مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(8)
Lupus Audens:
جدا از برخی تجربیات تاریخی (اگرچه تجربیاتی مهم)، کدام مجموعه از دادههای متقن نشان میدهد که پرولتاریای انقلابی به دلیل ماهیت ذاتی خود (یعنی امری غیرتاریخی یا فراتاریخی) ساختار شوراها را به خود میگیرد؟
و بالاتر از همه: شوراها چگونه هماهنگ میشوند؟ این جنبه ناچیز و کماهمیت به نظر نمیرسد. یا اینکه ما به نوعی مکانیسم متوسل میرسیم: برهمخوردن دیالکتیکی یک تعادل، تشکیل شوراها، قیام یا انقلاب؟ در غیر این صورت، این صرفاً یک مشاهده تجربی باقی میماند که میتواند هر از گاهی تغییر جهت دهد.
ALTERNATIVE:
اگر نمونههای مختلف — مانند مجارستان، لهستان و فرانسه — را بررسی کنید، خواهید دید که در هیچکدام از آنها کارگران تحت هدایت سازمانهای روشنفکری یا احزاب چپِ افراطی (اولترا لفت) دست به اقدامات ابتکاری نزدند؛ بلکه آنها در پاسخ به الزامات فوریِ آن لحظه عمل کردند. اگرچه آنها با سازمانها و روشنفکران تماسهایی داشتند، اما این به معنای هماهنگ شدن توسط آنها نبود. کارگران خودشان را سازماندهی کردند. هر جا که احزاب و سازمانها تلاش کردند رهبری را به دست بگیرند، تضاد با طبقه کارگر شدت یافت و به یک پویاییِ جانشینگرایانه (سوبستیتوسیونیستی) منجر شد — همانطور که در نمونههای حزب بلشویک و حتی اتحادیه اسپارتاکیست دیده شد.
گرایش کمونیسم شورایی:
آن مقاله کوتاه را هم میتوانید در سایت پیدا کنید.
Lupus Audens:
من دلیلی نمیبینم که یک سازمان لزوماً باید از روشنفکران تشکیل شده باشد یا توسط آنها رهبری شود (من حتی کسی را که با انگلوارگی زندگی میکند در کنار خودم نمیخواهم، و به اکثر دانشجویان دانشگاه هم بیاعتمادم). تجربیاتی که به آنها اشاره کردید چه نتیجهای داشتند؟ البته که تشتت و پراکندگی با بیشماری از عوامل نامطلوب و بسیار اساسیتر همراه بود، اما این مسئله باید بررسی شود. علاوه بر این، امروزه با اتمیزه شدن (ذرهای شدن) طبقه کارگر و ناپدید شدن کارخانه به عنوان مرکز روابط و بحث (منظورم فضای اینجاست)، شوراها چگونه میتوانند بدون هماهنگی فضایی برای خود پیدا کنند؟
Javier Martin:
یک مشکل این است که هیچ فرم واحدی از کمونیسم شورایی وجود ندارد، هیچ تجسم ارگانیک، تاکتیکی و استراتژیکِ واحدی از کمونیسم شورایی در دست نیست… بلکه مواضع و سازمانهای متفاوتی وجود دارند که با این حال، همگی موافقند که شوراهای کارگری عنصری حیاتی در مبارزه و قدرت انقلابی پرولتاریا هستند. اما برخی از کمونیستهای شورایی حزب را به طور کامل رد میکنند در حالی که برخی دیگر اینطور نیستند؛ برخی با مداخله در مبارزات تدافعی مخالفت میکنند در حالی که برخی دیگر مخالف نیستند؛ برخی طرفدار تمرکززدایی هستند و برخی دیگر نه؛ برخی خواهان سازمانهای جدید هستند و برخی دیگر میپذیرند که امر جدید هنوز ظهور نکرده است و تنها مظاهر محدودی وجود داشته که نشانههایی به دست میدهند… و غیره و غیره. بگذریم.
انقلاب — اگر رادیکال و در نتیجه جهانی و کمونیستی باشد، و اگر پایان خوشی داشته باشد… — به این معنی است که ما وارد کمونیسم میشویم، و دیگر نه حزب و نه شوراهای کارگری معنایی نخواهند داشت. این اشتباه است که بگوییم چون احزاب و اتحادیهها بخشی از جامعه سرمایهداریِ مقابل پرولتاریا هستند و باید جارو شوند، پس وجود هر حزبی — حتی اگر یک حزب کمونیست پرولتری باشد — غیرضروری است.
شوراهای کارگریِ ضد انقلابی، مبهم، و انقلابی وجود داشتهاند… کمیتههای مبارزه از هر نوعی وجود داشتهاند. احزاب از هر نوعی وجود داشتهاند و برخی از آنها بورژوایی نیستند. آنچه ما پیدا نمیکنیم احزاب سوسیالیست پارلمانی — یا احزابی از نوع بلشویکی یا چپ نو — هستند که به عنوان ابزارهای کمونیستیِ مؤثر عمل کنند، بلکه آنها اشکال سیاسیِ دشمن هستند. آنچه ما پیدا نمیکنیم اتحادیههایی هستند که به عنوان کانون انقلاب اجتماعی عمل کنند، بلکه دقیقاً برعکس آن صادق است — یا اینکه صرفاً ابزارهای دموکراسی کارگریِ بورژوایی هستند… و غیره. بگذریم.
من میبینم که ما روشهای متفاوتی داریم. و اینکه شما فقط جنبههای خاصی از آنچه اتفاق افتاده را انتخاب میکنید. فکر نمیکنم این کار درستی باشد. تا زمانی که شوراهای کارگری وجود ندارند — و تا زمانی که این شوراها انقلابی عمل نمیکنند — ما باید چه کار کنیم؟
آیا میتوان انقلابی عمل کرد بدون اینکه «فرمانده کلِ» یک نیروی منفعل بود یا آرزوی آن را داشت؟ پاسخ من مثبت است. اقدام پرولتاریا هرگز یکدست یا فراگیر نیست؛ این اقدام نشاندهنده شکافها و پیکربندیهای متنوعی است. درک تاریخ مبارزه پرولتری برای گرفتن درسهای انتقادی و تلاش برای صیقل دادن و بهبود مبارزه، به دست آوردن درک کامل از شرایطی که مبارزه در آن رخ میدهد و نحوه عمل دشمن، پرورش نفرت از سرمایهداری و تقسیم کار، و غیره و غیره، فرسنگها با رفتار مانند یک پیشگام (وانگارد) «روشنبین» تفاوت دارد — چیزی که ویژگی بارز خردهبورژوازی روشنفکرنماست (آنیبال، نشریه Inter-rev)
.
