مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(6)
ژوئیه 2026
ALTERNATIVE
پوزش میخواهم؛ تا الان پیامهای من با نام گروه ارسال میشد.
Reynold The Dragon:
خوش آمدی!
ALTERNATIVE:
سلام، به گروه خوش آمدید.
Javier Martin:
من مطالب، یادداشتها و غیره را با نام مستعار «آنیبال» (Aníbal) در وبسایت Inter-Rev و نشریات آن منتشر میکنم.
ALTERNATIVE:
از آشنایی با شما خوشبختم.
امیدوارم بتوانیم شناخت بیشتری از دیدگاهها و مواضع شما درباره وضعیت فعلی جامعه سرمایهداری و موازنه مبارزات طبقاتی به دست آوریم.
Javier Martin:
من در حال ترجمه و خواندن مطالبی هستم که اینجا نوشته شده است. این کار زمان میبرد و امروز وقت زیادی ندارم. در حال حاضر، به طور فعال از پروژه «نامههایی علیه جنگ؛ از خودسازماندهی پرولتری تا انقلاب جهانی» حمایت میکنم. همچنین به نوشتن در مجمع inter-rev و جاهای دیگر ادامه میدهم.
هر زمان که بتوانم، کامنت میگذارم. (آنیبال)
ALTERNATIVE:
با آرزوی موفقیت. قطعاً در آینده بیشتر از نظرات شما استفاده خواهیم کرد.
Reynold The Dragon:
این لوگو رو درست کردم که میتونیم ازش استفاده کنیم، هه.
ALTERNATIVE:
ممنون از هنر شما، رفیق عزیز.
Reynold The Dragon:
خواهش میکنم :3
سلام. در حال حاضر ابتکاری در گروه دیسکورد ما راه افتاده تا مقاله پانه کوک (نه کتابش) به نام «شوراهای کارگری» (Workers’ Councils) رو پیدا کنیم یا خودمون ترجمهش کنیم.
تا الان نسخههای اسپانیایی، فرانسوی، پرتغالی و روسی رو داریم.
shkave5@ فرض رو بر این میگذارم که شما نسخه فارسیش رو داری؟
ALTERNATIVE:
بله، البته که دارم.
Reynold The Dragon:
ممنون!
ALTERNATIVE:
منظورت از «مقاله، نه کتاب» چیست؟
Reynold The Dragon:
یک مقاله کوتاه به همین نام وجود داره، اما یک کتاب هم هست که به مراتب طولانیتره و زودتر نوشته شده.
تا جایی که فهمیدم، تو برام کتاب رو فرستادی.
هممم، اگه تو نه، کس دیگهای هست که بتونه اون [مقاله] رو ترجمه کنه؟
اینم نسخه انگلیسیش:
https://www.marxists.org/archive/pannekoe/1936/councils.htm
ALTERNATIVE:
فکر میکنم این همان مقالهای است که مد نظر داری.
Reynold The Dragon:
بله، قطعاً خودشه.
Lupus Audens:
من این رکود را حاصل ترکیب دو عامل میدانم: اول، پیروزی افسانه سرمایهداری که آشکارا بازتابی از شیوه تولید و طبقه حاکم در این مرحله تاریخی است و راه فراری از آن نداریم، چرا که زبان، آرزوها، الگوهای اجتماعی و ارتباطی — خلاصه تمام شئون زندگی ما — را مستعمره خود کرده است؛ دوم، پیروزی افسانه پس استالینیستی در تمام اشکال آن (که ظاهراً در جبهه دیگری است)، که هنوز معدود بقایای جنبش پرولتری را به گروگان گرفته است.
من روشنفکر نیستم، بلکه کارگری هستم که مطالعه میکند و پس از سالها کار در بخشهای مختلف (خردهفروشیهای بزرگ، کارخانهها، سوپرمارکتها و اخیراً مدرسه و مبارزه با ترک تحصیل و…) میتوانم ادعا کنم که دستکم در محیطهایی که فرصت کار در آنها را داشتهام و محیطهایی که میشناسم، بیابانی مطلق حکمفرماست. شاید در کشورهای در حال ظهوری مثل چین، هند و غیره اوضاع در حال تغییر باشد، اما تا جایی که به اروپا مربوط میشود، اوضاع گریهآور است.
