مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(7)

تعداد بازدید: 2
نویسنده: شوراها
زمان مطالعه: 17 دقیقه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(7)

ژوئیه 2026

Javier Martin:

سلام، من در حال ترجمه (به صورت خودکار، با تمام عواقب آن — از جمله، گاهی اوقات ترجمه‌های ضعیف) بخشی از مطالبی بوده‌ام که اینجا ارسال شده است. مسائل زیادی مطرح می‌شود، مشکلات متعددی در رابطه با مبارزه کارگران و همچنین تفاسیر و نظرات گوناگون.

پرولتاریا مسئله مرگ و زندگی در پیش دارد؛ باید خود را سازماندهی کند، از خود دفاع کند و برای حمله انقلابی به سرمایه‌داری آماده شود. گرایش‌هایی که امروزه مسلط هستند با یک فرآیند شتابان نظامی‌گری و امپریالیستی مشخص می‌شوند که به سمت جنگ‌های بیشتر و به سوی جنگ جهانی سوم پیش می‌رود، یعنی به محض اینکه شرایط تعیین‌کننده برای آن ایجاد و برآورده شود.

پرولتاریا به سختی پاسخ می‌دهد، اما اشکال مختلفی از نارضایتی در صفوف آن مشهود است، در کنار نفوذ بورژوازی کوچک و متوسط و ایدئولوژی‌های آن‌ها. این وضعیت به سطح خاصی از جنبش‌ها دامن می‌زند که در آن‌ها اعتراضات کارگری و اتحادیه‌گرایی (ترید‌یونیونیسم) در هم تنیده‌اند، که این امر در خدمت نگه داشتن طبقه کارگر در زنجیره بازتولید سیستم است.

جنبش‌های بین‌طبقاتیِ «خشم» که در آن‌ها سرازیر شدن بی‌سازمانِ بخش‌های پرولتری دیده می‌شود، در حالی که بخش‌های دیگر در درون ساختارهای بورژواییِ اتحادیه‌ای، سیاسی و حتی ان‌جی‌اوها (سازمان‌های مردم‌نهاد) ادغام شده باقی می‌مانند. گاهی اوقات، جرقه محدودی از یک اعتصاب یا یک جنبش کارگری خودانگیخته دیده می‌شود.

پرولتاریا نیاز دارد از خود در برابر هجمه حملات و تأثیرات مخربی که متحمل می‌شود دفاع کند. اتحادیه‌گرایی راه پیش رو نیست، و پیشگام‌گرایی (و انگاردیسم) سیاسی نیز راه به جایی نمی‌برد.

پرولتاریا به سازماندهی مستقل (خودمختار) نیاز دارد که شناخته‌شده‌ترین و مؤثرترین شکل تجلی آن، شوراهای کارگری بودند که دست به اقدام انقلابی زدند (برخی دیگر این کار را نکردند، همان‌طور که فکر می‌کنم می‌دانیم).

علاوه بر این، این یک شواهد تجربی و قابل اثبات است که گروه‌بندی‌هایی بر اساس مبانی سیاسی یا همبستگی پیرامون یک برنامه، یک مدل از انقلاب و جامعه سوسیالیستی و غیره وجود دارند. این‌ها صرفاً مظاهر بورژوایی نیستند، همان‌طور که «فرم حزب» لزوماً بورژوایی نیست — برخلاف آنچه گرایش اتو روله (Otto Rühle) در KAPD (حزب کمونیست کارگری آلمان) و اتحادیه‌های کارگری مطرح می‌کردند. (آنیبال، نشریه Inter-rev) ادامه دارد…

ALTERNATIVE:

درود رفیق. من با دیدگاه شما درباره تقویت سرمایه‌داری از طریق جنگ‌های امپریالیستی موافقم؛ علاوه بر این، سلطه ایدئولوژی طبقه متوسط، اتحادیه‌گرایی و پیشگام‌گرایی (وانگاردیسم) همگی دشمنان طبقه کارگر هستند و ما به عنوان کمونیست وظیفه داریم این پدیده‌های بورژوایی را مورد نقد انقلابی قرار دهیم. اما در مورد حزب: از نظر من، پایانِ حزب سیاسی به معنای آغاز شوراهای کارگری است. این به معنای آن نیست که یک حزب انقلابی نمی‌تواند وجود داشته باشد، و نه به این معنی است که حزب ذاتاً بورژوایی است — در واقع، من فکر نمی‌کنم اتو روله چنین دیدگاهی داشته است؛ او به طور مشخص حزب را به عنوان عنصری از آگاهی طبقاتی در نظر می‌گرفت. مسئله حزب، مسئله سازماندهی ایدئولوژیک و تمایز آن از خودانگیختگی است. با توسعه سرمایه‌داری و تکامل مبارزات کارگری، احزاب به مرور زمان اهمیت خود را از دست می‌دهند و جای خود را به ابتکار عمل توده‌های کارگر می‌دهند.