ALTERNATIVE:
نکته دقیقاً همینجاست. از یک منظر تاریخی، ایده هماهنگ شدن شوراها توسط یک حزب، فاقد محتوا و اصالت است. شوراها توسط سازمانهای سیاسی هماهنگ نمیشوند. بلکه از طریق اقدامات خودانگیخته و تدافعی کارگران — به طور مشخص، اعتصابات در سطوح ملی و بینالمللی — به یکدیگر متصل میشوند و به تشکیل شبکههای سراسری شوراها میانجامند. لنین و کائوتسکی دیدگاهی کاملاً متضاد داشتند و معتقد بودند که آگاهی کارگران اگر به حال خود رها شود، در نهایت تنها به اتحادیهگرایی (تریدیونیونیسم) ختم میشود؛ در مقابل، کمونیستهای شورایی نقش و اهمیت محوری را به اعتصابات خودانگیخته در تکامل آگاهی طبقاتی نسبت میدهند.
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که حزب به عنوان یک عنصر هماهنگکننده عمل نمیکند؛ بلکه کاملاً برعکس است. برای نمونه در انقلاب روسیه، بلشویکها به شوراها (سوویتها) به عنوان مراکز قیام و نهادهایی نگاه میکردند که روابط بین انقلابیون را در سراسر کشور هماهنگ میکرد. یک حزب — یا یک سازمان سیاسی — ابزار مناسب برای هماهنگ کردن کل طبقه را در اختیار ندارد؛ بلکه این سازمانهای برخاسته از نیازها و ضرورتهای عملی هستند که چنین مأموریتی را به انجام میرسانند.
Javier Martin:
احزاب سیاسی منبع هماهنگی برای شوراها نیستند؛ بلکه این شوراها ساختارهایی متشکل از نمایندگان سطوح پایینی (بدنه) هستند — هم از محلهای کار و هم از میان بیکاران در سراسر منطقه. این اصلی است که ارزش دفاع کردن دارد؛ این موضوع برای من بسیار روشن است.
اما حزب — یا احزاب — به هر حال ظهور میکنند، و بنابراین ما باید رابطه مناسبی با جنبش طبقاتی پیدا کنیم. یک حزب، قطب روشنفکریِ تقسیم کار بین کار یدی و کار فکری نیست. من سازمانهایی را شناختهام که بیشتر اعضای آن را کارگران تشکیل میدادند و شورا هم نبودند، بلکه سازمانهایی با یک جهتگیری، یک برنامه و شیوهای از مداخله و تعامل با جنبش و با نیروهای سرمایه بودند. البته احزابی از روشنفکران وجود دارند، یا احزابی که در آنها روشنفکران — به دلیل همان ساختار حزب — برجستگی نامتناسب و مضری پیدا میکنند. اتفاقاً بسیاری از شوراگرایانِ ضد حزب، کارگر نبودند و روشنفکران زیادی در میانشان بود. در تجربه من در اسپانیا و پرتغال، این موضوع بسیار مشهود است. آگاهی طبقاتی صرفاً دانشی نیست که از یک کتاب درسی علمی یا یک دکترین ایدئولوژیک آموخته شود، و آگاهی طبقاتیِ انقلابی نیازمند دانش و ظرفیت ارزیابی انتقادی است، نه صرفاً اقدام خودانگیخته — که میتواند اشکال بسیاری به خود بگیرد — و همچنین تحت تأثیر تجربیات قبلی و شیوههای فهم آن قرار دارد… و غیره. آنیبال، نشریه Inter-rev
داشتن «مأموریتی» برای هماهنگ کردن به این معنی نیست که این امر محقق میشود، آن هم در مقیاس جهانی و با محتوایی انقلابی. من ابتکارات جنبش کارگری را دیدهام که یا به اتحادیه تبدیل شدند، یا باعث شکلگیری جناحهای اتحادیهای گشتند، یا اینکه نتوانستند به عنوان نهادهای هماهنگکننده انقلابی عمل کنند. من دیدهام که نمایندگان کارگران حماقتهای زیادی گفته و انجام دادهاند؛ من فقط وضوح و شجاعت مبارزهجویانه ندیدهام — اگرچه آن را هم بارها دیدهام. بدیهی است که حل این مسئله چیزی نیست که یک حزب واحد بتواند آن را برطرف کند؛ این موضوع به توسعه اجتماعی مربوط است — و بنابراین متناقض است — که از تنش طبقاتی ناشی میشود. ما نباید هیچ چیزی را اسطورهسازی کنیم؛ نباید سوگیری داشته باشیم — چرا که این کار به رازآمیز کردن و مسخِ ایدئولوژی منجر میشود. آنیبال، نشریه Inter-rev
ALTERNATIVE:
من بحثی را با یک تروتسکیست به یاد میآورم که مرا به چالش کشید و پرسید: «کمونیستهای شورایی در واقع کدام جنبش را رهبری کردند؟» من این مثال را برای نشان دادن این موضوع ذکر میکنم که نسبت دادن چنین نقشی، در واقع با ماهیتِ خودِ کمونیسم شورایی در تضاد است. کمونیسم شورایی به دنبال اجرای مستقیم سیاست یا دیکته کردن اهداف خود به پرولتاریا نیست. برعکس، جوهر آن دقیقاً در نقدِ چنین روشها و دیدگاههایی نهفته است. کمونیستهای شورایی برای جایگزینی احزاب لنینیستیِ موجود پدید نیامدند. بلکه خود محصول افول احزاب در بستر مبارزه طبقاتی هستند.
