی در میان بورژوازی آمریکا ظاهر شد که کدام قدرت امپریالیستی متحد است و چه کسی دشمن در مبارزه آمریکا برای حفظ برتری جهانی‌اش محسوب می‌شود.

ترامپ از پیمان تجاری ترانس-پاسیفیک، توافق پاریس درباره تغییرات اقلیمی و توافق هسته‌ای با ایران عقب‌نشینی کرد؛ آمریکا در سیاست‌های اقتصادی و تجاری در گروه G7 و G20 به کشوری منزوی تبدیل شد و از متحدان اصلی خود در این مسائل فاصله گرفت. هم‌زمان، خودداری آمریکا از مداخله مستقیم در خاورمیانه باعث ایجاد وضعیت هر کس برای خود در میان امپریالیسم‌های منطقه‌ای شد: ایران، عربستان سعودی، ترکیه، اسرائیل، روسیه و قطر هر کدام به طور جداگانه سعی کردند از خلأ نظامی و هرج‌ومرج ایجادشده بهره ببرند.

دیپلماسی ترامپ تمایل داشت این تنش‌ها را تشدید کند، مانند انتقال سفارت آمریکا در اسرائیل به شهر مناقشه‌برانگیز اورشلیم (بیت‌المقدس)، که باعث ناراحتی متحدان غربی‌اش شد و رهبران عرب را که همچنان آمریکا را به عنوان یک میانجی صادق در منطقه می‌دیدند، خشمگین کرد.

با این وجود، در زمینه شناسایی چین به عنوان محتمل‌ترین مدعی برای کنار زدن برتری آمریکا، دولت ترامپ با دیدگاه باقی واشنگتن هم‌نظر بودچرخش به سوی آسیا که پیشتر توسط اوباما اعلام شده بود، قرار بود تشدید شود، جنگ جهانی علیه تروریسم به‌طور رسمی تعلیق شد و دوران جدیدی از رقابت قدرت‌های بزرگ طبق استراتژی دفاع ملی فوریه 2018 آغاز شد. همچنین یک برنامه گسترده چنددهه‌ای برای به‌روزرسانی زرادخانه هسته‌ای آمریکا و تسلط بر فضا اعلام شد.

با این حال، در مورد ضرورت کاهش جاه‌طلبی‌ها و ظرفیت‌های نظامی روسیه – و تضعیف پتانسیل این کشور برای کمک به مانورهای جهانی چین – اختلافی بین سیاست مبهم ترامپ نسبت به مسکو و جناح رقیب بورژوازی آمریکا وجود داشت که به طور سنتی روسیه را به عنوان دشمن تاریخی در برابر هژمونی آمریکا در اروپای غربی می‌دید.

هم‌زمان، در ارتباط با مسئله سیاست در قبال روسیه، نگرشی متفاوت نسبت به اهمیت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که زمانی ستون فقرات اتحاد بلوک آمریکایی بود – ظهور کرد، به ویژه در مورد تعهد این پیمان که همه اعضای ناتو موظف‌اند در صورت حمله نظامی به یکی از اعضا، به کمک او بیایند (یعنی آمریکا از آن‌ها در برابر تجاوز روسیه محافظت کند). ترامپ این شرط حیاتی را زیر سؤال برد. پیامدهای نگران‌کننده‌ای که این شکاف برای رها کردن متحدان آمریکا در اروپای غربی داشت، از چشم دستگاه‌های دیپلماسی لندن، پاریس و برلین دور نماند.

این اختلافات در سیاست خارجی در دوران دولت بایدن که پس از اولین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ روی کار آمد، واضح‌تر آشکار شد.

دوران بایدن: 2020-2024

جانشینی ترامپ توسط جو بایدن در کاخ سفید، ظاهراً نشانه‌ای از بازگشت به وضعیت عادی در سیاست آمریکا بود؛ به این معنا که تلاش‌هایی برای بازسازی اتحادهای قدیمی، ایجاد معاهدات با دیگر کشورها و جبران خسارات ناشی از ماجراجویی‌های بی‌پروا و مخرب ترامپ آغاز شدبایدن اعلام کرد: «آمریکا بازگشته است».