من فقط پیروزی ایدئولوژیهای طبقه متوسطی را میبینم که بر اثر بحرانهای مداوم فقیرتر شدهاند و پرولتاریا را هم همراه خود به این گرداب میکشانند؛ البته با تایید و رضایت سرمایه (که مثل همیشه انعطافپذیر و تطبیقپذیر است). اینجا در ایتالیا، به عنوان مثال، تقریباً تمام کارگران ردهپایین با کسانی همذاتپنداری میکنند که مهاجران را به عنوان مقصران فرضی و بز طلیعه به آنها نشان میدهند. من سالها در یک مجتمع مسکونی دولتی زندگی کردم و حتی آنجا هم چیزی جز جنگ میان گروههای قومی مختلف ندیدم.
بحرانها و فروپاشیها به طور خودکار مبارزات پرولتری ایجاد نمیکنند، به همین دلیل است که به نظر من، هر ابزاری باید خود را با مراحلی که در آن عمل میکند تطبیق دهد. در لحظات بازسازی و بازآرایی طبقاتی، تمام ساختارها میتوانند مفید باشند، مشروط بر اینکه به شیوه خاصی مدیریت شوند و پیشدرآمدی برای جامعه انسانی آینده باشند. در نهایت، البته که «پیشگامان» به مفهوم لنینیستی آن، متعلق به خطاهای قرن گذشته هستند و من قطعاً قصد بازتولید آنها را ندارم.
در مورد زبان ایتالیایی، من یک تست با مترجمهای خودکار اصلی انجام دادم و نتیجه اصلاً بد نبود.
Reynold The Dragon:
خب تا وقتی که خودت کامل چک کردی و دیدی خوبه، میتونی بفرستیش!
احتمالاً بعداً میخوایم فایلهای صوتی از خودمون در حال خوندنش هم درست کنیم.
Lupus Audens:
کامل نه، چون الان وقت زیادی ندارم. یک نگاهی انداختم و همهچیز خوب به نظر میرسید. شاید امشب یا فردا دوباره چکش کنم.
Reynold The Dragon:
منطقیه، عجلهای نیست!
ALTERNATIVE:
من به خوبی از هژمونی (سلطه) ایدئولوژی طبقه متوسط در کشورهای توسعهیافته و اینکه چگونه رفاه نسبی حاکم، مانع از گسترش ایدئولوژی انقلابی در میان طبقه کارگر شده است، آگاهم. با این حال، من همچنان به تأمل در مورد تقابل میان «سازماندهی و خودانگیختگی» — بسیار شبیه به کمونیستهای شورایی — ادامه میدهم و دیدگاه «هانری سیمون» (Henri Simon) را در این زمینه فوقالعاده درخشان میدانم. او با تفکیک میان سازمانهای داوطلبانه و خودانگیختگی طبقاتی، به شکلی موثر این تضاد را در قالبی دیالکتیکی و تاریخی تبیین میکند. از نظر من، احزاب و سازمانهای انقلابی نمیتوانند نیروی محرکه یک انقلاب باشند. حتی بوردیگا هم اگر حزب را با طبقه یکی میدانست، دچار اشتباه میشد. این اقدامات خودانگیخته و خودآگاهِ خودِ طبقه است — که در قالب اعتصابات متجلی میشود — که نماینده انقلاب و گسستی آگاهانه از جامعه سرمایهداری است.
من شدیداً با دیدگاهی که از اعتصابات، کنشگری یا سازماندهی افقی کارگران حول محور کارخانه انتقاد میکند و بر اولویت مبارزه سیاسی پای میفشارد، مخالفم؛ از نظر من، سیاستِ واقعی و رهاییبخشِ پرولتاریا از درون کارخانه — و از شرایط و بحرانهای ذاتی سرمایه — متولد میشود.
برای مطالعه بیشتر، دو مقاله با عنوان «اعتصاب و اعتصابات» اثر پل ماتیک و پانه کوک، مقاله «سازماندهی و خودانگیختگی» اثر پل ماتیک، و «تأملاتی در باب سازماندهی» اثر هانری سیمون را توصیه میکنم.