Lupus Audens:
من حرفهای خاویر را که در بالا نوشت تکرار میکنم: معتقدم ایده متبلور و متافیزیکی از یک حزب یا شورا باید به نفعِ «این شورا» یا «این حزب»، با ویژگیهای معین، رد شود. در مورد اعتصاب عمومی، این امر قطعاً نماینده یک لحظه تکوینی و سازنده است، اما اگر از بافت اجتماعی جدا شود، قدرتش تحلیل میرود. در ایتالیا، اتحادیههای بدنه (پایهای) علیه جنگ و در حمایت از فلسطین دست به اعتصاب زدند (با نوعی کوررنگی و سوگیریِ اردوگاهی)، و جدا از بخشهای کوچکی که از قبل سیاسی شده بودند و چند دانشآموز دبیرستانی که شیفته افسانه فلسطین شده بودند، این واکنش هیچ نتیجهای حاصل نکرده است. این همان تأثیری را دارد که گروههای درگیر در مبارزه مسکن که به آنها اشاره کردم داشتند: خودارجاع و گسسته از کارگران.
Javier Martin:
آیا این درست نیست که در روسیه، از اکتبر ۱۹۱۷ تا تقریباً اواسط ۱۹۱۸، شوراها — متشکل از نمایندگان کارگران، سربازان و اصناف مختلف — قدرت را به «سوونارکوم» (شورای کمیسرهای خلق) — با اکثریت لنینیست و اقلیت سوسیالیست انقلابی — واگذار کردند و به این ترتیب سرمایهداری «با سرعت و شدت» به پیش تاخت؟ شوراها بعدها از طریق مکر و زور توسط بلشویکها کنترل شدند، اما در ابتدا آنها قدرت را به دولت سوونارکوم واگذار کردند، آن هم با برنامهای برای ملیسازی و توسعه سرمایه دولتی و غیره.
در آلمان، بیشتر شوراها رفتاری ضد انقلابی داشتند و از SPD پیروی کردند… در ایتالیا، تنها اقلیتی از شوراها انقلابی بودند، همانطور که در جاهای دیگر (مجارستان و غیره) نیز چنین بود. شوراها نیاز دارند که انقلابی شوند، اما آنها به خودی خود و از نظر ماهیت انقلابی نیستند. و این امر گاهی تحت شرایط خاصی رخ میدهد، اما این به معنای آن نیست که سازمانهایی که شورا نیستند — یعنی بر اساس یک برنامه، متد و غیره سازماندهی شدهاند — نقشی برای ایفا کردن ندارند یا نیازی به وجودشان نیست. آنیبال، نشریه Inter-rev
ALTERNATIVE:
اجرای سیاست درست باید توسط کارگزاران مادیِ مربوطه انجام شود. همانطور که اشاره کردید، آنارشیستها روشنفکران خردهبورژوا هستند؛ بنابراین، آنها نمیتوانند کارگزاران یک انقلاب واقعی باشند. دانشجویان جوان نیز اغلب به شیوههایی عمل میکنند که از نیازهای واقعی جنبش کارگری گسسته است. این کارگزارِ واقعی کیست، اگر خودِ کارگران نیستند؟ در مواجهه با خودارجاعیِ حزبی، آیا باید از خودارجاعیِ یک حزب دفاع کنیم — هرچقدر هم که ایدئولوژیاش رادیکال باشد — یا از خودارجاعیِ کارگران؟
تمام این حقایق درست هستند و به حماقتها و نقاط ضعفِ لحظهایِ خودِ کارگران اشاره دارند. من این را انکار نمیکنم. برای من، نه شوراها و نه کارگران، چهرههایی آرمانی و ایدهآلسازیشده نیستند. اما سوالی که برای من پیش میآید این است: آیا منظور شما این است که اگر یک حزب رادیکال برای ارتقای آگاهی کارگران وجود داشت، چنین اتفاقی رخ نمیداد؟ آیا خودِ بلشویکها یک اپوزیسیون جناح چپ نداشتند؟ خب، نتیجه برای آنها چه بود؟ آنها نتوانستند تأثیری تاریخی بر طبقه بگذارند؛ آن اپوزیسیون رادیکالِ جناح چپ توسط استالین تصفیه شد.
Javier Martin:
پرولتاریا باید بر تشتت، پراکندگی و نابرابری در صفوف خود و همچنین بر فقدان همبستگی و خودسازماندهی غلبه کند؛ این بدیهی است. اما این یک فرآیند است، نه یک تکمضراب یا نقطه آغاز.
تا زمانی که پرولتاریا به شکلی تودهای و عظیم انقلابی نشده است، ما نباید برای هر کاری که بخشهایی از پرولتاریا انجام میدهند هورا بکشیم و تشویقش کنیم.
من از وضعیت شما خبر ندارم، اما خودم در مبارزه طبقه کارگر لجنزارها و سختیهای زیادی را از سر گذراندهام — اینطور نیست که کارگران همیشه و همهجا فوقالعاده و بینقص رفتار کنند.
من سازمانهایی را دیدهام که زباله محض بودند، برخی دیگر فرقه (سکت) بودند، و بعضی دیگر هم با حسن نیت اما با ابزارها و روشهای کاملاً اشتباه سعی در تقویت گرایشهای انقلابی داشتند… و غیره. من یک «کارگرگرا» (ورکریت) نیستم. آنیبال، نشریه Inter-rev
ALTERNATIVE:
این واقعیت ممکن است برای فعالان سیاسی تلخ باشد، اما اگر خودِ کارگران فاقد آگاهی، اراده و روحیه لازم باشند، هیچ حزب انقلابی نمیتواند این پتانسیل را به آنها اعطا کند یا در وجودشان تزریق کند.
ما گاهی تصور میکنیم که اگر یک سازمانِ آگاه وجود داشت، میتوانست جلوی فروپاشی انقلاب را بگیرد. با این حال، همانطور که پانه کوک میگوید، اگرچه خودسازماندهی و مشارکت از طریق شوراها — و واگذاری انقلاب به روند طبیعی خودش — چالش سهمگینی برای هر کارگر است، اما این تنها راه رسیدن به آزادی است.
