مصاحبه نیویورک ورلد با کارل مارکس
نوشته مارکس، کارل (۱۸۷۱)
برگردان : آرمان جمهور
مارکس تنها چند ماه پس از قتل عام کمون پاریس توسط آر. لندور، خبرنگار روزنامه بورژوایی نیویورک ورلد، مصاحبه میکند. برگرفته از https://www.marxists.org/archive/marx/bio/media/marx/71_07_18.htm . ظاهراً این نسخه خلاصه شده مصاحبه است؛ نسخه کامل را میتوان در مارکس، ک.، فونر، پی. اس، و لندور، ر. (۱۹۷۲) یافت. دو مصاحبه نادیده گرفته شده با کارل مارکس. علم و جامعه، ۳-۲۸.
لندن، ۳ ژوئیه – از من خواستهاید که در مورد انجمن بینالمللی اطلاعاتی کسب کنم و من سعی کردهام این کار را انجام دهم. این اقدام در حال حاضر کار دشواری است. لندن بدون شک مقر انجمن است، اما مردم انگلیس وحشتزده شدهاند و در همه چیز بوی بینالمللی میدهند، همانطور که شاه جیمز پس از توطئه معروف بوی باروت میداد. آگاهی انجمن به طور طبیعی با سوءظن مردم افزایش یافته است؛ و اگر کسانی که آن را هدایت میکنند رازی برای پنهان کردن دارند، از جنس مردانی هستند که به خوبی راز را نگه میدارند. من با دو نفر از اعضای برجسته آنها تماس گرفتهام، با یکی از آنها آزادانه صحبت کردهام و در اینجا خلاصهای از گفتگویم را برای شما بیان میکنم. من از یک چیز مطمئن شدهام، اینکه این انجمنی از کارگران واقعی است، اما این کارگران توسط نظریههای اجتماعی و سیاسی طبقه دیگری هدایت میشوند. مردی را که دیدم، یکی از اعضای برجسته شورا، در طول مصاحبه ما پشت میز کارگری خود نشسته بود و هر از گاهی صحبت با من را رها میکرد تا شکایتی را دریافت کند که با لحنی نه چندان مودبانه از یکی از اربابان کوچک محله که او را استخدام کرده بودند، مطرح میشد. من سخنرانیهای شیوای همین مرد را در ملاء عام شنیدهام که در هر بخش از آن، انرژی نفرت نسبت به طبقاتی که خود را حاکمان او مینامند، الهام گرفته شده است. من سخنرانیها را پس از این نگاه اجمالی به زندگی خانگی این خطیب درک کردم. او حتماً احساس میکرد که به اندازه کافی مغز دارد تا یک دولت کارآمد را سازماندهی کند، اما در اینجا مجبور بود زندگی خود را وقف نفرتانگیزترین کارهای طاقتفرسای یک حرفه مکانیکی کند. او مغرور و حساس بود، اما در هر نوبت مجبور بود به جای خرناس، تعظیم کند و به جای فرمانی که تقریباً در همان سطح از نظر ادب و نزاکت با صدای شکارچی به سگش قرار داشت، لبخند بزند. این مرد به من کمک کرد تا نگاهی اجمالی به یک جنبه از ماهیت بینالملل، نتیجه کار علیه سرمایه ، کارگری که در برابر واسطهای که از آن لذت میبرد، تولید میکند، بیندازم. این دستی بود که وقتی زمانش فرا رسید، محکم میکوبید، و در مورد سری که نقشه میکشد، فکر میکنم آن را نیز در مصاحبهام با دکتر کارل مارکس دیدم.
دکتر کارل مارکس، دکترای فلسفه آلمانی است و دانش آلمانیاش هم از مشاهده دنیای زنده و هم از کتابها سرچشمه میگیرد. باید نتیجه بگیرم که او هرگز به معنای معمول کلمه کارگر نبوده است. محیط و ظاهر او شبیه یک مرد مرفه از طبقه متوسط است. اتاق پذیرایی که شب مصاحبه به آن هدایت شدم، میتوانست محل بسیار راحتی برای یک دلال سهام موفق باشد که شایستگی خود را به دست آورده و اکنون در حال کسب ثروت است. این اتاق، تجسم آسایش بود، آپارتمان مردی با سلیقه و آسانگیر، اما هیچ چیز در آن به طور خاص مشخصه صاحبش نبود. با این حال، یک آلبوم زیبا از مناظر راین روی میز، سرنخی از ملیت او به من داد. با احتیاط به گلدان روی میز کناری نگاه کردم تا بمبی پیدا کنم. بوی نفت را استشمام کردم، اما بوی گل رز بود. یواشکی به صندلیام برگشتم و با بیحوصلگی منتظر بدترین حالت ماندم.
