ائتلاف ترامپ فراتر از محافظهکاری است/کریگ جانسون
04-03-2025
بخش دیدگاهها و نقدها
87 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :

ائتلاف ترامپ فراتر از محافظهکاری است
03/03/2025
رئیسجمهور آمریکا خود را با حلقهای از چهرههای شبحوار راست افراطی احاطه کرده است
نویسنده: کریگ جانسون
کریگ جانسون پژوهشگری است که بر جنبشهای راست افراطی تمرکز دارد.او میزبان پادکست «Fifteen Minutes of Fascism» (پانزده دقیقه فاشیسم) است و نویسنده کتاب «How to Talk to Your Son about Fascism» (چگونه با پسرتان درباره فاشیسم صحبت کنید) میباشد.
منبع: بنیاد رزالوکزامبورگ
برگردان:شوراها
Trump’s Coalition Is More Than Just Conservative - Rosa-Luxemburg-Stiftung
دونالد ترامپ در حال رقصیدن روی صحنه با آهنگ “Y.M.C.A.” از گروه ویلیج پیپل در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران (CPAC)، 22 فوریه 2025.
عکس: IMAGO / ZUMA Press Wire
در طول نه سالی که از اعلام نامزدی دونالد ترامپ برای ریاستجمهوری میگذرد، سیاست در ایالات متحده دستخوش تحول شده است. ترامپ و بازیگران اطراف او، ائتلاف سیاسی جدیدی را شکل دادهاند و جنبش محافظهکارانهای را که از دوران ریگان پدیدار شد، بازسازی کردهاند. ترامپ موفق شد پایگاه راستگرای جمهوریخواه را که به طور فزایندهای تندرو شده، با تکنو-لیبرتارینها (آزادیخواهان فناورانه) و گروههای حاشیهای راست افراطی و فاشیست متحد کند.
هم در سال 2016 و هم در 2024، دموکراتها تصور میکردند که جمهوریخواهان میانهرو و حومهنشین با ترامپ همراه نخواهند شد، اما هر دو بار اشتباه کردند. به وضوح، فرضیات اصلی درباره مرکز سیاسی آمریکا منسوخ و سادهلوحانه بودند.
ائتلاف جدید ترامپ، قلمروی ناشناختهای را هم برای جمهوریخواهان و هم برای کل آمریکا رقم زده است که پیشبینی نحوه اعمال قدرت دولتی در میانمدت را دشوار میسازد. شکافها میان جناحهای مختلف، حتی پیش از ورود ترامپ به کاخ سفید شروع به شکلگیری کردند. اگرچه تاکنون همکاری پرتنش میان آنها ادامه داشته است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این ائتلاف چقدر دوام خواهد آورد. اگر این اتحاد از هم بپاشد، میزان پیامدهای آن کاملاً نامعلوم است.
ائتلاف پیروز
پایگاه ترامپ به شکل خارقالعادهای به شخص او وفادار است، اما بهسختی میتوان آن را با ویژگی دیگری توصیف کرد. این پایگاه ترکیبی از محافظهکاران سنتی سالخورده و کسانی است که در بیش از یک دهه افراطگرایی راستگرا — از جنبش تی پارتی گرفته تا QAnon — رادیکال شدهاند. این بخش، پرآشوبترین و بینظمترین بخش ائتلاف او به شمار میرود، اما در عین حال، بزرگترین آن نیز هست.
آنها نژادپرست، زنستیز، همجنسگراستیز و ترنسهراس هستند، اما عموماً به سطح جنونآمیز نسلکشی آشکاری که در جناح فاشیستی دیده میشود، نمیرسند. سیاستهای آنها سیال است و همراه با زمان تغییر میکند — درست مانند هر آنچه از دهان ترامپ بیرون میآید — و همین ویژگی باعث شده تا بهراحتی در تلاشهای او برای تضعیف نهادهای دموکراتیک مشارکت کنند. اگر بتوان برای آنها یک اولویت مشخص قائل شد، آن هم ملیگرایی اقتصادی سختگیرانه و ملیگرایی مسیحی است. در حالی که دومی مورد استقبال نژادپرستان سفیدپوست در ائتلاف ترامپ قرار میگیرد، اولی — ملیگرایی اقتصادی که اغلب به عنوان «پوپولیستی» توصیف میشود — معمولاً با منافع دیگر سهامداران ائتلاف در تضاد است.
این پایگاه در دولت ترامپ توسط سیاستمداران حرفهای مانند مارکو روبیو نمایندگی میشود — بسیاری از آنها در دوره اول ریاستجمهوری او نیز حضور داشتند. برخی دیگر شامل وزیر دفاع، پیتر هگست، هستند که تنها صلاحیتش این است که سابقاً مجری یکی از برنامههای تلویزیونی مورد علاقه ترامپ بوده است. این افراد تنها به واسطه وفاداریشان به رئیسجمهور صاحب قدرت هستند — اگر از چشم او بیفتند، بلافاصله نفوذشان را از دست میدهند. حتی کسانی که در سمتهای کابینهای با تأیید کنگره منصوب میشوند، میتوانند به صلاحدید رئیسجمهور برکنار شوند.