Javier Martin:
در جای دیگر از من پرسیدید: «اگر یک حزب رادیکال برای ارتقای آگاهی کارگران وجود داشت، آیا چنین اتفاقی [سقوط شوراها] رخ نمیداد؟» پاسخ این است که به هر حال رخ میداد، چون یک حزب دست به خلقِ اقدام عمومی و انقلابیِ طبقه پرولتاریا نمیزند. آیا حزب میتواند رهنمودهایی علیه سرمایه در داخل شرکتها، در سراسر منطقه و در ساختارهای شوراهای کارگری صادر کند؟ (و آیا اصلاً ممکن است کسی عضو چنین حزبی باشد و همزمان به عنوان نماینده در شورای کارگری خدمت کند؟) بله، اما حزب خودِ آن اقدام طبقاتی را خلق نمیکند.
فکر میکنم این پاسخ گویا و روشن است. دفاع از نوعی از حزب به معنای اسطورهسازی از فرم حزبی یا رویاپردازی درباره این نیست که حزب یک راهحل جهانی برای همه چیز است. اما حزب عنصری نیست که بتوان آن را دور انداخت؛ بلکه باید به درستی سازماندهی شود. برای من، این دقیقاً تفاوت میان رویکرد KAPD (حزب کمونیست کارگری آلمان) و رویکرد کمونیسم شوراییِ ضد حزب است. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
سازمانهای انقلابی آگاهی را خلق نمیکنند، اما اگر کار خود را به درستی انجام دهند، میتوانند به توسعه و ارتقای آن به سطوح و اشکال جدیدی از وضوح، شفافیت و فراگیری در میان بخشهای رو به رشدی از طبقه کارگر کمک کنند. توسعه آگاهی صرفاً بازتاب فوری و مستقیمِ وضعیتِ آنیِ طبقه نیست، بلکه فرآیند بسیار پیچیدهتری است که من در اینجا به آن وارد نمیشوم. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
ALTERNATIVE:
پاسخ شما روشن است. من به نوبه خود، موضع خودم را به عنوان کمونیسم شوراییِ ضد حزب قلمداد نمیکنم. من وجود یک سازمان یا گروه آگاه را به عنوان یک هدف فوری و امکانپذیر برای خودمان رد نمیکنم. چنین سازمانهایی در درجه اول به عنوان تالارهایی برای آموزش، بحث و گفتگو میان اعضا عمل میکنند. سازمانهایی با این الگو در سراسر تاریخ جنبش کمونیسم شورایی وجود داشتهاند. من بارها به نمونههایی چون «سوسیالیسم یا بربریت» (Socialisme ou Barbarie)، «کمیته انتشارات مکاتبات» و دیگران برخورد کردهام. با این حال، مسئله من در رابطه با مبارزه طبقاتی فراتر از بحثهای صرفاً درونمدرسهای و فرقهای است. اگر بپرسید آیا نیاز به یک نهاد هماهنگکننده برای کمونیستهای شورایی را رد میکنم، میگویم خیر. اما اگر بپرسید آیا ضرورت وجود یک سازمان سیاسی یا حزبی را که به نام طبقه کارگر عمل کند رد میکنم، میگویم بله — آن هم به دلایل تاریخی.
Javier Martin:
مسئله این است که این گروه سازمانیافته که مدافع کمونیسم شورایی است، چه کارهایی را باید و چه کارهایی را نباید انجام دهد.
برخی فعالیتها برای توسعه خودآیینیِ انقلابیِ طبقه مثبت هستند و برخی دیگر نه. این امر به ارزیابی ما از گذشته بستگی دارد. موارد دیگری هم هستند که در صورت لزوم، به دلیل فقدان تجربیات ملموس، هنوز باید تعیین تکلیف شوند. در درون چپ کمونیستی آلمانی-هلندی، ما با یک موضع واحد روبرو نیستیم و همین مسئله کار را دشوار میکند. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
ALTERNATIVE:
بحث، گفتگو و طرح مسائل باید صورت بگیرد. دیدگاههای متنوع باید شنیده شوند تا در نهایت به یک سنتز و تلفیق نهایی منجر گردند. نفسِ ایجاد یک گفتمان انتقادی علیه سرمایهداری معاصر، بدون نقد بیامان تجربیات گذشته و گفتگو درباره حال و آینده غیرممکن است. من نگرانی شما را در مورد نیاز به ایجاد درجهای از تمرکزگرایی در این سازمان درک میکنم. با این حال، معتقدم این تمرکزگرایی باید از دل گفتگو و مبارزه بیرون بیاید؛ هیچ راهحل سازمانیِ از پیش تعیینشدهای برای این فقدانِ تمرکز وجود ندارد که در نهایت به اقتدارگرایی و بوروکراسی ختم نشود.
البته که اصول باید از قبل مشخص شوند! یک گروه از کمونیستهای شورایی به چه اساسنامه و اصولی پایبند است؟ این موضوع مهمی است.
وجه مشترک میان کمونیستهای شورایی عمدتاً حول مخالفت با وانگاردیسم (پیشگامگرایی)، اتحادیهگرایی و پارلمانتاریسم میچرخد. با این حال، شرایط سرمایهداری بر حسب زمان و مکان متفاوت است؛ در برخی بافتها، روی برخی اصول چنان تاکید میشود که گاهی اصول دیگر نادیده گرفته میشوند.
Javier Martin:
به طور کلی، موافقم. آنچه مورد نیاز است، فعالیتهای هماهنگشدهای است که در آن مشخص باشد آیا همگرایی در مواضع وجود دارد یا خیر، آیا تضادهایی هست یا نه، و آیا محدودیتها و نواقصی وجود دارد یا خیر… و سپس بسته به شرایط و تواناییها، سطح بالاتری از سازماندهی برقرار میشود. تمرکزگرایی و خودآیینی، اموری مشروط هستند، نه مطلق و بیقید و شرط. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
به نظر من معقول میآید.
