انتخابات آلمان چگونه از ادعاهای ما حمایت می کنند/آنتون پانکوک، ۱۹۱۹


22-02-2025
بخش انقلابها و جنبشها
87 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

 

آنتون پانکوک، ۱۹۱۹

انتخابات آلمان

چگونه از ادعاهای ما حمایت می‌کنند

نوشته‌شده: فوریه ۱۹۱۹

برگردان:شوراها

در شماره دسامبر ۱۹۱۸ سوشیالیست استاندارد بیان کردیم که اگر در آلمان یک انتخابات عمومی برگزار شود، طبقه کارگر که اکثریت عظیمی از آرا را در اختیار دارد، می‌تواند در صورت تمایل، دولتی سوسیالیستی را به قدرت برساند تا برای استقرار سوسیالیسم کار کند. اکنون انتخاباتی برگزار شده و نتایج آن باید برای کسانی که مدعی بودند شورش‌های برلین و دیگر شهرها نشان‌دهنده‌ی آمادگی و حتی اشتیاق طبقه کارگر آلمان برای تحقق سوسیالیسم است، بسیار ناامیدکننده باشد.

گزارش‌های مطبوعاتی نتایج انتخابات را به شرح زیر اعلام کرده‌اند:

سوسیالیست‌های اکثریت: 164 کرسی
سوسیالیست‌های مستقل: 24 کرسی
حزب دموکراتیک آلمان: 77 کرسی
حزب مردم ملی: 34 کرسی
حزب مردم مسیحی: 88 کرسی
حزب مردم آلمان: 23 کرسی
سایر احزاب: 11 کرسی
مجموع: 421 کرسی

دیلی نیوز (۲۴ ژانویه ۱۹۱۹) این احزاب را به دو گروه تقسیم می‌کند: سه حزب اول را در گروهی که آن را «چپ» می‌نامد، و بقیه را در گروه «راست» قرار می‌دهد. اما این تقسیم‌بندی بیشتر موقعیت واقعی احزاب را پنهان می‌کند تا اینکه آن را توضیح دهد.

حزب مردم مسیحی در واقع همان حزب مرکز مذهبی قدیم است که با نامی جدید تلاش می‌کند خود را با شرایط جدید وفق دهدحزب ملی خلق نیز همان سازمان قدیمی محافظه‌کاران و یونکرها (اشراف زمین‌دار پروسی) است که فقط برچسب خود را تغییر داده تا جنایات گذشته‌اش را پنهان کند.

حزب مردم آلمان از سرمایه‌داران بزرگ صنعتی و مالی تشکیل شده و عملکرد ضعیفی داشته است که بی‌شک ناشی از درگیری‌های مزدی گسترده‌ای است که در سراسر آلمان در جریان است.

حزب دموکراتیک آلمان متشکل از لیبرال‌ها و جمهوری‌خواهان است و تقریباً معادل حزب لیبرال آسکوئیتی در بریتانیا به شمار می‌رود.

علیرغم تقسیم‌بندی دیلی نیوز، تمام این احزاب مدافع و پشتیبان سیستم سرمایه‌داری هستند و کاملاً مخالف الغای بردگی مزدی‌اند. مجموعاً این احزاب ۲۲۲ کرسی دارند، و اگر ۱۱ کرسی دیگر احزاب ضدکارگری را به آن اضافه کنیم، در برابر ۱۸۸ کرسی احزاب موسوم به سوسیالیست، ۲۳۳ نماینده آشکارا سرمایه‌دار در پارلمان حضور دارند. اما این هنوز تصویر کامل را نشان نمی‌دهد.

سال‌هاست که ما تأکید می‌کنیم حزب سوسیال دموکرات آلمان که اکنون «سوسیالیست‌های اکثریت» نامیده می‌شود — در واقع یک حزب سوسیالیستی نیست. حمایت مداوم این حزب از احزاب سرمایه‌داری در انتخابات، همراه با تأکید آن بر اصلاحات درون نظام سرمایه‌داری، آن را به یک حزب اصلاح‌طلب مشابه حزب کارگر بریتانیا تبدیل کرده است، هرچند که نام سوسیالیستی را یدک می‌کشد. افزون بر این، یک واقعیت مهم دیگر نیز در رشد این حزب نهفته است...