Javier Martin:

حزب… اشکال و مظاهر مختلفی به خود می‌گیرد. احزابی از نوع ژاکوبنی، بلانکیستی و بلشویکی باید رد شوند، زیرا با دیکتاتوری انقلابی و ضروریِ خودِ طبقه در تضاد هستند، نه دیکتاتوری یک اقلیت. نئولنینیسم پاسخ مناسبی نیست. برای من، رویکرد صحیح همان رویکرد KAPD است. حزب آرزوی اعمال قدرت برای خود یا در خود و به خودی خود را ندارد، بلکه ابزاری است که از طریق آن کمونیست‌هایی که خواهان دیکتاتوری طبقه — یعنی قدرت شوراهای انقلابی — هستند، گرد هم می‌آیند و تلاش‌های خود را هماهنگ می‌کنند. از سوی دیگر، ما نباید مبارزه تدافعی را در مقابل مبارزه تهاجمی قرار دهیم، بلکه باید روابط متقابل آن‌ها و مشکلاتی را که ایجاد کرده‌اند و همچنان ایجاد می‌کنند، بررسی کنیم. آنچه مهم است این است که خود را بر آنچه موجود است و به شکلی متناقض در حال توسعه است استوار کنیم، نه بر طرح‌های دکترینال (فرمول‌های جزمی) که می‌خواهند خود را بر جنبش طبقاتی تحمیل کنند. گروه‌های اقلیت سیاسی یا حزب، آگاهی طبقاتی را ایجاد نمی‌کنند، اما خارج از فرآیند توسعه و صیقل خوردن آن نیز نیستند — البته مشروط بر اینکه موفق شوند گام‌های مثبتی بردارند. در غیر این صورت، همه‌چیز را خراب می‌کنند.

ما باید ارزیابی انتقادی مناسبی از چپ کمونیستی، و به ویژه از کمونیسم شورایی داشته باشیم.

من از آنچه تا کنون در نامه‌هایی علیه جنگ (از دفاع از خود پرولتری تا انقلاب جهانی) نوشته شده است، دفاع می‌کنم، و به ویژه از «یادداشت‌هایی درباره آگاهی پرولتری، سرمایه‌داری، امپریالیسم و مبارزه مستقل» و «مواضع سیاسی بنیادین ما». (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

ممنون از نکات شما. حتماً این مقالات را خواهم خواند.

Javier Martin:

در اینجا، من مواضع اتو روله را به نقد می‌کشم:

[لینک فروم Inter-rev]

یک نسخه به زبان اسپانیایی و نسخه دیگری به زبان انگلیسی (ترجمه خودکار…) وجود دارد.

ALTERNATIVE:

ممنون.

Javier Martin:

اتو روله زمانی که این‌گونه استدلال می‌کند دچار اشتباه است:

-«حزب منشأ بورژوایی دارد. حزب نماینده سازمان کلاسیک برای بازنمایی منافع بورژوازی است»… «حزب به دلیل داشتن منشأ بورژوایی، بنابراین یک نهاد بورژوایی نیز هست. ماهیت بورژوایی از نظر سازمانی با سانترالیسم (تمرکزگرایی) تعریف می‌شود.»

مسائل بنیادین سازمان (۱۹۲۱)

[لینک منبع]

اتو روله در متن دیگری اظهار می‌دارد:

«مفهوم حزبی با ماهیت انقلابی به مفهوم پرولتری، بی‌پایه و مهمل است. حزب تنها می‌تواند در مفهوم بورژوایی ماهیت انقلابی داشته باشد و بنابراین تنها در دوران گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری کارکرد دارد.