شکلگیری فرقههای عقیدتی و دکترینر، خطری است که من مدتهاست از آن آگاهم و این نوع خطر میتواند هر کسی را تحت تأثیر قرار دهد — من «شوراگرایان»، «بوردیگیستها»، «دامنستها»، کمونیزهکنندگان، اتونومیستها، کارگرگرایان و غیره را دیدهام که به این دام افتادهاند. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
ALTERNATIVE:
من معتقدم ما باید ابتدا وجوه مشترک خود را شناسایی کنیم — دیدگاههایی که آنها را به عنوان اصولی با اعتبار جهانی میپذیریم. یعنی همه ما به این نتیجه رسیدهایم که سوسیالیسم دولتی و حزب پیشگام مترادف با کمونیسم نیستند، بلکه اشکالی از به بند کشیدن طبقه کارگر هستند. همه ما به این نتیجه رسیدهایم که شوراهای کارگری، اشکال سازمانیِ خودرهاییِ طبقه کارگر هستند. با این حال، ممکن است در مسائل خاص دیدگاههای متفاوتی داشته باشیم؛ چشماندازها و تحلیلهای ما در مورد شرایط جامعه بورژوایی و وضعیت مبارزه طبقاتی در کشور خودمان، تا حد زیادی توسط تجربیات شخصی و مطالعات خودمان شکل گرفته است.
Javier Martin:
پروژه «نامههایی علیه جنگ» (از دفاع از خودِ پرولتری تا انقلاب جهانی) از دل ترکیب ارزیابیهای انتقادی و نیازهای انقلابی پدید آمد، آن هم در شرایطی که با توجه به موقعیت تاریخی و توازن قوا میان دو طبقه اصلی، در اقلیتی ناچیز و مینیاتوری بودیم.
https://www.councilist.org/landing-page (آنیبال، نشریه Inter-rev)
ALTERNATIVE:
این کاملاً درست است؛ در ایران نیز جنبشهای چپ دچار آفت فرقهگرایی (سکتاریسم) بودهاند. ریشه این فرقهگرایی در گسست آنها از طبقه کارگر و تمایلشان به خودارجاعیِ محض است. در ایران، هر یک از احزابی که خود را چپ یا مارکسیست معرفی میکنند — مانند حکمتیستها — خود را به عنوان تنها نیروی رهاییبخش و نجاتدهنده جلوه میدهند. با این حال، در واقعیت، آنها فرسنگها از وضعیت واقعی جامعه و سطح مبارزه طبقاتی فاصله دارند.
Javier Martin:
البته. مواضع و جنبههایی از برنامه و اهداف آن وجود دارند که ناگزیر در قالب اصطلاحات سلبی تعریف میشوند و برخی دیگر بهتر است در قالب اصطلاحات ایجابی توصیف شوند.
آیا شما عضو گروه سازمانیافتهای در ایران هستید؟ (آنیبال، نشریه Inter-rev)
ALTERNATIVE:
بله، ما بیشتر مقالات مرتبط را خواندهایم.
هیچ گروه سازمانیافتهای در ایران وجود ندارد که به معنای واقعی کلمه در راستای اهداف پرولتری فعال باشد. سرکوب سیاسی حاکم مانع از شکلگیری هرگونه سازمان مستقل و ضد رژیم میشود. تنها سازمانهایی که واقعاً میتوانند ایجاد شوند، «هستههای شورشی» و هستههای انقلابیِ موقت هستند — گروههایی که من برای مدتی در آنها فعال بودم. اما اکنون دیگر اینطور نیست؛ تنها سازمانی که در حال حاضر با آن کار میکنم وبسایت شوراها است که فاقد یک پایگاه مادی و ملموس در داخل ایران است.
بیشتر فعالان سازمانیافته در خارج از کشور به سازمانهایی تعلق دارند که فاقد پیوندهای گسترده با تودههای کارگر و مبارزات داخلی هستند. آنها تنها قادر به برپایی تجمعهای کوچک و نمایشی در خیابانهای لندن یا کشورهای دیگر هستند. حکمتیستها نمونه بارز این مسئله هستند.
به استثنای یک یا دو وبسایت، هیچ سازمانی در ایران حول رویکردهای همسو با کمونیسم چپ آلمانی-هلندی و کمونیسم شورایی سازماندهی نشده و آن را ترویج نکرده است؛ بلکه ایدئولوژی مسلط در همه جا لنینیسم است. فعالیتهای خود ما کاملاً وقف احیا و معرفی همین گفتمان شده است.
Javier Martin:
من متوجه نمیشوم منظور از «مبارزات داخلی» چیست؟ — مبارزات ملی؟ آیا به کردها، بلوچها و غیره اشاره میکنید؟ موضع شما در این باره چیست؟
ALTERNATIVE:
خیر، من فقط به آنها اشاره نمیکنم؛ آنها جریانهایی با گرایشهای قومی و ناسیونالیستی هستند، حتی اگر بخشی از مبارزات داخلی باشند. در اینجا، منظور من دقیقاً هرگونه شکل از مبارزه سیاسی و اقتصادی علیه نظم حاکم موجود است. طبیعتاً، کسی انتظار ندارد که کمونیستهای شورایی از مبارزانی که به دنبال استقلال ملی یا قومی هستند حمایت کنند — اگرچه جریانهای اصلی کمونیستی اغلب چنین جنبشهایی را تحت عنوان «حق تعیین سرنوشت» به رسمیت میشناسند.
Javier Martin:
در وبسایت «شوراها» دقیقاً از چه چیزی دفاع میشود؟ به یاد میآورم که مقالاتی درباره آزادیهای دموکراتیک و ملی در آن وجود داشت، اما اکنون نمیتوانم آن را تأیید کنم. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
ALTERNATIVE:
اکثر آن مقالات با هدف حمایت نوشته نشدهاند؛ بلکه تحلیلی از شرایط سیاسی ارائه میدهند. متأسفانه بسیاری از منتقدان دقیقاً مرتکب همین اشتباه شدهاند و تحلیل را با اتخاذ موضع اشتباه گرفتهاند. هدف و موضع بنیادی سایت، حمایت از حاکمیت شوراها و استقرار سوسیالیسم جهانی است.
سایت اخیراً بهروزرسانی شده است و اکنون میتوانید از گوگل کروم برای خواندن خودکار مقالات به زبان خودتان استفاده کنید.
Javier Martin:
متوجه شدم. فردا نگاهی به آنچه خوانده بودم خواهم انداخت. (آنیبال، نشریه Inter-rev)
گرایش کمونیسم شورایی:
من در خواندن چتهای شما عقب افتادهام، بنابراین باید بعداً جنبههای مختلف بحث را بهتر و بیشتر بررسی کنیم. امروز کاملاً مشغول سایت بودم و توانستم مشکل تصاویر صفحه اول را حل کنم. بعداً به اسناد اصلی خودمان ارجاع خواهم داد که مهمترین آنها مانیفست جدیدی در بیش از ۱۰۰ صفحه است که وضعیت فعلی جهان و ایران را تحلیل میکند و بر محتوای جنبش و انقلاب کنونی مردم ایران تأکید کرده و آن را مورد ارزیابی قرار میدهد.