Lupus Audens:
من هرگز به مخیلهام هم خطور نمیکند که بگویم تضادها و در نتیجه اصطکاکهای طبقاتی در محل کار و در زندگی روزمره پرولترها شکل نمیگیرد، اما جدا از این واقعیت که این امر به طور خودکار پاسخ انقلابی را تضمین نمیکند، در حال حاضر حتی متوجهِ این تضادها شدن هم یک امتیاز و موهبت به نظر میرسد. افسانه «نرمال بودن» و آنچه در ذات انسان نهفته است، به شکلی کوبنده پیروز شده است. در جهانی — دستکم جهان غربی — که این مفهوم در تمام سطوح آن جا افتاده که شیر قوی باید بر ضعیف چیره شود و این بازتابی از مکانیسمهای تغییرناپذیر طبیعت است (و نه یک فرآیند تاریخی و اجتماعی)، انتظار دگرگونیهای طبقاتی و جرقههای بزرگ برای من باورکردنی به نظر نمیرسد. از سوی دیگر، کسانی که ابزارهای انتقادی بیشتری را توسعه دادهاند، میتوانند با مشقت فراوان برای پیوند زدن تکههای شکسته تلاش کنند.
من موافقم که طبقه و حزب بر یکدیگر انطباقپذیر [و یکی] نیستند، اما دومی میتواند در لحظات خاصی، به بیانی از اولی تبدیل شود، درست مانند شوراها یا هر شکل دیگری.
ما پیش از این درباره «فتیشیسمِ فرم» (بتوارهپرستیِ شکل) بحث کردهایم و اکنون مثالی از زندگی خودم به شما میزنم: برای مدتی، زمانی که در یک سوپرمارکت به عنوان کارگر چیدمان قفسه کار میکردم، در یک خانه اشغالی (تصرفشده) زندگی میکردم و پیش آمد که در کنار گروههای آنارشیست ساکن در آن محله، از تصرف مسکن با اهداف سکونتی دفاع کنم. جدا از نظرم درباره اکثریت آنارشیستها که حاصل تجربیات مستقیم من است (فرزندان افراد ثروتمند در جستجوی ماجراجویی که تنها قادرند همان پویاییهای جهان بورژوایی را با پنهان کردنش پشت عنوان «خودمدیریتی» بازتولید کنند)، فقدان هماهنگی و ساختار (که به معنای سانترالیسم لنینیستی نیست) ریشهدار در جهانِ کار، هرگونه اقدام مقاومتی را ضعیف میکرد. به این ترتیب، از یک سو مجمع (Assembly) عدم وجود پویاییهای بورژوایی و سلسلهمراتبی را تضمین نمیکرد، و از سوی دیگر ما در برابر پاسخهای سرکوبگرانه دولت ضعیف و بیدفاع باقی میماندیم.
با کمال میل، بخش پایانی این گفتگوی نظری را با حفظ همان پیوستگی، اصطلاحات دقیق مارکسیستی/شورایی و لحن بحث ادامه میدهیم:
ALTERNATIVE:
یک انقلاب واقعی چیست، رفیق؟ ما هنوز یک انقلاب سوسیالیستی به مفهوم مارکسیستی آن را تجربه نکردهایم که بتوانیم به طور قاطع به عنوان الگویی اصیل برای انقلابهای بعدی به آن استناد کنیم. کسانی که به کمون پاریس یا وقایع روسیه و آلمان اشاره میکنند، نگاهی اسطورهسازیشده به این جنبشها دارند. به نظر من، آگاهی طبقاتی کمتر از بینشها، ایدئولوژیها یا نگرشها نشأت میگیرد، بلکه بیشتر حاصل الزاماتِ لحظه، انباشت مطالبات و تشدید تضادهای طبقاتی است. به عبارت دیگر، این موقعیت طبقاتی و وجود اجتماعی ماست که آگاهی را تولید میکند.
ما با تلاش برای تغییر نگرشها و ایدههای افراد و کارگران، گامی به سوی تحول انقلابی بر نخواهیم داشت. آگاهی کارگران تنها از طریق واقعیتها تغییر میکند، نه از طریق مجادلات نظری یا بحثهای انتزاعی — مانند بحث در مورد تفاوتهای آنارشیسم و مارکسیسم.