اعلام پیمان امنیتی تاریخی بین ایالات متحده، بریتانیا و استرالیا در منطقه آسیا-اقیانوسیه در سال 2021 و تقویت گفت‌وگوی امنیتی چهارجانبه (Quad Security Dialogue) بین آمریکا، هند، ژاپن و استرالیا، در کنار سایر اقدامات، نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد یک دیوار حائل امنیتی در برابر صعود امپریالیسم چین در خاور دور بود.

یک جهاد جهانی دموکراتیک علیه قدرت‌های «تجدیدنظرطلب» و «خودکامه» - یعنی ایران، روسیه، کره شمالی و به‌ویژه چین - از سوی دولت جدید اعلام شد.

حمله نظامی روسیه به اوکراین در سال 2022 به جو بایدن این امکان را داد که بار دیگر اقتدار نظامی ایالات متحده را بر قدرت‌های سرسخت ناتو در اروپا تحمیل کند و آن‌ها را، به‌ویژه آلمان، وادار به افزایش بودجه‌های دفاعی و حمایت از مقاومت مسلحانه اوکراین نماید. این جنگ نه‌تنها به تحلیل رفتن قدرت نظامی و اقتصادی روسیه در یک جنگ فرسایشی کمک کرد، بلکه برتری نظامی جهانی آمریکا را در زمینه تسلیحات و لجستیک از طریق تجهیز نیروهای نظامی اوکراین به نمایش گذاشت.

مهم‌تر از همه، ایالات متحده، با کمک به تبدیل بخش بزرگی از اوکراین به ویرانه‌های سوخته، به چین نشان داد که اتکای بیش از حد به روسیه به عنوان یک متحد بالقوه خطرناک است و همچنین پیامدهای هولناک تلاش‌های خود چین برای الحاق مناطقی مانند تایوان را برجسته کرد.

با این حال، مشخص بود که بورژوازی آمریکا کاملاً پشت سر سیاست بایدن در قبال روسیه قرار ندارد، چرا که حزب جمهوری‌خواه در کنگره، که همچنان تحت نفوذ دونالد ترامپ قرار داشت، بی‌میلی خود را برای تأمین میلیاردها دلار مورد نیاز جنگ اوکراین نشان داد.

اگر حمایت از اوکراین موفقیتی برای احیای رهبری امپریالیسم آمریکایی محسوب می‌شد، حداقل در کوتاه‌مدت، اما دخالت آمریکا در جنگ اسرائیل و غزه پس از اکتبر 2023 این پروژه را خدشه‌دار کرد.

بحران غزه و تضعیف چهره اخلاقی آمریکا

آمریکا در مخمصه‌ای گرفتار شد؛ از یک سو، نیاز به حمایت از متحد اصلی خود، اسرائیل، در خاورمیانه در برابر گروه‌های نیابتی تروریستی ایران داشت، و از سوی دیگر، اصرار بی‌پروا اسرائیل برای دنبال کردن منافع خود و رها کردن هرگونه راه‌حل صلح‌آمیز برای مسئله فلسطین، باعث تشدید هرج‌ومرج نظامی در منطقه شد.

کشتار ده‌ها هزار فلسطینی بی‌دفاع در غزه، که با مهمات و دلارهای آمریکایی صورت گرفت، به‌کلی تصویر خودساخته آمریکا به‌عنوان یک نیروی اخلاقی را که بایدن در دفاع از اوکراین تبلیغ می‌کرد، از بین برد.

آشفتگی در خاورمیانه و تأثیر آن بر تمرکز آمریکا روی آسیا

در حالی که سقوط رژیم اسد در سوریه و شکست حزب‌الله در لبنان ضربه سنگینی به رژیم ایران - دشمن قسم‌خورده آمریکا - وارد کرد، اما این اتفاقات به بی‌ثباتی منطقه کمکی نکرد، به‌ویژه در سوریه.