به عبارت دیگر، در جهت منافع بورژوازی. در دوران گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم، حزب محکوم به شکست است — و هر چه بیان آن در تئوری و لفاظی انقلابی‌تر بوده باشد، این شکست سنگین‌تر است.»

[لینک آرشیو مارکسیست‌ها] (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

البته، اتو روله در جای دیگری می‌گوید: از یک منظر انقلابی، آگاه‌ترین، مصمم‌ترین و فعال‌ترین عناصر باید خود را در یک نیروی انقلابی منسجم سازماندهی کنند. چنین چیزی تنها بر پایه یک سازمان محکم و استوار امکان‌پذیر است. این افراد پیشگامان پرولتاریای انقلابی مدرن را تشکیل می‌دهند. استحکام سازمانی، قدرت آن‌ها را تقویت کرده و قضاوت آن‌ها را عمیق‌تر می‌کند. در مواجهه با افراد مردد و سردرگم، آن‌ها مظهر اراده فعال پرولتاریا هستند و در لحظات تعیین‌کننده، به کانون تمامی فعالیت‌های انقلابی تبدیل می‌شوند. این سازمان یک سازمان سیاسی است، اما یک حزب سیاسی به معنای سنتی آن نیست.

Javier Martin:

این، البته، یک سازمان سیاسی است، اما حزب خود شکلی از سازمان سیاسی است… و چیزی فراتر از آن. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

با کمال میل، بخش پایانی و عمیق این گفتگوی نظری را با همان سیاق، لحن دقیق و اصطلاحات تخصصی مارکسیستی/شورایی ترجمه می‌کنیم:

ALTERNATIVE:

عنوان «حزب کمونیست کارگری» (KAPD) صرفاً آخرین بازمانده از سنتی است که دیگر با شرایط جدید همخوانی ندارد — سنتی که نمی‌توان آن را یک‌شبه کنار گذاشت، حتی اگر ایدئولوژی زنده دیروز اهمیت خود را از دست داده باشد. با این حال، حتی این آخرین رمق نیز در نهایت ناپدید خواهد شد. اگر سازمان کمونیست‌هایی که در صف مقدم انقلاب ایستاده‌اند بخواهد از سرنوشت «حزب کمونیست آلمان» (KPD) مصون بماند، نباید خود را بر اساس خطوط مرسوم احزاب سیاسی سازماندهی کند؛ در غیر این صورت، محکوم به نابودی است.

سوالی که مطرح می‌شود این است: از طریق کدام واقعیت عینی است که یک سازمان سیاسی — و به تبع آن، یک حزب — از امکانِ تبدیل شدن به یک جانشین [به جای طبقه] محروم می‌شود؟

Javier Martin:

من موافق نیستم. خودِ KAPD مشخص می‌کند که چه نوع حزبی است؛ این حزب، یک «حزب رهبران» نیست که به دنبال نیروهای گوسفندوار برای سازماندهی و هدایت آن‌ها باشد، چرا که آن‌ها را ناتوان از این کار می‌داند. این حزب، ابزاری برای رادیکالیزاسیون و شفاف‌سازی انقلابی و کمونیستی در سطح جهانی است.

پادزهرِ عملکردهای جانشین‌گرایانه (Substitutionist)، قدرت دیکتاتوری و انقلابی شوراهاست. انگلس به وضوح بیان کرد دیکتاتوری‌ای که ما مادی‌گرایان تاریخی (ماتریالیست‌های تاریخی) خواهان آن هستیم، دیکتاتوری طبقه کارگر است. (ادبیات مهاجران… بلانکیسم). (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

حتی یک بررسی سرسری از فعالیت‌های سازمان‌یافته نشان می‌دهد که تمام سازمان‌های بزرگ — فارغ از ایدئولوژی‌شان — از وضعیت موجود (Status quo) حمایت می‌کنند یا در بهترین حالت، توسعه محدودی را در چارچوب شرایط عمومیِ مشخصِ یک جامعه در یک دوره تاریخی خاص به پیش می‌برند… وضعیت موجود، آن‌گونه که این اصطلاح در اینجا برای سرمایه‌داری به کار می‌رود، به دوره‌ای از تاریخ اجتماعی اشاره دارد که در آن کارگران — در شرایط وابستگی متقابل اجتماعی و پیچیده — از ابزار تولید جدا شده‌اند و در نتیجه، توسط طبقه حاکم کنترل می‌شوند.