ما باید با چشم و گوش باز گوش دهیم تا حرفهای یکدیگر را کامل بفهمیم و عادلانه و صادقانه قضاوت کنیم. ما باید با آنها موافقت کنیم که این عالی است، یا اینکه باید از جنبههایی از آن انتقاد کنیم تا اوضاع را بهبود ببخشیم و پیچیدگیهای جهان معاصر را بهتر درک کنیم.
ما بر سیستم تحلیلی و بازتعریف مقولهها متناسب با نیازهای زمان، واقعیتها و عوامل بنیادی روز تأکید و آن را صراحتاً بیان میکنیم. برای ما، هیچ چیزی کپی و تکرار نیست. روش شناخت حقیقت از هر چیزی مهمتر است. هیچ چیز مقدسی وجود ندارد. نو کهنه میشود و کهنه نو میشود. بنابراین، درست همانطور که برای دیگر رفقای کمونیست شورایی در سایر نقاط جهان مطرح است، یک خط و مرز قاطع ما را از کمونیسم روسی جدا میکند. ما کمونیسم روسی را یک ایدئولوژی نمیدانیم، بلکه روایتی میدانیم که پایه یک ایدئولوژی شد و این روایت و ایدئولوژی مبنای تأسیس امپراتوریِ موسوم به کمپ سوسیالیستی گردید و بعدها این امپراتوری فروپاشید. چرا که این ایدئولوژی و این روایت با توسعه و روند منافع کارگران و زحمتکشان روسیه و بقیه جهان تناسبی نداشت و پاسخگو نبود. امیدواریم بعداً بیشتر در این باره گفتگو کنیم.
مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی
Lupus Audens: موافقم، و شما دقیقاً همان چیزی را بیان کردید که من تا اینجا بر سر آن بحث میکردم: فرمها از پیش (A priori) تعیین نمیشوند، و ابزارها متناسب با شرایط خاص تاریخی پدید آمده و خود را تطبیق میدهند، در حالی که همواره سطح بالایی از هوشیاری را در برابر انحرافات احتمالی حفظ میکنند. من نمونهی تجربهی خود در کار کنار گروههای آنارشیست محلهای را که در آن زندگی میکردم، نه به قصد نقد کردن آنها (اگرچه هزاران فرصت برای این کار به من دادند)، بلکه برای تأکید بر این موضوع آوردم که چگونه اقدامات پراکنده (و شیوههای سازماندهی متشتت) به هدر رفتن نیروها میانجامد.
Javier Martin: سازمان AAUD (اتحادیه عمومی کارگران آلمان) از یک سو با هدف دستیابی به یک تشکل واحد (سیاسی و اقتصادی) برای مبارزه در راه انقلاب شکل گرفت. در برنامه این سازمان میخوانیم: ۹. هدف AAUD تشکل واحد است. تمام تلاشهای آن معطوف به تحقق این هدف خواهد بود. در حالی که AAUD توجیهی برای بقای احزاب سیاسی نمیپذیرد (چرا که تحولات تاریخی به سمت انحلال آنها اشاره دارد)، با تشکل سیاسی KAPD که اهداف و روشهای مبارزاتیاش همان اهداف و روشهای AAUD است، مخالفت نمیکند و میکوشد در مبارزه انقلابی در کنار KAPD گام بردارد. ۱۰. رسالت AAUD پیشبرد انقلاب در محیط کار است. این سازمان آموزش سیاسی و اقتصادی کارگران را بسیار جدی میگیرد. https://www.marxists.org/subject/germany-1918-23/dauve-authier/04.htm این تشکل، KAPD را به عنوان یک استثنا تحمل میکند. به این ترتیب، گرایشی که به پیدایش AAUE (اتحادیه عمومی کارگران – گرایش سازمان واحد) انجامید، از همان ابتدا با هرگونه فرمِ حزبی مبارزه میکند: ۴. مبرمترین وظایف AAUE عبارتند از: الف) نابودی اتحادیههای صنفی و احزاب سیاسی، که موانع اصلی در مسیر اتحاد طبقه پرولتاریا و پیشرفت انقلاب اجتماعی هستند؛ انقلابی که نمیتواند امرِ حزب یا اتحادیهها باشد. ب) تحقق وحدت پرولتاریای انقلابی در کارخانهها، یعنی سلولهای تولید و شالودههای جامعه آینده. این وحدت شکل «سازمان کارخانهای» به خود میگیرد؛ ج) توسعه خودآگاهی و همبستگی کارگران؛ د) آمادهسازی تمامی تدابیر لازم برای ساختار سیاسی و اقتصادی. اصول راهنما (۱۹۲۱) – AAUE https://www.marxists.org/subject/germany-1918-23/dauve-authier/06.htm هر دو تشکل از دیکتاتوری پرولتاریا دفاع میکنند. (آنیبال، اینتر-رب)
ALTERNATIVE: همانطور که در این اعلامیه آمده است — «AAUD هرگونه توجیهی برای وجود احزاب سیاسی را رد میکند (چرا که تحولات تاریخی به سمت انحلال آنها حرکت میکنند)» — این دقیقاً همان مسئلهی اصلی کمونیسم شورایی است. با این حال، مرز میان یک «تشکل سیاسی» و یک «حزب» در اینجا برای من کاملاً روشن نیست! هر دو ویژگی مشترکی دارند: سازمانهایی داوطلبانه هستند، به شکل آگاهانه تشکیل شدهاند و توسط یک عنصر ایدئولوژیک هدایت میشوند. توفیقی نمیکند که آن را حزب بنامیم، مرکز سیاسی یا تشکل. در واقع، ما از یک چیز واحد سخن میگوییم — محصولی از تضاد میان روشنفکر و کارگر، و ناشی از تقسیم کار یدی و فکری.