برعکس، آمریکا مجبور شد بخش قابل‌توجهی از نیروی دریایی خود را در مدیترانه شرقی و خلیج فارس مستقر کند، نیروهای خود را در عراق و سوریه تقویت کند و با مخالفت شدید ترکیه و کشورهای عربی نسبت به سیاست‌های آمریکا مقابله نماید.

مهم‌تر از همه، تهدید به وقوع ناآرامی‌های نظامی بیشتر در خاورمیانه، باعث شد که «چرخش به سوی آسیا»، که تمرکز اصلی استراتژی آمریکا بود، دچار اختلال شود.

دوره دوم ترامپ: 2025

ما توضیح دادیم که چگونه مشکلات ناشی از مدیریت آشفتگی امپریالیستی که پس از سال 1989 شکل گرفت، منجر به ایجاد شکاف‌هایی در طبقه حاکم آمریکا در مورد سیاستی که باید دنبال شود، گردید. همچنین رشد سیاست پوپولیستی "اول آمریکادر برابر سیاستی منطقی‌تر که تلاش داشت اتحادهای گذشته را حفظ کند، ترسیم شد.

انتخاب مجدد ترامپ به قدرت، حتی پس از شکست فاجعه‌بار دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، نشانه‌ای از این است که این اختلافات داخلی هنوز تحت کنترل بورژوازی آمریکا درنیامده‌اند و اکنون تأثیر جدی‌تری بر توانایی ایالات متحده در تدوین یک سیاست خارجی منسجم و پایدار گذاشته‌اند، حتی تا حدی که مهم‌ترین اولویت آن، یعنی جلوگیری از ظهور چین به عنوان یک قدرت برتر، را به خطر انداخته‌اند.

علاوه بر این عدم قطعیت خطرناک ناشی از تأثیرات بومرنگ‌وار آشفتگی سیاسی بر سیاست امپریالیستی آمریکا، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد:
حاشیه مانور ایالات متحده در صحنه امپریالیسم جهانی به‌طور محسوسی نسبت به دوره اول ترامپ کاهش یافته است. این در حالی است که دوره دوم ریاست‌جمهوری او با دو جنگ بزرگ در اروپای شرقی و خاورمیانه همزمان شده است.

ما در این مقاله به دلایل عمیق‌تر آشفتگی سیاسی درون بورژوازی آمریکا و دولت آن که در نخستین اقدامات ترامپ به‌شدت آشکار شده، نخواهیم پرداخت، چرا که این موضوع در مقاله‌ای دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

اما در کمتر از یک ماه، ترامپ نشان داده است که سیاست "اول آمریکا" او، که در دوره اول موجب تضعیف صلح آمریکایی (Pax Americana) شد، این بار با سرعت و شدت بسیار بیشتری ادامه خواهد یافت.

دلیل این امر، نه‌تنها نگرش سیاسی ترامپ، بلکه عزم او برای از بین بردن محدودیت‌هایی است که در دوره اول دامنه اختیارات او را محدود کرده بودند. اکنون او قصد دارد با منصوب کردن نزدیکان و وفادارانش – بدون توجه به صلاحیت آن‌ها – به رأس نهادهای دولتی، موانع پیشین را کنار بزند.

سیاست جنگ "همه علیه همه" در دوره دوم ترامپ

هدف اصلی بورژوازی آمریکا پس از 1989 این بود که از پایان سلطه جهانی خود در دوران پسا-بلوک جلوگیری کند. اما اکنون، این سیاست به‌طور کامل وارونه شده است:
"
جنگ همه علیه همه" تبدیل به استراتژی رسمی دولت جدید شده است.

و بدتر از آن، این استراتژی به‌مراتب دشوارتر از دوره اول ترامپ اصلاح خواهد شد، حتی اگر در آینده دولتی باهوش‌تر در آمریکا به قدرت برسد.