تکنو-لیبرتارینها
ایلان ماسک و سایر میلیاردرهای فناوری که در مراسم تحلیف ترامپ شرکت کردند، دومین بخش اصلی ائتلاف او را تشکیل میدهند: تکنو-لیبرتارینها. به جز ماسک، این چهرهها در دوران اوباما و بایدن خوشحال بودند که از تنوع و شمول حمایت کنند، اما اکنون دیگر نیازی به ادامه آن نمیبینند.
آنها با وجود تعداد اندکشان، با انبوهی از پول وارد میدان شدهاند و در ترامپ فرصتی بینظیر میبینند تا اقتصاد آمریکا را با حذف هیئتهای نظارتی و نابودی نهادهای دولتی و مقرراتی که در مسیرشان قرار دارند، بازسازی کنند. هدف آنها بازگرداندن سیستم اقتصادی و نظارت بر کسبوکارهای آمریکا به قرن نوزدهم است — از بین بردن تمام موانع قانونی برای ادامه رشد ثروت عظیمشان و تضمین قراردادهای دولتی پرسود در این مسیر.
وقتی کار به جاهای حساس میرسد، ترامپ طرف تکنو-لیبرتارینها را میگیرد — حداقل تا این لحظه.
با این حال، تکنو-لیبرتارینها تفاوتهای زیادی با بخشهایی از سرمایه دارند که در قرن بیستم از فاشیسم حمایت کردند. آنها تقریباً به طور کامل نوکیسه هستند. اینها اشراف سرمایهدار از طبقه یونکر (Junker) نیستند که برای حفظ ثروت و قدرت چندصدسالهشان با هیتلر همراه شدند — بلکه تازهبهدورانرسیدههایی هستند که از طبقه متوسط رو به بالا به ثروتمندترین انسانهای تاریخ تبدیل شدهاند.
در نتیجه، آنها به ایدههای سنتی درباره نحوه رفتار ثروتمندان پایبند نیستند و همچنین دچار این توهم نیستند که معاملهشان با شیطان به ثبات اقتصادی ملی ختم میشود. آنها آمادهاند سیستمهای تثبیتشده را بشکنند، چون دقیقاً از همین راه به ثروت رسیدهاند. وفاداری آنها فقط در صورتی تغییر میکند که ثروت عظیمشان به خطر بیفتد.
ستون سوم: فاشیستهای احیاشده
سومین ستون اصلی ائتلاف ترامپ، گروههای فاشیستی احیاشده هستند. برخی از این گروهها، شبهنظامیهای سازمانیافتهاند، مانند پراود بویز، سه درصدیها، اوث کیپرز و سایر گروههای کوچکی که در حمله به کنگره در 6 ژانویه 2021 شرکت داشتند.
این گروهها سالهاست با جمهوریخواهان در سطح محلی، ایالتی و ملی همکاری میکنند — از تأمین «امنیت» توسط اوث کیپرز در گردهماییهای ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش، تا همکاری مستقیم شاخههای پراود بویز در شمال غربی اقیانوس آرام با پلیس محلی و کلانترها برای سرکوب اعتراضات چپگرا. این فاشیستهای سازمانیافته و خشن، عمدتاً مرد و اکثراً سفیدپوست هستند.
در دوره دوم ترامپ و با عفو گسترده تقریباً همه کسانی که در تلاش برای سرقت انتخابات 2020 شرکت داشتند، وفاداری آنها به ترامپ به تهدیدهای خشونت حزبی تبدیل شده است — تهدیدهایی که همین حالا برخی سیاستمداران را مجبور به همراهی با دولت کرده است.
بسیاری از کارمندان جوان در دولت جدید ترامپ، فاشیستهای در حال رشد هستند که در دوران ترامپ بزرگ شدهاند. زیر 30 سال و دائماً در فضای آنلاین، این فاشیستهای جوان سازماندهی مرکزی ندارند و بخشی از چرخش فرهنگی رو به رشد راستگرا نهتنها در آمریکا بلکه در بخش زیادی از جهان هستند.
کارمندان جوان در اداره موسوم به وزارت بهرهوری دولت (DOGE) — همه زیر 25 سال — نمونهای از این گروه هستند. آنها آشکارا دشمن دموکراسیاند، به نژادپرستی و زنستیزی خود افتخار میکنند و جایی میان تکنو-لیبرتارینها و سایر فاشیستها قرار دارند — حرفهایتر از شبهنظامیها، اما بیپرواتر از آن چیزی که لیبرتارینها معمولاً در انظار عمومی حاضرند نشان دهند.