(کتاب خودانگیختگی و سازماندهی، پل ماتیک)

خب، من با این حزب در بافت جهانیِ فعلی آشنایی ندارم و نمی‌دانم در حال حاضر چقدر عضو یا نیرو دارد. در متنی که فرستادم، خودِ اتو روله سرسختانه از این حزب دفاع می‌کند و آن را حزبی می‌داند که واقعاً به طبقه کارگر تعلق دارد و از دل آن برآمده است. با این حال، او از آن به عنوان «آخرین حزب» یاد می‌کند. به نظر می‌رسد تجربیات کمونیست‌های شورایی پس از جنگ جهانی دوم، در ترکیب با افول جنبش کارگری، در نهایت به این نتیجه منجر شد که دورانِ تاسیس احزاب به پایان رسیده است.

من می‌توانم بپذیرم که سازمان‌های آگاه نقشی در جنبش‌های طبقاتی ایفا می‌کنند؛ دیدگاه من در مورد مسئله «حزب در برابر جنبش شورایی» مطلق‌گرایانه نیست — این یک مسئله «یا این یا آن» نیست. با این حال، مسئله اصلی در روندِ صعود و فرودی است که پرولتاریا در طول چندین دهه تجربه کرده است. حزب کمونیست کارگری آلمان و بسیاری از احزاب رادیکال دیگر نتوانستند به اهداف خود دست یابند، زیرا طبقه کارگر تسلیم جنگ شد. حتی امروز نیز تلاش‌ها برای احیای یک حزب بر اساس اصول انقلابی آهنین و پایبندیِ سخت‌گیرانه به مارکسیسم — هرچند به ظاهر با نیت اخلاقی هدایت شود — از نظر تاریخی بیهوده است.

Javier Martin:

حزب KAPD چندین دهه پیش از بین رفت. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

خب، پس این موضوع اکنون سالبه به انتفای موضوع است؛ استدلال‌های اتو روله سرخورده — به عنوان آخرین بقایای این حزب — را نیز باید در همان بافت افول سیاسی درک کرد.

Javier Martin:

آلترناتیو… این کار بیهوده نیست، همان‌طور که دفاع از استقلال (اتونومی) پرولتاریا و نیاز به شوراها بیهوده نیست. این یک چیز است که بگوییم کاری دشوار است — اینکه فریب‌های سیاسی زیادی وجود دارد و به همین ترتیب، فرقه‌های زیادی هست — و چیز دیگری است که بگوییم آنچه در رسانه‌ها با نیات انقلابی بین‌المللی بیان می‌شود، بیهوده است. شوراهایی که با سرمایه و دولت سازگارند — یا مجامع کارگری که همین کار را می‌کنند — نیز برای ما هیچ فایده‌ای ندارند؛ با این حال، ما باید مشخص کنیم که کدام نوع از شوراها یا مجامع کارگری را مناسب می‌دانیم و کدام را مناسب نمی‌دانیم. همین امر در مورد سازمان‌ها و احزاب نیز صدق می‌کند. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

بنابراین، از آنجا که شوراها و اعتصابات خودانگیخته (Wildcat strikes) افول کردند، و از آنجا که فرآیند جنبش‌های توده‌ای و اعتصابات توده‌ای افول کرد، …آیا باید از ضروری دانستن آن‌ها دست برداریم و بگوییم که آن‌ها بی‌فایده هستند یا اینکه چیزی جدید جایگزین آن‌ها شده است… چیزی که هنوز ظهور نکرده است؟ ایدئولوژی ضد حزبی امر مثبتی نیست؛ این یک امتیازدهی آشکار به باکونینیسم است. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

شاید منظورم را واضح بیان نکردم. ما همین حالا یک گروه مجازی داریم — مجمعی که بسیار شبیه به یک حزب سیاسی عمل می‌کند — جایی که افراد با دیدگاه‌های مشترک و اهداف همسو به بحث و تبادل نظر می‌پردازند؛ این اساساً شکلی از حزب یا سازمان است که به صورت آگاهانه و داوطلبانه در مقیاسی مینیاتوری و دیجیتال شکل گرفته است. منظور من این نیست که چنین اشکالی از سازماندهی اشتباه هستند یا یک اقدام ضدکمونیستی به شمار می‌روند.