تغییرات کیفی و کمیِ مهمی که به آنها اشاره کردید — مانند تصرف مسکن، هجوم به فروشگاهها، یا تصاحب کارخانهها — همگی نمونههایی از جنبشهای خودانگیخته هستند. سازمانها و احزاب آنارشیست یا سوسیالیست تازه پس از وقوع این رویدادها، به آنها متصل میشوند. در واقع، آنها بر موج سوار میشوند و میکوشند از طریق تبلیغات، اقدامات متهورانه و مانند آن، نفوذ خود را در دل جنبش اجتماعی گسترش دهند.
Lupus Audens:
در واقع، من هم مدعی نیستم که با تغییر نگرش کارگران — که خود محصول این فاز تاریخی است — انقلاب جرقه خواهد خورد. من صرفاً درباره «خودکار بودن» رابطه بین بحران و پاسخ بحث میکنم، زیرا اوضاع اغلب در جهت دیگری پیش میرود. همانطور که میدانید، من رویکردی بیشتر متدولوژیک (روششناختی) و انتقادی دارم که هدفش رسیدن به یک سنتز و مهمتر از همه، نوسازی ابزارهای تحلیلی است. امروزه (در واقعیتِ پیرامون من، نمیگویم برای همه صدق میکند) حداکثر کاری که میتوانید بکنید این است که تکهها را دوباره کنار هم بگذارید و به آموزش عملی و نظری ادامه دهید. مبارزات در ایتالیا از تودههای پرولتری گسسته است و چه بر پایه مجامع باشد و چه احزاب، تقریباً بیاهمیت است و به شکلی خودارجاع (درونگروهی و بیارتباط با بیرون) پیش میرود.
تفاوتهای آنارشیسم و مارکسیسم تا آنجایی برایم جذاب است که آنارشیستها به طور سیستماتیک نشان دادهاند چیزی نیستند جز بورژواها یا خردهبورژواهایی که ساختارهای دولتی را در پوششی مبدل بازسازی میکنند. من همیشه درباره آنچه خودم از نزدیک تجربه کردهام صحبت میکنم و نمیخواهم مشاهداتم را به کل جهان تعمیم دهم: آنارشیستها از طبقات مرفه میآیند، کمترین آگاهی تحلیلی ندارند، با اسطورهها زنده هستند، تا سی سالگی ماجراجویی قشنگی برای خود دارند و بعد پدرشان برایشان خانهای میخرد و به یک «فراغتآرام» (Buen retiro) میروند. من به جای اینکه دوباره با آنها همکاری کنم، ترجیح میدهم از مایک تایسون کشیده بخورم!
ALTERNATIVE:
در واقع، استدلال من دقیقاً همین است که انقلاب محصول یک فرآیند تاریخی است. با این حال، باید تأکید کنم که انقلاب از طریق تبلیغات یا آموزشِ اقلیتها به وجود نمیآید؛ بلکه امکانِ یک گسست انقلابی از طریق «تبلیغات» و «آموزشی» تحقق مییابد که توسط خودِ رویدادها و بحرانها ارائه میشود. در مورد آنارشیسم، من اختلافات نظری با آنها دارم به این دلیل ساده که راهحلها و مسیرهای آنها با سیر تکاملی سرمایهداری و مبارزات طبقاتی همخوانی ندارد. در ایران، آنها تا حد زیادی محصول شرایط رادیکالِ ضدپدرسالاری و ضد مذهبی جامعه هستند.
با این وجود، کسب تجربه سازمانی میتواند جالب باشد؛ به عنوان مثال، من پیش از گسست رادیکال و انتقادیام از چپ سنتی، در یک هسته جوانان چپگرا فعال بودم که ایدئولوژی مائویستی بر آن سیطره داشت. فقط تصور کنید که اکنون میزان اختلافات سیاسی و نظری من با آنها چقدر است. مخالفت بنیادین من با سازمانهای موجود دقیقاً ناشی از این واقعیت است که آنها به معنای واقعی کلمه به دنبال حفظ تضاد میان کار و سرمایه هستند.