این موضعی است که کمونیستهای شورایی مدتها پیش از طریق تحلیلهای انتقادی و سازندهی خود از آن عبور کردند. آنتون پانهکوک در کتاب حزب و طبقه بیان میکند که کمونیستهای شورایی نماینده یک گرایش در درون جنبش طبقاتی هستند و نه یک حزب مستقل و خودبسنده. پل ماتیک در سازماندهی و خودپویی استدلال میکند که تعارض میان تشکل و خودپویی تا زمانی که جامعه طبقاتی وجود دارد، پابرجا خواهد ماند. هانری سیمون نیز در تزهای خود درباره جنبش جدید اتدلال میکند که سازمانهای داوطلبانه و پایدار، هنگامی که با اشکال افقی، شورامحور و خودپوی سازماندهی طبقه کارگر روبرو میشوند، محکوم به انحطاط و فروپاشی هستند.
این دیدگاه همچنین گزارهی مربوط به آموزش طبقه کارگر را جدی میگیرد. با این حال، از منظر تحلیل ماتریالیستی تاریخ، واقعیت به گونهای دیگر است:
[همانطور که ماتیک در بخشهای پایانی اثر خود روشن میکند، مسئله چندان بر سر «آموزش» کارگران در ایدئولوژی کمونیستی نیست، بلکه بر سر توسعهی روحیه مبارزهجویی آنهاست. آموزش — به آن معنایی که سیدنی هوک به کار میبرد و تا این حد بر آن پای میفشارد (دیدگاهی که میتوان گفت به طور کلی مورد اشتراک سوسیالیستها و رفرمیستهاست) — قلمرویی است که سرمایهداران تا زمانی که سرمایهداری پابرجاست، همواره دست بالا، اگر نه انحصار مطلق را در آن خواهند داشت. تحت سلطه سرمایهداری، توده وسیع کارگران به هیچ وجه نمیتوانند از طریق آموزش به این امر دست یابند؛ در نتیجه، اتکا به آموزش و پروپاگاندا به عنوان اشکال اصلی فعالیت پیش از انقلاب، صرفاً با دامن زدن به توهماتِ ویژگی سوسیالیستها، به نفع مرتجعین تمام میشود — همان کسانی که باور دارند تا زمانی که تعداد کافی از مردم برای مطلوبیت سوسیالیسم متقاعد نشده باشند تا به لیست سوسیالیستها رای بدهند و آنها را به قدرت برسانند، هیچ کاری نمیتوان در مورد وضعیت جامعه انجام داد. با این حال، پرورش روحیه مبارزه و اعتماد به نفس در میان کارگران — حتی به قیمت رها کردن ایدئولوژی کمونیستی و آنچه عموماً به عنوان آگاهی طبقاتی در شکل روشنفکرانهترش شناخته میشود — ناگزیر راه را برای فروپاشی سرمایهداری در کوتاهترین زمان ممکن هموار میسازد. در شرایط کنونی، مبارزات اقتصادی آنها به طور طبیعی تمایل دارد شکلی سیاسی به خود بگیرد و خصلتی انقلابی بیابد؛ کارگران ممکن است در حین درگیر شدن در این مبارزات، مارکسیستها یا انقلابیونی خودآگاه نباشند، اما همانطور که ماتیک میگوید: «انقلاب است که آنها را مارکسیست میکند.»] منبع: مارکسیسم بدون دکترها – از مکاتبات شورای بینالمللی.
مسئله در اینجا تضاد کلاسیک میان مواضع باکونین و مارکس نیست! همانطور که آنتون پانهکوک در نامه خود بیان میکند، خودِ تاریخ تضاد میان تشکل و آزادی — و مواضع مربوط به مارکس و باکونین — را حل کرده است. در زمان مارکس، تشکل با اقتدارگرایی و بوروکراسی گره خورده بود؛ مارکس همان اتحادیههایی را که ما امروز با آنها مخالفت میکنم، به عنوان سازمانهای انقلابی قلمداد میکرد. در این میان، دفاع باکونین از آزادی، از شرایط جامعه استبدادی روسیه نشئت میگرفت. با این حال، او نیز مستعد فتیشیسمِ تشکیلاتی (بتوارهپرستی سازمان) بود. حل این تضاد در یک سطح تئوریک یا انتزاعی ممکن نبود؛ بلکه همانطور که پانهکوک اشاره کرد، خودِ تاریخ و پراتیک تودهها — مشخصاً شوراهای ۱۹۰۵ و شوراهای انقلابی در آلمان — این تنش میان تشکل و آزادی را حل کردند.
محوریت بخشیدن به انقلاب حول هرگونه تشکل سیاسی خاص یا سازمان داوطلبانه، با واقعیت عینیِ جنبشِ مستمر، خودپو و شورامحور در تضاد است. اگر بپذیریم که انحلال جامعه سرمایهداری مستلزم نابودی اشکال سازمانی آن — یعنی احزاب و اتحادیهها — است، پس باید این را نیز بپذیریم که سایر سازمانهای ریشه در تضاد میان کار یدی و فکری نیز، فارغ از ایدئولوژی یا روشهای کاریشان، به همان سرنوشت دچار خواهند شد و اهمیت و نفوذ خود را در مبارزات طبقاتی کنونی و آینده از دست خواهند داد.
به جای آنها — همانطور که هانری سیمون میگوید — اشکال سازمانی پویا، سیال و افقی پدیدار میشوند، مانند کمیتههای اقدام مستقیم، کمیتههای اعتصاب و شوراهای کارگری. این اشکال سازماندهی، اقلیتی خودآگاه از مبارزان کمونیست چپ یا شورایی را در موقعیت رؤسا، رهبران یا مرشدان همهفنحریف پرولتاریا قرار نمیدهند. چرا که برخلاف سازمانها یا احزاب سیاسی، تصمیمگیری و مشارکت در این نهادها اساساً فراتر از فیلترهای ایدئولوژیک صورت میگیرد.