او وارد شد و با گرمی به من سلام کرد و ما رو در رو نشستیم. بله، من با انقلاب مجسم، با بنیانگذار واقعی و روح راهنمای جامعه بینالمللی، با نویسنده خطابهای که در آن به سرمایه گفته شد که اگر علیه کار میجنگد، باید انتظار داشته باشد که خانهاش تا بناگوشش سوزانده شود – در یک کلام، با مدافع کمون پاریس. آیا مجسمه نیمتنه سقراط را به خاطر دارید؟ مردی که به جای اعتراف به اعتقادش به خدایان زمان، مُرد – مردی با پیشانی کشیده و باریک که در انتها به شکلی کوچک، کوتاه و جمع شده، مانند یک برآمدگی دو نیمرخ، که بینی را تشکیل میدهد، میرسد. این مجسمه نیمتنه را در ذهن خود تصور کنید، ریش را سیاه کنید و اینجا و آنجا آن را با پفهای خاکستری بپوشانید. سری را که به این شکل روی بدنی تنومند با قد متوسط ساخته شده است، به هم بزنید، و دکتر در مقابل شماست. اگر روی قسمت بالای صورتتان یک نقاب بیندازید، انگار در جمع یک کشیش زاده شدهاید. اگر آن ویژگی اساسی، یعنی قهوهای پررنگ را آشکار کنید، بیدرنگ خواهید فهمید که باید با آن سهمگینترین نیروی مرکبِ فردی دست و پنجه نرم کنید – رؤیاپردازی که میاندیشد، متفکری که رؤیا میبیند.
مستقیم رفتم سر کارم. گفتم، انگار دنیا از انترناسیونال بیخبر است، از آن خیلی متنفر است، اما نمیتواند به روشنی بگوید از چه چیزی متنفر است. بعضیها که ادعا میکردند بیشتر از همسایههایشان به تاریکی نگاه کردهاند، اعلام کردند که نوعی چهرهی ژانوس را دیدهاند، با لبخند یک کارگر شریف و درستکار بر روی یکی از چهرهها و اخم یک توطئهگر قاتل بر روی دیگری. آیا او میتوانست معمایی را که در آن نظریه نهفته بود، روشن کند؟
استاد با تصور اینکه ما اینقدر از او ترسیده بودیم، خندید، و به گمانم کمی هم ریزخندید. او با لهجهی هانس بریتمانِ بسیار پخته شروع به صحبت کرد: «هیچ رازی برای روشن شدن وجود ندارد، جناب عزیز، به جز شاید راز حماقت بشر در کسانی که دائماً این واقعیت را نادیده میگیرند که انجمن ما یک انجمن عمومی است و کاملترین گزارشهای مربوط به اقدامات آن برای همه کسانی که مایل به خواندن آن هستند منتشر میشود. شما میتوانید قوانین ما را با یک پنی بخرید، و یک شیلینگ که در جزوهها قرار داده شده است، تقریباً به همان اندازه که خودمان را میشناسیم، در مورد ما به شما میآموزد.»
ر. [لندور] : تقریباً – بله، شاید همینطور باشد؛ اما آیا چیزی که من نخواهم دانست، مهمترین شرط نخواهد بود؟ اگر بخواهم کاملاً با شما صادق باشم و قضیه را آنطور که برای یک ناظر بیرونی قابل درک است بیان کنم، این ادعای کلی مبنی بر تحقیر شما باید چیزی بیش از سوء نیت جاهلانهی عموم باشد. و حتی پس از آنچه به من گفتید، هنوز هم جای سوال دارد که انجمن بینالمللی چیست؟
دکتر م .: شما فقط باید به افرادی که از آنها تشکیل شده است نگاه کنید – کارگران.