ایلان ماسک خود یک استثنا در این قاعده است — او نفوذ ثروتمندترین افراد را با سیاستهای زننده و عمداً خام برگرفته از خردهفرهنگهای آنلاین ترکیب کرده است.
همراه در این مسیر، باقی حزب جمهوریخواه است — محافظهکاران میانهرویی که احساس نزدیکی بیشتری به نامزدهای سابق حزب، میت رامنی و جان مککین داشتند.
این گروه عمدتاً شامل اعضای کنگره و دیگر مقامات واشنگتن هستند که از وفاداران ترامپ محسوب نمیشوند اما برای انجام کارها حاضر به همکاری با او هستند — یا حداقل در رأیگیریهای کنگره، از خطمشی حزب پیروی میکنند. میتوان آنها را با همدستان رژیمهای فاشیستی در اوایل قرن بیستم مقایسه کرد — نه دقیقاً موافق اقدامات ترامپ، اما ناتوان یا بیمیل برای ایستادگی در برابر او.
همه را در بلاتکلیفی نگه دارید
ائتلافی که ترامپ را در نوامبر به قدرت رساند، همان ائتلافی است که اکنون کاخ سفید را اداره میکند — اما ترکیب آن ممکن است در هر لحظه تغییر کند. ترامپ میتواند هر کسی را در کابینهاش یا حتی کل بدنه دولت اخراج کند.
اخیراً قضات فدرال حکم دادهاند که ترامپ عملاً میتواند هر کسی را در دولت برکنار کند، حتی در نهادهایی که پیش از این از کنترل حزبی مصون بودند، مانند آرشیو ملی یا کمیسیون انتخابات فدرال.
ماسک ممکن است فعلاً جزئی ثابت در کاخ سفید باشد، اما ترامپ ممکن است فردا از خواب بیدار شود و او را اخراج کند، سازمان مالیات (IRS) را به جان او بیندازد — یا بدتر از آن. این آشفتگی غیرقابلپیشبینی، ویژگی محوری حکومت ترامپ است: او دوست دارد دشمنان و متحدانش را در وضعیت حدس و گمان نگه دارد.
در زمان نگارش این مطلب در اواسط فوریه 2025، تکنو-لیبرتارینها در قدرت هستند. آنها روایت عمومی را تصاحب کردهاند و DOGE به عنوان نیرویی پیشرو ظاهر شده است — یک دولت سایه که اختیار کامل برای بازسازی دولت اداری مطابق میل خود دارد.
ترامپ همچنین وعدههایش به افراطیترین بخشهای ائتلافش را عملی میکند — حمله به حق شهروندی بر اساس تولد و حقوق ترنسها.
تا این لحظه، ترامپ طرف تکنو-لیبرتارینها را گرفته است. این مسئله را میتوان در مناقشه مربوط به ویزای H1-B در اواخر سال گذشته دید؛ زمانی که حامیان ناسیونالیست و برتریطلب سفیدپوست ترامپ اصرار داشتند که او باید برنامه ویزای کارگران متخصص را لغو کند تا این مشاغل برای «آمریکاییهای واقعی» حفظ شود. اما حامیان ثروتمند او خواهان ادامه این برنامه بودند تا به نیروی کار جهانی با دستمزد کمتر دسترسی داشته باشند.
ترامپ جانب ثروتمندان را گرفت — نشانهای اولیه که نشان میدهد او چندان نگران حفظ پایگاه خود نیست.
این رویکرد ممکن است از موضوعی به موضوع دیگر تغییر کند — مانند حملات اخیر ماسک به مدیکر و تأمین اجتماعی، برنامههایی که مورد نفرت نخبگان اقتصادی هستند اما بسیاری از پایگاه ترامپ به آنها وابستهاند.
جدال اخیر بین استیو بنن، مشاور سابق ترامپ، و ایلان ماسک نمادی از این شکاف بالقوه بود.
اپوزیسیون بیدندان
در مورد کسانی که خارج از حلقه ترامپ هستند، وضعیت به هیچ وجه بهتر به نظر نمیرسد.
دموکراتها نشان دادهاند که تمایلی به ایفای نقش یک حزب اپوزیسیون ندارند و در عوض ترجیح دادهاند سنگر بگیرند و منتظر انتخابات 2026 بمانند — انتخاباتی که گمان میکنند همچنان میتوانند در آن پیروز شوند.
مهمترین مخالفت با برنامه ترامپ تاکنون از سوی دادگاهها بوده است، که برخی از تلاشهای او را (به طور موقت) متوقف کردهاند. اما در اینجا، ترامپ ممکن است از الگوی یکی از روسای جمهور مورد علاقهاش، اندرو جکسون، پیروی کند؛ کسی که زمانی درباره حکمی از دیوان عالی که با آن مخالف بود، گفت:
«جان مارشال [رئیس وقت دیوان عالی] تصمیمش را گرفته؛ حالا بگذارید خودش آن را اجرا کند».