منظور من این نیست که شکل‌گیری سازمان‌های آگاه و داوطلبانه فاقد اهمیت است؛ با این حال، از کمونیست‌های شورایی نباید انتظار داشت که نقشی اولیه یا ترجیحی برای احزاب در مبارزات طبقاتی قائل شوند — و در نتیجه، ابتکار عمل و خودآگاهی توده‌ها را سرکوب کنند.

Javier Martin:

آلترناتیو… اگر این شکلی از حزب سیاسی است، پس نباید هر شکلی از حزب سیاسی را نفی کنیم. کاری که باید انجام دهیم این است که تعیین کنیم کدام فرم مناسب است و کدام فرم یا فرم‌ها مناسب نیستند. این ما را به این نکته می‌رساند:

در واقع، عامل بنیادین برای انقلاب پرولتری، خود‌انگیختگی و «خود‌فعالیِ» (Self-activity) آن است، نه حزب. حزب می‌تواند از این فرآیندِ خود‌فعالی، خودآگاهی و خود‌تکاملیِ انقلابی حمایت کند، یا اینکه می‌تواند مانع آن شود. بنابراین، ما باید درک کنیم چه چیزی اولی را تقویت می‌کند و چه چیزی دومی را، و اولی را انتخاب کنیم. با تمام خطاهایش، KAPD همان اولی بود. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

من می‌خواهم درباره تجربیات خودم در طول سال‌های متمادی صحبت کنم، به ویژه در اسپانیا و پرتغال، اما در رابطه با جاهای دیگر نیز، به ویژه در اروپا و آمریکای جنوبی: مواضعی مانند مواضع اتو روله و شوراگرایی ضد حزبی، نقشی منفی در ظهور بخش‌های انقلابی که به دنبال شفاف‌سازی مواضع و سازماندهی خود بودند، ایفا کرده‌اند. و این تصادفی نیست. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

ما قطعاً در طول گفتگو از تجربیات شما بهره خواهیم برد.

Lupus Audens:

من موافقم، و شما همان چیزی را بیان کردید که من تا به حال بر آن استدلال می‌کردم: فرم‌ها از پیش (A priori) تعیین نمی‌شوند، و ابزارها متناسب با شرایط تاریخی خاص پدید می‌آیند و خود را تطبیق می‌دهند، در حالی که همیشه سطح بالایی از هوشیاری را در برابر انحرافات احتمالی حفظ می‌کنند. من نمونه تجربه خودم از کار در کنار گروه‌های آنارشیست در محله‌ای که زندگی می‌کردم را نه به خاطر انتقاد از آن‌ها (اگرچه آن‌ها هزاران فرصت برای این کار به من دادند)، بلکه برای تأکید بر این موضوع ذکر کردم که چگونه اقدامات پراکنده (و شیوه‌های سازماندهی پراکنده) منجر به هدر رفتن و تشتت نیروها می‌شود.

Javier Martin:

اتحادیه عمومی کارگران آلمان (AAUD) از یک سو با هدف دست‌یابی به یک سازمان واحد (سیاسی و اقتصادی) برای مبارزه در راه انقلاب شکل گرفت. در برنامه آن می‌خوانیم:

۹. هدف AAUD سازماندهی واحد است. تمام تلاش‌های آن در جهت دست‌یابی به این هدف خواهد بود. AAUD در حالی که توجیهی برای وجود احزاب سیاسی نمی‌پذیرد (چرا که تحولات تاریخی به سمت انحلال آن‌ها اشاره دارد)، با سازمان سیاسی KAPD که اهداف و روش‌های مبارزه‌اش با AAUD یکی است مخالفت نمی‌کند و می‌کوشد در مبارزه انقلابی در کنار KAPD گام بردارد.

۱۰. ماموریت AAUD انجام انقلاب در محل کار است. این تشکل آموزش سیاسی و اقتصادی کارگران را بسیار جدی می‌گیرد.

[لینک منبع]

این تشکل، KAPD را به عنوان یک استثنا تحمل می‌کند.