Lupus Audens: کدام مجموعه از دادههای متقن، جدای از برخی تجربیات تاریخی (هرچند مهم)، نشان میدهد که پرولتاریای انقلابی به موجب ماهیت ذاتی خود (یعنی امری فراتاریخی یا متافیزیکی) ساختار شوراها را به خود میگیرد؟
و بالاتر از همه: شوراها چگونه هماهنگ میشوند؟ این جنبه کماهمیت به نظر نمیرسد. یا اینکه ما به نوعی مکانیسم متوسل میشویم: گسست دیالکتیکی یک تعادل، تشکیل شوراها، قیام یا انقلاب؟ در غیر این صورت، این صرفاً یک مشاهده تجربی باقی میماند که میتواند هر از گاهی جهت خود را تغییر دهد.
ALTERNATIVE: اگر نمونههای مختلف را بررسی کنید — مانند نمونههای مجارستان، لهستان و فرانسه — خواهید دید که در هیچکدام از آنها کارگران تحت هدایت سازمانهای روشنفکری یا احزاب اولتراچپ (چپ افراطی) دست به کنشهای مبتکرانه نزدند؛ بلکه آنها در پاسخ به ضرورتهای مبرمِ لحظه عمل کردند. اگرچه آنها ارتباطاتی با سازمانها و روشنفکران داشتند، اما این به معنای هماهنگ شدن توسط آنها نبود. کارگران خودشان را سازماندهی کردند. هر جا که احزاب و سازمانها تلاش کردند رهبری را به دست بگیرند، تضاد با طبقه کارگر تشدید شد و به پویاییِ جانشینگرایی (سوبستیتوتیویسم) انجامید — آنگونه که در نمونههای حزب بلشویک و حتی اتحادیه اسپارتاکیست دیده شد.
گرایش کمونیسم شورایی: آن مقاله کوتاه را هم میتوانید در سایت پیدا کنید.
Lupus Audens: من دلیلی نمیبینم که یک تشکل لزوماً باید از روشنفکران تشکیل شده یا توسط آنها رهبری شود (من حتی کسی را که با انگلوارگی زندگی میکند در کنار خود نمیخواهم، و به اکثر دانشجویان دانشگاه نیز بیاعتمادم). تجربیاتی که به آنها اشاره کردید چه نتیجهای داشتند؟ البته که تشتت و پراکندگی با بیشماری از عوامل نامساعد و به مراتب حیاتیتر همراه بود، اما این مسئله باید بررسی شود. امروزه، علاوه بر این، با اتمیزه شدن (ذرّهای شدن) طبقه و ناپدید شدن کارخانه به عنوان مرکز روابط و بحث (منظورم در اینجا [اروپا/ایتالیا] است)، شوراها چگونه میتوانند بدون هماهنگی فضایی برای خود پیدا کنند؟
Javier Martin: یک مشکل این است که هیچ فرم واحدی از کمونیسم شورایی وجود ندارد، هیچ تجسم انداموار، تاکتیکی و استراتژیک واحدی از کمونیسم شورایی در دست نیست… بلکه مواضع و سازمانهای متفاوتی وجود دارند که با این حال همگی توافق دارند شوراهای کارگری عنصر اساسی مبارزه و قدرت انقلابی پرولتاریا هستند. اما برخی از کمونیستهای شورایی حزب را به طور کامل رد میکنند در حالی که برخی دیگر چنین نمیکنند؛ برخی مخالف مداخله در مبارزات تدافعی هستند در حالی که برخی دیگر نیستند؛ برخی طرفدار تمرکززدایی (دسنترالیزاسیون) هستند و برخی دیگر خیر؛ برخی خواهان سازمانهای جدید هستند و برخی دیگر میپذیرند که امر جدید هنوز پدیدار نشده و تنها مظاهر محدودی وجود داشتهاند که نشانههایی به دست میدهند… و غیره و غیره. زیادهگویی نمیکنم.
انقلاب — اگر رادیکال و در نتیجه جهانی و کمونیستی باشد، و اگر پایان خوشی داشته باشد… — به این معناست که ما وارد کمونیسم میشویم، و دیگر نه حزب و نه شوراهای کارگری هیچکدام معنایی ندارند. این نادرست است که بگوییم چون احزاب و اتحادیهها بخشی از جامعه سرمایهداریِ ضد پرولتاریا هستند و باید برچیده شوند، پس هر حزبی — حتی اگر یک حزب کمونیست پرولتری باشد — غیرضروری است.
ما شوراهای کارگری ضد انقلابی، مبهم و انقلابی داشتهایم… کمیتههای مبارزه از هر نوعی وجود داشتهاند. احزاب از هر نوعی وجود داشتهاند، و برخی از آنها بورژوایی نیستند. آنچه ما نمییابیم، احزاب سوسیالیست پارلمانی — یا احزابی از نوع بلشویکی یا چپ نو — هستند که به عنوان ابزارهای کارآمد کمونیستی عمل کنند، بلکه آنها فرمهای سیاسی دشمن هستند. آنچه ما نمییابیم، اتحادیههایی هستند که به عنوان کانون انقلاب اجتماعی عمل کنند، بلکه دقیقاً برعکس آن صادق است — یا اینکه صرفاً ابزارهای دموکراسی کارگری بورژوایی هستند… و غیره. ادامه نمیدهم.
من میبینم که ما متدهای متفاوتی داریم. و شما تنها جنبههای خاصی از آنچه رخ داده است را گزینش میکنید. من فکر نمیکنم این روش مناسب باشد. تا زمانی که شوراهای کارگری وجود ندارند — و تا زمانی که این شوراها به عنوان نیروهای انقلابی عمل نمیکنند — ما باید چه کنیم؟ آیا امکان دارد انقلابی عمل کرد بدون اینکه «فرمانده کلِ» یک نیروی منفعل بود یا آرزوی آن را داشت؟ پاسخ من مثبت است. کنش پرولتاریا هرگز همگون یا فراگیر نیست؛ این کنش تشتتها و پیکربندیهای متنوعی را نشان میدهد. درک تاریخ مبارزه پرولتری برای استخراج درسهای انتقادی و تلاش برای صیقل دادن به مبارزه، کسب درک عمیق از شرایطی که مبارزه در آن رخ میدهد و چگونگی عملکرد دشمن، پرورش نفرت از سرمایهداری و تقسیم کار، و غیره و غیره، با رفتار کردن مانند یک پیشروی «روشنبین» — چیزی که ویژگی خردهبورژوازی روشنفکرنماست — یکی نیست.