ر .: بله، اما سرباز نیازی ندارد که نمایندهی سیاستمداری باشد که او را به حرکت در میآورد. من برخی از اعضای شما را میشناسم و میتوانم باور کنم که آنها از آن چیزهایی نیستند که توطئهگران از آنها ساخته شدهاند. علاوه بر این، رازی که یک میلیون نفر با آن مشترک هستند، اصلاً راز نخواهد بود. اما اگر اینها فقط ابزارهایی در دست یک انجمن جسورانه باشند، چه؟ و امیدوارم مرا به خاطر اضافه کردن این جمله ببخشید، نه یک انجمن محرمانهی بیش از حد دقیق؟
دکتر م .: چیزی برای اثبات وجود ندارد.
ر. : آخرین قیام پاریس؟
دکتر م .: من اولاً مدرکی دال بر وجود هرگونه توطئهای را مطالبه میکنم – اینکه هر اتفاقی افتاده که معلول مشروع شرایط آن زمان نبوده است؛ یا اینکه توطئهای که پذیرفته شده، مدرکی دال بر مشارکت انجمن بینالمللی در آن میخواهم.
ر .: حضور بدنهی اشتراکیِ این همه عضو انجمن.
دکتر م .: پس این هم نقشه فراماسونها بود، زیرا سهم آنها به عنوان افراد به هیچ وجه ناچیز نبود. در واقع، تعجب نمیکنم اگر ببینم پاپ کل قیام را به حساب آنها میگذارد. اما توضیح دیگری را امتحان کنید. قیام در پاریس توسط کارگران پاریس انجام شد. لزوماً باید توانمندترین کارگران، رهبران و ادارهکنندگان آن بوده باشند، اما توانمندترین کارگران نیز از اعضای انجمن بینالمللی هستند. با این حال، انجمن، به خودی خود، به هیچ وجه مسئول عمل آنها نیست.
ر .: برای جهانیان طور دیگری به نظر خواهد رسید. مردم از دستورالعملهای مخفی از لندن و حتی کمکهای مالی صحبت میکنند. آیا میتوان تأیید کرد که علنی بودن ادعایی رویههای انجمن، هرگونه پنهانکاری در ارتباطات را منتفی میکند؟
دکتر م .: کدام انجمنی تاکنون تشکیل شده است که بدون سازمانهای خصوصی و همچنین دولتی کار خود را انجام داده باشد؟ اما صحبت از دستورالعملهای مخفی از لندن، مانند احکام مربوط به ایمان و اخلاق از یک مرکز سلطه و دسیسه پاپ، کاملاً به معنای درک نادرست ماهیت بینالملل است. این به معنای یک شکل متمرکز از حکومت برای بینالملل است، در حالی که شکل واقعی آن به طور طراحی شدهای حکومتی است که بیشترین بهره را از انرژی و استقلال محلی میبرد. در واقع، بینالملل به هیچ وجه به درستی حکومتی برای طبقه کارگر نیست. این یک پیوند اتحاد است تا یک نیروی کنترلکننده.