بنابراین، گرایشی که به پیدایش AAUE (اتحادیه عمومی کارگران – گرایش سازمان واحد) منجر شد، از همان ابتدا با تمام اشکال احزاب مبارزه می‌کند:

۴. فوری‌ترین وظایف AAUD عبارتند از: الف) نابودی اتحادیه‌های کارگری و احزاب سیاسی، که موانع اصلی در راه اتحاد طبقه پرولتاریا و پیشرفت انقلاب اجتماعی هستند؛ انقلابی که نمی‌تواند کارِ حزب یا اتحادیه‌ها باشد؛ ب) دست‌یابی به وحدت پرولتاریای انقلابی در کارخانه‌ها، یعنی سلول‌های تولید و بنیان‌های جامعه آینده. این وحدت شکل «سازمان کارخانه‌ای» به خود می‌گیرد؛ ج) توسعه خودآگاهی و همبستگی کارگران؛ د) آماده‌سازی تمام اقدامات لازم برای ساختار سیاسی و اقتصادی.

اصول راهنما، ۱۹۲۱. AAUE

[لینک منبع]

هر دو تشکل از دیکتاتوری پرولتاریا دفاع می‌کنند. (آنیبال، نشریه Inter-rev)

ALTERNATIVE:

همان‌طور که در این اعلامیه آمده است — «AAUD هرگونه توجیهی برای وجود احزاب سیاسی را رد می‌کند (چرا که تحولات تاریخی به سمت انحلال آن‌ها حرکت می‌کند)» — این دقیقاً همان مسئله اصلی برای کمونیسم شورایی است. با این حال، تمایز میان یک «سازمان سیاسی» و یک «حزب» در اینجا برای من کاملاً روشن نیست! هر دو یک ویژگی مشترک دارند: آن‌ها سازمان‌هایی داوطلبانه هستند، به صورت آگاهانه شکل گرفته‌اند و توسط یک عنصر ایدئولوژیک هدایت می‌شوند. تفاوت چندانی ندارد که آن را حزب بنامیم، یا مرکز سیاسی، یا سازمان. در واقع، ما به یک چیز اشاره می‌کنیم — محصولِ تضاد میان روشنفکر و کارگر، و تفکیک میان کار یدی و کار فکری.

این موضعی است که کمونیست‌های شورایی مدت‌ها پیش از طریق تحلیل‌های انتقادی و سازنده خود از آن فراتر رفته‌اند. آنتون پانه کوک در کتاب حزب و طبقه بیان می‌کند که کمونیست‌های شورایی بیشتر نماینده یک گرایش در درون جنبش طبقاتی هستند تا یک حزب خودکفا و بسته. پل ماتیک در کتاب سازماندهی و خودانگیختگی استدلال می‌کند که تضاد میان سازماندهی و خودانگیختگی تا زمانی که جامعه طبقاتی وجود دارد، پابرجا می‌ماند. هانری سیمون در تزهای خود درباره جنبش جدید استدلال می‌کند که سازمان‌های داوطلبانه و پایدار، هنگامی که با اشکال افقی، شورامحور و خودانگیخته سازماندهی طبقه کارگر مواجه می‌شوند، محکوم به انحطاط و انحلال هستند.

این تشکل همچنین بیانیه مربوط به آموزش طبقه کارگر را جدی می‌گیرد. با این حال، از منظر تحلیل مادی‌گرایانه تاریخ، واقعیت به گونه دیگری است:

همان‌طور که ماتیک در بخش‌های پایانی اثر خود روشن می‌کند، مسئله چندان «آموزش» ایدئولوژی کمونیستی به کارگران نیست، بلکه توسعه روحیه مبارزه‌جویی آن‌هاست. آموزش — به همان معنایی که سیدنی هوک از این اصطلاح استفاده می‌کند و به شدت بر آن تأکید می‌ورزد (دیدگاهی که می‌توان گفت به طور کلی مورد اشتراک سوسیالیست‌ها و اصلاح‌طلبان است) — قلمرویی است که سرمایه‌داران تا زمانی که سرمایه‌داری پابرجاست، همیشه در آن دست بالا یا به عبارتی انحصار مطلق را خواهند داشت.

تحت نظام سرمایه‌داری، توده وسیع کارگران به هیچ وجه نمی‌توانند از طریق آموزش به این آگاهی دست یابند؛ در نتیجه، اتکا به آموزش و تبلیغات به عنوان شکل اصلی فعالیت پیش‌انقلابی، صرفاً با دامن زدن به توهماتِ ویژگی سوسیالیست‌ها، به نفع مرتجعین تمام می‌شود — همان کسانی که باور دارند تا زمانی که مردم به اندازه کافی برای مطلوبیت سوسیالیسم متقاعد نشده باشند تا به یک لیست سوسیالیستی رای دهند و آن را به قدرت برسانند، هیچ کاری نمی‌توان در مورد وضعیت جامعه انجام داد.