از جمله اقدامات اولیه ترامپ در این دوره که نه‌تنها علیه دشمنان استراتژیک، بلکه علیه متحدان سابق آمریکا نیز جهت‌گیری دارد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • طرح بازپس‌گیری کنترل بر پاناما
  • پیشنهاد خرید گرینلند
  • طرح وحشیانه برای پاک‌سازی قومی فلسطینیان از نوار غزه و تبدیل آن به یک "ریویرا"

در مورد طرح غزه، که ظاهراً به نفع اسرائیل خواهد بود و باعث حذف راه‌حل دو دولتی برای فلسطین می‌شود،
این تنها باعث افزایش مخالفت کشورهای عربی، ترکیه و ایران خواهد شد. در همین راستا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به‌صراحت با پیشنهاد ترامپ درباره غزه مخالفت کرده‌اند.

اما مهم‌ترین شکاف ممکن است در ناتو رخ دهد:
ترامپ به احتمال زیاد، صلحی را به اوکراین تحمیل خواهد کرد که 20 درصد از قلمرو آن را به روسیه واگذار می‌کند. این اقدام با مخالفت شدید قدرت‌های اروپای غربی مواجه خواهد شد و ممکن است اتحاد ناتو را از هم بپاشد، چرا که ناتو تا پیش از این محور اصلی سلطه بین‌المللی آمریکا محسوب می‌شد.

همچنین، ترامپ از اعضای ناتو می‌خواهد که اقتصادهای راکد اروپایی بیش از دو برابر هزینه‌های نظامی خود را افزایش دهند تا بتوانند بدون حمایت آمریکا از خود دفاع کنند.

نابودی "قدرت نرم" امپریالیسم آمریکایی

بخش زیادی از "قدرت نرم" امپریالیسم آمریکا، یعنی ادعای اخلاقی این کشور برای هژمونی جهانی، اکنون تقریباً در یک لحظه از بین رفته است:

  • USAID، بزرگ‌ترین سازمان کمک‌رسانی آمریکا به کشورهای در حال توسعه، توسط ایلان ماسک از بین برده شد.
  • آمریکا از سازمان بهداشت جهانی (WHO) خارج شده است.
  • حتی شکایت حقوقی علیه دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) به دلیل "تعصب علیه آمریکا و اسرائیل" مطرح شده است.

جنگ تجاری جدید و پیامدهای آن

جنگ تجاری حمایت‌گرایانه‌ای که دولت جدید آمریکا پیشنهاد کرده است، ضربه بزرگی به ثبات اقتصادی بین‌المللی وارد خواهد کرد.
این همان ثباتی است که قدرت نظامی آمریکا بر پایه آن استوار بوده است.

اما این سیاست، بدون شک به اقتصاد خود آمریکا نیز آسیب خواهد رساند:

  • تورم به سطوح بسیار بالاتر خواهد رسید.
  • بحران‌های مالی تشدید خواهند شد.
  • تجارت خارجی آمریکا به‌شدت کاهش خواهد یافت.
  • اخراج گسترده نیروی کار مهاجر ارزان‌قیمت از ایالات متحده، نه‌تنها به اقتصاد کشور ضربه می‌زند، بلکه ثبات اجتماعی آن را نیز به خطر می‌اندازد.

نتیجه‌گیری: آینده مبهم سیاست ترامپ

در حال حاضر مشخص نیست که آیا سیل پیشنهادها و تصمیمات جدید رئیس‌جمهور واقعاً اجرا خواهند شد یا اینکه صرفاً ابزارهایی برای چانه‌زنی و امتیازگیری موقت هستند.

اما یک چیز کاملاً روشن است:

همین عدم قطعیت در سیاست‌های دولت جدید، باعث نگرانی و روی‌گردانی متحدان سابق و بالقوه آمریکا شده است و آن‌ها را مجبور کرده است که به‌دنبال گزینه‌های جایگزین بگردند.