ر. : و اتحاد تا چه حد؟
دکتر م .: رهایی اقتصادی طبقه کارگر از طریق تسخیر قدرت سیاسی. استفاده از آن قدرت سیاسی برای دستیابی به اهداف اجتماعی. ضروری است که اهداف ما به این ترتیب جامع باشند تا هر شکلی از فعالیت طبقه کارگر را در بر گیرند. برای اینکه آنها را با ویژگی خاصی بسازیم، باید آنها را با نیازهای یک بخش – تنها یک ملت از کارگران – تطبیق دهیم. اما چگونه میتوان از همه انسانها خواست که برای پیشبرد اهداف عدهای معدود متحد شوند؟ برای انجام این کار، انجمن باید عنوان بینالمللی خود را از دست میداد. انجمن شکل جنبشهای سیاسی را دیکته نمیکند. فقط به تعهدی در مورد هدف آنها نیاز دارد. این شبکهای از انجمنهای وابسته است که در سراسر جهان کار گسترش مییابد. در هر بخش از جهان، جنبه خاصی از مسئله خود را نشان میدهد و کارگران آنجا به روش خود به بررسی آن میپردازند. ترکیب بین کارگران نمیتواند در نیوکاسل و بارسلونا، لندن و برلین کاملاً یکسان باشد. به عنوان مثال، در انگلستان، راه نشان دادن قدرت سیاسی برای طبقه کارگر باز است. قیام دیوانگی خواهد بود در حالی که تحریک مسالمتآمیز سریعتر و مطمئنتر نتیجه میدهد. در فرانسه، صدها قانون سرکوب و تضاد مهلک بین طبقات، به نظر میرسد که راهحل خشونتآمیز جنگ اجتماعی را ضروری میسازد. انتخاب این راهحل، کار طبقات کارگر آن کشور است. بینالملل در این مورد، خود را ملزم به دیکته کردن و به سختی توصیه کردن نمیداند. اما با هر جنبشی، در محدودهای که قوانین خودش تعیین کرده است، همدردی و کمک میکند.
ر .: و ماهیت آن کمک چیست؟
دکتر م .: برای مثال، یکی از رایجترین اشکال جنبش رهاییبخش، اعتصابات است. قبلاً، وقتی اعتصابی در یک کشور رخ میداد، با وارد کردن کارگران از کشور دیگر شکست میخورد. بینالملل تقریباً همه اینها را متوقف کرده است. اطلاعات مربوط به اعتصاب مورد نظر را دریافت میکند، آن اطلاعات را بین اعضای خود پخش میکند، که فوراً متوجه میشوند که برای آنها محل مبارزه باید ممنوع باشد. بنابراین، اربابان تنها گذاشته میشوند تا با کارگران خود حساب کنند. در بیشتر موارد، کارگران به هیچ کمک دیگری جز این نیاز ندارند. حق عضویت خودشان، یا حق عضویت انجمنهایی که مستقیماً به آنها وابسته هستند، بودجه آنها را تأمین میکند، اما اگر فشار بر آنها خیلی زیاد شود و اعتصاب یکی از اعتصاباتی باشد که انجمن تأیید میکند، مایحتاج آنها از بودجه عمومی تأمین میشود. به این ترتیب، چند روز پیش اعتصاب سیگارسازان بارسلونا به پیروزی رسید. اما انجمن علاقهای به اعتصابات ندارد، اگرچه تحت شرایط خاصی از آنها حمایت میکند. از نظر مالی نمیتواند از آنها سود ببرد، اما ممکن است به راحتی ضرر کند. بیایید همه چیز را در یک کلمه خلاصه کنیم. طبقات کارگر در بحبوحه افزایش ثروت، فقیر و در بحبوحه افزایش تجمل، بدبخت باقی میمانند. محرومیت مادی آنها، علاوه بر قد و قامت فیزیکیشان، بر اخلاق و جایگاهشان نیز سایه میاندازد. آنها نمیتوانند برای چاره به دیگران تکیه کنند. بنابراین، به دست گرفتن امور خود برای آنها به یک ضرورت مبرم تبدیل شده است. آنها باید روابط بین خود و سرمایهداران و زمینداران را احیا کنند و این بدان معناست که باید جامعه را متحول کنند. این هدف کلی هر سازمان کارگری شناخته شدهای است؛ اتحادیههای زمین و کار، انجمنهای تجاری و دوستانه، تولید تعاونی تنها وسیلهای برای رسیدن به آن هستند. ایجاد همبستگی کامل بین این سازمانها، وظیفه انجمن بینالمللی است. نفوذ آن در همه جا احساس میشود. دو روزنامه در اسپانیا، سه روزنامه در آلمان، به همان تعداد در اتریش و هلند، شش روزنامه در بلژیک و شش روزنامه در سوئیس، نظرات خود را منتشر میکنند. و اکنون که به شما گفتهام بینالملل چیست، شاید بتوانید نظر خود را در مورد توطئههای ادعایی آن بیان کنید.
ر .: و مازینی، آیا او عضوی از بدن شماست؟
دکتر م .: (میخندد) آه، نه. اگر از محدودهی ایدههای او فراتر نرفته بودیم، پیشرفت چندانی نمیکردیم.