با این حال، تقویت روحیه مبارزه و اعتماد به نفس در میان کارگران — حتی به قیمت رها کردن ایدئولوژی کمونیستی و آنچه عموماً به عنوان آگاهی طبقاتی در شکل روشنفکرانه‌ترش شناخته می‌شود — ناگزیر راه را برای فروپاشی سرمایه‌داری در کوتاه‌ترین زمان ممکن هموار می‌کند. تحت شرایط فعلی، مبارزات اقتصادی آن‌ها به طور طبیعی تمایل دارد شکلی سیاسی به خود بگیرد و ماهیتی انقلابی پیدا کند؛ کارگران ممکن است در حین درگیر شدن در این مبارزات، مارکسیست‌ها یا انقلابیونی خودآگاه نباشند، اما همان‌طور که ماتیک می‌گوید: «این انقلاب است که آن‌ها را مارکسیست می‌کند.»

منبع: مارکسیسم بدون پزشکان – از مکاتبات بین‌المللی شورای کمونیستی.

مسئله در اینجا تضاد کلاسیک بین مواضع باکونین و مارکس نیست! همان‌طور که آنتون پانه کوک در نامه خود بیان می‌کند، خودِ تاریخ تضاد بین سازماندهی و آزادی — و مواضع مربوط به مارکس و باکونین — را حل کرده است. در زمان مارکس، سازماندهی با اقتدارگرایی و بوروکراسی گره خورده بود؛ مارکس همان اتحادیه‌هایی را که ما امروز با آن‌ها مخالفت می‌کنیم، به عنوان سازمان‌های انقلابی قلمداد می‌کرد. در همین حال، دفاع باکونین از آزادی، ناشی از شرایط جامعه استبدادی روسیه بود. با این حال، او نیز مستعدِ فتیشیسم سازمانی (بت‌واره‌پرستیِ سازمانی) بود. حل این تضاد در یک سطح نظری یا انتزاعی ممکن نبود؛ بلکه همان‌طور که پانه کوک اشاره کرد، خودِ تاریخ و پراتیک (عمل) توده‌ها — به ویژه شوراهای ۱۹۰۵ [در روسیه] و شوراهای انقلابی در آلمان — این تقابل میان سازماندهی و آزادی را حل کرد.

ALTERNATIVE:

محور قرار دادن انقلاب حول هرگونه تشکل سیاسی خاص یا سازمان داوطلبانه، با واقعیت عینی جنبش جاری، خودانگیخته و شورامحور در تضاد است. اگر بپذیریم که فروپاشی جامعه سرمایه‌داری مستلزم زوال اشکال سازمانی آن — یعنی احزاب و اتحادیه‌ها — است، پس باید این را هم بپذیریم که سایر سازمان‌هایی که ریشه در تضاد میان کار یدی و کار فکری دارند نیز به همان سرنوشت دچار خواهند شد، فارغ از اینکه چه ایدئولوژی یا روش‌های کاری داشته باشند، و اهمیت و نفوذ خود را در مبارزات طبقاتی فعلی و آینده از دست خواهند داد.

به جای آن‌ها — آن‌طور که هانری سیمون می‌گوید — اشکال سازمانی پویا، سیال و افقی پدید می‌آیند، مانند کمیته‌های اقدام مستقیم، کمیته‌های اعتصاب و شوراهای کارگری. این اشکال سازمانی، یک اقلیتِ خودآگاه از مبارزان چپ‌کمونیست یا شوراگرا را در جایگاه رؤسا، رهبران یا مرشدانِ قادر‌مطلقِ پرولتاریا قرار نمی‌دهند. چرا که برخلاف سازمان‌ها یا احزاب سیاسی، تصمیم‌گیری و مشارکت در این نهادها اساساً از فیلترهای ایدئولوژیک آزاد است.

اشتراک‌گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار مرتبط

پربازدیدترین‌ها

خبرنامه شوراها

آخرین نوشته های سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.