طبقه سرمایه‌دار در آلمان همواره تا حدودی نسبت به طبقه کارگر آن کشور نگران بوده است. انگلس اشاره می‌کند که سرمایه‌داران آلمانی در این زمینه می‌توانستند از سرمایه‌داران انگلیسی درس بگیرند. این نگرانی در اقدامات سرکوبگرانه مختلفی منعکس شد که در نهایت به قوانین ضدسوسیالیستی بیسمارک انجامید. با این حال، این اقدامات سرکوبگرانه علیه طبقه کارگر، کسب‌وکارهای کوچک و تاجران را نیز تحت تأثیر قرار داد. این گروه که معمولاً بخشی فعال از حزب لیبرال را تشکیل می‌دادند، مشاهده کردند که بخش اصلی حزب‌شان بیش از حد ترسو است که بر سر این مسائل بجنگد و در مواقع بحرانی، پشت سر بخش مصمم‌تر یونکرها پنهان می‌شود. بنابراین، سرمایه‌داران کوچک به دنبال تشکیلاتی بودند که واقعاً برای اصلاحات لیبرالی آماده باشد، و آن را در حزب سوسیال دموکرات آلمان یافتند.

این حزب از زمان برنامه گوتا که مارکس به‌شدت آن را نقد کرده بود، حتی احکام بیسمارک را به چالش کشیده بود. به همین دلیل، سرمایه‌داران کوچک به‌صورت گسترده به این حزب پیوستند و مجموع آراء آن به میلیون‌ها رأی رسید.

اما کاملاً روشن است که این آرا نه سوسیالیستی بودند و نه با هدف پیشبرد سوسیالیسم داده شده بودندآزمون واقعی زمانی فرارسید که جنگ جهانی آغاز شد. در آن زمان، مانند حزب کارگر بریتانیا و جناح هایندمن در این کشور، حزب سوسیال دموکرات آلمان نیز از این جنگ سرمایه‌داری حمایت کرد. تنها بخش کوچکی از جناح چپ اعتراض کرد و کارل لیبکنخت که یکی از معدود مخالفان بود، مورد تحسین مطبوعات سرمایه‌داری بریتانیا قرار گرفت. اما همین رسانه‌ها پس از امضای آتش‌بس، برای تخریب چهره او در میان کارگران، از زشت‌ترین الفاظ ممکن استفاده کردند. در ادامه، این حزب دچار انشعاب شد و جناح چپ آن حزب سوسیالیست مستقل را تشکیل داد.

با سقوط قیصر و امضای آتش‌بس، یونکرها به‌طور موقت قدرت خود را از دست دادند و جناح‌های مختلف لیبرال با سوسیال دموکرات‌ها متحد شدند تا در دوره گذار قدرت را حفظ کنند.

تلاش کارل لیبکنخت برای بسیج کارگران و تشویق آن‌ها به تصرف قدرت به‌عنوان یک طبقه، حتی در پایگاه اصلی او یعنی برلین، با مخالفت شدیدی روبرو شد. این نشان می‌دهد که تنها بخش کوچکی از طبقه کارگر آلمان آماده کمک به ایجاد سوسیالیسم بودند و طبیعتاً تعداد افرادی که آن را درک می‌کردند، حتی کمتر بود.

انتخابات آلمان با منطق بی‌رحم اعداد، نشان داد که تبلیغات سوسیالیستی در آلمان، مانند دیگر کشورها، هنوز راه درازی در پیش دارد تا طبقه کارگر آمادگی لازم برای برپایی سوسیالیسم را پیدا کند.

در حالی که حزب روحانیون کهنه‌کار و یونکرها سعی کرده‌اند گذشته بدنام خود را پشت برچسب‌های جدید پنهان کنند، لیبرال‌ها با تشکیل "حزب دموکراتیک آلمان" به‌صورت مستقل وارد صحنه شده‌اند. با این حال، بسیاری از لیبرال‌ها به دلیل عملکرد "سوسیالیست‌های اکثریت" در این دوره، همچنان به حمایت از آن‌ها ادامه داده‌اند. بنابراین، نمی‌توان رأی "سوسیالیست‌های اکثریت" را چیزی بیش از ترکیبی از آرای رادیکال‌های پیشرو و کارگران معمولی دانست.

اما آرای حزب سوسیالیست مستقل، که به‌دلیل مخالفت با اعتبارات جنگی افزایش یافته، شاخص بسیار دقیق‌تری از تعداد واقعی سوسیالیست‌ها در آلمان است. هرچند که انشعاب گروه اسپارتاکیست‌ها همچنان تحلیل این وضعیت را دشوار می‌کند تا زمانی که اطلاعات دقیق‌تری در دسترس قرار گیرد. تا آن زمان، حتی خوش‌بین‌ترین ناظران که با شرایط آلمان آشنا هستند، نمی‌توانند مدعی شوند که بیش از ۲۴ نماینده "سوسیالیست مستقل" واقعاً بیانگر خواست طبقه کارگر برای سوسیالیسم بوده‌اند.

همان‌طور که در تمام کشورهای سرمایه‌داری، مبارزه برای انقلاب اجتماعی هنوز باید انجام شود.

(فوریه ۱۹۱۹)

 

 

 

 

 

 

 

 
اسم
نظر ...