ر .: شما من را شگفتزده کردید. من مطمئناً باید فکر میکردم که او نمایندهی پیشرفتهترین دیدگاهها است.
دکتر م .: او چیزی بهتر از ایده قدیمی جمهوری طبقه متوسط را نمایندگی نمیکند. ما هیچ بخشی از طبقه متوسط را نمیخواهیم. او به اندازه پروفسورهای آلمانی در عقب جنبش مدرن افتاده است، که با این وجود، هنوز در اروپا به عنوان رسولان دموکراسی فرهیخته آینده در نظر گرفته میشوند. آنها زمانی چنین بودند – شاید قبل از سال ۱۹۴۸، زمانی که طبقه متوسط آلمان، به معنای انگلیسی آن، به سختی به رشد مناسب خود رسیده بود. اما اکنون آنها به ارتجاع پیوستهاند و پرولتاریا دیگر آنها را نمیشناسد.
ر .: برخی افراد فکر کردهاند که نشانههایی از یک عنصر مثبتگرایانه در سازمان شما دیدهاند.
دکتر م .: چنین چیزی نه. ما در میان خود پوزیتیویستهایی داریم، و دیگرانی که از بدنه ما نیستند و به خوبی کار میکنند. اما این به دلیل فلسفه آنها نیست، فلسفهای که هیچ ارتباطی با حکومت مردمی، آنطور که ما آن را درک میکنیم، نخواهد داشت و تنها در پی ایجاد سلسله مراتب جدیدی به جای سلسله مراتب قدیمی است.
ر .: بنابراین به نظر من رهبران جنبش بینالمللی جدید مجبور بودهاند خودشان علاوه بر یک انجمن، یک فلسفه نیز تشکیل دهند.
دکتر م .: دقیقاً. برای مثال، بعید است که اگر تاکتیکهای خود را مثلاً از اقتصاد سیاسی میل بگیریم، بتوانیم در جنگ خود علیه سرمایه به موفقیت امیدوار باشیم. او یک نوع رابطه بین کار و سرمایه را ترسیم کرده است. ما امیدواریم نشان دهیم که ایجاد رابطه دیگری امکانپذیر است.
ر. : و ایالات متحده؟
دکتر م .: دغدغههای اصلی فعالیت ما در حال حاضر در میان جوامع قدیمی اروپا است. تاکنون شرایط بسیاری مانع از آن شده است که مسئله کار در ایالات متحده اهمیت فراگیری پیدا کند. اما این شرایط به سرعت در حال ناپدید شدن هستند و با رشد طبقه کارگر، مانند اروپا، در آنجا نیز به سرعت در حال ظهور است، طبقه کارگری که از بقیه جامعه متمایز و از سرمایه جدا شده است.
ر .: به نظر میرسد که در این کشور، راهحل مورد انتظار، هر چه که باشد، بدون ابزار خشونتآمیز انقلاب به دست خواهد آمد. سیستم انگلیسیِ تحریک از طریق تریبون و مطبوعات، تا زمانی که اقلیتها به اکثریت تبدیل شوند، نشانهی امیدوارکنندهای است.
دکتر م .: من در این مورد به اندازه شما خوشبین نیستم. طبقه متوسط انگلیس همیشه نشان داده است که به اندازه کافی مایل به پذیرش حکم اکثریت است، تا زمانی که از انحصار قدرت رأی برخوردار بوده است. اما، توجه داشته باشید، به محض اینکه در مورد مسائلی که آنها را حیاتی میداند، خود را در معرض شکست ببیند، شاهد جنگ جدیدی بین بردهداران خواهیم بود.
من تا جایی که به خاطر دارم، خلاصهای از گفتگویم با این مرد برجسته را برای شما بیان کردهام. نتیجهگیری را به خودتان واگذار میکنم. صرف نظر از اینکه در مورد احتمال همدستی آن با جنبش کمون چه گفته شود و چه نشود، میتوانیم مطمئن باشیم که جهان متمدن در انجمن بینالمللی، قدرت جدیدی را در میان خود دارد که به زودی باید با آن به حساب خوب یا بد خود برسد.