این خود، فرصت‌های بیشتری برای دشمنان اصلی آمریکا باز خواهد کرد:

  • پیشنهاد صلح در اوکراین، در حال حاضر به نفع روسیه تمام شده است.
  • جنگ تجاری جدید، یک هدیه بزرگ برای چین است، زیرا به این کشور فرصت می‌دهد تا خود را به‌عنوان یک شریک اقتصادی بهتر از آمریکا معرفی کند.

با این حال، علی‌رغم سیاست بلندمدت "اول آمریکاکه در نهایت به ضرر خود ایالات متحده تمام خواهد شد، این کشور برتری نظامی خود را به رقیب اصلی‌اش، چین، واگذار نخواهد کرد. چین همچنان از توانایی مقابله مستقیم و برابر با آمریکا فاصله دارد. علاوه بر این، سیاست خارجی جدید، هم‌اکنون باعث ایجاد مخالفت‌های شدیدی در داخل خود بورژوازی آمریکا شده است.

چشم‌انداز آینده شامل یک مسابقه تسلیحاتی گسترده و افزایش هرج‌ومرج در تنش‌های امپریالیستی در سراسر جهان خواهد بود، به طوری که درگیری‌های قدرت‌های بزرگ به مراکز اصلی سرمایه‌داری جهانی کشیده خواهد شد و نقاط استراتژیک جهانی را بیش از پیش شعله‌ور خواهد کرد.

نتیجه‌گیری: ترامپ و مسئله اجتماعی

جنبش MAGA ترامپ با وعده اشتغال بیشتر، افزایش دستمزدها و برقراری صلح جهانی به قدرت رسید، در برابر کاهش استانداردهای زندگی و "جنگ‌های بی‌پایان" دولت بایدن.

پوپولیسم سیاسی، برخلاف فاشیسم، یک ایدئولوژی بسیج برای جنگ نیست.

در واقع، رشد و موفقیت‌های انتخاباتی پوپولیسم سیاسی در دهه گذشته - که ترامپ تجلی آمریکایی آن است - اساساً بر پایه شکست فزاینده احزاب سنتی دموکراسی لیبرال در حل بحران‌های اجتماعی و اقتصادی بوده است. این شکست در دو بُعد خود را نشان داده است:

  1. افزایش سرسام‌آور میلیتاریسم که در میان مردم بسیار نامحبوب است.
  2. تأثیرات فقیرکننده یک بحران اقتصادی غیرقابل حل که شرایط زندگی اکثریت مردم را وخیم‌تر کرده است.

اما وعده‌های پوپولیستی درباره "کره به جای تفنگ" (رفاه به جای جنگبا واقعیت در تضاد بوده و بیش از پیش چنین خواهد شد. این سیاست‌ها در نهایت با طبقه کارگری روبه‌رو خواهند شد که در حال بازیابی روحیه مبارزاتی و هویت خود است.

برخلاف شعارهای نژادپرستانه و بیگانه‌هراسانه پوپولیسم سیاسی، طبقه کارگر هیچ سرزمینی، هیچ منافع ملی‌ای ندارد و در واقع تنها طبقه‌ای است که دارای منافع مشترک در سراسر مرزها و قاره‌ها است.

مبارزه کنونی طبقه کارگر برای دفاع از شرایط زندگی خود، یک مبارزه بین‌المللی است - همان‌گونه که اعتراضات اخیر در بلژیک تأیید دیگری بر مقاومت طبقاتی در تمامی کشورها است. بنابراین، این مبارزات می‌توانند به‌عنوان قطب جایگزینی برای آینده سرمایه‌داری، که در مسیر خودکشی امپریالیستی از طریق جنگ میان ملت‌ها پیش می‌رود، عمل کنند.

اما در این چشم‌انداز طبقاتی، طبقه کارگر نه‌تنها باید با نیروهای پوپولیستی، بلکه با نیروهای ضدپوپولیستی درون بورژوازی نیز مقابله کند. این نیروها به مردم وعده بازگشت به شکل دموکراتیک میلیتاریسم و فقیرسازی را می‌دهند.