ترامپ ممکن است به سادگی تصمیم بگیرد احکام دادگاهها را نادیده بگیرد — که در این صورت، بسیاری از راههای قانونی برای مخالفت با قدرت او بر اساس رویههای قبلی قطع خواهد شد.
بعد از این مسیر، ترامپ چه خواهد کرد؟
فراتر از متحدان سیاسی ترامپ، دولت او شامل هزاران نفر از منصوبان، بوروکراتهای کارکشته و مقامات نظامی است — بسیاری از آنها را او قبلاً به دلیل عدم وفاداری یا به خاطر انحلال کامل سازمانهایشان از کار برکنار کرده است.
با خنثی شدن دیوانسالاری، تنها بخشی از دولت آمریکا که میتوان انتظار داشت مخالفتی علنی با ترامپ داشته باشد، ارتش و سرویسهای اطلاعاتی خواهند بود — که خود به تنهایی چشماندازی هولناک است. اما با توجه به اینکه ترامپ از همین حالا مشغول جایگزینی مقامات نظامی و اطلاعاتی با وفاداران خود است، حتی مخالفت احتمالی این نهادها با برنامه او نیز بعید به نظر میرسد.
هرجومرج فرمانروایی میکند
ماهیت آشوبزده و شخصی حکومت ترامپ، پیشبینی مسیر آینده یا نیات نهایی او را دشوار میسازد. در حال حاضر، او به نظر میرسد فاقد یک چشمانداز بلندمدت است و بیشتر درگیر یک تلاش سریع برای کسب قدرت است که حذف هرگونه مانع در برابر قدرتش را با پرداختهای کلان به متحدانش ترکیب میکند.
این نبودِ برنامه پایدار، احتمالاً نهتنها برای ایالات متحده، بلکه برای کل جهان — بهویژه با توجه به نقش کلیدی آمریکا در اقتصاد جهانی — به بحران اجتماعی-اقتصادی ختم خواهد شد.
سؤال این است:
پس از آنکه مسیر کنونی ترامپ به پایان برسد، او در آشوبی که به احتمال زیاد هم به پایگاه خودش و هم به مخالفانش آسیب خواهد زد، چه خواهد کرد؟
پاسخ به این سؤال، آینده دموکراسی در آمریکا و فراتر از آن را رقم خواهد زد.
گزینه اول این خواهد بود که ترامپ مسیر خود را معکوس کند و به حالت عادیسازی بازگردد — یعنی به سبک حکومتی دوران نخست ریاست جمهوریاش بازگردد و از بحران قانون اساسی فعلی فاصله بگیرد.
این اتفاق ممکن است پس از آن رخ دهد که او و متحدانش به ثروت و نفوذی که به دنبال آن بودند دست یافتهاند، یا زمانی که ترامپ از دست دادن چیزی که بیش از هر چیز دیگر آرزو دارد — یعنی محبوبیت — میترسد.
چنین مسیری ممکن است به بحرانی اقتصادی در سالهای آینده منجر شود که از آنچه متحدان تجاری ترامپ انتظار داشتند شدیدتر باشد، و ترامپ را وادار کند برای حفظ حمایت آنها، به سمت میانه بازگردد.
همچنین میتوان سناریویی ترکیبی را تصور کرد که در آن حملات تکنو-لیبرتارینهایی مانند ایلان ماسک به عملکردهای اساسی دولت، ترامپ را مجبور کند که ماسک را کنار بگذارد و به جای آن، دستور کار سرکوبگرانهاش علیه اقلیتهای قومی و مهاجران فاقد مدارک قانونی را دنبال کند.
گزینه دوم ترامپ این خواهد بود که بر اقدامات خود پافشاری کند — چه از طریق ابزارهای قانونی و چه از طریق سرکوب و خشونت فراقانونی.
اجرای چنین سیاستی، قلمروی ناشناختهای در تاریخ معاصر آمریکا خواهد بود — حداقل از زمان دوره پس از جنگ داخلی تاکنون.
سؤال اصلی این است:
آیا ترامپ دولت را به اندازهای کارآمد باقی خواهد گذاشت که بتواند سطح سرکوب مورد نظر خود را اعمال کند؟
چگونه او میتواند با ساختار فدرالی ایالات متحده کنار بیاید؟
با نبود یک نیروی پلیس ملی و توزیع انحصار خشونت دولتی میان هزاران اداره پلیس محلی، کلانتریها و آژانسهای مختلف اجرای قانون — آیا ترامپ میتواند حمایت نهادی لازم برای اعمال سرکوب گسترده را به دست آورد؟
فعلاً هیچکس نمیتواند پاسخ این سؤال را بدهد.