طبقه کارگر نباید در این دوگانگی کاذب گرفتار شود و نباید از نیروهای رادیکالی پیروی کند که می‌گویند دموکراسی لیبرال "شر کوچک‌تری" نسبت به پوپولیسم است. بلکه باید در مسیر مبارزه مستقل طبقاتی خود گام بردارد.

نیویورک تایمز، که معمولاً به‌عنوان صدای متعادل بورژوازی لیبرال آمریکا شناخته می‌شود، در بیانیه‌ای در تاریخ 8 فوریه 2025، یک فراخوان بسیج رادیکال برای مردم منتشر کرد تا از دولت دموکراتیک بورژوایی در برابر دولت خودکامه ترامپ دفاع کنند:

 

"حواس‌تان پرت نشود. احساس ناتوانی نکنید. دچار فلج ذهنی نشوید و در هرج‌ومرجی که رئیس‌جمهور ترامپ و متحدانش عمداً با حجم و سرعت بالای فرمان‌های اجرایی ایجاد می‌کنند، گرفتار نشوید؛ در تلاش برای از هم پاشیدن دولت فدرال؛ در حملات نمایشی به مهاجران، افراد ترنس‌جندر و حتی خود مفهوم تنوع؛ در خواسته‌هایش از سایر کشورها که آمریکایی‌ها را به‌عنوان اربابان جدید خود بپذیرند؛ و در این احساس سرگیجه‌آور که کاخ سفید ممکن است در هر لحظه هر کاری انجام دهد یا هر چیزی بگوید. تمام این اقدامات با هدف نگه داشتن کشور در حالت دفاعی است تا رئیس‌جمهور ترامپ بتواند با تمام قوا در مسیر به‌دست آوردن حداکثر قدرت اجرایی پیشروی کند، تا هیچ‌کس نتواند برنامه جسورانه، غیرمنطقی و اغلب غیرقانونی دولت او را متوقف کند. به خاطر خدا، از صحنه کنار نکشید."[3]

این فقط تأییدی است بر این که تمامی بورژوازی در حال استفاده از اختلافات جدی درونی خود برای تقسیم طبقه کارگر است، تا کارگران را مجبور به انتخاب میان دو شکل از جنگ و بحران سرمایه‌داری کند و آن‌ها را از منافع طبقاتی مستقل‌شان منحرف سازد.

طبقه کارگر نباید در جنگ‌های داخلی یا خارجی طبقه حاکم گرفتار شود، بلکه باید برای منافع خود مبارزه کند.

مراجع:

[1] ایالات متحده: ابرقدرتی در دوران افول سرمایه‌داری و امروز مرکز تجزیه اجتماعی (بخش 1)، مرور بین‌المللی 169، 2023

[2] "صلح آمریکایی" پس از جنگ جهانی دوم هرگز دوران صلح نبود، بلکه دوره‌ای از جنگ‌های تقریباً دائمی امپریالیستی بود. این اصطلاح در واقع به ثبات نسبی درگیری‌های امپریالیستی جهانی اشاره دارد، جایی که آمریکا به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت آن، دو بلوک را برای جنگ جهانی تا قبل از 1989 آماده می‌کرد."

[3] در سال 2003، روزنامه نیویورک تایمز، که به داشتن گزارش‌های بی‌طرفانه شهرت دارد، با این حال دروغ مربوط به وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق را تکرار کرد و بهانه‌ای برای تهاجم آمریکا به عراق فراهم آورد.

 

 

 
اسم
نظر ...
اسم
تاریخ
نظر
سپند
3/12/2025 10:40:51 PM
ترامپ در حال کشانده آمریکا به سمت یک ناسیونالیسم افراطی می باشد و در عرصه سیاست خارجی در حال ایجاد تنش های شدید هست و با جنگ تعرفه های اقتصادی، اروپا را در مقابل خودش قرار داده. وحتی اروپا هم اقدام به تهدیدات اقتصادی کرده است. البته ترامپ در حال کمی عقب نشینی کرد.